بررسی علل مهاجرت افغان ها به ایران- فایل ۲۵ |
![]() |
مهمترین نظریه ای که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم مورد توجه محافل علمی قرار گرفت، مدل های جاذبه و دافعه بودند. در این مدل، نظریه پردازان به طور کلی به دو دسته عوامل توجه نموده اند:
الف- عواملی دافعه (رانش) در جامعه مبدأ.
ب – عواملی جاذبه (کشش) در جامعه مقصد.
بر اساس این نظریه، عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و… در یک مکان موجب می شود که افراد محل زندگی خود را ترک کرده و به مکان دیگری که در شرایط بهتری قرار دارد، نقل مکان کنند. در اینجا به چند مدل مشهور ارائه شده در این زمینه می پردازیم:
۲-۱۷-۴-۱- نظریه راونشتاین[۵۳]
اولین کسی که در مورد دریافت قوانین مهاجرت ابراز عقیده نمود، اقتصاددان انگلیسی به نام راونشتاین بود. به عقیده وی، عوامل نامطلوب اجتماعی، اقتصادی و فیزیکی، فرد مهاجر را از محل اقامت خویش دفع نموده و عوامل جذاب اجتماعی، اقتصادی، و فیزیکی، او را به سوی مهاجرت جلب می نماید. راونشتاین در سال ۱۸۸۵ مقاله معروفی تحت عنوان «قوانین مهاجرت» ارائه کرد. وی برای نخستین بار استدلال نمود که مهاجرت اتفاقی نیست، بلکه قانون خاص بر آن حاکم است. وی قانون مهاجرت ابداعی خود را در قالب دافعه - جاذبه برای استفاده آماردانان لندن ارائه نمود. در این مدل دو دسته از عوامل مؤثر در فرایند مهاجرت، تحت عنوان عوامل جاذبه و دافعه[۵۴] در کنار متغیر فاصله جغرافیایی در نظر گرفته شده است. منظور از دافعه، عواملی هستند که باعث می شوند فرد از زندگی مطلوب و رضایت بخشی بر خوردار نشود. عوامل جاذبه نیز مجموعه عواملی هستند که باعث می شوند شرایط زندگی افراد مطلوب تر و مناسب تر شود، یا به عبارت دیگر زندگی برای آنها جذبه بشتری پیدا نماید. قوانین راونشتاین را می توان بصورت زیر خلاصه نمود:
- مهاجرت و فاصله: به نظر راونشتاین، بین مهاجرت و فاصله رابطه معکوس است، به این معنا که هرچه فاصله بین مبدأ و مقصد مهاجرت بیشتر باشد، مهاجرت کمتر رخ میدهد و برعکس، به عبارت دیگر اکثر مهاجران در فواصل کوتاه مدت حرکت می کنند. فاصله بین دو کشور ایران و افغانستان، در طول تاریخ، در روند مهاجرت افغان ها به ایران نقش تعیین کننده داشته است.
- مهاجرت مرحلهای: مهاجران نخست به نقاط نزدیک و کوچک مهاجرت میکنند و سپس به طرف شهرهای بزرگتر و مراکز صنعتی میروند، یعنی مهاجرت از روستا به شهرهای کوچکتر و از آنجا به مراکز بزرگتر صنعتی رخ میدهد.
- مهاجرت و ارتباطات: ورود ارتباطات و وسایل ارتباط جمعی، باعث بالارفتن آگاهی افراد از محیط اطرافشان گردیده و اقدام به مهاجرت مینمایند. در اثر رشد و ترقی ارتباطات و… امروزه جهان به یک دهکده تبدیل شده است. مهاجران با شبکه های ارتباطی خود، در هر نقطه ای از جهان ارتباط بر قرار نموده و مهاجرت نیروی کار، اکثراً در ارتباط با مهاجرینی که در جوامع مقصد مشغول به کار هستند صورت می گیرد. افراد مهاجر، از شرایط کار در آن جوامع، به دوستانشان در جامعه مبدأ که قصد مهاجرت را دارند اطلاع رسانی می کنند.
- عوامل جاذبه و دافعه: روند مهاجرت بستگی به عوامل جاذبه مقصد و دافعه مبدأ دارد، هر اندازه عوامل جاذبه در یک محل (مقصد) بیشتر و از طرفی هم عوامل دافعه در مبدأ نیز بیشتر باشد افراد تصمیم به مهاجرت میگیرند. به نظر راونشتاین، قوانین بد و ناراحت کننده، مالیات سنگین، شرایط آب و هوایی نامطلوب عدم تجانس محیطهای اجتماعی، و… از عوامل مؤثر بر فرایند مهاجرت هستند.
- اختلاف مبدأ ـ مقصد در تمایل به مهاجرت: اهالی شهرک ها نسبت به اهالی نواحی روستایی کمتر مهاجرت می نمایند. به عبارت دیگر هرچه اختلاف مبدأ و مقصد کمتر باشد، احتمال مهاجرت کمتر می شود و اگر این اختلاف زیاد باشد، مهاجرت نیز بیشتر رخ می دهد. مهاجرین سعی می کنند تا در مناطقی مهاجرت نمایند که از لحاظ توسعه یافتگی و زمینه کار و اشتغال، نسبت به منطقه ی مبدأ، بهتر باشد.
- افزونی شمار زنان در بین مهاجرین در مسافت های کوتاه: به نظر می رسد که تعداد زنان در بین مهاجرین مسافت های کوتاه نسبت به مردان برتری داشته باشند.
- تکنولوژی و مهاجرت: راونشتاین معتقد است با افزایش تکنولوژی، مهاجرت بیشتر صورت می پذیرد. رشد فزاینده مهاجرت، پس از انقلاب صنعتی، به ویژه در دو قرن اخیر، مؤیدی این مدعا می باشد. گسترش اقتصاد سرمایه داری از یک طرف و افزایش سرعت رشد علم و تکنولوژی از طرف دیگر، باعث افزایش سرعت زندگی در جهان شده و به سرعت فاصله فقیر و غنی را در مقیاس های ملی و بین المللی زیاد کرده است. به همین دلیل بسیاری از انسان ها به امید آینده ای بهتر، محل زندگی خود را ترک نموده و راهی مناطق عمدتاً بزرگ تر و توسعه یافته تر می شوند.
- غلبه انگیزه های اقتصادی: اگرچه قوانین بد یا ظالمانه، مالیات سنگین، عدم جاذبه های اقلیمی، شرایط اجتماعی نامساعد و حتی اجبار و غیره در بروز مهاجرت موثر هستند، ولی هیچ یک از این عوامل بیش از ملاحظات مادی و اقتصادی برتری ندارند(حسینی،۱۳۸۵: ۳۸). با وجود اینکه نظریات راونشتاین مورد اعتراض بعضی از نظریه پردازان قرار گرفته است. اما با این وجود هنوز هم نظرات وی مورد اقتباس بسیاری نیز قرار دارد.
۲-۱۷-۴-۲- نظریه استوفر[۵۵] و زیپف[۵۶]
در سالهای ۱۹۴۰ و ۱۹۴۶ استوفر و زیپف به ترتیب به عوامل میانی در مهاجرت اشاره نمودند، با این تفاوت که استوفر بیشتر به موقعیت ها و عوامل مؤثر در مهاجرت توجه کرده است. وی بر این باور است که کدام عامل بیشتر بر مهاجرت افراد تأثیرگذار است، عوامل تأثیرگذار بر مهاجرت، در زمان ها و مکان های مختلف متفاوت اند، زیرا هر جامعه در یک زمان، دارای یک شرایط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و… بوده و شاید در زمان های دیگر این شرایط تغییر نموده و شرایط دیگری بر آن حاکم گردد، همچنین این شرایط حاکم بر یک جامعه، با جامعه ی دیگر نیز متفاوت است. بر این اساس، عوامل مؤثر بر مهاجرت در هر جامعه نیز متفاوت می باشد. به زعم استوفر، فرصت های قابل دسترسی در مقصد نیز مختلف اند، اعم از اینکه این فرصتها، فرصتهای اشتغال و نیروی کار باشد، یا خانه های خالی و یا امکانات تحصیلی، رفاهی و…. بنابر این صرف نزدیکی اجتماعی مبدأ به مقصد مهاجرت نمی تواند عامل اصلی باشد(لهسایی زاده، ۱۳۶۸: ۴۹). استوفر مسئله موانع مداخله گر را به شیوه مثبت و منفی نگریسته و نظریه (فرصت های مداخله گر) را تنظیم نموده است. بر اساس این نظریه مهاجرت انجام شده بین دو مکان، رابطه مستقیم با فرصت های جاذب مثل اشتغال، درآمد بالا، مسکن، امکانات مناسب برای زندگی و غیره دارد. به اعتقاد استوفر عامل تعیین کننده مهاجرت، فرصت های مطلوب در فاصله مشخص از مبدأ مهاجرت است، نه مسافت بین دو نقطه. اگر این فرصت ها در راه مبدأ و مقصد باشد، شدت مهاجرت کاهش می یابد. استوفر معتقد بود که مهاجرت تابع مستقیمی از فرصت های موجود در مکان، تابع معکوسی از فرصت های مداخله کننده در مکان و تابع معکوسی از سایر مهاجران رقابت کننده برای فرصت های موجود در مکان است.
“زیپف” در مورد پدیده مهاجرت، بیشتر به عوامل مداخله گر تأکید نموده است و آن را به شکل رابطه معکوس بین فاصله با مهاجرت نشان می دهد. وی معتقد است که بر اساس اصل کمترین تلاش، هرچه مسافت بین دو جامعه کمتر باشد، امکان انتقال جمعیت از یک منطقه به منطقه دیگری بیشتر است. یعنی انتقال افراد تابع فاصله است. به طور نمونه، فاصله بین کشور افغانستان با کشورهای همسایه، به خصوص ایران و پاکستان باعث گردید که درصد بالایی از مهاجرین افغانستان به این دو کشور مهاجرت نمایند.
۲-۱۷-۴-۳- نظریه اورت اس . لی[۵۷]
اورت. اس. لی (۱۹۶۶) در قالب نظریه جذب و دفع به تحلیل عوامل میانی بین مبدأ و مقصد پرداخته و بر این باور است که علاوه بر عوامل مثبت و منفی و خنثی در مبدأ و مقصد، عوامل میانی نیز در امر مهاجرت مؤثر می باشد. تأکید “لی” بیشتر بر موانع مداخله گر است، آنچنان که اظهار می دارد: بین دو مکان مجموعه ای از موانع مداخله گر وجود دارد که در مواردی مقدار آن کم و در مواردی نیز این میزان زیاد است. مهم ترین مانع مطالعه شده فاصله است. البته افراد مختلف تأثیرات متفاوتی را از بین موانع می پذیرند. عواملی که برای عده ای کم اهمیت هستند (به عنوان مثال هزینه سفر) ممکن است برای عده دیگری تحریم کننده باشد. عقاید تئوریکی اورت اس. لی، به مزایا و مضرات مکان مبدأ همانند پتانسیل های مکان مقصد و همچنین موانع مداخله گر بین دو مکان توجه دارد. همچنین از نظر لی، عواملی که در تصمیم افراد در مورد مهاجرت و فرایند آن نقش دارند، عبارتند از:
الف) عوامل دافعه در مبداء[۵۸]: عواملی که سبب میشوند فردی مکان زندگی خود را ترک کند. یا عواملی که فرد را از مکان و شرایط زندگی خود ناراضی می سازد. عوامل دافعه شامل عوامل اقتصادی: فقر، تورم، کساد مالی و کشمکش های اقتصادی، کثرت نیروی کار، حقوق کم برای شغل های سخت و با مهارت، میزان بالای مالیات؛ عوامل سیاسی: جنگ، ناامنی سیای، تعصب سیاسی، نوع ایدئولوژی، استبداد و عدم ثبات سیاسی (فقدان آزادی)؛ عوامل اجتماعی و فرهنگی: پیوند خانوادگی، ازدواج، خواسته های تحصیلی، نارضایتی زندگی، میزان جرم و جنایت و…؛ عوامل ناگهانی طبیعی: خشکسالی، سیل، زلزله و… .
ب) عوامل جاذبه در مقصد[۵۹]: عواملی که سبب میشوند فرد به سوی مکان دیگر جذب شود یا به عبارت دیگر، عواملی که باعث تشویق و تحریک افراد به مهاجرت می شود. عوامل جاذبه یا برانگیزنده شامل عوامل اقتصادی: توسعه اقتصادی، تقاضا برای نیروی کار، امنیت سرمایه و تسهیلات با ساختار پایین؛ عوامل سیاسی: دموکراسی اجتماعی، تمرکززدایی، دیوان سالاری روان تر، سیاست کمک و همیاری؛ عوامل اجتماعی و فرهنگی: نظم و قانون، جذابیت های تحصیلاتی و پژوهشی، رفاه بیشتر(سطح بالاتری از کیفیت زندگی) و عوامل جمعیتی: باروری پایین، جمعیت فعال پایین، نسبت جنسی نامتوازن(مقدس[۶۰]، ۲۰۰۳: ۵).
ج) عوامل مداخله کننده: موانع بازدارنده بین مبدا و مقصد، مانند بازدارنده های فیزیکی، قوانین مهاجرت، هزینه حمل و نقل، سنت ها، آداب و رسوم و … که در جابجایی یا باقی ماندن افراد تأثیر می گذارد.
د) عوامل شخصی: مانند حساسیتهای فردی، هوش، آگاهیهای اجتماعی، تماسهای فردی، داشتن آشنا و راهنما در شهر، شرایط خانوادگی، تاریخچه خانوادگی، جنسیت و سواد افراد. بر اساس این نظریه، در صورتی که بر آیند عوامل بر انگیزنده و بازدارنده مثبت باشد، میل به مهاجرت در فرد ایجاد می شود و اگر چنانچه عوامل شخصی نتواند این تمایل را از بین ببرد و موانع موجود در جریان مهاجرت نیز تاثیر بازدارنده ای اعمال نکند، مهاجرت عینیت می یابد و فرد حرکت خود را از مبدأ از جمله ی عوامل جاذبه به حساب می آورد و در مقابل هزینه های بالای زندگی در محل جدید، دوری از خانه و کاشانه و آلودگی محیط زیست را از عوامل دافعه محسوب می دارد.
شکل شماره ۲-۲: تأثیر سه عامل اول را در فرایند مهاجرت نشان می دهد:
همان گونه که در نمودار ۲ نشان داده شده است، در هر حوزه عوامل متعددی که در جذب افراد به آن حوزه مؤثر بوده (علایم مثبت) و عوامل دیگری که موجب دفع افراد از آن حوزه می شود(علایم منفی) وجود دارد. همچنین عوامل دیگری هم به صورت خنثی هستند که به صفر نشان داده شده است. واضح است که مجموع عوامل مثبت و منفی در مبدأ و مقصد برای مهاجر یا مهاجرین باهم متفاوت هستند. در عین حال ممکن است طبقاتی از مردم که به گونه مشابه به مجموعه عوامل در مبدأ و مقصد واکنش نسشان می دهند را بتوان از یکدیگر تفکیک کرد. اثر هر یک از عوامل بنا به شخصیت و ویژگی های فردی، مثلاً سن، جنس، میزان تحصیلات، سطح مهارت، نژاد، گروه های قومی و غیره متفاوت خواهند بود. این عوامل (مثبت، منفی، خنثی) برای اشخاص مختلف هم در مبدأ و هم در مقصد متفاوت خواهد بود. مثلاً آب و هوای خوب، عامل جاذب و آب و هوای نامناسب، عامل دافع برای افراد است، یا اینکه یک نظام آموزشی خوب ممکن است برای کودکان و نوجوانان جزو عوامل مثبت و برای شهروندان که فاقد بچه هستند، عامل منفی باشد، زیرا مالیات زیادتری برای تأمین بودجه آموزش و پرورش آن منطقه باید بپردازند، در صورتی که برای مرد مجرد فاقد دارایی مشمول مالیات در این حالت، نظام آموزشی از عوامل خنثی به شمار می آید. “لی” همچنین در این مدل در مورد زمینه مهاجرت، گسترش جریان و ضد جریان مهاجرت و بالاخره به ویژگی های مهاجران نیز پرداخته است.
ایراداتی که از دیدگاه جامعه شناسی به نظرات جذب و دفع گرفته شده است، این است که چنین نظریاتی کنش متقابل مهاجران و پیامدهای ناشی از مهاجرت را مورد توجه قرار نداده اند. ولی در هر حال این گونه نظریات توانستند به عنوان نظریات راهگشا، مسیر را برای نظریه پردازی و پژوهش در زمینه مهاجرت هموار سازند.
۲-۱۷-۴-۴- نظریه لاوری[۶۱] و راجرز[۶۲]
در ادامه نظریه زیپف و استافر، لاوری و راجرز در سالهای ۱۹۶۶ و ۱۹۶۸ در قالب نظریه جذب و دفع، به شرایط اجتماعی ـ اقتصادی مبدأ و مقصد مهاجرت پرداختند و سعی نمودند تا متغیرهای اجتماعی و اقتصادی مؤثر در جذب و دفع را به دست آورند. بر اساس دیدگاه این دو صاحب نظر، مهاجران بیشتر جنبه های درآمد اقتصادی و زمینه های مناسب اجتماعی در جوامعه مبدأ و مقصد را در نظر گرفته و سپس در مورد مهاجرت یا عدم مهاجرت تصمیم می گیرند.
عوامل جاذبه مقصد، از قبیل درآمد بیشتر، فراهم بودن زمینه های کاری، وجود امکانات رفاهی برای زندگی و… عوامل دافعه مبدأ از قبیل درآمد پایین، کمبود فرصت های کاری، فقر و… از جمله متغیرهای اصلی در ایجاد انگیزه در فرد مهاجر هستند. بر این اساس، مهاجرت بیشتر از مناطق فقیر و توسعه نیافته به مناطق توسعه یافته صورت می گیرد. اگرچه نتایج حاصل از بررسی آنها محرک های اقتصادی را عامل مهاجرت در آمریکا می دانند، ولی برای یافتن علت های مهاجرت، پایه های عقلانی بیشتری را مورد نیاز می دانند. هر دو دریافتند که مهاجرت از مکان مبدأ به مکان مقصد رابطه مستقیم با سطح بیکاری در مکان های مبدأ و مقصد دارد. مهاجران قبل از اقدام به مهاجرت، دست مزدهای قابل انتظار در جامعه مقصد را با درآمد منطقه اصلی خود مقایسه می کنند، اگر در دستمزدهای بین مبدأ و مقصد تفاوت وجود داشت، کارگران دست به مهاجرت می زنند. مهاجران حتی اگر درآمد شهری قابل انتظار به قدری کافی نسبت به دستمزد منطقه مبدأ بالا باشد ممکن است دوره ای از بیکاری را در مقصد تحمل کنند(مولائی[۶۳]، ۲۰۰۸: ۱۵۸). اگرچه این دو صاحب نظر، حضور عامل بیکاری در مبدأ و به دست آوردن کار مناسب در مقصد را وسیله ی دفع از مبدأ و جذب به مقصد تصور می نمایند؛ حال آنکه آنچه موجب بوجود آمدن موقعیت های شغلی در یک محل و از بین رفتن آن در محلی دیگر می شود، در سیستمی قرار می گیرد که حرکت های جمعیتی نیز منتجه فعل و انفعلات آن سیستم می باشد. به عبارت دیگر، حرکتهای جمعیتی و بیکاری، هر دو معلول ترکیب عوامل مافوق خویش اند که باید مورد تعلیل و تحلیل قرار گیرند(زاهد زاهدانی، ۱۳۶۵: ۵).
جوانان و نیروی کار افغانستان که به صورت دوره ای به ایران مهاجرت می نمایند، قبل از اقدام به مهاجرت، گزارش و اطلاعات از شرایط کار در ایران را از اقوام و دوستان (شبکه های ارتباطی) خود که مشغول به کار هستند، سوال می نمایند؛ در قدم نخست تمام هزینه های مهاجرت (هزینه سفر و…) را سنجیده و بعد تصمیم به مهاجرت می گیرند. وقتی این افراد مهاجر به ایران رسیدند، اقوام و دوستانشان در مقصد، برای آنها همکاری نموده و برای آنها زمینه ی کار آنها را نیز فراهم می کنند.
۲-۱۷-۵- دیدگاه سیاسی مهاجرت
تبیین مهاجرت با نگرشهای سیاسی در وهله اول به قوانین و مقرراتی بر می گردد که معمولاً به صورت یک طرفه از سوی کشورهای مهاجر پذیر برای تسهیل پذیرش مهاجران از بعضی سرزمین ها و جلوگیری و محدود کردن آنها از برخی دیگر انجام می گیرد؛ علاوه برآن قوانین و مقرراتی نیز برای تابعیت خونی، پذیرش مهاجران رانده شده و پناهندگان وجود دارد که در اغلب آنها به مهاجرت از دید سیاسی نگاه می شود. یکی از جنبه های غیر ملموس مهاجرتهای سیاسی به ترکیب قومی، نژادی و فرهنگی کشورهای مهاجر فرست بر می گردد، در مواردی که به دلیل اعمال سیاستهای زورمدارانه، ایجاد همنوایی و تحکیم علقه های همبستگی ملی بین گروه های مختلف قومی، نژادی و فرهنگی تشکیل دهنده یک کشور با مشکلات اساسی مواجه شود، نوعی بی تفاوت به آرمانهای ملی در مناطقی که از اکثریت گروهی خاص تشکیل شده اند شکل می گیرد و در صورتی که امکان خود مختاری و جدایی برای آنان وجود نداشته باشد شکلی از انزوا و بی تفاوتی را نسبت به آرمانهای ملی پیش می آورد که ممکن است ترک ولایت و پیوستن به گروه های پناهنده را به دنبال داشته باشد. امروزه نمونه های زیادی از این نوع در کشورهای آسیایی، آفریقایی و آمریکای لاتین وجود دارد که سخت گیری های بعدی گروه حاکم نیز معمولاً آن را تشدید کرده و آنان را به معضل بزرگ ناراضیان سیاسی تبدیل کرده است، که در شرایط جاری، نه راه بازگشت به کشور اصلی و نه امکان جذب سهل و ساده، به عنوان مهاجر در سرزمینهای مقیم را دارند. چه علی الاصول پناهندگان باید پس از تغییر شرایطی که منجر به پناهندگی آنان شده است به سرزمین اصلی خود باز گردند( زنجانی، ۱۳۹۲، ۱۲۹).
مهاجرت مردم افغانستان را اگر از دیدگاه سیاسی مورد بررسی قرار بدهیم، بر می گردد به مهاجرت های گروهی افغان ها، که ابتدا در دو دهه اخیر قرن ۱۹، در اثر فشارهای سیاسی حکومت وقت رخ داده بود و در این اواخر نیز، در سه دوره مشخص رخ داده است: دوره اول در زمان اشغال کشور توسط شوروی، دوره دوم در زمان جنگ و ناآرامی های داخلی و دوره سوم در زمان حکومت طالبان، که بیشتر مطالعات انجام شده در ایران، این سه دوره را مورد توجه قرار داده اند. اگرچه مهاجرت افغان ها در ابتدا در اثر عوامل سیاسی از قبیل جنگ و ناامنی و… رخ داده، ولی پس از چند مدتی با تغییر در نظام سیاسی کشور، زمینه عودت مهاجرین فراهم می گردید. از سال ۱۳۸۱ به این طرف زمینه بازگشت مهاجرین، از طرف دولت افغانستان و کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان و مهاجرین، تدابیر لازم نیز اتخاذ گردیده بود. اما آنچه که مانع بازگشت مهاجرین به کشور و یا مهاجرت دوباره عودت کنندگان گردیده است، احساس ناامنی(اقتصادی ـ اجتماعی) آنها، از شرایط زندگی در افغانستان بوده است.
۲-۱۷-۶- دیدگاه اجتماعی مهاجرت
گرچه عوامل اقتصادی در مهاجرت اهمیت بسیار بالایی دارد و صاحب نظران این حوزه بیشتر به مسئله مهاجرت از دیدگاه اقتصادی توجه نموده اند، همچنین، مهاجرت های دسته جمعی و گروهی که در حوزه سیاسی مورد بررسی قرار گرفته اند، نقش عوامل سیاسی (جنگ، ناامنی، فشارهای طبقاتی، قومی و…) را بر مهاجرت افراد مؤثر دانسته اند. ولی همواره نمی توان آن ها را عوامل منحصر به فرد برانگیزاننده مهاجرت ها محسوب نمود. به خصوص عوامل سیاسی که در این اواخر به آنصورت در مهاجرت افراد نقش ندارد، چنانکه کشورهای اروپایی پس از سال ۱۹۷۰ آوارگان را مردمی که نیازمند پشتیبانی هستند تلقی نمی کنند. بلکه آنان را مهاجران اقتصادی - اجتماعی به شمار آورده اند که فقط برای زندگی و کار بهتر دست به مهاجرت می زنند. آنها معتقدند که پس از فروپاشی کمونیزم دیگر آواره ـ مخالف سیاسی وجود ندارد(ترابی، ۱۳۸۵: ۴۶). گاهی اوقات مهاجرت برای دوری جستن از شرایط و اوضاع و احوال تهدید کننده حیات انسانی انجام می گیرد و گاهی هم برای سکونت در نقاط خوش آب و هوا و یا زندگی در بطن جامعه، قوم یا فرهنگ خودی انجام می شود که نه تنها ممکن است انگیزه های اقتصادی و سیاسی نداشته باشد، بلکه حتی در جهت عکس آن جریان یابد. مهاجرت از دیدگاه اجتماعی به انگیزه های متعددی چون انگیزه های مربوط به تشکیل یا الحاق به خانوار، تغییر وضعیت زناشویی، انگیزه های مربوط به تحصیل اعضای خانوار، تحمل ناپذیر شدن شرایط زیست در مبدأ، تمایل به زندگی در پایتخت یا هرجای دیگر، هم چنین به انگیزه های سیاسی و تاریخی اشاره شده است که بخش عمده از آن ها به دیدگاه های فرهنگی و اجتماعی افراد مربوط می شود(زنجانی،۱۳۹۲: ۱۲۸).
از جمله نظریه های که در حوزه اجتماعی بیشتر مطرح اند، می توان به نظریه پل سینجر اشاره نمود. پل سینجر معتقد است که مهاجرت در کشورهای در حال توسعه دارای یک فرایند اجتماعی است، لذا برای این پدیده اولاً بجای فرد باید گروه را مورد بررسی قرار داد. ثانیاً درک شرایط تاریخی و عوامل تغییراتی که باعث اولین مهاجرتها می شود گامی اساسی بر شناخت چگونگی روند مهاجرت در این کشورها است. زیرا در این کشورها معمولاً نحوه یا روش های تولید خاصی تماماً و بدون زمینه قبلی وارد شده و احداث می گردد و بدین ترتیب موجب وارد شدن ضربه های عمیقی به ساخت اقتصادی تولیدی موجود می شوند(لهسایی زاده، ۱۳۶۸: ۵۸). برای مثال: به علت افزایش تولید میکانیزه فعالیت خرده مولدین راکد می شود. بیکار شدگان ناشی از این رکود، موج اول مهاجرین را تشکیل می دهند و موج دوم کشاورزان کارگر خواهند بود. مطابق تحلیل یا الگوی “پل سینجر” برای درک پدیده مهاجرت در کشورهای در حال توسعه، مطالعه شرایط و عوامل تاریخی که باعث شروع اولین مهاجرت ها می شود و نیز تحلیل عوامل ساختی متفاوتی که در هر منطقه جریان مهاجرت های خاصی را بوجود آورده، از کارهای اولیه و مهم در ادامه بررسی های مربوط به این پدیده است. به علاوه با توجه به اینکه مهاجرت دارای فرایند اجتماعی و ناشی از فشارهای ساختی است، بنابراین واحد بررسی و تحلیل در مطالعه این پدیده نیز باید حد اقل گروه باشد؛ زیرا هرچند خصوصیات و انگیزه های فردی در مهاجرت نقش داشته باشد، لیکن اجبارهای ناشی از تغییرات ساختی در اینگونه مهاجرتها علت اصلی به شمار می رود. چگونگی مهاجرت افراد یک گروه می تواند به دلایل فردی و شخصی باشد، ولی علت مهاجرتشان همواره اجتماعی است. پل سینجر، دو مجموعه عوامل مربوط به مبدأ را که باعث مهاجرت می شوند از هم متمایز می کند، که عبارتند از:
الف) عوامل رکودی: این عوامل زمانی رخ می دهد که جمعیت روستایی به دلیل بهبود نسبی وضع بهداشت و درمان، رشدی بیش از تولیدات کشاورزی داشته باشد و لذا نیروی کار اضافی به وجود می آید. این نیروی کار به علت نبود اشتغال در روستاها به سوی شهرها مهاجرت می نمایند.
ب) عوامل تغییر دهنده، این عوامل، موقعی مؤثرند که روش های تولید سرمایه داری مدرن در مناطق روستایی نفوذ کرده باشد و باعث تغییر شیوه ها و تکنیک های تولیدی گردد. در اینجا هدف، افزایش بهره وری کار از طریق صنایع سرمایه بر است و بنابر این تعداد شاغلین را کاهش داده، سبب مهاجرت نیروی کار اضافه موجود در مبدأ می گردد.
۲-۱۷-۷- دیدگاه فرهنگی
نظریه فرهنگی، بیشتر بر فرایند هویت فرهنگی و تغییر یا حفظ هویت اصلی مهاجرین در قبال پذیریش فرهنگ و ارزش های جامعه جدید، که در آن قصد سکونت مؤقتی و یا دائمی را دارند، استوار است. صاحب نظران این تئوری، متناسب با شرایط و عمق پذیرش این فرایند، اصطلاحات متعددی را مطرح کرده اند که در این رابطه می توان به مواردی هم چون «فرهنگ پذیری (گوردون[۶۴]، ۱۹۶۸)، انطباق (بری[۶۵]، ۱۹۹۲)، ادغام و یکی شدن (زنجانی، ۱۳۸۰؛ هوک[۶۶] و بالیستری[۶۷]، ۲۰۰۲)، و جذب شدن (بورنلی[۶۸]، ۱۹۷۵؛ کاستلز[۶۹]، ۱۹۹۲) اشاره کرد»(فروتن، ۱۳۹۱: ۷۸). به علاوه، «در مباحث خاص مرتبط با وضعیت مهاجرین در بازار کار نیز، از این فرایند تحت عناوینی هم چون سازگاری اقتصادی (کوسوجی[۷۰]، ۱۹۸۹؛ چیسویک[۷۱]، ۱۹۹۳)، انطباق اقتصادی (هیوگو[۷۲]، ۱۹۹۲) و همانند گردی مهاجرین در بازار کار (فرایدبرگ[۷۳]، ۲۰۰۰) یاد شده است»(فروتن، ۱۳۹۱: ۷۸). به عقیده یکی از صاحب نظران اصلی این نظریه، فرایند پذیرش فرهنگ و ارزش های جامعه جدید از سوی مهاجرین عبارت است از: «ترک یک هویت فرهنگی و حرکت کردن به سمت [فرهنگ و ارزش های] جامعه بزرگ» (بری، ۱۹۹۲؛ به نقل از فروتن، ۱۳۹۱: ۷۸). در این نظریه به عوامل متعددی اشاره شده که می توانند به عنوان تسهیل کننده، نقش مثبتی در فرایند پذیرش فرهنگ و ارزش های جامعه جدید از سوی مهاجرین ایفا کنند. به عنوان مثال، گوردون (۱۹۶۸) به اهمیت ازدواج های بین مهاجرین با فرهنگ ها و نژادهای گوناگون اشاره می کند. به علاوه در این نظریه، تأثیر مثبت زبان به عنوان عنصری مهم در انتقال و پذیرش فرهنگ جامعه جدید مورد تأکید قرار گرفته است. در این نظریه، هم چنین اعتقاد بر این است که پذیرش فرهنگ و ارزش های جامعه جدید از سوی مهاجرین فرایندی زمان بر می باشد و به همین جهت تأکید می شود که باید به طول مدت زمانی که مهاجرین در جامعه جدید سپری کرده اند نیز توجه کافی شود. نکته مهم تر در این زمینه این است که برخی از صاحب نظران این تئوری به نقش تعیین کننده «سن افراد در هنگام مهاجرت» اشاره می کنند. به عنوان مثال، کوسوجی(۱۹۸۹) تأکید می کند: افرادی که مهاجرت آنها در طول سنین تحصیل در مدرسه انجام می شود، از فرصت های بهتر و بیشتری برای پذیرش فرهنگ و ارزش های جامعه جدید و موفقیت بیشتر در بازار کار آن بهره مند خواهند شد(فروتن، ۱۳۹۱: ۷۸). نقش توزیع جغرافیایی محصولات فرهنگی به ویژه رسانه های الکترونیکی در ایجاد نیازهای جدید از طریق افزایش انتظارات و سطح آگاهی ها و امکان ایجاد مقایسه افراد با یکدیگر و خصوصاً مقایسه مناطق مختلف جغرافیایی، بسیار ارزشمند و قابل توجه بوده که نقش اساسی را در مهاجرت افراد دارند.
۲-۱۷-۸- مدل شبکه ای[۷۴]:
نظریه شبکه ای، اگرچه درسال ۱۹۵۴ توسط “بارنز” مطرح شد، ولی با پیدایش وسایل مدرن ارتباطات بیشتر در زمینه های مهاجرت مورد استفاده قرار گرفت. این مدل، فرایند مهاجرت را به فرد، فرهنگ و پیوندهای اجتماعی بین آنها نسبت می دهد و معتقد است که در نواحی پذیرای مهاجرت، این پیوندها از طریق دوستی با سایر مهاجران در پیداکردن شغل و سازگاری با محیط جدید به دست می آید. در نواحی مهاجرفرست نیز از طریق شبکه های اجتماعی همچون دوستان و همسایگانی که مهاجرت نموده اند، بدست می آید، که این شبکه ها، هزینه مهاجرت را برای تازه واردان کاهش می دهند و علاوه بر آن باعث می شوند مهاجران بالقوه دست به ترک مناطق خودشان بزنند. نظریه شبکه ای بیان می نماید که مهاجران پیوندهای شخصی بین خود ایجاد می کنند. مهاجران و غیر مهاجران در نواحی مبدأ و مقصد از طریق این پیوندهای خویشاوندی، دوستی و جمعی شرکت می کنند. این شبکه ها احتمال حرکت های بین المللی را افزایش می دهند. زیرا این شبکه ها هزینه و خطرات حرکت را کاهش داده و بازدهی خالص برای مهاجران دارد (وایشی[۷۵]، ۲۰۰۲: ۷). در دیدگاه شبکه ای، هزینه و فایده مهاجرت در قالب شبکه های مهاجرتی مورد تبیین قرار می گیرد. به اعتقاد نظریه پردازان این دیدگاه، شبکه های مهاجرتی مشتمل اند بر پیوندهای بین افراد که مهاجران قبلی و غیر مهاجران را در مناطق مبدأ و مقصد از طریق پیوندهای خویشاوندی، دوستی و یا خاستگاه اجتماعی مشترک به هم مرتبط می سازد. در درون شبکه های مزبور، حرکات مهاجرتی رو به افزایش می نهد، زیرا هزینه های خطرات ناشی از مهاجرت را کاهش داده و منافع حاصل از آن را افزایش می دهد. در واقع، ارتباطات و تماس های حاصل از این گونه شبکه ها، نوعی سرمایه اجتماعی به شمار می آیند که افراد به وسیله آنها به موقعیت شغلی بهتری دست می یابند. در این نظریه بر دو عامل تأکید گردیده و در واقع این دو عامل هستند که اساس حرکت مهاجرت ها را پی ریزی می کنند:
الف) کاهش هزینه ها: نخستین مهاجرانی که ترک دیار می کنند و مکان های جدید اختیار می کنند، معمولاً پیوندهای اجتماعی حمایت کننده که مهاجرت را برای آنان کم هزینه کند، وجود ندارند. اما پس از اینکه این نخستین مهاجران، به مهاجرت اقدام کردند، هزینه های بالقوه مهاجرت برای دوستان و خویشاوندان باقی مانده کاهش می یابد. زیرا به دلیل ماهیت ساختارهای خویشاوندی و دوستی، هر مهاجر جدید مجموعه افرادی با پیوندهای اجتماعی در منطقه مقصد به وجود می آورد. بدین ترتیب، شبکه ای از ارتباط بین مهاجران و غیر مهاجران ایجاد می شود، که با راهنمایی ها و حمایت های درون شبکه ای، هزینه مهاجرت کاهش می یابد.
ب) کاهش خطرها: شبکه های مهاجرتی برای مهاجران تازه وارد، مشاغل را به آسانی در اختیارشان قرار می دهند و بدین ترتیب مهاجرت اغلب به منبع قابل اعتماد و مطمئن جهت کسب درآمد تبدیل می شود. در این فرایند هر مهاجر به نوبه خود شبکه مهاجرت را گسترش داده و خطرهای تمام افرادی که به او بستگی دارند و خواهان مهاجرت هستند را کاهش می دهد. تایلور[۷۶] از جامعه شناسانی است که وجود شبکه های خویشاوندی و دوستان را به عنوان ابزاری مؤثر در فرایند تصــمیم گیری جهت مهاجرت اجتماعی می داند. تایلور معتقد است که شبکه های خویشاوندی و حمایت های اجتماعی، هزینه های مهاجرت را کاهش داده و شانس موفقیت در امر مهاجرت را افزایش می دهند. تأثیر شبکه های اجتماعی می تواند دسترسی به سازمانها، چه به صورت رسمی و چه به صورت غیر رسمی را ارتقا دهد. این تأثیر بوسیله تئوری سازمانی به خوبی شرح داده شده است، این نظریه بیان می کند: نهادهای زیادی وجود دارند که مهاجران را حمایت می کنند و این سازمانها تأثیر مستقیمی روی رفتار مهاجران دارند(کوپی سیوزکی[۷۷]، ۲۰۰۲، ۵).
از دیگر افرادی که در قالب چهارچوب نظریه شبکه بحث کرده، راگلر[۷۸] است. راگلر، یک چهارچوب خیلی کلی برای فهم و تبیین جریان مهاجرت و استقرار بعد از مهاجرت ترسیم نموده است. او این فرایند را در سه مرحله گسترده با توجه به سن و جنس بیان کرده است: مرحله اول، تغییر در پیوندهای بین افراد و بازسازی شبکه های اجتماعی جدید است. جدایی افراد از شبکه های اجتماعی اولیه، خانوادگی و همسایگی خود و گسترش و توسعه نوعی شبکه اجتماعی جدید در جامعه میزبان می باشد، موفقیت در بازسازی شبکه اجتماعی جدید در جامعه میزبان، اثرات منفی روانی مانند ترک کردن شبکه خویشاوندی و بیماریهای روانی را کاهش می دهد. این نوع شبکه اجتماعی می تواند بر اساس همگرایی، تراکم و مقدار حمایت اجتماعی در دسترس طبقه بندی شوند. راگلر بر این باور است که شبکه های اجتماعی ناهمگن با تراکم اجتماعی پایین حمایتهای خاصی از سلامت روانی مهاجران انجام می دهد. وی معتقد است که هرچند حمایت اجتماعی قومی برای گروه های مهاجر سودمند است، اما شبکه های اجتماعی با تراکم بالا، در درون یک گروه قومی می توانند نقش تعیین کننده داشته باشند، زیرا پیوندهای خارج از آنها را محدود می کند(راگلر،۱۹۹۴: ۷۰۵). مرحله دوم، خروج از یک نظام اقتصادی به نظام اقتصادی دیگر، اثرات زیادی روی روابط بین شخصی و در نتیجه سلامت روانی مهاجران دارد. مهاجرانی که مجبورند در جامعه مقصد شغل جدیدی را اتخاذ کنند، پرستیژ آن نسبت به شغل آنها در مبدأ پایین تر است و همچنین محدودیتهای ساختاری وجود دارد که ممکن است دسترسی آنها به شغلهای جدید و نقشهای اجتماعی ارزیابی شده مانند نقش همسری یا والدین را کمرنگ کند و فرد را دچار تنش و فشار نقش کند که نتایج منفی روی سلامت روانی افراد می گذارد. مرحله سوم، انتقال از یک نظام فرهنگی به نظام فرهنگی دیگر است. به این معنا که مهاجرانی از یک جامعه با فرهنگ یکدست و یکپارچه و همگن به جامعه ای با ارزشها و عناصر فرهنگی متفاوت مهاجرت می کنند، که در بیشتر موارد حرکت از یک جامعه جمعی(که اهداف افراد، بستگی به اهداف جامعه دارد) به یک جامعه فردی، منجر به اختلال در سلامت روانی افراد مهاجر می شود(تامپسون[۷۹]،۲۰۰۲، ۶۸۲). کوران و ساگوی[۸۰](۲۰۰۱) سه مفهوم کلیدی را در مورد تبیین نحوه کار کردن شبکه های مهاجرت، مورد بررسی قرار داده اند:
الف) شبکه های التزام[۸۱]: توسط این شبکه ها افراد(هم مهاجران و هم غیر مهاجران) با هم وصل می شوند. افرادی که قصد مهاجرت کردن را دارند، در ابتدا تلاش می کنند با کسانی که مهاجرت کرده اند و در زمینه مهاجرت تجربه دارند، رابطه برقرار نموده و در مورد شرایط کاری در جامعه ی مقصد، هزینه های سفر، راه های آسان تر مهاجرت و… از افراد با تجربه معلومات حاصل می نمایند.
ب) محرومیت نسبی[۸۲] : در واقع محرومیت نسبی مهاجرت را بر می انگیزد. هر فردی وقتی در یک اجتماع، نسبت به دیگران، از لحاظ منابع مادی احساس محرومیت می کند و سطح زندگی دیگران را از خود بالاتر احساس می کند، در اینصورت انگیزه ی مهاجرت در او ایجاد گردیده تا در مناطقی که زمینه کار بهتر و درآمد بیشتر وجود داشته باشد، مهاجرت نماید.
ج) اعتماد[۸۳] : اعتماد محتوا و شکل پیوندهای شبکه مهاجرت را شکل می دهد. شبکه های مهاجرت بر اساس اعتمادی که با همدیگر دارند شکل می گیرد. به طور مثال: مهاجرت افغان ها به ایران که گاهی شامل نوجوانانی که در مورد مهاجرت هیچ تجربه ندارند نیز می شود. این افراد، بخاطر اعتمادی که به این شبکه های ارتباطی دارند، به همراه یکی از اقوام و یا دوستان خود که در این زمینه تجربه دارند به مهاجرت اقدام می کنند و یا به اعتماد اقوام و دوستانی که در مقصد هستند و نیاز به همکاری آنها (هزینه ی سفر، یافتن کار مناسب و…) دارند، دست به مهاجرت زده و به آنها متصل می شوند. در مورد آنچه اثر شبکه اطلاق می شود دو تز مخالف وجود دارد: تز نخست فرضیه علت مشترک[۸۴] است که اظهار می دارد ارتباط بالای مهاجرت افراد متعلق به یک شبکه، واقعاً مدیون اثر نیروهای اجتماعی بزرگتری است که هر فردی را در شبکه برای مهاجرت تحت تأثیر قرار می دهد. افراد درون یک شبکه ممکن است توسط عامل های مشترک اندازه گرفته شده یا اندازه گرفته نشده تحت تأثیر قرار گیرند. تز دوم فرضیه خودگزینی[۸۵] است که طبق آن ممکن است برخی اثرهای انتخابی غیر تصادفی وجود داشته باشد که تبیین کند چرا شبکه ها مهم به نظر می رسند؟، در حالیکه بخشی از فرایند خودگزینی است. بدین معنی، عامل های منتخب که عضویت شبکه را تعیین می کنند، ممکن است به طور همزمان با تمایل به مهاجرت در ارتباط باشند. نتایج برخی از مطالعات نشان داده است، اگر شخصی با فردی که تجربه مهاجرت دارد در ارتباط باشند، احتمال مهاجرت وی بیشتر از فردی است که این ارتباطات را ندارند. علاوه بر این، خانوارهایی که از خویشاوندان شان در مناطق مقصد زندگی می کنند، یا اینکه اعضایی با تجربه زندگی در آن مناطق دارند، احتمال اینکه مهاجرانی به آن مناطق بفرستند بسیار بیشتر از خانوارهایی است که چنین آشنایانی در مقصد ندارند. این مسئله، مهاجرت دوره ای (زنجیره ای) نیروی کار افغان ها را به خوبی تبیین می کند. زیرا در این مهاجرت دوره ای کسانی شامل هستند که از شبکه های ارتباطی در ایران بهرمند هستند و یا اینکه خود دارای تجربه کافی در زمینه مهاجرت هستند. اصطلاح حواله اجتماعی (دهاس ۲۰۱۰ ؛ به نقل از محمودیان و قاسمی اردهائی، ۱۳۹۱: ۱۱۷ ) به ایده ها، رفتارها، هویت ها و سرمایه اجتماعی جاری از مناطق مقصد به مبدأ اشاره دارد. مهاجرت و رویارویی با فرصت ها و شیوه های زندگی در جای دیگر، می تواند تأثیر عمیقی بر شکل گیری هویت، هنجارها و رفتار در اجتماعات فرستنده مهاجر داشته باشد. اگر مهاجرت ارتباط تنگاتنگی با موفقیت اجتماعی و مادی داشته باشد، در نتیجه مهاجرت به جای استثنا به هنجار تبدیل شده و ماندن در زادگاه می تواند با شکست همراه گردد. این امر بیشتر منجر به فرهنگ مهاجرت(مسی و همکاران ۱۹۹۳؛ ۱۹۹۸، به نقل از محمودیان و قاسمی اردهائی، ۱۳۹۱: ۱۱۷)) می شود. مهاجرت متأثر از چنین تغییر فرهنگی می تواند آرزوها و رفتار مهاجرت را در امتداد جریان های مهاجرتی که وجود دارد، بیشتر تقویت نماید. مسئله این است که چنین تغییرات زمینه ای به وجود آمده از مهاجرت، مکانیسم های بازخوردی را شکل می دهد که از آن خودشان بوده و اثرات متقابلی در وقوع مهاجرت بعدی دارد.
جدول ۲-۱۱: مکانیسم های بازخورد زمینه ای شبکه های مهاجرت با اجتماعات مبدأ و مقصد
فرم در حال بارگذاری ...
[سه شنبه 1400-08-04] [ 10:50:00 ب.ظ ]
|