تحلیل و مقاسیه ی ساختاری غزلیات سعدی و انوری- فایل ۱۲ |
![]() |
بیت هفتم:
سعدی معشوق را مورد خطاب قرار داده است و می گوید: ای معشوق دل عاشق سعدی همچون چوب عود در آتش عشق تو می سوزد و دود می شود، و این نفس که می کشم دودی است که از سوختن دل عاشقم در منقل وجودی «سینه سعدی» بر آمده است علتش غم عشق معشوق می باشد . بین «عود، آتش، بسوختی، دم، دود، مجمر» مراعات نظیر و تناسب معنایی وجود دارد. «چو» در این بیت به معنای «مانند» می باشد . در بیت هفتم آرایه درونی و معنوی تلمیح به شعر حافظ وجود دارد به این بیت که می گوید: «ای مجلسیان سوز دل حافظ مسکین. . . . . از شمع بپرسید که سوز و گداز است» همانطور که سوز دل حافظ بیچاره همانند سوختن و آب شدن شمع است، سوز دل عاشق سعدی هم مانند سوختن عود در آتش عشق در منقل وجودی سعدی می باشد .
بیت هشتم:
منظور سعدی شرح حال تنهایی خود و فراق معشوق است که برای معشوق می گوید: شب های بدون معشوق مانند گور تاریک و ظلمات و سرد است، و اگر سعدی بدون معشوقش بتواند شب فراق را به صبح برساند روز قیامت زیرا که صبح قیامت صبح هول وهراس است و از آنجایی که معشوق وجودش چون خورشید گرم و تابان است اگر حضور داشت شب های سعدی چون گور نمی شد.
بیت نهم:
در این بیت خطاب سعدی به معشوق است و به وی می گوید: ای معشوق زیبا روی، گیسوی تو همانند عنبر خوشبوست و همانند قوطی که با عنبر پر می شود و به گردن آویخته می شود به جهت زیور و زیبایی، می باشد. و تو با داشتن چنین گیسوانی نیاز به عنبرینه و زیوری که در گردن انداختی، نداشتی. بین «گیسو، گردن، روی» مراعات نظیر و تناسب معنایی وجود دارد . بین «عنبرینه و زیور» تناسب معنایی وجود دارد .
«معشوق خوب روی» در واقع ترکیب وصفی است. نکته دیگر اینکه اینجا سعدی فعل مصرع دوم را فعل امر و مثبت آورده است در حالی که مقصودش منفی بوده است. چه محتاج زیور است؟ یعنی محتاج به زیور نیست . و در واقع تجاهل العارف آورده است.
بیت دهم:
سعدی در این بیت از آرزو و خیال محال و دور از دسترس خود با خویش صحبت می کند و به خود میگوید: ای سعدی تو هنوز در پی خیال محال هستی با اینکه غم فراق یار تو را کٌشت ولی هنوز تصور و خیال وصل و رسیدن به معشوق را در سر می پرورانی. بین «خیال و مصّور» ترکیب معنایی و تناسب وجود دارد. بین وصل و هجر آرایه تضاد وجود دارد. بین امید و خیال هم تضاد وجود دارد.
بیت یازدهم:
سعدی در این بیت هم خطاب به خود سخن می گوید و خود را پند می دهد، چنان که گفته است: دوری کن و بر حذر باش از این امید وصل به معشوق زیبا رویت، که در سر می پرورانی .
وزن غزل:
وزن غزل مفعول ٌ فاعلاتٌ مفاعیلٌ فاعلن در بحر مضارع اخرب مکفوف محذوف است. یکی از خوش آهنگ ترین اوزان به علت سعدی غزلهای بسیاری در این وزن سروده است. این وزن به علت روان بودن، به شیرینی و شیوایی سخن می افزاید و موجب علاقه ی سعدی می شود .
قافیه:
کلمات قافیه در این غزل عبارتند از: «روح پرور» ، «دیگر» ، «منوّر» دلبر، محقّر، بردر، محشر، زیور، مصور و . . . که به کلمه ی قافیه ی «است» چسبیده اند و موجب انسجام بیشتر در شعر شده اند .
ویژگی سبکی:
این غزل دارای وحدت است بر حول محور ضرورت دوست همدل، نقش او در زندگی آدمی و ویژگیهای رفیق خود. البته اندکی چاشنی اخلاق هم دارد اما اخلاق متعارف و نه عارفانه به معنای خاص آن.
۴-۱-۶٫
این بوی روح پرور ازان خوی دلبر است وین آب زندگانی ازان جوی کوثر است
ای باد بوستان مگرت نافه در میان وی مرغ آشنا مگرت نامه در پر است
بوی بهشت می گذرد یا نسیم دوست یا کاروان صبح که گیتی منوٌر است
این قاصد از کدام زمین است مشک بوی وین نامه در چه داشت که عنوان معطّر است
بر راه باد عود در آتش نهاده اند یا خود در آن زمین که تویی خاک عنبر است
بازآ که در فراق تو چشم امیدوار چون گوش روزه دار بر اللٌه و اکبر است
دانی که چون همی گذرانیم روزگار روزی که بی تو می گذرد روز محشر است
گفتیم عشق را به صبوری دوا کنیم هر روز عشق بیشتر و صبر کمتر است
صورت ز چشم غایب و اخلاق در نظر دیدار در حجاب و معانی برابر است
در نامه نیز چند بگنجد حدیث عشق کوته کنم که قصه ما کار دفتر است
همچون درخت بادیه سعدی به برق شوق سوزان و میوه سخنش همچنان تر است
آری خوش است وقت حریفان به بوی عود وز سوز غافلند که در جان مجمر است
درون مایه اصلی غزل:
سعدی در این غزل به طور ساده و زیبا هر نیکی و زیبایی را که در اطراف حسّ می کند اثر یار و معشوق زیبا روی و لٌعبت خندان می بیند، و در اواسط غزل از سر شوق زیاد آرزو و درخواست باز آمدن معشوق و شرح انتظار و اشتیاق فراوان خود را می دهد و سپس راهکارهایی را بیان می کند برای تحمل بیشتر خود در راه فراق معشوق که خود نیز اعتراف به بیهوده بودن آن می نماید. و در پایان غزل نتیجه می گیرد که هر چند از داستان عشق سخن براند باز کامل نمی شود و نمی توان این حکایت را در نامه ای کفاف داد. گرچه در این غزل با نگاه اول سادگی و روانی موضوع غزل و ابیات آشنا می شویم امّا یک دست بودن حال و هوای مورد نظر و و وجود صناعات معنوی چون مراعات نظیر - تضاد – تناسب معنایی. ترکیب وصفی و همینطور اضافات تشبیهی و . . . را به راحتی حس می کنیم و پی به سختی و دقت و ظرافت ابیات سعدی می بریم. همانگونه که سعدی با شرح حال و مقام خود یا معشوق در یک مصرع یا بیت، در پی آوردن گونه و مثالی ملموس برای مخاطب، و طبق آن بوده است و این امر شیرینی ملسی را با وجود صناعات سبک عراقی به کام مخاطب و خواننده می چشاند .
بافت معنایی و آرایه های ادبی:
در بیت اول: سعدی به تعریف و تمجید اخلاقی معشوق می پردازد و می گوید این عطر جان بخش در واقع از طبع و اخلاق معشوق می باشد و این آب حیات یا سخن جان بخش یار انگار از چشمه ی جاری و زلال و پاک کوثر می باشد. بین «آب و جوی» ترکیب معنایی یا تناسب معنایی وجود دارد. بین «آب زندگانی و جوی کوثر» بخاطر معنای جاودانگی و خاص بودن تناسب معنایی وجود دارد. سعدی اثر بوی دل انگیز و آب حیات را از وجود معشوق می داند.
بیت دوم:
در این بیت سعدی خطاب به باد بوستان می گوید: ای باد بوستان مگر در میان کمر خود نافه آهوی خٌتنی داری که اینقدر خوش بو و دل انگیزی و خود سعدی می داند که جواب سوالش وجود و اثر معشوق است که چنین ویژگی به باد بوستان داده است و نیز به مرغ آشنای عشق می باشد که گویا همان بلبل است میگوید: ای پرنده محرم و آشنا مگر در میان پرهای خود خبر خوشی از معشوق داری که این همه نغمه سٌرایی می کنی؟. واژه مگرت مخصوص دوره عراقی ست و ت آن به فاعل می باشد و مخفف «تو» است. بین مرغ و پر و میان تناسب معنایی وجود دارد .
بیت سوم:
سعدی همچنان در این بیت هم اثر خوشبویی و روشنایی جهان را از وجود نازک معشوق متبرکّ می بیند و می داند و می گوید و می پرسد که آیا این بوی بهشت است که می وزد و به مشام سعدی عاشق می رسد یا نسیم و بوی خوش یار و دلبر شیرین است؟ یا اینکه صبح شده و سپیده است که چنین جهان غرق در روشنایی گشته است؟
در اینجا سعدی جواب خود را می داند پس صنعت تجاهل العارف صورت گرفته است و نیز بین «بوی و نسیم» تناسب معنایی وجود دارد و همینطور بین (صبح و منوّر) هم (تناسب معنایی)وجود دارد .
بیت چهارم:
در این بیت سعدی از قاصد خوشبویی صحبت می کند که از سرزمین دوری پیام معشوق را در آورده است و می گوید این نامه در چه چیزی نگهداری شده است که نوشتار روی آن هم معطٌر و خوش بوست. بین «قاصد و نامه و عنوان» مراعات نظیر یا تناسب معنایی وجود دارد . بین (معطّر و مشک بوی) هم (تناسب معنایی) وجود دارد. (مشک بوی) در اینجا صفت برای (زمین) محسوب می شود. و ترکیب وصفی است .
بیت پنجم:
سعدی در این بیت باز هم از اثر معشوق صحبت می کند و می گوید، آیا در راه بادی که می وزد چوب معطّر عود را روشن کردند که عطر خوش آن با باد به ما رسیده است یا اینکه بوی خاک عنبراست که در سرزمین معشوق وجود دارد ؟ سعدی در این بیت هم از صنعت تجاهل العارف استفاده کرده است زیرا پاسخ سوالات و گمانهای خود را که همان معشوق است می داند. بین «عود ـ عنبر» تناسب معنای و مراعات نظیر است و بین «خاک و باد و آتش» که سه عنصر از عناصر چهارگانه هستند تضاد و مراعات نظیر وجود دارد .
بیت ششم:
خطاب سعدی در این بیت معشوق است و به او می گوید : ای معشوق برگرد و بیا پیش این عاشق و حلقهْ دَرِ انتظار و زندان اشتیاق رغبت سعدی و عاشق خود را به صدا در بیاور، در واقع بیا و عاشق خود را که در زندان شوق اسیر است، از چشم انتظاری نجات بده زیرا چشم عاشقان و دوستان تو به حلقه در این زندان انتظار دوخته شده است مانند میخ . بین «دَر، حلقه، زندان، مسمار» مراعات نظیر و تناسب معنایی وجود دارد. «زندان شوق» ترکیب اضافی و اضافه تشبیهی به حساب می آید. «زن» در واقع مخفف واژه ی فعلی «بزن» و به معنای بکوب و به صدا در بیاور است .
بیت هفتم:
بیت هفتم : سعدی در پی بیت قبل با کلامی هم معنی و متفاوت باز آرزومند بازگشت معشوق است و خطاب به معشوق می گوید : ای معشوق برگرد که بخاطر هجر وفراق تو که من عاشق دچارش هستم چشمم و نگاهم امیدوار به آمدنت به سوی در است همانند گوش روزه داری که منتظر بانگ اذان است و لحظۀ پایان جدایی و وصل به خداوند یعنی هنگامۀ نماز مغرب و عشاء. واژه «الله اکبر» ایهام دارد و به معنای گلبانگ اذان است و هم نام تنگ میان دو کوه چهل مقام و بابا کوهی در شمال شیراز می باشد. بین «چشم و گوش» تناسب معنایی و مراعات نظیر وجود دارد. / بین روزه دار و الله واکبر نیز تناسب معنایی و ترکیب وصفی وجود دارد .
بیت هشتم:
سعدی در این بیت حال پریشان و هراس نبود معشوق را بیان می کند و خطاب به معشوق می گوید : ای معشوق آیا می دانی که بدون تو چگونه روزگار می گذرانم ؟ هر روز که بی تو می گذرد در واقع روز قیامت و هول و هراس است. در این بیت هم سعدی می داند که در هر صورت معشوق ازحال او با خبر است پس صنعت تجاهل العارف آمده است. روز و روزگار با هم تناسب معنایی دارند. باز تلمیح به چندی بیت از غزلیات حافظ را دارد که همین معنا را می دهد .
بیت نهم :
سعدی در این بیت خود را خطاب قرار داده است و می گوید : با خود گفتم ای سعدی بیا با صبر کردن و تصمیم به شکیبایی گرفتن خود را در برابر غم عشق آرام و مداوا کنیم ، امّا نمی دانستم هر روزی که سپری می شود عشق سعدی به معشوق بیشتر می گردد و صبر و تحمّل سعدی کم وکوتاه می شود.
بیت دهم :
مقصود سعدی در این بیت وصف معشوق است که می گوید : معشوق وجودش از نظرها پنهان است ولی اخلاق و حُسن نیکوی خلقی او همچنان در برابر دیده ها خود نمایی و یاد آوری می کند، و به عبارتی چهره یار پوشیده و پنهان است و فصیلت و خصوصیات پسندیده او روبروی ماست.
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 09:14:00 ق.ظ ]
|