پایان نامه های کارشناسی ارشد درباره :بررسی صنایع بدیعی از دیدگاه زیبایی شناختی در دیوان فیاض ... |
![]() |
آرایه تجرید این است که شاعر خود را مخاطب قرار دهد و با خود سخن بگوید. «تجرید عبارت از این است که انتزاع کنند از امری به اعتبار صفتی که دارد، امری دیگر را مثل امر اول باشد در آن صفت به خاطر مبالغه در تمامت و کمال آن صفت در منتزع منه، به ادعای اینکه منتزع منه به مرتبهای رسیده است که ممکن است امر دیگری که مثل خودش موصوف بدان صفت باشد، از وی بیرون آورده شود، چنانکه از شخص شجاع، اسد و از جواد، حاتم طایی انتزاع نماید. آرایه تجرید در تفاخر و اندرز زیباتر است»(رجایی،۲۶۷:۱۳۵۳). برخی درباره زیبایی آرایه تجرید گفتهاند که «تجرید نوعی آشناییزدایی در زبان و در مواردی حدیث نفس یا وصف حال شاعر است که گاهی با خود خلوت میکند و سخن میگوید»(وحیدیان کامیار،۱۱۳:۱۳۷۹).
در شعر فیاض لاهیجی، آرایه تجرید بیشتر با نصیحت و اندرز ۶۳ بار و ۶۶/۱۳درصد به کار رفته است.
فیاض زخم تازه به مرهم رفــــو مکــن کاین زخم چو گردد کهن خوش اســـت
(فیاض لاهیجی،۲۱۴:۱۳۷۳)
در این بیت فیاض لاهیجی، کسی را مانند خود، از نفس خویش خطاب میکند و او را مورد نصیحت و اندرز قرار میدهد.
غم مخور فیاض اگر از بزم او گشتی جدا سهل باشد هر ترقّی را تنزّل در پی است
(همان:۱۱۴)
فیاض لاهیجی گاهی با خود خلوت میکند و در عالم خیال، خود را در مقابل انبوه غم و اندوه، دلداری میدهد که زیبا و شاعرانه است.
سر آسودهای دارم من و فیاض من یا رب نصیب زلف فتراک غم صیاد کن ما را۱۴
(همان:۹۶)
فیاض لاهیجی با بهره گرفتن از آرایه تجرید، در حق خود دعا میکند که خداوند او را از غم و اندوه نجات دهد.
رندانه نیست صحبت فیاض عیـب جــو زین آرزو به است که رندانه بگذریـم۱۷
(همان:۲۹۰)
نمونه دیگری از آرایه تجرید است که به شیوه پند و نصیحت آمده است و سبب آشناییزدایی زبان گشته است.
پ- روش بزرگنمایی
سخن ادبی، سخنی است که بر دلها بنشیند و قدرت تأثیر داشته باشد. در احساسات شنونده تصرّف کند و گوینده با سحر کلامش، بتواند شنونده را با خود همراه سازد و یا او را ترغیب کند و به گفته نظامی عروضی او را به کاری وادارد، یا از کاری باز دارد(وحیدیان کامیار،۱۱۹:۱۳۷۹).
بزرگنمایی، مهمترین عاملی است که تأثیر جادویی به سخن میبخشد. یعنی برای قدرت بخشیدن به کلام، چیزی را بزرگتر از آنچه که هست، نشان داد و به عبارتی، آنچنان را آنچنانتر نمودن. بزرگنمایی به هر میزان (البته به اقتضای احساسات) که باشد دروغ نیست، بلکه شگردی برای تأثیر بخشیدن است. زبان خبر، بر خلاف زبان بلاغی تنها جنبه اطلاع دهندگی دارد و فاقد قدرت تأثیر است. از بزرگنمایی در هنرهای دیگر نیز استفاده میشود، مثلاً در داستانسرایی، پهلوان را پهلوانتر و جوانمرد را جوانمردتر از حد متعارف نشان میدهد تا داستان جذبه پیدا کند و در خواننده مؤثر افتد. بزرگنمایی در صورخیال نیز سبب برجستگی و قدرت تأثیر کلام میشود(همان:۱۲۰).
در اشعار فیاض لاهیجی، ترفندهای بدیعی مبتنی بر اصل زیباییآفرینیِ بزرگنمایی عبارتند از: اغراق، تجاهل عارف، صفت شاعرانه و مقایسه و سنجش.
۱- اغراق
درباره آرایه اغراق گفتهاند «آن است که سخنور چیزی یا کسی را چنان باز نماید که فرد آن را بپسندد و روا بدارد، لیک در زندگی و در آزمونهای انسانی چندان نگنجد و نمونهای نداشته باشد»(کزاری،۱۵۱:۱۳۸۵). «ارزش بزرگنمایی یک واقعیت در شعر، از آنجا است که شعر، هنر تجسّم بخشیدن به عواطف با ابزار زبان است، پس هنگامی که عاطفهای مانند اندوه، شادی، عشق، نفرت بسیار غلیان و شدّت یافته باشد، بهترین وسیله تجسّم بخشیدن به اینگونه احساسات، یاری گرفتن از اغراق است»(وحیدیان کامیار،۱۲۰:۱۳۷۹).
آرایه اغراق به سه دسته مبالغه، اغراق و غلّو تقسیم میشود. در شعر فیاض لاهیجی مبالغه ۳۸، اغراق ۶۱ و غلو ۲۸ بار آمده که به طور کلی ۱۱۷مورد و معادل ۰۶/۴۰ درصد از مجموع انواع روش بزرگنمایی استفاده شده است.
۱- مبالغه: آن است که بیان سخنی، به عمد و از روی عادت ممکن باشد.
چنان افتاده بار و خر گرانباران دانــش را که تا روز جزا بیرون نمیآیند از این گلها
(فیاض لاهیجی،۶۸:۱۳۷۳)
عقلاً و عادتاً امکان دارد که بار و وسیلهای در جایی به مدّت طولانی و بیش از حد بماند.
لباس نازکدلان از برگ گل نازکتر است میتوان با درنگی طی کرد طومـــار مرا
(همان:۸۳)
برگ گل در نازکی، مشهور و زبانزد خاص و عام است. شاعر میگوید لباس انسانهای نازکدل، از برگ گل هم نازکتر است که این امر عقلاً و عادتاً امکان دارد.
زلف تو که چون راهزن گوشـه گرفته اســـت هر فتنه که در شهر شود زیر سر اوســت
(همان:۱۲۱)
اگر چه در این بیت بزرگنمایی وجود دارد، اما این امر که دلیل همه فتنههای شهر از زلف معشوق است، به عمد و از روی عادت ممکن است.
۲- اغراق: آن است که بیان سخنی، عقلاً ممکن اما عادتاً نا ممکن باشد.
ز گفتگوی پریشـــــان ما جهــان پر شـــد بس است هر دل دیوانه را سلاســـل مـا
(همان:۷۲)
عقلاً امکان دارد که از سخنان کسی دنیا پر از آشوب و غوغا شود، اما عادتاً غیر ممکن است زیرا جهان به آن اندازه وسعت دارد که چنین کاری انجام نشود.
یک جهان بر غم زدم گر جمله بگزیدم تو را هر چه میکردم به عالم گر نمیدیدم تو را
(همان:۸۶)
در مصراع نخست، بر غمی به اندازه جهان پیروز شدن، عقلاً ممکن است اما عادتاً محال است که انسان غمی به وسعت جهان داشته باشد و یا بر چنین غمی پیروز گردد.
زلف بگشــودی و قدر طره شمشاد رفـــت جلوه کردی اعتبــار سرو هم بر باد رفـــت
(همان:۱۴۳)
عقلاً محال نیست که انسانی زلف و قدی به زیبایی و بلندی طره شمشاد و سرو داشته باشد، اما عادتاً این چنین نیست که به آن زیبایی باشد.
۳- غلّو: آن است که بیان سخنی، عقلاً و عادتاً نا ممکن باشد.
ندیدستی هر جا کش تویی جز روز نیست تا بدانی حال شبهای سیــاه داج را
(همان:۶۹)
فیاض لاهیجی خطاب به محبوب میگوید که هر جا تو حضور داشته باشی، دیگر شب و تاریکی وجود ندارد و روشنایی محض است. عقلاً و عادتاً ممکن نیست که این امر اتّفاق بیفتد و شب هرگز وجود نداشته باشد.
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 07:16:00 ق.ظ ]
|