دانلود مقالات و پایان نامه ها درباره تبیین چگونگی رسیدن به مؤلفههای الگوی دینی در فیلم انیمیشن ... |
![]() |
قبل از شروع تحلیل اجازه دهید چند نکته را که به نظرم بسیار مهم هستند در اینجا مطرح کنم:
۳-۲-۱. منحصر نبودن نشانهها در الگوها
اگر در این تحقیق به الگوها میپردازیم بدین معنا نیست که قسمتهای دیگر فیلم و داستان آن از اهمیت کمتری برخودار هستند. بلکه انتخاب الگو در درجه اول به خاطر آنکه برای رسیدن به نتیجه و تحلیلهای عمیقتر مناسب است تا میتوانم اهداف و موضوعات خود را محدودتر کنم. از طرف دیگر چه بسا تمام شرایطی که برای یک الگوی دینی در فیلم لازم است، موجود باشد اما از آنجا که نشانههای موجود در دیگر اجزای فیلم نشانههای الگو را تأیید نمیکنند آن الگوی دینی نه تنها تأثیر مطلوبی به جا نخواهد گذاشت بلکه تأثیر مخربی نیز به دنبال بیاورد. در نهایت باید به تمام اثر مراجعه کنیم که خواسته یا ناخواسته نشانههایی در آن (چه صوتی، چه تصویری) قرار داده میشوند و تأثیرات نامطلوبی به جا میگذارند. پس تحلیل از نشانههای الگوهای دینی واقع در فیلمها با فرض این نکته است که تمام نشانههای دیگر فیلم هم جهت با یک الگوی دینی قرار دارند.
۳-۲-۲. ارتباط شناسی
تمام این مباحث خارج از الگوهای ارتباطی نیستند. الگوهای ارتباطی که به ما میگویند هیچگاه معانی رد و بدل نمیشوند و تنها این رمزها و نشانهها هستند که مبادله میشوند. چه بسا تمام برداشتهایی که من از یک صحنه دارم و آن را غیر دینی میبینم در نظر فرد دیگری کاملاً اشتباه باشند و آن فرد تمام همان صحنه را کاملاً دینی بداند. از این نکته نمیخواهم نتیجه بگیرم تمام صحبتهایی که در اینجا مطرح میشوند بیفایده خواهند بود، بلکه با بیان آن میخواهم شما را به آن سوی قضیه متوجه سازم. اینکه اگر قرار بود هیچ اشتراکات معنایی در ذهن ما از نشانهها وجود نداشته باشد، آنگونه به هیچ طریقی نمیتوانستیم به معانی ذهنی یکدیگر پی ببریم و اصلاً هیچ ارتباطی صورت نمیگرفت.
یقیناً تمام رموز نقاط مشترک معناداری را در ذهن همگان بر میانگیزند که باید آن نقاط مشترک را شناسایی کرده و از آنها با تمام توان بهره گرفت. رمز موفقیت و شهرت الگوهای بیگانه هم در همین است که سعی میکنند از نشانههایی در الگوها بهره گیرند که در ذهن اکثر مردم معنای مشابهی را برانگیزد و اگر اینگونه نبود مطمئن باشید آن الگوها، شخصیت مورد علاقه اکثر مردم نمیشدند.
بسیار میتوانیم برای کشف نقاط جذابیت آن الگوها از ترفندی ساده بهره گیریم، اینکه به بررسی نقاط تشابه الگوهای موفق بپردازیم. به بیانی دیگر شاید در کلمهای ساده یکی از رمزهای مشترک الگوها را جذابیت میدانیم. جذابیت چیزی است که در عین حال که معنایش را همه میدانیم اما تعریف دقیقی نیز از مصادیق آن نداریم، اما یقین داریم الگوهای بیگانه در این عنصر با هم اشتراک دارند و باید بگردیم و نشانههایی را شناسایی کنیم که در تمام آن الگوها مشترک باشند و کشف همین نشانههای مشترک میان این الگوهای موفق میتواند راهی برای کشف نشانههای جذابیت در تمام آنها باشد. البته نشانههای جذابیت قابل تغییرند و سازندگان آن اثرها تلاش میکنند هر روز دامنه این نشانهها را مطابق میلشان تغییر دهند و یکی از آن راهها این است که نشانههایی که میخواهند مخاطب به آنها جذب شود را مدام در کنار نشانههای ذاتاً جذاب و یا نشانههایی که قبلاً جذابش ساختهاند قرار میدهند. این شرطیسازی کاری است که محققان علوم رفتاری (پاولف) در قرن گذشته بر روی حیوانات انجام میدادهاند و در صدد اثباتش بودهاند.
۳-۲-۳. استفاده از مطالب فصلهای قبل
نکته آخر آنکه یقیناً در این تحلیلهای موردی از مباحث فصلهای قبل بسیار بهره خواهیم گرفت تا دقیقتر بررسی کنیم آن الگوها در نهایت چه تأثیراتی بر هویت نوجوانان دارند و چه نکات ارزشمندی در آنهاست که میتوان از آنها برای ارائه یک الگوی دینی در فیلم بهره گرفت. مباحث روانشناسی نوجوانان، یقیناً لازم بود تا به نیازها و علایق و اهداف مخاطب نوجوان آگاه باشیم و این بسیار میتواند در تحلیل نشانههای الگوهای نوجوانان به ما کمک کند. زیرا مثلاً یکی از راههای جذب نوجوانان به الگوی مورد نظر اینکه الگو را علاقهمند و نیازمند به چیزهایی نشان دهیم که مخاطب نوجوان واقعاً به همانها نیازمند است و یا اینکه اهداف الگو و مخاطب را شبیه نماییم که همین باعث جذب نوجوان به این الگو خواهد شد تا ببیند الگو با چه وسیلهای و چگونه به اهداف و نیازهای خود دست خواهد یافت. یعنی نوجوان سوالهایی در ذهن خود دارد که همواره به دنبال جواب آنهاست و مشخص است که یکی از مراجع نوجوان برای یافتن پاسخ، همین رسانهها هستند. بیگانگان چون از این نیاز پرسشگری و پاسخجویی نوجوانان آگاهند میکوشند به هر طریقی که شده مدام جوابهای خود را تحت اختیار نوجوانان قرار دهند و نوجوانان هم که بسیار مشتاق و طالب جواب هستند به راحتی با این الگوها که به مانند خودشانند رابطه برقرار میکنند؛ چرا که به راحتی جواب تمام سوالهای خود را در آنها مییابند.
از مباحث مربوط به هویت نیز بسیار میتوان برای تحلیل چگونگی تأثیر نشانههای الگوها بر هویت نوجوانان بهره گرفت. با توجه به شناختی که از هویت و اقسام هویت به دست آوردهایم میتوانیم متوجه باشیم آن نشانه به خصوصِ الگو در صدد تغییر چه ارزش و چه قسمی از هویت است و از آنجا که بحث ما در نهایت مربوط به مؤلفهها
ی دینی یک الگوست، بررسی کنیم که چگونه با تغییر این قسمت از هویت به تغییر هویت از بُعد دینی نائل میآیند و در نهایت ما نیز از همان روش در جهت عکس برای تقویت هویت دینی بهره بگیریم.
فصل چهارم: یافتههای تحقیق
در این فصل سعی خواهم کرد با پژوهش موردی بر روی دو اثر مهم پویانمایی هالیوود، به جستجوی نشانههای موجود در الگوهای هالیوود که بر ارزشهای نوجوانان تأثیرگذارند، پرداخته و به این پرسش بپردازم که از کدامینِ آن نشانهها میتوان در یک الگوی فیلم دینی برای جهتدهی به ارزشهای مخاطبان مطابق خواست رسانه دینی بهره برد.
بگذارید اینجا مطالبی را ارائه دهم تا روشن شود چرا این مسیر را برای یافتن مولفههای دینی الگوی فیلم نوجوانان انتخاب کردهام. بررسی مولفههای دینی یک الگو آن هم در یک فیلم کار بسیار پیچیدهای است و متغیرهای بسیار زیادی در این امر دخیلند که انجام اینچنین امر عظیمی از عهده یک تحقیق دانشجویی خارج است؛ با این حال تلاشم بر این است، با هدفمند کردن و محدود کردن مباحث حداقل متغیرهایی را در این زمینه کشف کنم تا بتوان با بهرهگیری از آنها در یک الگوی دینی در فیلم تأثیراتی مطابق خواست رسانه دینی بر مخاطب گذاشت.
در فصلهای قبل بیان کردم هویتیابی بزرگترین وظیفه رشدی یک نوجوان است و نوجوان خواسته یا ناخواسته همواره به دنبال انجام این وظیفه است. گردانندگان رسانههای بیگانه که کاملاً از این نیاز آگاهند همواره الگوهای دلخواه خود را در اختیار نوجوانان قرار میدهند تا از همان ابتدا افراد را به سمت دلخواه خود جذب کنند. هویتیابی که از نوجوانی آغاز شده و تا پایان عمر ادامه خواهد داشت، در کودکی ریشههایی دارد، ولی از آنجا که کودک هنوز از رشد شناختی کافی برخوردار نیست تا به امور انتزاعی بیندیشد و از رشد عاطفی کافی نیز برخوردار نشده تا غم فقدان یا کمارزشی هویت گریبانگیرش شود، مسئله هویت مستقیماً مقابل چشمان او قرار نمیگیرد.
یکی از مباحث اصلی ما هویت بود و در نهایت به این نکته رسیدیم، رابطهای تنگاتنگ میان هویتی که برمیگزینیم و ارزشهایی که در ذهن ماست وجود دارد. هر هویتی که انتخاب کنیم در سازههای ذهنی ما تأثیر خواهد گذاشت و جایگاه و اعتبار ارزشهایی را در ذهنمان تغییر خواهد داد، همچنین برعکس هر تغییر سازههای ارزشیِ ذهنمان موجب تغییری در هویتمان خواهد بود. بگذارید برای آنکه بتوانم نتایجی از این تحقیق به دست بیاورم بحث خود را محدود به همین رابطه کنم و این رابطه را حداقل به عنوان پیش فرضی از عقاید نویسنده برای درک مطالب بعدی او به یاد داشته باشید.
از طرف دیگر موضوع بحث که درباره مؤلفههای الگوی دینی در فیلم است، این وظیفه را گوشزد میکند به خصوصیات فیلم نیز نظر داشته باشیم و تنها به ذکر و ارائه مؤلفههای یک الگوی دینی اکتفا نکنیم، بلکه مدام باید بسنجیم چگونه میتوان مؤلفههای دینی را در یک الگو آن هم در یک فیلم ارائه کرد. تفاوت عمده و بسیار مهم یک الگوی فیلم با غیر آن در این است که نمیتوان بدون در نظر گرفتن علایق و نیازهای مخاطب مؤلفههایی را برای آن الگو تعریف کرد، هر چند آن الگو دینی باشد، زیرا تا مخاطبی نباشد که آن الگو را نظاره کند دیگر چه فایدهای از بحث درباره مؤلفههای آن الگو وجود خواهد داشت. از این سخن مییابیم که یافتن مؤلفههای دینی یک الگوی واقع در فیلم در دو بخش مرتبط و تنگاتنگ با هم صورت خواهد گرفت. بخشی از آن مربوط به مباحث دینی یک الگوست و قسمت دیگر مربوط به مباحث رسانهای همان الگوست و این تحقیق بیشتر در رابطه با همان مباحث رسانهای میباشد، اینکه الگوی دینی را چگونه باید جذاب ساخت تا مورد توجه و علاقه مخاطب قرار گیرد.
حال یکی از راههای دست یافتن به مؤلفههای اینچنین الگویی در فیلم اینکه از تجربیات رسانهای موفق بهره گیریم و وقتی به جستجوی اینچنین الگوهای موفقی در فیلمها میپردازیم که توانسته باشند مخاطب را به خود جذب کنند و تأثیرات مطلوب خودشان را بر مخاطب داشته باشند، متأسفانه مصداقهای نادری در آثار تولیدی ایران مییابیم، چه برسد به اینکه بحث ما محدودتر و تنها مربوط به نوجوانان است. این در حالی است که در آثار خارجی مدام الگوهایی به انواع مخاطبان از جمله نوجوانان معرفی میشود که توانستهاند آثار مورد نظرشان را در مخاطبان ایجاد کرده و نامشان را بر سر زبانها بیندازند. در اینجا چارهای نیست جز اینکه در عین حال که مؤلفههایی دینی برای یک الگوی فیلم کشف میکنیم از تجربیات این الگوهای غیر ایرانی و حتی غیر دینی نیز بهره گرفته و عوامل جذابیت آنها را شناسایی کرده تا در نهایت به الگویی برسیم که هم دینی و هم مورد علاقه مخاطب باشد.
با توجه به این مطالب نگارنده در حد توان خودش سعی میکند به پژوهشی موردی درباره دو انیمیشن موفق هالیوود و الگوهای ارائه شده در آنها بپردازد تا کشف کند آن الگوها چگونه مخاطبان را به سمت خود جذب میکنند و چگونه در ارزشها و بالتبع در هویت مخاطبانشان تأثیرمیگذارند تا با بهرهگیری از این تجربیات، خصوصیات الگوی دینیای را در فیلم بیان کند که اولاً دارای مخاطب و ثانیاً توانایی تغییر یا تثبیت ارزشهای ذهنی او را نیز داشته باشد.
قبل از آنکه نکته بعدی را آغاز کنم باید تأکید کنم درست است که هدفِ ما یافتنِ مؤلفههای دینی الگوی فیلم نوجوانان است، اما به نظر من برای همین هدف واحد، راههای زیاد
ی برای رسیدن به نتیجه وجود دارد و هر کسی از منظر مرتبط با سازههای ذهنی خودش میتواند به بررسی قسمتی از این عوامل بپردازد که میبایست با کنار هم قرار دادن این نظرات نتیجهگیریهایی کلیتر حاصل کرد. من نیز تنها در حد توان خودم مجبورم بحث را تا میتوانم محدود کنم تا جستجوی عمیقتری داشته باشم و به همین علت است که در فصلهای گذشته رابطه میان الگوهای فیلم و نشانهها را بیان کردم. شاید بعضی بزرگان نظرم که «الگوی فیلم یک کلیت تشکیلشده از نشانههاست» را قبول نداشته باشند، اما باز هم چون حداقل به این رابطه آگاهیم اجازه دهید برای بررسی دقیقتر، نوشتهها را محدود به همین رابطه کنم و از آنجا که سوسور نشانهشناسی را بخشی از روانشناسی اجتماعی دانسته،[۱۱۳] در این تحقیقِ موردی برخی سکانسهای منتخب از الگوهای واقع در این دو انیمیشن را با کمک مباحث روانشناسی از نشانههای مورد نظرم به نتیجه برسانم.
بنابراین محقق در حد توان خود سعی داشته با پژوهشی موردی از تأثیرات روانی نشانههای موجود در الگوهای دو انیمیشن موفق هالیوود، کشف کند آن الگوها چگونه مخاطبان نوجوان را به سمت خود جذب کرده و چگونه در ارزشها و بالتبع در هویت آنها تأثیر میگذارند تا با بهرهگیری از این تجربیات، خصوصیات الگوی دینیای را در فیلم بیان کند که اولاً دارای مخاطب و ثانیاً توانایی تغییر یا تثبیت ارزشهای ذهنی او را داشته باشد
۴-۱. تحلیل موردی انیمیشن «چگونه اژدهایت را تربیت میکنی»
۴-۱-۱. شناسنامه انیمیشن
نام انیمیشن:How to Train Your Dragon
کشور سازنده: امریکا
شرکت سازنده: دریم ورکس
زمان اکران: ۲۰۱۰
ژانر: انیمیشن ماجراجویی، خانوادگی، فانتزی
کارگردان: Chris Sanders & Dean DeBlois
نویسنده: Will Davies , Chris Sanders & Dean DeBlois
مدت زمان فیلم: ۹۸ دقیقه
رتبه در سایت IMDb: 8.2
فروش: ۲۱۷ میلیون دلار
۴-۱-۲. خلاصه داستان
«چگونه اژدهایت را تربیت میکنی» داستان پسر نوجوانی به نام هیکاپ است. او در روستایی زندگی میکند که دائم مورد حمله اژدهاهاست. کشتن اژدها در قبیله آنها برترین کار است و هر کس بتواند اژدهای ترسناکتری را بکشد، از مقام بالاتری بین مردم برخوردار خواهد شد. هیکاپ نیز که پسر رئیس قبیله است علاقه دارد با کشتن اژدهایی، بزرگی خودش را اثبات کند؛ ولی با تجربهای متوجه میشود با قلب بسیار مهربانش، حتی توانایی کشتن یک اژدهای اسیر در بند را هم ندارد. البته آزاد کردن این اژدهای در بند توسط او، زمینهای برای ارتباطش با اژدهاها میشود؛ او یاد میگیرد میتوان جور دیگری به اژدهاها نگریست و به جای آنکه مدام با این دشمنان جنگید میتوان آنها را آموزش داد و از آنها استفادههای مفیدی برد. او سعی میکند این یافته جدید خود را به قبیلهاش انتقال دهد، اما قبیله او، این عمل و دانش هیکاپ را نوعی سنتشکنی و هنجارشکنی دانسته و تمام سعیشان را برای نابودی اژدهاها به کار میگیرند. هیکاپ نا امید نمیشود و برای اثبات عقیده خودش با کمک دوستانش سوار بر اژدهاها به جنگ رهبر اژدهاها میروند. رهبر اژدهاها، اژدهای بسیار بزرگ و نابودگری است که هیچ انسانی توانایی کشتن او را ندارد و حتی اگر مانند دیگر اژدهایان، امکان تغییر او وجود داشته باشد، باز با این اشتهای عظیمش هیچکس توانایی تأمین نیازهایش را نخواهد داشت، پس بهترین کار ممکن، نابودی این اژدهاست. هیکاپ با نابودی این اژدهای بزرگ توسط اژدهای آموزشدیدهاش علاوه بر اثبات بزرگی خود، به دیگران ثابت میکند که کشتن اژدهاها بهترین چیز نیست و به دیگران نشان میدهد میتوان با کنترل و تربیت کردن اژدهاها، حتی کارهایی را انجام داد که از عهده هیچ کسی بر نمیآمده است.
۴-۱-۳. مخاطب اثر
مخاطب اصلی این اثر نوجوانان هستند و فیلم سعی دارد با بهرهگیری از مسائل حادّ دوران نوجوانی به مقصد مورد نظرش برسد.
قهرمان این اثر «هیکاپ» در یک بحران هویتی قرار گرفته و مردد است که آیا باید و آیا میتواند مانند پدر و قبیلهاش یک واکینگ شکارچی شود یا نه؟ بهترین سنی که میشود برای اینچنین قهرمانی در اینچنین داستانی در نظر گرفت، همان دوران نوجوانی است. به نظر میرسد حتی انتخاب سن جوانی، برای این قهرمان نادرست است؛ زیرا مطابق معمول در سن جوانی هویت میبایست تا حدودی شکل گرفته باشد و آنگاه شنیدن اینچنین سوالات ابتدایی مربوط به هویت از یک قهرمان جوان مورد انتظار و پذیرش مخاطب نخواهد بود.
توجیه شخصیتی جوان که فرزند رئیس قبیله جنگجوی واکینگها باشد و در عین حال دارای آنچنان قلب مهربانی که نتواند از عهده کشتن یک اژدها بر بیاید خیلی آسان نیست، بلکه آنگاه درباره قهرمان بیشتر تفکراتی منفی غیر از آنچه این اثر در صدد بیان آن است، به ذهن مخاطب خطور میکرد.
سازندگان این اثر به درستی تشخیص دادهاند که عقب ماندن یک نوجوان از سنت اجتماعش خیلی قبیح نیست و باعث ایجاد فاصله بین مخاطب و قهرمان نمیشود و چه بسا به نظر برخی در دوران بحران هویت نوجوانی جهت جلوگیری از اکتساب هویت بیپایه و زودرس، این تعلل امر لازمی نیز باشد. دلرحمی هیکاپ هم در این سن و در میان این قبیله به راحتی قابل توجیه است، زیرا او نوجوان است و فاصله چندانی از سن کودکی نگرفته و مشخص است که در کودکی اکثر انسانها از قلب پاک و بیکینهای برخوردار بودهاند.
شاید میشد با
قهرمانی جوان این داستان را به پیش برد، اما در آن صورت از مخاطبان این اثر بسیار کاسته میشد، زیرا علاوه بر دلایل گذشته، با توجه به شناختی که از مسائل دورههای مختلف رشد انسانی به دست آمده است، نسبت نوجوانانی که وضعیت مشابه این قهرمان را تجربه میکنند بسیار بیشتر از جوانانی است که در حال تجربه اینچنین وضعیتی میباشند.
۴-۱-۴. تحلیل سکانس اول (بخش ۱)
قصد دارم بیشتر سکانس ابتدایی فیلم را تحلیل کنم. این سکانس که مدت زمان آن ۹ دقیقه است وظیفه بسیار سنگینی در معرفی الگوها دارد، زیرا تا به حال مخاطب با کاراکترها هیچ رابطهای نداشته و هیچ احساسی هم نسبت به آنها ندارد. فیلم باید در همان دقایق اولیه احساس مورد نظرش را از این کاراکترها در ذهن مخاطب شکل دهد، وگرنه در ادامه هیچ تأثیری به خاطر آنها در او به وجود نخواهد آمد و چه بسا با یک شروع بد، بذر نفرتی از آنها در ذهن مخاطب کاشته شود که هرگز قابل جبران نباشد.
قبل از این سکانس، نشانه آشنای استودیوی DreamWorks بر تصویر نقش میبندد. پسری که در میان ابرها بر روی هلال ماه نشسته و با قلاب ماهیگیریاش مشغول خیالگیری است و لحظهای در آسمان اژدهایی را میبینیم که به سمت قلاب پسرک در حال پرواز است.
در نمای بعد، داستان با صدای قهرمان آغاز میشود که در حال معرفی موقعیت روستای خود است.
از آنجا که اوایل فیلم توجه بیننده بیشتر توجهی عقلی است تا احساسی، این اثر در راهکاری بسیار جالب میکوشد در سکانس ابتدایی با مخاطب قرار دادن بیننده توسط قهرمان داستان و با صحبتهای استدلالگونه او، هر چه سریعتر توجه مخاطب را به خود جلب کند. این راهکار از آن رو جالب است که در سن نوجوانی، خیالپردازی اوج میگیرد و فرد برای جبران احساس کهتری، با مدد از خیال خود را قهرمانی فرض میکند و بینندگانی خیالی نیز برای اعمال قهرمانانه خیالی خود در نظر میآورد که ما در این اثر در واقع همان بینندگان خیالی هستیم که هیکاپ «قهرمان داستان» در حال سخن گفتن با آنهاست. با این ترفند توجیهی بسیار محکم در استفاده از اینچنین شیوه مستقیمی در ارائه مطالب در اینچنین اثر مهمی به دست میآید. از سوی دیگر با بهره گرفتن از این روش نسبت میان بیننده و قهرمان کاملاً مشخص میشود؛ نسبتی که بیننده را ناخودآگاه دچار احساس عزت خواهد کرد و این احساس مثبت دلیل خوبی برای پیگیری اثر توسط مخاطب خواهد بود. در توضیح این سخن باید دقت کرد، بینندههای خیالیِ نوجوان این داستان که در واقع همان بینندههای واقعیِ این داستان نیز هستند، این اجازه را دارند که در ذهن قهرمان جا داشته باشند و آنقدر به قهرمان نزدیک و برای او با منزلت باشند که او بخواهد با تمام وجودش خود و قبیلهاش را برای آنها توصیف کند و تنها کسانی باشند که قهرمان بتواند با آنها از افتخاراتش بگوید. خلاصه با همین ترفند از ابتدا رابطهای تنگاتنگ میان بیننده و الگو «هیکاپ» در حال شکلگیری است.
در کنار صدای قهرمان که بعداً خواهیم گفت قهرمان میبایست بهترین صدا و بهترین صورت را در میان شخصیتهای دیگر فیلم داشته باشد، نمیتوان از تأثیر موسیقی این فیلم غافل شد. موسیقی این اثر که در سال ۲۰۱۱ نامزد دریافت جایزه اسکار[۱۱۴] نیز بوده است، از همان ابتدا در کنار سخن قهرمان احساسمان را به اوج میرساند و علاقهمان را برای شنیدن دوباره آن بر میانگیزد. پس هر چه بیشتر بر صندلی سینما تکیه بزنیم این امکان را خواهیم داشت که بیشتر از نعمت شنیدن اینچنین موسیقی زیبا و شورانگیزی بهرهمند باشیم.
تمام اینها در کنار سخنان شعرگونه هیکاپ در توصیف مکان زندگیاش و تصویری مهآلود از شبِ آنجا باعث میشود بیشتر از قوه عقلمان فاصله گرفته و به قوه احساسمان برای تفسیر این سرزمین تکیه کنیم. هر چقدر نشانهها کمتر رمزپرداخته باشند، ناگزیر بیشتر دارای ابهام و رازگونهاند.
قهرمان داستان هیکاپ میگوید:
اینجا «برک» است. دوازده روز تا شمال نا امیدی فاصله داره و تقریباً نزدیک جنوب یخبندان کشنده است. این مکان به طور کاملاً استوار بر روی نصفالنهار بدبختی قرار گرفته …
در توضیح این مطلب، پییر گیرو دو شکل ناسازگار تجربه و دو نوع رمزگان نشانهای متناظر با آن یعنی تجربه منطقی و تجربه احساسی یا زیباییشناختی را در مقابل هم قرار میدهد[۱۱۵] و معتقد است هر چقدر رابطه دال و مدلول مشخصتر و عینیتر باشد، آن دلالت بیشتر عقلی و منطقی خواهد بود و هر چه قرارداد مبهمتر باشد و از رمزپرداختگی کمتری برخوردار باشد، ارزش نشانه به تناسب کاربرانِ گوناگونِ آن، تنوعاتِ بیشتری به خود میبیند[۱۱۶] و شخص میبایست بیشتر با تکیه بر تجربیات و احساسات شخصی خود به تفسیر آن دلالت بپردازد.
بدین صورت فیلم سعی دارد با کشاندنمان به منطقه احساسات، کنترل احساسمان را در چنگ گرفته و بدین طریق با تغییر احساسمان نسبت به چیزهایی، ناخودآگاه ارزشهای ذهنیمان را نیز نسبت به همان چیزها تغییر بدهد.
یکی از چیزهایی که به وسیله آن سعی در کنترل احساسات بیننده دارند، خود کاراکترها و الگوها میباشند. در طول فیلم بدون آنکه متوجه باشیم با علاقهمند شدنمان به این الگوها ناخودآگاه به لذتها، اهداف و علایق آنها نیز علاقهمند شدهایم و از مشک
لات و موانع آنها کینه به دل گرفتهایم.
اولین بار که تصویر قهرمان را مشاهده میکنیم در چند حس با او شریک میشویم و همین شراکت عاملی است برای نزدیکی ما به او. در توضیح این اشتراک لازم است نشانههایی را تفسیر کنیم:
در نمای قبل از نمایی که قهرمان در آن حضور دارد، دو گوسفند را میبینیم که در حال علف خوردن هستند (تصویر ۱-۴) که ناگهان از آسمان چیزی نا معلوم میآید و یکی از آنها را میرباید. این صحنه غیر منتظره، شُکّی در مخاطب ایجاد میکند و این سوال را در ذهن او ایجاد میکند که این چه بود.
در نمای بعد نوجوانی را میبینیم که دری را باز میکند و به بیرون از خانه نگاه میاندازد. بیننده در اینجا با دیدن فرار مردم و گوسفندها و اژدهایی که به دنبال آنهاست، همراه با این نوجوان پی به وجود اژدها میبرد و شراکتش با قهرمان آغاز میشود. (تصویر ۲-۴)
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 12:16:00 ق.ظ ]
|