۳-خاک راه بودن، کنایه از پست وبی ارزش شدن./ ت در ستمت، مضاف الیه ./
۴- آفتابی تو و عیسی صفتان ذرّه ی تو، تشبیه مفروق است. «تشبیه مفروق آن است که چندین« مشبّه »و« مشبّه به» بیاورند و هر مشبّه به ای را تالی مشبّه خود قرار دهند ».(صادقیان:۱۳۸۲ :۱۴۶)./ آفتاب وعیسی ، تناسب وتلمیخ به آسمان رفتن عیسی، رجوع کنید به غزل ۳۰۸٫/گردون، کنایه از آسمان./
۵-نوخط، جوان نوخاسته وموی برپشت لب دمیده، کنایه از معشوق، نوجوان، زیبا و نیز ساده روی، تازه کار، سرسبز و شاداب./ لعل لب، تشبیه بلیغ اضافی./ لب میگون، لب سرخ فام وکنایه از لب محبوب./
۶-دل پریشانی, کنایه از بی سروسامانی./ دردمندان، کنایه از عاشقان./
غزل ۴۴۱

 

هر چند آهنین دل ما ناز بیش کرد
بسی شیرهای جان بهم آمیخت روزگار
هر جانبی به قصد محبّان کشید تیغ
خارم ز لب به جای رطب نو خطان دهند
اهلی فکند یوسف جان را به چاه غم
  آهن ربای همت ما کار خویش کرد
تا لعل یار شربت دلهای ریش کرد
اول مرا زمانه ی بد مهر پیش کرد
بخت سیاه نوش مرا جمله نیش کرد
بیگانه با کسی نکند آنچه خویش کرد

وزن:مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن / بحر مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف
موضوع کلی: تحمل سختی ها برای رسیدن به هدف
دانلود پایان نامه
غزل مردّف با ردیف فعلی.
۱-آهنین دل، کنایه از معشوق./ همت، اصطلاح عرفانی، رجوع کنید به غزل۳۰۲٫/ کارخویش کردن، کنایه از مؤثر واقع شدن.
۲-مصراع اول تشخیص/ شیر وشربت، تضاد./
۳-تیغ، شمشیر./ زمانه بد مهر، تشخیص./ مفهوم بیت، در رنج و سختی بودن، عاشقان در این دنیا./
۴- تعقید لفظی، نوخطان به جای رطب خار می دهند./ نوش ونیش، تضاد، نیش، زهر./ نوش، عسل./ مصراع دوم تشخیص./
۵-یوسف جان، تشبیه تلمیحی،رجوع کنید به غزل ۳۳۸٫/ تلمیح به داستان یوسف واشاره با آیه ی:
«قَالَ قَآئِلٌ مَّنْهُمْ لاَ تَقْتُلُواْ یُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِی غَیَابَهِ الْجُبِّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَهِ إِن کُنتُمْ فَاعِلِینَ) (یوسف/۱۰)
گوینده‏اى از میان آنان گفت‏یوسف را مکشید اگر کارى مى‏کنید او را در نهانخانه چاه بیفکنید تا برخى از مسافران او را برگیرند.»./ خویش وبیگانه ، تضاد./
غزل ۴۴۲

 

هر دل که جز خیال تو در وی مقام کرد
تا خون خلق بر لب لعلت حلال شد
از نوش وصل جان فلک سوختم ز رشک
مرغان این چمن همه آزاده خاطرند
ساقی بپوش جام می از چشم خرقه پوش
در دور آفتاب جمالت که خلق سوخت
اهلی که فرق تا قدمش سوختی چو شمع
  خلوت سرای خاص تو را وقف عام کرد
آب حیات بر همه عالم حرام کرد
آخر به زهر هجر عجب انتقام کرد
سودای سنبل تو مرا مرغ دام کرد
کان چشم شور بدنگهی سوی جام کرد
فرخنده طالعی است که صبحی به شام کرد
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...