تحول گفتمان ادبی دو نسل از داستان نویسان معاصر ایران |
![]() |
اهمیت و ضرورت خاص این تحقیق که آن را در شکل کنونی اش مطرح می سازد، ،مطالعه انتقادی زبان به منظور کشف و آشکار کردن گفتمانهای حاکم بر متون ادبی است. گفتمانهایی که به گفته فرکلاف(۱۳۷۹) توسط ساختار های اجتماعی تعیین می شود ودر حیات و تدوام این ساختار ها نقش دارند.
-۱-۴-پرسش های پژوهش :
در این رساله پرسش های زیر مد نظر بوده اند:
آیا بین نثر داستانی داستان نویسان زن ومرد ، از نظر به کارگیری دشواژه ها[۱۲] تفاوتی مشاهده می شود و اگر آری این تفاوت با توجه به جنسیت نویسندگان چگونه است؟
آیا بین نثر داستانی داستان نویسان زن ومردا ز نظر خلق و ایجاد واژگان جدید(قاعده کاهی واژگانی) تفاوتی مشاهده می شود و اگر آری این تفاوت با توجه به جنسیت نویسندگان چگونه است ؟
۳- آیا بین نثر داستانی ،داستان نویسان زن و مرد از نظر استفاده از واژگان قدیمی (قاعده کاهی زمانی) تفاوتی مشاهده می شود و اگر آری این تفاوت با توجه به جنسیت نویسندگان چگونه است ؟
۴-آیا بین نثر داستانی ،داستان نویسان زن ومرد ا ز نظر نقض قواعد نحوی زبان تفاوتی مشاهده می شود و اگر آری این تفاوت با توجه به جنسیت نویسندگان چگونه است ؟
۵-آیا بین نثر داستانی ،داستان نویسان زن ومرد از نظر استفاده از ساخت یا گویشی خارج از زبان معیار (قاعده کاهی گویشی )تفاوتی مشاهده می شود و اگر آری این تفاوت با توجه به جنسیت نویسندگان چگونه است؟
۱-۵-روش تحقیق:
در دسته بندی عام روش های مطالعه در انسان شناسی به دو دسته روش های میدانی و کتابخانه ای ، روش تحقیق این مطالعه در دسته روش های تحقیق اسنادی یا کتابخانه ای جای می گیرد ولی از این طبقه بندی عام که بگذریم روش تحقیق این رساله تحلیل انتقادی گفتمان است .این پژوهش با بهره گرفتن از این روش و در سه مرحله انجام گرفته است :
-۱-۶استخراج گویه ها[۱۳] :
در این مرحله گویه هایی که بتوانند بازنمای تفاوت گفتمانهای زنانه و مردانه در نثر ادبیات داستانی معاصر باشد ،گردآوری و تنظیم شدند.این گویه ها با سویه زبان شناسی اجتماعی و اغلب از گویه هایی که نزد فرمالیستها به عنوان برجسته سازی(معیار ادبیت یک متن) دانسته می شوند ،برگزیده شدند.
- گرد آوری و تلخیص داده ها :
در این مرحله متون منتخب برای استخراج گویه های مورد نظر چند باره خوانی شدند . در این مرحله داده های مورد نظر در جداولی خلاصه و فهرست شدند.
-تحلیل و نتیجه گیر داده ها :
در این مرحله داده های استخراج شده با توجه به بنیاد های نظری رساله که مفصلا در بخش نظریه ها و شرح روش تحلیل گفتمان آمده اند، تحلیل شدند .
۱-۷-اهداف تحقیق:
این رساله می کوشد تا چگونگی به کارگیری عنصر زبان را با توجه به جنسیت نویسندگان درنثر دونسل از داستان نویسان معاصر ایران بررسی کند و از این رهگذر به این شناخت نائل شود که شیوه متفاوتی که زنان و مردان در استفاده از زبان(نثر داستانی) دارند چگونه متحول شده است .این رساله اهداف جزئی تر زیر را برای خود قائل شده است :
-بررسی و مقایسه نثر نویسندگان زن و مرد از منظر کاربردصنایع بدیع لفظی (قاعده کاهی یا هنجارگریزی در جهت ادبی کردن متن)
- بررسی و مقایسه نثر نویسندگان زن و مرد ازمنظرکاربرد دشواژه ها و ضرب المثل ها
۱-۸مروری بر تحقیقات پیشین :
موضوع این رساله نه در چارچوب انسان شناسی یا جامعه شناسی ادبیات که در حوزه زبان شناسی اجتماعی و زبان شناسی انسان شناسی قابل طرح است .در این رساله ادبیات به عنوان جایگاهی برای تجلی زبان در نظر گرفته می شود وبا وارد کردن متغیر جنسیت ، به تحلیل و بررسی آن پرداخته می شود . رویکردی که با افزایش تحقیقات انسان شناسان و ارائه داده هایی در باره زبانهای اقوام و گروه های مختلف ایجاد شد و در آن عوامل اجتماعی چون جنسیت ،طبقه ،قومیت ،مذهب و ….بر چگونگی استفاده از زبان موثر دانسته می شوند. این رویکرد به شکل گیری رشته زبان شناسی اجتماعی منجر شد ، در این رشته کارهای پژوهشی و ر ساله های دانشگاهی زیادی به مساله زبان و جنسیت اختصاص یافت.در بین این تحقیقات ، دو رویکرد متفاوت قابل تشخیص است. دسته اول تحقیقاتی هستند که نسبت به مساله زبان جنسیت رویکردی توصیفی دارند .در این رساله ها اغلب با رویکردی تجربی به جمع آوری و سپس تحلیل زبانی که از سوی زنان و مردان به کا رگرفته می شود ،پرداخته شده و تفاوت های بین شیوه به کارگیری زبان از سوی دو جنس با توجه به بافت اجتماعی تبیین می شود. از بین این رساله ها می توان نمونه های فارسی و غیر فارسی زیادی را بر شمرد که از میان این تعداد زیاد، به ذکر نمونه های برجسته آن اکتفا می شود:
پیتر ترادگیل(۱۹۸۳) در کتاب مقدمات زبان شناسی اجتماعی ، ربین لیکاف (۱۹۷۵)در کتاب زبان و جایگاه زنان ، هودسون(۱۹۹۰) در کتاب زبان شناسی اجتماعی[۱۴] ولارنس ترسک درکتاب مقدمات زبان شناسی (۱۹۸۳) به مساله زبان و جنسیت می پردازند و با تحقیقات گسترده تجربی تفاوت زبان زنان ومردان را استخراج کرده اند. نتیجه این تحقیقات اغلب این است که شیوه ای که زنان و مردان زبان را به کارمی گیرند، به شدت متاثر از جایگاه اجتماعی ایشان است و جایگاه فروتر زنان ،ایشان را به سمت به کارگیری شکل خاصی از صورتهای نحوی و واژگانی زبان سوق داده است . ازنمونه های ایرانی این تحقیقات می توان به موارد زیر اشاره کرد :
۱)-جان نژاد ،محسن (۱۳۸۰)، پژوهش زبان شناسی اجتماعی ؛ دانشکده ادبیات و علوم انسانی ،گروه زبان شناسی همگانی . کار جان نژاد در حیطه زبانشناختی اجتماعی به بررسی تفاوتهای زبانی میان گویشوران مرد و زن ایرانی درتعامل مکالمه ای می پردازد. جان نژاد در این کار با استفاد آنچه در این رساله از آن با نام رویکرد توصیفی نسبت به زبان نام می برد ،تفاوت های زنان و مردان ایرانی در کاربردواژگان ،قواعد نحوی و…را بررسی می کند.
-۲)جابر ،مریم ، (۱۳۸۱)بررسی مبالغه و رابطه آن با جنسیت در نوشتار فارسی و انگلیسی ؛ گروه زبان شناسی، دانشکده ادبیات و زبانهای خارجی دانشگاه علامه طباطبایی .
خانم جابر در این رساله ۱۸۰۰ جمله از ۱۴۹ متن غیرعلمی را انتخاب کرده تا به آزمون این فرضیه دست بزند که آیا زنان مبالغه آمیز تر از مردان می نویسند ؟نتایج تحقیقات فرضیه مورد نظر را به این صورت تایید کرده که زنان در هر دو زبان فارسی و انگلیسی مبالغه آمیز تر از مردان هم زبان خویش می نویسند.
۳)-عبدالحسین برزگر آق قلعه (۱۳۷۸)، جنسیت و تفاوت واژگان درفارسی معیار به کار رفته در ادبیات داستانی معاصر ، گروه زبان شناسی همگانی ،دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران .آق قلعه در این کاردو اثر از سیمین دانشور و امین فقیری را مقایسه کرده و به این نتیجه رسیده است که زبان دانشور زبانی نزدیک به زبان معیار و زبان فقیری زبانی پر از اصطلاحات عامیانه (مردانه )است .
۴)-اصلانی محمدرضا(۱۳۸۳)،تعامل زبان و جنسیت و کارکردهای آن درادبیات داستانی معاصر فارسی،گروه زبان شناسی و زبان انگلیسی دانشگاه پیام نور مرکز تهران.
اصلانی در رساله اش چهار اثر داستانی از چهار نویسنده(دو زن و مرد )انتخاب می کند و با بهره گرفتن از فن تحلیل محتوا به بررسی تفاوتهای گفتاری شخصیت ها ی داستانها می پردازد و به این نتیجه می رسد که بین جنسیت نویسندگان و جنسیت راویان داستان و بین جنسیت نویسندگان و جنسیت شخصیت اصلی داستان تشابهی وجود ندارد و در حیطه واژگانی ایده کلی گفتار گونه زبانی زنان از مردان محدود تر است .تعداد دشواژه های زنان و مردان برابر است و گونه زبانی زنان مودبانه تر از مردان نیست . این رساله از این جهت که چندی از فرضیه های رایج نابرابری زبانی به نفع مردان را تایید نکرده است ، قابل تامل است .
اما دسته دوم پژوهش هایی هستند که نسبت به مساله زبان و جنسیت رویکردی نه توصیفی که رویکردی انتقادی دارند ،در این متون زبان امری ایدئولوگ در نظر گرفته می شود که ایدئولوژی مرد سالاری را در خود پنهان دارد و تنها با رویکردی انتقادی می توان این ویژگی را آشکار کرد .بیشتر تحقیقاتی که در این زمینه انجام شده اند ،از رویکرد تحلیل انتقادی گفتمان استفاده کرده اند،از این موارد می توان به نمونه های زیر اشاره کرد :
-۴)رویگریان ،شیوا (۱۳۷۸)سخن همدلانه و رقابت جویانه در ادبیات زنان پس از انقلاب ، گروه زبان شناسی همگانی ،دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران. این رساله بر آن است که با ابزار نقد زبان شناختی (تحلیل کلام )و با بهره جویی از نظرات فاولر و فرکلاف نشان دهد که زبان متن های نویسندگان زن آمیزه ای از دیسکورس های مختلف لیکن عمدتا زبانی همدلانه است که به اقتضای شرایط مبارزه جویانه می شود. همچنین نشان داده می شود که چگونه بعضی از این متون به رغم همنوایی شان با ایدئولوژی مردسالار با سلطه این ایدئولوژی به مبارزه بر می خیزند.
-۵) علوی، فاطمه(۱۳۸۱)، بررسی دیدگاه روایی در سه داستان کوتاه صادق چوبک رویکرد تحلیل کلام انتقادی دانشگاه تهران ,دانشکده دانشکده ادبیات و علوم انسانی , گروه زبانشناسی همگانی ,رشته زبانشناسی همگانی کارشناسی ارشد،علوی در رساله خود با بهره گرفتن از روش تحلیل گفتمان سه اثر ادبی را مورد بررسی قرار می دهد و زبان روای (صادق چوبک)را در سه اثروی بررسی و مقایسه و برسی می کند.
-۶)شایسته پیران (۱۳۷۵)،نگاهی به سخن کاوی و تحلیل مکالمه ، گروه زبان شناسی همگانی ،دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران ،خانم شایسته پیران در رساله خود با بهره گرفتن از روش تحلیل گفتمان و تحلیل مکالمه به بررسی زبان شناختی دست زده است . کار ایشان در حوزه توضیحات روشن و دقیق نظری و اجرای اصولی روش تحلیل گفتمان و تحلیل مکالمه حائز توجه است .
۱-۹تعریف برخی مفاهیم بنیادی:
تحلیل انتقادی گفتمان :
تحلیل گفتمان ،گونه ای از تحلیل زبان است که زبان را فراتر از بررسی واژه و جمله می داند و برای بررسی یک قطعه زبانی ،آن را در کلیت خود و در ارتباط با بافتی که در آن خلق شده است قرار می دهد . در این حالت به شدت بر رابطه زبان و متن اجتماعی که در آن تولید شده و این مساله که زبان برای کدامین کاربرد به کار گرفته شده است تاکید می شود. یول و براون) ۱۹۸۳( در توضیح این نکته می گویند :«تحلیل گفتمان ،تجزیه و تحلیل زبان در کاربرد آن است ؛در این صورت نمی تواند منحصر به صورتهای زبانی مستقل از اهداف و کارکردهایی باشد که این صورتها برای پرداختن به امور انسانی به وجود آمده اند.» تحلیل گفتمان تنها شامل درک روابط نحوی ساختاری زمینه ی متن [۱۵]نیست .بلکه فراتر از آن به عوامل بیرون از متن ،یعنی بافت موقعیتی [۱۶]فرهنگی ؛اجتماعی و….نیزمی پردازد. درواقع با شناخت رابطه جمله ها با یکدیگر و نگریستن به کل آنها نظمی که نتیجه این روابط است،آشکار می شود. اما تحلیل گفتمان ازجایی آغاز می شود که محقق این فرضیه بنیادی را می پذیرد که زبان امری ایدئولوگ است و بنا به اقتضای ذاتی خود می کوشد که ایدئوژی را پنهان کرده و به صورت امری طبیعی جلوه دهد ، کار تحلیل انتقادی گفتمان این است که نظم یا ایدئولوژی پنهانی که در پس ساختار های متن است را کشف کند و نشان دهد که آنچه که در زبان به عنوان امور بدیهی و یا طبیعی پذیرفته شده اند ،همگی ایدئولوژی عامتر پنهان در بافت اجتماع را باز تولید می کنند.
گونه زبانی :[۱۷]
این اصطلاح در جامعه شناسی زبان و سبک شناسی درباره هر نوع نظام بیان زبانی است که استفاده ازآن با شاخص های زبانی تعیین می شود .در برخی موارد شاخص های زبانی ممکن است به آسانی در گونه های شغلی و جغرافیایی جای بگیرند در مورادی دیگر گونه ها ی زبانی از شاخص های متعددی چون جنسیت ،سن و شغل تعیین می شوند. (کریستال ۱۹۹۲:۳۷۰)گونه زبانی زنان بیشتر ازسوی زنان استفاده می شود و گونه زبانی مردان بیشتر از سوی مردان.
گونه زبانی معیار:
در جامعه شناسی زبان به آن گونه معتبر زبانی گفته می شود که در هر جامعه زبانی ورای تفاوت های منطقه ای است و به عنوان وسیله ارتباطی واحد در رسانه های گروهی و در تدریس زبان به خارجیان به کار می رود. (کریستال ۱۹۹۲:۳۲۵). مدرسی (۱۳۶۸:۲۳۱)زبان معیار را گونه معتبری از زبان تعریف می کند که بیشتر به وسیله گویندگان تحصیل کرده ای که در شهرهای فرهنگی و سیاسی یک کشور زندگی می کنند به کار گرفته می شود.این گونه زبانی بالاترین شان و منزلت را در جامعه دارد و می تواند نشانه تحصیلات بالا ،طبقه اجتماعی بالاتر و منزلت اجتماعی افزونتری باشد .
برجسته سازی :
فرمالیستهایی چون اشکلوفسکی[۱۸] ،موکاروفسکی[۱۹] و هاروانک [۲۰]بر این عقیده اند که در زبان دو فرایند زبانی خودکاری[۲۱] و برجسته سازی[۲۲] از یکدیگر قابل تشخیص هستند . هاروانک(۱۹۳۲) می گوید، فرایند خودکاری، زبان را به قصد اطلاع رسانی و برای بیان موضوعی به کار می برد، بدون اینکه شیوه بیان جلب نظر کند و یا مورد توجه اصلی قرار گیرد. ولی برجسته سازی به کارگیری عناصر زبان است ،به گونه ا ی که شیوه بیان جلب نظر کند،غیر متعارف باشد و در مقابل فرایند خودکاری زبان ،غیر خودکاری باشد .خودکاری در گفتگوها ی معمولی و برجسته سازی در متون ادبی به کار گرفته می شود و در شعر به اوج می رسد . لیچ(۱۹۶۹) درباره زبان ادبی می گوید که از زبان کاربردی پیچیده تر است ، خود ارجاع است و از پیچیدگی بیشتری بر خورداست . وی فرایندی که در آن زبان ادبی (از زبان کاربردی ) متمایز می شود را فرایند برجسته سازی می نامد. در این فرایند قواعد یا معیارهای زبان هنجار به نفع ادبیت متن حذف و نادیده گرفته می شوند.لیچ دو اصل کلی ، قاعده کاهی و قاعده افزایی را دراین مورد عنوان کرده و برای هریک مواردی را بر می شمارد که در فصل روش شناسی به ذکر آنها پرداخته ام .
دشواژه :
دشواژه یا تابو امری است که ممنوعیت شدیدی درباره آن وجود دارد و جامعه بنا بر دلایل اعتقادی یا اخلاقی از به زبان آوردن نام آن ،لمس آن و… پرهیز می کند.امر تابویی به شیوه ای غیر عقلانی حرام و ممنوع است است و تنها در حالت خاصی می توان ازآن تابو زدایی کرده و به آن نزدیک شد. در زبان هرگونه اشاره صریح و یا مستقیم به واژه هایی تابویی ممنوع بوده و همراه با اعمال مجازات است.مک کارتی (۱۹۹۴) دشواژه ها را واژگانی می داند که قدرت تکان دهنده و توهین آمیزی دارند و در نوشته های چاپی ذکر نمی شوند.(ترادگیل ۱۳۷۶:۳۸)
گرچه الزاما همه واژگان تابویی توهین آمیز نیستند ولی از اشاره مستقیم به آنها پرهیز می شود . مثلا به کارگیری واژه کانسر[۲۳] به جای سرطان که حالت تابویی دارد و یا معادل های متفاوت دستشویی رفتن،توالت رفتن ،قضای حاجت و…
فصل دوم :تاریخچه
۲-۱تاریخچه مفاهیم :
در این بخش بر آنم که ضمن ارائه تاریخچه ای ازمفاهیم مورد استفاده در این رساله تعریف خاصی ازآنها که در این رساله موردنظر هستند را به شیوه ای روشن بیان کنم.
الف) تحول نثر فارسی،شکل گیری ادبیات جدیدفارسی
مقدمات اولین تحولات نثر فارسی به سال های قبل از انقلاب مشروطه بر می گردد.مجموعه تحولاتی که در اوضاع اجتماعی ایران و متاثر از اوضاع سیاسی و اجتماعی جهان رخ داده بود،نیاز به تغییر در همه ابعاد زندگی ایرانیان را آشکار کرد.
ایران قرن نوزدهم ،هرچند دیر و با تاخیر کم کم به این باور می رسید که دنیا تغییر کرده است و شیوه کهنه و قدیمی حکومت ،زندگی ،اندیشدن و… دیگر چندان در این دنیای جدید به کار نمی آید. اولین واکنش های ایراینان نسبت به درک اختلاف خود با غرب یا آنچه که نخستین اندیشه های بیداری ایرانیان نامیده اند،شامل اقدامات اصلاح گران آن زمان نظیر عباس میرزا ،امیر کبیر و… مانند واردکردن ماشین چاپ توسط عباس میرزا ،تاسیس دارالفنون ،انتشار روزنامه و… توسط امیر کبیر ،همگی به نوعی نیاز های جدیدی را در استفاده از زبان مطرح کردند و در جهت تغییر نثر فارسی موثر بودند.
نثر درباری دشوار،اغراق شده ،پر از اصطلاحات ،تاکیدا ت ،معادلها و.. ناتوان از پاسخ دادن به نیازها ی جدید؛ ناگزیر تغییر یافت،این تغییر نمی توانست درحداصلاحات باقی بماند ، چرا که پیش از آن اصلاحات و تغییراتی توسط اشخاصی چون قائم مقام فراهانی ،ادیب الممالک فراهانی ،ذکاء الملک ،اعتماد ا لسلطنه ،سپهر و… رخ داده بود ،این اصطلاحات گرچه ،گرایش به سادگی داشت ،اما با رواج زبانهای اروپایی و دانش نوین این قابل دوام نبود و کسی به آن تاسی نکرد (آرین پور ۱۳۷۵:۲۲۷.).درنتیجه تغییر در نثر فارسی بسی گسترده تر باید رخ می داد. با تاسیس دارالفنون و نیاز به ترجمه متون درسی، حجم زیادی از متون خارجی به فارسی ترجمه شدند که به تبع نثر متون اصلی(ومحتوایشان ) نمی توانستند ،دشوار یا پیچیده باشند.علاوه بر این موضوع ، ورود ماشین چاپ و انتشار روزنانه نیز در تحول نثر فارسی نقش داشتند. زیرا روزنامه ها برا ی خوانده و فهیمده شدن توسط مردم عادی کوچه و بازار نوشته می شدند ونمی تواستند با زبانی دور از زبان ایشان نوشته شوند. مجموعه این تغیرات نثر فارسی را به سمت ساده نویسی سوق داد. تحول نثر فارسی به سمت ساده نویسی در جهات گوناگونی(نظیر تغییرژانر،تغییر سبک و…) خود را بروز داد.
پیدایش روزنامه ها که تاقبل از آن وجود نداشتند،سفرنامه ها ،داستانها و…. همگی هم محمل وهم منشا تغییر نثرفارسی بودند. تغییر نثر با تغییر فرم ؛شکل یا ژانر ادبی نیز همراه بود. اشکال سنتی ادبی مثل قصه یا حکایت کم کم با اشکال جدید تر نوشتن مثل داستان (بلند یا کوتاه )جایگزین شدند. آخوندزاده در این باره ، در نامه ای به میرزا آقاخان تبریزی می نویسد:«دور گلستان و زینت المجالس گذشته است .امروز این قبیل تصنیفات به کار نمی آید،امروز تصنیفی که متضمن فوائد ملت و مرغوب طبایع خوانندگان است ،فن دراما و رمان است .» (میرعابدینی۱۳۷۷:۱۷) میرزا آقا خان کرمانی نیز به لزوم پیدایش ادبیاتی جدید برای نیاز های جدید ایران اشاره می کند(همان). ادبیات جدید نه تنها در شکل که در محتوا نیز تغییر می کند و به ادبیاتی انتقادی تبدیل می شود.انتقاد از وضعیت اجتماعی و سیاسی ایران در همه وجوه ادبی به چشم می خورد. این انتقاد نمی تواند از زبان و ادبیات کسانی استفاده کندکه ازآنها انتقاد می کند ، وجه انتقادی این نوشته ها بر شیوه و شکل آن نیز تاثیرگذار بوده است . ادبیات انتقادی نمی توانست پرده پوشانه یا اغراق آمیز باشد ، این ادبیات باید زبانی روشن ، واضح و ساده داشته باشد. روشنفکران آن دوره برای تضمین سلاست نثر و درنغلتدین نویسندگان جدید در دام کهنه نویسی در پی دانش جدیدی هستند. آخوند زاده این دانش جدید را با نام نقد ادبی به ایرانیان معرفی می کند که به تازگی در اروپا رواج یافته و آن را باعث ایجاد سلاست در نظم ونثر و دفع قصورات زبان می داند :
«انتقاد در یوروپا متداول است و فواید عظیم درآن مندرج؛این عمل را به اصطلاح فرانسه کرییتیک می نامند.نتیجه این عمل این است که رفته رفته نظم و نثر انشاء و تصنیف درزبان هر طایفه یوروپا سلاست به هم می رساند و از جمیع قصورات مبرا می گردد.مصنفان و شاعران از تکلیفات و ملزومات خود استحضار کلی می یابند. »(همان ص۲۵)
این ادبیات جدید که قرار بود به موضوعات جدید (انتقاداز وضع جدید یا آشنایی بادانشهای جدیداروپا )بپردازداغلب توسط کسانی خلق می شد که به نحوی با فضای بیرون از ایران آشنا شده بودند و به تفاوت و اختلاف بین ایران و اروپا پی برده بودند.اینان اغلب یا روشنفکران و تاجران مهاجرند(آخوندزاده ،طالبوف،مراغه ای) و یا تبیعدی های سیاسی (میرزا آقاخان کرمانی،میزرا حبیب اصفهانی ) ( میر عابدینی ۱۳۷۷:۱۹)
کم کم اشکال جدید ادبی مثل داستان ، نمایشنامه ،سفرنامه و رمان ظهور پیدا می کنند.اولین تلاش های جدی برای نوشتن آنچه که رمان می نامیم با سیاحتنامه ابراهیم بیک یا بلای تعصب او در سال ۱۲۷۴ شمسی آغاز شد.
حاج زین العابدین مراغه ای ، تاجری اهل استانبول این اثررا در سه جلد در سال های ۱۲۷۴.۱۲۸۵و۱۲۸۹ منتشر کرد. بعد از وی طالبوف تاجری اهل قفقاز مسالک ا لمحسنین و بعد کتاب احمد یا سفینه طالبی را منتشر کرد. این کتابها که همگی با محتوایی انتقادی و آموزشی ،و برای رهایی از وضعیت نابسامان و نادانی و پراکندگی ملت ایران نوشته شده اند؛ هنوز در ساده نویسی نثر به پای ساده نویسانی چون ملکم خان نمی رسند و کم و بیش گرفتار سنت های ادبی درست نوشتن هستند.
بعد از رمان های آغازین ،رمان های تاریخی و انتقاد اجتماعی متولد شدند.آزادی نسبی ا جتماعی و دموکراسی نیم بند بعد ازانقلاب مشروطیت در حکم هشداری بود به مردم ایران و توجه به پیشرفت های کشورهای دیگر و عقب ماندگی ایران . همین موضوع دستمایه ای شد برای به وجود آمدن رمان های تاریخی ….و بازگشت به گذشته و شکوه وسروری ایران باستان ، ی چون «شمس و طغرا »اثر محمد باقر میرزا خسروی ؛«عشق و سلطنت یا فتوحات کوروش کبیر » نوشته حسن بدیع و «دام گستران یا انتقام خواهان مزدک»اثر صنعتی زاده کرمانی در این بستر خلق شدند و به وجود آمدند ، در این رمان ها تاریخ استیلای مغولان بر ایران و عظمت ایران باستان روایت شده بود، به دنبال آن رمان های انتقاد اجتماعی به وجود آمدکه در آنها مسبب اوضاع و احوال آشفته ایران و عقب ماندگی کشور،زمامداران وقت دانسته می شدندو پیکان حمله مستقیما به سوی ایشان نشانه می رفت.رمان های چون «تهران مخوف »اثر مشفق کاظمی و «جنایات بشر»نوشته ربیع انصاری و «روزگار سیاه»نوشته عباس خلیلی از این دسته اند. (میر صادقی ۱۳۸۱ :۱۹) اولین نمونه ای این رمان ها در سال های ۱۳۰۰پدیدآمدند، سال هایی که با رونق شهر نشینی در ایران تیپ های جدید اجتماعی نظیر کارمندان ،دیوانسالاران و….در جامعه حضور پیدا کرده بودند .از بین گروه های جدید اجتماعی فواحش و کارمندان مشخص ترین تیپ های اجتماعی معرفی شده به وسیله این رمان ها هستند. (میرعابدینی ۱۳۷۷)
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 04:32:00 ق.ظ ]
|