پروژه های پژوهشی دانشگاه ها درباره : بررسی تطبیقی جایگاه عقل و عشق در نظام فلسفی افلاطون ... |
![]() |
عشق مجازی: (ترکیب وصفی) عشق غیرحقیقی و زودگذر و ظاهری است (معین، ۱۳۶۰، ج۲: ۲۳۰۴). عشق مجازی از اقسام عشق انسانی است که به دو قسم تقسیم می شود:
-
- نفسانی ۲٫ حیوانی. البته لازم به ذکر است که عشق مجازی، دامنه وسیعی دارد که میتوان گفت: عشق مجازی منحصراً عشق انسان به انسان نیست، بلکه عشق ورزیدن به هرگونه معشوقی غیر از ذات احدیت است. به عبارتی، عاشق، همیشه انسان است ولی معشوق لزوماً انسان نیست.
عشق نفسانی: (ترکیب وصفی) یکی از دو قسم عشق مجازی است، که مبدأ آن مشابهت نفس عاشق با معشوق در جوهر ذات است و خاستگاه آن، توجه به شمایل و ملکات فاضله و سیرت حسنهی معشوق است.
عشق طبعی: (ترکیب وصفی) در اصطلاح اهل معرفت، عشق مجازی پست است و منشأ آن طبیعت و جنبه مادیت معشوق است و در این نوع عشق، عاشق، معشوق را برای خود
میخواهد و این برای دیگران مایهی رذیلت است (شیرازی، ۱۳۶۶: ۱۵).
عشق معنوی: (ترکیب وصفی) همان عشق روحانی است، عشقی که لذت آن، روحی است.
عشق نطقی: (ترکیب وصفی) در اصطلاح ابنسینا، همان عشق مجازی نفسانی است که خاستگاه آن اخلاق نیکو و شمایل معشوق است که به دلیل غلبه و اشراف قوهی ناطقهی انسان بر نیروی حیوانی و دوری از شایبهی شهوت، عشق نطقی نامیده شده است (ابنسینا، ۱۳۷۵، نمط ۹، ج۳: ۳۸۸).
عشق بهیمی: (ترکیب وصفی) در اصطلاح فلاسفه همان عشق مجازی حیوانی است که مبدأ آن طلب لذت حیوانی است و خاستگاه آن بیشتر توجه به صورت ظاهر و زیبایی جسمانی معشوق است (همان، ۳۸۳).
عشق الهی: (ترکیب وصفی) همان عشق به ذات مقدس معبود و اله همه هستی است در اینجا عاشق، معشوق را نه برای خود بلکه برای معشوق میخواهد. عشق الهی، ذروه علیا، درجه قصوا و منتهای مقامات است (شیرازی، ۱۳۶۰: ۱۵-۱۶). عرفا این نوع عشق (عشق الهی) را فوق عقل دانسته اند و اشعاری که در تعارض عقل و عشق و برتری معرفتی و تعالی وجودی عشق نسبت به عقل نقل می کنند، در حیطهی عشق الهی و مربوط به همین قسم است[۴].
عشق عفیف: (ترکیب وصفی) در اصطلاح فلاسفه، عشقی است که سرچشمهی آن، حس زیبایی مطلق از حیث ذات باشد و آن درجه اعلای عشق انسان است در مقابل عشق وضیع. به بیان دیگر همان عشق مجازی نفسانی است که به دلیل شرط بودن عفت نفس در آن، عشق عفیف هم گفته می شود (سجادی، ۱۳۶۱: ۳۵۸).
عشق غریزی: (ترکیب وصفی) در اصطلاح فلاسفه عبارت است از: شوق طبیعی و عشق فطری و جبلی که خداوند در نهاد و نهان همهی موجودات قرار داده است (ابنسینا، ۱۴۰۰ق: ۳۷۵).
عشق جسمانی: (ترکیب وصفی) در مقابل عشق معنوی و روحانی است.
عشق ظاهری: (ترکیب وصفی) همان عشق مجازی است.
عشق وضیع: (ترکیب وصفی) در اصطلاح فلاسفه، عشق حیوانی است در مقابل عشق عفیف. این عشق از انواع عشق حیوانی است (خلیلیان، ۱۳۶۹: ۵۶).
عشق روحانی: (ترکیب وصفی) همان عشق معنوی است که هدف آن لذت روحی است. در این نوع عشق، عاشق، معشوق را هم برای خود میخواهد و هم برای معشوق (همان، ۵۸).
عشق افلاطونی: (ترکیب وصفی) در اصطلاح فلاسفه اشاره به عقیدهی افلاطون است که میگوید: روح انسان در عالم مجردات قبل از ورود به دنیا، حقیقت زیبایی و حسن مطلق، یعنی خیر را بدون حجاب دیده است، پس چون در این دنیا، حسن ظاهری و نسبی و مجازی را
میبیند، از آن زیبایی مطلق که قبلاً درک کرده، یاد کرده و غم هجران به او دست میدهد و هوای عشق او را بر میدارد، فریفتهی جهان می شود و مانند مرغی که در قفس است، میخواهد به سوی او پرواز کند. عواطف و عوالم محبت، همان شوق لقای حق تعالی است
(فروغی، بیتا: ۲۰).
عشق اکبر: (ترکیب وصفی) در اصطلاح فلاسفه، اشتیاق به لقای حق و معرفت ذات و شهود صفات در ذات است. فلاسفه و عرفا میگویند: اگر عشق عالی نمیبود، موجودات مضمحل میشدند و آن چه حافظ ممکنات و معلولات نازله است، عشق عالی است که جاری در تمام ممکنات و موجودات جهان هستی است زیرا تمام موجودات جهان هستی، طالب و عاشق کمال هستند و غایت این مرتبه از عشق، تشبه به ذات خدای متعال است (ملاصدرا، ۱۳۶۸، ج۷، فصل ۱۵: ۱۴۹-۱۴۸ و فصل ۲۲، ۱۸۸).
عشق اوسط: (ترکیب وصفی) در اصطلاح فلاسفه، همان عشق حکما و علما با تأمل در صنع خدای متعال و حقایق موجودات است (همان، فصل۲۰: ۱۸۴-۱۸۳).
عشق اصغر: (ترکیب وصفی) در اصطلاح فلاسفه، عشق به انسان است که عالم صغیر نامیده می شود چون انسان خلاصه و چکیدهی عالم کبیر است (همان).
به این ترتیب با بیست ترکیب وصفی و اضافی که ظاهراً متفاوتند، روبرو هستیم و هر ترکیبی غیر از موارد یاد شده به لحاظ معنا و مقصود خارج از موارد فوق نیست. نکتهی قابل توجه این است که بسیاری از این ترکیبها از نظر مراد و مفهوم، مترادف هستند، گرچه از نظر لفظی و صورت ظاهری متفاوتند.
۲-۴- عشق در عرفان
عشق در عرفان اسلامی جایگاهی بس عظیم دارد، اصولاً برخی، مکتب عرفان را مکتب عشق نامیده اند. البته عشقی که در عرفان وجود دارد غیر از عشقهایی است که در مکاتب دیگر وجود دارد. در عرفان عشق است که عارف را به تکامل می رساند. او از دریچهی عشق به همه موجودات مینگرد و همه را مربوط و منسوب به خدا میبیند. در حقیقت معشوق واقعی نزد عارف، تنها خداست. هر چند شعلههای عشق در وجود عارف قویتر می شود، بیشتر به معشوق فکر می کند و با اعمال بسوی او تقرب میجوید.
مکتب عشق که همان مکتب عرفان است، کمال انسان را در عشق و در آنچه عشق، انسان را به آن میرساند (که مقصود عشق به ذات حق است) میداند (نسفی، ۱۳۶۲: ۱۰۰-۱۰۱).
عارف برای عشق که قویترین احساسها در انسان است، ارزش و اهمیت زیادی قائل است. عشق عارف، عشقی است که در انسان تا خدا اوج میگیرد. معشوق حقیقی عارف، خداست و عشقی که او از آن سخن میگوید منحصر به انسان نیست. عارف معتقد است که عشق در همه موجودات سریان دارد. بعضی کتب فلسفی متمایل به عرفان مانند اسفار، گویای آن است که عشق حقیقتی است که در تمام ذرات وجود جریان و سریان دارد. بنابراین عشق، روش عرفان است و عارف عاشقانه میبیند و زندگی می کند.
۲-۵- مقابله عقل و عشق
با نظری گذرا به این دو پدیده (عقل و عشق) در خواهیم یافت که عقل و عشق مانند سایر نیروهای انسان، قابل استفادهی دو جانبه هستند، یعنی: عقل و عشق هم میتوانند مایهی کمال انسان شوند و هم مایهی سقوط او. اینجاست که باید علوم و شیوه های تعلیم و تربیت درباره این دو نیز بکوشند تا این دو پدیده شگرف را در تکامل انسان بکار اندازند. در مکتب پیامبران، خوشبختترین مردم کسانی هستند که بین عقل و عشق آنان تعادل برقرار است و لذا خود آنان عاقلترین و عاشقترین موجودات جهان بودند (خلیلیان، ۱۳۶۹: ۲۱۵).
از خصوصیات روش تربیتی پیغمبر اسلام (ص) این بود که از هر دو قوه عقل و عشق بطور مساوی برای تربیت انسانها بهره میبرد، به طوریکه هماهنگی میان آن دو نیرو محفوظ مانده و هیچکدام بر دیگری پیروز نمیشد، به عبارت دیگر مردم هم باید عاقل باشند و هم با ایمان، هم اهل تشخیص و استقلال فکری و هم دوستدار خدا و تسلیم محض در مقابل امر خدا (الهامی، بیتا: ۴۶).
کسانیکه از عشق حق تبارک و تعالی سخن میگویند در این واقعیت تردیدی ندارند که پیامبر اکرم (ص) در قلهی عشق به حق تعالی قرار دارد و از طرفی به این نکته اذعان دارند که ایشان از همه افراد بشر عاقلترند و این هماهنگی عقل و عشق در پیامبر اسلام امری مخفی و پوشیده نبوده و در کلام خداوند که در قالب وحی بر پیامبر نازل میشد به نوعی انعکاس یافته است (ابراهیمی دینانی، ۱۳۸۵، ج۱: ۱۹-۱۵).
از دیرباز، سرشت آدمی را معجونی از فرشته و شیطان یا آمیزهای از صفات متضاد
دانسته اند. هرکس بارها در درون خود ناظر پیکار این نیروها بوده است. در تعالیم اسلامی، با توجه به پیکار دائم نفس اماره با نفس لوامه، همراهی نفس لوامه، طبق مدلول حدیثی، جهاد اکبر نامیده شده است.
بنابراین درون آدمی میدان پیکار نیروهای متضاد است و سرنوشت انسان نیز بسته به نتیجه این پیکار میباشد. حال باید دید عقل و عشق که در ساختار وجود انسان بکار رفتهاند آیا با هم کاملاً متضادند یا همکارند یا یکی از آنها حاکم و دیگری فرمانروا و بالاخره چه نسبتی با هم دارند و ملاک دوگانگی اینها چیست؟ آیا ممکن است اینها یکی شوند.
از مطالعه و بررسی ادبیات عرفانی چنین برمیآید که عقل و عشق دو عامل متضاد هستند و در ادبیات عرفانی به عنوان دو رقیب معرفی شده اند و همواره عقل در مقابل و معارض عشق قرار
میگیرد. این تقابل و تعارض، در واقع، مقابلهی دو جریان اصلی و بزرگ در تاریخ فکری بشر است. یکی جریان فلسفهی استدلالی- عقلی ارسطویی که با محوریت عقل و برهان است و دیگری جریان حکمت شهودی- اشراقی افلاطونی که براساس عشق و شهود بنا شده است.
عرفا در تقابل عقل و عشق جانب عشق را گرفته و به کفایت و تدبیر عقل اعتقادی ندارند. برای نمونه، مولوی، عقل را دو نوع میداند:
۱٫ عقل جزوی- عقلی نارسا که اکثر افراد کمابیش از آن بهرهمندند- گرفتار وهم و ظن بوده و آمیزش این وهم و ظن با عقل سبب بیاعتباری و سستی استدلالهای عقلی می شود. لذا این مرتبه از عقل برای درک حقایق امور و واقعیات اشیاء کافی نیست.
-
- عقل کل یا عقل کلی که همان نیروی قدسی درک و درایت و فهم در تشخیص نیک و بد است که به شایستگی، حقایق و واقعیت را ادراک می کند و از آن به «عقل عقل» تعبیر
می کند. از دیدگاه مولوی عقل جزوی است که عشق را منکر است و همین عقل است که پای استدلالیان را چوبین می کند… (ابراهیمیان، ۱۳۸۷: ۷۳).
- عقل کل یا عقل کلی که همان نیروی قدسی درک و درایت و فهم در تشخیص نیک و بد است که به شایستگی، حقایق و واقعیت را ادراک می کند و از آن به «عقل عقل» تعبیر
لازم به ذکر است، آن عقلی که اهل معرفت به آن معتقد نیستند، عقل جزئینگر یا هیولانی است، نه عقل رحمانی که اول ما خلق الله است.
استاد حسنزاده آملی نیز میگوید: عقل مذموم در نزد اهل عرفان، عقل نظری در اصطلاح منطق
و فلسفه است که از آن به عقل جزئی تعبیر می کنند (حسن زاده آملی،۱۳۷۶، ج۳: ۸۳ -۸۲).
تعقل و استدلال نزد عرفا، برخلاف آنچه مشهور است، در همه جا نامقبول نبوده و تنها باید محدوده اختیارات آن را تعیین کرد. در میان عرفا، شیخ نجمالدین رازی معتقد است که سیر عقل در عالم بقاست و صفت آب را دارد و به هر جا که برسد مایهی آبادانی است، ولی سیر عشق در عالم فناست و صفت آتش را دارد. عقل قهرمان آبادانی دو عالم جسمانی و روحانی است، ولی عشق، آتشی خرمن سوز و وجود برانداز این دو عالم است (رازی، ۱۳۴۵: ۶۱-۶۲).
این عارف فلسفه ستیز، همچون بسیاری از عرفا، بر آن است که ابتدا باید معنای واژهی عقل مخالف با عشق را از میان سایر معانی عقل بیرون کشید تا بتوان به قضاوتی درست درباره هر یک پرداخت.
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 08:29:00 ق.ظ ]
|