واج آرایی واج «س» و واج «خ»
۴-۱-۱-۱-۱-۴ جناس
جناس یکی از رایج‌ترین روش‌ها برای برقراری موسیقی و ریتم بین کلمات و تکواژهاست که معمولاً در محور افقی کلام شکل می‌گیرد. «روش تجنیس مبتنی بر نزدیکی هرچه بیشتر واک هاست به طوری که کلمات، هم جنس به نظر آیند یا هم جنس بودن آن به ذهن متبادر می‌شود»(شمیسا،۳۹:۱۳۷۱).
پایان نامه - مقاله - پروژه
هم جنس بودن دو کلمه‌ی متفاوت در جناس بر پایه‌ی موسیقی است؛ بنابراین جناس یک گمان زیبایی شناختی است که بین دو یا چند کلمه به وجود می‌آید. تازگی و پویایی جناس وابسته به آن است که شاعر و نویسنده بین چه کلماتی روش تجنیس را برقرار می‌کند. بسیاری از شاعران کلاسیک از جناس‌های متعارف و معتاد استفاده می‌کنند امّا گاهی شاعران خلّاق، جناس‌هایی را کشف می‌کنند که بسیار تازه است. جناس صنعتی است که زبان را معطوف به خود می‌کند و خواننده هم تحت تأثیر فضاهای فرمی و شکلی اثر قرار می‌گیرد به همین دلیل جناس ابزار ادبیات است نه زبان. تازگی جناس‌ها می‌تواند به گونه‌ای زبان متعارف را آشنایی زدایی کند. به هر حال جناس یک عامل موسیقیایی است که ارزش ریتمیک شعر را بالا می‌برد و بالطبع بر عاطفه و لحن شعر مؤثر است.
جناس مضارع
آن است که دو رکن جناس در حرف اوّل یا وسط مختلف باشند.
سرنوشت آسمانی برگ/خاکستری خاک/ سرمای زرد مرگ. (همان:۱۶)
با پنجره‌های کور/کلبه‌ای دیوارهاش/تقدیم‌های دیر و دور(همان:۲۳)
با خال ترمه‌ای خون آلود/ کدام اسب سم دست‌هایش بر بال (همان:۲۴)
استواری اسب/ فرو ریخته از یال/بال گشوده بلوچ (همان:۴۷)
شب دف نمی‌زنند بر پوست تاریکی/دریا دم نمی‌زند (همان:۴۷)
نکند می‌خواهی شاخه‌هایت را آب و شانه کنی/ با خیس این باران، این باد (همان:۵۹)
تا شانه‌هایش آب بود و کف/در دست‌هایش دف(همان:۹۰)
لافند باز پیری نشسته است/ پنداری که یالانچی رؤیای دیر و دور خویش(همان:۱۱۱)
آمدنش لبخند/ چون قال و قیل گیاهانه ی تاریکی(همان:۱۰۰)
اگر که زرد نمی‌شود آبی/ و عشوه‌ای در تن باران نیست/ اگر که سرد می‌گذرد سایه/ با رفتن فانوس (همان:۱۲۱)
شاخه‌های درخت انار/ بر شانه‌های من است (همان:۱۵۸)
شب خوابیدن در مزرعه‌ی خون/ آن رود سپیدِ هم آغوشی/ تب پهناور سفلیس را دود می‌آورد (همان:۱۴)
شیر گاز را با دهان چاه/ دندان مردگان باز است(همان:۸۷)
دندان کوسه ماهی مادینه‌ای/ که می‌ریزد هزاران تخم/ جهاندهان و دندان‌هاست (همان:۱۴۳)
جناس زائد
آن است که یکی از کلمات متجانس حرفی بر دیگری زیادتر داشته باشد.
تا بر شانه نشسته‌اند عاشقان آذری/ شیرینی آتش است و برف و پنجره/ خنده‌های گیج حیاط/ دوره گردان آدم برفی (همان:۴۷)
قلعه‌ای که در خیال بافی ماهی‌هاست/ آب است و آفتاب آبی درون آب/ صدف ساز و بدون تور (همان:۶۸)
یک نام که نامیده می‌شود گیاهی گاه/ و هزاران نام که بخوانم تو را گاهی من (همان:۱۲۴)
سه تاری داشتم/ کاسه‌اش از صدا و صدف/ که شکست/ سیم و صدایش ریخت/ با زخم و زخمه و صدفش/ بر رف گذاشتم (همان:۱۶۷)
جناس اشتقاق و شبه اشتقاق
آن است که الفاظی بیاورند که حروف آنها متجانس و به یکدیگر شبیه باشند. خواه از یک ریشه مشتق شده باشند و یا از یک ماده مشتق نباشند.
این صبح سوخته را در ذهن من کلبه‌ای است/ که بنشیند/ خسته‌ی این سال‌های خستگیشکسته‌ی این دل­شکستگی(همان:۲۳)
نخل رؤیای من بود نه خرما بود نه باغ سالاری نخلستان(همان:۵۶)
گوش کن! این گردوست/ این زیتون/ این مدینه‌ی تن/ آن مداین ذهن (همان:۶۲)
رنگی می‌سوزد روی تن هیزم/ رنگی در این سوختگاه رنگ(همان:۱۲۲)
و رنگی هیچ نمی‌ریزد از مهتاب و تکه‌های شکسته‌ی خورشید/ زیرا گریه صدای بی گناهان بود/ که نوشته نمی‌شود با نُت/ مگر با زخمه‌ها و زخمی بر استخوان خاطرات من (همان:۱۲۲)
یک نی به خاطر نواختن موسیقی/ و هزاران نی که بنوازم/ تو را گاهی من (همان:۱۲۴)
سکوتی می‌شنوم: «سکوت، سکوت ساکتِ سکوتی سرد» (همان:۲۲۲)
که از تار می‌ترسم/ تار نه یک تاریک/ تار نه موسیقی(همان:۲۲۹)
جهان تلخ نمی‌شود با شمشیر/ تلخ نمی‌شود با شلّیک و فریاد و مُشت/ تلخای جهان/ گلوی گوزنان نیست و دندان پلنگ/ و مرگ ماهی در حلق مرغان ماهی خوار مصیبت نیست.(همان:۹۱)
من با مردگانیِ من/ از کنار تو با گریه می‌گذرم/ پس، عاشق!/ هی، عاشقانه! /چرا از اکسیژن نمی‌پرسی؟ / از فلز شدگی؟ (همان:۵۷)
۴-۱-۱-۱-۱-۵ تکرار
تمام فنون و شگردهای موسیقایی مثل: وزن، واج آرایی، ردیف و توازن یک سلسله قواعدی هستند که بر پیکره‌ی زبان افزوده می‌شود و زبان را برجسته و زیبا می‌کند که در این میان «تکرار» بیشترین تأثیر را دارد. شاعران بزرگ نیز با به کارگیری این آرایه بر غنای اشعار خود افزوده‌اند. تکرار در زبان شعر موجب انتقال و تأکید مطلب می‌گردد، بر عواطف شاعر تأثیر گذار است و شاعر را در ایجاد ریتم و انسجام ساخت شعر یاری می‌رساند. «تکرار گاهی برای رفع شک و تردید و حیرت خواننده است، به علّت طرح معنایی که غیر عادی می کند و تأکید شاعر برای آن است که غیر عادی بودن آن تردید و ناباوری را نسبت به ظاهر سخنان از ذهن خواننده زداید»(پورنامداریان،۳۸۰:۱۳۸۱).
تکرار: «آن است که کلمه‌ای چندین بار در سخن به کار برده شود به گونه‌ای که سبب زیبایی آن گردد و گاه هم دو کلمه پشت سر هم در کلام تکرار شود» (اقدامی،۵۶:۱۳۸۰).
صنعت تکرار واژه در علم بدیع به چند دسته تقسیم بندی شده است: ردالصّدر الی العجز، ردّ العجز الی الصدر، تکرار و طرد و عکس.
در اشعار نجدی از کتاب «خواهران این تابستان» می‌توان به نمونه‌هایی از آرایه‌های فوق اشاره کرد.
در اشعار نجدی از تکرار با بسامد بالایی استفاده شده است.
یازده را دیده‌ای؟ / صد و یازده را…؟ / یک هزار و یک صد و یازده را…؟ / من با این همه یک دوست شده‌ام. (نجدی،۱۹:۱۳۸۰)
کافور و مویه بود و/ نام‌های سیمانی/ تاریخ‌های سیمانی، آسمانی سیمانی (همان:۳۳)
باز می‌گردد به روزان وعده گاه در آلبوم/ روشنای آبنوسی در آلبوم/ نیم رخ گیاهیِ تو در آلبوم (همان:۳۹)
و روز می‌گذرد/ بی هیچ آفتابی از فنجان قهوه‌ی کولی‌ها/ در فنجان قهوه/ هیچ نیست مگر بوی مرگ پوشیده‌ی قهوه (همان:۱۰۷)
باران می‌بارد/ بلور قطره‌اش کلمه/ آبآینه/ و صداآب،آینه و صدا (همان:۱۲۰)
نخل، رؤیای من، نه خرما بود نه باغ سالاری نخلستان/ همین که شاخه‌های آسمانی من به آسمان می‌رفت/ این آسمان ایرانی، این همه ایرانی (همان:۱۵۷)
دریا با این همه آب/ رودخانه با این همه آب/ تُنگ بلور حتّا با این همه آب/ رُخصت نمی‌دهد این همه آب/ تا بنگریم که ماهی‌ها چگونه می‌گریند (همان:۱۶۴)
و در خانه‌ای ساده/ بر سپیدِ ساده، سبزی ساده/ کنار مردمی ساده/ با تعریف ساده‌ای از مرگ می‌میرند در خواب‌های من (همان:۱۷۰)

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...