راهنمای نگارش پایان نامه درباره : طراحی مدل مدیریت استراتژیک برند باشگاه های لیگ برتر فوتبال ایران- ... |
![]() |
- شخصیت برند[۵۳]:مجموعهای از خصوصیات مرتبط با برند است (آکر، ۲۰۰۲). از طریق خصوصیات، ویژگیها، ارتباطات بازاریابی، تداعیهای ذهنی، الگوهای مصرفی و شرکاء برند میتواند شخصیت مشخصی به خود گیرد.
- جوهره برند[۵۴]:قلب و روح برند- معمولاً در دو یا سه کلمه مانند موارد زیر بیان میشود: برند کلاً چیست، چه دلیل وجود دارد و چه چیزی آن را منحصر به فرد میسازد.
با بهره گرفتن از ۵ عامل بالا، مدیریت شرکت میتواند هویتی برای برند بسازد که برداشتهای منحصر به فرد در ذهن مشتریان و ایجاد مزیت رقابتی را هدایت کند. در این رابطه به مطالعات دیگری به شرح زیر نیز میتوان اشاره کرد.
رویکرد بیرون به درون
این رویکرد را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: دسته اول، رویکرد مشتری محور است که در برخی از تحقیقات با عناوین رویکرد مدیریتی، ادراکی و رفتاری نیز بیان میشود. والسر [۵۵] (۲۰۰۴)، ارزش ویژه برند بیرونی را با توجه به مطالعات پیشین به ۳ دسته تقسیم میکند. دسته اول محققانی هستند که بر دانش برند متمرکز میشوند. دسته دوم منافع برند را در نظر میگیرند و بالاخره دسته سوم ترجیحات بلند مدت برند را مورد مطالعه قرار میدهند.
دسته دوم رویکرد مالی محور است که در برخی از تحقیقات با عنوان رویکرد شرکتی نیز به آن اشاره شده است. با این حال سنجهای قدرتمند به منظور ارزیابی ارزش ویژه برند از بعد مالی در این رویکرد وجود ندارد چرا که سنجههای ارزش ویژه برند مالی محور جنبه کوتاه مدت دارند در حالی که ارزش ویژه برند اساساً ماهیتی بلند مدت دارد و از این رو، نسبت به رویکرد سنجش ارزش ویژه برند مشتری محور کمتر مورد کاوش قرار گرفته است(۶۳و۶۴).
ارزش ویژه برند مشتری محور[۵۶]
ارزش ویژه برند بسته به اهداف خاص، به روشهای گوناگونی تعریف شده است. مزیت مفهومی ساختن ارزش ویژه برند از این منظر آن است که مدیران را قادر میسازد دریابند که تا چه حد برنامههای بازاریابی آنها ارزش برندشان را بهبود بخشیده است. اگرچه هدف نهایی هر برنامه بازاریابی افزایش فروش است اما ابتدا لازم است ساختارهای دانش برند به گونهای پایهگذاری شوند که مصرف کنندگان به طرز مطلوبی به فعالیت بازاریابی آن برند پاسخ دهند. چارچوب دانش برند ابزاری است برای درک چگونگی تاثیر دانش برند بر پاسخ مصرف کننده نسبت به بازاریابی. به همین دلیل ابتدا ارزش ویژه برند مشتری محور را تعریف شده و سپس چگونگی ساخت، اندازهگیری و مدیریت آن بیان میشود(۳۱و۳۲).
ساخت ارزش ویژه برند مشتری محور
ساخت ارزش ویژه برند مشتری محور نیازمند خلق برندی آشناست که دارای پیوندهای برند مطلوب، قوی و یگانه باشد. برای رسیدن به این هدف باید ابتدا به انتخاب اولیه نشانههای برند از قبیل نام، آرم یا نماد و سپس بسط آنها به برنامههای بازارایابی پرداخت.
انتخاب هویتهای برند. برای این که ببینیم چگونه انتخاب اولیه هویت برند بر ارزش ویژه برند تاثیر میگذارد، اولین مسئله انتخاب نام برند است (آکر ۱۹۹۱؛ کاتلر ۱۹۹۱، رابرتسون ۱۹۹۱)،که بر اساس این که آیا این نامها به بالا بردن آگاهی برند یا ارتباط داشتن با پیوندهای برند کمک میکند دسته بندی میشوند(۳۱،۶۴).
انتخاب نام برند ممکن است بر مطلوبیت، قدرت و یگانگی پیوندهای برند نیز اثرگذار باشد. نام برند انتخاب میشود تا از نظر معنایی بیانگر: (۱) گروه محصول یا خدمت و (۲) ویژگیها و یا منافع مهم آن گروه باشد. اولی موجب بالا بردن آگاهی نام برند و شناخت ماهیت گروه محصول شود. دومی موجب دو مزیت اساسی خواهد شد: اول آن که حتی در غیاب فعالیتهای بازاریابی، وسوسه انگیز بودن نام برند مصرف کنندگان را به استنباط ویژگیها و منافع خاص قادر میسازد. در مورد انتخاب دیگر نشانهای برند از قبیل آرم یا نماد برند باز هم چنین ضوابطی حکمفرماست.
گسترش برنامههای حمایتی بازاریابی. برنامههای بازاریابی به منظور بالا بردن آگاهی برند و حصول پیوندهایی مطلوب، قوی و یگانه در حافظه مشتری طراحی میشوند به گونهای که مصرف کننده محصول یا خدمت مورد نظر را بخرد. آگاهی برند با مقوله آشنایی برند مرتبط است. آلبا و هاچینسون (۱۹۸۷) آشنایی برند را به عنوان مجموعهای از تجربیات مرتبط با محصول که توسط مصرف کننده جمعآوری شدهاند (از جمله تجربیات استفاده از محصول، تبلیغات مشاهده شده و …) تعریف میکنند. هرچقدر آشنایی برند بیشتر خواهد بود. بنابراین استراتژی مناسب بازاریابی جهت افزایش آگاهی و آشنایی برند طبق تعریف آن واضح است: هرچیزی که سبب شود مصرف کننده به تجربه کردن یا پذیرا شدن برند راغب گردد پتانسیل افزایش آشنایی و آگاهی را خواهد داشت.
مشخصات محصول یا خدمت اولین مبنای پیوند ویژگیهای مرتبط با محصول و تعیین کننده درک کلی مصرف کننده از خدمت یا محصول است. همچنین سیاست قیمتگذاری برند مستقیماً با سطح قرار گیری برند در گروه محصولات ارتباط دارد. فعالیتهای بازاریابی شرکتها موجب شکلگیری اداراکات مصرف کننده پیرامون محصول یا خدمت میشود. بارها فروشندگان مجبور به انتقال ویژگیها و مزایای برند به مصرف کنندگان از طریق تبلیغات یا دیگر اشکال مبادله اطلاعات شدهاند. مبادلات بازاریابی همچنین در ایجاد ویژگیهای تصور استفاده و استفاده کننده مفید هستند. قدرت پیوندهای برند در اثر مبادلات، بستگی به آن دارد که چگونه هویتهای برند در برنامههای حامی بازاریابی بیان شده باشد(۳۲،۶۴).
کاربرد پیوندهای ثانویه[۵۷]. پیش از این در تعریف ارزش ویژه برند مشتری محور به تمایز و دسته بندی منابع باورهای برند پرداخته نشد؛ که آیا باورهای شکل گرفته درباره برند توسط فروشندگان ایجاد شده یا از دیگر منابع از قبیل تبلیغات تاثیر پذیرفته است. بنابراین درک چگونگی شکلگیری باورهای مصرف کننده درباره ویژگیها و منافع برند بسیار ارزشمند است.
یک راه ایجاد باورها، تجربه مستقیم محصول یا خدمت است. راه دوم از طریق اطلاعاتی است که از محصول یا خدمت توسط شرکت یا دیگر منابع تجاری مبادله شدهاند. از میان دو روش فوق، تجربه مستقیم ممکن است پیوندهای قویتری در حافظه ایجاد کند. راه سوم شکلگیری باورها بر مبنای استنباطهای حاصل از برخی پیوندهای موجود برند است. در حقیقت مصرف کننده با مشاهده برخی پیوندها احساس میکند که پیوندهای دیگری نیز باید وجود داشته باشد. به عنوان مثال برخی مصرف کنندگان گروههای خاص محصول یا خدمت ممکن است از قیمت بالا، سطح بالای کیفیت محصول یا خدمت و یا پرستیژ و موقعیت بالای اجتماعی را برداشت نمایند. چادهوری و هولبروک[۵۸] (۲۰۰۱) از این نوع برداشتها به عنوان «تناسب احتمالی»[۵۹] یاد میکنند. این ۳ محقق بیان میکنند که «تناسب مقایسهای»[۶۰] زمانی که مصرف کنندگان مطلوبیت ویژگی یا بهره برند را بر اساس نگرش کلی آنها از برند یا ارزیابیشان از برخی دیگر ویژگیها یا منافع دیده شده استباط نمایند، رخ دهد.
نوع دیگری از پیوند استنباطی زمانی اتفاق میافتد که پیوند برند به اطلاعات دیگری در حافظه که مستقیماً با محصول یا خدمت مرتبط نیست ارتباط یابد. به دلیل آن که برند به وسیله اطلاعاتی دیگر شناسایی میشود مصرف کنندگان ممکن است تصور کنند برند دارای پیوندهایی مشترک با آن اطلاعات است، بنابراین ارتباطهای «ثانویه»[۶۱] یا غیرمستقیم برای برند ایجاد میشود.
پیوندهای ثانویه ممکن است از پیوندهای ویژگی اولیه مرتبط با: شرکت سازنده، محل ساخت، کانالهای توزیع، معرف یا چهره مشهوری که به معرفی محصول یا خدمت میپردازد و نهایتاً یک رخداد خاص، به وجود آیند.
۳ نوع اول از پیوندهای ثانویه شامل «منابع حقیقی» برند هستند (یعنی چه کسی برند را تولید کرده، کجا تولید و از کجا خریداری شده است). این اطلاعات تقریباً همیشه در اختیار مصرف کننده قرار میگیرد اما قدرت پیوند آن با برند به تأکیدی که میپذیرد بستگی دارد. اول آن که برند ممکن است به میزان قابل توجهی به آنچه توسط شرکتی خاص معرفی شده متفاوت باشد. اگر شرکت، ارتباطی قوی با مصرف کننده حاصل کند ممکن است برخی پیوندهای موجود شرکت به پیوندهای ثانویه برای برندش تبدیل شود (مثلاً استنباطهای حاصل از شهرت و آوازه شرکت). استراتژی برندگذاری اتخاذ شده توسط شرکت سازنده محصول یا ارائه دهنده خدمات مهمترین عامل موثر بر قدرت پیوند شرکت با برند است. ۳ سیاست مطرح بردگذاری وجود دارد (کاتلر و همکاران، ۲۰۰۳): نخست، شرکتها ممکن است بدون توجه آشکار به نام شرکت نامهای متمایزی برای محصولات و خدمات گوناگون خود برگزینند. دوم، شرکتها ممکن است نام خود را برای تمامی محصولات در نظر بگیرند که شامل ترکیبی از نام شرکت و نام مجزای هر برند باشد. دو روش برندگذاری آخر دستیابی به نگرش کلی مصرف کنندگان به شرکت را آسان میکند. استراتژی برندگذاری مرکب دارای مزیت بیشتری است چرا که اجازه میدهد باورهای خاص بیشتری پیرامون برند ایجاد شود.
هم چنین برند، پیوندی اساسی با «محل ساخت» دارد. به طوری که مصرف کنندگان باورهای و ارزیابیهایی خاص از آن استنباط میکنند(۶۴،۳۱). به عنوان مثال عطریات فرانسه، اتومبیلهای آلمان و وسایل الکتریکی ژاپن نسبت به نمونههای مشابه بیشتر مورد پسند هستند. سرانجام کانالهای توزیع محصول نیز پیوندهای ثانویه ایجاد میکند. مصرف کنندگان بر اساس مجموعه محصولات یک خرده فروش، قیمت گذاری، نیکنامی و کیفیت خدمات آن، تصوری از برند ارائه شده پیدا میکنند.
دو نوع آخر از پیوندهای ثانویه زمانی رخ میدهد که پیوندهای اولیه برند برای بیان ویژگیهای استفاده کننده و موقعیت استفاده باشد. به عنوانمثال یک شخصیت مطرح و معروف به دلیل گیرایی، قابل اعتماد بودن و خبرگی میتواند با معرفی محصول یا خدمت، آوازه و شهرت آن را افزایش دهد. همچنین برند ممکن است با رویدادی خاص مرتبط باشد. در این جا نیز آن رویداد ممکن است توسط مجموعهای از پیوندهای ویژگی و نگرش در حافظه بررسی شود. پس زمانی که برند با آن رویداد مرتبط گردد ممکن است برخی پیوندهای رویداد به عنوان پیوندهایی ثانویه برای برند تلقی شود.
پیوندهای ثانویه برند زمانی از اهمیت بیشتری برخوردارند که پیوندهای برند موجود در برخی جهات ناکامل باشند. به عبارت دیگر، پیوندهای ثانویه میتوانند در ایجاد پیوندهای مطلوب، قوی و یگانه اعمال نفوذ کند که در غیر این صورت ایجاد نخواهند شد(۶۴).
اندازهگیری ارزش ویژه برند مشتری محور
برای اندازهگیری ارزش ویژه برند مشتری محور دو روش اساسی وجود دارد: «روش غیرمستقیم»[۶۲] میکوشد تا منابع بالقوه ارزش ویژه برند مشتری محور را به کمک اندازهگیری دانش برند (آگاهی برند و تصویر برند) برآورد کند. «روش مستقیم»[۶۳] تلاش میکند تا مستقیماً با برآورد کردن اثر دانش برند بر واکنش مصرف کننده به جزء جزء برنامه بازاریابی شرکتها، ارزش ویژه برند مشتری محور را اندازهگیری کند. باید توجه داشت دو روش مستقیم و غیرمستقیم مکمل یکدیگرند و لازم است با هم به کار گرفته شوند.
روش غیرمستقیم. اولین روش اندازهگیری ارزش ویژه برند مشتری محور و دانش برند، نیازمند اندازهگیری آگاهی برند و خصوصیات و روابط میان پیوندهای برند است. به دلیل آن که هر اندازهگیری ممعمولاً فقط یک جنبه خاص از دانش برند را به دست میدهد برای به دست آوردن ماهیت جند بعدی دانش برند، اندازهگیریهای چندگانه باید به کار گرفته شود. با وجود این اندازهگیریهای غیرمستقیم به قدر کافی پیوندهای مطلوب و قوی به دست نمیدهد و اغلب برای کسب اطلاعات اضافی اندازهگیریهای مستقیمتر لازم است.
روش مستقیم. راه دوم اندازهگیری ارزش ویژه برند مشتری محور، اندازهگیری مستقیم آثار دانش برند بر واکنش مصرف کننده نسبت به بازاریابی برند مذکور است. این کار از طریق آزمایشهایی صورت میپذیرد که در آن یک گروه از مصرف کنندگان به یک ویژگی از برند واکنش نشان میدهند در حالی که گروه دیگری از مصرف کنندگان به همان ویژگی در نسخه بدلی همان محصول یا خدمت، عکسالعمل نشان میدهند. مقایسه واکنشهای دو گروه نشان دهنده تاثیرات ناشی از دانش خاص پیرامون برند است.
سرانجام یک روش مفید دیگر برای ارزیابی مستقیم ارزش ویژه برند مشتری محور، تحلیل همزمان یا متقارن[۶۴] است. تحلیل همزمان را میتوان به منظور کشف تاثیرات عمده نام برند (از قبیل تفاوت در سلایق یا انتخاب برند) و کشف تاثیرات تعامل میان برند و دیگر عوامل بازاریابی مانند قیمت، خصوصیات ظاهری محصول یا خدمت و غیره (مثلاً تفاوت در بینشها نسبت به برند) به کار برد.
در رویکرد مشتری محور، هدف اصلی، ارزیابی ادراک و برداشت مشتریان از توان و ارزش برند است. در این رویکرد نیز تا کنون الگوهایی مطرح شدهاند اما از آن میان، الگوی کلر و الگوی آکر به عنوان الگوهای زیربنایی و اصلی مطرح هستند(۳۱،۳۲،۶۳و۶۴).
الگوهای ارزیابی ارزش ویژه برند مشتری محور
با توجه به اهمیت یافتن موضوع برند در سالهای اخیر الگوهایی برای سنجش برند شرکتها ارائه شده است. هر یک از الگوها از مجموعه شاخصهای کلان و تفصیلی خاصی استفاده میکنند. البته برخی شاخصها در اکثر الگوها مشاهده میشود. نکته مهم در کاربرد این الگوها آن است که هر شرکتی میتواند حسب شرایط اقتضایی محیط درونی و بیرونی خود تمام یا بخشی از یک الگوی خاص را اقتباس کرده بر اساس انجام تحقیقات مناسب شاخصهایی را حذف و اضافه کند.
با این حال ارزیابی ارزش برند[۶۵] از دغدغهها و موضوعات اولویتدار در تحقیقات بازاریابی محسوب میشود. گاهی اوقات ارزش برند را تحت عنوان توان برند[۶۶] نیز معرفی میکنند. هدف از این مبحث شناسایی میزان توان برند و یا ارزش آن است. در ادامه الگوهای مطرح در ارزیابی ارزش ویژه برند مشتری محور آورده شده است(۶۴).
الگوی آکر
یکی از مدلهایی که به طور وسیعی مورد استفاده قرار گرفته است مدل ارزش ویژه برند آکر است. آکر (۱۹۹۱) به عنوان نخستین صاحب نظر در ارزشگذاری برند، ابزاری برای برآورد میزان ارزش ویژه برند ارائه کرد و نشان داد که ارزش ویژه برند با چگونگی درک مشتری از برند با توجه به وفاداری برند، آگاهی از برند، کیفیت درک شده، تداعی برند و سایر داراییهای اختصاصی برند (از قبیل نشان تجاری، مالکیت معنوی و روابط رسمی و غیر رسمی شبکهای) اندازهگیری میشود.
معیارهای ۱۰ گانه این مدل در ۵ گروه دسته بندی شدهاند که ۴ دسته نخست مربوط به ادراک مشتری از برند است. این ۴ دسته عبارتند از: وفاداری برند، کیفیت ادراک شده، تداعی برند و آگاهی برند دسته پنجم حاوی دو گروه معیار مربوط به رفتارهای بازار است. در این دسته، به جای دریافت اطلاعات مستقیم از مشتریان، از اطلاعات مربوط و موجود در بازار استفاده میشود(۶۴).
جدول ۲- ۲: معیارهای اندازه گیری ارزش ویژه برند در روش آکر
دسته معیاره (۵ دسته)
معیارهای ۱۰ گانه
وفاداری برند
قیمت بالاتر
رضایت و وفاداری
فرم در حال بارگذاری ...
[سه شنبه 1400-08-04] [ 09:51:00 ب.ظ ]
|