وقتی دختر و پسرها از نظر جسمی و جنسی بالغ می شوند الگوی روابط آنها نیز متناسب با سنشان تغییر می کند: هر جامعه ای درباره چگونگی این روابط سناریوهای خاصی را از طریق رسانه ها، و همسالان، و والدین عرضه می کند. در آغاز دوره نوجوانی، پسر و دخترها چند هویت به دست می آورند این قبیل هویت ها و نقش ها اساساً به موقعیت هایی بستگی دارد که در آنها خود را پیدا می کنند. نقش فشار گروه همتایان در این جریان بسیار مهم است و نوجوانان در تقریباً هر مسیر قابل تجسمی به جلو و عقب کشیده می شوند. با این حال، در مراحل پایانی نوجوانی ثبات بسیار بیشتری حتی در موقعیت های مختلف وجود دارد. به علاوه، در اواخر این دوره، بسیاری از دختر و پسرهای نوجوان تصورات روشنی از ظرفیت های جسمی و روانی و آنچه برای اوقات ظرفیت ترجیح می دهند، دارند.
پایان نامه - مقاله - پروژه
مرگ امید: افول مثبت اندیشی
این یک واقعیت است که بعضی انسان ها بر زندگی بوسه مرگ می زنند. در زندگی هر کسی لحظاتی هست که امید کاملاً از حرکت می ایستد. انگار زمان ایستاده باشد. این کرختی (بی تفاوتی ذهنی) می تواند فقط برای ساعاتی یا تمام عمر طول بکشد. سؤال این است که چرا این کرختی طولانی مدت برای عده ای صدق می کند و برای برخی ای چنین نیست؟ چرا عده ای از مردم موقتاً احساس یأس می کنند و عقایدی خلاق و سرشار از انرژی دارند، و آماده اند که مسیرهای جدیدی را برای رسیدن به اهدافشان پیدا کند حال آن که عده ای به نظر می رسد که بلافاصله تسلیم می شوند؟
چنین سوالاتی همواره پیش روی ما خود نمایی می کنند. جواب این سوالت در رفتارهای افراد بسیار امیدوار و افراد بسیار کم امید و نیز مراحل یا وقایعی که موجب می شود تا کسی به آرامی امیدش را از دست بدهد، نهفته است. همین طور توجه به این نکته می تواند مفید باشد که چگونه تفکر هدفمند در کودکان رشد می کند و سپس چگونه چنین امیدی به واسطه وقایع و جریان های خاص دوران کودکی نادیده گرفته می شود. سرانجام پیامدهای روان شناختی تفکر نومیدانه در طی دوران بزرگسالی همراه با نیروهای محیطی که با مرگ امید تداعی می شوند مطرح خواهد شد.
خود فریبی است که فرض شود افراد بسیار امیدوار از ناامیدی رنج نمی برد. وانگهی این افراد در واقع مانند دیگران به همان اندازه تعداد و وسعت فقدان ها و اهداف مسدود شده را تجربه کرده اند، افراد بسیار امیدوار از نظر افکار خودانتسابی با دیگران متفاوتند. در نتیجه تجربیات دشوار، این افراد معتقدند که می توانند با مشکلات بالقوه فقدان ها خود را تطبیق دهند (اسنایدر، ۱۹۹۶). آنها گفتگوهای درونی، مثبت، و مداومی را با بهره گرفتن از جملات «من» مانند «من می توانم» و «من تسلیم نخواهم شد» دارند در نتیجه آنها میل دارند. که اهدافی را برای خود در نظر بگیرند، خود را با موانع در چالش ببینند، و روی موفقیت ها تمرکز کنند نه شکست ها (همان منبع).
تفاوت های دیگر بین امیدواری و ناامیدی به واکنش هیجانی برمی گردد. با اینکه محققان با بهره گرفتن از طرح های همبستگی و علی ـ مقایسه ای نشان داده اند که مسدود شدن هدف، منتهی به پاسخ های هیجانی منفی برای هر کسی می شود (اسنایدر و همکاران، ۲۰۰۶). اما افراد بسیار امیدوار واکنش های هیجانی منفی کمتری را هنگامی که اهدافشان با مانع برخورد می کند، تجربه می کنند تا کسانی که امید پایینی دارند. یک دلیل آن، این است که افراد بسیار امیدوار در مقایسه با افراد دارای امید پایین درباره اینکه چگونه به اهدافشان برسند، گیجند و به نظر نمی رسد که بدانند هنگام برخورد با هدف مسدود شده چه کار کنند (اسنایدر، ۱۹۹۶).
مکانیسم از عهده برآیی دیگری که افراد بسیار امیدوار به کار می گیرند در نظر گرفتن اهداف دیگر، وقتی هدف را که اصلی دیگر وجود ندارند، است (همان منبع). همین طور افراد بسیار امیدوار چندین هدف را که در زندگی شان نقش دارند، انتخاب می کنند (برای نمونه روابط، شغلی، هنری) با بهره گرفتن از هر دوی این استراتژی ها، افراد بسیار امیدوار می توانند منعطف باشند و وقتی با مانعی بر سر راه یکی از اهدافی که تعقیب می کنند، مواجه شوند به سمت هدف دیگر تغییر وضعیت دهند یا به نقش دیگری از زندگی تکیه می کنند. بدین ترتیب، مزایای روان شناختی رویکردهای امیدوارانه چند وجهی افراد بسیار امیدوار در اداره موفقیت آمیز موانع هدف سهیم اند خلاصه، با بهره گرفتن از نگرش و رویه خودانتسابی توان زا (برای نمونه، تفکر عاملیتی) همراه با توانایی یافتن مسیری دیگر هنگام برخورد با موانع (برای نمونه تفکر رهیاب) فرد امید خود را حفظ می کند.
مراحل ناامیدی
در بررسی فرایند شکل گیری امید در آدمی، مراحل امیدواری از زمان تولد تا نوجوانی تشریح شد به نظر می رسد که ناامیدی نیز یک اتفاق نیست بلکه یک فرایند است یعنی از جایی شروع می شود و به ناامیدی ختم می شود. تشخیص بین مراحل روان شناختی که فرد بدان طریق می تواند هنگامی که تفکر هدفمندش با مانع برخورد می کند، پیش برود بسیار مهم است. همان طور که گفته شد موانع قادرند که پاسخ های هیجانی منفی ایجاد کنند (اسنایدر و همکاران، ۲۰۰۶). یکی از این پاسخ ها یأس است که در شخص به شیوه ای مختلف و مراحل تقریبی تجربه می کند این مراحل درباره ی تمام افراد محدود به الگوی خاصی نمی شود، اما به طور کلی آنها از امید بع سمت غضب، از غضب به سمت یأس، و از یأس به سمت بی تفاوتی می روند (اسنایدر، ۱۹۹۶).
غضب
وقتی شخصی شدیداً عصبانی می شود ـ که اولین واکنش به موقعی است که با مانع بزرگی برخورد کرده است، هنوز انرژی دارد و سعی می کند اهداف دیگر را دنبال کند (البته این واکنش لزوماً عاطفی نیست). مردم اغلب هنگامی که غضبنا کند اعمال تکانشی، خودشکن، و بدجوری را مرتکب می شوند.
یأس: هنگام یأس، که قدم بعدی در این پیشروی فرضی است، فرد هنوز روی هدف مسدود شده متمرکز است. اما درباره غلبه بر مانع یا موانع مربوط احساس عجز می کند. براون و هریس (۱۹۷۸) به طور واضح و مختصر یأس را به صورت، «اوه، بازم یه چیز دیگه» توصیف می کنند. با این حال بی ضرر مانند گم کردن کلید یا ناتوانی از پیروز شدن در بحث با همسرشان فوراً مأیوس می شوند. همین طور، بعضی از مردم به ویژه مشکلات را پیچیده تصور می کنند که به نوبه خود بیشتر احساس ناشایستی می کنند و منابع روان شناختی را از دست می دهند. به علاوه به اعتقاد براون و هریس (۱۹۷۸) مردم ممکن است به دلیل فقدان آگاهی یا اطلاع از اینکه چگونه مشکلات را حل کنند، در یأس و نومیدی بلغزند.
بی تفاوتی
سرانجام، اشخاص زمانی که شکست خود را تصدیق می کنند و دست از تعقیب اهداف می کشند، بی تفاوت می شوند (اسنایدر، ۱۹۹۶). آیاتی به صورت «فقدان علاقه یا توجه به ویژه به موضوعات دارای اهمیت کلی» است، بی تفاوتی فقدان هیجان یا احساس یا منفعل بودن توصیف می شود. این یک حالت نباتی و عاری از توجه است که شخص حس رشد مداوم خود را از دست می دهد و موجب دلواپسی نزدیکانش می شود. به عقیده اسنایدر (۲۰۰۲) بی تفاوتی صحنه غم انگیزی است که شخص حس شوخی و نیز هر گونه احتمال مشارکت بالقوه دیگران و جامعه را به طور کلی از دست می دهد.
جمع بندی
در این فصل، فرایند کسب تفکر امیدبخش و نومیدانه بررسی شد. به نظر می رسد که وقتی مردم طرح رسیدن به اهدافی را می کشند، الگوهای لازم معینی از تفکر خلاق و منعطف وجود دارد. چنان چه این راهبردها در اوایل زندگی آموخته نشود، فرد به تدریج به گونه ای کمتر امیدوارانه می اندیشد و با گذشت زمان نگرش های بسیار ضعیفی در او شکل می گیرد. به علاوه هنگامی که شخص با وقایع روان خراش زندگی در بزرگسالی مواجه می شود (مانند طلاق، سوءاستفاده، ناتوانی، یا فرسودگی) دنیا را چالش انگیز می بیند و ممکن است احساس خودمختاریش را از دست دهد.
با این که از دست دادن امید چندان خوشایند به نظر نمی رسد، اما مزیت مطالعه مرگ امید در آدمی این است که می توان فرایند از دست دادن امید را شناخت و برای پیشگیری از این اتفاق آگاه شد. همین طور یک راه برای افزایش امید در دیگری این است که بدانیم چگونه وی به قعر امید می رود و سپس امید خود را از نو می سازد. مانند داستان ققنوس که برای زندگی دوباره خود را آتش می زند یا عقاب که برای پرواز دوباره یک صد و پنجاه روز در بلندترین قله کوه سختی می کشد تا بتواند دوباره پرواز کند. بنابراین با دانستن بیشتر درباره فرایندهایی که طی آن امید افول می کند، بهتر می شود پی برد که چگونه امید را دوباره می توان احیاء کرد.
امید و افسردگی
افسردگی یکی از شایع ترین مشکلات سلامت روان است. براساس چاپ چهارم راهنمای آماری و اختلافات روانی آمریکا و انجمن روان پزشکان آمریکا (۱۹۱۹) خطر طول عمر برای اختلال افسردگی اسای از ۱۰% تا ۱۲% برای مردان است. به علاوه، براساس مطالعات برگرفته از نمونه های دانشجویی و عادی به نظر می رسد که بسیاری از کسانی که ملاک های افسردگی اساسی را ندارند با این حال نشانه های مرضی این اختلال را نشان می دهند. به هر حال، اکر کسانی که از افسردگی رنج می برند، احساسات عمیق غمگینی، بی ارزش بودن و درد را تجربه می کنند.
محققان برای کشف نشانه های مرضی افسردگی و آسیب پذیرهای زیربنایی آن به تازگی روی متغیرهای تفاوت فردی و سبک پردازش شناختی متمرکز شده اند. یکی از این متغیرهایی که ممکن است نقش مهمی در شروع، طول عمر و بهبودی از افسردگی و غمگینی داشته باشد، امید است. به تعبیری، افراد با داشتن سطوح بالای امید در مقابل شروع افسردگی و غمگینی داشته باشند، تداوم برهه های افسرده وار برای مدت های کوتاه حراست می شوند و به سرعت از برهه های افسردگی بهبود می یابند، احتمال عود علائم را ندارند. با توجه به چنین مسایلی صاحب نظران سال هاست که مدافع اهمیت امید (یا ناامیدی) در ظهور و بروز اختلالات روان پزشکی و تغییر درمانی متعاقب آن بوده اند (لازاروس، ۱۹۹۹). اسنایدر (۲۰۰۲) عقیده دارد که نظریه امید را می توان هم برای شناخت و درک شروع و تجربه افسردگی و هم برای مداخله برای مبارزه با نشانه های مرضی افسردگی به کار بست؛ زیرا بین امید و تجربه افسردگی و ناشادی رابطه وجود دارد. متخصصان بالینی با درک بهتر این رابطه می توانند از عوامل محافظ بالقوه، امید هنگام کار با کسانی که تشخیص افسردگی گرفته اند، استفاده کنند. برای نمونه، تحقیقات متعدد نشان داده اند که اشخاص پر امید در مقایسه با اشخاص کم امید نشانه های مرضی و افسردگی کمتری را تجربه می کنند (اسنایدر، و همکاران، ۲۰۰۶). اسنایدر (۲۰۰۲) مورد بالینی زیر را مطرح می کند که چگونه امید می تواند تبیین مناسبی برای افسردگی باشد. لیزا زن جوانی بود که به دلیل یک برهه افسردگی اساسی در بیمارستان بستری شده بود. او زندگیش را قبل از آمدن به بیمارستان این گونه توصیف می کند. او با صدایی گرفته گفت که مطلقاً چیزی باب میل او وجود نداشت که در طول روز انجام بدهد. او مادام به این فکر می کرد که احساس بی ارزشی و خستگی که داشت؛ چقدر وحشتناک است. او تقریباً در آستانه از دست دادن هدف کلی زندگیش (یعنی زندگی کردن) بود. تنها هدفی که می توانست به آن فکر کند، «پایان دادن به درد» بود. این یک فکر مرتبط با هدفی بود که لیزا در خلال عمیق ترین مراحل افسردگی اش تکرار می کرد. به هر حال، تنها راهی که لیزا می توانست برای خاتمه دادن به این درد پیدا کند، این بود که زندگیش را از خودش بگیرد. جستجوی درمان یا کمک خواستن از دوستان و خانواده هرگز به ذهنش خطور نکرده بود. گرچه خودکشی تنها راهی بود که لیزا می توانست برای رسیدن به هدفش مجسم کند، اما می گفت که قدرت لازم برای این کار را ندارد. او حتی وقتی فکر می کرد که برای خودکشی به چیزی نیاز دارد درمانده تر می شد.
امید، اضطراب و حملات هراس
در فرهنگ و ادبیات ایرانی توصیه به میانه روی و اعتدال سرلوحه کار دانسته شده است. قرن ها پیش ارسطو نیز مدافع اعتدال در همه چیز بود (اسنایدر، ۲۰۰۲). قرن ها بعد یرک ودادسون ـ روان شناس ـ (۱۹۰۸) نیز به رابطه روان شناختی مشابهی پی بردند به این معنی که عملکرد با افزایش برانگیختگی تا نقطه معینی بالا می رود و سپس تشدید برانگیختگی به طرز چشمگیری افت می کند. آنها این وضعیت را قانون یرک ودادسون نامید که از نظر شکل ظاهری به شکلU ترسیم می شود. محققان این قانون را به ارائه اضطراب روی عملکرد بسط دادند، آلبرت وهابر (۱۹۶۰) بین اضطراب تسهیل کننده و اضطراب بازدارنده تمایز گذاشتند و پیشنهاد کردند که مقدار کم اضطراب تسهیل گر و مقدار زیاد آن مانع عملکرد است. براساس چنین منطقی، به عقیده میشل مقادیر اندک تا متوسط اضطراب ممکن است تفکر امید بخشی را تسهیل کند. وی عقیده دارد که امید ممکن است مجموعه شناختی محافظتی باشد که مانع گذرا از اضطراب بهنجار به اضطراب پاتولوژیک می شود. بدان معنا که امید تنها عامل پیشگیری باشد بلکه یکی از چندین عامل پیشگیری است، به علاوه اضطراب می تواند مانع اهداف و کاهش انگیزش شد. بنابراین تفکر امیدبخش را از حرکت باز دارد. اضطراب و وحشت زدگی افراد از دو راهی روی امید آنها اثر می گذارد. نخست، هنگام دلهره، شخص به گونه ای نافراخور به محرک ها توجه می کند. مانند توجه به سرنخ های تهدید، نگرانی از بابت خود ارزیابی منفی مورد دغدغه ارزیابی دیگران درباره ی خود. سوق یافتن توجه شخص به این نگرانی ها توجه وی را از موضوع مهم رسیدن به هدف دور می کند. دوم، افزایش اضطراب در شخص با تصوری از خودش به عنوان کسی که کمتری روی خود دارد و کمتر قابل پیش بینی است، همراه است (اسنایدر، ۲۰۰۲).
از طرفی، امید نیز روی اضطراب و وحشت زدگی تأثیر دارد. از آنجا که امید به عنوان عامل محافظتی کلید شکل گیری مشکلات یا اختلال اضطراب مزمن دانسته شده است (همان منبع). اکثر افراد، همه آنها، اضطراب را در زندگی تا حدی تجربه کرده اند، و در عین حال، اکثریت ما مشکلات مزمن با اضطراب یا وحشت زدگی نداریم. بنابراین، یکی از چیزهایی که مانع از انتقال از واکنش های هشداردهنده گذارتر به مشکلات اضطرابی تا اختلالات اضطرابی مزمن فلج کننده می شود امید است امید نقش یکتایی در پیشگیری از این اتقال به مشکلات اضطرابی مزمن دارد. اسنایدر و همکارانش (۲۰۰۶) نشان داده اند که امید به طور معنادار و منفی با اضطراب همبستگی دارد. زیرا امید فرد را در مقابل تصور و برداشت خویش از آسیب پذیری، غیر قابل کنترل بودن، و غیر قابل پیش بینی بودن و نیز مداخلات ذهنی حراست می کند (اسنایدر، ۱۹۹۶).
پیشینه داخلی
ارجمندنیا، افروز و نامی (۱۳۹۲) در پژوهشی با عنوان مقایسه میزان فشار روانی و رضایتمندی زناشویی و حمایت اجتماعی ادراک شده والدین کودکان کم توان ذهنی و کودکان عادی در استان گلستان، دو گروه ۵۲ نفری از والدین کودکان کم توان ذهنی و والدین کودکان عادی را مورد بررسی قرار دادند. روش پژوهش نوعی علی ـ مقایسه ای بود. نتایج با بهره گرفتن از آزمون های آماری t مستقل، همبستگی پیرسون و رگرسیون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته های پژوهش رابطه بیم فشار روانی و رضایتمندی زناشویی والدین کودکان عادی و کم توان ذهنی را تأیید نمود. والدین کودکان کم توان ذهنی فشار روانی بیشتری را نسبت به والدین کودکان عادی تحمل می کنند. در عین حال والدین کودکان کم توان ذهنی نسبت به والدین کودکان عادی از رضایت زناشویی پایین تری برخوردارند، ولی از نظر حمایت اجتماعی ادراک شده تفاوت، معنادار نبود است. نتایج پژوهش نشان داد که همبستگی بین متغیر فشار روانی و رضایتمندی زناشویی والدین کودکان کم توان ذهنی و والدین کودکان عادی منفی است و در والدین کودکان عادی، همبستگی حمایت اجتماعی ادراک شده و رضایتمندی زناشویی معنادار است، ولی در کودکان کم توان ذهنی رابطه معنادار نبوده است. نتایج تحلیل رگرسیون نیز نشان داد که اثر فشار روانی و سطح تحصیلات بر رضایتمندی زناشویی معنادار است. نتایج این پژوهش مبین این نکته است که افزایش فشار روانی والدین، تحت تأثیر حضور کودک کم توان ذهنی آموزش پذیر، منجر به کاهش رضایت زناشویی در آنان شده است. به عبارتی رضایتمندی زناشویی را می توان تابعی از وجود کودک کم توان ذهنی در خانواده تلقی نمود.
برجیس، حکیم جوادی، طاهر، غللامعی لواسانی و حسین خانزاده (۱۳۹۲) در پژوهشی تحت عنوان مقایسه ی میزان نگرانی، امید و معنای زندگی در مادران کودکان مبتلا به اوتیسم؛ ناشنوایی و ناتوانی یادگیری، ۱۶۹ نفر از مادران این کودکان را که با بهره گرفتن از روش نمونه گیری در دسترس و از بین کلیه مادران کودکان ۶ تا ۱۲ ساله مبتلا به اوتیسم، ناشنوا و ناتوان در یادگیری شهر اصفهان در سال ۱۳۹۰ مورد بررسی قرار دادند. روش پژوهش توصیفی از نوع علی ـ مقایسه ای بود. نتایج نشان داد که بین میزان امید و معنای زندگی در بین سه گروه مادران کودکان تفاوت معنادار وجود دارد (P<0/01). با افزایش معنای زندگی در مادران کودکان مبتلا به اوتیسم، کودکان ناشنوا و کودکان با ناتوانی یادگیری امید نیز افزایش داشته و نگرانی کاهش می یابد و بالعکس.
میکائیلی، گنجی و طالبی جویباری (۱۳۹۱) در تحقیقی تحت عنوان مقایسه ی تاب آوری، رضایت زناشویی و سلامت روان در والدین با کودکان دارای ناتوانی یادگیری و عادی، ۵۰ نفر از والدین دانش آموزان مبتلا به ناتوانی یادگیری و نیز ۵۰ نفر از والدین دانش آموزان عادی را به عنوان گروه قابل مقایسه مورد بررسی قرار دادند. برای تحلیل داده های این پژوهش از تحلیل واریانس چند متغیری، ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیری استفاده شده است. نتایج نشان داد که تفات معناداری بین دو گروه در رضایت از زندگی، تاب آوری روان شناختی و سلامت عمومی وجود دارد. همچنین همبستگی معنی داری بین تاب آوری روان شناختی با رضایت از زندگی و سلامت عمومی وجود دارد. نتایج تحلیل رگرسیون چند متغیری نشان می دهد که تاب آوری توان پیش بینی رضایت زناشویی و سلامت روان را دارد. براساس یافته های حاضر می توان نتیجه گرفت با افزایش تاب آوری روان شناختی می توان میزان رضایت از زندگی و سلامت عمومی را در گروه والدین مبتلا به ناتوانی های یادگیری افزایش داد.
موسوی خطاط، سلیمانی و عبدی (۱۳۹۰) مقایسه ویژگی های شناختی، روانی و اجتماعی والدین کودکان بیش از یک فرزند استثنایی با والدین کودکان عادی، ۸۰ زوج از والدین با بیش از یک فرزند استثنایی و ۵۳ زوج از والدین با فرزند عادی شهرستان ارومیه را به صورت در دسترس مورد مطالعه و بررسی قرار دادند. در میان متغیرهای شناختی، روانی و اجتماعی، بین متغیر شغل (پدر و مادر)، تحصیلات (پدر و مادر)، زمان آگاهی از معلولیت، میزان تمایل به ازدواج والدین، نوع رابطه والدین قبل از تولد، نوع رابطه والدین هنگام بارداری، سلامت روانی مادر و رضایت زناشویی تفاوت معناداری مشاهده گردید. در مورد سایر متغیرها تفاوت معناداری مشاهده نشد.
البرزی، سیف و سهرابی (۱۳۸۰) در پژوهش بررسی و مقایسه ی رضایتمندی از زندگی در میان مادران کودکان عقب مانده ی ذهنی، نابینا، ناشنوا و عادی، ۲۳۵ نفر از مادران (۴۶ مادر کودک عقب مانده ی ذهنی، ۴۷ مادر کودک ناشنوا، ۷۰ مادر کودک نابینا که فرزندانشان در مراکز استثنایی شهر شیراز مشغول به تحصیل بودند) و همچنین ۷۲ مادر کودک بهنجار را مورد بررسی قرار دادند. نتایج حاصل حاکی از آن بود که تعامل معنی داری بین جنسیت کودک، نوع معلولیت کودک و میزان تحصیلات پدر برای رضایتمندی مادران وجود دارد (P<0/001). نتایج نشان داد که در مادران کودکان عقب مانده ی ذهنی تعاملی معنی دار بین جنسیت و تحصیلات پدر روی رضایتمندی مادران از زندگی وجود دارد (۰۳/۰P<). همچنین در گروه کودکان عادی ذتعامل مزبور روی رضایتمندی مادران از زندگی معنادار است (۰۱/۰P<).
قراشی، سرندی، فرید (۱۳۹۱) مقایسه میزان استرس و رضایتمندی زناشویی در والدین کودکان کم شنوا و عادی ۸۰ نفر از پدران و مادران کودکان کم شنوا و عادی، ۸۰ نفر از پدران و مادران کودکان عادی مراکز توانبخشی و مهدکودک های سطح شهر تبریز به روش نمونه گیری در دسترس و تصادفی خوشه ای را مورد مطالعه و بررسی قرار دادند. حضور کودک کم شنوا برای پدران و مادران استرس زا و تهدیدکننده رضایت زناشویی بوده و لزوم توجه و برنامه ریزی برای کاهش استرس والدین کودکان معلول را می طلبد.
کاکابرایی، ارجمندنیا و افروز (۱۳۹۱) رابطه سبک های مقابله ای و حمایت اجتماعی ادراک شده با مقیاس های بهزیستی روانی در بین والدین با کودکان استثنایی و عادی شهر کرمانشاه در سال ۱۳۸۹، ۸۰۰ نفر والدین با فرزند استثنایی و عادی را مورد مطالعه و بررسی قرار دادند. یافته ها حاکی از آن بود که در دو گروه والدین، نمره ابعاد حمایت اجتماعی با رضایت از زندگی و عاطفه مثبت، مثبت و با عاطفه ی منفی، منفی و معنادار و رابطه سبک مقابله مسئله مدار با رضایت از زندگی و عاطفه مثبت، مثبت و با عاطفه منفی، منفی و معنادار بودند. همچنین رابطه بین سبک مقابله هیجان مدار با رضایت از زندگی مثبت و غیر معنادار و با عاطفه مثبت و با عاطفه منفی مثبت و معنادار بود. رابطه بین سبک مقابله ای اجتنابی و رضایت از زندگی و عاطفه مثبت، مثبت و با عاطفه منفی، منفی و غیر معنادار بود.
پیشینه خارجی
ویوان، بونیلا و مک فرسون (۲۰۱۱) در پژوهشی بر روی ۲۵ مادر دارای فرزند معلول و ۴۰ مادر مادر دارای فرزند عادی نشان دادند؛ مادران دارای فرزند معلول نسبت به مادران فرزندان عادی بیشتر در جستجوی حمایت دیگر اعضای خانواده هستند. همچنین نتایج نشان داد مادران دارای فرزند معلولی که از جانب دیگر اعضای و دوستان خود حمایت می شدند، نسبت به مادرانی که حمایت نمی شدند، بهزیستی روانی بالاتری نشان دادند.
اوگستون، مکینتوش و مایرز (۲۰۱۱) در پژوهشی که به مقایسه ی امید و نگرانی در مادران کودکان با یک اختلال طیف اوتیسم (۱۹۹ مادر) و سندرم داون (۶۰ مادر) پرداختند، نشان دادند مادران کودکان مبتلا به اوتیسم نسبت به مادرانی که کودکان مبتلا به سندرم داون داشتند، امید پایین تر و نگرانی مربوط به آینده بیشتر گزارش کردند.
پژوهشی توسط ریمرمن و استنجر (۲۰۰۱) با عنوان استرس والدین، رضایت زناشویی، پاسخ دهی در برابر کودکان (مقایسه ی مادران کودکان معلول و عادی) بر روی ۱۳۰ مادر کودک و ۱۳۰ مادر دارای کودک سالم انجام گرفت. یافته ها نشان داد که مادران کودکان کم توان ذهنی، رضایت زناشویی کم تر و پاسخ دهی بیش تری نسبت به کودکان معلول خود داشتند.
فلوید با بررسی تأثیر کودکان کم توان ذهنی بر پیوند زناشویی والدین، در ۷۹ کودک کم توان ذهنی در سن مدرسه (۶ تا ۱۸ سال)، دریافتند که حضور این قبیل کودکان، بر کیفیت زناشویی و رفتار و ادراک والدین تأثیر منفی و معنادار دارد (به نقل از شاهر، ۱۹۹۸).
در پژوهش دیگری نیز توسط تانیلا، کوکونن، جارولین (۱۹۹۶) با عنوان اثرات درازمدت ناتوانی های مزمن و ارثی کودکان بر رابطه زناشویی والدین انجام شده و در این پژوهش، اثرات بیماری های مزمی یا ناتوانی های هوشی و جسمی بر رابطه والدین این کودکان بررسی شده است. نمونه ی این تحقیق را ۸۹ نفر از والدین کودکان ۱۴ تا ۱۷ ساله تشکیل می دادند که مورد مصاحبه قرار گرفتند. یک پنجم آن ها اذعان داشتند که ناتوانی کودک شان به طور مسلم رابطه زناشویی آن ها را تحت تأثیر قرار داده است ۲۵ درصد گزارش کردند که ارتباط زناشویی آن ها در بعضی از زمینه ها آسیب دیده و ۷ درصد عنوان کردند که این مسئله موجب شده است تا آن ها از یکدیگر فاصله گیرند و دور شوند. یافته ها نشان داد که سطوح شغلی بالاتر، عدم امنیت، نیاز زیاد به مراقبت روزانه ی کودک، نابرابری توزیع وظایف محوله بین همسران، و کمبود زمان و فرصت برای انجام فعالیت ها از عوامل خطر برای آسیب رسانی به رضایت زناشویی والدین این کودکان است.
بارنت و بویس (۱۹۹۵) با بررسی تأثیرات حضور کودک کم توان ذهنی زیر ۱۷ سال برعملکرد زناشویی، دریافتند که والدین این کودکان نسبت به والدین عادی، از رضایت زناشویی کم تری برخوردارند، در مراقبت از فرزندشان صداقت، فداکاری و از خودگذشتگی بیش تری نشان می دهند در فعالیت های اجتماعی مشارکت کم تری دارند و مادران وقت کم تری پرداختن به کار و حرفه می کنند.
فصل سوم
روش شناسی تحقیق
روش پژوهش
با توجه به هدف کاربردی و از نظر شیوه اجرا علی مقایسه ای می باشد.
متغیرهای پژوهش:
متغیر پیش بین:
رضایت زناشویی وامیدواری
متغیر ملاک:
مادران دارای کودک عادی و استثنایی
متغیر کنترل:
سن شغل و سطح تحصیلات
جامعه آماری پژوهش
جامعه آماری این تحقیق شامل دو گروه از مادران دارای کودک عادی و استثنایی منطقه ۵ شهرداری شهر کرمانشاه می باشد.
حجم نمونه و روش اندازه گیری آن
حجم نمونه در این پژوهش ۲۰۰ نفر از مادران دارای کودک عادی و استثنایی می باشند که از هر گروه ۱۰۰ نفر به عنوان نمونه انتخاب شده اند. که از روش نمونه گیری خوشه ای جهت انتخاب منطقه و از شیوه نمونه گیری در دسترس جهت انتخاب مادران استفاده شده است.
اگر پژوهشگر نتواند نمونه گیری تصادفی انجام دهد و یا به سرعت به اطلاعات مورد نظر نیاز داشته باشد از نمونه گیری در دسترس یا اتفاقی که به آن نمونه گیری اقتضایی نیز گفته می شود استفاده می کند یعنی در این روش پژوهشگر به آزمودنی هایی نیاز دارد که به سرعت در دسترس باشد و آمادگی پاسخ به پرسش را داشته باشد. هر چند شیوه های نمونه گیری احتمالی نظیر نمونه گیری سیستماتیک نسبت به شیوه سهمیه ای از لحاظ آماری ارجحیت دارند ولی نوع پژوهش فوق منجر به استفاده از این شیوه نمونه گیری در تحقیق شده است. (دوواس،۱۳۸۳: ۵۳)
روش و ابزار گردآوری اطلاعات
اصلی ترین ابزار گردآوری اطلاعات در این پژوهش پرسشنامه بوده و در کنار آن جهت تدوین مبانی نظری پژوهش از روش کتابخانه ای (فیش برداری، اینترنت، بانک های اطلاعاتی و…) نیز بهره گرفته ایم.
الف) پرسشنامه امیدواری (در بخش پیوست ها ضمیمه شده است)
ب) پرسشنامه رضایت زناشویی(در بخش پیوست ها ضمیمه شده است)

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...