کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

فروردین 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          


 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل



جستجو



 



 

 

 

 

۳۲. فقدان پایگاه های داده مناسب که به استفاده از این تکنیک ها کمک می کند

 

۳.۰۹

 

 

 

 

 

 

 

۳۳. فقدان اطلاعات ریز و دقیق جهت استفاده از این تکنیک ها

 

۲.۷۶

 

 

 

 

 

 

 

۳۴. هزینه های بالاتر استفاده از این تکنیک ها در مقایسه با روش های سنتی باعث عدم پذیرش آن ها از جانب مدیریت می شود

 

۳.۱۲

 

 

 

 

 

 

 

جدول ۴-۱۵ نتایج آزمون رتبه بندی مشکلات
نتایج آزمون فریدمن در رتبه بندی مشکلات، نشان می دهد که بیشترین میانگین رتبه متعلق به مشکل شماره ۳۱ با میانگین ۳.۲۱ و کمترین میانگین رتبه متعلق به مشکل ۳۳ با میانگین ۲.۷۶ است. آماره های آزمون فریدمن نشان می دهد که خی دو با مقدار ۱۳.۶۹۵ و درجه آزادی ۴ در سطح ۰.۰۵ معنادار است.

 

 

فصل پنجم
نتیجه گیری و پیشنهادات

 

 

 

مقدمه
در پایان هر فعالیتِ تحقیقی ، محقق پس از آزمون فرضیات ، می بایست نتایج کار را ارائه دهد. نتایج حاصل از فرضیات نیز پایه هایی هستند که پیشنهادات بر اساس آن شکل می گیرند. بنابراین یکی از قسمت های مهم تحقیق که در واقع می تواند راهی برای تبدیل نظریات به عمل برای موفقیت در آینده باشد ، نتیجه گیری های صحیح و پیشنهادات مربوط و مناسب است.
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه
در این فصل ، نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها خلاصه می شود و با تحلیل آن ها سعی می شود تا به سوالاتی که در فصل اول از سوی محقق مطرح شده بود پاسخ داده شود. در ابتدای فصل ، خلاصه نتایج حاصل از اجرای طرح تحقیق و پاسخ هر یک از سوالات تحقیق ارائه شده است سپس در ادامه با بهره گرفتن از اطلاعات به دست آمده ، پیشنهاداتی به شرکت های عضو بورس اوراق بهادار ارائه گردیده و در نهایت پیشنهاداتی نیز برای تحقیقات آینده ارائه شده است.
۵-۱ مراحل عمده روش تحقیق
مراحل عمده روش تحقیق انتخابی به طور خلاصه به شرح زیر انجام گرفت :
۱.شناسایی موضوع تحقیق و قلمرو آن بر اساس استفاده از نظرات اساتید و کارشناسان محترم و تجربیات محقق
۲.ایجاد فرضیات در زمینه علل به وجود آمدن مشکل و موضوع تحقیق
۳.شناخت متغیرهای مستقل و وابسته و سوالات و فرضیات تحقیق بر اساس متغیرهای مذکور
۴.جمع آوری اطلاعات و آمار کتابخانه ای لازم در راستای فرضیات
۵.تعریف جامعه آماری و نمونه اماری
۶.تهیه پرسشنامه اولیه برای آزمون روایی
۷.تهیه پرسشنامه نهایی بر اساس طیف لیکرت و توزیع بین نمونه آماری و جمع آوری آن
۸.طبقه بندی و تلخیص داده های خام به کمک آمار توصیفی
۹.طبقه بندی و تلخیص داده ها به کمک آزمون های آماری و همچنین با بهره گرفتن از نرم افزار spss
۱۰.به دست آوردن نتیجه تحقیق و اتخاذ تصمیم بر اساس آن
۵-۲ خلاصه تحقیق
تحقیق جاری ، در صدد رسیدن به پاسخ این سوالات بوده است که ۱. آیا تکنیک های حسابداری مدیریت استراتژیک در رسیدن به انواع اهدافِ شرکت های عضو بورس اوراق بهادار نقش دارند؟ ۲. چه عواملی می تواند مانع از کاربرد این تکنیک ها گردد؟ ۳. با بهره گرفتن از این تکنیک ها چه مزیت هایی عاید شرکت ها ی مذکور می گردد؟

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 02:30:00 ق.ظ ]




ماده ب/۱۱ تاکید نموده است که شورای امنیت ملتزم به رعایت صلاحیت ذاتی و ارجاع موضوعات در چارچوب ماده ۵ اساسنامه و اصل صلاحیت زمانی و ارجاع وضعیت های واقع شده پس از اول جولای ۲۰۰۲ ، در این خصوص است و این موارد قابل نقض نخواهد بود، چرا که دو مورد اخیر با منع ناشی از اصل قانونی بودن جرم و مجازات و منع عطف بماسبق شدن قوانین مواجه اند و لازم است تا از سوی شورای امنیت در هر حال محترم داشته شود. در حالی که عدم عضویت دولتی که مکلف به تعقیب جنایات ارتکابی در سرزمین خود است مصونیتی در برابر اعمال صلاحیت دیوان ندارد و صرفاً تکلیفی در خصوص همکاری با دیوان ندارد.[۵۹۴]
اجرای صحیح و موثر اصل صلاحیت تکمیلی، قابلیت پذیرش و مناسب بودن تعقیب در این موارد به تشخیص دادستان سپرده شده است و موانع آن نیز صرفاً عبارتند از درخواست تعلیق تعقیب به نفع دولت ذی صلاح از دولت عضو، ایراد به قابلیت پذیرش، درخواست پژوهش نسبت به تصمیم به عدم تعقیب.
تفاوتی که این نحو شروع به تعقیب با شروع به تعقیب به ابتکار خود دادستان آن است که در موارد ارجاع وضعیت به دادستان، دادستان مکلف به انجام تحقیق است و نیازی به احراز قابلیت اعتماد اخبار و اطلاعات واصله ندارد مگر آنکه احراز نماید مبانی منطقی تحقیق وجود ندارد[۵۹۵] ولی در بررسی به ابتکار خود، دادستان مکلف به تحقیق نیست مگر آنکه احراز نماید مبانی منطقی برای تحقیق وجود دارد.
پایان نامه - مقاله
وقتی که وضعیتی به دادستان ارجاع شود دیگر دادستان نسبت به اهمیت ودقت دلایل بررسی ابتدایی نمی کند و این شرط را مفروض تلقی می نماید.
۳)- رویه عملی دیوان
شورای امنیت با صدور قطعنامه ۱۵۹۳ که به موجب آن وضعیت دارفور سودان به دیوان بین المللی کیفری ارجاع گردید، سابقه ای از این شیوه شروع به تحقیقات را در دیوان پدید آورد. در ۳۱ می ۲۰۰۵ شورای امنیت با تصویب قطعنامه ۱۵۹۳ وضعیت موجود در دارفو را به دادستان دیوان کیفری بین المللی ارجاع نمود.
وضعیت ویژه در دارفو از فوریه ۲۰۰۳ آغاز گردید. در این وضعیت، دو گروه چریکی یعنی ارتش آزادی بخش سودان[۵۹۶] و جنبش عدالت و برابری[۵۹۷] به صورت مسلحانه به تاسیسات دولتی حمله کردند. ارتش آزادی بخش سودان و جنبش عدالت و برابری مدعی بودند که حکومت سودان که در اختیار اعراب است با تبعیض به نفع عربها، آفریقایی های سیاه پوست را مورد ظلم و ستم قرار می دهد. خارطوم با ترتیب دادن حملات هوایی علیه افراد غیر نظامی که شورشیان از میان آنها برخاسته بودند به این امر عکس العمل نشان داد. به دنبال بمب بارانهای هوایی، عملیات نظامی زمینی نیز با به خدمت گرفتن قبایل عرب تبار تشکیل یافته و در قالب گروه شبه نظامی « جان جاوید» اقداماتی از ناحیه آنان صورت پذیرفت. طی این عملیات ها، حقوق بشر و حقوق بشردوستانه بین المللی مورد تعرض قرار گرفت و مبنایی برای جلب توجهات بین المللی به موضوع گردید.[۵۹۸]
در آغاز شورای امنیت با صدور قطعنامه ۱۵۵۶ در قبال وضعیت دارفور واکنش نشان داد و وضعیت مزبور را تهدیدی علیه صلح و امنیت بین المللی تشخیص داد. متعاقباً و پس از گزارش دبیر کل سازمان ملل مبنی بر بی توجهی دولت سودان به خواسته های شورای امنیت، این شورا با صدور قطعنامه ۱۵۶۴ ضمن حمایت از اقدامات اتحادیه آفریقا، از دبیر کل ملل متحد خواست که فوراً مبادرت به تشکیل یک کمیسیون بین المللی برای تحقیق در خصوص جنایات ارتکابی در دارفور نماید.
این کمیسیون متشکل از پنج کارشناس برجسته بین المللی شروع به امر تحقیق نمود و پس از بررسی های جامع، ماهیت این اعمال را جنایت علیه بشریت تشخیص داد.[۵۹۹] پس از این گزارش، شورای امنیت وضعیت دارفور را به دادستان دیوان ارجاع نمود.
پیرو این ارجاع، دادستان دیوان خود تحقیقات گسترده ای را در خصوص این وضعیت انجام داد[۶۰۰] و سرانجام دیوان دستور جلب و بازداشت دو متهم اصلی این جنایات یعنی «احمد هارون» وزیر کشور وقت سودان و «علی قشیب» فرمانده شبه نظامیان جانجاوید را صادر نموده است و از کشورهای عضو شورای امنیت چه آنان که به اساسنامه رم پیوسته اند و چه غیر آن، اعضای دیوان و همچنین از کشورهای سودان، مصر، اریتره، جمهوری دموکراتیک اتیوپی و لیبی نیز تقاضای بازداشت و تحویل این متهمان را نموده است. همچنین دیوان دستور بازداشت عمر البشیر (رییس جمهور سودان) را نیز در این ارتباط صادر نموده است. به این ترتیب این اولین بار در تاریخ دادرسی دیوان است که یک رییس دولت که هنوز در راس قدرت است به عنوان متهم بین المللی در مورد وی اتخاذ تصمیم می گردد.
شعبه اول مقدماتی دیوان که مرجع تایید درخواست دادستان و صادر کننده قرار جلب عمر البشیر است در مواردی که اخباری مبنی بر قصد انجام سفر خارجی توسط البشیر منتشر می گردد مراتب را جهت اتخاذ اقدام مقتضی برای اجرای قرار جل مشارالیه به مجمع عمومی دولت های عضو و همچنین شورای امنیت سازمان ملل متحد اعلام می دارد. این شعبه تا کنون دوبار اقدام به چنین امری نموده است که یکی در مقام اعلام قصد سفر البشیر به کنیا و دیگری برای اعلان قصد سفر او به چاد بوده است.
نکته قابل توجه در خصوص ارجاعاتی که شورای امنیت انجام می دهد، آن است که اگر وضعیتی بر اساس بند ب ماده ۱۳ اساسنامه به دیوان ارجاع گردد ، آیا تشریفات قابلیت پذیرش در مورد آن لازم الرعایه است یا خیر؟ عده ای قائل به این نکته هستند که این تشریفات در این گونه قضایا قابل اجرا نخواهد بود. زیرا این نحو از آغاز دادرسی که می توان آن را مهمترین شیوه اعمال صلاحیت دیوان دانست، مبتنی بر صلاحیت جهان شمولی است و در تایید این مطلب استناد می نمایند که ماده ۱/۱۸ اساسنامه به ماده ب/۱۳ ارجاع نداده و لذا عمداً اعلامات شورای امنیت را از تشریفات قابلیت پذیرش مستثنا کرده است و در این فرض تشریفات مربوط به احراز قابلیت پذیرش اجرا نمی گردد.[۶۰۱]
اما همانگونه که در ماده ۵۳ اساسنامه آمده است دادستان باید پس از بررسی و ارزیابی اولیه اطلاعاتی که در دسترس او قرار می گیرد، شروع به تحقیق نماید، مگر اینکه تشخیص دهد دلایل قانع کننده ای برای عدم اقدام وجود دارد؛ طبق مقررات ماده ۵۳ یکی از شرایطی هم که دادستان باید در مصلحت سنجی در خصوص تصمیم به تعقیب در نظر داشته باشد شمول موضوع تحت مقررات ماده ۱۷ اساسنامه است.
ماده ۲/۵۳ که مشعر بر موارد عدم انجام تحقیق از سوی دادستان است، مقرر می دارد چنانچه دادستان تصمیم بر امتناع از تحقیق گرفت مکلف است ارجاع دهنده و یا شورای امنیت را در فرضی که قضیه بر اساس ماده ب/۱۳ ارجاع شده است را از تصمیم خود و نیز جهات توجیهی آن مطلع نماید. از سوی دیگر اساسنامه در این صورت به شورای امنیت و سایر اشخاص ارجاع دهنده شکوائیه اختیار داده است تا از شعبه ی مقدماتی تقاضای تجدید نظر در تصمیم دادستان را بنمایند.
لذا به نظر می رسد دادستان حتی در فرضی که قضیه ای از سوی شورای امنیت ملل متحد به دیوان ارجاع می شود، مکلف است که در خصوص ماده ۱۷ اساسنامه و احراز قابلیت پذیرش قضیه بررسی و دقت لازم را به عمل آورد و صرفاً در فرضی که شرایط قابلیت پذیرش موضوع مواد ۱۸،۱۷ و ۱۹ اساسنامه محقق باشد، می تواند تحقیق در خصوص قضیه را شروع نماید.
از لحاظ رویه نیز در وضعیت دارفور، به عنوان نخستین ارجاع از سوی شورای امنیت، اصل صلاحیت تکمیلی و مسئله قابلیت پذیرش قضیه نزد دیوان و احراز شرایط آن مورد توجه ویژه دادستان دیوان بوده است و دفتر دادستانی از آغاز پرداختن به موضوع، شروع به جمع آوری و ارزیابی اطلاعات و ادله ای کرد که احراز نماید آیا دولت سودان در برخورد با جنایات ارتکابی در دارفور از تمایل حقیقی برخوردار بوده است یا با طرح موضوع قصد رسیدگی به جنایات خواسته است تا مانع ورود دیوان به رسیدگی گردد.[۶۰۲]
در سومین گزارش دفتر دادستان به شورای امنیت در خصوص وضعیت دارفو که در تاریخ ۱۴ ژوئن ۲۰۰۶ ارائه گردید، در ارتباط با مساله صلاحیت تکمیلی دیوان و قابلیت پذیرش پرونده های مربوط به دارفو در دیوان، مباحث متعددی مطرح شده است و سرانجام دادستان دیوان پس از بررسی مجموعه ای از مسائل همچون تشکیلات و نحوه عملکرد دادگاه ویژه سودان برای رسیدگی به جرائم ارتکابی در دارفور که توسط عمر البشیر رئیس جمهور سودان به موجب فرمان های ۷ و ۱۱ ژوئن ۲۰۰۵ تشکیل شده است و همچنین عملکرد کمیته ملی تحقیق، کمیته های ویژه و مانند آن به این نتیجه رسید که مقامات ملی سودان قصد حقیقی برای تحقیق راجع به جنایات بین المللی ارتکابی در دارفور نداشته اند.[۶۰۳] و متعاقب این احراز، دادستان شروع به اعمال صلاحیت در این ارتباط نمود.
لذا از لحاظ رویه نیز می توان گفت که در اولین وضعیت ارجاعی توسط شورای امنیت نیز ابتدا بر اساس قواعد مربوط، قابلیت پذیرش یک وضعیت احراز شده و سپس دیوان اعمال صلاحیت کرده است.
به این ترتیب اصل صلاحیت تکمیلی به عنوان سنگ بنای اساسنامه رم، مبین نحوه ارتباط و تعامل صلاحیت محاکم ملی و صلاحیت دیوان کیفری بین المللی است. اساسنامه دیوان با پذیرش اصل تکمیلی علاوه بر اینکه به حق نظام های ملی بر اعمال صلاحیت خود در خصوص جنایات بین المللی احترام می گذارد، از این طریق دولت ها را به تحقیق و تعقیب این جنایات تشویق می کند. بنابراین کشورهای عضو باید برای تعقیب و رسیدگی داخلی جنایت مزبور، ساز و کارهای موثر، مناسب وصحیحی را پیش بینی کنند. به این طریق، این امر به همان اندازه که یک تعهد و مسئولیت سنگین تلقی می شود، فرصتی مناسب برای آزمون امکانات و فرصت های موجود ملی و داخلی و ایجاد زمینه مشارکت نظام های ملی در نظام عدالت کیفری بین المللی است. از سوی دیگر نظام های ملی با ایجاد قوانین و مقررات ملی و با سامان دادن دادرسی حقیقی، از تحویل اتباع خود که متهم به ارتکاب جنایات بین المللی شده اند _علیرغم درخواست شورای امنیت_ به دیوان جلوگیری کنند.
مبحث دوم: احراز صلاحیت و قابلیت پذیرش
مساله صلاحیت و قابلیت پذیرش و مسائل نظری آن در بخش نخست مورد بررسی قرار گرفت در این مبحث به جنبه های کاربردی و عملی موضوع اعم از نحوه احراز صلاحیت و قابلیت پذیرش، اعتراض به آن و آیین حل اختلاف در باب صلاحیت و قابلیت پذیرش می پردازیم.
اصولاً مرجعی که قصد رسیدگی به موضوع را دارد نخست باید از صلاحیت خود و قابلیت پذیرش موضوع اطمینان حاصل نماید. در دیوان بین المللی کیفری نیز همین اصل حاکم است.[۶۰۴] لیکن با توجه به اهداف دادرسی جزایی بین المللی و واقعیت های عینی آن و اهداف اساسنامه به ویژه تاکید بر اصلی بودن صلاحیت دولتها در رسیدگی به موضوعات و تکمیلی _و به تبع استثنایی بودن_ شایستگی دیوان در رسیدگی به جنایات بین المللی و از سوی دیگر حق واکنش سریع دولتها در قبال تصمیم دادستان به پرداختن به جنایاتی که در صلاحیت مراجع ملی آنان است و در عین حال تشویق دولتها برای انجام اقدامات تحقیقی و تعقیبی لازم، اساسنامه رم رعایت ترتیباتی برای قابل پذیرش شدن موضوع در دیوان را لازم دانسته است.
ماده ۱/۱۹ مقرر داشته : «دیوان می تواند راساً نسبت به قابل پذیرش بودن موضوع طبق ماده ۱۷ اظهار نظر کند.» از واژه «می تواند» به خوبی برمی آید که دیوان در این زمینه با تکلیفی مواجه نبوده صرفاً احراز صلاحیت برای دیوان کفایت می کند و احراز صلاحیت به مثابه احراز قابلیت پذیرش موضوع در دیوان نیز می باشد، مگر اینکه طرف دیگر پرونده نسبت به این موضوع به طرح ایراد بپردازد و در خصوص قابلیت پذیرش موضوع تردید معقولی باقی باشد که در این صورت باید جداگانه این امر به اثبات برسد.
در پرونده دادستان علیه تادیچ که در دیوان بین المللی رسیدگی به جنایات ارتکابی در یوگسلاوی سابق در جریان بود، شعبه تجدیدنظر در رای خود درباره صلاحیت و نسبت آن با قابلیت پذیرش، اعلام داشت که اختیار دادگاه در تعیین صلاحیت خود مشتمل بر قابل پذیرش بودن آن موضوع در دیوان نیز است.[۶۰۵] لذا همین که دیوان صلاحیت خود را در خصوص موضوع احراز نماید به صورت خودکار اعلام داشته که آن امر قابل رسیدگی در دیوان می باشد مگر آنکه بر خلاف آن ایرادی مطرح گردد.
نکته قابل توجه اینکه اصل ممتاز صلاحیت تکمیلی دیوان، خود ابزاری برای نظارت دیوان بر صلاحیت خود می باشد چرا که دادستان باید از صلاحیت برای رسیدگی به موضوع اطمینان خاطر داشته باشد تا بدین ترتیب هدف این اصل مبنایی که رسیدگی موثر به موضوعات می باشد نیز تامین گردد.
دیوان مکلف است که قابلیت پذیرش را مقدم بر تصمیم به تعقیب احراز نماید؛ در مواردی که دادستان به ابتکار خود قصد تحقیق دارد، شعبه مقدماتی باید ابتدا در مورد اینکه آیا موضوع در شمار مواردی که دیوان امکان پرداختن به آن را دارد یا خیر اظهار نظر کند و پس از آن قابلیت پذیرش موضوع در دیوان را احراز نماید و پس از احراز صلاحیت مجوز موضوع ماده ۴/۱۵ را صادر نماید.
به علاوه وفق ماده ۳/۲۰ اساسنامه که مقرر داشته کسی که قبلاً در دادگاه دیگری محاکمه شده است به خاطر همان اعمال در دیوان محاکمه نمی شود مگر اینکه یکی از موارد مندرج در بند (آ) یا (ب) در مورد آن وجود داشته باشد[۶۰۶] ؛ لذا دیوان باید پیش از تصمیم درباره قابلیت پذیرش موضوع در این مرجع قضایی بین المللی نسبت به عدم وجود محاکمه ای واقعی در خصوص آن موضوع نسبت به افراد تحت تعقیب و به عبارت دیگر فقد قضیه محکوم بها مطمئن گردد.
دیوان در مقام تصمیم به قابلیت پذیرش باید همواره به روح حاکم بر اساسنامه که در دیباچه، ماده ۱ و ماده ۱۷ توجه نماید که تاکید بر احتراز از هر گونه مداخله در امور غیر قابل پذیرش از سوی دیوان نموده است. مقتضای مواد و مستندات مذکور، استثنایی بودن صلاحیت دیوان و قابلیت پذیرش موضوعات در آن مرجع است و توقع به حق دیوان، اعمال جدی و حقیقی صلاحیت ملی در واکنش به جنایات بین المللی است. دیوان باید با حسن نیت به بررسی بیطرفانه اموری که ممکن است به غیرقابل پذیرش شدن موضوع در دیوان بینجامد بپردازد؛ لذا هرچند دیوان تکلیفی برای بررسی قابلیت پذیرش ندارد بلکه به صراحت ماده ۱/۱۹ این امر به اختیار دیوان نهاده شده است، با این وجود در مواردی که غیر قابل پذیرش بودن امری که رسیدگی به آن در دیوان بدیهی باشد دیگر نمی توان موضع انفعالی دیوان در این باب را موجه دانست و در صورتی دیوان می تواند مبادرت به رسیدگی کند که قابلیت پذیرش را مستدلاً محرز نماید.
دادستان پیش از پرداختن به وضعیتی که وقوع یک یا چند جنایت موضوع صلاحیت دیوان در آن رخ داده است موظف است در راستای اهداف اصل صلاحیت تکمیلی و احترام به تقدم صلاحیت مراجع ملی به رسیدگی، اقداماتی را ترتیب دهد که به شرح زیر به آنها می پردازیم.
گفتار نخست: ارسال اعلامیه به دولتها
ماده ۱/۱۸ دادستان را مکلف کرده است تا در زمانی که قصد انجام تحقیق دارد مراتب را به دولت های عضو و دولتهایی که احتمال دارد به واسطه صلاحیت شان بخواهند نسبت به موضوع رسیدگی نمایند اعلامیه ارسال نماید.
استفاده از لفظ «قصد تحقیق» در این ماده نشان می دهد که دادستان تکلیفی به اعلام موضوع در مواردی که مشغول انجام تحقیقات ابتدایی و مشاهده وقایع است و هنوز تصمیم به انجام تحقیقات وسیع و دامنه داری که ممکن است منتهی به اقامه دعوی جزایی در دیوان شود نگرفته است ندارد.
۱)- محتوای اعلامیه دادستان؛
اساسنامه در خصوص اینکه محتوای اعلامیه ای که دادستان خطاب به دولت ها ارسال می کند چیست و چه باید باشد حکمی بیان نکرده است. لکن از مذاکرات سال ۲۰۰۰ در مقام بررسی تدوین آیین نامه دادرسی و ادله بیان شد که در اعلامیه دادستان باید هویت افرادی که قصد انجام تحقیق در باره آنان وجود دارد اعلام گردد تا احیاناً اگر در عرصه داخلی اقدام قضایی درخصوص آنان انجام شده است به اطلاع دیوان برسد، تا بدین وسیله اصل صلاحیت تکمیلی به خوبی و به صورت کامل اجرا گردد.
در عین حال نمایندگان دولتها بر این باور بودند که نباید در فرایند واکنش به جنایات بین المللی تاخیر انداخت و نباید هیچ فرصتی را برای مبارزه با جنایت کاران بین المللی از دست داد لذا قاعده ۱/۵۲ از قواعد دادرسی و ادله دیوان بین المللی کیفری مقرر کرد که در اعلامیه دادستان باید رفتارهای مرتکب که در چارچوب جنایات موضوع ماده ۵ قرار می گیرد بیان گردد و ناظر بر هدف مقنن در ماده ۲/۱۸ باشد.[۶۰۷] نکته مهم این است که قاعده ۱/۵۲ با عبارت «با توجه به محدودیت های مقرر در ماده ۱۸٫٫٫» شروع می شود؛ لذا به نظر می رسد دادستان در اعلامیه خود صرفاً باید به وقایعی که رخ داده است و زمان و مکان آنها اشاره نماید؛ این اعلامیه موجب می شود تا دولتها بتوانند تشخیص دهند که آیا در خصوص موضوعاتی که مورد توجه دادستان است و می خواهد دست به تحقیقاتی درباره آنها بزند دادرسی انجام داده اند یا نه و در صورت مثبت بودن پاسخ، این تعقیب علیه چه اشخاصی و به چه اتهاماتی انجام شده و در چه مرحله ای می باشد.
دادستان می تواند در راستای اصل حفظ ادله و جلوگیری از امحاء آنها در ارائه اطلاعات و تنظیم محتوای اعلامیه به دولتها با مصلحت اندیشی اقدام نماید و به برخی از دولتها اعلامیه ای با اطلاعات کمتر ارسال نماید. اگر دولتی اطلاعات ارائه شده دادستان را برای پاسخ دهی بسیار کم و ناکافی تلقی نماید و به همین خاطر نتواند به دادستان اعلام نماید که در آن خصوص، اقدام قضایی ترتیب داده است یا نه ؛ می تواند به استناد قاعده ۲/۵۲ اطلاعات تکمیلی را از دادستان مطالبه نماید.
پاسخ به درخواست دولتها برای ارائه اطلاعات تکمیلی از سوی دادستان به صلاحدید و تشخیص خود دادستان بستگی دارد از این رو دولتها نمی توانند هراطلاعاتی را که از دادستان طلب می کنند در اختیار داشته باشند.
لازم به ذکر است دولتها مکلفند حداکثر ظرف یک ماه نسبت به اعلامیه ای که از جانب دادستان خطاب به آنان ارسال شده است پاسخ دهند و درخواست اطلاعات بیشتر، تغییری در مدت یک ماهه دولتها مذکور در ماده ۲/۱۸ وارد نمی کند.
در خصوص میزان اطلاعاتی که باید در اعلامیه دادستان درج گردد باید اذعان داشت چون این خطر وجود دارد که وقتی مظنون از قصد دادستان مبنی بر تحقیق مطلع شود در مقام امحای ادله برآید و یا شهود و قربانیان را تهدید نماید؛ لذا ممکن است دادستان برای سد این مفاسد اطلاعات محدودی را برای دولت ذی ربط ارسال نماید. قاعده ۵۲ از قواعد دادرسی و ادله دیوان، در این رابطه مقرر کرده که دادستان با رعایت محدودیت های ماده ۱/۱۸ در خصوص اقداماتی که جنایات بین المللی را تشکیل می دهد اعلامیه صادر نماید. روشن است که ماده ۱/۱۸ دادستان را قادر ساخته که اطلاعاتی را که خودش لازم می داند به دولت ارسال نماید. البته برخی از نویسندگان، این اختیار دادستان را مستمسکی برای سوء استفاده و نقض غرض صلاحیت تکمیلی می دانند.[۶۰۸] به نظر نگارنده این ایراد با توجه به کنترلی که شعبه مقدماتی بر فرایند درخواست مجوز تحقیق بر اعمال دادستان روا می دارد منتفی است.
۲)- دولتهایی که دادستان خطاب به آنان اعلامیه ارسال می کند؛
در خصوص اینکه اعلامیه دادستان مبنی بر قصد آغاز تحقیقات در خصوص موضوع باید خطاب به کدام دولتها ارسال شود نیز باید گفت دادستان باید اعلامیه را به همه دولتهای عضو و همچنین دولتی که می تواند به صورت عادی صلاحیت خود را در خصوص مساله اعمال نمایند ارسال کند.
پرسش آن است که آیا دادستان باید اعلامیه خود را به دولتهای غیر عضو و همچنین همه دولتهایی که اصل صلاحیت جهانی مطلق را در قوانین خود پیش بینی کرده اند ارسال نماید یا خیر؟ و همچنین با توجه به آنکه در کنوانسیون های ژنو تمامی دولتها مکلف به تعقیب جنایتکاران بین المللی شده اند آیا دادستان مکلف است به همه دولتها اعلامیه ارسال نماید؟
یک نظر آن است که دادستان باید صرفاً به تمام دولتهای عضو اعلامیه ارسال نماید و این اعلام در خصوص دولتهای عضوی که صلاحیت رسیدگی به موضوع را دارند به صورت ویژه باید باشد.[۶۰۹] در دفاع از این نظریه می توان به ماده ۵/۱۸ اشاره کرد که بیان داشته «دولتهای عضو باید به این درخواست سریعاً پاسخ دهند» لذا سکوت اساسنامه درباره دولتهای غیر عضو را می توان در مقام بیان قلمداد کرد و معتقد بود دادستان تکلیفی در ارسال اعلامیه به دولتهای غیر عضو ندارد.
در تایید این استنباط، گفته شده است که اگر دادستان مکلف به ارسال اعلامیه به دولتهای غیر عضو بود می بایست عبارتی همچون: «و دولتهای غیر عضوی که ممکن است صلاحیت رسیدگی به موضوع را داشته باشند» به ماده ۱۸ اضافه گردد. همچنین اگر در ماده ۱/۱۸ به جای کلمه «شامل»[۶۱۰] از کلمه «و» استفاده می گردید.
لکن با توجه به مذاکرات انجام شده در جریان تصویب اساسنامه و همچنین فلسفه حاکم بر صلاحیت تکمیلی دیوان، ارائه تفسیری منطقی از عبارت ماده ۱/۱۸ بر می آید که دادستان باید به دولت های غیر عضوی هم که ممکن است صالح به رسیدگی باشند اعلامیه ارسال نماید. اما اینکه کدام دولتهای غیر عضو شایستگی دریافت اعلامیه دادستان را دارند محل تامل است.
پرسش دیگر اینکه آیا تکمیلی بودن صلاحیت دیوان تا آن اندازه ابتکار عمل را از دیوان سلب می کند که هر کشوری بتواند بدون داشتن پیوندی با موضوع، و صرفاً با اعلام قصد خود بر رسیدگی مانع رسیدگی دیوان گردد؟
یقیناً غرض از تلاش جامعه جهانی برای ایجاد مرجع مستقل جزایی بین المللی که صلاحیت رسیدگی به جنایات بین المللی را دارد و وجهه همت آن پایان بخشیدن به بی کیفری است، مغایر با حرکت در جهت وقفه در اجرای عدالت کیفری بین المللی است. لذا اعتقاد به اثر بخشی به ایرادات و اعلامیه های دولتهایی که فاقد پیوندی قابل توجه با جنایت ارتکابی که دادستان قصد تحقیق در خصوص آن را دارد بر خلاف اهداف اساسنامه می باشد.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 02:29:00 ق.ظ ]




نسترن سوار

 

۱۳۸۸

 

تناسب استراتژی های سازمان با راهبرد های منابع انسانی

 

استراتژی های بخش منابع انسانی ، الزامات و جهت گیری های کلی عملکرد عوامل انسانی را در راستای دستیابی به اهداف سازمان، مشخص می نمایند . به گونه ای که استفاده از استراتژی های گوناگون منابع انسانی ، می تواند امکان تحقق مقاصد کلی یک سازمان را افزایش و یا کاهش بدهد . بر این اساس ، تلاش سازمانها برای نیل به اهداف اولیه و اصلی شان در راستای استراتژی کلی سازمان و دستیبابی به نوعی مزیت رقابتی در این خصوص، مدیران را متوجه مفهومی نو ظهور تحت عنوان “تناسب استراتژیک” نموده است که بر مبنای آن، میزان موفقیت سازمان در حرکت به سوی پیاده سازی راهبرد کلی شرکت ، متوقف بر ایجاد نوعی هماهنگی و تناسب میان استراتژی منابع انسانی با راهبرد اصلی سازمان می باشد.
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه

 

 

 

ب: پیشینه خارجی

 

 

ردیف

 

نام محقق

 

سال

 

موضوع تحقیق

 

یافته

 

 

 

۱

 

آرمسترانگ، مایکل،

 

۱۳۸۱

 

مدیریت استراتژیک منابع انسانی

 

استراتژی های منابع انسانی تنها زمانی خوب و مؤثرند که به طرزی صحیح به اجرا گذاشته شوند و اعمال مثبتی را ایجاد آنند . طراحی این استراتژی ها بخش ساده است. مشکلات و دشواری ها وقتی شروع می شوند که بخواهیم آن استراتژی را اجرا آنیم.

 

 

 

۲

 

فرد آر. دیوید

 

۲۰۰۰

 

مدیریت استراتژیک

 

در شرایط امروزی که سازمانها با محیط رقابتی جهانی مواجهند، همواره نیاز به تغییرات ریشه ای و خلاقیتهای کاری احساس می شود. نیروی رقابتی جهانی، سازمانهای امروزی را مجبور کرده است که بعد از دهها سال ادامه روشها و رویه های کاری ثابت خود، روش های کاری جدیدی را در پیش گیرند، به گونه ای که دیگر سازمانها دارای ثبات کاری نیستند و از نوعی ثبات نسبی برخوردارند و برای اینکه از قافله عقب نیافتند اکثر این سازمانها از مهارتهای مدیریت تغییر بهره می گیرند و با شجاعت و جسارت خاصی سعی در ایجاد تغییرات بنیادی در درون سازمان دارند. در این میان مطلبی که باید مورد توجه قرار گیرد، توجه دائم سازمانها بر رویدادهای داخلی و خارجی و نظارت بر روندها می باشد تا بتوانند در زمان مناسب و بر حسب ضرورت در دوره های بلند مدت به شیوه ای موفقیت آمیز، خود را با شرایط در حال تغییر وفق دهند. در چنین شرایطی استراتژیس تهای سازمانی تنها افرادی هستند که میتوانند مسئولیت موفقیت یا شکست سازمان را بر عهده بگیرند

 

 

 

۳

 

سنت پیر

 

۱۹۹۸

 

راهبردرهبری استراتژیک صنایع

 

رهبری استراتژیک فرایندی است برای اثرگذاری بر موفقیت مطلوب چشم انداز که به وسیله رهبران مورد استفاده قرار می گیرد و با تأثیرگذاری بر فرهنگ سازمانی، تخصیص منابع، هدایت از طریق سیاست گذاری و اجماع بر سر محیط جهانی پیچیده، مبهم، غیر قابل اطمینان و فرّار که با فرصتها و تهدیدها مشخص می شود، همراه است. این نوع رهبری شامل نوعی تصمیم گیری استراتژیک است که با در نظر گرفتن کلیه تمایلات، تفاوتهای شخصیتی، برنامه ها، ذ ینفعان سازمان و فرهنگهای مختلف، تحقق می یابد. برنامه هایی که این رهبران طر حریزی م یکنند باید عملی بوده، خوشایند و مقبول ذ ینفعان سازمان و نمایندگی ها و شرکای ملی و بین المللی سازمان قرار گیرند.از آنجایی که استراتژی به عنوان طرحی کلی برای دستیابی به هدف تعریف می شود و هدف از آن برقراری ارتباط بین اهداف، روشها و امکانات است، هدف از رهبری استراتژیک تعیین اهداف، انتخاب بهترین روش رسیدن به این اهداف و استفاده از اثربخش ترین امکانات و وسایل است. استراتژی نوعی طرح است و رهبری استراتژیک تفکر و تصمیم گیری مورد نیاز برای ایجاد یک طرح مؤثر است. مهارتهایی که برای رهبری در سطح استراتژیک مورد نیازند، بسیار پیچیده تر و مبهم تر از مهارتهایی هستند که برای رهبری در سطوح فنی و عملیاتی مورد استفاده قرار می گیرند.

 

 

 

۴

 

یوکل، گری

 

۱۹۹۸

 

مدیریت و رهبری در سازمانها

 

به طور کلی فرایند رهبری استراتژیک از درون سازمان و بر اساس تحلیلی که رهبر از محیط استراتژیک و اعضای سازمان به عمل می آورد آغاز می شود. سپس رهبر استراتژیک بر مبنای ارزشهای فردی و سازمانی و با بهره گیری از مهارتهای فنی، عاطفی و معنوی، چشم انداز سازمان را تدوین می کند. در مرحله بعد بر اساس اینکه سازمان در چه صنعتی فعالیت دارد، مشتریان آن چه کسانی هستند، توانمندیهای اصلی آن چیست و چه محصولات و خدماتی ارائه می دهد، مأموریت و اهداف استراتژیک سازمان تدوین می شوند. اهداف استراتژیک مبنایی برای تهیه استراتژ یها هستند که این استراتژ یها می توانند در سطوح سازمانی، بخشهای کاری و حتی در سطح فردی و عملیاتی تدوین شوند. البته در این زمینه یکی از روش های مؤثر مقایسه خود با سایر همکاران و رقبا و الگوسازی از فعالیتهای آنان است. یکی از دشوارترین مراحل فرایند رهبری استراتژیک، فرایند تغییر است که اگر بدرستی اجرا و منجر به یادگیری شود

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 02:29:00 ق.ظ ]




فصل سوم
زندگی نامه شاهزاده ظل‌السلطان
و
روابط او با علما اصفهان از ۱۲۶۶ تا ۱۳۲۴ ﻫ . ق.
۳-۱-از تولد شاهزاده ظل‌السلطان ۱۲۶۶ تا آغاز حکومت او در اصفهان ۱۲۹۱ ﻫ . ق.
ناصرالدین شاه در سال های اول سلطنتش صاحب سه پسر به نام‌های شاهزاده ملک قاسم میرزا، شاهزاده معین‌الدین میرزا و شاهزاده محمود میرزا از زن‌های مختلف شد که دو فرزند اولی یکی بعد از دیگری ولیعهد هم شدند ولی در کودکی فوت کردند، بعد از مرگ دو پسر اول، گویا ناصرالدین شاه منصب ولیعهدی را بد یُمن دانست و پسر سومش را ولیعهد نکرد. با این وجود این فرزندش هم در کودکی فوت کرد. ناصرالدین شاه بعدها صاحب سه پسر دیگر شد؛ اول شاهزاده مسعودمیرزا، دوم شاهزاده مظفرالدین میرزا و سوم شاهزاده کامران میرزا. (مستوفی،۱۳۸۴،ج۲: ۹۷-۹۶)
شاهزاده مسعودمیرزا در صبحگاه شنبه بیستم صفر سال ۱۲۶۶ﻫ . ق. / پنجم ژانویه ۱۸۵۰م. پا به عرصه‌ی وجود نهاد. (تیموری،۱۳۹۰: ۴۷۸). مادرش کلثوم خانم اولین همسر ناصرالدین شاه و از جمله زن‌های دوره‌ی ولیعهدی او به شمار می‌رفت که ابتدا «عفت‌الدوله» و سپس «عفت‌السلطنه» لقب گرفت؛ وی دختر رضاقلی بیگ از ایل افشار، پیشخدمت شاهزاده بهمن میرزا[۲] بود. (مستوفی،۱۳۸۴،ج۱: ۹۸-۹۷ و سعادت نوری، ۱۳۴۷: ۱۲-۱۱). شاهزاده علیرغم اینکه سه سال از مظفرالدین میرزا بزرگتر و پسر ارشد شاه بود به ولیعهدی انتخاب نشد،‌ زیرا بنابر وصیت آقامحمدخان، ولیعهد شاه باید از فرزندان مادرانی با تبار قاجاری انتخاب می‌شد و به این علت که بانو عفت‌السلطنه از خاندان قاجاری نبود،‌ مسعودمیرزا از حق مسلم خود و رسیدن به تخت سلطنت محروم گردید و آنچه تلاش کرد نتوانست به آن برسد. (کرزن،۱۳۶۲،ج۱: ۵۴۵ و بنجامین،۱۳۶۹: ۱۴۲-۱۴۱). البته باید در نظر داشت که عفت‌السلطنه به عنوان یکی از زنان دربار و مادر بزرگترین پسر شاه نیز هیچ‌گونه تلاشی جهت رساندن پسرش به عنوان ولیعهدی نکرد. (سلطانی،۱۳۸۵: ۱۸۰)
آغاز فعالیت و دوران سیاسی زندگی شاهزاده را منابع به صورت های گوناگونی ذکر می کنند؛ تیموری آغاز دوران فعالیت سیاسی شاهزاده را در ده سالگی در سال ۱۲۷۶ ﻫ . ق. (تیموری، ۱۳۹۰: ۴۷۸) و اعتمادالسلطنه و بامداد آغاز این دوران را در یازده سالگی در سال ۱۲۷۷ ﻫ . ق. (اعتمادالسلطنه،۱۳۶۷،ج۳: ۱۸۳۳ و بامداد، ۱۳۶۲،ج۴: ۸۱) و خود شاهزاده آغاز این دوران را در دوازده سالگی در اول ذی حجه سال ۱۲۷۸ ﻫ . ق. (ظل‌السلطان،۱۳۶۲: ۲۰) و صفایی آنرا در سیزده سالگی در ۱۲۷۹ ﻫ . ق. ذکر کرده اند (صفایی،۱۳۵۲: ۳۹)، که شاهزاده با لقب «یمین‌الدوله» به جای میرزا کیومرث ایلخانی به حکومت مازندران، استرآباد، گرگان، سمنان و دامغان منصوب و رهسپار آنجا شد. در این سفر میرزا مصطفی‌خان بهاءالملک به عنوان وزیر، شاهزاده را همراهی می‌کرد. (ظل‌السلطان،۱۳۶۲: ۲۰)
در ششم ذی‌ا‌لحجه سال ۱۲۷۹ ﻫ . ق. شاهزاده به جای «مؤیدالدوله طهماسب میرزا» به حکومت فارس رسید. در این سفر ابتدا محمدناصرخان ظهیرالدوله قاجار و سپس میرزامحمد قوام‌الدوله هرکدام به مدت یکسال وزارت شاهزاده را برعهده داشتند. (سعادت نوری،۱۳۴۷: ۱۵ و اعتمادالسلطنه،۱۳۶۷،ج۳: ۱۸۵۲). در این سفر در حین گذر از مسیر اصفهان، برای اولین بار شاهزاده با علمای سرشناس اصفهان همچون سیدمحمد امام جمعه، سیداسدالله آباده ای و شیخ محمدباقر نجفی ملاقات کرد. (ظل‌السلطان،۱۳۶۲: ۹۱) اما شاهزاده در مورد اینکه در این ملاقات چه گذشت و یا چه صحبت هایی شد، چیزی ننوشته است.
پایان نامه - مقاله - پروژه
شاهزاده به سال ۱۲۸۲ﻫ . ق. برای ازدواج با همدم‌الملوک (بعدها همدم‌السلطنه) از شیراز به تهران احضار شد. همدم‌الملوک و خواهرش تاج‌الملوک (بعدها ام الخاقان) دختران میرزاتقی خان امیرکبیر و عزت‌الدوله خواهر اعیانی ناصرالدین شاه بودند. در همان تاریخ ازدواج شاهزاده و همدم الملوک، تاج‌الملوک هم به عقد مظفرالدین میرزا در آمد. همدم‌الملوک تنها همسر دائمی شاهزاده مسعودمیرزا بود و تا مادامی که زنده بود شاهزاده با هیچ زن دیگری ازدواج نکرد. (سعادت نوری،۱۳۴۷: ‌۱۴)
شاهزاده به سال ۱۲۸۳ﻫ . ق. برای اولین مرتبه با وزارت امیراصلانخان مجدالدوله به حکمرانی اصفهان منصوب ‌شد. (سعادت نوری،۱۳۴۷: ۲۱). قبل از شاهزاده به ترتیب:
۱) میرزا نبی خان قزوینی امیر دیوان، ۲) غلامحسین خان سپهدار، ۳) سلیمان خان مشهور به خانِ خانان، ۴) چراغعلی خان سراج‌الملک، ۵) شاهزاده حمزه میرزا حشمت‌الدوله، ۶) عیسی خان قاجار والی اعتمادالدوله، ۷) نواب خانلَر میرزا احتشام‌الدولـه، ۸) شاهزاده جلال ‌الدوله با پیشکاری میرزا محمد قوام ‌الدوله، ۹) شاهزاده مرادمیرزا حسام‌السلطنه در اصفهان به حکومت رسیده‌ بودند. (اعتمادالسلطنه،۱۳۶۸،ج۱: ۵۳).
شاهزاده در مورد این سفر می‌گوید: «یک تفاوت در اهل فارس و اهل اصفهان است که مصداق یک شعر است:
به خمار خانه رفتم همه پاکباز دیدم چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی
حقیقتاً اصفهان امروز بلخ قدیم است که ملقب بود به قبه‌الاسلام غیر از آخوند و ملا و روضه‌خوان و واعظ و مدرس و گفتگوی طلّاب و خود طلّاب و مسائلی که میان طلّاب طرح می‌شود و بودن آیه‌الله‌های زیادی و حجه‌الاسلام‌های زیادی که هر یک برای اقلیمی بس است. در این خاک پاک جمعند اهل معنی همه یکجا جمعند…» (ظل‌السلطان،۱۳۶۲: ۱۷۷) و مهم ترین مساجد اصفهان را به ترتیب: «اول بنا مسجد جمعه این شهر است که در قدیم بتخانه و بعد آتشکده و بعد مسجد شده و بنای دویم مسجد شاه است که از ابنیه شاه عباس بزرگ است بنای سیم مسجد سیّد است که مرحوم حجه‌الاسلام ی سید محمدباقر رشتی [یا شفتی] بکلّ ساخته و باسم مبارک خودش نامیده بنای چهارم مسجد شیخ لطف‌الله است…» بر می شمارد. (ظل‌السلطان،۱۳۶۲: ۱۸۱) و در ادامه می گوید که اصفهان متفاوت از جاهای دیگر است چرا که اصفهان «از مراکز علماست» و سیداسداالله نورالله، شیخ محمدباقر نجفی، محمدجعفر آباده ای، حسینعلی تویسرکانی، میرزا محمدباقر خوانساری، میرزا محمدهاشم چهارسوقی، خانواده کلباسی، آقامحمد، میرزا محمود، میر سیدمحمد امام جمعه و برادرش میر محمدحسین را جز صاحب نفوذ ترین علمای اصفهان معرفی می کند. (ظل‌السلطان،۱۳۶۲: ۱۸۴-۱۸۳)
شاهزاده در اینجا و جاهای دیگر از کتاب خاطرات خود گاهی مستقیم و گاهی تلویحاً از روحانیون انتقاد می‌کند و آنان را موجب «زحمت حاکم و نظم ولایت و غیره و غیره می‌شمرد، سه مرتبه سلاطین عظیم‌الشأن قاجاریه هر دفعه با قشون زیاد برای تنبیه اهل اصفهان … آمدند» که دلایل ظاهری آن را دفع اشرار، اما دلیل اصلی آن را دفع و سرکوب قدرت برخی از روحانیون اصفهان می‌داند. (ظل‌السلطان،۱۳۶۲: ۱۸۴)شاهزاده در ادامه متذکر می شود: «یکی از عقلا گفته به هر شهری که وارد می‌شوی امتحان اهل آن شهر را از ملاهای آن شهر بکن اگر نفوذی دارد بدانکه اهل آن شهر بسیار ساده و بلیه[۳] هستند و اگر ندارند بدان اهل شهر بسیار هوشیار و رند اند.» (ظل‌السلطان،۱۳۶۲: ۱۸۴).
از مهمترین وقایع این دوره را می‌توان اختلاف دو گروه شیخی و بالاسری در اصفهان دانست. محمدکریم‌خان سر سلسله شیخیه در عصر شاهزاده در راه سفر به مشهد و زیارت حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا (ع) وارد اصفهان شد و اغلب به خانه‌ی شاهزاده یا وزیرش مجدالدوله بود و این عمل باعث ‌شد تا گروهی از روحانیون با این امر به مخالفت و شورش برخیزند. شاهزاده می‌گفت: «که من شیخی نیستم ولی مراتب علم و فضیلت شیخ محمد کریم‌خان را نمی‌توانم انکار کنم» و این غائله را به کمک مجدالدوله (وزیرش) و همیاری و همکاری شیخ محمدباقر نجفی ختم بخیر نمود و موضوع منتفی شد. (سعادت نوری،۱۳۴۷: ۲۲). سعادت نوری، شاهزاده را از لحاظ بصیرت به اوضاع و احوال جهان مترقی و حسن تدبیر و آشنایی به امور داخلی و خارجی با هیچ‌یک از برادران و یا نزدیکان‌اش قابل مقایسه نمی‌داند و معتقد است که او به هیچ‌یک از فرق مختلف شیخی، بابی، بهایی و صوفی تمایل نداشت. (سعادت نوری،۱۳۴۷: ۲۳-۲۲)
بعد از گذشت یک سال در سال ۱۲۸۴ ﻫ . ق. شاهزاده به تهران احضار گردید (اعتمادالسلطنه،۱۳۶۷،ج۳: ۱۸۹۷). دلیل آن را اختلاف شاهزاده با مجدالدوله وزیرش که برادر «ملک جهان خانوم مهدعلیا» و دایی پدرش ناصرالدین شاه بود، ذکر کرده اند، روابط آن ها به تیرگی گرایید و بنا به تقاضای شاهزاده، مهدعلیا آن ها را به تهران احضار نمود. (سعادت نوری،۱۳۴۷: ۲۵) و مجدداً در همان سال شاهزاده به اصفهان مراجعت کرد و در این سفر وزارت و پیشکاری او به میرزا فتحعلی‌خان صاحب دیوان محول شد. (اعتمادالسلطنه،۱۳۶۷،ج۳: ۱۸۹۹)
یکی از وقایع مهمی که در این زمان شاهزاده در مورد روحانیت اصفهان ذکر کرده در مورد اختلاف میان شیخ محمدباقر نجفی و آقا میرمحمدحسین برادر امام جمعه (میرزا سیدمحمد) است: «به جهتی از جهات میان مرحوم حجه‌الاسلام شیخ محمدباقر و آقا میرمحمدحسین برادر امام جمعه نقار عظیمی درگرفت میرمحمدحسین زیاد هتک حرمت احترام از جانب شیخ [محمدباقر] کرد من به طرف‌داری شیخ برخاسته با قدرتی که امام و برادرش داشت، گوشمالیِ عظیمی به آن ها دادم.» (ظل‌السلطان،۱۳۶۲: ۱۹۶) اما در مورد چرایی و چند و چون این واقعه ذکری به میان نیاورده است.
چند روز بعد از آن خبر درگذشت شاهزاده حسین میرزا جلال‌الدوله برادر شاهزاده از مشهد به اصفهان رسید و صاحب دیوان از فرصت استفاده کرد تا خود زمام امور اصفهان را به دست بگیرد و از تهران درخواست کرد به دلیل آنکه شاهزاده از غم مرگ برادر غمگین و ناراحت و نیازمند تغییر آب و هواست، شاهزاده را به تهران احضار کنند. شاهزاده به دستور دولت به تهران بازگشت و در سال ۱۲۸۶ ﻫ . ق. صاحب دیوان مستقلاً حاکم اصفهان ‌شد. (سعادت نوری،۱۳۴۷: ۲۶-۲۵) در تهران در مراسم عروسی خواهر اعیانی خود «کسراییل خانوم ملقب به افتخارالدوله بانو عظمی» و «ابوالفتح خان صارم‌الدوله» شرکت نمود. (ظل‌السلطان،۱۳۶۲: ۱۹۸). در همین هنگام از سوی ناصرالدین شاه مفتخر به دریافت عنوان «ظل‌السلطان» گردید و حکومت فارس بار دیگر به وی محول گردید و با وزارت محمدقلی خان آصف‌الدوله (پسر اللهیارخان آصف‌الدوله) رهسپار فارس گردید. (عضدالدوله،۲۵۳۵: ۲۴۳ و اعتمادالسلطنه،۱۳۶۷،ج۳: ۱۹۱۱ و سعادت نوری،۱۳۴۷:‌ ۲۶-۲۵) هنگام گذر از اصفهان به سمت شیراز بار دیگر با شیخ محمدباقر نجفی ملاقات کرد و شاهزاده در این باره نوشت:
«من مجدداً فرمانفرمای فارس شدم از راه معمول بطرف اصفهان حرکت کرده. در اصفهان هم به ترتیب سفرهای سابق با تشریفات وارد شده جناب صاحب دیوان هم آنچه ممکن بود در تقدیم و مهمانی و تشریفات و غیره بعمل آورد روزیکه علما به ملاقات من آمده بودند جناب حجه‌الاسلام ی شیخ محمدباقر به من اظهار داشت و اظهار دلتنگی کرده که چرا ما را گذاشته و میروید و من این شعر را در جواب جناب شیخ خواندم چون یک ‌نوع مقام محرّمیتی داشتیم گاه‌گاه از این نوع خوش‌آمدها می‌گفتیم به یکدیگر:
از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت یک‌چند نیز خدمت معشوق و مِی‌ کُنیم
از این صحبت خنده‌ای درگرفت و دعای سفر به گوش ما خواند و بطرف قمشه راندیم.» (ظل‌السلطان،۱۳۶۲: ۲۰۰-۱۹۹)
شاهزاده بین سال‌های ۱۲۸۶ تا ۱۲۸۸ ﻫ . ق. حاکم فارس بود ولی به علت بروز قحطی و شورش‌هایی که درگرفت، ناچاراً شاهزاده را از حکومت فارس عزل و به بهانه‌ی شرکت در عروسی کامران‌میرزا به تهران فراخواندند، هرچند که بار دیگر به سال ۱۲۸۹ ﻫ . ق. به حکومت فارس منصوب شد اما اختیارات وی محدود گردید و امور در اختیار محمدناصر خان ظهیرالدوله پیشکار او بود. (سعادت نوری،۱۳۴۷: ۳۲-۳۱) و سرانجام شاهزاده از حکومت فارس عزل گردید و به جای او عموی پدرش حسام‌السلطنه به حکومت فارس و شاهزاده در سال ۱۲۹۱ ﻫ . ق. به حکومت اصفهان ‌رسید، اما اصلاً از این عزل و نصب راضی نیست، به گونه‌ای که نوشت: «اصفهان کوچک خراب مال من، اگر جوهری دارم و نمک به حلال هستم و خدا بخواهد اصفهان را نوعی ترقی بدهم که رشک جنان بشود … همینکه وارد اصفهان شدم دیدم ظلم حکام و بی‌نظمی قشون و غارت محمدابراهیم خان سهام‌الدوله و لاابالی گری اولیای دولت در حق اصفهان حقیقهً اصفهان یک تل خاکستری است. به هیچ وجه بوی خیر و آبادی در او نمی‌آید با خود گفتم اگر مردی و از آقا محمدخان ارثی داری اقدام به این کار سخت بکن، ببین چه پیش می‌آید.
کنون کار پیش آمدت سخت باش بهر کار پیرامن سخت باش
از آن نیتی که شخصاً دارم و کارم با خداست، اقدام به کار کردم.» (ظل‌السلطان،۱۳۶۲: ۲۳۲) آمدن شاهزاده به اصفهان «تقابل دین و دولت» را در عهد ناصرالدین‌شاه نمایان ساخت، چرا که برای کاستن از قدرت روحانیت آنجا مجبور شد وارد عمل شود.
۳-۲- از حکومت اصفهان ۱۲۹۱ تا قرارداد رژی ۱۳۰۷ ﻫ . ق.
هنگامی که شاهزاده در سال ۱۲۹۱ ﻫ . ق. وارد اصفهان گردید، با اینکه اصفهان هنوز یادگارهایی از حکومت دینی صفویه در خود داشت و علما نهایت قدرت را در اصفهان داشتند ولی از آن پایتخت شکوهمند صفویه خبری نبود. (شهیدانی،۱۳۸۴: ۲۷۲) آن‌گونه که از برخی منابع دوره‌ی قاجار بر می‌آید ویرانی اصفهان در حدی بوده ‌است که تا قبل از ورود شاهزاده جمعیت شهر به کمتر از پنجاه هزار نفر رسیده ‌بود. میرزا افضل‌الملک دراین مورد می‌گوید که: «تا پیش از [شاهزاده] ظل‌السلطان، به جهت چند غلایی که متوالی رو‌[ی] داد، حالت شهر پست‌تر رفت و ده سال قبل، عدد نفوس شهر به پنجاه هزار نفر رسید و گویا هرگز از ابتدای تاریخ آن تا آن‌وقت به این قلّت جمعیت نشده‌ بود، اما از سالی [۱۲۹۱ هـ. ق.] که نواب‌اشرف والا، ظل‌السلطان سلطان مسعودمیرزا حکمران اصفهان شدند، کمال سعی در آبادی این شهر فرموده و در سال قبل که شمار نفوس بلد را نمودند، به هفتاد و پنج هزار و کنون یقین است که قریب صد هزار می‌باشد.» (افضل‌الملک،۱۳۸۰: ۷۴- ۷۳) و حتی خود شاهزاده ادعا می کند به علت آنکه اصفهان بیش از حد، خراب و ویران بود، قیمت زمین و ملک کاهش یافت و به همین خاطر وی شروع به خریدن زمین و افزودن ثروت خود کرد و با این کار توانست هم املاک را مرغوب نماید و هم به آبادانی اصفهان بیفزاید. (ظل‌السلطان،۱۳۶۲: ۲۵۱- ۲۵۰). اما صاحبان املاک مدعی‌اند که شاهزاده آنان را مجبور به فروش املاک خود نموده که مهمترین آن ها خانواده روحانی ‌یحیی دولت‌آبادی بودند. (دولت‌آبادی،۱۳۷۱،ج۱: ۴۰)
شاهزاده در بدو ورود به سازماندهی امور اداری و نظامی پرداخت و آنگونه که خود نوشته توانست اوضاع را کمی بهبود ببخشد. (ظل‌السلطان،۱۳۶۲: ۲۳۳) شاهزاده در جهت اداره‌ی دقیق‌تر مقر حکومتی، سازمان اطلاعاتی دقیق و قدرتمندی را بنیان نهاد و از اقشار دون‌پایه و پایین جامعه استفاده نمود. «زن‌های فاحشه تماماً راپورت‌چی بودند. گداهای شهر، سادات فقیر، زن‌های کلفت، رختشورهای شهرتماماً در این کار بودند. بعلاوه جماعتی را مخصوصاً گماشته به عمل تفتیش بودند» و «عبدالحسین‌خان میرپنجه رئیس این اداره بود». (دولت‌آبادی،۱۳۹۰: ۲۱-۲۰)
۳-۲-۱-مرگ سید‌محمد امام جمعه
در اصفهان بین حکومت و علما کشمکش های زیادی وجود داشت و شاهزاده به عنوان حاکم این شهر و یکی از مدافعان سرسخت دولت، مدت مدیدی این کشمکش را رهبری می کرد. (الگار،۱۳۶۹: ۲۳۵) مهمترین مشکل شاهزاده در اصفهان وجود سید‌محمد امام جمعه بود، که قدرت و نفوذ زیادی داشت. از روابط بین شاهزاده و امام جمعه سیدمحمد اطلاع چندانی در دست نیست، شاهزاده در اشاره ای کوتاه در خاطرات خود، او را متهم به ویرانی محله شمس آباد و بیدآباد توسط گروهی از فراشان و لوطیان نموده است: «در این ایام امام جمعه اصفهان میرزا سید‌محمد که نفوذی غریب و استیلای عجیب داشت با بی‌سوادی و حقیقتاً بدون تشکیک و شبهه جنگ نواب‌ها و خرابی شمس‌آباد و بیدآباد که دو محله بزرگ اصفهان است و حرکات میرزا عبدالحسین و حرکت ناصرالدین‌شاه به اصفهان با قشون زیاد و آن‌همه کشت و غزاها و حرکت محمدشاه غازی و باز آن‌همه کشت و غزاها و تفضیل غلامحسین که در تاریخ روضه‌الصفای ناصری مفصلاً و مشروحاً نوشته در زیر سر این سید بزرگوار بود خدا می‌داند» (ظل‌السلطان،۱۳۶۲: ۲۵۰) اما به هر روی، تقدیر بود یا اقبال شاهزاده، که سیدمحمد در شب سه‌شنبه دهم شعبان سال ۱۲۹۱ ﻫ . ق. درگذشت. (اعتماد‌السلطنه،۱۳۶۸: ۷۶۵) شاهزاده در این باره می گوید: «امام جمعه هم خار بزرگی در پهلوی حُکام بود و سنگ بسیار بزرگی در جاده‌ی کالسکه‌ی پلتیک افتاده بود این هم به مُرد» (ظل‌السلطان،۱۳۶۲: ۵۰) قدرت امام جمعه باعث نگرانی ناصرالدین‌شاه بود و هنگامی که خبر فوت سیدمحمد امام جمعه به او رسید، گفت: «ما امروز بر اصفهان و بلاد مجاورش دست شاهی یافتیم» (جابری انصاری،۱۳۲۱: ۲۸۱) اروپاییان نظر مساعدتری نسبت به شخصیت سیدمحمد اظهار داشته اند و از طرف نیکلای اول تزار روسیه به علت تلاش او برای حفظ صلح میان ارمنی های گریگوری و کاتولیک جلفا، به سید محمد امام جمعه مدال اعطا شد. (الگار،۱۳۶۹: ۲۳۵) پس از مرگ سیدمحمد بر سر تصاحب عنوان امام‌ جمعگی اصفهان، میان میرمحمد‌حسین و پسر میرزاهاشم، جنگ و جدال شد و بالأخره با دادن پانزده هزار تومان رشوه نقد به شاه، میرمحمدحسین امام جمعه اصفهان شد. (ظل‌السلطان،۱۳۶۲: ۲۵۰) و عصای مرصع و فرمان امامت را از شاه دریافت کرد. (سعادت نوری،۱۳۴۷،ج۱: ۴۸).
نماینده‌ی عمده‌ی دیگر قدرت روحانیون در اصفهان، شیخ محمدباقر نجفی مسجدشاهی بود که به اجرای حدود الهی و شرعیات مشغول بود. بر ما روشن نیست که وی عنوان شیخ الاسلامی داشته‌یا نه، شاهزاده برای آنکه از قدرت بی حد او بکاهد، به تقویت رقبای دیگر شیخ محمدباقر پرداخت و اندکی بعد با شیوه های مبتکرانه ای کشمکش علیه شیخ را به خانواده اش کشانید که در بخش های بعدی مورد بحث قرار خواهد گرفت.
در سال ۱۲۹۲ ﻫ . ق. «نشان اقدس» به شاهزاده داده شده و میرزا رضای معین الملک به سمت پیشکاری وی انتخاب شد. (جابری انصاری،۱۳۲۱: ۲۸۱) اندکی بعد شاهزاده پیشکاری را به میرزا حبیب الله خان جابری انصاری داد. شاهزاده، قبلاً میرزا حبیب الله خان را به جرم ارتباط با عموی پدرش حسام السلطنه چند روزی زندانی کرد که با وساطت امام جمعه، او را از آزاد کرد. (جابری انصاری،۱۳۲۱: ۲۸۱)
۳-۲-۲-تقابل شیخ محمدباقر مسجدشاهی و میرمحمدحسین امام جمعه
در سال ۱۲۹۳ ﻫ . ق. دو جبهه‌ی روحانیت اصفهان یعنی میر محمدحسین امام جمعه و شیخ محمد باقر مسجد شاهی که همیشه بر سر قدرت بیشتر، با هم در حال رقابت بودند، بار دیگر دچار تنش شدند. داستان از این قرار بود که فردی از نزدیکان امام جمعه توسط تعدادی از شاگردان شیخ محمدباقر به اتهام شراب‌خواری دستگیر شد و شیخ محمدباقر برای اجرای حدود الهی وی را به نزد آخوند ملامحمد نقنه‌ای فرستاد. سید ‌میرمحمد‌حسین امام جمعه از دخالت شیخ محمدباقر و ملامحمد نقنه ای بسیار عصبانی و ناراحت شد و این قضیه را توهین به خود و فراتر از اختیارات شیخ محمدباقر دانست، دستور داد تا آخوند ملامحمد نقنه‌ای را افسار و دهنه زدند و در اصطبل میرمحمدحسین امام جمعه بستند. (جابری انصاری،۱۳۲۱: ۲۸۲ و سعادت نوری،۱۳۴۷: ۴۶) ادامه‌ی این ماجرا و واکنش شیخ محمدباقر نسبت به این عمل امام جمعه روشن نیست اما همین قدر مشخص است که شاهزاده در این جریان بیشتر به نفاق میان طرفین دامن می‌زد. (سعادت نوری،۱۳۴۷: ۴۶) و این همان کاری است که تقریباً شاهزاده همیشه برای ایجاد توازن قوا میان علما و همچنین قدرت یابی بیش از حد روحانیت اصفهان انجام می داد.
۳-۲-۳-مقابله با فرقه بابیه در سال ۱۲۹۵ ﻫ . ق.
فعالیت‌های پیروان باب در این دوران در اصفهان گسترش زیادی یافت. دلایل زیادی جهت انتخاب اصفهان به عنوان یکی از پایگاه های بابیان وجود داشت و نفوذ در اصفهان می توانست موفقیت فرقه ضاله بابیه را تضمین نماید:
۱-اوضاع اجتماعی اصفهان از آغاز حکومت قاجارها تا اوایل حکومت ناصرالدین‌شاه و رسیدن شاهزاده به حکومت اصفهان، از این شهر یک چهره بحرانی را به نمایش می گذاشت. تعدی و تجاوز ایلات و اقوام اطراف به شهر، عربده کشی و قداره بندی برخی از اراذل در محلات، ناکار آمدی حکام و کارگزاران، قحطی های پی در پی و … فرصت مناسبی را برای مروجین فرقه ضاله بابیه و ترویج اندیشه های باب در این شهر فراهم کرد. (جعفری،۱۳۹۰: ۱۴۷-۱۴۶)
۲-وجود کارگزاران و شخصیت هایی که استفاده از بابیت را فرصت مناسبی برای نیل به اهداف خود می دیدند. (جعفری،۱۳۹۰: ۱۴۷-۱۴۶)
۳-وجود کنسولگری روسیه و انگلستان و فعالیت های جدی آن ها در اصفهان در حمایت از فرقه‌ی بابیه در این شهر. این دو کنسولگری متوجه شدند تا اصفهان از «وضعیت آخوندی» در نیاید، نمی توان در آن نفوذ کرد و از طرف دیگر به دنبال آن بودند تا ظهور حضرت مهدی (عج) را انجام یافته تلقی کنند، گویا مأموریت حسینعلی نوری (بها) رهبر فرقه بهاییه هم همین بود؛ به همین خاطر سعی کردند از بابیه و بعداً بهاییه در اصفهان حمایت کنند. (آیت مهدوی،۱۳۹۰: ۸۰)
۴-باب به دلیل مشکلاتی که در شیراز داشت و به ویژه آنکه در مسجد وکیل مجبور شده بود که ادعاهای خود را انکار نماید، این شهر را ترک کرد و به اصفهان آمد. در اصفهان مورد حمایت منوچهرخان معتمد الدوله[۴] حاکم شهر قرار گرفت و در یک جلسه پرسش و پاسخ با حضور علمای اصفهان، شرکت کرد. هرچند نتوانست از این جلسه استفاده تبلیغی نماید اما همچنان مورد حمایت حاکم بود و منوچهر خان تا لحظه‌ی مرگ از او حمایت کرد و همین باعث شد تا اصفهان به عنوان دومین مرکز فعالیت های باب شناخته شود. (جعفری،۱۳۹۰: ۱۴۷-۱۴۶)
علاوه بر دلایل گفته شده که بطور خاص موجب رشد فعالیت بابیان در اصفهان شد، اصفهان تابعی از شرایطی بود که در کل کشور حاکم بود. در واقع رشد فعالیت های بابیان و سپس بهاییان در دوره ناصرالدین‌شاه و مظفرالدین‌شاه در سراسر کشور موجب گرایش عده ای از اهالی اصفهان به این فرقه شد. (جعفری،۱۳۹۰: ۱۴۷)
گزارش دقیقی از پایگاه اجتماعی و جنسیت گروندگان به باب و اعتقادات او در اصفهان موجود نیست. در مورد گروندگان باب گفته شده شامل دهقانان، روحانیون رده پایین، پیشه وران و بازرگانان بود و خوشبینانه ترین آمار گروندگان به باب را جان فوران ارائه کرده و حدود ده درصد کل جمعیت ایران را در این زمان نوشته است. (نگاه کنید به: فوران،۱۳۷۸: ۲۴۵-۲۲۴)
حضور باب در اصفهان و حمایت جدی معتمد الدوله و تبلیغات دستگاه حاکمه از او، موجب رشد نسبی بابیه در اصفهان گردید. از این رو، بخشی از دغدغه های فکری و تلاش های عملی علما و مراجع اصفهان از این زمان به بعد، مقابله با فرقه بابیه بود. فعالیت چشمگیر و علنی پیروان باب و بهایی در اصفهان و شهرت برخی از رجال سرشناس اصفهان به این فرقه موجب حساسیت علمای بزرگ شهر به آن ها و مقابله با اعتقادات و عملکرد آن ها شد. (جعفری،۱۳۹۰: ۱۴۸) جبهه های قدرتمند روحانیون که در آن زمان اکثراً با هم در نزاع و کشمکش بودند برای حفظ قدرت و وجهه روحانیت در کنار هم قرار گرفتند و شاهزاده هم برای جلوگیری از اغتشاش و برهم خوردن نظم عمومی با آن ها همکاری کرد. در قضایای مبارزه با بابیت، خاندان مسجدشاهی پیشرو بودند به گونه ای که شیخ محمدباقر و فرزندانش در مقاطع مختلف با این فرقه ضاله درگیر بودند و حتی برای رفع فتنه بابیان به دیگر مراجع متوسل شده و از آن ها درخواست قتل و ارتداد آن ها را کرده اند. مهمترین این درخواست ها تلگراف آقانجفی به میرزای شیرازی و تقاضای حکمی از او علیه بابیه اشاره کرد. (نگاه کنید به: نجفی،۱۳۷۱: ۱۶۸-۱۶۷) و از طرف دیگر این رشد بابیه باعث بروز نگرانی شاه و دولت شد و به همین دلیل تلگراف های زیادی بین اصفهان و تهران رد و بدل شد.
در آغاز تلگرافی در صفر ۱۲۹۵ ﻫ . ق. از مستوفی‌الممالک خطاب به شاهزاده ارسال شد: «در اصفهان اشخاصی پیدا شده‌اند که به فساد عقیده و تهمت بابی‌گری منسوب هستند». طبق حکم شاه می بایست تمام اموال متهمین به بابی را مصادره و آن ها را به زندان انداخت، «البته سرکار والا در اجرای این حکم قسمی مراقبت می‌فرمایند که این مسئله سبب پیشرفت کار مردم فتنه‌جو نشود و مردم بی‌تقصیر به زحمت نیفتند.» (احمدی طاهری،۱۳۷۰: ۸۳)
شاهزاده در پاسخ به مستوفی الممالک در ارتباط با فرقه بابیه آن ها را مردمانی نادان و بی عقل معرفی کرد «زیرا که بدون سبب اعتقاد به‌یک مرده‌ی نجس [سید علی‌محمد باب] یا یک زنده‌ی نجس [میرزا حسین‌علی بهاء‌الله] پیدا کرده و بی‌جهت مرید میرزا علی‌محمد … مرید شدن خیلی اسباب حیرت است.» و از دستگیری دو نفر سمیرمی خبر داد که چند جلد کتاب از باب را در اختیار داشتند «چند جلد کتاب‌های مزخرف و مخصوصاً کاغذی از رئیس پدرسوخته‌ی ایشان که همراه آن دو نفر بود به دست افتاد که همان مزخرفات را به تهران می‌فرستم، به نظر انور خواهد رسید.» نفر اول اعتراف کرد و اعدام شد و نفر دوم علیرغم شکنجه و بریدن گوش، اعتراف نکرد و محکوم به حبس ابد گردید، شاهزاده شدیداً تأکید می کند که با دقت تمام مراقب اوضاع و احوال بابیان است. «بخصوص که این اشخاص علاوه بر اینکه دشمن دین هستند به طایفه‌ی ما دشمنی دارند. در همه‌جا جاسوس‌های صدیق دارم که اطلاع می‌دهند. چنانچه این دو نفر را اطلاع دادند و گرفته به سزای خود رسانیدم. بعد هم اگر پیدا شد البته گرفته خدمت جنابعالی اطلاع می‌دهم. بی‌گناه را هم البته کسی متعرض نخواهد شد. عبث عبث البته کسی را به این تهمت که پای جان در میان است متهم نخواهند کرد. مواظبت خواهم نمود. ظل‌السلطان ۲۵ صفر» (احمدی طاهری،۱۳۷۰: ۸۴)
ناصرالدین‌شاه هم که نگران اوضاع است، تلگرافی خطاب به شاهزاده فرستاد و از بابت دستگیری در اصفهان احساس رضایت کرد و سپس دستور داد که با آن ها با کمال بی رحمی رفتار کنند. «باید در کمال سختی مقید و محبوس کنید و عقیده‌ی خود و علم مجتهدین و علما را در حق آن ها به عرض برسانید. ۲۰ ربیع‌الاول» (احمدی طاهری،۱۳۷۰: ۸۴)
شاهزاده هم در پاسخ شاه نوشت که این دو نفری که دستگیر شدند از رؤسا و رهبران فرقه بابیه اصفهان بودند و «از نوشتجات که از ایشان بیرون آمد چیزهائی که استنباط شد که غیر از بخت همایونی هیچ دال بر گرفتاری ایشان نبود … علی‌الحساب در انبار دولتی که جای محکم بسیار خوبی است محبوسند و سی نفر سرباز مستحفظ ایشان است. بعد از رسیدن عرایض غلام به خاکپای مبارک و اظهار عقاید خود که مقرر گردیده‌ است، به هر چه رأی جهان آرای ملوکانه اقتضا فرماید امر و حکم فرمایند. غلام بی‌مقدار مسعود قاجار ۲۱ ربیع‌الاول» (احمدی طاهری،۱۳۷۰: ۸۴)

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 02:28:00 ق.ظ ]




و علومَ المنطقِ. و لتفهّم ما فیه مِن نظامِ و تشریعِ وجدتُ
علومَ الشرعِ و الفقهِ. . .‌(شراره ؛ ۱۶۴:۱۹۶۵-۱۶۵)
برای چه زبان عربی زنده و جاودان ماند؟
مقاله - پروژه
چه کسی بیدار کننده‌ی قوم عرب و موجب تکامل این تمدن قومی گشت؟
او جوانی بود که دیروز قصد تجارت در قبیله‌ی قریش را نمود،
او امروز محمد پیامبر عربی و رسول مسلمانان است.
اما منبع این تمدن همان قرآن است.
در حقیقت قرآن با سرعتی گسترش یافت که هیچ کتابی قبل یا بعد از آن با این سرعت پیروز نشد
انتشار تعالیم آن صرفاً به ملتی که در بین آنها نازل شد مختص نگردید. . .
در حقیقت قرآن دین عربی و دولت عربی و احکام عربی را پدید آورد، و آداب عربی همگی به شکل یک ملت واحد در آمدند که حتی ملت‌هایی را که زبانشان عربی نبود را به هم پیوند داد. اینچنین است که جماعتی از مورخین گفته‌اند‌: براستی که تمدن عرب همان تمدن اسلام بود.
و قرآن منبع همه علوم است که مسلمانان به وسیله آن به اوج تمدنشان رسیدند. پس به خاطر تفسیر آیات قرآن بود که علم کلام و منطق شکل گرفت. تا آنچه که از مسائل شرعی و علم فقه در آن است فهمیده شود.
باز در ادامه همین مقاله می‌گوید در حقیقت علوم دیگر مثل جغرافیا علم صرف و نحو و ستاره شناسی و علوم ریاضی نیز همگی در پی دین مبین اسلام بوجود آمدند مثلا علم جغرافیا از زمانی شکل گرفت که افراد متعددی از سرزمینهای دور برای زیارت کعبه می‌آمدند و در این مسیر سفرنامه‌ها و تجربیات و مشاهدات خود را می‌نوشتند و باز می‌گوید که علم نجوم و ریاضیات نیز به دنبال تعیین وقت برای نماز و محاسبات مربوط به روزه بود که بوجود آمدند. و بدین صورت به مقاله خود ادامه می‌دهد و شکوه اسلام را با بیانی علمی به اثبات می‌رساند و جرقه‌های اولیه کلیه پیشرفتها‌ی جوامع بشری را مدیون دین مبین اسلام می‌داند.‌(همان:۱۶۴-۱۶۵)
بخش سوم
بررسی و مقایسه تکثر‌گرایی دینی در آثار و اندیشه‌ی می‌زیاده و جبران

۵-۳-۱٫ عقاید دینی جبران و می‌

این دو ادیب گرانقدر هر دو پیرو آیین مقدس مسیحیت می‌باشند. در حقیقت هر کدام از آنها در یک خانواده مسیحی متولد شده‌اند . همانطور یکه در بررسی اندیشه تکثرگرایی دینی این دو ادیب مشاهده شد هر دو دارای اندیشه‌ی تکثر‌گرایی بوده‌اند . اما با مطالعات بر آمده از آثار و اندیشه‌ی هر دوی آنها اینگونه بر می‌آید که اندیشه تکثر‌گرایی جبران بسیار پررنگ تر از می‌زیاده می‌باشد این در حالیست که اندیشه‌ی تکثر‌گرایی می‌،واقع بینانه تر از جبران است، شاید دلیلش این باشد جبران دور از وطن بوده و در سرزمینی زندگی می‌کرده که در آن پیروان ادیان و مذاهب و ملیت‌هایی گوناگونی می‌زیسته‌اند اما می‌در سرزمین‌ها‌ی عرب زندگی می‌کرده و شمولیت و گوناگونی ادیان و مذاهب و قومیتها‌ی کمتری را لمس نموده در حالیکه جبران به دلیل زندگی در آمریکا و برخورد با ادیان و مذاهب و ملیت‌هایی مختلف دنیا به اندیشه‌ی تکثر‌گرایی فرا واقعی سوق داه شده. اما این را نباید از نظر دور نگاه داشت که هر کدام از آنها علاقمند به حضرت محمد‌(ص) و دین مبین اسلام بوده‌اند و در حقیقت به دین اسلام ایمان آورده‌اند و از تعالیم ارزشمند اسلام ناب بی بهره نمانده‌اند .
جبران اینگونه احساس خود را نسبت به پیامبر و دین اسلام بیان می‌کند‌:«أنا مسیحی و لی فخر بذلک و لکننی اهوی النّبیّ العربی و أکبر اسمه و أحب مجد الإسلام و زواله »(جبران؛۱۳۸۴: ۹)
مسیحی ام و به آن افتخار می‌کنم، اما به پیامبر عربی عشق می‌ورزم و نامش را ارج می‌نهم، عظمت اسلام را دوست می‌دارم و از نابودی و زوال آن بیمناکم.
همچنین در گفتار این دو ادیب به وضوح مشهود است که هر دو به رد باورهای مسیحیان از اقانیم ثلاثه می‌پردازند.
جبران می‌گوید « قل لا إله الله و کن مسیحا » و باز در ادامه می‌گوید «قل الله أکبر و قل لا شیءَ إلا الله»
می نیز بر یکتا پرستی خود چنین گواهی می‌دهد‌:« اُمن بالهِ واحدِ نعم یا الهی اُمِنُ بأنَّک واحدا لا إلهَ إلا أنتَ، إنک أنتَ خلَقتَنا».

۵-۳-۲٫ حقیقت نماز از دیدگاه جبران و مَی

جبران در مقاله کلنا یصلی به زیبایی به توصیف نماز می‌پردازد و با وصفی ادیبانه می‌گوید
کّلنا یُصلِّی، ولکن بعضَنا بِقصدٍ وَ معرفهٍ وَ بعضَنا یصلِّی بِدونَ قصدِ و بِدونَ معرفهِ، فالقَبُ البشرِ یَخفقُ صامتاً أمامَ الانهایهِ القدیسهِ و یَخفِقُ امامَها منشداً، فَالسواقِی، تسیرُ نحوَ الشاطِی. . .
الصلاهُ فِی ملتی کلُّ رغبه فِی البقاءِ و کلُّ شوقِ إلی الحیاهِ و کلُّ عزمٍ محدودٌ ینزعُ إلی عزمِ غیرَ محدودِ، فما أول صرخه تخرجُ مِن صدرِ الطفلِ سوی صلاهِ الغیوبهِ فِی مسمعِ الیقظهِ. . . .
الصلاهُ فِی عقیدتی املٌ عذبٌ فِی حشاشهِ المزارعِ الذّی یودعُ الأرضِ بذورهِ قائلاً فِی سرهِ‌: بسم اللهِ الاتکالِ عَلَی اللهِ».
وَ الصلاهُ واجبٌ لذیذٌ فِی عاقلهِ الراعِی الّذی الراعی الذّی یقودُ قطیعهإلی المروجِ الخضراءِ، و هی عملٌ مستطابٌ فِی روحِ الحائک الّذی یَجِلسُ الینوله متمثلاً‌: قماشه رداء لصبیهِ جمیلهِ، أو عاقلاً لِعجوزِ تتقی بهِ البرد و الزمهریر. . .‌(انطوان القوال؛۱۰۵:۱۹۹۴)
می گوید:« ما همگی نماز می‌خوانیم اما برخی از ما از روی شناخت به دعا و نیایش می‌پردازیم و برخی دیگر بدون آگاهی قلب آدمی در برابر بی نهایت مقدس به آرامی می‌تپد و به نغمه سرایی می‌پردازد. همچون جویباران که به سوی ساحل در حرکتند نماز و نیایش در اعتقاد من میل به جاودانگی است ؛ اشتیاق به زندگی اراده ایست محدود که به اراده نامحدود گرایش دارد. اولین فریادی که از سینه‌ی کودک بیرون می‌آید همان نیاش غیب به گوش هوشیاری است ». نماز و نیایش در مزارع و باغها نیز جریان دارد‌: نماز در اعتقاد من همان آرزو‌ی شیرینی است در مزارع که زمین بذرش را اینگونه در باطنش به ودیعت می‌گذارد « به ناخدا و توکل بر خدا ».
نماز تکلیفی است لذیذ در اندیشه‌ی چوپان که گوسفندان را به چراگاه سر سبز می‌برد؛ در شریعت من آن است که آدمی متحیر در برابر سپیده و مبهوت هنگام چاشتگاه جادو شده در صبح می‌ایستد. . .
الأزهارُ تصلِّی قبلَ أن ینهَها الربیعُ مِن رقادِها و الأشجارُ تصلّی و الخریفُ ینثرُ أوراقُها الصفراءُ عَلَی أدیمِ الأرضِ. . . و تصلّی الأشجارُ بلهفه عندَنا یُحاوِلُ الشتاء تکفین منازعها بِثلوجهِ
الطیر یصلّی قبل التغرید و بعده، الحیوان یصلی ساعیاً إلی القوت و یصلی ملتجئاً الی المغاور. . .
گلها نیز به نیایش می‌پردازند قبل از آن که بهار آنها را از خواب بیدار کند. درختان نیز به نیایش می‌پردازند وقتی که پاییز برگهای زردشان را بر روی زمین می‌پراکند.پرندگان قبل و بعد آواز خواندن و حیوانات هنگام تلاش برای غذا و روی آوردن به پناهگاه به نیایش مشغولند. . .
لیست الصلاهُ وظیفهً مِن وضائفِ المتمذهبینَ، لیست بِتلک الآیاتِ القدیمهِ المبرتبهِ الّتی یَستظهرها الناسَ وَ یکَرِّرونها متوهمینَ انّهم یُصلّونَ بِواسطِها عَلَی عطفِ اللهِ وَ برکاتِهِ بل هی حالهٌ باطنیهٌ روحیهٌ فِی الانسانِ، بل حالهٌ وضعیهٌ حفیهٌ، فِی الطبیعهِ نفسها، فما ندعوه قصداً و محجهً فِی البشریهِ، او نحوَ و غرضاً فِی الطبیعهِ، او قدراً محتوماً فِی الحیاهِ، لیسَ بِأکثرِ مِن الصلاهِ عامهٌ شاملی عمیقه علویه کائنه فی الزراتِ کیانها فی الشموسِ، ملازمه للهبولی ملازمتها للعقل العام.
و لا تبدأ الصلاهُ بِما تبثه الشفاءُ و لا تنتهی بما تتعنی بِهِ الحناجر، فلقد کانت الصلاهُ و هی باقیهٌ فِی کلِ عاطفهِ مِن عواطفِنا الأولیهِ فِی کلِّ ساعهٍ مِن ساعاتِ ایامِنا ولیالینا کلُنا یصلّی، و کلُّ ما فِی الأ رضِ یصلّی، لأن کلَ ما فِی الأرضِ یصلّی، لأنّ کلَ ما فِی الأرضِ مِن اللهِ وللهِ. واللهِ یصلّی عَلَی ذاتِهِ، و یسلمُ کیانَه علَی کیانِه.‌( همان؛۱۰۶-۱۰۷)
اما این نماز امری دشوار و تکلیفی اجباری نیست که از روی اجبار و اکراه صورت گیرد و تکلیفی از تکلیف دینداران نیست و آن آیات خشک و و یکنواختی نیست که آدمیان اظهار می‌کنند و تکرار می‌نمایند به این هدف که به واسطه‌ی آن به لطف و برکات خداوند دست می‌یابند ؛ بلکه حالتی است باطنی و معنوی در درون انسان. این چنین نماز آغاز و پایان ویژه خود را دارد. «آغاز آنچنان نیست که لبها واژگانی را بر لب جاری سازند و پایان آن نیز واژگانی نیست که از حنجره بیرون آید، بلکه نماز و نیایش همچنان در هر عاطفه از عواطف نخستین مان و در هر لحظه‌ای از لحظه‌های روز وشب جاری است »این بدان علت است که « همه ما در حال نیایش هستیم و هر آنجه که در زمین است در حال نیایش است، چون هر آنچه که در زمین است از خدا و برای خداست ».
این نماز و نیایشی که بدان اعتقاد دارد تنها خاص بند گان نیست بلکه خداوند نیز بدان می‌پردازد‌: « خداوند نیز بر ذاتش نماز می‌گذارد و ذاتش به او سلام می‌فرستد ».
« می‌« نیز اعتقاد خود را در مورد نماز چنین بیان می‌دارد که‌:
«من نماز ماشینی یکنواخت را که عقل، اندیشه و دل را آن راهی ندارد را نیکو نمی‌دانم».‌(زیاده؛۱۹۸۲/۲:۵۴۵)
ما هو الدینُ إن لم یکن قوهً روحیهً. و ما غایهُ الإنسانِ مِن الصلاهِ سوَی الإرتفاعِ الی مصادرِهِ العلیا لیکونَ عندَها أقربَ الی الإتصالِ بِاللهِ؟ . . .‌(همان)
دین چیست اگر قوت و نیروی روحی در آن نباشد. و هدف انسان از نماز غیر از این نیست به سوی منبع اصلیش بالا رود تا بدین وسیله به قرب إلی الله برسد.‌(همان:۲۶۶ )
همچنین می‌گوید: «در هر دین و آیینی چیزی والاتر و زیباتر از نماز نمی‌شناسم. زیرا نماز روح و جان آدمی را به بالاترین درجات عروج و تلاش برای رسیدن و نزدیکی به روح بزرگ زندگی بالا می‌برد. نماز زمزمه عبد با معبود سپاس مخلوق با خالق و در خواست او به نزول برکاتش می‌باشد. این اعتماد که در آسمان، ورای تمام نیروها و عجایب هستی، خدایی توانا وجود دارد که چیزی بدون او سپری نمی‌شود چه دل انگیز و با حلاوت است. تمام نعمات نزد اوست که نیازهای بشری از آن سیراب می‌شود، بزرگی که با توجه به او ضعف و ناتوانی انسان رنگ می‌بازد، وجودی که تمام موجودات را در بر می‌گیرد، پس سرشار از زندگی، قدرت و دگرگونی است.»(همان‌: ۵۴۵)

۵-۳-۳٫ تأثیر پذیری از قرآن

جبران ظاهراً قرآن و نهج البلاغه را می‌خوانده که از آیات قرآن در سبک و مضمون نوشته خود استفاده کرده است.‌(رامشینی:۱۴) در جایی می‌گوید:
«أنتَ اخی بِیسوعِ و موسَی و محمدٍ
أنتَ أخی بِکوارثِ خمسینَ قرناً
أنتَ بِالقیودِ الّتی جرها آباءُ نا و أجدادُنا
أنتَ أخی بِالنیرِ الثقیلِ الّذی أثقلُ عاتقنا(جبران؛۷۹:۱۹۹۴)
ای برادر سوریم، تو به واسطه‌ی مسیح‌(ع) و موسی و محمد‌(ص) برادرم هستی. . .
و تو بواسطه‌ی پنجاه سال گرفتاری و مصیبت برادرم هستی

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 02:28:00 ق.ظ ]