با وجود این مشکلات، صولت الدوله بار دیگر سیاست دولت مرکزی را جویا شد زیرا مجاهدین بوشهر از او به عنوان یک رهبر قدرتمند انتظار کمک داشتند و تلگراف‌هایی که دراین ایام وی نوشته است مؤید این مطلب است که او تصمیم داشته تا در موقعیت مناسب با رضایت دولت مرکزی بر ضد انگلستان وارد جنگ شود. نمونه‌ای از این تلگرافات آورده می‌شودکه به شرح زیر مخابره کرده: «ساحت مقدس مجلس دارالشورای کبری تشدید الله ارکانه البته اوضاع بوشهر و دشتستان را به خوبی مشتحضر می‌باشند. اول بهار که شروع به اوضاع جنوب شد هیجان خلق و احکام حجج اسلام راب ه ملت ودولت عرض نموده و برای خود تکلیف خواست. حکم و تأکید در حفظ بی‌طرفی فرمودند با این که کمال اشکال را داشت به هر نحو بود اوامر دولت را به انجام رسانیده حال حکم جهاد از عموم حجج اسلام رسیده ومردم هم در هیجان می‌باشند که امکان جلوگیری نیست. کابینه هم که مدتها است منحل شده است وکلای محترم که زمام ملت را در دست داشته حالا که کابینه البته زمام ملت ودولت هر دو را دردست دارند استرجام می‌نمایند که جواب فوری و تکلیف قطعی بنده را معین فرمایند والا رشته امور بالمره از کف خواهد رفت.[۱۹۹]
پایان نامه - مقاله - پروژه
پس از اشغال بوشهر توسط انگلیس‌ها، هنگامی که مردم جنوب علیه آنان بسیج می‌شدند صولت الدوله اسماعیل قشقایی نیز طی موافقت نامه و اتحادی که با وساطت آقای احمد اخگر با ژاندارمری بست قسم به کلام الله مجید یاد کرد که بر علیه دولتین جداً اقدام نموده و ۱۵۰۰ نفر سوار و پیاده بالفور به چغارک بفرستد که تلگراف آقای اخگر از کازرون به شیراز به شماره ۱۱۱ تأیید این اتحادیه می‌باشد.
از کازرون به شیراز- نمره تلگراف ۱۱۱ دولتی ۱۴ جدی
شیراز مقام منبع نیابت ایالت جلیله عظمی که به ریاست محترم ژاندارمری کمیته حافظین استقلال ایران کمیته مقدس ایالتی جراید استقلال جام جم حیوه تا زیانه انتقام
از نتیجه مذاکرات امروز با حضرت سردار عشایر دامت شوکته برای ائتلاف ما بین ژاندارمری و ایل قشقایی برای خدمت به وطن مقدس و جنگ با روس و انگلیس حضرت سردار به کلام الله مجید قسم یاد فرمودند و از طرف اداره ژاندارمری نیز این بنده سلطان احمد مراسم تحلیف به عمل آورده این بنده سالار نصرت هم از طرف نیابت ایالت جلیله و عموم ملت فارس اطمینان به مساعدت کامل دادم علی الفور حضرت سردار امر به جمع آوری یک هزار و پانصد نفر فرمودند که به سرکردی فرزند رشیدشان مقدمت الجیش روانه بوشهر و خود ایشان متعاقباً با عده کثیری حرکت فرمایند…»[۲۰۰]
در تلگرافی از شیخ جعفر محلاتی به شیراز از ورود عده‌ای سوار و پیاده از طرف سردار عشایر خبر داد باعث امیدواری مجاهدین شده. این نیرو تحت لوای محمدخان کشکولی بوده که در مسیر خود به حل اختلافات منطقه خشت کمک کرده و سپس عازم برازجان می‌شود. بنابراین، این اقدامات خوانین تابع او به معنای حمایت تلویحی وی از نهضت جنوب می‌باشد یعنی از سویی خود را همسو بادولت، بی‌طرف نشان می‌دهدو از سوی دیگر به بعضی از بستگان خود دستور می‌دهد به مجاهدین جنوب کمک برسانند و در کل سیاست انتظار در پیش می‌گیرد.[۲۰۱]
این شیوه از تجربه و تفکر سیاسی صولت الدوله نشأت می‌گرفت همان طور که فن میکرش نوشته: «او طبیعتاً مردی محتاط بود. بی‌گدار به آب نمی‌زد. قبل از اینکه دست به کاری بزند با تأمل اوضاع را بررسی می‌کرد.»[۲۰۲]
چنین سیاستی منافع بسیاری برای صولت الدوله و نهضت جنوب داشت. او اگر آشکارا با انگلیس مخالفت می‌کرد، رقبای ایلی و خانوادگی‌اش تقویت می‌شدندو اداره ایل به آنان سپرده می‌شد و ایل آشکارا در مقابل نهضت قرار می‌گرفت ولی تا زمانی که ایل قشقایی موضع رسمی اعلام نکرده بود، تهدیدی جدی برای نیروهای انگلیسی به شمار می‌رفت و آنها همیشه حضور ایل قشقایی را به عنوان حضور خصم احساس می‌کردند و این عدم سازش همیشگی بود که انگلیس را از تسلط مطلب بر جنوب بازداشته بود.[۲۰۳] چنین سیاستی یک جنگ اعلام نشده بود همانطور که رکن زاده آدمیت از زبان صولت الدوله به انقلابیون چنین آورده است: «من باطناً با عقاید شما همراه هستم اما ظاهراً نمی‌توانم به شما مددی برسانم ولی سعی خواهم کرد که اگر مددی نتوانم کرد ضرری هم نرسانم تا بعداً چه پیش آید.»[۲۰۴]
اما سیاست منطقه‌ای صولت الدوله بر مبنای کشمکش با مخبرالسلطنه و همگامی با قوام الملک استوار بود و حتی در اواخر شهریور ۱۲۹۴ ش (ذی قعده ۱۳۳۳ ق) به روسیه وانگلیس متمایل شد تا در صورت امکان، انتظام جنوب را به عهده بگیرد.[۲۰۵] اما با غزل مخبر السلطنه، صولت الدوله به هدفش نرسید. چون نصرت السلطنه پسر مظفر الدین شاه حاکم ایالت و قوام الملک، نایب الحکومه معرفی شدند و صولت الدوله عملاً مشاهده کرد که اقداماتش به نفع قوام الملک تمام شد ودیگر به همکاری با قوام الملک پایان داد.[۲۰۶]
این جریان همزمان بود با فشار آلمان و طرفداران ایرانی آنها برای صولت الدوله جهت ورود او به جنگ در زوهای آغازین مهرماه ۱۲۹۴ ش که ایل قشقایی از سردسیر به گرمسیر (قشلاق) در حرکت بود، زایلو مجدداً خود را به صولت الدوله رساند و مذاکرات دوستانه‌ای انجام دادند.[۲۰۷] به نظر می‌رسید با ورود ایل به قشلاق که به میادین جنگ جنوب نزدیک بود صولت الدوله عملاً وارد جنگ شود اما این حدس و گمان‌ها با افتادن تهران به دست نیروهای طرفدار متفقین عملی نشد و در آبان ماه ۱۲۹۴ ش حادثه مهمی رخ داد که مسیر جریانات عوض شد و این حادثه، کودتای ژاندارمری بود.

۲ – ۲ – ۳ – ۱ کودتای ژاندارمری

برخلاف پیروزی‌هایی که متفقین در ایران به دست آورده بودند، در آبان ماه ۱۲۹۴ ش در فارس اوضاع به نفع نیروهای مخالف متفقین پیش می رفت. در ۱۸ آبان ژاندارمری به فرماندهی یاورعلی قلی خان به همراهی دموکراتهای شیراز با نام «کمیته حافظین استقلال» بر قوام الملک و انگلیسی‌ها شوریدند و اتباع انگلیسی و کنسول آ» کشور را به اسارت گرفتند. سلطان مسعود خان که مأمور دستگیری آنها بود با عبارت «به نام ملت نجیب و اصیل ایران، میجر الکوثر قونسول انگلیس را توقیف می‌کنم.»[۲۰۸]دستور خود را اجرا کرد و این افراد به تنگستان فرستاده شدند[۲۰۹] در چنین روزی قوام الملک تحت فشار قرار گرفت تا با انقلابیون همکاری کند اما مقاومت کرد و جنگ داخلی آغاز شد. واسموس نیز در این زمان در شیراز حضور داشت و نیروهای ناصر دیوان کازرونی نیز وارد شیراز شده بودند.[۲۱۰] جنگ مدت ۱۲ روز ادامه داشت. دراین حوادث هر دو طرف از صولت الدوله انتظار کمک داشتند. قوام الملک به خاطر دوستی و حمایت یک ساله‌ای که برای مقابله با مخبرالسلطنه با او داشت و مجاهدین به خاطر دوستی و حمایت سنتی صولت الدوله از آنها. قوام منتظر کمک دولت وصولت الدوله بود.[۲۱۱] اما صولت الدوله درتماسی که سلطان احمد اخگر با او داشت به مجاهدین اطمینان داد[۲۱۲] سرانجام قوام پس از شکست، شیراز را ترک کرده و ژاندارمری کنترل شهود را بدست گرفت. دست اندرکاران کودتا، نصیرالملک را نایب الحکومه کردند دولت آنگونه که گفته شد نصرت السلطنه پسر کوچک مظفرالدین شاه را به جای مخبرالسلطنه به والی گری فارس برگزید.
چنانکه گفته شد هم قوام الملک و هم مجاهدین از صولت الدوله انتظار کمک داشتند. اودر عدم همکاری با قوام الملک مصمم بود و هیچ هماهنگی با قوام الملک نداشت و آنچه او رادر کمک به مجاهدین مردد ساخته بود پیروزی‌های انگلیسی‌ها در ایران بود و در ابتدا آشکارا خود رادرگیر ننمود و به بهانه سر و سامان دادن به نابسامانی‌های طایفه دره شوری به اطراف ممسنی رفت و در کازرون اردو زد اما حافظین استقلال که در اوج پیروزی بودند، سلطان احمد اخگر فرمانده ژاندارمری بوشهر را برای جلب کمک صولت الدوله به کازرون فرستادند و به اتفاق سردار نصرت حاکم کازرون و منتصر الملک، صولت الدوله را ملاقات و موفق به امضای پیمانی دو ماده‌ای شدند که طبق آن صولت الدوله پذیرفت که:

 

    1. بر ضد دولتین اقدام نموده، فی الفور ۱۵۰۰ نفر سوار و پیاده به جبهه بوشهر (چغارک) بفرستد.

 

    1. با ژاندارمری متحد و بادوست آن دوست و با دشمن آن دشمن باشد.[۲۱۳]

 

طبق این عهدنامه قرار شد اتحادیه‌آی از ایل قشقایی و ژاندارمری برای جنگ با متفقین ایجاد شود و سردار عشایر دستور تجمع ۱۵۰۰ سوار را صادر کند که تحت سرپرستی فرزند ارشدش ناصرخان برای کمک به مجاهدین جنوب اعزام شوند و پس از آن سردار عشایر شخصاً به آن سو حرکت کند. احتمالاً اعزام تعدادی سوار از طرف سردارعشایر که در محرم ۱۳۳۴ ق وارد برارجان شدند در چارچوب این قرارداد بوده.[۲۱۴] بدین گونه مجاهدین با اطمینان از صولت الدوله به مقابله با رقیب پرداختند. انتظار قوام الملک از صولت الدوله بی‌فایده بود و شواهد حاکی از هماهنگی با مجاهدین بود. صولت الدوله پس از تسلط مجاهدین و حافظین استقلال بر شیراز، در نامه‌ای به کنسول انگلیس در بوشهر از مداخله در امور ایران انتقاد و آنان را مسبب بی‌نظمی در ایالت فارس دانست و خواستار خروج آنها از بوشهر شد.[۲۱۵]
قوام الملک که از حمایت صولت الدوله ناامید شده و برای استمرار از انگلیسی‌ها عازم لار و بندر لنگه شده بود مابرلی در این باره آورده : «قوام امیدوار بود که صولت الدوله را به طرفداری از خود و علیه ژاندارمری وارد عمل کند، بنابراین تقاضا کرد که با یک نیروی مشترک، ژاندارمری را مورد حمله قرا ردهند ولی صولت الدوله از او پشتیبانی نکرد.» اما قوام با حمایتی که از سوی انگلیسی‌ها از او می‌شد در مسیر بازگشت که مصادف با آغاز سال ۱۲۹۵ ش بود، نیروهای ژاندارمری ودموکرات‌ها را در منطقه لارستان شکست داد. در همین زمان اقدامات آلمانی‌ها نیز درایران با شکست مواجه شده بود[۲۱۶] ودر نیروهای ایرانی هوادار آنها و حوادث فارس تأثیر به سزایی گذاشت. با این شکست کار ژاندارمری تمام شد و با آشفته شدن اوضاع برخی از هم پیمانان آنها به دشمن پیوستند.[۲۱۷] و همچنین افزایش فشار دولت مرکزی در جهت سرکوب ژاندارمری، همراهی تلویحی قشقایی را به تدریج به نوعی روی ردانی صریح مبدل ساخت و صولت الدوله یکی از تلگرافهای دولت مرکزی مبنی بر حفظ نظم جنوب را به اردوی ژاندارمری و نیروهای مخالف انگلیس فرستاد و از آنان خواست صحنه را ترک کنند و راهی شیراز شوندو خودصولت الدوله زمانی که قوام الملک نیرویی فراهم آورده و به سمت لاز در حرکت بود، علناً با ژاندارمری مخالفت کرد و با سپاهیانش به قوام الملک پیوست. به هر حال صولت الدوله که تا ماه مارس / جمادی الثانی از همکاری با قوام خودداری کرده و حتی در بعضی مراحل به حمایت ژاندارمری با قوام وارد شیراز شد. نصرت السلطنه که قرار بود به ایالت فارس بیاید، طی تلگرافی صولت الدوله را مسئول امنیت فارس شناخت و سپهسالار نیز طی تلگرافی، رسمی بودن قدرت صولت الدوله و قوام را تأیید نمود. بهنظر می‌رسد که صولت و قوام خواهان این بودند که حکومت مرکزی یکی را به عنوان والی به فارس نفرستد و خود آنها مسئول حفظ نظم در فارس باشند.[۲۱۸] شاید بتوان مجموعه عوامل زیر را دلیل چرخش و تغییر موضع صولت دانست:

 

    1. شکست های پی در پی آلمانی‌ها در جبهه‌های جنگ و تغییر شرایط به نفع متفقین و پیشروی نیروهای روسی به طرف مرکز ایران

 

    1. کمکهای انگلیس به قوام الملک و تبلیغات شکننده آن در جامعه آن روز

 

    1. ضعف فزاینده و فروپاشی ژاندارمری از درون

 

    1. تغییر دولت مرکزی و به قدرت رسیدن محمدولی خان سپهسالار اعظم که در جنگ متفقین قرار داشت و با قشقایی‌ها نیز روابط حسنه داشت.[۲۱۹]

 

آنچه بر موارد فوق به نظر می‌رسد صولت الدوله با این چرخش در پی آن بود تا از نفوذ بیش از پیش انگلیس جلوگیری کند.[۲۲۰] در واقع این تغییر موضع صولت الدوله را می‌توان یک معامله سیاسی تعبیر کرد و او توانست موقعیت ایلخانی گری خود را برای آینده حفظ کند.[۲۲۱]
در این زمان حبیب الله خان قوام الملک پس از ۷ ماه و نیم نایب الحکومگی فارس در حین شکار از اسب افتاد و مرد و پرش ابراهیم خان با لقب قوام الملکل جانشین پدر شد اما انگلیسی‌ها از وضع جدید راضی نبودند. چون از نظر آنها ابراهیم قوام الملک بی‌تجربه و تا حدی خود رأی و تحت تأثیر انقلابیون بود و ممکن بود تحت تأثیر صولت الدوله قرار گیرد، از سوی دیگر انگلیسی‌ها نیز به صولت اعتمادی نداشتند بنابراین هیچ کدام از این دو (ابراهیم قوام و صولت الدوله) برای انگلیسی‌ها قابل اعتماد نبودند. پس از اینکه صولت و قوام وارد شیراز شدند صولت الدوله در اعلامیه‌ای خطاب به اهالی شهر اعلام کرد با اردوی خویش به کنار شهر آمده و برای نظم و آرامش و تهیه آذوقه آنها می‌کوشد. او از مردم خواست تا نظم را رعایت و گذشته را فراموش کنند و صدمات وارده راجبران نمایند.[۲۲۲]
در بهار سال ۱۲۹۵ ش اوضاع ایران به نفع متفقین بود. دولت انگلیس علاوه بر در دست گرفتن اوضاع ایالت فارس (با توجه به عدم اعتماد به قوام و صولت) ، قدم دیگری نیز برداشت و آن شکل گیری پلیس جنوب به فرماندهی ژنرال سرپرستی سایکس بود. [۲۲۳] که در بخش بعدی اشاره خواهد شد، همچنین انگلیسی‌ها ، عبدالحسین میرزا فرمانفرما، حاکم کرمان که از طرفداران متفقین بود را برای حکومت فارس برگزیدند.[۲۲۴]فرمانفرما همین که فرمان حکومت فارس را دریافت کرد سرداد معتضد را به فارس فرستاد. سردار معتضد در حکومت اولیه فرمانفرما در فارس لقب بهجت الملک داشت و ناسب الحکومه بود. وی در ۲۶ رجب وارد شیراز شد. اومردی خودخواه و متکبر بود. فرمانفرما به اتفاق ژنرال سایکس از تهرانحرکت کرد. صولت الدوله برای پیشواز او به آباده رفت و فرمانفرما برای انتصاب صولت الدوله به ایلخانی گری مبلغ قابل توجهی معادل ۱۰ هزار لیره از صولت الدوله مطالبه کرد که صولت الدوله از پرداخت چنین باجی امتناع ورزید یا به عبارتی دیگر پس از دیدرا از فرمانفرما و انجام مذاکراتی، صولت الدوله دریافت که قصد دستگیری او رادارند همین که او از پیش فرمانفرما بیرون آمد، با شتاب خود را به شیراز رسانید و پیش قوام الملک رفت و به او پیشنهاد کرد که برای برکناری فرمانفرما اقدام نمایند و جبهه مخالفی علیه او تشکیل دهند. به همین خاطر مجلسی در باغ حسین آباد متعلق به عطاء الدوله تشکیل شد و پس از مذکرات بسیار تلگرافی به تهران مخابره کردند و عزل فرمانفرما را از حکومت فارس خواستار شدند . تهران در پاسخ آنان تلگراف کرد که عزل فرمانفرما ممکن نیست زیرا با توافق سفارت انگلیس این انتصاب صورت گرفته. فرمانفرما نیز در چنین شرایطی مصلحت ندانست و از «ده بید» به «آباده» عقب نشست و با برقراری تمای با قوام الملک و دادن اطمینان‌هایی به وی و نیز با تهدیداتی که از مرکز به صولت الدوله صورت گرفت زمینه برای ورود او به شیراز فراهم شد و فرمانفرما به اتفاق سایکس در سه شنبه ۱۶ اکتبر ۱۹۱۶ / ۲۴ مهر ماه ۱۲۹۵ ش در حالی که قوام و جمعی از معاریف و اعیان شهر تا چند کیلومتری به استقبال آمده بودند به شیراز وارد شد و سردار عشایر بدون تظاهر به هر گونه احترام به حکمران جدید از شیراز خارج شد و به میان قبیله خود رفت.[۲۲۵]
سرانجام مرحله اول جنگ که دوره کشمکش و ارزیابی قدرت‌های رقیب بود با پیروزی متفقین خاتمه یافت. کانون‌های قدرت در کناره ساحل سرکوب شد و حکومت بنادر به احمدخان دریابیگی که با انگلیسی‌ها هماهنگ بود سپرده شد، در شیراز مخبرالسلطنه عزل شد، ژاندارمری در فشار قرار گرفت و انقلابیون شیراز تارومار شدند و تنها ایل قشقایی به رهبری صولت الدوله پیروی از سیاست بی‌طرفی دولت مرکزی توانست موقعیت خود را حفظ کند.
مرحله دوم جنگ که دوران حاکمیت مطلق متفقین در ایران بود از مارس ۱۹۱۶ م/ جمادی الثانی ۱۳۳۴ ق آغاز و تا مارس ۱۹۱۷ م/ جمادی الثانی ۱۳۳۵ ق به طول انجامید که با توجه به تشکیل پلیس جنوب در اواخر مرحله اول، انگلیس در مرحله دوم جنگ در قالب پلیس جنوب، وارد میدان نبرد در ایران شد. دراین زمان دولت سپهدار سقوط کرد و حسن وثوق الدوله تا پایان این مرحله که با پیش آمد انقلاب روسیه وضع دگرگون شد بر سر کار بود.[۲۲۶]

۲-۲ – ۳ – ۲ صولت الدوله و پلیس جنوب

انگلیس از زمانی که قرارداد ۱۹۰۷ را با روسیه منعقد کرد و حتی قبل از آن به فکر سلطه نظامی در جنوب ایران بود اما رقابت روسیه و مواضع دخلی ایران این اجازه را به روسیه نمی‌داد. استعمارگران انگلیسی ابتدا به تأسیس و تقویت ژاندارمری تلاش کردند تا به امیال خود جامه عمل بپوشانند و نیرویی نظامی در جنوب ایران برای موازنه در مقابل نیروهای روسی قزاق در شمال ایران، تشکیل دهند اما در جنگ جهانی اول این نیروها (ژاندارمری) به مخالفان جدی انگلیس تبدیل شدند و انگلیسی‌ها را به این نتیجه رسانید که ژاندارمری با اهداف آنها همخوانی ندارد. انگلیس نیز با قطع کمک مالی، ژاندارمری را ازهم پاشاند و در اثنای جنگ و پس از قرارداد ۱۹۱۵ با توافق با روسیه طرح تأسیس نیرویی نظامی تحت نظارت افسران انگلیسی را پی ریزی کرد.[۲۲۷] اما استقرار یک نیروی نظامی خارجی، احساسات ضد انگلیسی را در جنوب ایران برمی‌انگیخت و انگلیسی‌ها بر آن شدند از یک نیروی ایرانی استفاده کنند. برای استفاده از قدرت‌های محلی، دو قدرت قابل ذکر وجود داشتند یکی از آنها ایل قشقایی بود که از دیر باز و بخصوص پس از به قدرت رسیدن صولت الدوله با انگلیسی ها مخالف بودند و دیگری ایل خمسه بود که در این زمان به طور یکپارچه از قوام اطاعت نمی‌کردند و خود قوام نیز برای انگلیسی ها چندان قابل اعتماد نبود. بنابراین لازم شد که نیرویی به ظاهر ایرانی تشکیل شود که فرماندهی آن در در دست انگلیسی‌ها باشد.[۲۲۸]
از جانب دیگر وثوق الدوله که دراین ایام مأمور تشکیل کابینه جدید به جای صمصام السلطنه گردیده بود، با امضای قرارداد ۱۹۱۹ م موافقیت خود را مبنی بر دایر شدن پلیس جنوب در فارس و کرمان صادر می‌کند و بدین ترتیب انگلیسی‌ها را در اجرای اعمال شومشان یاری می‌کند و بدین نحو پلیس جنوب مرکب از ۲ بریگاد که یکی در فارس و دیگری در کرمان تشکیل می شود.
گرچه به ظاهر دولت انگلیس «حفظ امنیت راه های تجاری جنوب» از شیراز تا بوشهر را علت اصلی تشکیل این نیرو عنوان نموده، چنانکه «کرزن» در مجلس اعیان انگلیسی طی نطقی اعلام داشت «این نیرو تحت ریاست قوای هندی-ا نگلیسی برای حفظ انتظامات در ایالت جنوبی و شرقی فارس، یزد و کرمان بود» ولی در باطن امر دولت انگلیس اهداف زیر را با تشکیل این نیرو دنبال می‌کرد:

 

    1. حفظ نفوذ امپراتوری خویش در جنوب ایران و گسترش سلطه خود بر مناطق تحت اشغال جهت حفظ منافع و مصالح استعماری خویش

 

    1. سرکوبی نیروهای آزادی خواه و عشایر که علیه دخالت و حضور انگلیس در این منطقه قیام نموده بودند.

 

    1. جایگزینی آن به جای ژاندارمری

 

    1. جلوگیری از اقدامات و تحریکات دول اروپایی در ایران در اثناء جنگ جهانی از جمله مقابله با گسترش نفوذ سیاسی و نظامی آلمان در ایران.[۲۲۹]

 

انگلیسی‌ها برای تشکیل این نیرو ابتدا می‌بایست اختلاف نظرهای داخلی خودشان را حل می‌کردند. وزارت خارجه، سفارت انگلیس در تهران و وزارت جنگ و حکومت نایب السلطنه انگلیس در هند در مورد اداره این نیرو و چگونگی شکل‌گیری و همچنین چگونگی حضور آن در ایران با هم اختلاف شدید داشتند.[۲۳۰] البته مقدمات تشکیل نیرو در مذاکرات حبیب الله خان قوام و سرپرسی سایکس – نماینده سیاسی بریتانیا در خلیج فارس و بین النهرین- مطرح شده بود و بر مبنای این مذاکرات، قرار شد که سایکس به وسیله یک نیروی متحد نظامی و پول و مهمات، به قوام الملک کمک کند تا وی بتواند شیراز را از دست ژاندارمری خارج سازد. سایکس در ۱۶ مارس ۱۹۱۶ / جمادی الثانی ۱۳۳۴ وارد بندرعباس شد ودست به استخدام افراد زد[۲۳۱] و در صفر ۱۳۳۵ نیروی پلیس جنوب تشکیل شد.
وظیفه بریگاد (هنگ) مستقر در فارس از همه مشکل تر بود چرا که آنها می‌بایست با یک نیروی مقتدر و بسیار قوی به نام «ایل قشقایی» دست و پنجه نرم می‌کردند. در هر صورت بعد از تشکیل پلیس جنوب، قوای انگلیسی به شیوه مرموزانه‌ای، سرکوبی مبارزین و مخالفین را سرلوحه کار خود قرار داده و درگسترش نفوذ خود در جنوب ایران، اقدامات جدیدی را پیاده نمود و با انواع لطایف الحیل درصدد برآمدند جنوب ایران را عرصه تاخت و تاز خود قرار دهند. بدین منظور در انجام چنین مأموریتی، وجود احرار جنوب از جمله کرمان قشقایی همچون سدی نفوذ ناپذیر مانع رسیدن آنها به اهداف خود بودند.[۲۳۲]
قحطی ناشی از جنگ و خرابی اوضاع معیشت مردم باعث شده بود که بسیاری از روی ناچاری به صفوف پلیس جنوب ملحق شوند. اما ستون اصلی نیروهای پلیس جنوب را همان افراد ژاندارمری تشکیل می‌دادند که مجبور شدند به خاطر دریافت منظم مستمری‌های خود تحت پوشش پلیس جنوب در آیند.[۲۳۳]
پس از اینکه انگلیسی‌ها پلیس جنوب را در فارس ایجاد کردند، فرمانفرما که تا آن موقع با قدرت‌های محلی از در حماسات درآمده بود، سیاست دیگری در پیش گرفت و درصدد برآمد که نفوذ صولت الدوله رادر ایل قشقایی تعیف کند. وی از جمله سعی کرد با انتصاب علی خان سالار حشمت برادر ناتنی صولت الدوله به حکومت کازرون در منطقه ممسنی که صولت الدوله در آنجا املاکی را از معین التجار اجاره کرده بود، ایجاد دردسر کند ولی علی خان این پیشنهاد را رد کرد[۲۳۴] همچنین تلاش فرمانفرما در استفاده از محمد علی خان کشکولی بر علیه صولت الدوله یکی از جدی‌ترین اقداماتی بود که وی در این زمینه به عمل آورد ولی باز هم شکست خورد.[۲۳۵]
عملکرد نظامی پلیس جنوب را بر اساس درگیری‌های آن با ایلات و عشایر فارس می‌توان به شرح زیر تقسیم‌بندی کرد:

 

    1. آغاز درگیری با ساکنان روستاها و ایلات مجاور آن در منطقه کرمان که به بهانه حمایت آنان از آلمانی‌ها انجام گرفت. مانند درگیری با مردم سعید آباد و ایل بچاقچی در ۱۹ شوال ۱۳۳۴ / ۱۹ اوت ۱۹۱۶٫

 

    1. حمله به ایلات کوچک و منفرد به منظور آشنا ساختن نیروهای هندی پلیس جنوب با ویژگی‌های خاص منطقه و نحوه مبارزه جنگجویان یالی و حمله به روستاهای کوچک که غالباً به اتهام همراهی یا پناه دادنبه افراد ایلات به مجازات می‌رسیدند. مانندحمله به افراد ایل کردشولی و روستای کافتر در ۳ رمضان ۱۳۳۴ و نیز به منظور اعلام برتری قوا و ایجاد رعب و وحشت از اقتدار پلیس جنوب در اذهان مردم جنوب ایران.

 

    1. درگیری جدی و وسیع با ایل قشقایی که با بهانه‌ای بسیار کوچک و ساده آغاز شد . به منظور سرکوب مقتدرترین و بزرگترین ایل جنوب ایران، بدان امید که سرکوب این ایل راهگشای تسلیم و انقیاد سایر ایلات و ساکنان جنوب ایران باشد.

 

  1. ایجاد درگیری‌های قومی و قبیله‌ای میان ایلات و حمایت نظامی از یک گروه برای سرکوب سایر گروه‌ها.
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...