در سال ۲۰۰۷ جامعه ی فلسفه تعلیم وتربیت شروع به تجدید نظرکلی بر جایگاه فلسفه تعلیم وتربیت در انگلستان و جامعه بین المللی آموزشی کرد (صفوی، ۱۳۷۴).
۴-۱-۲ اهداف آموزش وپرورش
هدف اصل تعلیم وتربیت در انگلستان پرورش شخصیت ومنش میباشد (پور مقدس، ۱۳۴۸). «سیریل ناروود» پرورش شخصیت ومنش را عبارت از پنج اصل می‏داند که عبارت‏اند از:
۱) اصل مربوط به مذهب
۲)اصل مربوط به فرهنگ
۳) اصل مربوط به انضباط
۴) اصل مربوط به تربیت وپرورش‏ اندام
۵)اصل مربوط به خدمت به‏ اجتماع: بدون تردید، این اصول در آموزش وپرورش کشور انگلستان تأثیر بسزایی‏ داشته است (توحیدی، ۱۳۷۳).
هدف مذکور از جمله هدفهایی است که در زمان پیدایش مدارس صرف ونحو برای مدارس بطور کلی تعیین گردید. از جمله سایر اهداف آموزشی وزارت آموزش وپرورش انگلستان میتوان به موارد ذیل اشاره نمود:
دانلود پایان نامه
۱- حصول اطمینان از برخورداری کلیه جوانان رده های سنی ۱۶-۶ سال از بالاترین سطوح مهارتهای پایه آموزشی اعم از خواندن ونوشتن
۲- تشویق جوانان به ادامه تحصیل وکسب مهارتهای مختلف آموزشی وعملی
۳- امکان دسترسی همگانی به فرصتهای آموزشی وحرفه ای از طریق اعمال سیاستهای مبارزه با فقر، محرومیتهای اجتماعی وکم سوادی در اقصی نقاط کشور
۴- تلاش در جهت پرورش استعدادها ومهارتهای کلیه دانشآموزان اعم از بومی وغیربومی
۵- تقویت وگسترش سیاستهای مبارزه با ترک تحصیل
۶- معطوف نمودن توجه بر آموزشهای ویژه دانش آموزان روستایی
۷- برگزاری دوره های آموزش پایه ویژه نوجوانان وبزرگسالان
۸- طرح آموزش واستخدام (پور مقدّس، ۱۳۴۸)
۴-۱-۳ اهم سیاستهای آموزش وپرورش:
۱- بهبود استانداردهای آموزشی از طریق سیستم ملی آموزشی، ارزیابی های تحصیلی، برگزاری امتحانات و نظارت بر عملکرد مدارس کشور
۲- انتشار اطلاعات جامع در خصوص عملکرد مدارس و مراکز آموزشی کشور
۳- اعطای قدرت اجرایی بیشتر به والدین دانش آموزان جهت مشارکت هر چه بیشتر آنان در حوزه آموزش کودکان
۴- ارائه خدمات آموزشی بهداشتی به دانش آموزان ابتدایی ومتوسطه
۵- اجرای طرح جامع دولت با عنوان سوستارت (حمایت علمی، آموزشی وبهداشتی برای دانشآموزان کلیه مقاطع)
۶- ایجاد فرصتهای برابر آموزشی، پرورشی استعدادها ومهارتها یکایک افراد طبق نیاز جامعه به منظور بهرهمند شدن از یک زندگی پربار ومشارکت در جامعه قرن بیست ویکم
۷- پرورش همه جانبه کودکان در ابعاد، ارزشهای روحی واخلاقی، دانش ،مهارت وخلاقیت، عزت نفس، همکاری وتلاشهای گروهی، آگاهیهای فرهنگی، شناخت واحترام به جامعه، احترام وارزش به کار بدنی، ارزش قائل شدن برای یادگیری، حمایت از افراد در کسب مهارت های ارتباطی کتبی وشفاهی وتواناییهای محاسباتی اجتماعی (بنی سی،۱۳۸۶)
۴-۱-۴ مقاطع آموزشی:
آموزش وپرورش در کشور انگلستان تقریباً چهار مرحله دارد:
الف)آموزش وپرورش برای سنین زیر ۵ سال: این مرحله پیش از دوره اجباری است که معمولاً از اختیارات اداره آموزش وپرورش محلی است ودولت نیز در سال ۱۹۹۴ مسئولیت تأمین فضاهای آموزشی مورد نیاز را طی مرور زمان برای کلیه کودکان چهارساله را به عهده گرفت.
ب) آموزش وپرورش برای سنین ۵تا۹ سال: آموزش ابتدایی در ۵ سالگی آغاز ودر ۱۱ سالگی به پایان میرسد این دوره خود شامل دو مرحله است: ۱- مرحله کودکی که ۵تا ۷سالگی را شامل میشود. ۲- خردسالی که شامل آموزش کودکان ۷ تا۱۱ سال است. آموزش در این دوره اجباری میباشد.
ج)آموزش وپرورش برای سنین ۱۱ تا۱۸ سالگی: که به آموزش متوسطه معروف است در واقع آموزش پس از دوره اجباری معمولاً توسط مدارس دوره متوسطه فرم ششم[۲۴] انجام میشود.
د)آموزش وپرورش برای سنین بالای ۱۸ سال: آموزش بزرگسالان که سنین آنان بالاتر از ۱۸ سال است توسط موسسات آموزش عالی، موسسات آموزش تکمیلی یا کارآموزی، برای کسب صلاحیتهای حرفهای وعلمی ومدارک دانشگاهی در سطح عالی، صورت میپذیرد (غفّاری، ۱۳۸۳).
بررسی سوال دوم پژوهش
۴-۲ جایگاه و نقش فلسفه تعلیم و تربیت در نظام آموزش و پرورش کشور آمریکا چگونه است؟
۴-۲-۱ فلسفه تعلیم وتربیت ونظام آموزشی آمریکا
سطح زندگی مردم ایالات متحده از همه کشورها به جز چند کشور، بالاتر است. علت پیشرفت تعلیم وتربیت در دنیای آمریکا را باید در درجه اول در قیامهای مذهبی پروتستانها که در اروپا ظاهر گشت جستجو کرد. این امر در اثر اصلاحاتی که درمذهب کاتولیک صورت گرفت ودر نتیجه فعالیتهای سیاسی نیز منتهی گشت، بدون ارتباط نبود (پورمقدّس پور، ۱۳۴۸) .
عدهای از مهاجر نشینان انگلیسی که اغلب به مذهب پروتستان گرویده بودند به آمریکا آمدند تا به آزادی مذهبی برسند. در سالهای ۱۶۴۲-۱۶۴۷ ایالت مهاجرنشینی ماسوچوست، لوایحی را مورد تصویب قرار داد که به موجب آن قوانین هر شهر موظف گردید که مدارسی برپا کند ودر آن مدارس به کودکان خواندن، نوشتن وتعلیمات مذهبی یاد دهد ومخارج وهزینههای این مدارس را از بودجه خود پرداخت نماید که این لایحه اولین اقدام در مورد تعلیم وتربیت بود. بدین ترتیب، هر ایالتی خود را موظف دانست که وسایل تحصیل را برای همه، فراهم سازد وهزینههایش را از درآمدهای ایالتی بپردازد تا اینکه هر ایالتی بسعادت نائل گردد (همان منبع، ۸۰).
میراث فرهنگی اجتماعی آمریکای مستعمره، بخصوص در قرن هفدهم، کاملاً انگیسی بود واثر چندانی از دیگر گروه های ملی وفرهنگی اروپا نداشت. همانند انگلستان، کلیسا واشراف بر زندگی اجتماعی مستعمرات کاملا حاکم بودند. بی توجهی به آموزش وپرورش همگانی براساس اعتقادات کهنه وقرون وسطایی بر این پایه بود که انسان معمولی نمیتواند ونباید بیندیشید واین دیدگاه بویژه در مستعمرات جنوب شدیداً حمایت میشد (نخستین، ۱۳۷۹) .
نهضت لانکستر که در اصل انگلیسی بود کارهای آموزشی قابل توجهی در مستعمرات انجام داد. چارلز پیکتون، جوف لانکاستر وشپرد جانسون این روش جدید را در سال ۱۸۱۸ در آمریکا متداول ساختند، هر چند انجمن مدارس آزاد آن را برای اولین بار در سال ۱۸۰۶ در نیویورک معرفی کرده بود. ترویج این نهضت را انجمن اصلاحی هلند، اتحادیه زنان، انجمن مانیومیشین وانجمن کاتولیکها به عهده داشتند (نخستین، ۱۳۷۹).
جنبش مهدکودک که رابرت آون آن را بنیان نهاد، در اول قرن نوزدهم در آمریکا گسترش موفقیتآمیزی داشت که بر آموزش همگانی در آمریکا پیشی گرفت واز روش های تدریس ویادگیری پستالوزی استفاده کرد که جلوه واهمیت تازه ای به آموزش وپرورش داد وتربیت معلم وجنبش دانشسراها را تشویق نمود. در اینجا بطور خلاصه تاثیر فرانسه را نیز بر آموزش وپرورش آمریکا در اوایل قرن نوزدهم متذکر میشویم که مهمترین آنها نظرات انسانگرایانه مساوات وبرابری انسانها بود که بنجامین فرانکلین، جان آدامز وتوماس جفرسون آن را در آمریکا گسترش دادند. مقاله آموزش وپرورش ملی جفرسون در سال ۱۸۰۰ ولایحه او برای نشر عمومی دانش در سال ۱۷۷۹ نشانگر نظرات آموزشی مساواتگرایانه وغیرمذهبی فرانسوی است که در قرن نوزدهم به شکل گیری فلسفه تعلیم و تربیت فرانسه و آمریکا کمک کرد (نخستین، ۱۳۷۹).
«گسترش وتوسعه آموزش و پرورش قرن هجدهم به تدریج به بیداری خاص دهه های قبل از انقلاب کمک کرد وبعضی از مهمترین آثار آموزشی مستعمرات در حال تغییر شامل: مشکلات زندگی پیشتازی وفقدان ارتباط با اروپا باعث برنامه های آموزشی محدود وبی ثبات در مستعمرات قرن هفدهم شد. اگرچه در اواخر این قرن وشروع قرن هیجدهم، مدارس کاملاً تحت تسلط کلیسا قرار داشتند، گسترش آنها وبسط برنامههایآموزشی در صحنه آموزش وپرورش قابل رویت بود» (همان منبع، ۷۳۴).
در دوران بعد از ۱۸۲۰، قیام مردم آمریکا بخاطر آزادیهای دموکراتیک، تأثیر قابل ملاحظهای بر روی تحصیلات وتعلیم وتربیت داشت. این قیام باعث گردید که مدارس عمومی که تا آن زمان تحت تسلط مقامات مذهبی کلیسا بودند، آزاد گردند. تا قبل از سال۱۸۵۰ ایالات مختلف بودجه لازم را جهت تامین مخارج مدارس عمومی وابتدایی تهیه نمودند ونهضت طرفداران دبیرستانهای عمومی نیز در همه جا دیده میشد (پورمقدس، ۱۳۴۸).
فلسفه ونظرات پستالوزی بیشترین تأثیر خود را در تعلیم وتربیت آمریکا قبل از ۱۸۶۰ داشت، اکثر نظرات او مانند تأکید بر بیان شفاهی و پیشبرد تربیت معلم تا امروز در تعلیم وتربیت آمریکا باقی مانده است (نخستین، ۱۳۷۹).
درسال ۱۸۷۲ دیوان عالی ایالت میشیگان اعلام داشت که رای دهندگان یک هیئت منطقه آموزش وپرورش محلی: قانوناً حق تأسیس دبیرستانها را دارند. در سال ۱۸۱۹به تأسیس دانشگاهها مبادرت ورزیدند وبدین ترتیب سیستم تربیتی عمومی وهمگانی را که در اختیار همه آمریکاییها قرار گرفت وهزینه آن از بودجه عمومی ایالات، تأمین میگشت، بوجود آوردند (پورمقدس، ۱۳۴۸).
در سالهای بین ۱۸۹۰ تا ۱۹۲۰ فلسفه انسانگرا در کشور آمریکا به خوبی شکل یافت نوشته های اروپاییانی چون پستالوزی، روسو وفروبل توزیع شد ومورد مطالعه صاحب نظران آموزش وپرورش قرار گرفت. آنان به این نظر که کودکان مورد توجه یادگیری هستند نه موضوع های درسی، توجه کردند وبه عنوان «پیشرفتگرایان» نام گرفتند. تا اواخر دهه ۱۹۲۰ این صاحب نظران فشار عمدهای برای ایجاد انجمن تعلیم وتربیت پیشرفتگرا به وجود وارد کردند(وایلز، ۱۳۸۲).
طی قرن نوزدهم چهار نظریه آموزشی در آمریکا برای بقای خود تلاش میکردند که عبارت بودند از : ۱)نظریه فرقهای آموزش وپرورش بخاطر اخلاق ورستگاری ۲) دیدگاه فرهنگی آموزش وپرورش برای مشاغل علمی وشهروندی ۳)دیدگاه کاربردی ۴) دیدگاه نظام فکری یا آموزش وپرورش برای افزایش قوه تعقل، تقویت حافظه وپرورش نیروی قضاوت واستدلال (نخستین، ۱۳۷۹).
در دهه ۱۹۵۰ آموزش عمومی کشور در تسخیر پاسخ آمریکا به پرتاپ سفینه اسپاتنیک روسیه بود. در این دوران سبقتگیری برنامههایدرسی ریاضیات وعلوم با بهره گرفتن از بودجه اختصاص یافته از سوی بنیاد ملی علوم شکلی جدید یافت (وایلز، ۱۳۸۲).
تا اواخر قرن نوزدهم مدارس مطالعه وتحقیقهای غیرمذهبی را در برنامههای تحصیلی خود ملحوظ نکردند. فلسفه تعلیم وتربیت آمریکا در سال ۱۹۵۴ در آتلانتیک سیتی آغاز شد. در آن روز گروهی تحصیلکرده که بیشتر مدارج علمی داشتند «جامعه جان دیویی» را بنیان نهادند. مبحث این جامعه ناظر به اقتصاد رو به فروپاشی جامعه غرب واعتقاد مشترک اجتماع روشنفکری، علمی، تربیتی به موقف فلسفه دیویی بود. امید این مردان بود که در دفاتر کار فلسفه دیویی، نقشی قدرتمند ومثبت برای نهاد تعلیم وتربیت در بازسازی جامعه آمریکا فراهم آورند. که قبل آن فلسفه تعلیم وتربیت در آمریکا تنها به صورت حرکتهای فکری ناپیوسته ونامنظم وجو داشت (باقری،۱۳۷۶).
تا قبل از این، بحثهای فلسفی در غرب تا حدی به تعلیم وتربیت پرداختهاند که به عنوان پیش زمینه فلسفه تعلیم وتربیت در نظر گرفته میشوند. از این رو فلسفه های پیشین متعددی، مقدم بر «جامعه جاندیوئی» وجود داشت. اما جامعه بود که برای نخستین بار، حوزهای از افراد صاحبنظر پدید آورد (همان منبع، ۷۷).

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...