نخستین کسی که این علم را به شکل دانش مدونی درآورده امیرالمومنین علی(ع) است که در ضمن نامه ای که به فرزندش امام حسن مجتبی، هنگام مراجعت از صفین مرقوم فرمودند، در آن، تمام ابواب این علم و طرق سلوک آن و همۀ عوامل سعادت و شقاوت ذکر شده است.. امام اهل سنت، ابواحمدحسن ابن عبدالله بن سعد عسکری، در کتابش، الزواجر و المواعظ، درباره آن چنین می گوید: « و اگر از حکمت چیزیشایستگی آن را داشته باشد که با طلا نوشته شود، همین نوشته امام است»[۹۲]
حسن بصری در قرن دوم، کتاب رعایه حقوق الله را نوشت. نیکسون اعتقاد دارد: اولین مسلمانی که روش حیات صوفیانه حقیقی را نوشت حسن بصری بوده است».[۹۳] از یگر عرفای این عصر رابعه ادویه است که از اعاجیب روزگارش به حساب می‌اید. از قرن سوم تا قرن هفتم شاهد عرفایی چون: بایزید بسطامی، بشر حافی، جنید بغدای( وی لباس پشینه را بر انداخت و گفت: لیس الاعتبار بالخرقه و اما االعتبار بالحرقه»[۹۴])، ابو سعید ابوالخیر، خواجه عبدالله انصاری، و غزالی و.. بود
در قرن هفتم شاهد عارف بزگی هستیم که به محی‌الدین عربی مهمتترین آن هاست وی در ۵۶۰- ۶۳۸ می زیست. شهودهای ناب ، مقامات ویژه عرفانی و توانایی اعجاب برانگیز وی برای تببین و تفسیر آن ها از وی شخصیتی ساخته که تا حالا هماوردی برایش دیده نشده است.. از وی فصوص الحکم و القتوحات مکیه به یادگار مانده است[۹۵]. صدرالدین قونوی( ۶۰۷- ۶۷۳ هجری) وی بزرگترین شارح افکار ابن عربی است. و کتابهایی چون، مفتاح الغیب و نصوص فکو دارد؛. ملاعبدالرزاق کاشانی(م. ۷۳۵) وداوود ابن محمود قیصری( م. ۷۵۱)، و سید حیدر آملی هم از مهمترین شخصیت ها در قرن ۸ بود…. ملا عبدالرحمن جامی( ۸۱۷- ۸۹۸ هجری) می زیست و عارف تاثیر گذار دیگر، شیخ شهاب الدین سهروردی زنجانی، است که کتاب عوارف المعارف وی بنام است.[۹۶]
پایان نامه - مقاله - پروژه

۶. کلام

ای علم ابتدا فقط در مورد بحث های اعتقادی مثل توحید می‌پرداخت ولی ارتباط با مکاتب فکری بیگانه باعث به وجود آمدن متکلمان بزرگ که باید روش های فکری نوین و عقلی را یاد داشته باشند؛ شد.
هشام بن حکم(۱۹۹ق) که از شاگردان امام صادق بود؛ در فن مناظره بسیار تبحر داشت. وی دارای کتب کلامی متعددی است، من جمله،التوحید، کتاب الجبر و القدر؛ و هشام‌بن سالم از شاگردان و اصحاب امام صادق و امام کاظم دارای کتابی بنه نام معراج، می باشد.؛ مومن الطاق کتابهایی دارد به نام المعرفه، کتاب الامامه، کتاب الرد علی المعتزله فی امامه الفضول دارند. و فضل ابین شاذان از شاگردان دیگر ائمه است گه در ۲۶۰ هجری، می زیسته است.[۹۷]
متکلمینی چون حسن بصری درسده سوم؛ متکلم معروف، شیخ مفید در سده چهارم را شاهدیم و بعد شخ طوسی که کتاب های مختلف در زمینه علم کلام خلق کردند. در سده پنجم، ابومحمد غزالی و در سده ششم مشهورترین متکلم، فخر رازی پدید آمد؛ و در سده ۷ ابن تیمیه بود و در میان تشیع علامه حلی چشم به جهان گشود[۹۸]

۲) علوم دیگر و دانشمندان مسلمان این عرصه

بی گمان عرصۀ علوم خاص اسلامی، تنها حوزه پیشرفت برای مسلمین نبود؛ و مسلمین در علومی که در غیر از حوزه دینشان بود به پیشرفت‌های قابل ملاحظه‌ای دست یافتند و دانش خود را به دیگر نقاط نیز صادر کردند. به قول دکتر هونکه: «تمدن اسلامی کشف ها و اختراعهای پرانبهای بی شماری در همۀ بخشهای علم تجربی، که اکثر آن ها را بعدها نویسندگان اروپایی دزدانه به حساب خودشان گذاشته انذ به مغرب زمین هدیه کرده است.»[۹۹]

۱. شیمی

مقوله کیمیاگری برآیند علم و فن و جادو بود که تدریجا شکل اولیه شیمی را به خود گرفت. متون فراوانی وجود دارد که در دوازده سده گذشته نوشته شده ودر مورد این صنعت صحبت میکند مهمترین این آثار مربوط به جابر است که، با ظهور جابر کیمیا نزد مسلمین از صورت خرافی به صورت دانش تجربی و آزمایشگاهی درآمد.. تا آنجا جابر به پیش رفته که، به علت فراوانی تعداد آثاری که به نام جابر نوشته شده حتی برخی دانشمندان غربی صحت تعدادی از این آثار منصوب به وی را مورد تردید قرار داده اند.[۱۰۰]
پس از جابر، زکریای رازی بدن شک از مهمترین کیمیاگران بوده است. وی در کتاب سر‌الاسرار خود شرح بسیاری از آزمایشات را نوشته است. در سده ۴ هجری ابن سینا و فارابی، بعدها عبدالملک صالحی خوارزمی و…و آخرین فرد مطرح در زمینه شیمی عزالدین جلدکی است[۱۰۱]
به گوستاولوبون به نقش ابتکارى مسلمانان در علم شیمى اشاره کرده، مى نویسد: «…اگر لابراتوارهاى هزار سال پیش مسلمین و اکتشافات مهم آن ها در این علم نبود، هیچ وقت لاوازیه نمى توانست قدمى به جلو بگذارد.»[۱۰۲]

۲. مکانیک

دانش مکانیک، نزد مسلمانان علم‌الحیل خوانده می‌شد.علم حیل، دانش یا شناخت ابزارهای شگردساز در اصطلاح پیشینیان بود که بر اساس آن ، معرف آشنایی با انواع وسایلی بود که هر یک کاری انجام می‌دادند.[۱۰۳]
در علم فیزیک و مکانیک(علم الحیل) یعقوب بن اسحاق کندی، بنوموسی، ابن هیثم، عبدالرحمان خازنی و دیگران کارهایی انجام دادند که در دنیای آن روز سابقه نداشت. بنوموسی(احمد، حسن و محمد) کتاب الحیل که نخستین رساله درباره مکانیک است را نوشتند که در آن صد دستگاه شرح داده شده که بیشتر آنان به صورت خودکار و با بهره گرفتن از خواص مکانیکی سیالات کار می‌کنند. برادران بنوموسی پانصد سال قبل از اروپا برای اولین بار میل لنگ را در حوزه دانشهای فنی به کار بردند.[۱۰۴]
ابن هیثم که در اروپا به الهاذن مشهور بود با کتاب المناظر، شهرت جهانی یافت و در آن از مباحث نور و انعکاس آن سخن گفت. او اولین کسی است که پدیده «اتاق تاریک» را در خلال کسوف شرح داده و قرنها قبل از نیوتن به اصل «حداقل زمان » معتقد بود و درشت نمائی عدسی های مسطح محدب را اندازه گرفت.[۱۰۵]ویل دورانت نیز با تاکید بر اینکه ابن هیثم معروفترین دانشمند مسلمان است، شهرت کتاب المناظر ابن هیثم را یاد آور می شود و می گوید: چیزهایی را که ابن هیثم در آن زمان به آن ها رسیده بود ، بعد از ۳۰۰ سال از آن زمان راجر بیکن، ویتلو به آنها رسید و می آورد،: «اگر ابن هیثم نبود راجربیکن به وجود نمی آمد.»[۱۰۶]
مهمترین دست‌آوردهای مسلمانان در فیزیک و مکانیک در آشنا ساختن اروپا با باروت‌و سلاح های آتشین بسیار مؤثر بود پیشینه استفاده از باروت وسلاح‌های آتشین در جنگها و به ویژه هنگام هنگام محاصره شهرها به سده هشتم هجری می رسد. برخی از کاربرد سلاح‌‌های آتشین ابتدایی توسط سلاطین اسلامی آفریقا یاد کرده‌اند.[۱۰۷]

۳. ریاضیات

در جریان نهضت ترجمه، آثار بسیاری از ریاضیدانان یونانی به عربی برگردانده شد و به سرعت ریاضیدانان اسلامی از سطوح دانسته‌های ریاضیدانان یونانی گذشتند. می‌توان قرن‌های سوم و چهارم هجری را عصر زرین دانش ریاضی در بین مسلمین دانست، زیرا اندیشمندان مسلمان دراین رشته نتایج خوبی به دست آوردند.[۱۰۸]
نقش درهم آمیزندۀ ریاضیات اسلامی بین مکتب‌های ریاضی شرق و غرب، یعنی بین ریاضیات یونان و هند از ارزنده‌ترین دستاوردهای ریاضیات اسلامی برای نوع بشر به حساب می آمد . این نقش بسیار مهم ریاضیات اسلام بود که توانست دانسته‌های ریاضیات هندسی ، از همه مهمتر شیوه عدد نویسی دهدهی را را با دیگر مفاهیم طرح شدعه در یونان درهم آمیزد و از آن صورت واحدی درآورد و به غرب ارائه دهد.[۱۰۹]
ایجاد و توسعه شاخه‌های ریاضیات چون هندسه، مثلثات و جبر توسط خوارزمی،خواجه نصیرالدین طوسی، عمر خیام نیشابوری و ابوالوفای جوزجانی صورت گرفت که در سایر تمدن‌ها سابقه نداشت. علاوه برآن کشف ترتیب کسور اعشاری، وضع و کاربرد علامت صفر و تعمیم مفهوم اعداد، از ابداعات مسلمانان بود.[۱۱۰]

۴. طب

علم طب از نخستین دانش‌هایی است که در بین مسلمین رواج یافت. اهمیت این علم به حدی بود که علم ابدان در ردیف علم ادیان شمرده شد. نکته‌ای که به ویژه به عنوان مهمترین عامل در بررسی دانش پزشکی در حوزه تمدن اسلام باید بدان توجه شود، خاصیت بومی شدن زودهنگام پزشکی در اسلام است. گرچه خیلی از دانسته‌های مسلمین از راه ترجمه آثار یونانی به دست آمد؛ اما برخی بیماری‌ها به خاطر شرایط خاص سرزمینهای اسلامی به وجود آمده بود که در کتب یونانی به آن پرداخته نشده بود. کتاب‌هایی همچون قانون ابن سینا پدید آمد که در تمام دروران پزشکی غرب چنین کتاب جامعی پدید نیامده بود و به همین خاطر هم بعدها به عنوان کتاب درسی در غرب مورد توجه قرار گرفت.[۱۱۱] ابن سینا دو کتاب دارد؛ یکی شفا که دایره المعارفی در هجده مجلداست و دیگری قانون که بحث بسیار مفصلی درباره وظیفۀ اعضا، علم بهداشت، درمان و دارو شناسی است.[۱۱۲]
ابوالقاسم زهراوی اندلسی نیز نزد غربی‌ها، بزرگترین پزشک و جراح عصر خود بلکه مشهورترین جراح مسلمانان بود[۱۱۳] ولی باید اذعان کرد اروپا پس از گذشتن هفت سده از رواج چشم پزشکی در اسلام توانست از مجموعه دانسته‌های چشم پزشکان مسلمان گذر کند.[۱۱۴]
بیمارستان عضدی در بغداد که توسط عضدالدوله در سال ۳۷۱ ساخته شد از بزرگترین بیمارستان‌های اسلامی شمرده می‌شده است. در این بیمارستان عده‌ای پزشک و خزانه‌دار و دربان و پیشکار و ناظر حضور داشتند. عضدالدوله دستور داد تا آنچه از دارو و شربت و فرش و وسائل دیگر لازم بود، در آن فراهم سازند و بزرگترین پزشکان آن زمان را برای تصدی و اداره آن معین نمود.[۱۱۵]

۵. نجوم

مسلمانان به ویژه به دلایل دینى، به نجوم توجه خاصى کردند. تعیین سمت قبله و طلوع و غروب خورشید و اوقات نماز و وضعیت خسوف و کسوف و شناخت هلال ماه براى عباداتى همچون نماز و روزه و حج، آگاهى از نجوم را الزام مى‌کرد.. افزون بر این، یافتن راه‌ها در سفرهاى بیابانى و علاقه حکام به احکام نجوم نیز در رونق یافتن نجوم بى‌تأثیر نبود. در مجموع احساس نیاز مسلمانان به فنون نجومی باعث پیشرفت آنان در نجوم وعرضه نوآوریها در این عرصه گشت.
امروزه دیگر اثبات شده است، که کپلر و کوپرنیک پایه گذاران مهم ترین کشف نجومی عالم ، با عنوان مدل خورشید مرکزی منظومه شمسی در ارائه آرای خود تحت تاثیر دانشمندان اسلامی و از همه مهمتر خواجه نصیر بوده اند و خواجه نصیر بزرگترین شارح مجستی، ایرراد بزرگیبه نظریه زمنی مرکزی بطلمیوس وارد کرد. هم زمان با خواجه نصیرر بطروجی اشبلی، ستاره شناس مسلمان اندلسی در اسپانیا چهره شناخته شده بود[۱۱۶]
نجوم اسلامی دانشمندان بسییار دیگری را ر این عرصه به دنیا شناسانده من جمله: محمدبن موسی خوارزمی، صاحب کتاب زیج السند، « بنو صباح» سه برادرستاره شناس به نام های ابراهیم، محمد و حسن[۱۱۷]

۴- تأسیس مراکز علمی

با استقرار نظام نوبنیاد اسلامی و تکامل درونی این اجتماع، به تدریج نهادهای آموزشی به وجود آمد که نقش مهمی در پرورش و گسترش علوم و فنون داشت؛ از جمله:

۱) بیت الحکمه

نخستین مرکز مهم علمی که برای ترویج و پرورش علوم، در تمدن اسلامی به وجود آمد، بیت‌الحکمه بود، که در بغداد به تاسیس شد. این مرکز که با هزینه دولتی اداره می شد، محل اجتماع دانشمندان و پژوهشگران و به ویژه مترجمان شایسته‌ای بود که کتاب‌های علمی و فلسفی را به عربی ترجمه می کردند. اساس بیت‌الحکمه را هارون الرشید پایه‌ریزی کرده بود و پس از آن منصور عباسی، که در زمان وی کار ترجمه آغاز شده بود، دستور داد کتاب‌هایی از زبان‌های دیگر به عربی ترجمه شوند ودر زمان مأمون بیت الحکمه توسعه یافت[۱۱۸]
در واقع، «رونق‌ علمی‌ که‌ در قرن‌ اولیه‌ حکومت‌ عباسی‌ به‌ وجود آمد یک‌ جریان‌ طبیعی‌ و خود جوش‌ نبود، بلکه‌ پدیده‌ای‌ بود که‌ از بیرون‌ وارد مرکز امپراطوری‌ اسلام‌ در بغداد شده‌ بود. آنچه‌ که‌ بدنه‌ علوم‌ اسلامی‌ را تشکیل‌ می‌داد برگرفته‌ از تمدنهای‌ دیگر بود. نهضت‌ علمی‌ در زمان‌ مأمون‌ و دیگر خلفای‌ علم‌گرا در حقیقت‌ یک‌ نهضت‌ طبیعی‌ خود جوش‌ نبود بلکه‌ یک‌ نهضت‌ ترجمه‌ بود. دارالحکمه‌ نیز یک‌ دانشگاه‌ نبود بلکه‌ بیشتر یک‌ دارالترجمه‌ بزرگ‌ بود» [۱۱۹]
توجه به این مرکز چنان بود که، که با ظهور خلفای عباسی دروان کوتاهی فرارسید که تحت حکومت خلفایی مانند منصور، هارون الرشید، مامون و حتی در زمان متوکل، دانشمندان به چنان درجه ای مورد تشویق قرار گرفتند که از زمان تشکیل موزه اسکندر به بعد دیده نشده بود. و در واقع، حمایت مالی درباریان و تاجران ثروت‌مند باعث شد که پزشکان و اخترشناسان اسلامی ‌بتوانند با آسایش خیال، به تجارب علمی ‌و مشاهده‌گری بپردازند.[۱۲۰] در همین زمینۀ می‌نویسند: « مأمون آن‌قدر بخشش می‌کرد که نزدیک بود بیت‌الحکمه را ورشکست کند؛ زیرا به پاداش «حنین» معادل وزن کتاب‌هایی که ترجمه کرده بود، طلا می‌داد».[۱۲۱]

۲) نظامیه

نظامیه نیز یکی دیگر از مراکز مهم و مشهور دوره‌ۀ اسلامی بود؛ که در نیمه‌ی دوم سده‌ی پنجم هجری توسط خواجه نظام الملک به وجود آمده بود.، خواجه نظام الملک مدارسی را با نام نظامیه در بغداد و نیشابور و شهرهای دیگر ساخت.اولین نظامیه، نظامیه بغدا بود که در ۴۵۹ تاسیس شد[۱۲۲] در این نظامیه‌ها اساتید مجربی به تعلیمی شاگردان می‌پرداختند. نطامیه نیشابور به لحاظ اهمیت بعد از نظامیه بغداد قرار داشت و بعد از آن نظامیه بلخ قرار داشتنند.[۱۲۳]

۳) کتابخانه‌ها

از نشانه‌های بزرگ، برای اعتلای فرهنگی یک جامعه وجود مراکزی برای فراگیری علوم می باشد. بی شک یکی از مهمترین مراکزی که می‌تواند برای درک صحیح از اوضاع فرهنگی یک تمدن باشد وجود مکان هایی است که برای جمع آوری کتاب و مکانی برای جمع شدن اهلی دانش و تعلیم می باشد. و از این جهت تمدن بزرگی اسامی دوران بسیار درخشانی را پشت سر گذاشت.
در عظمت کتابخانه‌های مراکز اسلامی، زیگرید هونکه، در بخشب به نام عشق به کتاب، اشاره مى کند که عشق به کتاب ، همانند یک بیماری مسری در بین مسلمین رواج پیدا کرده بود و شیوع آن ر بین مسلمین به آن شدت و وسعت بود که که فقط این زمان جدید، یعنی ززمان ماست که که توانسته در این بباره بر آنان پیشی بگیرد. دکتر هونکه بیان می کند که در بغداددر ۸۹۱م، یکصد کتابخانه عمومی وجود دداشته و حتی شهر کوچک نجف در قرن ۱۰( م) دارای چهل هزار جلد کتاب بوده . کتابخانۀ خلیفه االعزیز در این میان همین فراوانی دارد[۱۲۴] در طول پنج قرن اولیۀ اسلامی در شهرهای گوناگون کتابخانه‌هایی ساخته شد؛ ولی در قرن چهارم، کتابخانه سازی- به عنوان یک گرایش مهم- نه تنها میان عالمان که به دست امیران و وزیران رواج یافت. امکانات گسترده‌ای که دراختیار وزیران فرهنگ دوست بود، آنان را در کنار جذب عالمان به دربار خود، به سمت گسترش کتابخانه کشاند.[۱۲۵]
مسلمین به قدری در جمع‌ آوری کتب همت داشتند که هارون الرشید، تحویل نوشته‌هاى یونان قدیم را شرط صلح با بیزانس اعلام کرد. «وى خواست تمام آثار فلاسفه که تا آن زمان به زبان عربى ترجمه نشده بود به عنوان خراج جنگى تحویل مسلمانان داده شود»[۱۲۶]
کتابخانه های بزرگی در بغداد، اندلس و مصر وجود داشت که شرح همه آنها در این نگرش نمی گنجد و باید به کتاب‌ها مراجعه شود. ولی در خصوص اهتمام به جمع آوری کتاب باید گفت؛ حتى مسلمانان براى جمع آورى آثار و کمک گرفتن از اندیشمندان دیگر کشورها فرستادگان مخصوصى با اختیارات وسیع و پول کافى از بغداد به بیزانس و هندوستان و دیگر جاها فرستادند. خلفا، وزرا و بزرگان اسلامى هرکدام کتابخانه‌هاى مخصوص داشتند و در قلمرو حکومت اسلامى کتابخانه‌هاى عمومى و خصوصى فراوانی وجود داشت و مساجد و بیمارستان ها نیز هرکدام داراى کتابخانه مخصوص به خود بودند[۱۲۷] به گونه ای در امر تهیه کتاب مسلمین به اوج رسیده بودند که به گفته ویل دورانت: « این سخن در اسپانیای اسلامی متداول بود که، اگر مر ثروتمندی ر اشبلیه بمیررد و بخواهند کتاب های او را بفروشند به قرطبه می فرستند»[۱۲۸]
باید متذکر شد که اثر جاودانۀ قرن چهارم هجری، الفهرست نگاشتۀ محمد ابن اسحاق، معروف به ابن ندیم که طرحی عظیم برای کتابشناسی دنیای اسلام به شمار می‌رود، شاهد گویایی بر جایگاه عظیم کتاب و کتابخانه در تمدن اسلامی است.[۱۲۹]

۴) حوزه های علمیه و دانشگاه‌ها

با گسترش اسلام، یکی از مراکزی علمی که به شدت بالندگی پیدا کرد، حوزه‌های دینی بود. یکی از بنام‌ترین مراکزی که سبقه تاریخی بسیاری دارد و عالمان فراوانی را در مکتب اساتید بزرگ؛ پرورش داده است؛ بی شک حوزه علمیه نجف است. جامعۀ علمی نجف را شیخ ابوجعفربن حسن الطوسی پس از فرار از بغداد و گریختن به نجف در سال۴۴۸ق تاسیس کرد؛ از این پس این شهر به صورت مرکز تدریس فقه جعفری و همه علوم دینی درآمد و آل بویه حقوق ماهیانه و هزینه کافی برای شیخ طوسی و شاگردانش مقرر کردند.. پس از مدت کوتاهی که مرکزیت تدریس از نجف به حله و از آنجا به کربلا رفت، دوباره به نجف برگشت و در این هنگام این مرکز علمی به اوج اعتلای خود رسید[۱۳۰] حوزه علمیه نجفمدت یک قن و نیم اخیر، مرکز مراجع تقلید شیعیانی بود که ر سرزمین های مختلف اسلامی به سر می بردند.
از دیگر مراکزی که به عنوان مرکز علمی_ فرهنگی در تمدن اسلامی درخشید جامع الازهرمصر است. بنای این جامع را سردار، جوهر کاتب سیسیلی، یکی از موالی المعز الفاطمی( ۳۴۱-۳۶۵ ق) همزمان با بنیاد شهر قاهره بنیان نهاد و در سال ۳۶۱ق به پایان رساند. با این که در این جامع تدریس انجام می‌گرفت اما این موسسه علمی تنها از سال ۳۷۸ق و در زمان خلیفه، فاطمی العزیز،( ۳۶۵-۳۸۶) به صورت یک دانشگاه واقعی درآمد.
فاطمیان خود را منسوب به حضرت فاطمه می دانستند ، دولت شیعه مذهب هفت امامی در مصر تشکیل داده و خود را جانشین اصلی اولاد علی میدانستند. آنان با تربیت داعیان و مبالغان اسماعیلی، قاهره را به پناهگاه مخالفان عباسی تبدیل کرده بودند و با ترویج فقه شیعی اسماعیلی، نحوه مبارزه با خلافت عباسی را محور سیاست خود قرار داده بودند.[۱۳۱] گرچه بعدها این موسسه از دست شیعیان خارج گشت ولی به قول بایارد داج: « این موسسه ده قرن محل نیایش و پناهگاه و مأمن ستمدیدگان ومرکز آموزش بوده استو هنگامی که بغداد در مشرق و قرطبه در مغرب از اهمیت افتادند، الازهر همچنان مشعل معرفت را فروزان نگاه داشت. در آن ایام که صلیبیون و مغولها اسلام را تهدید می کردند، الازهر قلب مسلمانان را از شهامت سرشار کرد»[۱۳۲]

ب- تربیتی- اخلاقی

جوامع اسلامی از نظر اخلاقی و فرهنگی در مرتبه بسیار بالاتری از سایر کشورها قرار دارند. و این اعترافی ست که خود اروپاییان کرده اند. لوبون، در نگارش خود م از قول مسیو بارتلمی سن هیلر می‌گوید:« از معاشرت با عرب و تقلید از مسلمین ، اخاق و عادات رذیله امرا و اشراف ما ر قرون وسطی اصلاح شد زیررا پیشینیان ما از آنان اخلاق ستوه و صفات حمیده که مخصوص ملل زنده جهان است آموختند، و آیا مدهب نصارا با آن که ازنظر تعلیمات اخلاقی دارای مقام ارجمندی است، می توانسته درگذشته، چنین روح اخلاقی ایجاد کند، هنوز محل تردید است»[۱۳۳] اقبال تاریخ نویسان غربی به اخلاق مسلمین نشان می دهد که مسلم چقدر رفتار اسلامی را در تمام اعمالشان مد نظر داشته اند. اگر چه اخلاق مسلمین را نمیتوان از بین کتاب ها کشف درستی کرد، پرا که به قول پوستاو لوبون: «برای کشف روح اخلاقی یک قوم باید دید که افراد آن قو چه خصایل و صفاتی را دارا هستند نه این که در کتاب مذهبی چه اخلاقی به آن ها تعلیم داده شده است.»[۱۳۴]

۱- تشکیل پایه‌های خانواده

کانون خانواده، در بین مسلمین به عنوان اصلی‌ترین رکن اخلاق و تربیت اجتماعی به شمار می‌رود؛ لذا مسلمین در تشکیل و صیانت از خانواده، برای رفع نگرانی‌های اخلاقی و به وجود آوردن فضای امن تربیتی در اجتماع به این مقوله اهتمام ویژه‌ای داشته و دارند. از همان صدر اسلام به این کانون مهر و عطوفت و تربیت توجه بسییاری شد و برای تشکیل آن بسیار اهتمام گردید( در فصل ۴ به این مقوله بیشتر پرداخته خواهد شد)
در کشورهای اسلامی شبکه خانوادگی پیوسته، هنوز کاملا فعال و موثر است. خانواده نقش تعیین کننده‌ای در فرایند جامعه پذیری اعضا ایفا کردهو با حمایت از افراد خود امنیت روانی و اجتماعی آنها را تا حد زیادی تامین می‌کند. بنابراین حتی بیشتر کسانی نیز که در شهرهای بزرگ زندگی می‌کنند خود را در میان انبوهی از جمعیت تنها و رها احساس نمی‌کنند زیرا رواابط خانوادگی و اجتماعی قوی و فعال هستند. و بر اساس جهان بینی دینی- سنتی که در کشورهای اسلامی در بین مردم عمومیت دارد، بر وظایف افراد بیش از حقوقشان تاکید می شود. علایق ومنافع فردی تابع علایق و منافع جمعی شناخته می‌شوند؛ در نتیجه اکثر مردم نسبت به دخالت های خانواده، اجتماع و حتی دولت در برخی امور خصوصی افراد به دیده اغماض نگریسته، آن را تحمل می‌کنند؛ زیرا آن را برای منافع اجتماعی لازم می دانند[۱۳۵].
لذا مسلمین در تدوین قانون‌هایشان بر این امر بسیار توجه دارند؛ بر همین اساس در اصل دهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آورده شده: از آنجا که خانواده واحد بنیادین جامعه اسلامی است، همه قوانین و مقررات و برنامه ریزیهای مربوط باید در جهت آسان کردن تشکیل خانواده، پاسداری از قداست آن و استواری روابط خانواادگی، بر پایه حقوق و اخلاق اسلامی باشد

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...