دانلود فایل ها در رابطه با : مقایسه ی مولفه های نابرابری آموزشی بر اساس مکتب انتقادی با ... |
![]() |
عدم مشارکت
جامعهشناسی آ.پ
نظام سیاسی
دیدگاه فریره
قوانین
فرقهسازی
نظام دیوانسالاری
تفرقهسازی
نگاه ابزاری به انسان
فریفتگری
سازمان
شخصیت اقتدارگر
دیدگاه مصاحبهشوندگان
سیاستهای دولت
سیاستگذاریهای آ.پ
نظام اقتصادی
دیدگاه فریره
عدم فهم مناسبات اقتصادی
عدم توسعهی اقتصادی
دیدگاه مصاحبهشوندگان
نابرابری اقتصادی
اقتصاد آ.پ
فصل پنجم
بحث و نتیجهگیری
۵-۱- مقدمه
در این پژوهش براساس اهدافی که در فصل اول ذکر گردید، سعی بر آن بود که مولفه های نابرابری آموزشی در نظام آموزشی ایران (مطالعهی موردی: معلمان دبیرستانهای شهر شیراز و متخصصان تعلیموتربیت) و مولفه های نابرابری آموزشی بر اساس مکتب انتقادی (مطالعهی موردی: دیدگاه پائولو فریره) استخراج گردد. در این راستا پژوهشگر در پی پاسخ به سه پرسش پژوهش از روش نظریه دادهمبنا که در فصل سوم شرح آن داده شد، بهره گرفت. با توجه به روش بهکار گرفتهشده در این پژوهش، ابتدا مولفه های نابرابری آموزشی در نظام آموزشی ایران با توجه به مدل ارائه شده در ذیل مورد تحلیل و بررسی قرار گرفتند. مولفه اصلی با عنوان جامعه و شامل زیرمجموعههایی از جمله نظام فرهنگی، نظام سیاسی، نظام آموزشی، نظام اجتماعی و نظام اقتصادی میباشند. سپس در پاسخ به پرسش دوم پژوهش که مولفه های نابرابری آموزشی از دیدگاه فریره میباشد، مقولهی اصلی با عنوان “جامعهی تودهوار” و نظامهای متاثر از آن یعنی نظام فرهنگی، نظام سیاسی، نظام آموزشی، نظام اجتماعی و نظام اقتصادی مورد تحلیل و بررسی قرار گرفتند. در پایان مطابق با جدول تناظری از مولفه های نابرابری آموزشی، نقاط اشتراک و افتراق آنها نیز مورد تجزیه و تحلیل پژوهشگر قرار گرفت.
۵-۲- تحلیل و نتیجهگیری مولفه های نابرابری آموزشی از دیدگاه مصاحبهشوندگان
۵-۲-۱- نظام فرهنگی
جهان امروز شاهد بروز و ظهور گستردهی کثرتگرایی در میان مردم است و این تنوع و تکثر در تمامی ابعاد زندگی انسان اعم از رفتارها، ارزشها، هنجارها، سبک زندگی و مسایل فرهنگی خود را نشان میدهد؛ ازاینرو تعلیموتربیت بهعنوان یکی از نهادهای مهم اجتماعی که به شدت تحت تاثیر تحولات پیرامون خود قرارمیگیرد، متاثر از نظام فرهنگی نیز میباشد (سجادی، ۱۳۸۴). البته ناگفته نماند که این تاثیرپذیری بهصورت متقابل صورت میگیرد. از آنجا که جامعهی ایران یک جامعهی متمدن و به لحاظ فرهنگی غنی میباشد، تنوع فرهنگی زیادی نیز دارد؛ یعنی از قومیتها، گروه ها و اقلیتهای مختلفی تشکیل گردیده که این امر به نوبهی خود منجر به شکلگیری فرهنگهای متفاوت در جامعه میگردد؛ به همین سبب توجه به بُعد فرهنگی در جامعه و تاثیر فراوان آن بر تمامی نهادها به ویژه نهاد آموزشوپرورش امری بسیار ضروری و حیاتی است.
جهانبینی حاکم بر جامعه میتواند منجر به این امر شود که یک فرهنگ بهعنوان فرهنگ غالب در متن و فرهنگهای دیگر بهعنوان خردهفرهنگ در حاشیه قرار بگیرند. عوامل فرهنگی یعنی سنتها، ارزشها، هنجارها، باورها، نگرشها و بینشهای افراد جامعه از طریق آموزشوپرورش از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود؛ بنابراین اگر یک فرهنگ در جامعه غالب گردد، مسلماً فرهنگ غالب جوابگوی نیازهای افراد با خردهفرهنگهای متفاوت نمیباشد؛ چراکه حتی درک فرهنگ غالب برای افرادی که در متن این فرهنگ قرار نگرفتهاند بسیار مشکل و طاقتفرسا است. در این فرایند یعنی غالبشدن یک فرهنگ خاص، تمامی نهادها بهویژه نهاد آموزشوپرورش بهعنوان نهاد پرورش سرمایه های فرهنگی تحت تاثیر قرار میگیرند. حقیقتاً در سیاستهای کلان نیز آنچه مورد توجه و در راس قرار میگیرد، فرهنگ غالب یک جامعه است. همین امر موجبات بازتولید فرهنگی را که یکی از علتها و معلولهای اصلی نابرابری, بیعدالتی، ظلم و ستم در جهان میباشد را فراهم میآورد.
در بازتولید فرهنگی، زمینه های خانوادگی و اجتماعی طبقات مختلف در جامعه تاثیر بسزایی در برخورداری افراد از فرصتهای آموزشی ایجاد میکند. کودکانی که از زمینه های اجتماعی و خانوادگی طبقهی پایین برخاستهاند، به ویژه کودکان گروه های اقلیت، شیوه های گفتار و رفتارشان با شیوه های گفتار و رفتار در مدرسه مغایرت دارد (نوغانی، ۱۳۸۶). همچنین به عقیدهی برنشتاین از آنجا که مدرسه بر حالت ابزاری، عقلانی، سازنده و تحقیقی تفکر و دانش تاکید دارد، لذا زبان نوعی نقطه ضعف و عامل عقبماندگی برای کودکان طبقهی کارگر و نوعی امتیاز برای کودکان طبقهی متوسط به حساب میآید (شارعپور، ۱۳۸۳).
به عقیدهی مارکس نیز فرهنگ و ایدئولوژی همان بازتابهای روابط طبقاتی هستند که محتوای آنها را عقاید و باورهای کسانی که قدرت را در دست دارند تعیین میکند. طبق این نظریه، فرهنگ ابزاری است تعیینکننده در سرنوشت انسانها.
ازاینرو نقش نظام فرهنگی در ایجاد نابرابری به عقیدهی مصاحبهشوندگان، نقشی اساسی و غیرقابل انکار است چراکه فرهنگ عامل تقویت قدرت، ایجاد تفکر نابرابر، طبقات اجتماعی و غیره میگردد؛ بنابراین تا زمانی که تاریخ، باورها و ارزشهایی که طبقهی برتر حافظ آن هستند، در مرکز توجه قرار میگیرند و فرهنگ برتر نیز به قوت خود باقی میماند.
مسیلهی دیگری که در نظام فرهنگی مورد توجه مصاحبهشوندگان قرار داشت، بحث تهاجم فرهنگی است. امروزه با توجه به رشد فکری و آگاهی عمومی ملتهای جهان، نفوذ و سلطه و بهدستآوردن مستعمرات از راه لشکرکشیهای نظامی به آسانی امکان پذیر نیست و در صورت اجرا هزینه های زیادی را بر مهاجمان تحمیل میکند؛ به همین سبب استعمارگران تغییر رویه دادهاند و معمولاً اجرای مقاصد خود را با عناوین تبلیغ مذهبی، رواج تکنولوژی، ترویج زبان و… به نام سیاستهای فرهنگی و فرهنگپذیری انجام میدهند (جاودانیشاهین، ۱۳۸۲). در تهاجم فرهنگی آنچه اتفاق میافتد، کمرنگشدن ارزشهای جامعه و جایگزینکردن آنها با ارزشهای بیگانه است. در این فرایند آموزشوپرورش نقش اساسی ایفا میکند.
اساساً نظامهای آموزشی و تربیتی هر جامعهای در خلاء تاریخی و اجتماعی قرار ندارد که نسبت به فرهنگ، سیاست و اجتماع بیتفاوت باشند؛ بنابراین تعلیموتربیت از نظر فرهنگی امری خنثی نیست (سجادی، ۱۳۸۴). به شرط آنکه آموزش با آنچه در جامعه اتفاق میافتد تناقض نداشته باشد؛ درواقع آموزش باید واقعیتهای موجود در جامعه را منعکس و افراد را نسبت به واقعیتها آگاه کند. در غیر این صورت تناقض میان آموزش و واقعیت نتیجهی عکس میدهد و این امر تضادهای درونی و برونی در جامعه را تشدید میکند. دیدگاهی در حمایت از کارکرد محافظهکارانهی آموزشوپرورش وجود دارد که بهعنوان یک جهتگیری اجتماعی بر القا و انتقال ارزشها، سنتها و آداب و رسوم جامعه به دانشآموزان تاکید دارد. در این دیدگاه که دیدگاه انتقال فرهنگی نام دارد، بلوم معتقد است که فرهنگ بایستی محور آموزشوپرورش باشد. هرش انتقال فرهنگی را کارکرد اساسی تعلیموتربیت میداند که معتقد است ما دچار بیسوادی فرهنگی شدهایم یعنی اگرچه افراد در رشته های تخصصی پیشرفت کردهاند اما نسبت به مسایل فرهنگی جامعه بیگانه هستند؛ ازاینرو هرش بر اینکه تعلیموتربیت بایستی مفاهیم بنیادی فرهنگ جامعه را معین و آشنایی دانشآموزان را با آنها از وظایف اصلی خود قرار دهد، تاکید میورزد (مرزوقی، ۱۳۸۳).
۵-۲-۲- نظام سیاسی
از مسایلی که به اعتقاد مصاحبهشوندگان عامل نابرابری در جامعه میباشد، مسیلهی سیاست است. به نظر مصاحبهشوندگان، تعلیموتربیت متاثر از گرایشها و جناحهای سیاسی است؛ چراکه سیاستهای اتخاذشده در برنامههای آموزشی و اجرایی در راستای باندبازی افراد در جامعه میباشد؛ به همین علت جناحگرایی سیاسی عوامل نابرابری آموزشی را در نظام آموزشی تشدید میسازد.
تعلیموتربیت از طریق نهادهای رسمی، مهمترین، منظمترین و هدفمندترین بخش تعلیموتربیت آدمی است. نقش تعلیموتربیت کوتاهکردن راه نیل به مقاصد است. تربیت اجتماعی به افراد در فهم، توسعه و ارزشسنجی میراثهای فرهنگی، ایجاد سازگاری در روابط اجتماعی، ایجاد توانایی همکاری و توافق با دیگران، ایجاد توانایی ابراز مخالفت به شکلهای منطقی و صحیح، ایجاد مهارتهای ارتباطی و به کارگیری روش های علمی در برخورد با مسایل اجتماعی کمک میکند. فرهنگپذیر کردن نسل نو در ابعاد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شان مهم تعلیموتربیت است. نهاد تعلیموتربیت با نوع و چگونگی نظام سیاسی تناسب دارد و نظامهای سیاسی سعی میکنند تا شخصیت افراد را مطابق با ساختار سیاسی مورد نظر پرورش دهند. تربیت سیاسی یکی از مولفه های تربیت اجتماعی است که از طریق آن ارزشهای سیاسی- اجتماعی از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود (باقری، ۱۳۸۵).
بر اساس نظر شرکتکنندگان در این پژوهش، نظام سیاسی در تدوین برنامهریزیها و اجرای امور فرهنگی، آموزشی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی علل و عوامل نابرابریها را در جامعه موجب میگردد. آنچه که اهمیت دارد، مقولهی قدرت در دست سیاستگذاران است که با اعمال آن در جهت منافع شخصی و در جهت حفظ قدرت و شان اجتماعی خود از آن بهرهمند میگردند. سیاستهای دولت چه در بُعد کلان و چه در بُعد خرد میتواند تاثیرات بهسزایی در گسترش و توسعهی نظام آموزشی داشته باشد. جهتگیریهای سیاسی در جامعه از عواملی است که در نظام آموزشی علل بیعدالتیها و نابرابریها میگردد. فرایند باندبازی و جناحگرایی در نظام آموزشی موجب میگردد که افرادی در جایگاههای مهم نهاد تعلیموتربیت قرار بگیرند که با سیاستگذاریهای غلط و نادرست، فرایند تعلیموتربیت یک جامعه را به سمت وسوی بیعدالتیها سوق دهد؛ ازاینرو معضل اصلی در بحث سیاست در جامعهی ما جناحگرایی و فرقهگرایی و نادیدهگرفتن شایستهسالاریهاست. درحالی که باید بهجای سیاستبازیها، رشد سیاسی در جامعه محرکی برای رشد نظامهای دیگر گردد؛ اما متاسفانه شاهد این امر هستیم که تحت تاثیر التهابات سیاسی قوانینی وضع و تصویب میگردند که مانع اجرای صحیح امر تربیت میشوند و حتی بیعدالتیها را دامن میزند. بحث دیگری که در نظام سیاسی مطرح است، بحث تربیت سیاسی است.
فرم در حال بارگذاری ...
[سه شنبه 1400-08-04] [ 08:32:00 ب.ظ ]
|