پـیـر رفــت و کــرد زاری­ها بـسـی تـا سـتد جـاروب و غربـال از کـسی
خـاک مـی­رفـت و پـیاپی می­شتافت آخـرین غـربـال، آن زر بـاز یــافـت
شـادمـان شـد نفس او کان زر بدید رفــت ســوی نـانـوا و نـان خـریـد
تــا کــه مــرد نـانـوا نـانـش بداد شـد هـمی جـاروب و غـربالـش بـیاد
آتـــشـی افـتـاد انــدر جــان پـیـر در تـگ اسـتـاد و بـر آمـد زو نـفـیـر
گفت چون من نیست سرگردان کنون زر نـدارم چـون دهـم تـاوان کـنـون
عاقـبـت مـی­رفـت چـون دیـوانه­ا­ی خــویـش را افـکـنـد در ویــرانـه­ا­ی
چـون در آن ویرانه شد خوار و دژم دیـد بـا جـاروب خـود غـربـال هـم
شادمان شد پـیر و پـس گفت ای اله این چـرا کـردی جـهـان بـر من سیاه
زهـر کـردی نـان خوش بـر جان من گـو بـرو جـان بـازگـیـر این نان من
هـاتفـش گـفتا که ای ناخوش منش خوش نه آید هیچ نان بی نان خورش
چـون نـهـادی نـان تـنـها در کـنـار در فـزودم نـان خورش، مـنـت بـدار
(همان : ۹۸ – ۹۹)

۴-۱۸ راوی و عمل روایت:

توضیح لایه­ های ساختاری حکایت:
۱-نویسنده ملموس: فریدالدین عطار نیشابوری خواننده ملموس : من خواننده و تمام کسانی که توانایی خواندن و درک این حکایت دارند.
۲- نویسنده انتزاعی : من مجرد فریدالدین عطار نیشابوری خواننده انتزاعی: من انتزاعی و تمام کسانی که این روایت را می خوانند.
۳- راوی تخیلی: سوم شخص مخاطب تخیلی: سالکان طریقت
۴-کنش­گر : شیخ نیشابوری، هاتف، نانوا، صاحب جاروب و غربال

۴-۱۹ مرجع روایی

 

۴-۲۰صدای روایی

این حکایت یک راوی دگرروایتی دارد: او با زبان سوم شخص حرف می‌زند و از متنی که گفته می‌شود غایب است.

۴-۲۰-۱زمان روایت:

می‌توانیم بگوییم که این روایت، روایت جاری یا هم زمان: راوی داستانش را در همان لحظه­ رخداد نقل می­ کند.

۴-۲۱سطوح روایی

این فابل تنها یک سطح روایی دارد. همه‌ی متن در یک سطح است. با توجه به اصطلاحاتی که قبلاً ذکر شد کنش روایت‌گری در سطح برون‌روایتی اتفاق می‌افتد در صورتی که محتوای داستان- رخداد متن در سطح درون‌روایتی رخ می­ دهند.

۴- ۲۲ زمان روایی

 

۴-۲۲-۱ نظم

در این حکایت روایت­ها به دنبال هم و با ترتیب زمانی روی می­ دهند و در ساختار از هرگونه زمان پریشی پرهیز شده است. رویدادها به ترتیب زمانی این­گونه به دنبال هم می­آیند:
۱- رفتن شیخ به نیشابور ۲- در گور خفتن و گرسنه شدن۳- با زاری از فردی جارو و غربال امانت می­گیرد ۴- جارو و غربال کردن خاک میدان نیشابور و یافتن زر ۵ – خریدن نان ۶- گم کردن جارو و غربال ۸- اندوهگین و سرگردان شدن ۹- سرگردان وارد ویرانه­ای می­شود۱۰- پیدا کردن جارو و غربال.

۴-۲۲-۲ استمرار زمان (تداوم)

در ابتدای حکایت روایت را در چکیده­ای آورده است، یعنی این که زمان رخدادهای ابتدای حکایت کمتر از زمانی است که در بیرون حکایت روی داده است:
شیخ نوقانــی به نیشابور شد رنـج راه آمد برو رنجور شد
هفته­ای با ژنده­ای در گوشه­ای گـرسـنـه افتـاده بـد بی­توشه­ای
چون برآمد هفته گفت ای اله گـرده نـان مـرا کـن سر براه
در ادامه­ حکایت با حذف مواجه می­شویم زیرا مخاطب با چگونگی، کیفیت و زمان آمدن هاتف بر شیخ نیشابوری اطلاعی کسب نمی­کند .
سپس صحنه­ای در داستان ایجاد می­ شود و آن اینکه میان هاتف و شیخ گفتگو روی می­دهد و راه چاره را در میان گفتگو به شیخ می­نمایاند. در این قسمت زمان روایت و زمان حکایت با یکدیگر برابر هستند.
هاتفی گفتش برو این لحظه پاک جمـله مـیدان نـیشـابـور خـاک
چون بروبی خاک میدان سربسر نیم جو زریابی، نان خر تو بخور
گفت اگر جاروب و غربالم بدی وجـه نـانی را چه اشکـالم بدی
چـون نـدارم هـیـچ آبی بر جگر بی جـگر نـانـیم ده خـونم مخور
هـاتفی گفـتا کـه آسـان بایدت خـاک روبی کن اگـر نـان بایدت
برای بار دیگر در حکایت حذف زمانی ایجاد می­ شود زیرا مخاطب متوجه نمی­ شود که چه زمانی پیر می­رود و کجا از آن کس جاروب می­خواهد این گونه سرعت حکایت تند تر می­ شود تا حکایت را به پایان نزدیک شود.
دانلود پایان نامه
پس از حذف برای بار دیگر در حکایت چکیده ایجاد می­ شود در این­جا رویدادها و رخدادها به آن­گونه خلاصه شده ­اند که اگر بیرون از حکایت روی دهند مدت زمان بیشتری لازم بود که واقع شوند:
پـیـر رفــت و کــرد زاری­ها بـسـی تـا سـتد جـاروب و غربـال از کـسی
خـاک مـی­رفـت و پـیاپی می­شتافت آخـرین غـربـال، آن زر بـاز یــافـت
شـادمـان شـد نفس او کان زر بدید رفــت ســوی نـانـوا و نـان خـریـد
تــا کــه مــرد نـانـوا نـانـش بداد شـد هـمی جـاروب و غـربالـش بـیاد
آتـــشـی افـتـاد انــدر جــان پـیـر در تـگ اسـتـاد و بـر آمـد زو نـفـیـر
گفت چون من نیست سرگردان کنون زر نـدارم چـون دهـم تـاوان کـنـون
عاقـبـت مـی­رفـت چـون دیـوانه­ا­ی خــویـش را افـکـنـد در ویــرانـه­ا­ی
چـون در آن ویرانه شد خوار و دژم دیـد بـا جـاروب خـود غـربـال هـم
در پایان حکایت با صحنه و درنگ مواجه می­شویم، راوی پس از هر صحنه، درنگی ایجاد می­ کند که این وضع در پایان حکایت دو بار روی می­دهد. راوی با درنگ در پایان حکایت تفسیرهای تعلیمی خود را مطرح می­ کند. با این همه درس‌های اخلاقی او نیز با مثال­هایی در شکل چکیده ارائه شده است.
شادمان شد پـیر و پـس گفت ای اله این چـرا کـردی جـهـان بـر من سیاه

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...