منابع پایان نامه در مورد بررسی اندیشهها و درون مایهی اشعار شمس لنگرودی- فایل ۷۹ |
![]() |
اندوههای سنگ شده از کودکی تا امروز ، بر سر راه های من
خورشید زغال شده را میشمارم…
هنگامیکه تو از من دوری. (همان،ص.۵۷۸-۵۷۷)
شمس زیستن بدون معشوق را بیهوده و بی فایده میداند:
آخر به چه کار میآیند
آفتاب و ماه
وقتی تو نباشی. (همان،ص.۵۴۸)
و روزگار پیش از آشنایی با معشوق را تاریکی محض میداند . برای شاعر بهت آور است چگونه بدون عشق زندگی میکرده است . این مصرع نشانهی اینست که زندگی شاعر تحت تأثیر عشق، زیبایی غیر قابل وصف یافته است:
چگونه در آن تاریکی پیش از طلوع تو من
زندگی میکردم. (لنگرودی،۱۳۹۳،ص.۱۹۷)
۴-۳-۳-۳- ۲- تمرّد ثانیهها
شاعر اعتقاد دارد که بلندترین شب سال شبی بوده که معشوق، عاشق را در انتظار نهاده است و آسمان بلندی آن شب را در قالب شب یلدا رقم زده است :
تنها یک شب تو نیامدی
آسمان تیره الفبایی از خنجر شیطان تراشید
و چیز سیاهی نوشت
که پس از سالها
شب یلدایش میخوانند. (همان،ص.۶۱۸)
و ساعتی که از رفتن سرپیچی میکند و زخم هجران را دو چندان میکنند:
ثانیههای متمرّد
به زخم عقربهها فرو میریزند
و نام ترا تکرار میکنند. (همان،ص.۴۶۲)
۴-۳-۳-۳- ۳- انتظار وصل
هجران طولانیست اما عاشق به امید وصل تلخی را تاب میآورد .لکن روزهای هجر همیشه طولانیتر از روزهای وصل است :
چه روزگار درازی
در انتظار تو بودهام. (لنگرودی،۱۳۹۰،ص.۵۲۳)
بی تابی عاشق در زمان فراق تصویری است که بارها در ادبیّات ترسیم شده است. شمس این بی تابی و ناآرامی را شبیه بیقراری غریقی میداند که در کولاک زمستان، در بند امواج دریا گرفتار آمده است و از سویی به سوی دیگر کشیده میشود:
بی تابانه در انتظار تواَم
غریقی خاموش
در کولاک زمستان. (همان،ص.۵۸۵)
تو نیستی که ببینی
چگونه در هوای تو پر میزنم. (همان،ص.۴۶۲)
گاه این هجران رنگ سیاه نومیدی به خود میگیرد. شعر شمس پرندهای مشتاق پروازست که معشوق حکم بال اوست و اینک در کنارش نیست .
تو نخواهی آمد
و شعر
داستان پرندهیی است
که پرواز را دوست دارد و
بالی ندارد. (همان،ص.۶۳۵)
۴-۳-۳-۴- وصل
در نگاهی نو شاعر به معشوق او را چاقویی میبیند که روز را دو نیم میکند. او هجران و وصل را دو نیمهی زندگی میداند. نیمهی وصل پر از شادمانی و سرخوشی است و شادمانی ولی هجران پر از رنج و درد است :
میآیی و چون چاقویی روزم را به دو نیم میکنی
نیمی، بهار هلهله زن ،توفانهای سرخوش
نیمی که نیامده بودی هنوز
و بوی نان کپک زده را میدهد. (همان،ص.۵۹۵)
همه چیز همگام با عاشق در وصل مهربان میشود و در هجر بی تاب:
وقت آمدنت میبینی که چقدر مهربان است
راه
در بازگشتت ببین
فرم در حال بارگذاری ...
[سه شنبه 1400-08-04] [ 11:22:00 ب.ظ ]
|