برسد، به زانو در میآورد. زهد امیر المؤمنین و بی اعتنایی و بی رغبتی او نسبت به شهوات زندگی و آراستگیهای دنیایی، یکی از این عناصر است. علم آن بزرگوار و دانش وسیع او که بسیاری از بزرگان مسلمان و همهی شیعه برآن اتفاق دارند که بعد از نبی اکرم، کس دیگری غیر از امیرالمؤمنین از آن علم برخوردار نبوده است، یکی از این عناصر است. فداکاری آن بزرگوار در میدانهای مختلف چه میدانهای نظامی، و چه میدانهای سیاسی و اخلاقی یکی از این عناصر است. عدل و دادگری امیرالمؤمنین که پرچم برافراشته شاخصی برای عدل اسلامی است، یکی دیگر از این عناصر است. مهربانی آن بزرگوار نسبت به ضعیفان اعم از فقیران، کودکان، غلامان و کنیزان، زنان و از کارافتادگان یک وادی عظیم و یکی دیگر از ابعاد شخصیت امیرالمؤمنین است. پیشقدمی آن بزرگوار در همه کارهای خیر، که انسان در تاریخ زندگی آن حضرت با آن برخورد میکند، یکی دیگر از این عناصر است. حکمت و فصاحت آن بزرگوار نیز بخشی از این عناصر است. شمارش رئوس این مطالب هم به آسانی ممکن نیست و در همهی اینها در حد اعلاست. آن نکتهای که میخواهم به آن تکیه کنم، اخلاص امیر المؤمنین است. ما باید این را جوهره و روح کارهای خودمان قرار دهیم کما این که شاید در زندگی علی بن ابی طالب هم اخلاص، جوهره و روح کار آن حضرت بود؛ یعنی کار را فقط برای رضای خدا و بر طبق تکلیف الهی و اسلامی و بدون هیچ انگیزهی شخصی و نفسانی و امثال این ها انجام می داد. به گمان این جانب، در باب شخصیت امیر المؤمنین اصل قضیه این است. (خامنهای، ۱۳۷۹: ۳۶)
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه
کدام قهرمانی را می شناسید که خیال، فکر، عقل، ذوق، و خلاصه تمام نواحی و جبهات شعوری بشری را قرنها به خود متوجه و در زندگی خود مستغرق ساخته باشد؟ کدام پهلوانی را سراغ دارید که در آغازجوانی و حداثت سن، قهرمانان نامی و ورزیده را به خاک هلاکت انداخته باشد و کدام جنگاوری را دیدهاید که با خوراکی فقیرانه و ساده، فریاد هولناکش در میدان نبرد زهره شجاعان را دریده باشد؟ کدام پهلوانی را سراغ دارید که در مقام خطابه و تعلیم و تربیت، در مقام حکمت و تصوف و شریعت، در مقام آراء و افکار فلسفی و اجتماعی، تا این حد حدّت ذهن و قوت منطق و اصابت رأی و روانی کلام و عظمت فکر نشان داده و عقول و ارواح و قلوب میلیونها آدمی را در قرنهای عدیده و نسل های متوالی اسیر و مسخر کرده باشد؟ (صدر، ۱۳۶۹: ۹)
فیلسوفی شجاع، قهرمانی خطیب و ادیب، متفکری خطیب و مبتکر، جوانمردی بلند همت وپاک دامن، بزرگمردی عطوف و رحیم، و پیشوایی امین و عادل، جنگاوری که به پیشباز مرگ میرود و کین کشی از دشمنان را ناجوانمردی میداند و در میدان نبرد از کشتن دشمن مکار وحیله گر برای نجات از چنگال قهرش، کشف عورت کرده چشم میپوشد و او را نادیده میگیرد. شمشیرزنی که در یک روز پانصد مرد جنگی بخاک میافکند و شب هنگام در غم بیوه زنان میگرید. آری قرنها باید تا روزگار اعجوبهای چنین بپرورد و جهان و جهانیان را به شگفتی وادارد.
شناخت شخصیت او چون کاری است سهل و ممتنع؛ زیرا از طرفی در عالم اسلام و تشیع کیست که علی را نشناسد و او را تا سر حد پرستش احترام نکند و به اوعشق نورزد و از طرف دیگر کیست که علی را آن گونه که هست، شناخته و به کنه ذات و علو صفات او پی برده باشد. (همان، ۱۱)
شخصیت عظیم و گسترده امیرالمؤمنین علی (ع) وسیعتر و منتنوعتر از این است که یک فرد بتواند در همه جوانب و نواحی آن وارد شود و توسن اندیشه را به جولان آورد. برای یک فرد، حداکثری که میسر است، این است که یک یا چند ناحیه معین و محدود را برای مطالعه و بررسی انتخاب کند و به آن قناعت ورزد. (مطهری، ۷: ۱۳۴۹)
سید رضی در مقدمه نهج‌البلاغه میگوید: از شگفتیهای سخن امام علیه السلام که او خود در این زمینه تنهاست و همتایی ندارد، این است که سخن آن حضرت را که درباره زهد و مواعظ است هرگاه کسی تأمل کند و خود را از این جهت بیگانه دارد که این سخن شخصی عظیم القدر و نافذالامر است که همه در برابر او سر تسلیم فرود میآورند؛ شک و تردید نخواهد کرد که گوینده این سخن کسی است که جز در وادی زهد و پارسایی قدم نگذاشته و هیچ اشتغالی به جز عبادت نداشته است و یقین می‌کند این سخن کسی است که در گوشه خانهای تنها و دور از اجتماع یا در یکی از غارها قرار گرفته که جز صدای خودش را نمی شنود و غیر خودش دیگری را نمی بیند و همواره مشغول عبادت می باشد و هیچگاه نمی تواند باور کند که این سخن کسی است که به هنگام جنگ در دریای لشکر دشمن فرو میرفت و پهلوانان و جنگجویان نیرومند را برزمین میافکند و او با این حال یکی از زُهاد و یکی از افراد صالح و پاک و نمونهای است که نظیر ندارد. این است فضایل عجیب و شگفتی و ویژگی لطیف او که جمع میان اضداد کرده است. (سید رضی، ۱۳۸۳: ۱۷)
جای تأسف است که هنوز علی در دنیای اسلام و متاسفانه در دنیای شیعه هم به درستی شناخته نشده و شخصیت والایش تحریف شده و هنوز هم گرفتار محبان غال و مبغضان قال است و این هم نمودار شخصیت مظلوم علی است که هنوز هم چهره آسمانیش در محاق جهلها و جورهاست و ما شیعیانش هنوز به درستی او را نشناخته ایم وتا او را نشناسیم، نتوانیم از او پیروی کنیم و تا پیرویش نکنیم، شیعه او نیستیم و به سعادت و رستگاری که در انتظار آنیم، نمی رسیم. (جرداق، ۱۳۵۶: ۱۲)
در وجود علی هم خاصیت فیلسوف است هم خاصیت رهبر انقلابی و هم خاصیت پیر طریقت و هم خاصیتی از نوع خاصیت پیامبران. مکتب او هم مکتب عقل و اندیشه است و هم مکتب انقلاب و هم مکتب تسلیم و هم مکتب حسن و زیبایی جذبه و حرکت. (مطهری،۱۳۴۹: ۱۰) لذا شخصیت امام علی شخصیتی کامل و همه جانبه است که در همه ابعاد به اوج شکوفایی رسیده است.
۲-۲ بلاغت امیرالمؤمنین:
بلاغت در لغت به معنای رسیدن و منتهی شدن است. (هاشمی، ۱۳۸۵: ج۱: ۵۷) بسیاری از علمای متقدم، فصاحت و بلاغت و حتی براعت را الفاظی مترادف دانستهاند؛ اما بلاغت در اصطلاح معانی و بیان دارای دو قسم است: بلاغت در کلام و بلاغت در متکلم. به تعبیر دیگر، کلام بلیغ و متکلم بلیغ(نصیریان، ۱۳۷۸: ۳۷). بنابراین بلاغت در کلام عبارت است از: مطابقت کلام با مقتضای مخاطب، همراه با فصاحت الفاظ آن (همان: ۳۵) و بلاغت متکلم عبارت است از ملکهای در وجود متکلم که با آن قادر به گفتن کلام بلیغ، مطابق با مقتضای حال است. (همان: ۳۷) و مجموع فنون بلاغت حاوی اصول و قواعدی است که به سخنور یا گوینده یا نویسنده میآموزد که از کدام واژه استفاده کند و از انتخاب چه کلماتی بپرهیزد تا گفتارش فصیح و قابل درک بوده، مخاطب خویش را دچار حیرت و سرگردانی نسازد.(همان: ۷)
با توجه به تعریف بلاغت میتوان گفت: بلاغت نهج‌البلاغه در حد اعلای ممکن است ؛ چرا که از شروط بلاغت (چنان که گفته شد) مطابقت کلام با مقتضای حال است و به قول جرج جرداق، این شروط برای هیچ ادیب عربی جمع نشده است، آنچنان که برای علی بن ابی طالب است؛ پس سخنان او نمونه والایی از این نوع بلاغت بعد از قرآن کریم است که در عین ایجاز دارای وضوح بوده و انسجام کامل بین الفاظ و معانی و اغراض آن وجود دارد. (جرداق،۱۴۱۷: ۲۸).
به تعبیر دیگر، بلیغ کسی است که سخن را پیرایه بندد و دراز گوید آنجا که باید کوتاه سازد و لفظ وی ساده بود آنجا که دراز گفتن و پیرایه بستن لفظ را نشاید. دقّت در مجموعه فراهم آورده سید رضی روشن می سازد که خطبهها، نامهها و گفتارهای کوتاه امام علی (ع) مصداق درست چنین تعریفی است؛ هنگامی که خطبه می خواند و باید شنوندگان را از آنچه به سود دین و دنیای آنان است آگاه کند، گفته‌اش به تفصیل است و آنجا که شاید و سزاست و باید که سخن در دل شنونده نشیند و جای گیرد و او از سخن پند پذیرد، معنی را در عبارتهای گوناگون نشاند، چنانکه هر عبارت نکتهای نو را رساند، هر فقره درسی را آموزد و چراغ دل شنونده را بیشتر برافروزد. به سخنان او که در خطبه نخستین و درباره فرشتگان و در خطبه غراء و اشباح و در چگونگی زندگی و مرگ آمده، بنگرید؛ در این خطبهها، صحنهها و حالات را چنان وصف می‌کند که گویی شنونده خود در آنجا به سر می برد. اینها نه تنها نشان دهنده؛ بلکه آموزنده دقّت در تعبیر و حسن ترکیب و زیبایی لفظ و بلندی معنی است، اما نکته اصلی یعنی بلاغت یا مطابقت گفته با مقتضای حال را، چنان که باید آنگاه، در می یابیم که وضع اجتماعی عصر و حالت مستمعان امام را در نظر بگیریم ؛چه آگاهی در وضع آنان در آن روزگار است که ما را از سر تکرار چنین نکته ها در چند خطبه آگاه می سازد. (شهیدی،۱۳۷۸: ط)
کلمات امیرالمؤمنین از قدیم ترین ایام با دو امتیاز همراه بوده است و با این دو شناخته می شده است؛ یکی فصاحت و بلاغت و دیگری چند جانبه بودن و در اصطلاح امروز چند بعدی بودن. هریک از این دو امتیاز کافی است که به کلمات علی (ع) ارزش فراوان بدهد و همراه شدن این دو توأم با یکدیگر یعنی اینکه سخنی در مسیرها و میدانهای مختلف و احیاناً متضاد رفته و در عین حال کمال فصاحت و بلاغت خود را در همه آنها حفظ کرده باشد، سخن علی (ع) را به حد اعجاز رسانده است و به همین جهت سخن علی (ع) در حد وسط کلام مخلوق و کلام خالق قرار گرفته است. (مطهری،۱۳۷۲: ۷)
سید رضی جمله معروفی در ستایش و توصیف سخنان مولی (ع) دارد و میگوید: امیرالمؤمنین آبشخور فصاحت، ریشه و زادگاه بلاغت است. اسرار مستور بلاغت از وجود او ظاهر گشته و قوانین آن از او اقتباس شد. هر گوینده سخنوری از او دنباله روی می کرد و هر واعظ سخنرانی از سخن او مدد می گرفت، در عین حال به او نرسید و از او عقب ماند، بدان جهت که بر کلام او نشانهای از دانش خدایی و بویی از سخن نبوی موجود است. (همان: ۱۴-۱۵)
ابن ابی الحدید از عبد الحمید کاتب که در فن نویسندگی ضرب المثل است و در اوایل قرن دوم هجری میزیسته است، نقل می‌کند که هفتاد خطبه از خطبههای علی (ع) را حفظ کردم و پس از آن ذهنم جوشید که جوشید. علی الجندی نیز نقل می‌کند که از عبد الحمید پرسیدند: چه چیز تو را به این پایه از بلاغت رساند؟ گفت: حفظتُ کلامَ الاَصلعِ «ازبر کردن سخنان علی» (همان: ۱۱)
سخن علی (ع) در نهج‌البلاغه به گونهای است که اگر به کوبندگی برخیزد، همچون تندبادی همه چیز را درهم میشکند و اگر تباهی و تبهکاران را بیم دهد برآشوبد و آهنگی آتشین برآورد و اگر به اندیشه‌ات بخواند، با جایگاه احساس و ریشه فکر و خردت همراه گردد و به هر جایی که خواهی تو را بکشاند و با هستی پیوندت دهد.( جرداق، ۱۳۵۶: ۷۶ )
شکل سخن امام با مفهوم آن در آمیخته، به مانند گرمی با آتش و نور با خورشید و هوا با جو، و نور در برابر این سخن، چنان که گویی در برابر سیل خروشان که میجوشد و دریایی که میتوفد و تند بادی که میوزد و چون از روشنی هستی و زیبایی آفرینش سخن میگوید، چنان است که گویی بر صفحه جانت با قلمهایی از اختران آسمان مینگارد. گفتارش همچون شراره برق و خنده آسمان در شبهای تاریک زمستان است. این از جهت ماده سخن است و اما از لحاظ روش نگارش، بیان امام سحر آمیز است. علی بن ابی طالب از ذوق هنری سرشار و بیان زیبای سخن آنچنان بهرهای دارد که او را در روزگاران از دیگران ممتاز ساخته است و این ذوق اندازهای طبیعی از طبع ادبی اوست؛ طبعی خدادادی و اصیل که چون بنگرد، به نیروی آن دریابد و بفهمد و آنچه را در جانش میجوشد بر زبان آرد و پردهی چهرهی اسرار برگیرد. همچنین فرهنگ امام به سخنی راستین ممتاز است چنانکه برتری حیات را نیز دربر دارد. (همان: ۱۷۰-۱۷۱)
شخصی از یک دانشمند مسیحی به نام امین نخله خواست که چند کلمه از سخنان علی علیه السلام را برگزیند تا وی در کتابی گرد آورده و منتشر سازد. دانشمند مزبور در پاسخ وی چنین نوشت: «از من خواستهای که صد کلمه از گفتار بلیغترین نژاد عرب را انتخاب کنم تا تو آن را در کتابی منتشر سازی. من اکنون دسترسی به چنین کتابهایی که چنین نظری را تأمین کند، ندارم مگر کتابهایی چند که از جمله نهج‌البلاغه است. با مسرّت تمام این کتاب را ورق زدم. به خدا نمیدانم چگونه از میان صدها کلمات علی علیه السلام فقط صد کلمه را اختیار کنم؛ بلکه بالاتر نمیدانم چگونه کلمهای را از کلمه دیگر جدا سازم. این کار درست به این میماند که دانه یاقوتی را از کنار دانه های دیگر بردارم. سرانجام من این کار را کردم و در حالی که دستم یاقوتهای درخشنده را پس و پیش میکرد، دیدگانم از تابش نور آنها خیره می گشت. باور کردنی نیست بگویم به واسطه تحیر و سرگردانی با چه سختی کلمهای را از این معدن بلاغت بیرون آوردم. بنابراین تو این صد کلمه را از من بگیر و به یاد داشته باش که این صد کلمه پرتوهایی از نور بلاغت و غنچههایی از شکوفهی فصاحت است. آری نعمتهایی که خداوند متعال از راه سخنان علی (ع) بر ادبیات عرب و جامعه عرب ارزانی داشته، خیلی بیشتر از این صد کلمه است». (شهرستانی ۱۳۵۹: ۱۹)
۲-۳ نهج البلاغه:
نهج‌البلاغه دارای سه بخش می باشد:
۱) خطبهها: در این بخش علاوه بر خطبهها قسمتهای مهمی از منتخبات سخنان آن حضرت که به منزلهی خطبه است و به مناسبت حوادث مختلف و پیشامدهای گوناگون ایراد شده است، ذکر می شود. تعداد خطبه های نهج‌البلاغه طبق تنظیم سید رضی، ۲۳۹ و طبق شماره گذاری دیگر، ۲۴۱ خطبه است.
۲) نامهها: در این بخش، نامههای حضرت امیرمومنان علی (ع) به فرمانداران و استانداران سرزمین اسلام و همچنین نامههایی که به دشمنان و مخالفانش نوشته است. در این قسمت عهد نامهها و وصیتنامههایی نیز آمده است که شامل۷۹ نامه و عهدنامه است.
۳) کلمات کوتاه و حکمت آمیز: در این قسمت، برگزیده سخنان حکمت آمیز امیرمؤمنان، و برگزیدهای از پاسخ سؤالات آن حضرت و سخنان کوتاه که دربارهی مسائل مختلف فرمودهاند، بیان گردیده است. در این بخش ۴۸۰ کلمه کوتاه و حکمت آمیز آمده است. (اسرار،۱۳۷۶ : ۳۱-۳۲)
نهج‌البلاغه یک اثرفوق هنری است و از لحاظ زیبایی کلمات و شیوایی، معتبر است و ما هیچ گوینده فارسی و هیچ نویسنده و هنرمندی و شاعری را در زمان خود و هیچ زمانی سراغ نداریم که بتواند با زبان شیوایی علی حرف بزند؛ امّا در عین حال می شود جملاتی را انتخاب کرد که اجمالاً معانی را بفهماند. هرچه ما پیش می رویم و هرچه با متن نهج‌البلاغه آشناتر میشویم، ظرافتها و زیباییهایش را بیشتر احساس می کنیم (علیقلی، ۱۳۸۰: ۶).
در حقیقت نهج البلاغه، شخصیت خطی و رسمی امیرالمؤمنین است؛ یعنی علی (ع) خود، نهج‌البلاغه مجسم است و این یکی دیگر از خصوصیات امیرمؤمنان است؛ به آنچه که میگوید عمل می‌کند و آنچه که میخواهد در زندگی خود پیاده می‌کند. شخصیت امیرالمؤمنین خود کلمه به کلمه و سطر به سطر تفسیر نهج‌البلاغه و قرآن است؛ لذا شما وقتی نهج‌البلاغه را میخوانید هم تاریخ و زندگی امام را دانسته‌اید و هم اسلام را شناختهاید. (همان: ۱۱) این کتاب وقتی در کنار قرآن قرار بگیرد، یقیناً تالی قرآن است. یعنی ما دیگر کتابی نداریم که دارای این حد از اعتبار جامعیت و قدمت باشد. لذا احیای نهج‌البلاغه فقط وظیفه ما شیعیان نیست، بلکه وظیفه همه مسلمانان است. یعنی هر کسی علی (ع) را قبول دارد و مسلمان است، چون در اسلام کسی نیست که این بزرگوار را قبول نداشته باشد، به عنوان احیای یک میراث بی نظیر اسلامی باید نهج‌البلاغه را زنده کند و این احیا، نه فقط به معنای کثرت چاپ، بلکه به معنای کار کردن و تحقیق کردن در آن زمینه است. (همان: ۱۲ -۱۳)
محفن بن ابی محقن به علی پشت می‌کند و به معاویه روی می آورد و برای اینکه دل معاویه را که از کینه علی میجوشد خرسند سازد، گفت: از نزد بی زبانترین مردم به نزد تو آمدم. آنچنان این چاپلوسی مشمئز کننده بود که خود معاویه او را ادب کرد و گفت: وای برتو!!! علی بی زبانترین افراد است؟ قریش پیش از علی از فصاحت آگاهی نداشت، علی به قریش درس فصاحت آموخت. (مطهری، ۱۳۷۲: ۹)
هبهالدّین شهرستانى مى‏گوید: «تعجّب و شگفتى ادیبان، تنها به ملاحظه نظم و هماهنگى و انسجام الفاظ نهج‌البلاغه نیست، دهشت و تحیّر دانشمندان فقط از برترى و تفوّق معانى آن که به سر حدّ اعجاز رسیده است، نمى‏باشد؛ بلکه علّت اصلى تحیّر و تعجّبشان، تنوّع و گوناگون بودن اهداف و مقاصد این خطبه‏ها و سخنهاست: از قبیل پند و اندرز و امر به زهد و نهى از بدیها و گناهان، دستورهاى جنگى، تشویق مردم به جهاد، تعلیم فنون مختلف، علم و بحثهاى عالى در مورد هیئت آسمانها، اوضاع افلاک، ابواب نجوم و اسرار جهان آفرینش و اثبات وجود خدا و بیانات متفاوت و پر تفنّن در معارف الهى و بحث هاى همه جانبه در توحید و خداشناسى، توصیف مبدأ و معاد و بحث هاى دامنه‏ دار در امور کشور دارى و سیاست و اداره شهرها و زندگى مردم و بالا بردن سطح دانش مردم و آشنا ساختن آنها با فضایل اخلاقى و انسانى و دینى و قوانین اجتماعى و آداب معاشرت و مکارم اخلاق، توصیف شاعرانه پدیده‏هاى زندگى و مانند اینها از اهداف و مقاصد گوناگونى است که به عالیترین مظاهر خود در نهج‌البلاغه آمده است. (شهرستانی، ۱۳۵۹: ۳۶)
۲-۳-۱ خطابه:
خطابه از نظر لغوی به معنی ایراد سخن در برابر فرد یا جمع است و خطبه به ضم خاء نیز به همان معناست. مثلاً گفته می شود: خطَبَ الخاطبُ علی المنبر خطبه وخطابه (زمخشری، ۱۴۰۹: ۱۴)
خطابه نوعی سخن و گونه ای از تعبیر و بیان است. از امتیازاتی که انسان در میان موجودات جهان به آن ممتاز است، نعمت بیان است و بیان، معبر انتقال افکار از مغزی است به مغزهای دیگر. گاهی این بیان کاری است مانند بیان متعارف بین آحاد مردم که نیاز های خویش و افکار خود و احساسات برخاسته را با بیان نقل می‌کند. (موضوع مهم، نقل فکر است)؛ ولی گاهی پارهای از احساسات هم انتقال پیدا می‌کند.
۲-۳-۲ جایگاه خطابه
جایگاه خطابه از زمانی که نوع بشر در راه تمدن و زندگی اجتماعی و تکامل گام نهاده است، مشخص شده است. در اهمیت و رفعت مقام سخن همین بس که خداوند متعال در قرآن مجید مهمترین موضوع را پس از آفرینش انسان، إعطای نیروی بیان می داند. آنجا که می فرماید: الرحمنُ، عَلَّم القران، خلق الانسان و علّمه البیان (الرحمن ۱-۴).
پیش از پیشرفتهای اخیر در زمینه ارتباطات، مهمترین وسیله تفاهم و ارتباط میان مردم، خطابه بوده است و چون عامه مردم اهل کتابت نبوده اند، به مجامع عمومی چون مساجد و میادین شهر میآمدند تا به سخن خطیبان گوش فرا دهند. خطابه صرفاً سخن گفتن در یک جمع نیست، بلکه برانگیختن افراد است، چه نسبت به انجام یک کار، چه نسبت به باز داشتن از یک عمل. از این رو در خطابه چنان باید سخن گفت که مستمعان برانگیخته شوند و دارای انگیزه عمل یا ترک عمل شوند. به همین دلیل است که خطابه یک هنر است و ویژگیهای خاصی میطلبد. مثلاً باید چنان سخن گفت که شنوندگان، برای جهاد، انفاق، کار، تحصیل، خدمتگزاری، ایثار برانگیخته شوند یا از اموری همچون گناه، تنبلی، ترس و عقب نشینی، دنیا گرایی،حرص، تکبّر وخود برتر بینی دست بکشند. این در سایه تأثیر پذیری روحی شنوندگان و تأثیر گذاری نیرومند گوینده در دل و جان شنونده است و هزار نکته باریکتر از مو اینجاست. (محدثی، ۱۳۷۹: ۷۱)
خطابه از آن جهت که یک هنر و یک فن است و هنر و فن می توانند اثر اجتماعی داشته باشند و عامل اجتماعی به شمار روند، یک فکر و یک عقیده را تقویت و یا تضعیف کنند، از بزرگترین عوامل اجتماعی به شمار می رود، هیچ هنری به اندازه خطابه نمی تواند اثر اجتماعی داشته باشد. اگر از یک نظر به خطابه نگاه کنیم، رابطه هنر خطابه با اسلام مثل بسیاری از هنرها و صناعات دیگر است. در اسلام همانطوری که حجّارها وحجّاریها پیدا شده، آینه کارها و آینه کاریها پیدا شده، معمارها و معماریها پیدا شده است، همانطور اسلام در دامان خودش خطبای بسیار زبردست پرورش داده است که بسیاری به نام خطیب معروف می باشند. (مطهری، ۱۳۶۱: ۱۹۳-۱۹۴)
اسلام در فن خطابه تأثیر گذاشت، عرب از فنونی که مربوط به زبان است؛ یعنی شعر و خطابه و نویسندگی، شعر را برگزید؛ زیرا عرب شاعر است، عرب جاهلیت شاعر بوده و هر چند از لحاظ معنا محدود بوده است؛ چون فکر و معلومات و اطلاعاتش محدود بوده است، ولی در حدود معنایی که در دستش بوده، خوب شعر میگفته است؛ اما عرب در خطابه آنقدرها قوی نبوده است با این همه اشعاری که از جاهلیت داریم، خطابه خیلی کم داریم. اسلام که پیدا شد در هر سه، اثر کرد، در شعر تأثیر گذاشت، در خطابه تحول عظیم ایجاد کرد و نویسندگی را ابداع کرد. کتابی هست به نام «جمهره خطب العرب»، مجموعه ای است از خطب عرب در جاهلیت و در اسلام ؛ اگر به خطبههای جاهلی نگاه کنید، از لحاظ معانی خیلی ساده و بسیط هستند؛ اما همین که می رسید به اسلام یک مرتبه جهش میکند. (همان: ۱۹۵)
ابن میثم بحرانی در بیان فواید خطابه در کتاب خود «شرح نهج البلاغه» می گوید: خطابه از لحاظ راهنمایی مردم دارای منافع بزرگی است؛ زیرا مردم را به عدالت و نیکی دعوت می‌کند و از این نظر فایده عام برای مردم دارد. فایده خطابه در ارشاد مردم به این سبب است که مردم در زندگی نیاز به همکاری، معامله، گفتگو و رفت وآمد دارند و به همین جهت نیاز به دستوراتی دارند که عملاً برای اهداف مذکور مفید باشد تا هر کدام به دیگری اعتماد کرده و کار اجتماعی سامان یابد؛ از طرفی چون دستورات غیر منطقی با مصالح جامعه امور را از هم می پاشد، نیاز به احکامی است که قابل قبول مردم بوده و ریشه در عقایدشان داشته باشد و خطابه عهده دار همین وظیفه است. (بحرانی، ۱۳۸۸، ج۱: ۱۵۶).
۲-۳-۳ تاریخچه خطابه:
میتوان گفت چون انسان موجودی مدنی الطبع است و باید با هم نوعان خود زندگی کند و وسیله مهم ارتباط با یکدیگرسخن گفتن است و هر کس گاهی اوقات محتاج می شود که سخن گوید تا دیگران به مقصود او پی ببرند، بنابراین مردم در همه جا و همه وقت سخنوری به کار برده و می برند، شاید درست نمیتوان گفت این فن در کجا و از چه زمانی آغاز شده، جز اینکه بگوییم نطق و خطابه از غرائز بشری بوده و با وی به وجود آمده است و مبدأ آن همان مبدأ خلقت و پیدایش انسان است؛ زیرا برای تبلیغ افکارش به هم نوعان خود و اقناع آنها، از خطابه گریزی نداشته است. (سلطان محمدی،بی تا:۷-۸)
در کتاب «صناعات خطابه » نوشته مجتبی سلطان محمدی آمده که از خطابههای ما قبل تاریخ اطلاعی در دسترس نیست و آنچه از حوادث روزگار مصون مانده و از ملل قدیم به ما رسیده، از قرار زیر است:
۱ – خطبههایی که در مصر از آثار قدیمی آنها به دست آمده است که غالباً از قول خدایان و ملوکشان در مواعظ و آداب است و به عقیده مصریان قدیم، پادشاه، نماینده بزرگترین خدایان آنها بوده و هنگام نطق از همان منبع فیض الهام گرفته است.
۲- خطبههایی که در آشور از نوشته های آنها به خط میخی به دست آمده است که از قول خدایان و ملوکشان نقل شده، در مواعظ و آداب بوده و قوّه ناطقه را از مواهب الهی می دانستهاند.
۳- خطبههایی که در تورات موسی از قول انبیا دایر بر منع بنی اسرائیل و ملوکشان از ارتکاب گناهان و تشویق آنها بر اعمال نیک و شایسته نقل شده است. بنابراین قواعد و اصول برای سخنوری در آن زمان متصور نیست؛ اما میان یونانیان و رومیان و سایر ملل، سخنوریهای غیر مذهبی پدید آمده است.(همان: ۸-۹)
وقتی تاریخ ملل را ورق میزنیم، مشاهده میکنیم که از میان ملّتها، یونان، روم و در آخر عرب، به ترتیب در این امر گوی سبقت را از دیگران ربودهاند. یونان نسبت به دو ملّت روم و عرب سمت استادی و معلّمی داشته است، اوّلین کسی که سخنوری و خطابه را تحت انضباط و قاعده درآورد، ارسطو بود و کتاب مخصوصی راجع به این فن به نام « ریطوریقا» نوشت. دانشمندان ایران، کتاب ارسطو را که خطابه مینامند جزء منطق میدانند، ولی حکیمان اروپایی آن را فنی مستقل میشمرند و جزء آن نمیدانند.(همان: ۷۴ )
۲-۳-۴ فواید خطابه:
قانونگذاران، مبلّغان ادیان الهی و مکاتب مادی، سیاستمداران و غیره، همگی برای رسیدن به اهداف خود احتیاج به اقناع جمهور دارند. از آنجا که فهم مردم عامه از درک برهان و استدلال دقیق علمی عاجز است، خطابه در بین صناعات خمس بهترین صناعت در ایجاد تصدیق اقناعی عامه است. (طوسی، ۱۳۲۶: ۵۲۶)
از فواید خطابه، درک قوانین شرعی و اجتماعی است که حافظ بقای نوع انسانی است؛ زیرا هر انسانی برای رفع احتیاجات خود نیاز به معامله و اختلاط با دیگران دارد. ترغیب و تشویق مردم به انجام اعمال نیکو و دوری کردن از رذایل اخلاقی، از دیگر فواید خطابه می باشد. (ابن رشد، ۱۹۶۷: ۱۱۰)
همچنین دوره صدر اسلام شاهد جنگهای متعدد بین مسلمانان و کفار جزیره العرب و بلاد مجاور آن بود. در تشویق لشکر به مبارزه با دشمن، خطابه مهمترین نقش را ایفا می کرد. گاهی یک خطابه پرشور، سرنوشت جنگ را عوض می کرد و افتخاری بس عظیم در تاریخ اسلام ثبت می کرد.(ضیایی،۱۳۷۳: ۱۷۸)
از مشخصات بارز خطابه در صدر اسلام آن است که خطیب از راستی گفتار و اعتقاد استوار بهرهمند است، و به آنچه می گوید ایمان دارد. به همین جهت، برای آنکه مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد، و او را به خضوع واذعان وادارد، شیوه های مختلف تأکید سخن و قسم را می جوید. حضرت علی(ع) نیز آنجا که میخواهد اصحاب خود را علیه معاویه بشوراند، می گوید- امَّا واللهِ لئن ظهروا علیکُم بَعدی لتجدنَّهم أرباب سوء کانَّهم واللهِ قد شارکوکُم فی بلادِکُم- «یعنی آگاه باشید! سوگند به پروردگار اگر آنها پس از من بر شما مسلط شوند یقیناً آنها را ارباب سوء خواهید دید، گویی که آن ها در سرزمین های شما شریک شده اند. همچنین در خطبههای صدر اسلام می بینیم که خطیبان به اسلوب انشایی متوسل می شوند، و از استفهام و تعجب و دعا مدد می طلبند. (همان: ۹۴).
۲-۳-۵ علی بزرگترین خطیب تاریخ
وقتی جواب ما سائل را قانع می‌کند که مستدل باشد و برای بیان استدلال ناگزیریم او را با بزرگترین خطیبان عالم در ترازوی سنجش قرار دهیم. از لحاظ شایستگی اخلاقی خطیب و علو نفس، ما در هیچ تاریخی نمیبینیم که علی (ع) را به صفات عدل، تقوا، زهد، حکمت، دانش، فداکاری و خلوص نستوده باشد، هرچند مورخ و واصف، ضد اسلام و ضد علی باشد. (قولی است که جملگی برآنند) در حالی که با مطالعه شرح حال سایر خطبای عالم از یونان گرفته تا روم و عرب که خداوندان این فن بودند و سایر ممالک، چه قبل از آن چه بعد از آن، تا زمان حاضر کمتر، بلکه حتی یک نفر را نمییابیم که با علی پهلو بزند و مستجمع کلمات صوری و معنوی باشد (سپهرخراسانی،۱۳۸۰: ۴۹).
کمتر خطیبی وجود داشته که خطبه خود را بداهتاً و ارتجالاً ذکر کرده باشد. خطیبان، سخن خود را قبلاً تهیه و در تنظیم آن وقتها مصروف داشته اند. یکی دیگر از شاخصه های امام علی این است که جامعیت دارد؛ هم خودش و هم خطبهها و سخنانش. یعنی آنچه خوبان همه دارند، او تنها دارد. خودش جامع است کلامش نیز جامع است. کلامش خالی از الفاظ رکیک، تعقید، اشتقاقات نادر یا مخالف قیاس زمان است، منفور الاستعمال ندارد، مجازهای مستهجن و تشبیهات زشت در آن دیده نمی شود، عذوبت نطق و قدرت طبع و طلاقت لسان را، کسی مانند علی ندارد. آنهم در حد جامعیت، لطف ترکیب الفاظ را با حسن ادای معنی در همه جا رعایت نموده است. گفتارش هم همه بدیهه است. از لحاظ معنی حاوی مکارم اخلاق است و حاکی مصالح انام، چیزی نیست که بشر را فایده بخشد و در آن نباشد و سخنانش هم از آن حکایت نکند. هم آیت وعید است؛ هم مژده امید. راهنمای زندگی، تزکیه نفس، تقویت روح، و انسانیت مطلق است. سنجش علی با دیگر خطبا مقایسه سپیدی ماه با گیسوی شب سیاه است؛ استشهاد از بیانات او برای آنچه گفتیم میدان وسیعی میخواهد؛. چه این همه کمال را نمی توان با جمال نشان داد و جلوه صباح را با نور مصباح شناساند (همان: ۵۰).

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...