محبوبیت ازدواج نزد خداوند
ازدواج پیمانی مقدس است
ازدواج فضیلت بخش عبادتها و اعمال
ازدواج مایه برکت و موجب خیر
ازدواج سیره عمل انبیاء و اولیای دین
کارکردهای آشکار و نامناسب تعدد زوجات
از نظر روحی: روابط زناشویی منجر به امور مادی (تماسهای بدنی و حمایتهای مالی) نیست. بلکه آنچه عمده و اساس امور معنوی (عشق، عاطفه، احساسات) میباشد و عشق هم تجربه بردار نیست و یکه شناس است و شریک نمیپذیرد ولی با تعدد زوجات از نظر روحی و عاطفی و احساسی زن اول دچار کمبود عاطفی از طرف شوهر میشود.
از نظر تربیتی: برای زن دشمنی بالاتر از «هوو» وجود ندارد. چند همسری زنان را به قیام و اقدام علیه یکدیگر و احیاناً علیه شوهر وا میدارد. محیط خانواده را که باید محیط صفا و صمیمیت باشد، به میدان جنگ و کانون انتقام و کینه تبدیل میکند. این دشمنی از مادر به فرزندان نیز سرایت میکند و محیط خانواده را که باید الهام بخش مهربانی به کودکان باشد، درس آموز نفاق میگردد.
از نظر اخلاقی: از نظر اخلاقی عدهای میگویند اجازه تعدد زوجات اجازه شهوت و شره است. به مرد اجازه میدهد هواپرستی کند. اخلاق ایجاب میکند که انسان شهوات خود را به حداقل ممکن تقلیل دهد. زیرا مقتضای طبیعت آدمی این است که هر اندازه جلوی شهوت را باز گذارد رغبت و تمایلش فزونی میگیرد و آتش شهوتش مشتعلتر میگردد. اخلاق اسلامی بر این پایه نیست. از نظر اسلام اخلاق با افراط در شهوترانی ناسازگار است.
۴- از نظر حقوقی: به موجب عقد ازدواج هر یک از زوجین به دیگری تعلق میگیرد و از آن او میشود. حق استمتاعی که هر کدام نسبت به دیگری پیدا میکنند از آن جهت است که منافع زناشویی طرف را به موجب عقد ازدواج مالک شده است. از این رو در تعدد زوجات آن که ذیحق است زن سابق است. معاملهای که میان مرد و زن دیگری صورت میگیرد در حقیقت معامله «فضولی» است زیرا کالای مورد معامله یعنی منافع زناشویی مرد قبلاً به زن اول فروخته شده و جزء مایملک او محسوب میشود. پس آن کس که در درجه اول باید نظرش رعایت شود و اجازه او تحصیل گردد زن اول است. بنابراین زن دوم و سوم و چهارم گرفتن درست مثل این است که شخصی یک بار مال خود را به شخص دیگر بفروشد و همان مال فروخته شده را برای نوبت دوم و سوم و چهارم به افراد دیگر بفروشد. صحت چنین معاملهای بستگی دارد به رضایت مالک اول و دوم و سوم و اگر عملاً شخص فروشنده مال مورد نظر را در اختیار افراد بعدی قرار دهد قطعاً مستحق مجازات است.
۲-۲-۱-۲ مکتب ساخت گرایی
استفاده از مفهوم ساخت در تاریخ اندیشه جامعه شناسی به قرن نوزدهم باز میگردد، در این قرن بسیاری از جامعه شناسان و مردم شناسان در مباحث مربوط به وحدت و تمامیت پدیدههای اجتماعی، مفهوم ساخت را به صورتهای مختلفی مورد استفاده قرار میدادند چنان که نخستین بار، امیل دورکیم از ساخت زیست شناسی گروه سخن میگوید و مارکس بحث روساخت (روبنا) و زیر ساخت (زیربنا) را مطرح میکند.
«در فرانسه قبل از جنگ جهانی دوم نیز مکرر از اصطلاحات ساخت گرایی سخن به میان میآید. در چند دهه اخیر استفاده از این مفهوم با تأکید خاصی از سر گرفته شد به دنبال نظریات رادکلیف براون در انگلستان و شاگرد وی مایوفسنز در کتاب ساخت اجتماعی، مردم شناسان دیگری نظیر فرچ (از پیروان مالینوفسکی) مورداک و افراد دیگری مانند مرتن، شلر، لویی پارسنز که نظرات مردم شناسان انگلیسی را در آمریکا دنبال کردند هر یک مفهوم ساخت را به صورتهای مختلفی به کار گرفتند. در این میان نظرات لوی اشتراوس در چند دهه اخیر اهمیت و برجستگی خاصی پیدا کرده است و جایگاه ساخت گرایی در بین سایر مکاتب و نظریهها تثبیت شده است»(توسلی۱۳۴،۱۳۸۳).
مفهوم ساخت
«به نظر اشتراوس ساخت عبارت است از (ترکیب خاص همبستگی اجزای یک مجموعه با هدف معین) مانند ساخت بدن انسان که اجزای آن با هم همکاری دارند. از دیدگاه اشتراوس ساخت دارای سه خصلت اساسی است:
همچون منظومه یا نظامی است که دگرگونی هر جزء آن موجب دگرگونی اجزاء میشود.
همچون منظومه میتواند به صورت نمونههای فراوان دیگری از خود تجلی کند.
ساخت خاصیت پیش بینی داد، یعنی بر این اساس میتوان پیش بینی کرد که اگرچه در یک یا چند ساخت تغییراتی پدید آید، در کل ساخت چه واکنشی پدید میآید؛ و به عقیده مرتن، هر جزء از ساخت اجتماعی در بقاء و دوام کل نظام دخالت دارد و در عین حال هر جزء در بقاء و ثبات جزء یا اجزاء دیگر موثر است» (همان،۴۱).
تطبیق چند همسری با مکتب ساخت گرایی
یکی از عواملی که ساخت جامعه را سخت تحت تأثیر قرار میدهد، فزونی تعداد زنان آماده ازدواج نسبت به تعداد مردان آماده ازدواج است.
این عامل نه تنها مجوزی برای تعدد است بلکه حقی برای زن و وظیفهای برای مرد در این زمینه ایجاد میکند.
مهمترین عواملی که سبب میشود تعداد زنان آماده ازدواج از مردان آماده ازدواج بیشتر باشد کثرت تلفات مردان، از جمله در جنگها، تصادفات، غرق شدنها، برق گرفتگیها و …و به اضافه آمار زنان طلاق گرفته است.
مقاومت مردان در برابر بیماریها کمتر از زنان است.
دوره بلوغ دختران قبل از پسران است و عملاً در اکثریت ازدواجها سن متوسط مردان پنج سال بیشتر از زنان است.
نتیجه این مقدمات یعنی فزونی آمار زنان و حق طبیعی تأهل برای همه این میشود که، اگر تنها تک همسری صورت قانونی داشت باشد، عملاً گروه زیادی از زنان از حق تأهل محروم میمانند. پس بنابراین تعدد زوجات یکی از راههایی است که میتواند توازن نسبی بین زنان آماده ازدواج و مردان آماده ازدواج برقرار نماید.
برخی از غربیها مانند برتراند راسل پیشنهادی برای حل این مشکل دادهاند و میگویند: «برای این که زنان از داشتن فرزند محروم نمانند، میتوانند با شکار مردان متأهل، فرزندان بی پدر به وجود آورند و البته چون در ایام نگهداری کودک محتاج کمک مادی مرد است، دولت جانشین پدر میشود و به آنان کمک اقتصادی میکند.» نظریه برتراند راسل احتیاج زن به تأهل را فقط از ناحیه جنسی و اقتصادی و داشتن فرزند تأمین میکند. در حالی که زن علاوه بر نیاز جنسی و اقتصادی نیازمند عواطف صمیمانه مرد و فرزند نیازمند صمیمانه پدر است.
۲-۲-۱-۳ مکتب تضاد یا دیالکتیک
«اصحاب این مکتب جامعه را به عنوان عرصه تضادها و مبارزات طبقاتی دانسته و در تحلیل خود از مسائل اساسی از قبیل حاکمیت (قدرت، استعمار، کنترل، خفقان، تقسیم کار، توزیع نامساوی امکانات اقتصادی و تغییر و دگرگونیهای اساسی بحث میکنند. صاحب نظران اصلی این مکتب اصل تضاد را در جامعه پذیرفته و معتقدند که جامعهٔ طبقاتی اصالتاً بر تضاد و رقابت استوار است و نظام اجتماعی و ارزشهای موجود توسط زور و قدرت بر افراد جامعه تحمیل شده است» (ادیبی، انصاری۱۰۶،۱۳۸۵)
تطبیق چند همسری با نظریه تضاد:
بر اساس این نظریه اگر شخصی بر اثر در اختیار گرفتن ابزار تولید و به کار گیری آنها شرایط او نسبت به قبل تغییر اساسی نماید و از حالت فقر به یک حالت متوسط و ممکن است از حالت متوسط به حالت خوب و از خوب به عالی تغییر نماید. مثلاً اگر قبلاً فاقد مسکن و وسایل نقلیه بوده الآن برای او فراهم شده یا اگر مسکن و وسیله نقلیهای را داشته تبدیل به احسن شدهاند. این گونه تغییرات اساسی در شرایط اقتصادی او و به تعبیر مارکس (زیربنایی) موجب تغییر نگرش و نگاه او در مسائل (روبنایی) میشود؛ و نگاه او به مسائل اجتماعی مانند مسائل سیاسی، حقوقی، اخلاقی، مذهبی از جمله زندگی زناشویی و خانوادگی تغییر مییابد. مثلاً اگر تا کنون به دلیل مشکلات مالی نگاه او به ازدواج منفی بود، الآن مثبت شده و تشکیل خانواده میدهد یا اگر دارای یک همسر بوده الآن به دلیل این که شرایط اقتصادی او تغییر کرده و از عهدهٔ اداره و تأمین نیازهای دو زن یا بیشتر بر میآید. نسبت به ازدواج مجدد اقدام می کند در واقع با تغییر پایگاه اقتصادی فرد یعنی طبقه فرد به دلیل دگرگونی منزلت و پایگاه و تحرک اجتماعی امکان گرایش به تعدد زوجات بیشتر میشود، چرا که فرد از نظر مادی توان پاسخگویی به نیازهایش را دارد.
۲-۲-۱-۴ مکتب کنش متقابل نمادین
«مکتب کنش متقابل نمادین، رهیافت به خصوصی را برای مطالعه زندگی گروهی و رفتار فردی موجودات بشری نشان میدهد.
به طور کلی دیدگاه کنش متقابل نمادین بر پویایی کنش متقابل فرد و جامعه و نتیجه این فرایند تاکید دارد، به اعتقاد زیمل طبقه، دوست، خانواده، دین در نهایت بازتاب کنش متقابل ویژه میان مردماند» (توسلی۲۷۵،۱۳۷۴).
«از دیدگاه عمل گرایی در مکتب کنش متقابل نمادین ازدواج زمانی صورت میگیرد که حقیقت اجتماعی نمود پیدا کند و در دیدگاه متقابل نمادین اساس تمامی اعمال اجتماعی و پایه روش شناختی برای درک آن میباشد. افراد در موقعیتهایی که قرار میگیرند و فرایند سازگاری کنشهای خود از آن تعبیری نمادین میکنند.
ارتباطات در حین کنشها برقرار میشود و باید متکی بر یک دیدگاه واقعی در قبال رویدادهای اجتماعی باشد. ارتباطات به شخص کمک میکند که موقعیت خود را بهتر درک نماید»(همان:۲۸۵).
«بنابراین کنش متقابل انسانها به واسطه نهادهها و از طریق تعبیر و یا تبیین معنای اعمال دیگران صورت میگیرد» (توسلی۲۸۳،۱۳۷۴).
«دیدگاه کنش متقابل نمادین جامعه انسانی را پدیدهای شامل انسانهای عمل کننده و حیات جامعه را مرکب از فعالیتهای این افراد میدانند. نکته دیگر این است که در یک جامعه همین وضعیتهایی که مردم با آنها مواجه میشوند، اگر به طور مشترک توسط آنها تعریف یا ساخته و پرداخته شده باشد، آنها از طریق کنشهای متقابل است که در مییابند که در فلان وضعیت خاص چگونه باید عمل کنند» (همان:۲۸۴).
تطبیق نظریه کنش متقابل نمادین با چند همسری
از این دادگاه نتیجه میگیریم که گرایش به چند همسری هم به عنوان یک ویژگی شخصیتی به صورت یک فرایند در جریان اجتماعی شدن در سایه خانواده، و اجتماع در انسان به وجود میآید و به آن تمایل پیدا میکند. به این صورت فردی که در یک خانواده مؤمن و پایبند به سنتهای اسلامی و اصول و ارزشهای اخلاقی رشد کرده و یتیم نوازی اگر در همسایه خود خانوادهای را ببیند که دارای مشکل و نیاز مالی یا عاطفی است و نیاز به کمک دارد تیپ شخصیتی مشکل یافته او در خانوادههای مذهبی به او حکم میکند برای حل مشکل چارهای بیندیشد و اقدام به پدیده چند همسری بنماید. از طرف دیگر ازدواج بهترین وسیله است که امکان تعامل اجتماعی را فراهم میکند. روابط اجتماعی بر مبنای نیازها شکل میگیرد و افراد به طور متقابل پاسخ گفتن به نیازهای خودشان هستند و این در فرایند کنش متقابل حاصل میشود.
۲-۲-۲) نظریه فرهنگی
«از دیدگاه نظریه فرهنگی، فرهنگ میراث اجتماعی گذشته است که بر رفتار کنونی و آینده انسان تأثیر میگذارد» (اعزازی۱۷،۱۳۸۰).
«تایلور، فرهنگ را حاصل رفتار و کردار انسانهایی میداند که در جامعه زندگی میکنند. به بیان دیگر، فرهنگ شیوه کلی زندگی در هر جامعه است» (ستوده۲۰،۱۳۸۰).
نظریه سرمایههای فرهنگی پیر بوردیو
اصطلاح سرمایه فرهنگی نخستین بار توسط پیر بوردیو (۱۹۳۰ ـ ۲۰۰۲) به ادبیات علوم اجتماعی و انسانی وارد شده است. پیربوردیو جامعه شناس شهیر و معاصر فرانسوی معتقد است که هر انسانی دارای یک عادت واره[۱] و یک سرمایه فرهنگی بوده که هر دو محصول فضاهای فرهنگی اطراف انسان میباشند. «منظور از عادت واره مجموع طرحواره هایی است که یک انسان در طول زندگی خود از ابتدای تولد به بعد بر اساس برخورد با محیطهای مختلف مانند: خانواده، رسانهها، نهاد آموزش و پرورش و گروه همسالان کسب میکند. این طرحواره ها مانند : چگونه غذا خوردن، چگونه لباس پوشیدن، چگونگی ارتباطات اجتماعی، ذوقیات، مشغولیات انسان میباشند»(منادی۹۳،۱۳۸۵) «طبق نظریه بوردیو عادت واره از سویی ساختاری است که ساختارهایی را میسازد، عادت واره محصول تاریخ انسان است که اعمال فردی را به وجود میآورد از سوی دیگر، در ضمن منحصربه فرد بودن عادت واره هر فرد، هدایت کننده و نیروی محرکه اعمال و رفتار روزمره انسان است» (همان).
«بنابراین عادت واره محصول محیطها و فضاهایی است که فرد در آن محیطها به دنیا آمده و رشد میکند و چون محیطهای اطراف افراد جامعه متفاوت میباشند طبیعتاً محصول آنها نیز گوناگون خواهد بود این است که هر فردی عادت واره منحصر به خود را دارد» (منادی۹۳،۱۳۸۵).
«طبق نظریه بوردیو عادت واره هر فرد که نیروی محرکه اعمال و رفتار روزمرهٔ اوست، در مرکز سرمایههای فرهنگیاش جای دارد» (همان ،۹۶).
«در میان انواع سرمایه، سرمایهٔ فرهنگی نقش بسیار مهمی در اندیشهٔ بوردیو ایفا میکند. وی همچون برنیشتاین، دیدگاهی کاملا دورکیمی در خصوص فرهنگ دارد. جامعه شناسی مصرف و تحلیل وی دربارهٔ سبک زندگی برهمین نوع سرمایه متکی است. در نظر آنها، منبع نابرابری در جامعه بیشتر ماهیت فرهنگی دارد تا اقتصادی و فاصلهٔ بین فرهنگ مدرسه و خاستگاه اجتماعی – اقتصادی کودک عامل مهمی در تعیین موفقیت او در نظام آموزشی محسوب میشود. برنشتاین، بیشتر به مسئله انتقال قدرت و شیوههای انتقال آن توجه دارد، و بوردیو بیشتر به شرایط ساختاری که انتقال قدرت در چارچوب آن صورت میگیرد» (شارع پور۱۳۶،۱۳۸۱).
«سرمایه فرهنگی در برگیرنده تمایلات پایدار فرد است که در خلال اجتماعی شدن در وی ایجاد و درونی شده است. بوردیو تحصیلات را نمودی از سرمایه فرهنگی میداند. گرایش به اشیاء فرهنگی و جمع شدن محصولات فرهنگی نیز سرمایه فرهنگی به حساب میآید. در اکثر مطالعاتی که در مورد منشأ سبک زندگی انجام شده، به تحصیلات تأکید شده است. تأثیر و نقش تحصیلات را ناشی از افزایش قوه شناختی در اثر ارتقای تحصیلی و هم چنین اثر شبکهای تحصیلات میدانند. آبل در مطالعهای میان کارمندان آمریکایی به دنبال همین تأثیر است. او در مییابد کسانی که تحصیلات بالاتری دارند کار خود را در کنترل میگیرند و در کنار آن به دنبال کنترل سلامت خود هستند. فرد با بالا رفتن تحصیلات در شبکهای از افراد قرار میگیرد که الگوی رفتاری مشابه و مبتنی بر انتخاب فرهنگی دارند و به این ترتیب بر سبک زندگی فرد تأثیر میگذارند»(فاضلی۹۳،۱۳۸۲). «نقش تحصیلات را با کنار هم گذاشتن عوامل دیگر میتوان معنادارتر نمود. تحصیلات و سطوح مختلف آن همراه با تحولات فرهنگی و ارزشی و تأثیرات ساختهای اجتماعی و تحرکهای اجتماعی که در سطح عمودی و افقی برای افراد ایجاد میشود، سبکهای زندگی را متأثر میسازد. تحصیلات از طریق قرار دادن فرد در نظام آموزشی که به بازتولید فرهنگی می انجامد، تأثیر عوامل دیگر چون مفاهیم پایگاه و طبقه را نیز افزونتر میکند. به نظر گیدنز مدارس و سایر نهادهای اجتماعی از طریق بازتولید فرهنگی به دایمی کردن نابرابریهای اجتماعی کمک میکنند. این مفهوم ذهن ما را به وسایلی معطوف میسازد که به مدد آن مدارس از طریق برنامههای پنهان، بر یادگیری ارزشها، نگرشها و عادات و سبکهای خاص تأثیر میگذارند» (گیدنز۴۷۲،۱۳۷۸). با این همه باید مطالعات بیشتری صورت گیرد، تا رابطه تحصیلات و سبک زندگی بازشناخته شود. به ویژه در جوامعی مانند ایران که نفوذ ساختارهای سنتی و غیر رسمی در زندگی افراد فراوان است و حتی بر چگونگی خودِ مقوله آموزش و تحصیلات نیز سایه انداخته است. تحصیلات را به لحاظ ایجاد موقعیت طبقاتی و اقتصادی و کسب اعتبار اجتماعی در ذیل سرمایه اقتصادی و اجتماعی هم میتوان آورد. مسأله مهم دیگر در سرمایه فرهنگی قریحه است. «میتوان گفت قریحه مجموعه تمایلات درونی است که برخلاف تصور معمول فقط به نوع برداشت یا مواجهه فرد با محصولات فرهنگی و هنری مربوط نمیشود. قریحه قادر است سازوکار سبک زندگی را توضیح دهد. بر همین اساس بخشی از مطالعات توصیفی سبک زندگی تلاش برای توصیف قریحههای افراد ونشان دادن ساختار منسجم قریحه است (فاضلی۱۰۱،۱۳۸۲). در نهایت هر مجموعه فعالیت که بخواهد به بخشی از سبک زندگی تبدیل شود، باید با تمایلات قریحی فرد متناسب باشد و از آنجا که قریحه تعیین کننده جهت فعالیتهایی است که عمدتاً داوطلبانه هستند و میزان سرمایه فرهنگی را تعیین میکنند، در سبک زندگی نقش برجستهای دارد.».
سرمایهٔ فرهنگی شامل «سلیقههای خوب، شیوه و راه رسم پسندیده، پیچیدگی شناختی و شناخت و توانایی پذیرش محصولات فرهنگی مشروع از قبیل هنر، موسیقی، تئاتر و ادبیات… » و تسلط یافتن بر هر نوع از نظامهای نمادین است. داشتن سرمایهٔ فرهنگی کارکردهای مختلفی دارد:
کسب مشروعیت از طریق بقیهٔ سرمایهها منوط به تبدیل شدن آنها به سرمایه فرهنگی است. کسی که به واسطه سرمایه فرهنگی منزلت دارد میتواند روایت خود از دنیای اجتماعی را بر دیگران تحمیل کند.
داشتن سرمایه فرهنگی بدان معناست که فرد میتواند خود را از الزامات زندگی روزمره جدا کند و نوعی گزینش دلخواه درعرصه فرهنگ انجام دهد. به بیان خود بوردیو «زیباشناسی محض، از اخلاق یا همان خلق و خوی فاصله گرفتن گزینشی از الزامات دنیای طبیعی و اجتماعی عادت واره ها شکل میگیرد»)بوردیو۵،۱۹۸۴)
شکلی از قدرت به عنوان سرمایه، در جوامع مدرن و متمایز وجود دارد، که بوردیو با افزودن منطق تحلیل به کالاها و خدمات به ظاهر غیر اقتصادی، مفهوم سرمایهٔ فرهنگی را میسازد. «سرمایه فرهنگی از دیدگاه بوردیو شامل پهنه گستردهای از منابع میشود که از جمله آن میتوان به استعداد شفاهی افراد، آگاهی فرهنگی عینی، منابع زیباشناختی، اطلاعاتی درباره سیستم آموزش عالی و شرایط لازم برای تحصیل اشاره کرد. از نظر وی فرهنگ (در گستردهترین شکل آن) میتواند منبع قدرت باشد. این مسئله وقتی محقق میشود که بازارهای فرهنگی ظهور پیدا کنند و سرمایه داران مطابق با وضع موجود، تلاش خود را برای کسب سود و منافعشان تغییر دهند» (شوارتز۷۵،۱۹۹۷)
«مفهوم سرمایه فرهنگی نزد بوریو، ابتدا از تحقیقی که وی در این زمینه انجام داد شکل گرفت. تحقیق او درمورد شرایط نابرابری دستیابی به تحصیلات عالیه در میان دانش آموزانی بود که در میان خانوادههایی زندگی میکردند که در شرایط اجتماعی یکسانی داشتند ولی والدینشان دارای سطوح تحصیلی متفاوتی بودند.» (بوردیو و اکوانت ۱۶۰،۱۹۹۲)
«بوردیو در این پژوهش در مییابد که مفهوم سرمایه فرهنگی از این عقیدهٔ عمومی جدا میشود که شکستها یا موفقیتهای تحصیلی افراد به هوش یا استعدادهایشان بستگی دارد. در حالی که موفقیت تحصیلی را بهتر است از طریق مقدار و نوع سرمایه فرهنگی که فرد از محیط خانوادهاش به ارث میبرد سنجید تا به وسیلهٔ اندازه گیری مهارتها و دست آورد های فردی. این پیش داوریهای عمومی، که توفیق یا ناکامی تحصیلی را معلول استعدادهای طبیعی مینگرد، در نظریههای سرمایه انسانی گری بکر نیز وجود دارد، اما نباید این دو مفهوم را یکی دانست چرا که آنها نمیتوانند نسبتهای متفاوت منابعی را که عوامل یا طبقات اجتماعی مختلف به سرمایه گذاری اقتصادی و سرمایه گذاری فرهنگی تخصیص میدهند تبیین کنند همچنین، از تعیین کننده ترین سرمایه گذاری آموزشی، یعنی انتقال خانگی سرمایهٔ فرهنگی، استفاده نمیکنند، و آگاهی ندارند که استعداد، خود محصول سرمایه گذاری بر روی زمان و سرمایهٔ فرهنگی است» (شوارتز۷۵،۱۹۹۷)
«سرمایه فرهنگی دربرگیرنده تمایلات پایدار افراد است که در خلال اجتماعی شدن در فرد انباشته میشوند. در اینجا پای سرمایه دیگری هم به میدان سخن باز میشود و آن سرمایه نمادین است. سرمایه نمادین جزئی از سرمایه فرهنگی است و به معنای توانایی مشروعیت دادن، تعریف کردن، ارزش گذاشتن یا سبک ساختن در میدان فرهنگ است» (فاضلی۳۷،۱۳۸۲).
«عمده تحلیل بوردیو از سبک زندگی بر سرمایه فرهنگی استوار است و گویا از منظر وی سرمایه فرهنگی با اهمیتتر است. حجم و ترکیب سرمایهها جایگاه میدان را نزد فرد تعیین میکند. سه منبع سرمایه فرهنگی یعنی خانواده، آموزش و فرهنگ شغلی از عواملی هستند که تأثیر آنها بر سبک زندگی قابل مطالعه است» (همان،۳۹).
تحلیل سرمایه در نگاه بوردیو سه وجه دارد:
۱- «میزان سرمایه (کم – زیاد).
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 10:20:00 ق.ظ ]
|