خلاصه اینکه با وحدت اطلاقی حضرت حق سبحانه، کثرات توجیه میشوند، چرا که بیان شد مقصود از وحدت حق، وحدت در مقابل کثرت نیست بلکه وحدت حقه و اطلاقی است که منشأ حصول کثرت و مساری در کثرات است، لذا عرفا تمام کثرات را مظاهر همان حقیقت مطلق و بسیط دانسته که در هر شأن و رتبهای ظهور و تجلی خاصی دارد و به خاطر همین خصوصیت اطلاقی ذات حق است که عارف در کثرات، وحدت حقیقی را شهود کرده و در موقع شهود وحدت، ملاحظه کثرات را مینماید و وحدت را باطن کثرات و کثرات را ظاهر وحدت میپندارد؛ لذا هم حقیقت وجود را منحصر به ذات باری دانسته و هم کثرات را به اعتبار تعیناتشان، ظهورات و جلوات یگانه وجود میبینند و در سیر تکاملی خویش با هر دو چشم ـ کثرت در وحدت و وحدت در کثرت ـ نظارهگر هستی میباشد.[۱۷۵]

۲ـ۲ـ۴. تفاسیر مختلف در باب (وحدت وجود):

علاوه بر معنایی که از (وحدت وجود) بیان شد و مقصود ابن عربی و تابعین وی از آن مشخص گردید، برخی تفسیر دیگری را از کلام ابن عربی در مورد (وحدت وجود) برداشت کرده و قائلاند که مراد وی از وحدت وحود، وحدت شهود بوده و یا آنجا که میگوید وجود عالم متوهم است، تحلیل به پوچ بودن ماسوی کرده و یا قائل به حلول و اتحاد حق در کثرات شدهاند. برای وضوح بیشتر تفسیر صحیح وحدت وجود و دفع این توهمات، به اختصار این اقوال بیان میگردد.
پایان نامه - مقاله - پروژه

۲ـ۲ـ۴ـ۱. وحدت شهود:

برخی وحدت وجود را (شهود وحدت) معنا کرده و قائلاند که علاوه بر ذات باری تعالی، موجودات متکثره نیز موجوداند اما عارف به جایی میرسد که از خود و ماسوا و کثرات منقطع شده و نظری به آنان نداشته و حق سبحانه را در آیینهها و با جلوههای متعدد میبیند، این معنا را وحدت وجود در نظر و فناء فی الصوره گویند. در این نظر است که عارف آسمان و زمین و برّ و بحر را به هم مرتبط و متصل دانسته و در توحید خود اضافات را ساقط کرده و بجز حق و صفات او را در نظر نگیرد.[۱۷۶]
اما این تفسیر از وحدت وجود، مغایر با آن معنایی است که مقصود ابن عربی بود، چرا که بیان شد مقصود ایشان از وحدت (وحدت وجود) است به گونهای که عارف به مقامی رسد که نه تنها جز حق را نبیند بلکه هستی را منحصر در او دیده و به کثرات به دیده تبعی و ظلّی بنگرد نه اینکه از آنان منقطع گردد.[۱۷۷]
با این حال ابن عربی وحدت وجود را جدای از وحدت شهود ندانسته و قائل است کسی که هستی را منحصر به ذات واجب بداند، در واقع وحدت را یافته و عالم را تجلیات و اسماء وی میبیند، به خاطر همین معناست که در جایی بیان میکند مقصود از وجود، وجد و یافتن حق تعالی میباشد.[۱۷۸]

۲ـ۲ـ۴ـ۲. حلول و اتحاد:

تفسیر دیگر از (وحدت وجود) قول برخی صوفیه است که به دلیل صرافت وجود، قائل به وحدت وجود و موجودند و کثرات را پوچ و باطل و صرف خیال و وهم میپندارند. به تعبیری موجودات مختلف و متکثر در عالم همه خیالات واجباند و غیر آن نیستند.

 

هرچیز که غیر حق بیابد نظرت   نقش دومین جشم اصول باشد

در واقع ایشان حق تعالی را به منزله کلی طبیعی دانسته که در ضمن افرادی وجود داشته و دارای حقیقت و مقامی غیر از وجود اشیاء نیست و نسبت میان حق و خلق نسبت میان کل و جزء است. بدین صورت که حق تعالی به منزله کل در تمامی ماسوا حلول کرده و با آنان متحد شده است.[۱۷۹]
اما به قول مرحوم سبزواری[۱۸۰] اشکالات این قول زیاد است، ازجمله اینکه لازمه حرف این گروه، نفی مقام واجب الوجود و صرافت محض واجب تعالی میباشد، علاوه بر اینکه مخالف شرع نیز هست. جناب صدرالمتألهین در اسفار قائلین به این قول را (جهله صوفیه) خطاب کرده و در رد قول ایشان بیان میدارد:
«برخی از جهال متصوفه و اصحاب تقلید که طریقه عرفاء شامخین و محققان کاملین را ندانسته و به مقام آنان نرسیدهاند، از باب قصور مرتبه عقل و سستی عقیدت و چیرگی قوه وهمیه ایشان بر قوای عقلی، گمان کردهاند که ذات واجب، احد را که در زبان بزرگان این طایفه به مقام احدیت و غیب الغیوب و غیبت هویت تعبیر میشود، بالفعل تحققی نیست و مجرداز مظاهر و مجالی تقرری ندارد، بلکه آنچه متحقق و متقرر است، تنها عالم صورت و قوای روحانی و مادی آن است و حق تعالی همان مجموع ظاهر و ظاهر مجموع عوالم حسی و معنوی است و برون این صورت و مجرد از ظاهر این جهان او را تحقق و تقرری نیست… به هر حال دور نیست که آنچه باعث بر گمان این جهال از صوفیه و توهم نسبت این عقیده به اکابر و رؤساء قوم شده، این است که این جماعت گاه وجود را بر ذات حق و دیگر گاه بر مطلق، وجود شامل و وجود وسیع طارد عدم و سوم باربر وجود مفهومی و معنی عام عقلی … اطلاق کنند.»[۱۸۱]

۲ ـ ۲ ـ ۵ . تبیین وحدت شخصی:

اهل عرفان برای تبیین وحدت شخصی و ذکر رابطه واجب با ماسوا هم به ذکر مثالهای مختلفی پرداخته و هم از ادله عقلی و نقلی برای تثبیت آن استفاده کردهاند، البته ذکر ادله عقلی از سوی این بزرگان بدین معنا نیست که ایشان برای مستند کردن اعتقادشان مبنی بر وحدت وجود، به ذکر ادله عقلی پرداختهاند، چرا که ایشان ابتدا این معنا را شهود کرده و به آن یقین یافتهاند و ذکر دلیل از جانب ایشان صرفاً به جهت بیان و تفهیم آن به تابعیشان و یا برای اسکات مخالفانشان بوده است، لذا ممکن است در ادلهای که برای وحدت شخصی اقامه میکنند مناقشهای وارد شود و یا از جدل به جای برهان برای اثبات وحدت شخصی استفاده کنند.
علاوه بر این از ادله نقلی و آیات مختلف برای تبیین وحدت شخصی استفاده کردهاند که در متون تفسیری و عرفانی این بزرگان این آیات به عینه، به عنوان شاهد یا دلیل مشهود است. به طور مختصر در این بخش به ذکر تبیین وحدت وجود در ۳ قسم مجزا، ادله عقلی، نقلی و مثالها پرداخته میشود.

۲ ـ ۲ ـ ۵ ـ ۱. تماثیل وحدت شخصی:

۱ ـ دریا و موج: تمثیل به اینکه وجود همچون دریایی یکپارچه است و آب آن همواره در حالت تحرّک به شکل امواج متعدد و متنوع نمودار میشوند و موجودات متکثر همانند همین امواج میباشند که جدای از دریا نبوده و حقیقت مستقلی از آن ندارد، بلکه این امواج، اطوار و صور و شئون آب دریاست.

 

باز دریای جلالت ناگهان موجی زده   جمله را در قعر بحر بیکران انداخته
جمله یک چیز است موج و گوهر و دریا و لیک   صورت هر یک خلافی در میان انداخته

۲ ـ آیینه و عکس: وجود همانند شخص واحدی است که در آیینههای متعدد با خصوصیات مختلف تجلی کرده و موجودات متکثر نیز همانند همان عکسهایی است که در آیینه متجلی شده و در واقع این عکسها نه خود آیینهاند و نه صاحب عکس امّا حقیقتی مجزّا از صاحب عکس نیز ندارند.
فخر الدین عراقی در این باره میگوید:
«محبوب در آیینه هر لحظه رویی دیگر نماید و هر دم به صورتی دیگر برآید، زیرا که صورت به حکم اختلاف آیینه هردم دیگر میشود. و آیینه هر نفس، به حس اختلاف احوال، دیگر میگردد، از این حالت که هرگز در یک صورت دوبار روی ننماید و در دو آیینه به یک صورت پیدا نگردد».[۱۸۲]
۳ ـ نور و شیشه: از دیگر تماثیلی که برای وحدت وجود، ذکر کردهاند این است که وجود همچون نور است و ممکنات مانند شیشههای رنگارنگی که با تابش نور بر سطح آنها، این حقیقت واحده (نور) به رنگها و جلوات مختلفی متجلی میشود.

حسن روی تو به یک جلوه که در آیینه کرد
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...