علل ظهور وگسترش گفتمانهای مبارز دینی در دهههای ۴۰ و۵۰ ... |
![]() |
فصل چهارم
ناکارآمدی گفتمانهای
مبارز غیردینی
مقدمه:
در فصل گذشته به معرفی و چگونگی شکلگیری گفتمان های غیردینی پرداختیم. درآنجا به طور مبسوط اشاره شد زایش و باز آفرینی گفتمان سیاسی مبتنی برایدئولوژیهای چپگرایانه با رویکرد خاصی از مارکسیسم تحت حمایت و به تشویق اتحاد جماهیر شوروی آغاز شد که حزب توده به عنوان برترین سوژه سیاسی گفتمان چپ و مهمترین حامی شوروی در ایران در دهه ۲۰ به زندگی سیاسی ایرانیان پا گذارد، که با فراز و نشیبهای زیادی همراه بوده است.گفتمانی که درمقاطعی طی سالهای انتهایی دهه ۱۳۲۰ و ابتدای دهه ۱۳۳۰ بهچنان قدرت و نفوذی دست پیدا کرد تا بتواند تقاضای لغو سلطنت و برقراری جمهوری دموکراتیک خلق را از سوی توده مردم اعلام، و تحقق نهایی آن را به طور سازمان یافته پیگیری کند. اما در مقاطعی تا حد انحلال و فروپاشی پیش رفت. در کنار این گفتمان، گفتمان نسبتاً قوی دیگری به نام گفتمان ملیگرای لیبرال شکل گرفت که برترین نماینده این طیف گفتمانی جبهه ملی بود. گفتمان اخیر صفحه درخشانی از تاریخ ایران و جهان را به خود اختصاص داده و در ابتدای دهه ۳۰ بطور نسبی از پشتیبانی گفتمانهای مؤثری مانند گفتمان مذهبی به رهبری آیتالله کاشانی و حزب توده هم برخوردار شد و میرفت تا رشته استبداد و استثمار و استعمار داخلی و بین المللی را دگرگون سازد. اما این گفتمان به دلایلی که در زیر به آن خواهیم پرداخت نتوانست حریف هژمونی گفتمان مدرنیسم وارداتی وابسته پهلوی شود و با ترفند استبداد داخلی و خارجی به حاشیه رانده شد و اکثر سران آن بازداشت یا کشته شدند. بنابراین با توجه به توضیحات ارائه شده در فصل قبل در رابطه با علل ظهور و گسترش گفتمان چپ و لیبرال ملیگرا در ایران، در این فصل به علل ناکارآمدی گفتمانهای مذکور خواهیم پرداخت.
هر یک از دالهای گفتمان دارای یک معنای خاصی است که با برجستهسازی معنای دالهای خود اقدام می کند . از سوی دیگر با تضعیف و با برجستهسازی ضعفهای گفتمان رقیب به حاشیه رانیدالهای گفتمان هژمون اقدام مینمایند و با بهرهگیری از بیقراری گفتمان حاکم تلاش می کند تا نسبت به جایگزینی دالهای خالی آن به موفقیتی دست یابد. حال باید بررسی شود که گفتمان رقیب نسبت به گفتمان هژمون در عملیات فوق چقدر توانست موفق عمل کند. اما از سوی دیگر هر گفتمان با مفصلبندی که بین دالهای خود به انجام میرساند یک نظام معنایی را ایجاد می کند این نظام معنایی ضمن آنکه باید پوشش دهنده بیقراری معنایی گفتمان رقیب باشد و همچنین با مقتضیات زمانی انطباق کامل داشته باشد از طرف دیگر باید با ارزشهای نهادینه جامعه در هماهنگی باشد. یا اینکه حداقل در تضاد صریح با آن ارزشها نباشد. بنابراین در شرایطی یک گفتمان میتواند با ساختارشکنی گفتمان حاکم به هژمونی دست یابد که جایگزین شایستهایی برای دالهای دچار بیقراری و نیز دالهای خالی گفتمان حاکم را ارائه نماید. مهمتر از آن حتی اگر گفتمانی بتواند به طور موقت به هژمونی دست یابد تداوم هژمونی آن به صورت جدی مستلزم میزان انطباق نظام معنایی آن با ارزشهای بنیادین جامعه میباشد. بدین معنا که اگر گفتمانی حتی توانسته باشد به هژمونی دست یابد اما نظام معنایی آن با ارزشهای بنیادین جامعه ناسازگار و ناهماهنگ باشد و یا اینکه بعد از هژمون شدن مفصلبندی تازهایی را ارائه نماید که نظام معنایی برآمده از آن سر ناسازگاری با ارزشهای نهادینه اجتماعی داشته باشد قطعاً تداوم هژمونیاش با چالش جدی مواجه میگردد و گفتمانهای رقیب به راحتی می توانند آن را به حاشیه برانند.
ناکارآمدی گفتمان چپ
طبق نظریه گفتمان مهمترین مفاهیم، دالها و نشانههای گفتمان چپ عبارتند از؛ مالکیت اشتراکی، مادیگرایی، مبارزه با تضاد طبقاتی، نفی مالکیت خصوصی، برابری جمعی، حاشیهرانی و غیریتسازی با طبقه سرمایهدار و خرده بوروژواری ، سکولاریسم و به حاشیه راندن مذهب. اما این گفتمان به دلیل عدم قابلیت دسترسی و قابلیت اعتبار و مشروعیت این مفاهیم نتوانست به مفصلبندی تقاضاهای متنوع اجتماعی زیر چتر انسجام معنایی این دالها بپردازد.
همانگونه که در نظریه پژوهش حاضر مطرح است گفتمانها برای تداوم هژمونی خود نیازمند ساماندهی، مفصل بندی، جذب و نمایندگی تقاضاها و نیروهای اجتماعی متنوع هستند و برای این کار نیازمند بازسازیهای تئوریک مداوم و باز تولید فضای استعاری و عامگرایانه خود میباشند. در این میان گفتمانی که از بازسازی تئوریک باز ماند، یا جنبههای خاصگرایانه آن غلبه یابد و تولید اندیشه و بازسازی فضای استعاری در آن متوقف گردد، سرانجام در برابر موج فزاینده تقاضاهای رو به رشد جامعه سر فرود آورده و عرصه را بر رقیبان واگذار خواهد کرد و این همان چیزی بود که در مورد گفتمان چپ رخ داد و آن را به مرحلهی زوال و سقوط کشاند.
عوامل ناکارآمدی گفتمان چپ
چنانچه در فصل چارچوب نظری تشریح گردید، فهم یک پدیده سیاسی– اجتماعی در قالب نظریه گفتمان مستلزم، در نظر گرفتن شرایط موجود و زمینهای است که پدیدهی مورد نظر در آن رخ داده است. از اینرو، هنگامی که سخن از عدم توفیق گفتمان چپ به میان میآید، این موضوع به عنوان یک متن باید در بستر سیاسی– اجتماعی که در آن به وجود آمده است، مورد بررسی قرار گیرد. این بستر و زمینه، خود شامل دو بخش است: زمینههای درون گفتمانی و زمینههای برون گفتمانی، زمینههای برون گفتمانی ناکامی گفتمان چپ را میتوان به مواردی همچون مواضع و فعالیتهای گفتمان های رقیب، وجود محدودیتهای قانونی برای تحقق کامل دالهای شناور گفتمان چپ جستجو کرد. بدینترتیب عواملی چند در ناکارآمدی گفتمان چپ موثر بود:
۱- اشکالات ونارساییهای درون گفتمانی
برای اینکه بتوان ناکارآمدی گفتمانها و در بحث حاضر گفتمان چپ را (از منظر درون گفتمانی) تحلیل نمود باید چند موضوع را مورد توجه قرار داد و در ذیل آنها توصیف و تبیین چگونگی و به چرایی کارآیی یا عدم آن پرداخت. نکته اول این است که تناسب معنای ارائه شده در قالب هریک از دالهای گفتمان را با شرایط و وضعیت جامعه بررسی نمود. به عبارت سادهتر باید مشخص شود که دالها هر یک به صورت انفرادی ازچه میزان قابلیت دسترسی و اعتبار برخوردارند. دومین نکتهای که دارای اهمیت بسیار میباشد، این مسأله است که زمانی این دالها در کنار هم مفصلبندی میگردند، معنای جدیدی را ارائه مینمایند که ضمن هویت بخشیدن به خویش، با سایر گفتمانها اعم از هژمون و غیره غیریتسازی می نمایند.
پرسشی که در بحث ناکارآمدی گفتمان باید بدان پاسخ داد، این است که نظام معنایی ایجاد شده حاصل از مفصل بندیدالها، چقدر با نظام ارزشی جامعه انطباق دارد. در ارتباط با بحث حاضر باید مشخص شود که برای نمونه، جایگاه برابری جمعی به عنوان دال مرکزی گفتمان چپ یا دال مالکیت اشتراکی و… در نظام ارزشی ایران وقت به چه میزان بوده؟ آیا اساساً بحث مالکیت اشتراکی میتوانست جذابیتی در جامعه ایران داشته باشد یا خیر؟ که بتوان از این طریق برای دال مزبور قابلیت دسترسی تعریف نمود، یا اینکه دال مورد اشاره در جامعه دین مدار ایران تا چه میزان میتوانست از قابلیت اعتبار برخوردار باشد؟ و یا به این پرسش پاسخ دهیم که نظام معنایی ایجاد شده از گفتمان چپ با رویکردی ماتریالیستی در جامعه ایران جایگاهش چگونه می توانست باشد؟
علاوه بر موارد فوق، باید به انشعاباتی که در درون سوژه سیاسی این گفتمان صورت گرفت که قطعاً هر یک مفصل بندی جدیدی را ارائه و نظام معنایی تقریباً متفاوتی را خلق نمودند، نیز توجه شود. از سوی دیگر باید به مجموعه عملیاتی که گفتمان چپ در راه دستیابی به هژمونی و یا حفظ محبوبیتهای به دست آمده به انجام رساند و میزان انطباق این عملیات با دالها و نظام معنایی ارائه شده نیز توجه داشت. به ویژه انسجام معنایی گفتمان در راستای اهداف از پیش تعیین شده بدور از هر گونه ابهام یا پنهانکاری تعمدی را باید در نظرداشت. با عنایت به موارد فوق میتوان میزان کارآمدی یا ناکارآمدی گفتمان چپ را بررسی،تبیین و تحلیل نمود.
حزب توده به عنوان سوژه سیاسی گفتمان چپ در حالی که از نظر تشکیلات گسترده، نفوذ و شعبات عضوگیری، آموزش و تربیت کادر از ویژگی منحصر به فردی نسبت به سایر احزاب برخوردار بود. اما به دلایل فوق، نتوانست به حیات خویش تداوم بخشد.
از ابتدای تشکیل حزب، یکی از مشکلات بنیادین آن فعالیت هایش بود که نهایتاً با بیتدبیری و بحران حزب از امکان فعالیت آن به صورتی خود خواسته جلوگیری به عمل آورد، نکته قابل تأمل آنکه، هر چند فعالیت حزب در ۱۳۲۷ به دنبال ترور شاه غیر قانونی اعلام شد، اما حزب به فعالیت خویش با شیوههای غیررسمی ادامه داد و در دوران نخست وزیری دکتر مصدق تعداد اعضاء خویش را به خصوص در سازمان نظامی افسری به سرعت افزایش داد. (فردوست،۱۳۷۰ : ۱۴۶) اما نتوانست اعتبار و مشروعیت لازم برای هژمون شدن و یا حتی حفظ جذابیتهای بدست آمده نزد اذهان عمومی کسب نماید.
ورود جریان چپ از مرزهای شمالی و رواج وحاکمیت نسخه استالینی، راه را برای رشد مارکسیست ملیگرا یا به تعبیری که خلیل ملکی تحت عنوان «نیروی سوم» از آن یاد میکرد باز کرد. گرچه برخی تلاش نمودهاند تا استالینگرایی را نوعی انحراف از مارکسیست- لنینیسم مطرح نمایند، اما بسیاری دیگر از صاحب نظران آن را محصول ذاتی وطبیعی مارکسیسم- لنینیسم ارزیابی می کنند.(کولایی ،۱۳۸۷ :۶۴). اصلیترین ویژگی استالینگرایی عبارتست از: برقراری نظام سلسله مراتبی در حزب کمونیست، تقدیس دولت سوسیالیستی، موظف بودن کمونیست ها به حمایت از دولت شوروی به عنوان آغاز و مقدمه انقلاب جهانی (همان،۵۷). ورود اینگونه مارکسیسم به ایران توسط حزب توده، تبعیت بیقید و شرط از سیاست شوروی را به دنبال داشت (حزنی، ۱۳۵۷ :۱۱).
از نظر بیژن جزنی ایجاد این رابطه غلط با شوروی به دلایلی چون فقدان تجارب و شخصیت انقلابی در رهبری حزب، حاکمیت مشی استالین، در جنبش جهانی که به صورت تبعیت بیقید و شرط احزاب از حزب کمونیست شوروی ظاهر میشد و این که در ایران مشی استالین با نیروی عاطفی مضاعفی همراه بود. ایجاد حزب توده و نیز سرنگونی دستگاه دیکتاتوری رضاخانی نه با قدرت توده ها، بلکه در شرایط بیقرار جامعه ناشی از جنگ جهانی دوم یعنی اشغال نظامی ایران به دست آمده بود و وجود ارتش سرخ عمل موثری در وابستگی بیش از حد حزب توده به دولت شوروی بود (همان:۱۲).
کاتوزیان معتقد است؛ حزب توده در زمان تأسیس هم در ظاهر و هم در باطن ترکیبی بود از گرایشهای مترقی، ضد استبدادی و آزادیخواه. این حزب یک جبهه مردمی دموکراتیک بود نه حزبی سیاسی ایدئولوژیک و اهداف کلی حزب عبارت بود از: استقرار دموکراسی پارلمانی، بازسازی اقتصاد سیاسی، گسترش رفاه عمومی و عدالت اجتماعی، بدینترتیب با این اهداف در صورتیکه حزب دچار آفتهای استالینی نمیشد و شیوههای دیکتاتوری حزبی را اعمال نمیکرد احتمالاً میتوانست از بروز اشتباهات تاکتیکی و استراتژیکی بر حذر باشد. سرکردگان حزب میخواستند قدرت تصمیمگیری را در دستان خود متمرکز کنند، در نتیجه حزبی که به عنوان یک جبهه دموکراتیک ملی به عرصه سیاسی کشور آمده بود نه تنها به عنوان یک حزب کمونیستی، بلکه منطق استبداد کهن ایرانی(کاتوزیان،۱۳۷۲ :۱۹۰) را با دیکتاتوری استالینی در آمیخت. در صورتی که با توجه به نظر کاتوزیان مبنی بر اینکه اهداف اولیه حزب توده گرایشی ضداستبدادی و آزادیخواه بود، شیوه عملیاتی آن در برهههای متفاوت چنانکه جزنی گفت؛ روشی استالینیستی بود که نه تنها با اهداف اولیه این حزب سازگار نبود بلکه با نهضت مشروطه خواهی ایران به عنوان ارزش های بنیادین جامعه نیز درتضاد بود. بنابراین میتوان چنین نتیجه گرفت که، در این گفتمان دال خالی آزادی در گفتمان هژمون پهلویسم همچنان به قوت خود باقی بود، معنایی که گفتمان ملیگرای لیبرال سعی می کرد تا آن را برجسته سازد.
یکی از مسائلی که با شکلگیری حزب توده به وجود آمد وجود نوعی تناقض در گفتار و رفتار حزب توده بود تاثیر پذیری مطلق حزب از مارکسیسم– لنینیسم علت وجودی حزب توده بود. مسألهایی که باعث ناکارآمدی و فروپاشی گفتمان مذکور گردید. احسان طبری از مؤسسین حزب معتقد است که؛ فعالیت حزب توده، فعالیتی علنی و قانونی بود، اما مارکسیست ها سازمانی مخفی و جداگانهایی تشکیل دادند و از پشت پرده فعالیتهای حزب توده را اداره می کردند. این همان فرمول تشکیلات لنین بود که اعتقاد به ترکیب کار مخفی و کار علنی داشت. در حقیقت شکلگیری حزب توده براساس نفاق و درویی آغاز گردید (خامهای،۱۳۷۸: ۲۲۵).
این تناقض رفتاری بعدها حزب را با مشکلات متعددی مواجه ساخت. خسرو روزبه می نویسد: پس از جریان آذر ۱۳۲۵ در حزب توده اختلاف به وجود آمد. سردمداران این اختلاف خلیل ملکی بود، او میگفت: ما نباید هیچ کاری که بر خلاف اساسنامه و مرامنامه حزب است انجام دهیم تا تبلیغ کنیم، مثلا او به سازمان نظامی معترض، و آن را بر خلاف مرامنامه حزب میدانست و میگفت باید منحل شود. (طیرانی،۱۳۸۲: ۶۱). اما علیرغم پذیرش اعضاء و ابلاغ آن از سوی هیات اجرائیه، سازمان زیر بار این دستور نرفت و از انحلال کامل خودداری کرد (طیرانی، همان: ۶۲) و سازمان افسری حزب حتی پس از اعلام غیرقانونی شدن حزب درسال ۱۳۲۷ به فعالیت خود ادامه داد.
تشکیلات حزب توده در اصل بر مبنای فعالیتهای احزاب کمونیست که در سومین کنگره کمونیست بینالملل (کمینترن) به تصویب رسید میبایست فعالیت کند. اصول تشکیلات حزب کمونیست، مرکز تشکیلاتی و ساختمان احزاب کمونیستی بود که در سال ۱۹۲۱ با نظر لنین تهیه شده بود ودر کنگره نیز به تصویب رسید. لنین نیز در سال های آتی راجع به اصول لننیسم توضیحات روشنی در این مورد نوشت.
حزب توده تقریبا تمامی مارکسیست های ایرانی و حتی سازمانی چون مجاهدین خلق که متأثر از اندیشههای لنین بود را به سمت افتادن در دام چنین مدل حزبی هدایت کرد و ساختار رهبر محور در حزب کمونیست شوروی الگوی حزب توده در ایران قرار گرفت.
چنانکه گفته شد، گفتمانها برای برجستهسازی دالهای خود و به حاشیه رانی و ساختارشکنی دالهای گفتمان رقیب دست به مجموعه عملیاتی میزنند که این عملیات نشانگر میزان قابلیت دسترسی و قابلیت اعتبار آنها راشکل میدهد. تناقضات رفتاری و گفتاری حزب توده و ابهامات ناشی از آن نشانگر این است که اقدامات سوژه سیاسی گفتمان چپ در ایجاد قابلیت اعتبار موفقیت آمیز نبود.
۲- اشکالات ونارساییهای برون گفتمانی
پیامدهای منفی فعالیت های حزب توده (مواضع وعملکردها) به صورت انتقاد ظاهر شده است. بیشترین انتقادات وارده به گفتمان چپ حول موارد ذیل مشخص شده است:
۲-۱.نوع نگاه حزب به اتحاد شوروی
مناسبات حزب توده با شوروی در طول تاریخ جنبش به یکی از پرمناقشهترین مباحث تبدیل گشت. به قول خلیل ملکی رهبری حزب توده که دائماً از توده های وسیع از نیروهای انقلابی دم می زد، ولی در عمل تنها امین و تکیه گاهش دولت شوروی بود(کاتوزیان، ۱۳۷۴: ۵۱). این وضعیت، اطاعت منفعلانه حزب توده نسبت به شوروی در میان عموم مردم این تلقی را ایجاد میکرد که کمونیست بودن نه تنها به معنای بیخدایی، بلکه مترادفِ سر سپردگی به روسیه و اتحاد جماهیر شوروی نیز هست (قیصری، ۱۳۸۳: ۱۱۹ ).
بیژن جزنی از تئوریسینهای چریکهای فدایی خلق گرچه به استقلال احزاب چپ معتقد بود، اما در تحلیل نهایی، همچنان شوروی را رهبر بلامانع جنبش جهانی طبقه کارگر تلقی میکرد و علت گرایش مجدد دانشجویان و کارگران را، علیرغم اشتباه حزب در مخالفت با مصدق، رهبری ایدئولوژیک شوروی ها میدانست. جزنی ناتوانی حزب توده را در عدم تشخیص درست شرایط و در کم بها دادن به مبارزه ضداستعماری، عدم درک موقعیت اجتماعی و شناخت تضاد عمده در آن شرایط ذکر میکند. از نظر جزنی حزب توده با دور ماندن از واقعیتهای داخلی، تضاد جهانی را به جای تضاد ما گرفت ( جزنی، ۱۳۵۵: ۳۸-۳۹).
بنابراین، گفتمان چپ در حالی مدعی مبارزه و غیریت سازی با سیاستهای امپریالیستی گفتمان حاکم بود که خود با تأثیرپذیری از ایدئولوژی کمونیستی، از منافع جماهیر شوروی و از سیاستهای منطقهای آن کشور، حمایت و پشتیبانی میکرد. به عبارت دیگر، گرچه گفتمان چپ و سوژه آن یعنی حزب توده تلاش می نمود گفتمان هژمون را به دلیل وابستگی به غرب، به عنوان نظام امپریالیستی به حشیه راند، اما سیاستها و اقدامات گفتمان چپ نشانگر وابستگی به شرق و نظام کمونیستی بود. بنابراین گفتمان چپ همانند گفتمان هژمون پهلویسم در اذهان عمومی نتوانست از وابستگی رهایی یابد و به نوعی میتوان گفت که خط مشی و عملکرد حزب توده نادیده گرفتن استقلال کشور را تداعی می نمود. این درحالی است که گفتمان چپ طرد و غیریت سازی با نظام سرمایه داری (به تعبیری نظام امپریالیستی) را به عنوان دال خود برجسته ساخت و از طریق تأکید براستقلال کشور سعی در غیریتسازی با گفتمان هژمون داشت اما روش عملیاتی این گفتمان نتوانست این دال را (به حاشیه راندن نظام سرمایه داری) برجسته سازد، بنابراین، دال خالی آن وارد حوزه گفتمانگونگی شد، به طوری که گفتمان رقیبش یعنی ملیگرای لیبرال آن را از حوزه گفتمانگونی خارج ساخته ودر مقطع زمانی مناسب تبدیل به وقته نمود.
۲-۲.امتیاز نفت شمال و مسأله حمایت از فرقه دموکرات آذربایجان و کردستان
در راستای وابستگی گفتمان چپ به اتحاد جماهیر شوروی، دومسئله اعطای امتیاز نفت شمال به شوروی و حمایت از فرقه دموکرات آذربایجان بر محبوبیت حزب توده ضربات جبرانناپذیری وارد کرد. در سال ۱۳۲۳ چند هیأت از متخصصین نفتی انگلیس و آمریکا برای بررسی ذخایر نفتی و گفتوگو با مقامات ایرانی به ایران آمدند با فاش شدن این مذاکرات و افشای آن ها در مطبوعات، شوروی نیز تصمیم گرفت تا هیأتی را برای ارائه پیشنهاد و گفتگو به ایران بفرستد. موضع رسمی حزب قبل از مطرح شدن شوروی، مخالفت با همه امتیازاها بود اما بعد از طرح پیشنهاد با استدلال ناتوانی دولت و مجلس ایران در استخراج نفت به نگرش مثبتی در اعطای امتیاز تغییر یافت، تا آنجایی که استدلال میکرد یا باید امتیاز انگلیسیها را لغو کرد یا برای ایجاد تعادل امتیازات مشابهی به دیگران و شوروی داده شود. حزب مدعی شد که شوروی برای جلوگیری از نفوذ امپریالیست ها باید امتیاز بگیرد؛ زیرا این قدرت تضمین می کند که در ایران دیگر دیکتاتوری ظهور نکند. به همین ترتیب در پنجم آبان ماه ۱۳۲۳ حزب توده با حمایت سربازان، تظاهراتی در تهران علیه دولت ساعد و به نفع شوروی برای گرفتن نفت شمال ترتیب داد. حمایت نیروهای شوروی از تظاهر بازتاب منفی فراوانی در اذهان عمومی داشت. این شعار حزب را که فقط متکی به نیروی مردم است به ابهام و تردید مواجه و روشنفکران را به مواضع حزب توده بدبین نمود وامکان واقعی تشکیل جبههی ضد استعمار توسط حزب توده را بر باد داد (امیری، ۱۳۸۶ :۱۶۹-۱۷۰).
حمایت از حزب توده از فرقه آذربایجان و حضور شوروی در ایران از دیگر عواملی بود که ماهیت و ایدئولوژی گفتمان چپ را خدشهدار نمود. اوجگیری فعالیت دموکرات ها در آذربایجان و کردستان، دولت مرکزی را در مورد جدا شدن بخشهایی از کشور نگران نمود همچنین امریکا نیز نگران عدم پایبندی شوروی و انگلیس به تعهدات خود در تخلیه از خاک ایران بود. زمانی که قوام به قدرت میرسد از سوی تودهاییها مورد حمایت قرارگرفت شوروی ها نیز به امید گرفتن امتیاز نفت شمال و با فشار امریکا و انگلیس مبادرت به خروج نیروهای خود از ایران نمودند. اما بعد از این اقدام شوروی نگرش خود را در قبال قائله آذربایجان تغییر داد و آن را مسئله داخلی تلقی نمود. قوام نیز به بهانه ایجاد امنیت و عادی سازی اوضاع کشور جهت برگزاری انتخابات مجلس ارتش را برای حمله به نیروهای فرقه دموکرات آذربایجان آماده نمود. شکست فرقه اذربایجان در آذر ۱۲۳۵ و فرار رهبران آن به شوروی به قدرت ومشروعیت حزب توده و موضع گیری آن ضربه سختی وارد نمود ومنشاء تشنجات فکری و تردید در شعارهای استقلال طلبانه آنها شد که چرا بدون چون و چرا از شوروی اطاعت کردند. (امیری، همان منبع)
بیگانه ستیزی مسألهای بود که از ۱۲۷۰ به بعد هنگام مقابله امتیاز تنباکو در ایران به عنوان یک نهضت ملی درآمده بود. ملی شدن صنعت نفت اوج آن بود. دفاع حزب توده از امتیاز نفت به شوروی با روح بیگانهستیزی جامعه ایران به عنوان یک ارزش نهادینه و بنیادین در تضاد بود. این اقدام حمایتگونه را حزب توده جهت کسب حمایت از کمونیست شوروی به منظور دستیابی به هژمونی به انجام رسانید در حالیکه اقدام مزبور اعتبار و مشروعیت حزب توده را بطور جدی به چالش کشاند و از سوی دیگر حمایت حزب توده از حزب دموکرات آذربایجان و کردستان در اذهان توده ها کاملاً تداعی کننده پیروی از اتحاد جماهیر شوروی بود که این امر نیز بر بیاعتباری گفتمان چپ در ایران افزود.
۲-۳. مسأله ملی شدن نفت و سیاستهای دوگانه و ابهامآلود حزب توده
ملی شدن نفت و دولت مصدق و حتی شخص مصدق با توجه به تعریفی که توسط چپ از پایگاه اجتماعی او میشد، حزب توده را به تناقضات عدیده و سر درگمی تحلیلی و عملی رسانید. مسأله ملی و ناسیونالیسم در این دوره از تاریخ ایران از یک سو و پذیرش شوروی به عنوان دولت مطلق شماره یک ایران، حزب توده را در مخمصهایی جدی گرفتار کرد، به نحوی که حزب توده بعد ازکودتا، ناگزیر از انحراف به حالت غفلت و سرگیجه منجر شد و رهبری حزب را شایسته سرزنش دانست. (بهروز،۱۳۸۵:۵۴)
مواضع حزب از سال ۱۳۲۹ تا نیمه دوم ۱۳۳۱ موضعی به شدت خصمانه و و در رقابت و منازعه با گفتمان ملیگرای لیبرال بود. از نظر حزب توده، ملیگرایی به هدفی جز پاسداری از سازمان اجتماعی– اقتصادی موجود و تداوم چیرگی غرب بر ایران دلبسته نبود. فخرالدین عظیمی، این موضوع را ناشی از سرشت ایدئولوژیک حزب بر میشمارد و می نویسد: حزب توده به سبب سرشت و مقتضیات ایدئولوژیکی خود، در اساس با جنبش و نگرش سیاسی ملی ناسازگار بود و سیاست کلی آن، مخالفت فعال با مصدق بود. (عظیمی،۱۳۸۳: ۱۴۸)
تغییر موضع بعدی حزب و حمایت از مصدق نیز به دلایلی چند، بعضاً فشار بیشتری را نیز بر نهضت ملی وارد می نمود. مثلاً طرح شعارهای تند تغییر سلطنت، به زیر آوردن مجسمه شاه و… باعث گردید، بدبینی توأمان میان نیروهای هوادار مصدق خصوصاً در طیف مذهبی و سنتی آن از یک طرف و از سوی دیگر، میان هواداران سلطنت ایجاد کند که به فشار بیشتر و خشونت آمیز به نهضت تحمیل میشد. از نظر خلیل ملکی، در حالی که تظاهرات و میتینگهای حزب توده که در این اواخر کاملاً مجاز شده بود برگزار میشدند، نه تنها جمع دو نیرو نبود بلکه به کم شدن نیرویهای نهضت ملی و تحریک شدن عوامل و قدرت هایی علیه نهضت ملی می انجامید (برهمان،۱۳۷۷:۲۰۸). جزنی می نویسد: «حزب توده که دائماً از مناقشات و تردید ها و محافظه کاری مصدق دم می زد، از آماده ساختن نیروهای خود برای سرکوبی ارتجاع که هر روز توطئه می کرد و آماده ضربه زدن به جنبش بود خودداری می کرد و به وظیفه انقلابی خود در پرکردن خلاً ناشی از ضعف بروژوازی ملی عمل نکرد. این انحراف از وظایف انقلابی، این از چپ به راست افتادن، نشانه نفوذعمیق اپورتونیسم[۳۸](فرصت طلبی) درحزب توده بود. اپورتونیسم بیکرانی که جنبش ملی و کارگری را به شکست طولانی کشاند (جزنی،۱۳۵۵: ۴۰).
آشکار شدن نشانه های بی قراری گفتمان چپ و خروج از حزب توده
کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ ضربه خرد کننده و سنگینی را به فعالیتهای کمونیستی ایران وارد ساخت. (بهروز،۱۳۸۵: ۲۹). پس ازکودتا، پهلویسم به منظور تثبیت پایههای قدرت خویش و تداوم گفتمان هژمون خود، اقدام به طرد و غیرتسازی با سایر گفتمانهای رقیب کرد. حزب توده نیز بدون مقاومت توسط گفتمان حاکم به حاشیه رانده شد و بسیاری از رهبران و اعضای آن به استثنای دکتر فاطمی که اعدام شد -سایرین دستگیر و به تبعید ویا به چند سال حبس محکوم شدند(آبراهامیان ، ۱۳۷۷ : ۵۵۵).
فرم در حال بارگذاری ...
[سه شنبه 1400-08-04] [ 08:40:00 ب.ظ ]
|