ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیحات: در تنجیم، هر یک از سیارات را از نظر تاثیرات خوب و بد به صفتی موصوف کرده اند: هرمزد (سعد بزرگ)، ناهید (سعد خُرد)، تیر (با سعدان سعد و با نحسان نحس)، بهرام (نحس خُرد)، کیوان (نحس بزرگ) (بیرونی، ۱۳۵۲: ۳۵۶-۳۵۷). در پهلوی، سیارات سعد را «کرفه‌گر» و سیارات نحس را «بزه‌گر» می‌نامند. دلیل این تقسیم‌بندی در بندهشن (۵ب: ۱۲)، چنین آمده است: «در آغاز هنگامی که اهریمن درتاخت، چنان اتفاق افتاد که مهر و ماه تاریک، به سبب بستگی به گردونه خورشید و ماه، گناهکاری نتوانستند کرد و هفتورنگ و سدویس از هرمزد و اناهید فرای نیروتر شدند و هرمزد و اناهید را از گناه کردن مانع شدند. بدین روی، اخترشماران ایشان را به نام کِرفَه‌گر خوانند. بهرام از ونند، و کیوان از میخ گاه فرای نیروتر شدند و ایشان را گناهکاری پیداست؛ و بدین روی، اخترشماران ایشان را بَزِه‌گر بشمارند. تیر که اَپوشِ دیو است، بر تیشتر آمد، هر دو هم‌زور و هم‌نیرو گشتند؛ بدین روی اخترشماران گویند که تیر با کرفه‌گران کرفه‌گر و با بزه‌گران بزه‌گر است» (بهار، ۱۳۷۸: ۶۰).
ریشه شناسی: این واژه مرکب است از: bazak «بزه، گناه»+ پسوند -kar «کننده»: هند و ایرانی آغازین: مشتق از *bʰaj́ʰis- «خارج، فقدان» (لوبوتسکی، ۲۰۰۹: ۲۲)؛ سانسکریت: bahiṣ-kṛta- «اخراج شده؛ طرد شده؛ خارج از دین رفته» (مونیرویلیامز، ۱۹۶۰: ۷۲۷)؛ فارسی میانه: bazaggar (بهار، ۱۳۴۵: ۹۹)؛ bazak-kar [bckly] (نیبرگ، ۱۹۷۴: ۴۶)؛ فارسی میانه اشکانی ترفانی: [bzkr] (نیبرگ، ۱۹۷۴: ۴۶)؛ پازند: bažagar (نیبرگ، ۱۹۷۴: ۴۶)؛ فارسی نو: بزه‌گر؛ معادل انگلیسی: malefic «بزه گر» (بارتون، ۲۰۰۳: ۹۶)؛ معادل عربی: نحس.
ترکیبات:
bazakkarān [bckklˀn’] «نحوس، بزه گران» (بهار، ۱۳۴۵: ۹۹).

 

    • §§

 

bēš [byš | Av. dvaēšah-, t̰baēšah- | Paz. bēš]
(تنجیم)
* اندوه، تَرَح
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیحات: (رک. šādīh)
ریشه شناسی: هند و ایرانی آغازین: *duaišas- (لوبوتسکی، ۲۰۰۹: ۴۱)؛ سانسکریت: dvéṣa- (مونیرویلیامز، ۱۹۶۰: ۵۰۷؛ مایرهوفر، ۱۹۹۲: ۷۷۰)؛ اوستایی: dvaēšah-, t̰baēšah- «خصومت» (نیبرگ، ۱۹۷۴: ۴۷)؛ فارسی میانه: bēš [byš] «غم، اندوه» (نیبرگ، ۱۹۷۴: ۴۷)؛ فارسی میانه اشکانی ترفانی: مرتبط با [ˀnˀbyš] «بی آشوب، بی خصومت» (نیبرگ، ۱۹۷۴: ۴۷)؛ پازند: bēš (نیبرگ، ۱۹۷۴: ۴۷)؛ فارسی نو: بیش به معنی «ترح و آفت عربی است» (برهان قاطع)؛ انگلیسی: sorrow «اندوه» (مکنزی، ۱۹۷۱: ۱۸)؛ afflictions «آفت» (مکنزی، ۱۹۶۴: ۵۱۶)؛ معادل عربی: تَرَح، آفت (تقی زاده، ۱۳۱۶: ۳۳۷؛ دهخدا).
ترکیبات:
šādīh ud bēš «فَرَح و تَرَح، شادی و اندوه».

 

    • §§

 

Brādarān [blˀtlˀn’ < blˀtl | M br ˀdr | N birādar]
(احکام بروج: اوتاد)
* برادران: بَیتُ الإخوَه، وتد سوم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیحات: در احکام نجوم سنتی، وتد ثالث، که خانه سوم است، «بَیتُ الإخوَه» نام دارد (دهخدا؛ بهار، ۱۳۷۵: ۱۰۶). نام تنجیمیِ این خانه را در پهلوی Barādarān («برادران») است. در تنجیم سنتی، میخ سوم، خانه برادران (Brethren) است که معادل آن در لاتین Fratres نام دارد (مکنزی، ۱۹۶۴: ۵۲۶؛ اسنودگراس، ۱۹۹۷: ۹-۱۰). در بندهشن، از آنجا که بحث اوتاد در تشریح زایچه کیهان مطرح شده است و در این زایچه برج سرطان، در وتد طالع (وتد اول) واقع است، برج خوشه نیز در میخ برادران جای دارد. بنا بر التفهیم (بیرونی، ۱۳۵۲: ۴۲۹)، دلالتهای ویژه مولودان برای این وتد عبارتند از: «برادران و خواهران و خویشان و خوسرواران و دایگان و زنان پرورنده و دوستان و از جای بجای گشتن و سفر نزدیک و خوابها و دانش و فقه اندر دین». (برای توضیحات بیشتر رک. Mēx)
پایان نامه
ریشه شناسی: این واژه مرکب است از: barādar + پسوند نسبت -ān : هند و ایرانی آغازین: *bhraHtar- (لوبوتسکی، ۲۰۰۹: ۲۵)؛ سانسکریت: bhrātrá- ، bhrā́tṛ- (مونیرویلیامز، ۱۹۶۰: ۷۷۰؛ مایرهوفر، ۱۹۹۶: ۲۸۰)؛ اوستایی: brātar- (بارتولومه، ۱۹۰۴: ۹۷۱)؛ فارسی باستان: brātar (کنت، ۱۹۵۳: ۲۰۱)؛ پهلوی اشکانی: [brˀdrˀn]، جمع brād (دورکین-مایسترارنست، ۲۰۰۴: ۱۰۹-۱۱۰)؛ فارسی میانه: Brādarān (بهار، ۱۳۷۵: ۱۰۶؛ بهار، ۱۳۴۵: ۱۰۱؛ مکنزی، ۱۹۶۴: ۵۲۶)؛ brādar (مکنزی، ۱۳۷۳: ۵۴)؛ «براتران» (تقی زاده، ۱۳۱۶: ۳۲۷)؛ فارسی میانه ترفانی: brād (بویس، ۱۹۷۷: ۲۷)؛ پازند: brād (نیبرگ، ۱۹۷۴: ۴۹)؛ فارسی نو: برادران؛ انگلیسی: Fratres - Brethren (مکنزی، ۱۹۶۴: ۵۲۶؛ اسنودگراس، ۱۹۹۷: ۹-۱۰)؛ معادل عربی: بیت الاخوه (بهار، ۱۳۷۵: ۱۰۵).

 

    • §§

 

Bunza [Paz. bunza, bunda]
(منازل قمر)
* بُنزه: خانه بیست و چهارم ماه. از ۶ درجه و ۴۰ دقیقه دلو تا ۲۰ درجه همان برج
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسامد و خوانش: این واژه در بندهشن (۲: ۲) یک بار آمده است و املای آن در نسخ مختلف به صورت پازند است: در TD1 (bundi)؛ در TD2 و DH (bunza)؛ در K20 و M51 (bunda)؛ در K20b (baṇda)، (پاکزاد، ۲۰۰۵: ۳۶پ۵۳). اکثر پژوهشگران بندهشن در مورد معنا و ریشه شناسی این منزل قمر سخنی نگفته‌اند. هنینگ (۱۹۴۲) در مقاله خود پیرامون نجوم در بندهشن، حتی اسم این منزل را هم ذکر نکرده است. بهار (۱۳۴۵: ۴۰۳) ابتدا آنرا Bunaz خوانده؛ اما، نهایتاً در کتاب پژوهشی در اساطیر (بهار، ۱۳۷۵: ۶۱)، تلفظ آنرا Bunza می‌نویسد. بهزادی (۱۳۶۸: ۵-۶) نیز همین تلفظ را ثبت می‌کند. انکلساریا (۱۹۵۶: ۳۱) و یوستی (۱۸۶۸: ۱۲۷) آنرا Bunda خوانده‌اند. تنها محققی که در کشف معنای آن تلاش کرده است، یوستی (۱۸۶۸: ۱۲۷) است که آنرا به معنی «بند، ریسمان» محسوب می‌کند.
توضیحات: این منزل قمر که در بندهشن به صورت پازند Bunza آمده است، برابر است با منزل هندی «Śatá-bhiṣaj» (بهار، ۱۳۷۵: ۶۱). نام این منزل در عربی برگرفته از ستاره شاخص این منزل بنام «سَعد الاخبیه» است که در نجوم مدرن به آن «Sadachbia» می‌گویند. بهار (۱۳۷۵: ۶۱) این منزل را برابر با «سعدالسعود» محسوب می‌کند که حاوی ستارگان دوم و سوم واقع بر منکب چپ دلو (ξ و β دلو) می‌باشد.

 

    • §§

 

C
čihrag [cyhlk’ | Paz. čihar | Av. čiϑra- | OP ciça- | M čihrag]
(تنجیم: طبایع ستارگان)
* طبع (ستارگان)، سرشت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیحات: برابرنهاده واژه طبع و سرشت در پهلوی čihrag و sardag است. در علم احکام نجوم، کواکب را از جهات گوناگون طبقه بندی می‌کردند و به آنها ویژگیهایی را نسبت می‌دادند. یکی از این طبقه‌بندی ها مربوط به طبایع چهارگانۀ (čahār zāhagān, čahār gōhr) است که عبارتند از: آب (āb)، باد (wād)، خاک (zamīg)، و آتش (ātaxš).
بندهایی از بندهشن در مورد طبع سیارات است. بنابر بندهشن (۵ب: ۱۴)، آناهید (=زهره) آبی و تیر (=عطارد) بادی است؛ از اینرو، اضداد ایشان یعنی ستاره سدویس و تیشتر نیز به ترتیب آبی و بادی هستند؛ چراکه طبع هر کوکبی با طبعِ رقیبش یکی است. در تنجیم سنتی نیز زهره «آبی» و «سرد و تر»، تیر «بادی» و «گرم و خشک»، بهرام «آتشی» و «بسیار گرم و خشک»، مشتری «آبی»، زحل «بسیار سرد و خشک»، ماه «آبی»، خورشید «آتشی» است (بیرونی، ۱۳۱۸: ۴۲؛ فراولی، ۲۰۰۵: ۳۳). در بندهشن (۲۷: ۵۸)، از طبیعت دو سیاره کیوان و بهرام نیز سخن می‌رود و کیوان دارای طبع بسیار سرد و بهرام دارای طبع بسیار گرم معرفی می‌شود. در احکام نجوم پس از اسلام نیز طبع کیوان «بسیار سرد و خشک» و طبع بهرام بسیار «گرم و خشک» است (بیرونی، ۱۳۱۸: ۴۲).
طبع برخی از ستارگان ثابت نیز در بندهشن مشخص شده است. در بندهشن (۷: ۲و۳)، فقط از ستارگان «آبی»، «خاکی» و «گیاهی» نام برده می‌شود. آب-سرشتان عبارتند از: تیشتر، ترهگ، ابرگ، پدیور، پیش-پرویز و خوشه پروین؛ خاک-سرشتان عبارتند از: هفت-اورنگ، میخ میان آسمان (=ستارۀ قطبی)؛ گیاه-سرشتان در هاله‌ای از ابهام قرار دارند چراکه در بندهشن فقط همین یکبار به کواکب «گیاه-سرشت» اشاره می‌شود و در این مورد خاص هم نویسنده هیچ نمونه و توضیحی بیش از آنچه از خود واژه برمی‌آید، ارائه نمی‌کند. جالب اینکه در نجوم سنتی نیز به ستارگان گیاه-سرشت برنمی‌خوریم.[۹]
ریشه شناسی: اسم cihr + پسوند -ag : هند و ایرانی آغازین: *čitra- (لوبوتسکی، ۲۰۰۹: ۲۹)؛ سانسکریت: citrá- (مایرهوفر، ۱۹۹۲: ۵۴۲؛ بارتولومه، ۱۹۰۴: ۵۸۷)؛ اوستایی: čiϑra- «چهره: نطفه» (بارتولومه، ۱۹۰۴: ۱۰۳-۱۰۴؛ رایشلت، ۱۹۱۱: ۲۱۶)؛ فارسی باستان: ciça- (کنت، ۱۹۵۳: ۱۸۴)؛ فارسی میانه: čihrag در āb-čihrag (بهار، ۱۳۴۵: ۲۸۸؛ مکنزی، ۱۳۷۳: ۲۹؛ نیبرگ، ۱۹۷۴: ۲۷)؛ فارسی میانه ترفانی و پهلوی اشکانی ترفانی: čihrag (بویس، ۱۹۷۷: ۳۲)؛ فارسی میانه کتیبه ای: čihrag (ژینیو، ۱۹۷۲: ۲۱)؛ پازند: čihar (نیبرگ، ۱۹۷۴: ۵۵)؛ فارسی نو: چهره؛ معادل انگلیسی: seed ، nature .
ترکیبات:
āb-čihrān «آب-سرشتان، ستارگان آب-سرشت، ستارگان آبی»
urwar-čihrag «(ستارۀ) گیاه-سرشت»

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...