دانلود فایل های پایان نامه درباره انقلاب اسلامی، واکاوی چرایی واگذاری قدرت به مهندس مهدی بازرگان |
![]() |
شوند.[۱۲]
آقای خیرالله اسماعیلی در مورد این انتصاب بیان می دارد، انتخاب بازرگان بر اساس محاسبات دقیق صورت گرفت و اتفاقی نبود. بنابراین علل به قدرت رسیدن وی را به ۲ دسته اصلی و فرعی تقسیم می کنیم.[۱۳]
دلایل اصلی:
۱- فقدان انگیزه لازم میان روحانیون برای تصدی قدرت اجرایی کشور: بر کسی پوشیده نمانده است که انقلاب اسلامی با نهضت روحانیون مترادف گشته است. به شکلی که جدایی این دو برای هیچ عقل سلیمی قابل قبول نمی باشد. نطفه انقلاب اسلامی در خرداد ۴۲ بسته شد. زمانی که رهبری انقلاب به شکل قاطعانه وارد میدان شد و نیروهای پراکنده را جمع آوری نمود. روحانیت به دلیل محبوبیت لازم به راحتی قادر به بسیج گسترده مردمی بوده اند. روحانیون به رهبری امام خمینی هیچ گاه قصد نداشتند که حکومتی بسازند و خود را در کلیه امور اجرایی و قضایی و قانونگذاری آن درگیر سازند، بلکه بیشتر مایل بوده اند که امور اجرایی به دست افراد صالح و متدین غیرروحانی اداره گردد و خود عمل نظارت را به جای آورند. تنها حضرت امام نبود که بی تمایلی روحانیون را برای تصدی مدیریت اجرایی کشور نشان می داد، بلکه شخصیت های دیگری نیز از روحانیون انقلاب بودند که در صحبتهایشان به این مطلب اشاره داشته اند. آیت الله شهید مطهری به عنوان فرد شماره یک شورای انقلاب بعد از پیروزی انقلاب بیشتر ترجیح می داد به تحکیم پایههای فکری انقلاب بپردازد تا شرکت در امور اجرایی. همچنین آیت الله شهید بهشتی نیز از شخصیت هایی بود که می توانست قدرت اجرایی را به دست گیرد اما کاملاً از آن ابا داشت. بارها در جلسات شورای انقلاب به وی پیشنهاد گردید که نخست وزیری را بپذیرد اما هر بار با جواب منفی وی مواجه می شدند. به عنوان مثال در یکی از جلسات شورای انقلاب در تاریخ ۱۴/۴/۵۸ که چندین ماه از نخست وزیری بازرگان گذشته بود، بعضی از اعضای شورا از جمله آیت الله خامنه ای به او گفتند که مناسب ترین فرد برای رئیس امور اجرایی ما باشید اما وی گفت که حضور در حزب جمهوری اسلامی و تربیت نیرو را به این سمت ترجیح می دهم. به گفته آقای هاشمی رفسنجانی، شهید بهشتی از ابتدا از هر سمتی دوری می کرد. زیرا شدیداً زیر ذره بین گروه های مختلف قرار داشت و نیک می دانست که ورود وی به سمت های بالای اجرایی، تهمت دیکتاتور بودن روحانیت را به دنبال خواهد داشت.[۱۴]
۲- سابقه سیاسی- دینی و اجرایی بازرگان: یکی دیگر از مهمترین دلائلی که امام و شورای انقلاب، بازرگان را شایسته نخست وزیری می دانست، سابقه وی در امور اجرایی، سیاسی و دینی بود. از مهمترین سمت های اجرایی بازرگان که از او یک شخصیت باتجربه ساخت، همان مأموریت خلع ید بود که وی توانست با نمایش یک بازی سیاسی جسورانه به همراه هیأتی از شرکت نفت، انگلستان را خلع ید کند، البته با پشتیبانی افکار عمومی و نخست وزیر، بازرگان بعد از کودتای ۲۸ مرداد همچون دیگر یاران دکتر مصدق معرکه را ترک نکرد و خود را یک سیاستمدار وطن پرست و سخت کوش نشان داد.
از دیگر خصوصیات بازرگان که امام را در جلب اعتماد به او یاری رسانده سابقه مبارزات سیاسی وی بود. بازرگان بعد از کودتای ۲۸ مرداد که وارد میدان مبارزه شد، در نهضت مقاومت ملی فعالیت جدی نمود و مبارزات سختی را با دولت های دست نشانده شاه در پیش گرفت. اما مهمتر از عوامل ذکر شده، اندیشه دینی بازرگان بود که مورد توجه امام قرار گرفت. ایشان در پیامی که وی در حکم نخست وزیری داده شد، او را فرد مؤمن و آگاه به دین و دولتش را شرعی و دینی قلمداد کرد. فعالیت های دینی بازرگان که مقدم بر فعالیت های اجرایی و سیاسی اش بود از همان زمان تحصیل در دانشگاه و هماهنگی با دانشجویان در فرانسه شروع گردید و این فعالیت ها که اغلب به صورت کتاب و جزوه و سخنرانی بود، در قالب انجمن ها و محفل های اسلامی مطرح می گردید.[۱۵]
نکته دیگری که در این بحث بررسی آن لازم به نظر می رسد، ارتباطات و دوستیهای هر چند محدود میان بازرگان با امام بود که در انتخاب وی به نخست وزیری اش بی تأثیر نبود.[۱۶]
۳- انگیزه و تلاش شخصی بازرگان برای تصدی قدرت اجرایی: یکی دیگر از فاکتورهای اساسی به قدرت رسیدن بازرگان، تلاشهای وی و همفکرانش در سالهای قبل از پیروزی نهایی انقلاب بود که سرانجام به نتیجه قطعی رسید. نمونه این تلاش ها ارتباط بازرگان و نهضت آزادی با بعضی از نمایندگان مجلس شورای ملی بود که می خواستند با تحریک این نمایندگان بختیار را از سر راه برداشته و یک بستر قانونی برای انتصاب خود به نخست وزیری فراهم آورند. که البته این تاکتیک نتیجه بخش نبود. دیگر آن که اسناد به دست آمده نیز تا حدودی گویای اشتیاق بازرگان برای مدیریت اجرایی کشور است. به شکلی که بازرگان و همفکرانش در این راستا سعی در فراهم کردن شرایطی را داشتند که روحانیت را از قدرت کنار بگذارند به عنوان مثال طی گزارشی که از سفارت امریکا در تهران به دولت این کشور ارسال گردید، گفته شده که بازرگان اعلام نموده است امام خمینی به زودی اعضای شورای انقلاب را معرفی خواهد کرد که در این شورا هیچ رهبر مذهبی حضور نخواهد داشت.[۱۷]
علل فرعی:
۱- فقدان تجربه لازم در جمع روحانیون برای مدیریت اجرایی کشور: روحانیون همیشه به عنوان یک ستون اساسی در ساختار قدرت ایران مطرح بوده اند و متنفذترین قشر در میان ملت به حساب می آمدند و نمونه های آن در عصر قاجار و در عصر پهلوی به راحتی قابل درک است.[۱۸] در دهه ۴۰ رهبری واقعی جناح سیاسی روحانیت که خواهان دخالت جدی در امور سیاسی و اجرائی کشور بود با حضرت امام بود. امام خمینی از سال ۱۳۴۰ حملات مستقیم خود را به رژیم پهلوی آغاز نمود و محدودیت های شدید رژیم از قبیل تبعید و … نتوانست از فعالیت های وی بر ضد حکومت جلوگیری کند. در سال ۴۲ با شکل گیری رهبری قاطع امام این جریان به یک نهضت قدرتمند تبدیل گردید. این رهبری ایشان درحالی اعمال می شد که قبلاً هیچ تجربه ای در امور کشورداری نداشتند و تا انقلاب ۱۳۵۷ هیچ روحانی اصیل و مبارز در نظام حکومتی جای نگرفته بود. بنابراین می بینیم که روحانیون برعکس نیروهای ملی گرا و ملی – اسلامی با مدیریت اجرایی کشور آشنایی چندانی نداشتند و رهبران روحانی انقلاب اکثراً در زندان، تبعید و زیر شکنجه بودند. لیکن هیچ کدام از آنها در پست وزارت و صدارت عمل نکرده بودند. بنابراین جناح بازرگان که از تجربه اجرایی نیز برخوردار بود، عملاً بدون رقیب ماند و قدرت اجرایی را به دست گرفت.[۱۹]
۲- رابطه نزدیک بازرگان با شهید مطهری: شهید مطهری از چهره های شاخص و سرشناس انقلاب اسلامی بود که در سالهای قبل از انقلاب به عنوان یکی از ستون های عمده وفادار به امام در محیط دانشگاه و حوزه عمل می کرد. بازرگان از جمله شخصیتهایی بود که با شهید مطهری نزدیکی محسوسی داشت. این نکته محرز شده که در یکی از جلسات شورای انقلاب شهید مطهری با حضور حضرت امام نخست وزیری بازرگان را مطرح می سازد که مورد موافقت کلیه اعضا به جزء یک نفر قرار می گیرد و در روز بعد که حکم نخست وزیری بازرگان صادر گردید به گفته خود وی این فرمان تاریخی امام به انشای شهید مطهری و با تکمیل و تصویب شورای انقلاب بوده است.[۲۰]
آقای محسن میلانی در ارتباط با انتصاب مهندس بازرگان بر این نظر است که: هنگاهی که شاه ایران را ترک کرد، کشور در هرج و مرج به سر می برد. مقام های دولتی در عمل قدرتی نداشتند و معدود چهره های باقی مانده آنان، توسط اقلیت های قومی جداییطلب، چپ گرایان و بنیادگرایان مورد چالش واقع می شدند. روحیه نیروهای امنیتی تضعیف شده بود. اقتصاد کشور در وضعیت به شدت نابهسامانی به سر می برد. هزاران تن از مدیران و بروکرات ها از کشور گریخته بودند و میزان تولید نفت پایین بود، اعتصاب کنندگان به از سرگیری فعالیت های خود تمایلی نداشتند، صنایع عمده تعطیل شد و میزان بیکاری بالا و تورم لجام گسیخته بود.[۲۱] تعیین بازرگان به عنوان نخست وزیر دولت موقت از سوی آیت الله خمینی مانوری زیرکانه بود. آیت الله خمینی به هیچ یک از دو گروه جبهه ملی و روحانیون اعتماد نداشت: گروه اخیر از مهارت مدیریتی لازم جهت اداره دولت بیبهره بود و آیت الله های راست دین و نیز ملیون، با مداخله آنان در سیاست به شدت مخالف بودند. بازرگان با برخورداری از یک پشتوانه مذهبی، قابل قبول، مورد احترام ملیگراها و علماء بود و هیچ یک از این دو، از وی به عنوان یک فرد تشنه قدرت هراسی نداشتند. از اینرو آیت الله خمینی اعلام کرد: «مخالفت با دولت وی امری کفرآمیز و قابل پیگرد است». وی بعدها پذیرفت که از روی ناچاری و نبود یک گزینه مناسب تر، به بازرگان روی آورده بود.[۲۲]
آقای صدرشیرازی در کتاب خود با عنوان دولت موقت در بیان علت واگذاری پست نخست وزیری به مهندس بازرگان دلایل زیر را بر می شمارد:
۱- تأکید امام (ره) بر عدم پذیرش مسؤولیت اجرایی از جانب روحانیون: امام خمینی(ره) بنا به دلایلی ترجیح می دادند که روحانیون به مسؤولیت های اجرایی مقید نگردند. ایشان مصلحت را در این می دیدند که متدینین کارآمد، سمت های اجرایی را بر عهده بگیرند و روحانیون نیز بر عملکرد آنان نظارت داشته و در تطبیق آن با شریعت اسلام تلاش نمایند.[۲۳]
۲- توصیه دوستان: توصیه اطرافیان امام، عاملی مهم برای انتصاب بازرگان بود و زمینه ساز اعتقاد نسبی امام به بازرگان می باشد. «من امروز بعد از ده سال از پیروزی انقلاب اسلامی، همچون گذشته اعتراف می کنم که بعضی تصمیمات اول انقلاب، در سپردن پست ها و امور مهمه کشور به گروهی که عقیده خالص و واقعی به اسلام ناب محمدی نداشته اند، اشتباهی بوده است که تلخی آثار آن به راحتی از میان نمی رود، گرچه در همان موقع هم من - شخصاً - مایل به روی کار آمدن آنان نبودم؛ ولی به صلاحدید و تأیید دوستان قبول نمودم». امام خمینی (ره) علت این اشتباه دوستان را این گونه بیان می فرمایند: «… از تجربه تلخ روی کار آمدن انقلابی نماها و به ظاهر عقلای قوم که هرگز با اصول و اهداف روحانیت آشتی نکرده اند، عبرت بگیرند که مبادا گذشته تفکر و خیانت آنان فراموش (شده) و دلسوزی های بی مورد و ساده اندیشی ها، سبب مراجعت آنان به پست های کلیدی و سرنوشت ساز نظام شود».[۲۴]
۳- توبه سیاسی بازرگان: بازرگان در آستانه پیروزی انقلاب و پس از ملاقات با امام در پاریس و طی جلساتی با شهید بهشتی و پس از شنیدن «نه» قاطع امام نسبت به مواضع خود، به ظاهر تغییر تاکتیک داده و بلافاصله حمایت خود را از خط امام اعلام می دارد. هر چند که پس از انقلاب و با موضع گیری های وی، مشخص می گردد که هیچ گاه رهبری امام را در عقیده نپذیرفته است. به هر حال بازرگان علی رغم برخی سنگ اندازی ها در جریان انقلاب، در مواردی به موضع گیری قاطع در برابر شاه مبادرت ورزیده بود. امام و دوستان ایشان نیز با سعه صدر، توبه وی را پذیرفتند.[۲۵]
۴- ماسک بازرگان: برخی حرکات نهضت آزادی، از دیدگاه همگان - از جمله امام و یارانش - مخفی بود و بعدها با گذر زمان، پرده از چهره واقعی آنان برداشته شد. از جمله این تلاش ها، روابط مخفی با سفارت امریکا و تلاش برای جلوگیری از وقوع انقلاب بود. مخفی بودن آنچه نهضتی ها در چنته دارند، از دید همگان موجب شد که توبه بازرگان و همفکرانش، توبه ای واقعی تلقی گردد. «من باید متأسف باشم، من باید بسیار متأسف باشم از اینکه غیب نمی دانم، نمی دانستم در چنته اینها چه هست. من بعضی از اینها را می پذیرفتم به ایشان هم محبت می کردم، لیکن نمی دانستم که اینها بر ضد قرآن هم قیام می کنند. من نمی دانستم که اینها ائتلاف پیدا می کنند با منافقین، ائتلاف پیدا کرده اند با این جبهه ها. ماسک را از روی صورتشان برداشتند». از اینجا امام صریحاً به نفاق و ماسک انقلابی بازرگان که با آن به فریب انقلابیون پرداخت، اشاره می کنند. به طور خلاصه باید گفت، امام خمینی (ره) با اطلاع از برخی انحرافات نهضت آزادی و شخص بازرگان که تا آن روز مجال بروز یافته بود، در باطن با انتصاب بازرگان مخالف بودند، اما بواسطه توصیه یاران خود و همچنین سایر مصالح، موافقت خود را اعلام نمودند.[۲۶]
۵- اختیارات محدود: امام خمینی هیچ گاه حاضر نمی شد تمام سرنوشت انقلاب را به دست عناصر مشکوکی بسپارد که به تازگی به خط انقلاب پیوسته بودند. محدودیت اختیارات و موقتی بودن دولت بازرگان، از جمله علل انتصاب وی به نخست وزیری بود. «… ما از اول به آقای مهندس بازرگان مأموریت دادیم تا سه مطلب را تشکیل بدهد و آن این بود که رفراندم را به انجام رساند و بعد هم مجلس مؤسسان و پس از آن، مجلس شورا، وقتی این کارها تمام شد، ایشان هم کنار می رود».[۲۷]
۶- شرط امام خمینی: امام خمینی (ره)، البته درخصوص انتخاب کابینه، دست بازرگان را باز نگه داشتند و در همان حکم انتصاب برای وی، شرایط بسیار مهمی را مطرح نمودند: «… به موجب اعتمادی که به ایمان راسخ شما به مکتب مقدس اسلام و اطلاعی که از سوابق مبارزات اسلامی و ملی دارم، جنابعالی را بدون در نظر گرفتن روابط حزبی و بستگی به گروهی خاص، مأمور تشکیل دولت موقت می نمایم …».[۲۸]
۷- سابقه اجرایی و سیاسی بازرگان: مهدی بازرگان، مأمور خلع ید از شرکت نفتی ایران و انگلیس بود و این مأموریت را با موفقیت انجام داد. وی از جانب مصدق، مدیر عامل شرکت ملی ایران شد و پس از مدتی، سرپرستی سازمان آب تهران را بر عهده گرفت. در کنار این سابقه، باید سوابق مبارزاتی و تلاش های سیاسی وی را نیز مورد توجه قرار داد. این سوابق از وی فردی باتجربه در سیاست و آشنا به مسائل اجرایی ساخته بود و این همان چیزی بود که انقلاب در دوران انتقال به آن نیاز داشت. در آن زمان شخصی که هم آمادگی تصدی پستهای اجرایی دولتی را داشته باشد و هم از یاران اصیل انقلاب باشد وجود نداشت. دلیل این امر نیز واضح است. هم شاه و هم نخست وزیران وی انقلابیون را دشمن خود می دانستند و هیچ گاه حاضر به سپردن پست و مقام به آنان نبودند. به علاوه امام مصلحت را در حفظ بعد نظارتی روحانیون می دانستند در نتیجه بازرگان به عنوان فردی مذهبی و باتجربه، بالاجبار گزینه مناسبی به نظر می رسید. امام خمینی تأکید می کند که در وقت تصمیم گیری فردی مناسب تر از بازرگان وجود نداشته است: «از اول باید یک دولتی که قاطع باشد، بتواند مملکت را اداره کند (مملکت را در دست می گرفت)، نه یک دولتی که نتواند منتها آن وقت ما نداشتیم فردی را که بتوانیم، آشنا نبودیم بتوانیم انتخاب کنیم، این انتخاب شد و خطا شد».[۲۹]
آقای هوشنگ شهابی در ارتباط با انتصاب مهندس بازرگان بر این نظر است که: بازرگان به دلایل مختلف یک انتخاب ایدهآل برای نخست وزیری بود. او از پیشگامان مدرنیسم مذهبی در ایران بود. او زندگیش را در تلاش برای آشنا ساختن معتقدان به وظایفشان به عنوان شهروندان گذرانده بود. در همان زمان تفسیری دموکراتیک از اسلام تبلیغ می کرد. چند بار توسط شاه زندانی شده بود. به عنوان رئیس سازمان چتر مخالفان میانه رو (کمیته ایرانی برای دفاع از آزادی و حقوق بشر در طول دوره ۷۸-۱۹۷۷) انتخاب شده بود. شخصیت بالایی در میان لیبرال های سکولار و فعالین مذهبی داشت. توده بسیج شده مردم با اشتیاق از کاندیداتوری او استقبال کرد. اما حقانیت[۳۰] او تا حد زیادی عاریتی بود.[۳۱]
آقای سعید برزین در بیان دلیل انتصاب مهندس بازرگان به ریاست دولت موقت می نویسد: انتخاب بازرگان به وسیله آیت الله خمینی به ریاست دولت موقت قابل تأمل است. چرا وی شخص بازرگان را برگزید؟ قاعدتاً دلایل زیر مورد نظر قرار گرفت: بازرگان از اعتبار سیاسی برخوردار بود، چند سال را در زندان گذرانده بود، به خاطر فعالیت در جبهه ملی شناخته شده بود، اقشاری از مردم عادی با کتاب ها و افکارش آشنا بودند، میان فعالین سیاسی شبکه قابل توجهی داشت، در بخش خصوصی مدیر بود و مهمتر از همه اعتبار دینی داشت. سه دهه در تمام جنبشهای مهم مذهبی- سیاسی دست داشت. عمده نوشته هایش به خاطر دین و به زبان دینی بود. از اولین کسانی بود که می خواست اسلام را سیاسی و روحانیون را وارد سیاست کند. از نظر آیت الله خمینی قاعدتاً این جنبه ها مهمتر از تأکید بازرگان بر ضرورت رعایت روش اصلاح طلب و دموکراتیک بود.[۳۲]
شاید بتوان تصور کرد که در آن مرحله انقلاب، آیت الله خمینی به واقع قصد داشت با مسلمانان لیبرال و حتی ملیون غیرمذهبی من جمله جبهه ملی همکاری کند. اشارات مثبت ایشان به مفهوم «ملی» که با تأکید در اعلامیه ها و گفتارها می آمد به این باور دامن می زد. نوپایی و عدم اطمینان گروه های اسلامی به خودشان نیز شهادت بر این مدعا می کرد. نظر برخی از ملیون آزادیخواه هم ظاهراً چنین بود. حتی می توان تصور کرد با اینکه آیت الله خمینی چند سال قبل از آن نظریه ولایت فقیه را طراحی کرده بود اما اگر شرایط عمومی مملکت فرق می کرد ایشان آن آمادگی سیاسی را داشت که با عناصر دیگر سیاسی از جمله ملیون و در چارچوب قانون اساسی دیگری همکاری استراتژیک داشته باشد. اما اوضاع شکل دیگری گرفت و مصلحت روز هم چیز دیگری را حکم می کرد. آیت الله خمینی در آن مقطع تاریخی و در رودررویی با دستگاه پهلوی و ارتش شاهنشاهی تشخیص داد که به گرایش ملیون مسلمان (به رهبری جناح مذهبی و ریاست شخص بازرگان) نیاز است. این ائتلاف تاکتیکی را نباید به تعجب گرفت. آیت الله خمینی پس از برقراری جمهوری اسلامی، چنین ائتلاف های تاکتیکی (چه رسمی و چه غیررسمی و چه در امور داخلی و چه خارجی) را بنا به مصالح کلی جنبش و نظام اسلامی مورد تأیید قرار داد. در آن مقطع زمانی، ملیون مسلمان شریک ائتلافی خوبی تشخیص داده شدند. ضرورت ائتلاف با آن ها چندگانه بود: اول آن که هیچ جناح سیاسی دیگری وجود نداشت که هم به تفکر آیت الله خمینی نزدیک باشد و هم آماده گرفتن قدرت باشد. ثانیاً روحانیون تجربه مدیریت اجتماعی نداشتند. نمونه اینکه آیت الله خمینی چند بار از آیت الله بهشتی خواسته بود تا برای تشکیل کابینه اقدام کند. اما وی هر بار به خاطر عدم آمادگی جواب منفی داده بود. ثالثاً بازرگان و ملیون مسلمان در موقعیتی بودند که رهبریشان برای جنبش قابل قبول بود. بازرگان و همکارانش موقعیت حرفه ای و علمی و سیاسی قابل قبول تری برخوردار بودند. در عین حال بازرگان نمی توانست - و نمی خواست - خطر جدیدی برای آیت الله خمینی باشد. حتی بازرگان در سخت ترین شرایط، نظر به مصالح استراتژیک، نسبت به رهبری سیاسی آیت الله خمینی وفادار ماند. بازرگان آن شخصیت تند، آن جاه طلبی لازم، آن روش بی محابای سیاسی و آن پایگاه اجتماعی را نداشت که بتواند در برابر آیت الله خمینی دست به اقدام بزند و مهمتر از آن در این اقدام موفق شود. برعکس اندیشه لیبرال و تکنوکرات از او سیاستمدار اهل سازش و تساهل ساخته بود.[۳۳]
آقای داوود علی بابایی نیز در کتاب خود با عنوان بیست و پنج سال در ایران چه گذشت؟ عیناً نظر آقای برزین را به عنوان دلایل واگذاری ریاست دولت موقت به مهندس بازرگان ابراز داشته است.[۳۴]
آقای روح الله حسینیان در بیان دلیل انتصاب مهندس بازرگان به ریاست دولت موقت بیان می دارد: بدیهی بود که امام خمینی مواضع بازرگان را می شناختند و با آن موافق نبودند.[۳۵] یکی از عوامل مهم احترامی بود که امام خمینی به نظریات و مشاوره های یاران خود قائل بودند و به عبارتی اصلاً احترام به مشورت موجب تصمیم امام خمینی شد. حاج احمد آقا فرزند امام خمینی معتقدند که دوستان امام، آقای مهندس بازرگان را برای نخست وزیری موقت انتخاب و پیشنهاد کردند. امام مخالف بودند، اما به واسطه احترام به نظر دوستان قبول کردند. شاید تصریح امام خمینی در حکم انتصاب بازرگان مبنی بر «بنا بر پیشنهاد شورای انقلاب» و تأکید بر آن در سخنرانی معارفه «شورای انقلاب پیشنهادشان این بوده است که ایشان رئیس دولت باشند» همه اشاره ای به این موضوع باشد که امام خمینی شخصاً نظر مثبتی بر نخست وزیری بازرگان نداشته اند. باید پرسید دلیل انتخاب پیشنهاد کنندگان خصوصاً استاد مطهری و دکتر بهشتی چه بود؟ در آن زمان بسیاری بر این اعتقاد بودند که مسؤولیت های اجرایی باید در دست شخصیت های غیرروحانی قرار بگیرد، حتی خود حضرت امام نیز بر این اعتقاد پافشاری می کردند. ثانیاً مسؤولیت خطیر اولین دولت اسلامی باید به کسی واگذار می گردید که از سابقه و تجربه مدیریتی برخوردار باشد، از آنجا که انقلابیون همیشه از مناصب حکومتی به دور بوده اند از هیچ تجربه مدیریتی برخوردار نیستند. اما بازرگان بعد از بازگشت از فرنگ، تدریس در دانشکده فنی را آغاز کرد بعد از چندی با جمعی از دوستانش یک شرکت ساختمانی به نام «اما» را تأسیس کرد، بعد از آن رئیس دانشکده فنی شد و در دولت مصدق به عنوان عضو هیأت خلع ید درآمد و سپس به مدت ۹ ماه به عنوان رئیس هیأت مدیره شرکت نفت ملی منصوب گردید. چندی بعد مدیریت سازمان لوله کشی آب تهران را پذیرفت و مدتی نیز در شرکت سیمان درود فعالیت می کرد. به علاوه مهندس بازرگان رهبر نهضت آزادی به عنوان یک حزب سیاسی بود و سابقه فعالیت های سیاسی و فرهنگی فراوانی داشت. به همین جهت یاران امام خمینی معتقد بودند که مهندس بازرگان علاوه بر تدین صاحب تجربه هم می باشد. عدهای نیز معتقد هستند باید مجموعه ای روی کار می آمد که مخالفین و بیرونی ها خیلی حساسیت نشان ندهند. آیا این موضوع مورد توجه بعضی از یاران امام بوده است یا نه چندان روشن نیست ولی یکی از فواید دولت بازرگان با همه ناکارآمدی ها، کم شدن حساسیت امریکاییان نسبت به انقلاب اسلامی بود. با این همه نمی توان گفت اگر یک دولت انقلابی روی کار می آمد از دست امریکا در آن موقعیت کاری ساخته بود یا نه؟[۳۶]
مهندس بازرگان خود در بیان دلیل انتصابش به ریاست دولت موقت بر این نظر است: که در آن شرایط فرد مناسبی برای قبول پست نخست وزیری نبود و کسی جرأت قبول آنرا نداشت.[۳۷]
در جایی دیگر مهندس بازرگان در تکمیل آنچه در بالا بدان اشاره رفت، دلیل انتصابش را به نوعی توانایی اجرایی خود می داند. مهندس بازرگان پس از موفقیتش در سر و سامان دادن به اعتصابات نفت و راه اندازی مجدد صنایع نفت بیان می دارد: انجام سریع و موفقیت آمیز آن (منظور اعتصابات نفت است)[۳۸] دو منظور دیگر نیز تحقق یافت اولاً آزمایش وحدت ملی در عمل و خصوصاً همکاری دستگاه های دولتی و ثانیاً زمینه سازی لازم و امیدواری به پیروزی انقلاب در اداره مملکت، به جای نظام حاکم کهن. هم استقبال های پرشور مردم خوزستان و فارس و کارکنان صنعت نفت از هیأت منتخب امام و اجرای مأموریتشان، علیرغم کارشکنی های عناصر چپ فوق العاده بود و هم مردم سراسر ایران همکاری و حوصله در توزیع مواد نفتی ضروری به خرج داده موفقیت برنامه را مشاهده نمودند و همچنین دیپلمات های خارجی احساس آرامش و اطمینان نسبت به اداره بعد از سقوط شاه نموده نامزد احتمالی نخست وزیری آینده را حدس زدند.[۳۹]
عدم تمایل امام به دخالت روحانیون در امور اجرایی سیاست کشور را می توان از دیگر دلایل واگذاری قدرت به مهندس بازرگان و پذیرش آن از سوی مهندس بازرگان دانست. مهندس بازرگان در این ارتباط بیان می دارد: از همان ملاقات معروف در پاریس این را فهمیدم، ایشان همه چیز می خواستند مگر اینکه روحانیون قدرت را در دست گیرند، چون اگر غیر از این بود که من نخست وزیری را قبول نمی کردم. با وجودی که خودم مردی هستم خیلی مذهبی و معتقد.[۴۰]
آقای واگنر در مورد انتصاب مهندس بازرگان به ریاست دولت موقت بیان می دارد: در تاریخ ۵ فوریه او (امام) نخست وزیر خود (مهندس بازرگان) را معرفی کرد و به او دستور داد تا دولت موقت را تشکیل دهد. انتخاب بازرگان بسیار زیرکانه بود، زیرا او بیشتر به عنوان یک اسلامی میانه رو و کسی که رابطه قوی با جنبش دموکراتیک داشت، شناخته شده بود. انتخاب آقای خمینی کمک کرد که میانه روها در ایران که نگران نوع حکومت جایگزین بعد از شاه بودند، دوباره اطمینان پیدا کنند. آقای خمینی اعلام کرد که این دولت موقت از اقتدار ویژه ای برخوردار است و باید از آن اطاعت کرد. در کنفرانس خبری در ۵ فوریه ۱۹۷۹ آقای خمینی اعلام کرد: «بدین وسیله من بازرگان را به عنوان نخست وزیر معرفی می کنم و از آنجا که من او را انتخاب کرده ام، باید از او اطاعت شود. ملت هم باید از او اطاعت کنند. این یک دولت عادی نیست و شورش علیه دولت خداوند، شورش علیه خداست و شورش علیه خداوند کفر است».[۴۱]
آقای محمدعلی هادی در بیان دلیل انتصاب مهندس بازرگان به ریاست دولت موقت بر این نظر است که: بازرگان یک متدین واقعی بود. زمانی که از خداپرستی در دانشگاه خبری نبود و لیبرال های لائیک و کمونیستها، دانشگاه را در اختیار داشتند، او با ساخت مسجد دانشگاه تهران و ارائه کتاب هایش، دین را در دانشگاه احیا کرد و بار دیگر، خداپرستی را به دانشگاه آورد. او یک انقلابی با اخلاص و تیزبین بود و حتی نماز شبش ترک نمی شد. با تبلیغات منفی که عده ای علیه امام و نهضت ایشان به راه انداخته بودند، انتخاب یک چهره تحصیل کرده در خارج با سوابق روشن انقلابی و ملی چون مهندس بازرگان، بهترین گزینه بود و تبلیغات منفی علیه روحانیت را خنثی کرد. امام با انتصاب بازرگان از یک سو بنابر نظر خود، مانع درگیر شدن روحانیت با امور اجرایی شدند و از سویی دیگر، این شبهه را که روحانیت انقلاب کرد تا به قدرت برسد خنثی نمود. با این وصف می توان گفت در آن مقطع، هیچ کس بهتر از بازرگان نبود.[۴۲]
آقای محسن رضایی در تحلیل خود از انتصاب مهندس بازرگان بر این نظر است که: اگر امام (ره) در اوایل انقلاب بازرگان را بر سر کار نمی گذاشت شاید انقلاب به ثمر نمی رسید، بازرگان بزرگترین کلاهی بود که امام بر سر امریکا گذاشت، ایشان نیرویی را به کار گرفت که امریکا احساس خطر نکند. سیاست امام (ره) در جنگ نیز این بود که تا قبل از سقوط صدام مسائلی را مطرح نکند که علیه ایران از آن استفاده شود و البته شاید بهتر باشد بگوییم بازرگان بزرگترین کلاهی بود که بر سر امریکا رفت.[۴۳]
آقای علی مطهری در بیان دلیل انتصاب مهندس بازرگان بر این نظر است که: واقعیت این است که آنها (دولت موقت) به دنبال دموکراسی بودند، یعنی معتقد بودند شاه باشد ولی حکومت نکند و سلطنت بکنند. ضمن اینکه اصل ولایت فقیه را قبول نداشتند و می گفتند حکومت دموکراتیک باشد. در حالی که امام و شهید مطهری به دنبال تشکیل حکومت اسلامی بودند. البته بنده شخصاً معتقدم آقای بازرگان بهترین انتخاب در آن دوره - آغاز انقلاب - بود و موجب شد امریکا نرم شود و انقلاب با تلفات کمتری پیروز شود. اما اینها (دولت موقت) خود را زود نشان دادند.[۴۴]
آقای صادق زیباکلام در تحلیل خود از انتصاب مهندس بازرگان بیان می دارد: معتقدم که اگر امام مرحوم بازرگان را در رأس حکومت قرار دادند و اگر امور مملکت را به دست ایشان و دولت موقت و شورای انقلاب سپردند این کار را از روی سیاست و این که چون خودشان قادر نبودند چرخ امور اجرایی مملکت را بچرخانند انجام ندادند. بلکه با همه وجود به آنچه که می کردند اعتقاد داشتند و از روی سیاست و مصلحت جویی و چاره ای نداشتن این کار را انجام ندادند. یعنی امام واقعاً و از سر صدق و خلوص و اعتقاد کار مملکت را سپردند به دولت موقت و خود رفتند به قم. یعنی واقعاً نه خودشان سودای حکومت داشتند و نه اعتقادی به این که امور مملکت را در دست روحانیت قرار دهند داشتند. بنده دلایل زیادی بر این مدعا دارم که جناب عالی (منظور هاشمی رفسنجانی است)[۴۵]داور خوبی برای صحت و سقم اینها هستید. اولاً به دلیل اجرایی امام احتیاجی به کسی نداشتند که مملکت را بچرخاند. یعنی این طور نبود که اگر مهندس بازرگان و اعضای تکنوکرات مذهبی نهضت آزادی و در کل ملیون امور مملکت را به دست نمی گرفتند مملکت دچار وقفه می شد. اصلاً و ابداً اینگونه نبود. صدها هزار کارشناس، کارمند، مستخدم دولت، تکنسین، مهندس، مدیر کل، رئیس اداره و سایر متخصصین گوش به فرمان امام بودند و زعامت و رهبری ایشان را از جان و دل پذیرفته بودند. در دوران انقلاب کمیته ها و شوراهایی که در سازمان های اجرایی، وزارتخانه ها، کارخانجات، شرکت های دولتی، دانشگاهها، رادیو و تلویزیون و حتی در برخی قوای مسلحه به وجود آمده بودند عملاً مدیریت واحدهای مربوطه را به دست گرفته بودند و تابع امر رهبر انقلاب بودند. این طور نبود که امام نتوانند سازمان برنامه و بودجه را بچرخانند و مجبور شوند که فعلاً تا مدتی جناب مهندس علیاکبر معین فر را به سرپرستی آن سازمان منصوب کنند تا اینکه به تدریج بعد از مدتی که بر اوضاع مسلط شدند کسی را از خودشان به ریاست آن سازمان برگزینند. دلیل دومم برمی گردد به شخصیت و روحیات فردی امام، که این را جناب عالی باز بهتر از هر کس دیگری می دانید. ببینید جناب هاشمی، امام اصلاً اهل سیاست بازی و سیاست کاری نبودند. اهل این نبودند که کاری را بکنند یا فعلی را انجام دهند یا مطلبی را بگویند که به آن اعتقادی نداشتند اما از باب مصلحت و حفظ ظاهر مجبور شوند آنرا بگویند یا انجام دهند. من بعید به نظرم می رسد که امام زیاد اهل شور و مشورت و همفکری با دیگران بوده باشند. ممکن است نظر دیگران را هم پرسیده باشند اما همه ما می دانیم که ایشان سرسخت و یک دنده بودند و روحیه کار جمعی نداشتند. آنچه را خودشان درست تشخیص می دادند همان را انجام می دادند. نمی گویم همیشه این طور بود اما معتقدم اگر امام مواردی به حرف شما یا دیگری یا دیگران گوش کرده اند، مواردی بوده که خودشان در آن مورد نظر خاصی نداشته اند، لذا گفته اند این مطلب را با آقای هاشمی در میان بگذارید و در این مورد ایشان نظر بدهند یا فرض بفرمایید مورد دیگری را به مرحوم حاج احمد آقا ارجاع داده اند. اینها مواردی بود که نوعاً امام از خودشان نظری نداشتند والا اگر نظری می داشتند به هیچ کس ارجاع نمی کردند یا نمی دادند و طبق نظر و باور خودشان عمل می کردند. ایشان تا روزی که فکر می کردند ما می توانیم در جنگ با عراق پیروز شویم و حداقل بصره را بگیریم با آتش بس مخالف بودند روزی که توسط جناب عالی و دیگران مجاب شدند که ما نمی توانیم بصره را بگیریم و آن مناطقی را هم که گرفته ایم دیگر نمی توانیم نگه داریم، آن وقت آتش بس را پذیرفتند و به قول خودشان جام زهر را خوردند. از این مثال ها بسیار می توان آورد که نشان دهد امام هر چه می کردند بر طبق اعتقاد و باور قلبی شان بوده است. ایشان نخستین کسی بودند که شعار سرنگونی سلطنت را دادند در حالی که همه مخالف بودند و آن را شعاری تند و چپ روی می دانستند. ایشان نخستین کسی بود که خواهان خروج شاه از کشور شدند و گفتند تا شاه نرود ایشان به کشور باز نمی گردند. باز همه با این شعار مخالف بودند و آنرا به خصوص در مورد ارتش تند و تحریک کننده می دانستند اما امام خیلی قرص و محکم و قاطع گفتند که شاه باید برود. مورد بعدی مسأله بازگشت ایشان به کشور بود. بنده در آن موقع که جناب عالی و آیت الله خامنه ای به همراه مرحوم شهید بهشتی و دیگران در مسجد دانشگاه تهران متحصن شده بودید مترجم و در بطن قضایا بودم. همه با آمدن ایشان از پاریس مخالفت می کردند. از آیت الله منتظری گرفته تا مرحوم آیت الله صدوقی و نهضتی ها همه مخالف آمدن ایشان در آن زمان بودند. در پاریس هم، نزدیکان و کار به دستان اصلی مثل قطب زاده و بنی صدر و دکتر یزدی مخالف بازگشت امام بودند. دلیلش هم این بود که هیچ کس مطمئن نبود هنگام بازگشت امام و هنگام ورود ایشان به فرودگاه مهرآباد چه اتفاقی می افتد و همه نگران آن بودیم که اگر برخی نظامیان و یا عوامل ساواک حرکت نظامی و مسلحانه علیه ایشان انجام دهند چه خواهد شد. بختیار هم منظماً می گفت که اوضاع ناامن است و ایشان سلامت امام را نمی تواند تضمین کند. همه به دنبال آن بودیم که یک حداقل هایی را به لحاظ امنیتی فراهم کنیم و بعد امام بیایند. اما ایشان خودشان مصر بودند که همان وقت بازگردند. جالب است که ایشان حاضر نشدند هیچ یک از نزدیکان و اطرافیان مؤنثشان را با خودشان به همراه بیاورند چون گفته بودند بیم اسارت می رود. یعنی احتمال می دادند که شاید پس از ورود به فرودگاه مهرآباد توسط قوای مسلحه بازداشت شوند. یعنی امام چنین احتمالی را هم می دادند لذا حاضر نشدند که هیچ یک از منسوبین و اهل بیت زن را با خود همراه داشته باشند. اینها مثال های دوران انقلاب است. قبلاً هم این طور بود و در جریان قضایای ۱۳۴۲-۱۳۴۰ امام در عین اینکه با مرحوم آیت الله شریعتمداری، نجفی مرعشی و گلپایگانی حرکت می کردند اما در بسیاری از موارد نظر تکی و فردی خودشان را داشتند. مقصودم این است که امام همواره آنچه را که اعتقاد داشتند انجام می دادند و زیاد به حرف دیگران توجهی نمی کردند. درخصوص دولت موقت هم همین طور بود و امام خود شخصاً به انتصاب دولت اعتقاد داشتند و این کار را از روی سیاست و مصلحت اندیشی نکردند. اساساً ایشان هیچ چیزی را از باب سیاسی کاری و مصلحت انجام نمی دادند. اهل تعارف نبودند. اگر به هر دلیلی اعتقاد می داشتند که وظیفه و تکلیف دارند و می بایستی خود حکومت نمایند و زمام امور کشور را به دست گیرند، دقیقاً این کار را می کردند و برایشان اهمیتی نداشت که حالا مردم یا دیگران چه فکر می کنند. دلیل سومم برای اینکه امام قصد حکومت نداشتند آن است که ایشان ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ پس از ۱۵ سال دوری از کشور با ایران بازگشتند و چند هفته بعدش یعنی ۱۸ فروردین ۱۳۵۸، چند روز پس از برگزاری رفراندم جمهوری اسلامی در ۱۲ فروردین به قم بازگشتند. ایشان قم نرفتند که چند روز بمانند، با علماء و مراجع دیدار داشته باشند و بعد هم بازگردند به تهران. ایشان رفتند که برای همیشه در قم بمانند. حاجت به گفتن نیست که اگر امام سودای حکومت کردن می داشتند می دانستند که می بایستی در تهران بمانند، زیرا ابزار حکومت و حاکمیت در تهران بود نه در قم. دلیل چهارمم آن است که در مدت قریب به دو ماهی که ایشان در تهران بودند نمازشان را شکسته می خوانده اند. یعنی ایشان حتی ده روز هم مطمئن نبودند و نیت نکرده بودند که در تهران بمانند. در حالی که اگر ایشان بنای حکومت کردن داشتند حداقل می دانستند که چند ماهی می بایستی در تهران بمانند. ولی ایشان نه تنها در تهران نماندند، بلکه هیچ اصراری هم نداشتند که در مرکز قدرت باقی باشند و مصر بودند که هرچه سریعتر بروند به قم. بعدها هم که ایشان به تهران بازگشتند به واسطه عارضه قلبی بود و بعد هم عملاً مجبور شدند که در تهران بمانند و علی رغم میل باطنیشان حکومت نمایند، زیرا خیلی چیزها اتفاق افتاد که ایشان را وادار کرد در امور مملکتی دخالت کرده و در تهران بمانند، دلیل پنجمم اکراه و بی میلی ایشان در ماه های اولیه انقلاب و بالاخص در دوران زمامداری مهندس بازرگان نسبت به دخالت در امور مملکتی است. من با خیلی ها صحبت کرده ام به علاوه، خودم از نزدیک در جریان بودم و می دیدم که در آن هفت هشت ماهی که دولت موقت بر سر کار بود، مسؤولین تلاش زیادی می کردند که حمایت امام و تأیید و تصدیق ایشان را برای اهداف سیاسی یا اجرایی شان به دست آورند. خود دولت موقت تلاش زیادی می کرد تا امام در امور دخالت نمایند. بارها و بارها بنده شاهد بودم که دولت بازرگان مصر بود که امام صحبت یا اظهار نظر یا دخالتی بنماید اما امام حاضر به دخالت نمی شدند و به مسؤولین از جمله مهندس بازرگان توصیه می کردند که مسائل را خودشان حل و فصل کنند و به امام کاری نداشته باشند. بارها هیأت دولت به قم می رفتند و به امام گزارش می دادند و امام صرفاً گوش می دادند و پیدا بود که واقعاً علاقه ای به جزئیات ندارند. در اختلافات و مشکلاتی که پیش می آمد و هر گروهی سعی می کرد امام را به طرف خود بکشاند، ایشان به هیچ گروهی توجه نمی کردند و حداکثر موضوع را به شورای انقلاب احاله می کردند. دلیل ششمم مقید بودن امام به عدم دخالت اعضای خانواده و نزدیکان ایشان در مسائل سیاسی و مملکتی بود. مادام که امام خودشان به لحاظ جسمی و دماغی توانایی داشتند هرگز اجازه ندادند که حاج احمد آقا و یا دیگران را در امور مملکتی دخالتی داشته باشند. دلیل هفتم دخالت صریح و قاطع ایشان بود که اجازه ندادند علی رغم علاقه و اعتقادی که به مرحوم بهشتی داشتند، ایشان نامزد ریاست جمهوری شوند. حتی به شهادت خاطرات خود جناب عالی ایشان با ایجاد حزب جمهوری اسلامی و تجمع روحانیون طرفدار ایشان در آن حزب موافق نبودند و شما با زحمت و استدلال زیاد موافقت ایشان را برای تشکیل حزب گرفتید.[۴۶]
آقای حسن یوسفی اشکوری در تشریح مسأله واگذاری قدرت به مهندس بازرگان از زبان دکتر یزدی چنین بیان می دارد: چون اسامی شورای انقلاب قرار نبود منتشر شود، نگرانی از واکنشهای مختلف قابل پیش بینی نسبت به اعضای آن وجود نداشت، اما رئیس و اعضای پست موقت را نمی توانستیم مخفی نگه داریم. بنابراین شخصیت و اعضای پست (دولت) موقت بسیار حساس و تعیین کننده بود. نخست وزیر دولت موقت باید از آن چنان اعتبار و سابقه سیاسی و اسلامی برخوردار بود که مورد قبول اکثریت مردم و گروه ها و سازمان های مبارز در داخل و خارج از کشور قرار گیرد. همچنین واجد اعتبار بین المللی لازم باشد و مهندس بازرگان، بی هیچ تردیدی تنها فرد واجد این شرایط بود. او یک مبارز ضد استبداد و ضد استیلای خارجی، با سابقه ای بسیار روشن و بدون خدشه و ایراد، یک احیاگر دینی، با ذهن پویا و نوپرداز، یک مصلح اجتماعی و یک مدیر کاردان و مدبر بود که حتی دشمنانش نیز برای او احترام قائل بودند. این نکات مورد توجه خاص رهبر انقلاب بود. از همان روزی که اجرای برنامه سیاسی آغاز شد، بدون کمترین تردیدی، مرحوم مهندس بازرگان کاندیدای احراز پست نخست وزیری دولت موقت بود. از آن هنگام اگرچه شاه هنوز از ایران خارج نشده بود، اما قرار بود در اولین فرصت مناسب تشکیل دولت موقت اعلام شود.[۴۷]
ریچارد کاتم در مقاله خود با عنوان درون ایران انقلابی، توانایی مهندس بازرگان در انجام امور اجرایی را به نوعی دلیل انتصاب مهندس بازرگان به نخست وزیری دولت موقت می داند. کاتم می نویسد: آقای خمینی بازرگان را که دارای اعتبارنامه لیبرالی قوی بود به عنوان نخست وزیر دولت موقت انتخاب کرد و بازرگان نیز سریعاً گروهی از آزادی خواهان مذهبی و سکولار را که قابلیت پذیرش سمتهای اجرایی مختلف را داشتند انتخاب کرد. مؤسسات و نهادهای رسمی گرفتار بی نظمی و آشفتگی بسیاری بودند و تا وقتی که برنامه های سازماندهی مجدد اعمال شود نهادهای انقلابی به عنوان دولت جایگزین اعمال وظیفه می کردند.[۴۸]
آقای منوچهر محمدی در کتاب تحلیلی بر انقلاب اسلامی در تشریح مسأله واگذاری قدرت به مهندس بازرگان بر این نظر است که: در اغلب انقلاب های سیاسی دنیا بعد از به ثمر رسیدن انقلاب، میانه روها برای دوره ای موقت به قدرت رسیده اند. دلایلی که موجب روی کار آمدن آنها در چهره لیبرال های ملی گرا متجلی شده بودند صادق بود؛ زیرا که:
۱- جامعه ایران شناخت درستی از نیروهای جوان انقلابی که توانایی اداره کشور را داشته باشند نداشت و تنها چهره های شناخته شده کسانی بودند که در دوران کوتاه حکومت دکتر مصدق با قبول مسؤولیت های دولتی از آنها خاطره ای دور از اذهان باقی مانده بود.
۲- رهبر انقلاب به اینکه روحانیون مستقیماً مسؤولیت های دولتی را بر عهده بگیرند تمایلی نداشت و از طرفی آنها هم آزمایش لازم را در توانایی خود برای اداره مملکت نداده بودند.
۳- مهندس بازرگان و یارانش تنها چهره هایی از ملی گرایان و لیبرال ها بودند که جنبه مذهبی داشتند و تا حدودی مورد قبول و وثوق جناح های مختلف بودند.
۴- بر اساس فرمان رهبر انقلاب و اینکه اولین دولت بعد از انقلاب نام دولت موقت به خود گرفته بود نشانگر این امر است که مأموریت های این دولت موقت بوده و در حقیقت برای یک دوره انتقال در نظر گرفته شده بود.[۴۹]
آقای محمدی در دو کتاب دیگر خود نیز که در ارتباط با انقلاب اسلامی به نگارش درآورده است به بیان نظر بالا در تحلیل مسأله انتصاب مهندس بازرگان پرداخته است.[۵۰]
آقای ناطق نوری در بیان انتصاب مهندس بازرگان بر این نظر است که: در نگاه اولیه امام این بود که از روحانیت کسی مسؤولیت اجرایی نگیرد. و شاید تحلیل ایشان این بود که عده ای در داخل و خارج نگویند که این همه سر و صدا برای این بود که خود آقایان به پست و میز برسند و نظر امام این بود که روحانیت نظارت بر امور بکند و تا زمان بنی صدر این نگاه بود. در آن زمان تصور بر این بود که اگر بناست غیرروحانی روی کار بیاید حتماً باید گروهی باشند که دارای چند خصوصیت باشند؛ اول اینکه تشکیلات و نیرو داشته باشند، نهضت آزادی هم نیرو داشتند و هم دارای تشکیلات اول بود. دوم، سابقه مبارزاتی و مذهبی داشته باشند، این آقایان مذهبی بودند و اهل نماز شب و معتقدات بودند و کار اجرایی هم کرده بودند. بالاخره مهندس بازرگان از زمان مصدق سابقه اجرایی داشت و مسأله بعد اینکه، باید مجموعه ای روی کار می آمد که مخالفین و بیرونی ها خیلی حساسیت نشان ندهند. وقتی دولت موقت انتخاب شد علی رغم اینکه امریکایی ها خود را باخته بودند، خیلی نگران نبودند و این یک فرصتی برای ما شد والا چه بسا ممکن بود که یک برخورد تند و خشن بکنند، البته معلوم نبود بتوانند کاری کنند. به نظرم در آن شرایط انتخاب این آقایان بهترین گزینه بود و این هوشیاری امام را می رساند. در روی کار آمدن بازرگان، آقای مطهری و بهشتی نقش داشتند، اما کسی که این انتخاب امام را تا آخر قبول نداشت و شجاعانه نقطه نظراتش را به امام می گفت، مرحوم ربانی شیرازی بود.[۵۱]
آقای مسعود کمالی در این ارتباط بیان می دارد: اتحاد روحانیت با جبهه ملی و نهضت آزادی تا حدودی به روحانیون حقانیت بخشید و کشورهای غربی را نسبت به مقاصد دموکراتیک روحانیت تا حدی متقاعد کرد. این امر همچنین در بی طرف کردن ارتش نقش اساسی داشت. بر اساس این اتحاد و استراتژی، مهندس بازرگان رهبر سرشناس نهضت آزادی ایران، اولین نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران شد.[۵۲]
دیلیپ هیرو در ارتباط با این انتصاب می نویسد: انتصاب بازرگان در مقام نخست وزیر دولت موقت از سوی خمینی هوشمندانه صورت گفت، عقاید ضد استبدادی بازرگان کامل و بی عیب و نقص بود. او در حالی یک عالم اسلامی دانا و متحدی برای علمای مبارز به شمار می رفت که خود یک غیرروحانی بود. همچنین هر سه معاونی که وی در ۲۳ بهمن انتخاب کرد. ابراهیم یزدی، عباس امیر انتظام و هاشم صباغیان غیرروحانی بودند. او کریم سنجابی را به سمت وزارت امورخارجه منصوب کرد و به سفارت امریکا قول امنیت شهروندان امریکایی را داد. تمامی این مسائل مورد رضایت طبقه متوسط متجدد در داخل کشور و سرمایه داران غربی در خارج از کشور بود. در این مقطع تضمین این مسائل برای رژیم نوپا لازم و ضروری بود.[۵۳]
کدی در این رابطه چنین می نویسد: انتصاب مهدی بازرگان غیرروحانی به نخست وزیری مؤید این گفته آیت الله خمینی است که او و روحانیون مستقیماً حکومت نخواهند کرد.[۵۴]
آقای حبیب الله پیمان در تحلیل مسأله واگذاری قدرت به مهندس بازرگان بیان می دارد: کارگزاران سیاست کشور در داخل و خارج با توجه به فشار مقاومت ناپذیر توده ها و بروز شکاف و تزلزل در نیروهای مسلح، ترجیح دادند به جای مقابله نظامی انتقال مسالمت آمیز صورت گیرد و قدرت به دست کسانی بیفتد که دارای گرایشهای میانه رو و ضد چپ باشند و در میان مردم نیز مقبولیت و مشروعیت کافی داشته باشند.[۵۵]
روحانیونی که مردم را رهبری و اوضاع را کنترل می کردند همان هایی بودند که پیش از انقلاب فعالیت داشته و به دلیل حوادث قبل از پیروزی نسبت به جریانات روشنفکری سوءظن پیدا کرده بودند که بخشی مربوط می شد به اختلافات میان شریعتی و مطهری و دیگران و بخش مهمتر آن مربوط به ماجراهای درون زندان و اختلافات با مجاهدین بود. بعضی از روحانیون درون زندان از همان موقع تصمیم گرفته بودند نگذارند در مبارزه با رژیم و پیروزی انقلاب ابتکار عمل در دست روشنفکران (مذهبی یا غیرمذهبی) قرارگیرد. می توان حدس زد با نزدیکتر شدن زمان پیروزی انقلاب این گروه روی ذهنیت آقای خمینی نسبت به روشنفکران کار کرده باشند. من اصلاً نمی توانم به یقین چیزی بگویم ولی از واکنشها پیدا بود که عده ای مراقب این قضیه هستند و سوءظن میان این دو گروه را دائماً دامن می زنند. خوب اگر این درست باشد معنایش این است که دولت موقت را به ضرورت آوردند. چون آن زمان نمی توانستند مستقلاً حکومت بکنند، راه و کار را نمی دانستند، کار را به دست روشنفکران دادند (دولت موقت) با حفظ اهرم هایی در دستهای خودشان و طبیعی است که نمی خواستند پایه های حکومت آنان تثبیت بشود.[۵۶]
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 09:10:00 ق.ظ ]
|