مقالات و پایان نامه ها در رابطه با بررسی رابطهی سرمایهی اجتماعی و میزان گرایش به ارتکاب جرم در ... |
![]() |
۴- فشار روانی و اخلاقی سنت، عقیده، آداب و رسوم مستعد و. ..،
پدیده کنترل اجتماعی یک امر عینی است و با نیروی نه چندان یکسان بر افراد و گروهها اثر مینهد. آموزش و پرورش یکی از تعیین کنندهترین عوامل کنترل اجتماعی است. عقاید غالبی و هنجارهای رفتاری و شیوههای زندگی سازمان یافته، از طریق آموزش و پرورش و نیز از طریق فرهنگ انتقال مییابد. نیز در جوامع سنتی، یکی از کارکردهای اسطورهها تصورات جمعی خیالی، تابوها و ممنوعیتها، اعمال کنترل اجتماعی است. کنترلهای اجتماعی از نظر هدفی که در جامعه دارند به دو دسته رسمی و غیررسمی تقسیم میشوند.
کنترل رسمی: کنترل رسمی بر عنصر حقوقی و قانونی کنترل اجتماعی مبتنی است. قوانینی وجود دارند که راهنمای رفتارهای اعضای جامعهاند و گروههایی هستند که شغلشان اعمال این قوانین و مقررات است. نه تنها قوانین بخشی از کنترلهای رسمی هستند بلکه مؤسسهها و سازمانهایی مانند مدرسه، اداره و. .. وجود دارند که معیارها و مقرراتی برای کنترل اجتماعی دارند.
کنترل غیررسمی: این شکل از کنترل اجتماعی در عرصه رویارویی اجتماعی اعضای جامعه در خانواده، مدرسه، محل کار، و. .. تحقق مییابد. افرادی که برخلاف هنجارهای سنتی و معیارهای خانوادگی و اجتماعی رفتار کنند، از سوی دیگران برای همنوایی با هنجارهای اجتماعی تحت فشار قرار میگیرند.
در جوامع جدید، کنترل رسمی و در جوامع سنتی بیشتر کنترل غیررسمی است. (قنادان، منصور و دیگران، ۱۳۷۵، ۲۱۰-۲۰۷)
تعریف عملیاتی کنترل اجتماعی
این متغیر در ۳ سوال (۵۸-۵۹)سنجیده شده است. تعریف نظری پیوند اجتماعی: به مجموعهای از روابط دوستان ،آشنایان و اطرافیان اطلاق میشود که ممکن است منجر به شکل گیری شبکههای اجتماعی شود(قنادان، منصور و دیگران، ۱۳۷۵، ۱۱۰)
پیوند اجتماعی:
پیوند یا همبستگی، احساس مسئولیت متقابل بین چند نفر یا گروه است که از آگاهی و اراده برخوردار باشند. این امر میتواند شامل پیوندهای انسانی و تعاملات اجتماعی بین انسانها یا به عبارت دیگر، وابستگی متقابل حیات و منافع آنها به همدیگر باشد. همبستگی بر حسب میزان کنش متقابل اجتماعی تعریف میشود. از دیدگاه جامعهشناختی، همبستگی به وضعیتی اجتماعی اشاره دارد که بر پایه آن در سطح یک گروه یا یک جامعه، اعضا به یکدیگر وابسته بوده و به گونه ای متقابل نیازمند یکدیگرند. تجمعهای انسانی، شبکههای روابط بین افراد را به وجود میآورد و آنها را در واحدهای اجتماعی منسجمی، متحد میکند. چنین بستری، حمایت اجتماعی مستمر را فراهم میکند و از طریق مبادلات اجتماعی، وابستگی متقابل و متعاقباً تعهد میان افراد ایجاد میشود (آرون، ۱۳۵۴: ۹۰)
تعریف عملیاتی پیوند اجتماعی:
این متغیر در ۳ سوال(۴۴-۴۶) سنجیده شده است
رعایت هنجارهای اجتماعی:
هنجارهای اجتماعی ،رفتارهای معینی هستند که بر اساس ارزشهای اجتماعی قرار دارند. ارزشهای اجتماعی به تدریج بصورت هنجارهای اجتماعی در میآیند و با رعایت کردن آنها جامعه انتظام پیدا میکند.هنجارهای اجتماعی شیوههای رفتاری معینی است که در گروه یا جامعه متداول است وفرد در جریان زندگی خود آن را میآموزد، به کار میبندد ونیز انتظاردارد که دیگر افراد گروه یا جامعه آن را انجام دهند.مثلاً شیوه حرف زدن با افراد ،سلام کردن ،احترام کردن،دست دادن جزئی از قواعد و آدابی است که افراد از طریق تعلیم و تربیت فرا میگیرند و به کار میبندند و افراد دیگر را هم در اجرای این هنجارها تحت کنترل قرار میدهند
اگر کسی هنجار جامعه یا گروه را رعایت نکند مورد سرزنش و حتی مجازات قرار میگیرد.مثلاً تعارف کردن یکی از هنجارهای جامعه ماست.همه وقتی میخواهیم از در کلاس خارج شویم یا اینکه به سالن غذاخوری برویم به هم تعارف میکنیم و در خروج از کلاس یا رفتن به سالن غذاخوری ،حق تقدم با بزرگتر است.اجرای این رسم اخلاقی رضایت ما را جلب میکند.رعایت کردن هنجار جامعه تنها ناشی از وجود پاداش یا مجازات نیست.ما در اجرای این هنجارها و قواعد نیاز به تذکر دیگران نداریم.این قواعد نزاکت جزئی از وجود ماست و به نحوی با آن آشنا هستیم و خود را موظف به اجرای آن میدانیم که به کار نبستن آنها در مواردی ما را دچار احساس گناه میکند.به عبارت دیگر افراد در صورت تخلف از هنجارهای گروهی خود را مجازات میکنند
رعایت کردن هنجار اجتماعی یا سازگاری همنوائی با جامعه است.در بسیاری از موارد همنوایی بر اساس تمایل و خواست و دلبستگی فرد است و گاه بر اساس اجبار اجتماعی صورت میگیرد.افراد از همان آغاز کودکی و تشکیل شخصیت از طریق خانواده ،پدر و مادر ،خواهران،برادران بزرگتر،دوستان و خویشاوندان خود به تدریج هنجارهای اجتماعی را فرا میگیرند و آنرا جزئی از شخصیت خود میسازند و میآموزند آنچه را که هنجار اجتماعی است به کار بندند و آنچه را که خلاف هنجار اجتماعی است به کار نبندند.(بیرو ،۱۳۶۶،۲۱۴)
تعریف عملیاتی رعایت هنجارهای اجتماعی:
این متغیر در ۱۳ سوال(۶۰-۷۲) سنجیده شده است
اعتماد اجتماعی:
اعتماد اجتماعی حسن ظن فرد نسبت به افراد جامعه است. عناصر و جنبههاى یک رابطه مبتنى بر اعتماد عبارتند ازصداقت، صراحت، سهیم کردن دیگران در اطلاعات و عقاید و افکار و احساسات، احترام وارزش قائل شدن براى طرف مقابل، حمایت از توانایىها و شایستگىهاى طرف مقابل، تمایلات همیارانه و یاریگرایانه و رفتارهاى اعتمادآمیز. براى ایجاد اعتماد اجتماعى باید شرایطى فراهم شود تا مردم در کنار یکدیگراحساس آرامش و امنیت کنند. به این منظور باید براى رفع تضادها و نابسامانىها در برقرارى نظم و ثبات در جنبههاى اقتصادى - اجتماعى سیاسى و فرهنگى جامعه تلاش کرد، زیرا اعتماد اجتماعى درچهارچوب روابط صحیح، عادلانه و منصفانه شکل مىگیرد."(آقابخشی و افشاری راد،۱۳۷۵،۵۵۱)
تعریف عملیاتی اعتماد اجتماعی:
در تعریف عملیاتی این متغیر از سوالات متغیر میزان اعتماد اجتماعی استفاده شده است که در قالب ۱۲ سوال آمده است
فصل دوم
(ادبیات تحقیق)
۲-۱- مقدمه
آدمی در کشاکش زندگی فردی واجتماعی و به منظور بهرهمندی از مواهب آن سرمایهیهای متعددی را به کار میگیرد.که از آن جمله میتوان به سرمایهی فیزیکی، سرمایهی انسانی، سرمایهی فرهنگی، سرمایهی اجتماعی و سرمایهی سیاسی اشاره کرد. سرمایهی فیزیکی ناظر بر پدیدههایی همچون منابع طبیعی، ثروت، درآمد، ماشین آلات، مستغلات و نظایر اینها است.سرمایهی انسانی، ناظر بر میزان تحصیلات، معلومات، سطح دانش عمومی، آموزشها و مهارتهای کاری و امثال اینهاست، اگرچه سرمایهی فیزیکی نیستند، اما قابلیت تبدیل به آن را دارند.
سرمایهی فرهنگی، ناظر بر نوع پرورش فرهنگی فرد است و به مسائلی نظیر نگاه آینده نگر، نظم شخصی، پر کاری، اهمیت قائل شدن برای تحصیلات و برنامهریزی و ارج نهادن به کسب دستاوردهای اقتصادی گفته میشود.برخلاف سرمایهی انسانی که ماهیتی فردی و اکتسابی دارد و محصول تلاشی خودآگاهانه است، سرمایهی فرهنگی ماهیتی جمعی دارد و به صورت ناخوداگاه و از طریق محیط خانوادگی و اجتماعی به درون روح و شخصیت افراد رسوخ میکند. با وجود این، هر دوی آنها در این خصوصیات مشترکند. یعنی قابلیت تبدیل شدن به سرمایهی فیزیکی را دارند(حسین پور ،۱۳۹۰، ۱۱۸).
سرمایهی اجتماعی نوع چهارم سرمایهی، اشاره به منابعی دارد که افراد به واسطهی حضور یا تعلق به یک گروه اجتماعی به آنها دسترسی دارد. این گروه میتواند به بزرگی ملت و یا به کوچکی خانواده باشد. منابع نیز میتوانند پدیدههای ملموسی همچون پول، مسکن، شغل، حمایت اجتماعی و یا امکانات غیر ملموس همچون اطلاعات مفید، مشاوره فکری و آرامش روحی باشند. (حسین پور ،۱۳۹۰، ۱۲۲).
فرد دارای سرمایهی اجتماعی زیاد، کسی است که دارای روابط وسیعتر، صمیمیت و اعتماد قابل توجه و عمیق است، و بالاخره افرادی که دوستانشان و یا افرادی که با آنها در ارتباطند دارای میزان قابل توجهی از سرمایهی فیزیکی، انسانی و یا فرهنگی باشند. با توجه به آنچه گفته شد، میتوان گفت: سرمایهی اجتماعی از تجمع و تعامل سرمایهیهای فیزیکی، انسانی و فرهنگی زاده و بارور میشود و بستر حرکت جامعه را به سوی آینده میسازد (حسین پور،۱۳۹۰ ، ۱۲۳).
نهایتاً سرمایهی سیاسی ناظر بر تعامل متقابل فرد و نظام سیاسی است.آنچه که به کارایی بیشتر حکومت داری منجر میشود اعتماد افراد به نظام حکومتی و مشارکت در امور سیاسی است.مجموعه این موارد شکل دهنده سرمایهی سیاسی است.اهمیت آن در زندگی انسان امروزی از آن جهت رو به افزایش است که امورات سیاسی وحکومتی تمام ساحت زندگی انسان مدرن را در بر گرفته است. و از همین زاویه است که اهمیت تأثیر گذاری رسانههای جمعی برشکل دهی نگرشهای فردی به امور سیاسی و اجتماعی روشن میشود.چرا که مهمترین ابزار مورد استفاده حکومتها در تعامل با اعضای جامعه سیاسی رسانههای جمعی است.بعضا این تأثیر گذاری از حدود تعاملات نظام سیاسی و فرد فراتر رفته و روابط انسانی اعضای یک جامعه را نیز تحت تأثیر قرار میدهد (حسین پور،۱۳۹۰، ۱۲۵).
از دیدگاه شبکه منشأ بسیاری از تفاوتهای جنسیتی در سرمایهی اجتماعی و عضویت ارتباطی زنان و مردان در ساختار اجتماعی ریشه داشته و ناشی از زمینههای فرهنگی و اجتماعی میباشد که تبعیضات گستردهای را به دنبال داشته است. امروزه با توجه به گسترش ارتباطات و تماسهای فردی در جوامع که علاوه بر نفع فردی به نفع جمعی نیز می انجامد میزان این ارتباطات و تنوع منابع و حمایتهای که در دسترس افراد قرار میگیرد از اهمیت خاصی برخوردار میباشد با این وجود نوعی تفکیک و نابرابری در عضویت ارتباطی زنان و مردان وجود دارد. نظامهای متفاوت اشکال گوناگونی از دستیابی به موقعیت اجتماعی و منابع را در اختیار زنان و مردان قرار میدهند که از طریق آن شبکههای متفاوت، ارتباطات متفاوت و اشکال مختلفی از مشارکت شکل میگیرد. به عنوان نمونه نوعی تقسیم و تفکیک جنسیتی در مشاغل صورت گرفته است که این مسئله در الگوی ارتباطات دو جنس تأثیر بسزایی خواهد داشت. در اغلب جوامع بین زنان و مردان در دسترسی به منابع و موقعیتهای استراتژیک و مهم تبعیضاتی دیده میشود و همواره این زنان هستند که نابرابری و تبعیضات بر علیه آنان انجام میگیرد. در نظام قشربندی جنسیتی همواره زنان در مشاغل خدماتی و یا منزلت پایین در جامعه به کار گرفته میشوند و از ورود آنان به بسیاری از مشاغل سطح بالا و استراتژیک جلوگیری میشود در مقابل اکثر مناصب و مشاغل رده بالای جامعه تحت تسلط مردان میباشد و این موجب میگردد که زنان و مردان هر کدام به منابع قضاوتی از اطلاعات دستیابی داشته باشند و هم چنین تعداد تماسها و ارتباطات آنها متفاوت گردد، تنوع پیوندها و تعداد پیوندها ـ منابع متفاوت و متنوعی را از جهت انواع حمایتها برای فرد فراهم میکند (باستانی، ۱۳۸۶، ۷۰).
۲-۲- مبانی نظری تحقیق مفاهیم سرمایهی اجتماعی و ابعاد آن
در این رابطه توافق چندانی وجود ندارد بطور کلی تعریفی نیز که ارائه میشود، چندان همگون نیستند. اما اگر بخواهیم کاربردها، مقاصد و تعاریفی که در علوم اجتماعی از این مفهوم میشود دسته بندی کنیم و پیشینه این مفهوم را در آرای اندیشمندان متاخر و کلاسیک جستجو کنیم، شاید در چند حیطه بتوان در ردیابی آن پرداخت. دسته ایی ردیابی این مفهوم را از کارل مارکس آغاز میکنند. او در کتاب »سرمایه« به مسئله همبستگی از روی اجبار و ضرورت که در آن قرار میگیرند مانند وضعیت مهاجران و پناهندگان در یک جامعه، بدین معنی که شرایط منفی و بحرانی افراد را بسوی استفاده از انرژی جمعی، تواناییهای بالقوه جمعی، اتکا به یکدیگر و توسل به پشتیبانی یکدیگر و استفاده از پتانسیلهای گروهی ترغیب میکند. این خاصیت، امروز نیز به نوعی در مفهوم سرمایهی اجتماعی مطرح است. یعنی همان استفاده از انرژی جمعی و اتکا به پشتیبانی افراد در مناسبات جمعی به نحوی که با نتایج مثبت یا منفی افراد را گرد هم جمع میاورد. ابعاد سرمایهی اجتماعی عبارتند از:
اعتماد اجتماعی، ارزشهای اجتماعی، امنیت اجتماعی، مشارکت اجتماعی، آگاهی و شناخت، انسجام اجتماعی و سرمایهی فرهنگی. به عقیده برخی صاحب نظران، اعتماد مهمترین بعد سرمایهی اجتماعی است و ابعاد دیگر را نیز تحت تأثیر قرار میدهد(گیدنز،۱۳۸۷،۲۰)
۲-۲-۱- شبکهی اعتماد[۲]
گروهی که بر اساس اعتماد متقابل به یکدیگر، از اطلاعات، هنجارها و ارزشهای یکسانی در تبادلاتشان استفاده میکنند، نقش زیادی در تسهیل فرایندها و کاهش هزینههای مربوط به اینگونه تبادلات دارند. شبکهی اعتماد میتواند بین افراد یک گروه و یا بین گروهها و سازمانهای مختلف به وجود آید.
۲-۲-۲-۱- اعتماد اجتماعی[۳]
اعتماد نوعی تعامل فردی است که در تعاملات و روابط اجتماعی از نوع افقی نمود پیدا میکند. ایجاد اعتماد در روابط اجتماعی ناشی از دوستیها و شناخت افراد از تعامل یکدیگر است و این یعنی انتظار عمل صادقانه از طرف مقابل این اعتماد نتیجه تعاملات اجتماعی موجود در گروهها، انجمنها و فعالیتهای اجتماعی است. اگر این اعتماد از حد فردی به سطح اجتماعی انتقال یابد، به عنوان یک سرمایهی با ارزش تلقی میشود از آنجا که مهمترین سازهی سرمایهی اجتماعی، اعتماد اجتماعی است بد نیست بیشتر به این مفهوم بپردازیم.
۲-۲-۲-۱-۱- انواع اعتماد
اعتماد بنیادی[۴]: اعتماد بنیادی نگرشی است که قرد نسبت به خود و دنیای پیرامون خود و موجب تقویت این احساس میشود که افراد و امور دنیا قابل اعتماد و دارای ثبات و استمرار هستند (گیدنز،۱۳۸۷،۲۳).اریکسون معتقد است این اعتماد محصول فرایندههای دوره نوزادی است. اگر دیگران نیازهای اصلی مادی و عاطفی نوزاد را تامین کنند، حس اعتماد در کودک به وجود میآید، اما عدم تامین این نیازها، سبب میشود نوعی بی اعتمادی نسبت به جهان، به ویژه در روابط شخصی به وجود آید (جرالد[۵]،۱۹۹۶، ۱۰۰).
اعتماد میان فردی: این اعتماد حاصل روابط مستقیم و چهره به چهره میان اعضاء جامعه است. زنو مپکا در توضع این نوع اعتماد اضهار میدارد: باریکترین شعاع اعتماد در بین اعضای خانواده که فضایی مملو از صمیت و نزدیکی بر آن حاکم است. این اعتماد معطوف به افرادی است که آنها را به اسم میشناسیم و با آنها به عنوان دوست، همسایه، همکار و شریک تجاری رابطه چهره به چهره داریم (زتومپک[۶]، ۱۹۹۹، ۴۲).
با توجه به این که صمیمیت و نزدیکی از مشخصه های مهم اعتماد میان فردی در جوامع سنتی است، در چنین جوامعی خطوط مشخصی بین خودی و بیگانه وجود دارد، بنابراین دایره اعتماد محدود به کسانی است که به یک جمع خاص تعلق دارند. با تغییر جوامع از سنتی به مدرن، وضعیت گذشته متحول شده است. در اثر این تحول دامنه اعتماد از محدوده دوستان و آشنایان فراتر رفته و شکل دیگری از اعتماد تحت عنوان عام یا تعمیم یافته به وجود آمده است.
اعتماد تعمیم یافته یا عام: این نوع اعتماد در سطحی گستردهتر از حانواده، دوستان و آشنایان قرار میگیرد. زتو مپکا معتقد است هدف یا جهت گیری اعتماد، ممکن است معطوف به جنسیت (من به زنها اعتماد دارم، اما به مردها اعتماد ندارم)، سن(من به افراد میانسال اعتماد دارم و با افراد جوان اعتماد ندارم)، نژاد (من به سفید پوست اعتماد دارم و به سیاه پوست اعتماد ندارم)، قومیت (من به ترکها اعتماد دارم و به فرانسویها اعتماد ندارم) و مذهب (من به مسیحیها اعتماد دارم، ولی به یهودیها اعتماد ندارم) باشد (همان، ۴۲).
اعتماد به نظام یا سیستم: در جامعه مدرن الزاما دو سوی فرایند ارتباط را ارتباط گران انسانی تشکیل نمی دهند، بلکه انسان گاهی با کنشگران غیره غردی ارتباط برقرار میکنند. به این ترتیب شکل دیگری از ارتباط مطرح میشود که متوجه یاختارهای غیره شخصی است. در این مورد دو نوع اعتماد مدنی و اعتماد نهادی اشاره شده است. اعتماد نهادی به به نهادهای رسمی دولتی و اعتماد مدنی به نظامهای تخصصی مربوط است (استین[۷]، ۲۰۰۱، ۲۵-۲۶).
گیدنز از نظریه پردازانی است گه این نوع اعتماد را بیشتر مورد توجه قرار داده است. از نظر او این نوع اعتماد معادل اعتماد به نظامهای انتزاعی است، یعنی به طور عمده نهاهای تخصصی است که یکی از نیروهای مدرنیته محسوب میشود. اعتماد به نظام، در واقع اعتماد به این امر است که ساختارهای غیره شخصی این امکان را برای شخص فراهم میآورند که او آینده موفقیت آمیزی را برای خود پیش بینی کند(گیدنز، ۱۳۸۳، ۴۷).
به استثناء اعتماد بنیادی که بیشتر جنبه روانشناختی دارد و از چارچوب این مطالعه کنار گذاشته میشود، از سه نوع اعتماد میان فردی، تعمیم یافته و نهادی، اغلب به عنوان انواع مختلف اعتماد اجتماعی یاد میشود.
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 01:58:00 ق.ظ ]
|