فشقِّقُوا رصاصَکُم[۲۲۸]
لأنَهُمْ‌مِنْ نارِکُم
لا بأس أن یتمزَّقوا
لأنَّهُمْ تفَجَّروا

 

 

 

هیهاتَ أن یتفرَّقوا
و کالضُّحی تَنَسَّقوا[۲۲۹]
و الکُلُّ فردٌ مطلَقُ
و فوقکُم تُحلِّق[۲۳۰]
فیهم فَلَنْ یتَشقَّقوا
أقوی و منکم أصعَقَ[۲۳۱]
غیضاً، فلن یتمزَّقوا
کالسیلِ کی یتدفَّقوا[۲۳۲]

 

 

 

«عبدالله بردونی» از اعماق درونش برای وحدت عرب فریاد برمی‌آورد و با هر وحدتی همه عرب‌ها را با صرف نظر از دیدگاه‌ها و ایدئولوژی‌های سیاسی گرد هم می‌آورد. «از نظر او وحدت، به معنی برانگیخته شدن عظمت و قدرت قوم عرب و برپایی انسان عربی از نو است؛ چون همین که قوم عرب با هم متحد شدند از ترس وجود و حضور آنها سکوت قبرها به لرزه در‌می‌آید. پس ای قوم عرب ! پشتیبان همدیگر باشید و یکدیگر را یاری نمایید. آرزوهای بزرگ، آزادگی و افتخار به آباء و اجداد مفاهیمی بودند که مردم حجاز و یمن و… را با یکدیگر متحد کرد. بر اساس این معیارها مردم حجاز و یمن و مصر به هم رسیدند و موجب شد که این کشورهای عربی با همدیگر متحد شوند و از سیطره استعمار نجات پیدا کنند. پس ای پرچم پیروزی برگرد و در نبردهای خونین سعد بن ابی وقاص، علی و خالد بن ولید را به یاد بیاور».
پایان نامه - مقاله - پروژه

 

 

وحدهٌیعرُبِیّهٌ وانْطلاقٌ
فابن «یحیی» مؤزَّرٌ «بجمالٍ»
وحّدتْ شملَهم کبارُ الأمانی
قد تلاقی الحجازُ والیمنُ المیـ
واستفاقت مواطنُ العَرَب الشّـ
واذکری فی المعارکِ الحُمرِ «سعداً»

 

 

 

عربیٌّ یهزُّ صمتَ اللّحودِ[۲۳۳]
و «جمالٌ» مؤزَّرٌ «بسعودِ»[۲۳۴]
و الدمُ الحرُّ واعتزازُ الجدودِ
مونُ والنّیلُ فی اتحادِ الجمودِ
مِّ[۲۳۵] فعودی یا رأیهَ العُرْبِ عودی
و «عَلیّاً» و «خالدَ بنَ الولیدِ»[۲۳۶]

 

 

 

«بردونی» ابیات فوق را در سال ۱۹۸۵ م پس از کنگره‌ای (کنفرانسی) که بین سران کشورهای عربی (امام احمد و جمال عبدالناصر و ملک سعود) برگزار شد سروده و در آن از وحدت خون و رگ و ریشه و آرزوهای بزرگ سخن به میان آورده و از افتخارات پیشین کشورهای عربی که بواسطه اشخاص و قهرمانان نبردهای بزرگ بدان دست یافته‌اند سخن گفته است و از آن قهرمانان به نیکویی یاد کرده است. همین امر باعث وحدت بین آنها شده است.
او درباره وحدت خون و اصل و نسب قوم عرب می‌گوید: «ما مردمان عرب از یک رگ و ریشه هستیم و در عشق وسرنوشت با هم شریکیم به وحدت رسیدیم و دوستان با هم ملاقات نمودند آیا دیدی که سرزمین عرب چگونه یکدیگر را یاری نمودند؟.
گویی هر کدام از آنها در کشورهای همجوار پایگاهی دارند و در آنجا یک پرچمی را به عنوان نشان از دوستی و اتحاد بعد از این مدت زمان طولانی جدایی و دوری از هم برافراشته‌اند. گویی همه آنها اعضای یک خانواده‌اند و با هم برادراند پس از آنها بپرس که چگونه بعد از این مدت طولانی جدایی با هم دیدار نمودند؟ امروز در دمشق با برادرانم ملاقات کردم در حالی که برای خانواده‌ام در مصراز آنچه بر سرم گذست می گویم ….در ادامه «بردونی» فریاد برآورده که ای مردم مرا به حال خود واگذارید تا آواز سر بدهم، زیرا احساس صمیمیت می‌کنم و دیگر غربتی را احساس نمی‌کنم. قوم عرب باغ و بستان من می‌باشد و میدان و فضای آن گویی فضای سرزمینم است. و همه‌اقوام عرب اعضای خانواده من هستند. و با هم نسبت هم‌خونی داریم.

 

 

إنّا توحّدنا هویً و مصائراً
أتری دیارَ‌ العُرْبِ کیفَ تضافرت[۲۳۷]
و کأنَّ «مصرَ» و «سوریا» فی «مأربٍ»
لاقی الشقیقُ شقیقه، فأساْلهما
ألیَومَ ألقی فی «دمشقَ» بنی أبی
دَعْنی أغرِّدُ فالعروبه روضتی
«فدمشقُ» بُستانی «و مصرُ» جداولی
و سماءُ «لبنانٍ» سمای و موردی
و دیارُ «عمّانٍ» دیاری … أهلها
بل إخوتی و دمُ «الرشیدِ»‌یفورُ فی

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...