استفاده از منابع پایان نامه ها درباره رابطه کمال گرایی و حرمت خود با پیشرفت تحصیلی در ... |
![]() |
دیدگاه های مختلف در زمینه کمالگرایی:
تعداد زیادی از محققین به حیطه کمال گرایی علاقمند بودهاند و چشم اندازها و دیدگاههای مختلف و گوناگونی را در این زمینه مطرح نموده اند:
دیدگاه آدلر
یکی از اولین نظریه پردازان که در زمینه کمال گرایی به تحقیق پرداخت آدلر (۱۹۵۶؛ به نقل از پلین، ۲۰۰۶)بود. او ادعا کرد که همه ما در تلاش برای دستیابی به یک هدف هستیم که باعث می شود ما احساس قدرت، برتری و کمال داشته باشیم. در نتیجه تلاش برای سیدن به کمال یک پدیده طبیعی برای هر فردی است و میل به زندگی به این تلاش برای برتری گره خورده است. او نشان داد که تلاش برای برتری یک گرایش ذاتی است که در همه انسانها وجود دارد و مرکزیت روانشناسی فردی به حساب میآید. همچنین آدلر اذعان کرد این استعداد ذاتی به انسانها کمک میکند که بر مشکلات غلبه کنند و احساس بهتری در مورد توانایی بالقوه خود داشته باشند. تلاش برای برتری یک میل انطباقی است که توسط علاقه اجتماعی تعدیل میشود، اما فقدان علاقه اجتماعی باعث کمالگرایی ناسازگار میشود که شامل اهداف غیر واقعی و استانداردهای غیر واقعیاست(پلین، ۲۰۰۶).
دیدگاه الیس
بر اساس چشماندازی دیگر، الیس (۱۹۵۸؛ به نقل از پلین، ۲۰۰۶) از برخی افکار غیر منطقی خبر میدهد که منجر به رفتار خود- شکست دهنده[۳۲] و روان نژندانه در فرد دارای افکار غیر منطقی کمالگرایانه میشود. الیس اظهار داشت که: «این ایده که فردی باید به طور کامل شایسته، مناسب، باهوش باشد و تمام کمال ممکن را به صورت عالی کسب کند، در مقابل این ایده که فرد باید سعی کند تقریباً همیشه تلاش کند کارها را به خوبی انجام دهد و فردی که خودش را به عنوان یک مخلوق ناقص با وجود تمام محدودیتها و خطاپذیری بپذیرد، تفاوتهای زیادی وجود دارد» (الیس، ۱۹۵۸؛ به نقل از پلین، ۲۰۰۶).
دیدگاه هورنای
دیدگاه هورنای (۱۹۷۰؛ به نقل از پلین، ۲۰۰۶) شبیه با دیدگاه الیس (۱۹۵۸؛ به نقل از پلین، ۲۰۰۶) است که اظهار میدارد کمال گرایی یک نوع وسواس است که با برتری در استانداردهای عقلانی و عاطفی که ریشه در یک نوع خاص از روان نژندی دارد و عمدتاً به عنوان بیگانگی از خود مطرح میشود. او می گوید برخی از ویژگیهای افراد کمالگرا عبارتند از رفتار دوستانه همراه با یک نوع تکبر پنهان شده زیرا در افراد کمالگرا بروز احساسات به صورت نامنظم ممنوع است، به صورت وسواسی و مقرراتی کار میکنند، توجه زیادی به جزئیات دارند، به طور وسواسی جذب انجام کاری که انجام میدهند و چگونگی انجام آن می شوند، قادر نیستند برای انجام کارها به صورت خودانگیخته و با اصالت عمل ند، کارها را آهسته و بیحاصل انجام می دهند، برای رسیدن به مطالبات زیاده از حد خود به شدت فعالیت میکنند، در حالی که به دلیل غرق شدن در جزئیات به هدف خود نمیرسند.
دیدگاه هاماچک[۳۳]
هاماچک (۱۹۷۸؛ به نقل از پلین، ۲۰۰۶) کمالگرایی را به دو طبقه کمالگرایی بههنجار[۳۴] و کمالگرایی نوروتیک[۳۵] تقسیمبندی کرده است و خاطر نشان کرد که فرد کمالگرای بههنجار دارای تمایل کسب لذت به وسیله تلاش برای دستیابی به اهداف چالش برانگیز اما قابل دسترس است. این افراد دارای استانداردهای انعطافپذیر هستند و اگر عملکردشان برای دستیابی به اهدافشان به اندازه کافی مناسب نباشد، باز هم میتوانند احساس رضایت را تجربه کنند(اکوردینو و همکاران[۳۶]، ۲۰۰۰؛ به نقل از پلین، ۲۰۰۶). در مقابل او ادعا کرد که کمال گرایان نوروتیک دارای سطح بسیار بالایی از اضطراب و ترس از شکست هستند، علاوه براین آنها احساس می کنند رضایت از عملکرد به ندرت روی می دهد و لذت را تجربه نمی کنند (آکوردینو، ۲۰۰۰؛ به نقل از پلین، ۲۰۰۶). همگام به طبقه بندی هامامک درباره کمالگرایی بهنجار و توروتیک، سوروتزکین[۳۷] (۱۹۹۸؛ به نقل از پلین، ۲۰۰۶) ادعا کرد که فرم آسیبشناسانه کمالگرایی با نیاز غیر آسیبشناسانه به عالی بودن در مورد چگونگی واکنش فرد به عملکرد نه چندان عالیاش، متفاوت است. برای مثال، سوروتزکین (۱۹۹۸؛ به نقل از پلین، ۲۰۰۶) اظهار داشت که کمالگرایان، هیچ نوع رضایتی از عملکرد معمولی تجربه نمیکنند و در این شرایط احساس میکنند که تحقیر شدهاند، اما افرادی برای رسیدن به برتری تلاش میکنند، معمولاً به تلاششان افتخار میکنند، و به خاطر عملکرد کمتر ایدهآل خوشحال هستند، زیرا آنها محدودیتهای شخصی و بیرونی را می پذیرند (پاچت[۳۸]، ۱۹۸۴؛ به نقل از پلین،۲۰۰۶).
دیدگاه بورنز[۳۹]
بورنز (۱۹۸۰؛ به نقل از پلین، ۲۰۰۶) در تعریف کمالگرایان میگوید: افرادی که دارای استانداردهای دستنیافتنی هستند، برای رسیدن به اهداف دستنیافتنیاشان بیش از حد به خود فشار وارد میکنند و ارزش خودشان را بر اساس میزان موفقیت در دستیابی به بهره وری و موفقیت میسنجند. تفکر همه یا هیچ (تفکر دوگانه[۴۰])، تعمیم بیش از حد[۴۱] و گزاره «باید» از ویژگیهای خیلی بارز و معمولی افراد کمالگرا است (بورنز، ۱۹۸۰؛ پاچت، ۱۹۸۴؛ به نقل از پلین، ۲۰۰۶). با وجود این افکار در وجود فرد کمال گرا، نوجوانان به احتمال زیاد به این ویژگیهای کمالگرایانه در رابطه با مدل نقشهایی که دارند تشویق شوند (سوروتزکین، ۱۹۹۸؛ به نقل از پلین، ۲۰۰۶). کمالگرایان همچنین دارای ترس و انتظار طرد شدن در مواقعی که به عنوان ناقص (ناکامل) مورد قضاوت قرار میگیرند، هستند؛ در مقابل نقد و انتقاد، دفاعی عمل میکنند و معمولاً از دوستانشان انتظار دارند استانداردهای بالایی برای خودشان داشته باشند (بورنز، ۱۹۸۰؛ گارد[۴۲]، ۱۹۹۹؛ به نقل از پلین، ۲۰۰۶). از این رو، واکنشهای آنها منجر به فشار برای راندن دیگران از خود میشود، و این نیز به این باور در فرد منجر میشود که برای مورد پذیرش قرار گرفتن دوباره باید عملکرد عالی از خود نشان دهد (بورنز، ۱۹۸۰؛ به نقل از پلین، ۲۰۰۶). علاوه براین، بسیاری از کمال گرایان احساس میکنند که تنها هستند، دوست داشتنی نیستند و به دلیل روشی که آنها سعی میکنند دوست پیدا کنند و آنها را نگه دارند (کنترل کنند) روابط شخصی ضعیفی دارند(بورنز، ۱۹۸۰؛ گارد، ۱۹۹۹؛ پاچت، ۱۹۸۴؛ به نقل از پلین، ۲۰۰۶). آنها همچنین عقیده دارند که بیارزش هستند و معتقدند که دیگران بیرحم و غیر قابل دسترس هستند، که این خود منجر به ترس از صمیمیت در افراد کمالگرا میشود.
دیدگاه پاچت[۴۳]
پاچت (۱۹۸۴؛ به نقل از پلین، ۲۰۰۶) مفهوم کامل بودن را از لحاظ ناقص بودن توضیح داده است. او ادعا کرد کیفیت انسانیت در هر یک از ما ریشه در نواقص ما دارد که از ما انسانهای واقعی به وجود آورده است. در نتیجه، بدون وجود نواقص ما سرد و بی روح، استریل و دوست نداشتنی خواهیم بود. اگر چه او معتقد تاثیر نواقص است، توضیح میدهد که کمالگراها افرادی هستند که فقط بینهایتها را میشناسند و قادر به تشخیص حد وسط نیستند. در نتیجه، کمالگراها هدفهای دستنیافتنی برای خود در نظر میگیرند و وقتی آنها کاری را با موفقیت به انجام میرسانند، بسیار به ندرت امکان دارد که آن را به عنوان ثمره موفقیت خود قلمداد کنند.
دیدگاه هالگین و لیهی[۴۴]
هالگین و لیهی (۱۹۸۹؛ به نقل از پلین، ۲۰۰۶) بر یک تاثیر چشمگیر در تنوع کمالگرایی اشاره کردند که نظریهپردازان قدیمی نیز به آن پرداخته بودند. آنها درباره تاثیر نظامهای اجتماعی بر تفکر کمالگرا نکاتی را یادآور شده بودند و پیشنهاد کرده بودند که کودکان باید در برابر آسیب ناشی از رقابت در اوایل کودکی، مورد حفاظت قرار گیرند، اما در طی مسیر رشد آنها مقدار زیادی طرد را تجربه میکنند. برای مثال، ممکن است آنها در مدرسه از محبوبیت پایینی در مدرسه برخوردار شوند، در ورود به دانشگاهی که دوست دارند شکست بخورند و یا در هر زمینهای که منجر به شرمساری کلی فرد شود، شکست بخورند. بنابراین، در زمان ورودشان به دانشگاه ممکن است دارای تصویر- خود ضعیفی باشند، و در حین تحصیل در دانشگاه برای بهبود حرمت به خود و اثبات شایستگیهای خود به دیگران تلاش کنند، زیرا آنها معتقدند که عالی بودن، عشق و پذیرش بیشتری را از جانب دیگران در پی خواهد داشت. علاوه براین، آنها معمولاً نمیدانند که این عقاید و باورها مشکلات آنها را بدتر میکند و باعث طرد بیشتر از طرف دیگران خواهد شد (پلین، ۲۰۰۶).
سبب شناسی کمالگرایی
۱-وراثت[۴۵] و عوامل زیست شیمیایی: شواهد واضح و مستقیمی در مورد اینکه کمالگرایی علت ژنتیکی و زیست شیمیایی دارد، وجود ندارد.
۲- یادگیری[۴۶]: اگر شما کمالگرا هستید، احتمالاً در کودکی یادگرفتهاید که دیگران با توجه به کارایی شما در انجام کارها به شما بهاء میدهند، درنتیجه احتمالاً شما یادگرفتهاید در صورتی به خود بهاء دهید که مورد قبول دیگران واقع شوید. این امر میتواند شما را نسبت به نقطه نظرها و انتقادات دیگران، آسیب پذیر و به شدت حساس سازد. تلاش برای حمایت از خودتان و رهایی از این گونه انتقادات، سبب میگردد کامل بودن را تنها راه دفاع از خود بدانید.
از لحظه تولد تا بزرگسالی، در پرورش کمالگرایی چندین و چند عامل دست به دست هم میدهند. کمالگرایی هم طبق تعریف روانشناسها، یک ویژگی شخصیتی است (خسروی، علیزاده صحرایی، ۱۳۸۸).
۳- والدین قدرتطلب[۴۷]: آدمهایی که بیش از حد کمالگرا هستند، در کودکی والدینی داشتهاند قدرتطلب؛ پدر و مادری که توی کله بچهشان فرو کردهاند «همیشه ما درست میگوییم، همیشه حق با ماست و همیشه ما درست رفتار میکنیم». این والدین نهچندان محترم، تفاوت تواناییهای خودشان و بچههایشان را درک نمیکنند، به همین خاطر سعی میکنند با تنبیه، کودکانشان را مجبور کنند به معیارهای والایشان دست یابند؛ معیارهایی که آن قدر غیرواقع بینانهاند که در کمتر موردی بچهای میتواند به آنها دست یابد. روانشناسها به این سبک به اصطلاح «تربیتبچه»، سبک والدینی قدرت طلبانه میگویند.
۴-والدین کمالگرا: غیر از والدین دیکتاتور، والدین کمالگرا هم بچههای کمالگرا تحویل جامعه میدهند. والدینی که خودشان کمالگرا هستند، نه تنها موفقیتهای کودکانشان را کوچک میشمارند بلکه حتی موفقیتهای خودشان را هم قبول ندارند. آنها یک شخصیت وسواسی و بیش از حد منظم دارند و کودکان این افراد به همین خاطر، هیچوقت احساس خوبی نسبت به موفقیتهایشان ندارند و در نتیجه احساس خوبی نسبت به خودشان هم ندارند چون هیچوقت نتوانستهاند والدینشان را خشنود کنند (حسینی، ۱۳۸۹).
۵-باورهای فردی[۴۸]:بعضی باورهای افراد که موجب کمالگرایی میشوند عبارتند از:
الف. نیاز به تایید؛ همه افراد مهم زندگی من از جمله والدین، همسر، بچهها و همکارانم باید مرا تایید کنند و دوستم بدارند.
ب) انتظارات بیش از حد از خود؛ اگر من در همه زمینهها با کفایت نباشم فرد بیارزشی هستم.
ج) مستعد سرزنش؛ اگر من نتوانم به پیروزی دست پیدا کنم، دیگران حق دارند مرا تنبیه کنند.
د) نگرانی بیش از اندازه؛ چه موقعیت حساس باشد و چه نه، من باید به هر حال نگران باشم.
ه) پرهیز از مشکلات؛ فرار از مشکلات بهتر از درگیر شدن با آنهاست(حسینی،۱۳۸۹).
ویژگیهای افراد کمالگرا
بعضی از احساسات، افکار و باورهای منفی ذیل، احتمالا با کمالگرایی مرتبط هستند:
ترس از بازنده بودن[۴۹]: افراد کمالگرا، غالباً شکست و رسیدن به هدفهایشان را با از دست دادن ارزش و بهای شخصی مساوی میدانند.
ترس از اشتباه کردن[۵۰]: افراد کمالگرا، غالباً اشتباه را مساوی با شکست میدانند. موضع آنها در زندگی حول و حوش اجتناب از اشتباه است. کمالگراها فرصتهای یادگیری و ارتقا را از دست میدهند.
ترس از نارضایتی[۵۱]: افراد کمالگرا، در صورتی که دیگران شاهد نقایص یا معایب کارشان باشند، غالباً به دلیل ترس از عدم پذیرش از سوی آنان، دچار وحشت میگردند. تلاش برای کامل بودن در واقع روشی جهت حمایت گرفتن از دیگران به جای انتقاد، طرد شدن یا نارضایتی میباشند (موریس، ترجمه گوهریان، ۱۳۸۴).
همه یا هیچ پنداری: افراد کمالگرا، بهندرت بر این باورند که در صورت به پایان رسیدن یک کار، بهطور متوسط هنوز با ارزش هستند. افراد کمالگرا، در دیدن دورنمای موقعیتها دچار مشکل هستند. برای مثال، دانشآموزی که همیشه نمره A داشته، در صورت گرفتن نمره B بر این باور است که من یک بازنده هستم.
تاکید بسیار بر روی بایدها: زندگی افراد کمالگرا، غالباً براساس لیست پایانناپذیری از بایدها بنا شده است، که با قوانین خشکی برای هدایت زندگی آنها، به خدمت گرفته میشود. افراد کمالگرا با داشتن چنین تاکیدهایی برروی بایدها بهندرت بر روی خواستهها و آرزوهای خود حساب میکنند.
اعتقاد داشتن به این امر که دیگران به آسانی به موفقیت میرسند: افراد کمالگرا، مشاهدات خود را به گونهای جمع آوری میکنند، که بگویند افراد دیگر با کمترین تلاش، خطاهای کم، استرسهای عاطفی کمتر و بالاترین اعتماد به نفس به موفقیت دست مییابند. در عین حال افراد کمالگرا کوششهای خود را پایان ناپذیر و ناکافی تلقی میکنند (مهرابیزاده و وردی، ۱۳۸۲).
ابعاد کمالگرایی
۱-کمالگرایی خودمدار[۵۲]: کمالگرایی خودمدار یک مؤلفه انگیزشی است که شامل کوششهای فرد برای دستیابی به خویشتن کامل میباشد. دراین بعد کمالگرایی افراد دارای انگیزه قوی برای کمال، معیارهای بالای غیرواقعی، کوشش اجباری و دارای تفکر همه یا هیچ در رابطه با نتایج، به صورت موفقیّتهای تام یا شکستهای تام میباشند. این افراد به حد کافی موشکاف و انتقادگر هستند، بهطوریکه نمیتوانند عیوب و اشتباهات یا شکستهای خود را در جنبههای مختلف زندگی بپذیرند (گوردن[۵۳]،۲۰۰۶).
۲-کمالگرایی دیگرمدار[۵۴]: کمالگرایی دیگرمدار یک بعد میان فردی است که شامل تمایل به داشتن معیارهای کمالگرایانه برای اشخاصی است که برای فرد اهمیّت بسیاری دارند. از اینرو این نوع کمالگرایی ممکن است به روابط بین فردی دشوار منتهی گردد.
۳-کمالگرایی جامعه مدار[۵۵]: در کمالگرایی جامعه مدار دیگران انتظارات اغراق آمیز و غیرواقعی از شخص دارند. اگرچه برآوردن این انتظارات مشکل است ولی شخص باید به این استانداردها نائل آید تا مورد تائید و پذیرش دیگران قرار گیرد. این معیارهای افراطی معمولاً منجر به احساس شکست، اضطراب، خشم، درماندگی و ناامیدی شده که با تفکرات خودکشی و افسردگی در ارتباط است (تران[۵۶] و مون[۵۷]، ۲۰۰۰)
انواع کمال
کمال فردی و اجتماعی[۵۸]
کمال در دو جنبه فردی و اجتماعی بشر تصور میشود، زیرا شخصیت انسان دارای دو جنبه است؛ فردی و اجتماعی. شخصیت او از جهت فردی این است که او را قطع نظر از محیط و اجتماع و بدون توجه به موقعیت و خصوصیات اجتماعی ملاحظه کنیم و منظور از شخصیت اجتماعی این است که انسان را به ضمیمه اجتماع و روابطی که با سایر انسانها و محیط خارج از خود دارد در نظر بگیریم، بنابراین کمالی را هم که انسان در جستجوی آن است در دو جهت فردی و اجتماعی متصوراست. انسان از لحاظ فردی دارای سه جهت فکر، اخلاق و عمل است (میرزا کمسفیدی، ۱۳۸۱).
کمال فکری[۵۹]
بدیهی است محتویات فکر انسان هر چه عالی تر باشد آن فکر کامل تر و عالی تر است، زیرا فکر و عقل انسان با محتویات آن رابطه نزدیک دارد، بنابراین هر چه معلومات و معقولات انسان توسعه بیشتری داشته باشد به همان اندازه فکر انسان وسیعتر خواهد بود و به عبارت ساده تر، ترقی و تعالی محتویات فکر همان ترقی فکر است بلکه می توان گفت میان فکر و محتویات آن تعدی در کار نیست. از اینجا نتیجه میگیریم فکر کامل فکری است که متوجه عالی ترین موجودات باشد و پستترین افکار آن فکری است که در اطراف پست ترین موجودات دور می زند. برای درک این حقیقت باید معتقدات یک فرد دیندار و بیدین را با هم مقایسه کنیم. یک فرد مادی میگوید عالم منحصر است به آنچه ما می بینیم و یا علوم طبیعی برای ما ثابت کرده است، طبیعت محدود و قوانین جبری آن سازنده این جهاناند و هیچ گونه نقشه و فکری در ساختمان آن به کار نرفته است. نیروی خلاقه عالم حتی به اندازه یک کودک خردسال هم عقل و شعور ندارد، بشر هم جزیی از طبیعت است و پس از مرگ اجزا او از هم متلاشی و تجزیه شده و دگر بار جز همین مواد طبیعی میگردد و هیچگونه بقایی برای او نیست، در میان انسان و سایر حیوانات چندان فاصلهای وجود ندارد. اما یک فرد دیندار معتقد است که عالم از آنچه ما درک میکنیم خیلی بزرگتر و عالم ماوراء این طبیعت به مراتب از جهان طبیعت وسیعتر میباشد، نیروی سازنده این عالم بینهایت علم و قدرت دارد، همیشه بوده و همواره خواهد بود، جریان عالم بر طبق یک نقشه بسیار عمیق و دقیق است و عدم اطلاع ما از اسرار آن به طور کامل، مولود نادانی ما است، نه دلیل بر نبودن آن. اسرار انسان فاصله بسیار زیادی از حیوانات دارد، مرگ به معنای نابودی و فنا نیست، بلکه یکی از مراحل کمال بشر است. زیرا انسان پس از مرگ وارد عالم وسیع تر و پهناورتری میگردد (مهرابی زادههنرمند و وردی، ۱۳۸۲).
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 10:12:00 ق.ظ ]
|