منابع تحقیقاتی برای نگارش پایان نامه شناسایی عوامل مؤثر بر توسعه فرهنگ کارآفرینی سازمانی در گروه صنعتی ... |
![]() |
کارآفرینی فرآیندی است که در محیطها و مجموعههای مختلفی اتفاق میافتد و طی آن تغییرات در سیستم اقتصادی از طریق نوآوریهای افرادی که به فرصتهای اقتصادی واکنش نشان میدهند، رخ میدهد که این باعث ایجاد ارزش فردی و اجتماعی خواهد شد
(Echols & Neck, 1998:1).
استیونسون و همکارانش معتقدند که کارآفرینی عبارت از فرایندی است که فرصتها به وسیله افراد (یا برای خودشان یا برای سازمانهایی که در آن کار میکنند)، بدون توجه به منابعی که در کنترل آنهاست، تعقیب میشود (Hurley, 1999:2).
اساساً کارآفرینان و رفتار کارآفرینانه در هر زمینهای یافت میشوند، که مهمترین این زمینهها عبارتند از:
۱ـ کسب و کار تجاری
۲ـ امور اجتماعی، بویژه در پیشگامیها و ابتکارات فردی (معمولاً کارآفرینی اجتماعی نامیده میشود) و پیشگامی و ابتکارات بخش عمومی (کارآفرینی مدنی[۵]).
۳ـ امور علمی
۴ـ امور هنری
۵ـ امور ورزشی
۶ـ خدمت سربازی و نظام وظیفه
۷ـ اموز اکتشافی و ماجراجویانه (Thompson & Geoff & Lees, 2000:5)
کارآفرینی صرفنظر از زمینهای که در آن فعالیت میکند دارای سه عنصر کلیدی است:
۱ـ بینش
۲ـ کسی با مهارتهای رهبری که میتواند بینش را به صورت عملیاتی در آورد.
۳ـ ارادهای که چیزی را بنا کند. در آن رشد کنند و پایدار بماند
(Thompson & Geoff & Lees, 2000:2).
در قرن نوزدهم یک کارآفرین، یک تاجر موفق بود و بر این اساس کتابهایی راجع به غولهای صنعتی به نگارش درآمد. براساس این فرض، کارآفرینان افراد مالک بودند. تاریخ نگاران اولیه، عوامل انگیزشی کارآفرینانه را تحت عنوان ثروت مادی، شهرت عمومی و احترام و رفاه اجتماعی تشریح نمودهاند. وجه ممیزه کارآفرینان نیز سختکوشی و خوش شانسی بوده است. مطالعه کارآفرینی در رشتههای حرفهای در اواخر دهه ۱۹۲۰ میلادی توسط گراس و همکارانش در دانشگاه هاروارد برای برقراری ارتباط مدیریت اجرایی کسب و کار، با مدیریت شرکت و محیط اقتصادی و اجتماعی که شرکتها فعالیت میکردند، انجام گرفت و برای این منظور از روش مورد کاوی استفاده نمودند. امروزه بیشتر مطالعات کارآفرینان هنوز مبتنی بر مورد کاوی است. این موضوع منجر به انتقاداتی از تاریخ تحقیق کارآفرینانه گردید. به گونهای که تاریخ نویسان، مسیر ترقی غولهای صنعتی را به جای شکلگیری شرکتهای جدید مورد مطالعه قرار داده اند. به نظر میآید سمت و سوی ادبیات کارآفرینان، به کسب و کار با رشد بالا، و کارآفرینان موفق مبتنی بوده است. این منجر به نمونهگیری براساس متغیر وابسته شده، چرا که ما فقط آنهایی که موفق بودهاند مطالعه کردهایم و نه آنهایی که فعالیتهایشان را شروع کردهاند. این هنوز مشکل تعریف کارآفرینی است. در واقع ریشه مفهوم کارآفرینی به قرن هیجدهم باز میگردد، زمانی که ریچارد کانتیلون[۶] عوامل اقتصادی را به سه دسته تقسیم کرد: ۱. مالکان زمین ۲. عوامل اقتصادی دستمزد بگیر و ۳. آن دسته از عوامل اقتصادی که با قبول خطر در بازار بورس فعالیت میکنند. شاید ژان باتیست سی[۷] اولین کسی بود که بر نقش حیاتی کارآفرینان در جابجایی منابع اقتصادی براساس اصول بهرهوری تأکید نمود(Prokopenko & Pavlin, 1999:15) .
حدود سال ۱۸۰۰ میلادی، ژان باتیست سی «کارآفرینی» را مختص فردی میدانست که منابع اقتصادی را از یک حوزه دارای بهرهوری و سود پائینتر به حوزه دارای بهرهوری و سود بالاتر منتقل مینمود. با ظهور اصول اقتصادی نئوکلاسیک، مفهوم کارآفرینی و کارآفرین دیگر مورد توجه اقتصاددانان نبود. زیرا اصول اقتصادی کلاسیک فقط به دنبال بهینه ساختن منابع موجود برای دستیابی به تعادل و توازن بودند. تمرکز بر بهینه سازی منابع موجود در بطن نیروهای خارجی به نقطه ثقل اصول اقتصادی رایج تبدیل شده بود. شومپیتر[۸] تنها اقتصاددان برجستهای بود که با تمرکز تحلیل اقتصادی بر پویائیهای حیات اقتصادی و پویائیهای عدم توازن که با توازنی ایستا در تضاد بود، از اصول اقتصادی نئوکلاسیک خارج شد. او کارآفرینی را نقطه ثقل تئوریش در مورد توسعه اقتصادی و ساز و کار تغییر اقتصادی میدانست. شومپیتر کارآفرینی را به عنوان نیروی بر هم زننده اقتصاد به کار برد و آن را تحت عنوان «تخریب خلاق» نامگذاری کرد. کارآفرینی شومپیتری شامل سه ویژگی اساسی است(Prokopenko & Pavlin, 1999:16):
- کارآفرینی از قبل قابل درک است، اما نمیتوان با بکار بردن قوانین معمولی و با استنباط از حقایق موجود بطور عملی آن را پیشبینی نمود؛
- کارآفرینی رویدادها و نتایج بلندمدت را شکل میدهد و برای اینکه موقعیتهای مناسبی خلق کند، موقعیتهای اقتصادی و اجتماعی را تغییر میدهد؛
- کثرت و تکرار رویدادهای کارآفرینانه به کیفیت نسبی نیروها، تصمیمات فرد، اقدامات و الگوهای رفتاری بستگی دارد.
در عدم توازن پویا، کارآفرینانی خلق میشوند که ترکیبهای جدیدی را در تولیدات معرفی میکنند. شومپیتر بر این نکته اصرار میورزد که کارآفرین مدیری نیست که فرایند تولید را نظارت میکند، بلکه او فعالیتهای معمولی را بر مبنای تجارب گذشته انجام میدهد، اما خطر ابهامات را میپذیرد و در فعالیتهایی شرکت میکند که تاکنون انجام نشدهاند. به طور خلاصه، کارآفرین فردی است که «ترکیبات جدیدی» را در تولید معرفی میکند. بنابراین، کارآفرینی یک نیروی ناپایدار است که فرایند «تخریب خلاقانه» که لازمه توسعه اقتصادی است را آغاز مینماید. کار شومپیتر در مورد توسعه اقتصادی و کارآفرینی تأثیری بسزایی بر آثار بعدی در مورد کارآفرینی داشته است. البته شومپیتر، مفهوم کارآفرینی را با فعالیتهای کارآفرینی مرتبط میسازد که این امر به ترکیبات جدیدی در تولید میانجامد و به همین دلیل برخی از اقتصاددانان نگرشی گستردهتر در قبال کارآفرینی دارند. مثلاً کیرزنر[۹] بر لزوم کارآفرینی جهت بهرهبرداری از فرصتهای کشف نشده تأکید میکند. از سوی دیگر شولتز[۱۰] کارآفرینی را توانایی مقابله با عدم توازن میداند و نه توانایی پرداختن به ابهامات. هایک[۱۱] نظری مشابه کیرزنر دارد و آن را نیروی پایدار میداند که باعث میشود بازارها به توازن نزدیکتر شوند و این بازارها با هماهنگی بیشتری عمل کنند. ریسکپذیری، نقطه ثقل مفهوم مایسز[۱۲] از کارآفرینی است. اما لینک[۱۳] و هربرت[۱۴] در تلاش برای ارائه یک تعریف ترکیبی از کارآفرینی هستند که موضوعات مهم تاریخی پیرامون کارآفرینی، همچون ریسک، ابهام، نوآوری، درک و تغییر را یکپارچه میسازد: آنان کارآفرین را به عنوان فردی تعریف میکنند که متخصص پذیرفتن مسئولیت اتخاذ تصمیمات قانونی است بر محل، نوع و استفاده از کالاها، منابع یا نهادها تأثیر میگذارد. در اواخر دهه هشتاد میلادی، نویسندگان علوم مدیریت، کارآفرینی را مورد توجه قرار دادند و علیرغم مدتی کوتاهی که صرف موضوعات رفتار کارآفرینی در مدیریت شده، نتایج گستردهای به دست آمده است (Prokopenko & Pavlin, 1999:17).
دراکر، کارآفرینی را منظری برای تغییر میداند که همیشه در جستجوی تغییر است، نسبت به آن از خود واکنش نشان میدهد و آن را یک فرصت و شانس میداند. اول اینکه: او را در درجه اول مدیریت کارآفرینی را پاسخی به نوآوری، و تمایل به تغییر را در یک فرصت میداند، نه یک تهدید، و برای ایجاد یک فضای کارآفرینانه، سیاستها و روشهایی را پیشنهاد میکند. دوم اینکه معتقد است معیارهای سیستماتیک برای ارزیابی عملکرد یک شرکت به عنوان یک کارآفرین یا نوآور حیاتی بوده و هدف از آن توسعه عملکرد است و سوم آنکه، ساختار سازمانی را مناسبترین فضا برای ایجاد فضای کارآفرینی میداند. وسپر[۱۵] کارآفرینی را فرایندی میداند که برای شرکتهای معتبر، چه کوچک باشند و چه بزرگ، رقبای جدید و مستقلی را معرفی میکند. او کارآفرینان را افرادی میداند که رقابت را افزایش میدهند؛ شرکتهای موجود را به چالش میکشانند؛ به دنبال فرصتهای مناسبی هستند تا در محیط بازار نیازهای برآورده نشده را برآورده کنند؛ فناوریها را منتقل نمایند؛ عقاید جدیدی را خقل کرده و آنها را اجرا کنند؛ سرمایهگذاری را ترغیب می نمایند؛ و همراه با آن به دنبال مشاغل جدید هستند. تیمونز[۱۶]، کارآفرینی را توانایی خلق و ساخت چیزی ارزشمند از هیچچیز میداند. این مفهوم یعنی شروع، انجام، دستیابی و ایجاد یک شرکت یا سازمان. پینکات[۱۷]، نقش کارآفرین را خلق نوآوری، و نوآوری، را یک نوع نابودی خلاقانه میداند. نقش او در موضوع کارآفرینی آن است که او با کمک واژه کارآفرین، نقش کارآفرینی یک سازمان را از سازمانهای بیرون جدا میکند. کارآفرینان، مسئول نوآوری در داخل یک سازمان هستند. ممکن است آنها خالق یا نوآور باشند، اما همواره به دنبال آن هستند که آمار و ارقام را به یک واقعیت سودآور تبدیل کنند. پینکات، کارآفرین را یک مفهوم کلیدی برای رقابت سازمانهای بزرگ میداند که قصد دارد زیر چتر تعداد زیادی از گروههای کوچک کارآفرینی به شکلی داوطلبانه، که البته انجام آن بسیار پیچیده است، دست به تغییر و تحول بزند. علاوه بر مفهوم مد نظر شومپیتر در مورد ویژگیهای کارآفرینی یعنی ریسکپذیری و نوآوری، و همچنین علاوه بر مفاهیم مدیران کارآفرین، که به نقش افراد دارای عقاید نوآورانه تأکید میکنند، ما شاهد یک مفهوم کارآفرینی گروهی یا جمعی[۱۸] نیز هستیم. مفهوم کارآفرینی جمعی بر این فرض استوار است که کارآفرینی در تلاش گروهی اعضای یک شرکت تازه تأسیس به بهتری شکل توسعه مییابد. و یا اینکه از طریق آموزش مناسب میتوان به گروهی از مردم که میخواهند برای کسب اطلاعات، دانش و مهارت مورد نیاز برای یک سرمایهگذاری موفق در بازار فعالیت کنند، کمک کرد. شواهد جگوناگونی از این نگرش حمایت میکنند، همانند تعاونیهای موندراگون[۱۹] در اسپانیا، کراز آزال[۲۰] در مکزیک، تعاونی دیدر در بنگلادش، شرکتهای تحت حمایت تملک کارگران در غرب اروپا و ایالات متحده، شرکتهای جوامع چینی و اخیراً شرکتهای اجتماعی در جمهوری اسلوونی و یوگسلاوی (Prokopenko & Pavlin, 1999:15-17).
این امر واقعیت دارد که بسیاری از کارآفرینان مدنظر سی و شومپیتر کار خود را با راهاندازی و تأسیس شرکتهای جدید و انتفاعی آغاز میکنند، اما ایجاد یک شرکت امری الزامی برای کارآفرینی نیست. گرچه دیگر اقتصاددانان از این واژه به طرق مختلفی استفاده میکنند، اما روش سی ـ شومپیتر که کارآفرینان را به عنوان تسریعکنندگان و نوآوران توسعه اقتصادی تعریف میکند، اساس استفاده فعلی از این مفهوم است (Dees, 1998:1-2).
افرادی که در حال حاضر پیرامون مدیریت و کسب و کار مطلب مینویسند، نظریههای گستردهای را در مورد کارآفرینی مطرح کردهاند. بسیاری از متفکران برجسته روش سی ـ شومپیتر را قبول دارند؛ هرچند که اختلافهایی در این زمینه با یکدیگر دارند. مثلاً پیتر دراکر در تلاش برای ارائه توضیحی تخصصی در مورد کارآفرینان؛ کار خود را با تعریف سی آغاز میکند، اما بر استاده از فرصتها برای ایجاد تغییر نیز تأکید دارد. او میگوید: «این امر مفهوم کارافرینی و کارآفرین را محدود میکند. کارآفری همواره به دنبال تغییر، پاسخ دادن به آن و بهرهبرداری از آن به عنوان یک فرصت است. «فرصت» محور بسیاری از تعاریف فعلی کارآفرینی است. این روشی است که نظریهپردازان مدیریت، امروزه از آن برای تحقق مفهوم مد نظر سی در قبال انتقال منابع به حوزه های دارای نتایج بهتر استفاده میکنند. یک فرصت یعنی فرصت خلق ارزش. کارآفرینان به جای مشکلات ایجاد شده توسط تغییرات، احتمالات را مورد ملاحظه قرار میدهند. از نظر دراکر، ایجاد شرکت، برای کرآفرین نه الزامی است و نه کافی. او به این نکته اشاره میکند که «هر شرکت کوچک و جدید کارآفرینانه نبوده یا بیانگر مفهوم کارآفرینی نیست.» او مثالی از یک زن و شوهر را ذکر میکند که یک رستوران مکزیکی را در حومه آمریکا تأسیس کردند. به اعتقاد او هیچ چیز نوآورانه یا تغییر مداری در این موضوع دیده نمیشود. همین امر در مورد سازمانهای جدید غیرانتفاعی نیز صدق میکند. هر سازمان جدیدی کارآفرینانه نیست. همچنین دراکر تصریح میکند که کارآفرینی نیازی به یک انگیزه مادی ندارد. دراکر، درابتدای کتابش تحت عنوان «نوآوری و کارآفرینی» مینویسد «برای تاریخچه کارآفرینی، هیچ متنی نمیتواند بهتر از ایجاد دانشگاهی مدرن بویژه دانشگاههای مدرن آمریکا باشد.» او مفهوم نوآوری را در عنصر ایجاد علم و دانش و فن تشریح مینماید. سپس او در همین کتاب، فصلی را به کارآفرینی در نهادهای خدمات دولتی اختصاص میدهد. هوارد استیونسون[۲۱]، که یک نظریهپرداز برجسته کارآفرینی در دانشکده بازرگانی هاروارد است، عنصر ابتکار و تدبیر (چارهاندیشی) را به تحقیق خود اضافه کرده و مدیریت کارآفرینی را از روشهای رایج مدیریت «اجرایی»[۲۲] مجزا میکند. او پس از شناخت ابعاد مختلف، نقطه ثقل مدیریت کارآفرینی را «پیگیری فرصتها بدون توجه به منابعی که در حال حاضر تحت اختیار و کنترل هستند» میداند. از نظر او کارآفرینان نه تنها فرصتهایی را میبینند که از خاطر مدیران اجرایی رفتهاند، بلکه اجازه نمیدهند، منابع اولیهشان، حق انتخابشان را محدود نمایند. کارآفرینان منابع دیگران را برای تحقق اهداف کارآفرینی خود بسیج میکنند. برخی مدیران اجرایی اجازه میدهند که منابع موجود و مفاهیم شغلی آنها، دیدگاهها و اعمال آنها را محدود کند. بدین ترتیب مجدداً، ما شاهد تعریفی از کارآفرینی هستیم که محدود به شرکتهای تازه تأسیس نیست (Dees, 1998:3-5).
به طور کلی با مروری بر سیر تعاریف کارآفرین و کارآفرینی، موارد زیر قابل تأمل بوده و پرداختن به آنها ضروری میباشد(مقیمی، ۱۳۸۳: ۲۵):
۱) مفهوم کارآفرینی به تدریج دگرگون گردیده و تکامل یافته است.
۲) تعریف واحد و مشابهی که بطور کامل مورد قبول یا رد باشد، وجود ندارد.
۳) مفهوم کارآفرینی ریشه در تفکر، زیربنای فکری، سطح تجزیه و تحلیل و زاویه دید افراد مختلف از ابعاد مکاتب اقتصادی، جامعهشناسی، روانشناسی، جمعیتشناسی و اندیشمندان مدیریت و غیره دارد.
۴) تلاش برای مفهومسازی کارآفرین از مکاتب اقتصادی آغاز گردید و توسط روانشناسان و سپس جامعهشناسان و محققین علم مدیریت ادامه یافت.
۵) در سیر تطور مفهوم کارآفرین، مفاهیم دیگری از قبیل تفاوت مدیر با کارآفرین، شرکتهای کوچک با شرکتهای کارآفرینانه، کارآفرینی سازمانی، کارآفرینی شرکتی، انواع کارآفرینان و تفاوتهای سرمایهگذار با کارآفرین را میتوان مشاهده کرد که توسط محققین مورد مطالعه قرار گرفتهاند.
۳-۲ نوعشناسی کارآفرینی
نوعشناسیهای متعددی از کارآفرینی در ادبیات موضوع ارائه شده است. اولین صاحبنظر پیشگام در زمینه طبقهبندی کارآفرینان، اسمیت است که این تقسیمبندی را براساس شخصیت، زمینههای اجتماعی رفتاری، ارائه داده است. اسمیت، دو نوع از کارآفرینان را مورد شناسایی قرار داده است(اورند، ۱۳۸۲: ۴۲-۴۴):
-
- کارآفرینان افزارمند[۲۳]
-
- کارآفرینان فرصتگرا[۲۴]
-
- کارآفرینان افرازمند: معمولاً از زمینهای کاری یقه آبی (کارگران سطوح عملیاتی) میآیند و دارای تسهیلات و تجربه مدیریتی محدودی هستند. آنها کار فنی را به کار مدیریتی ترجیح میدهند. چنین کارآفرینانی نوعاً از سطح پایینی از آگاهی اجتماعی ومشارکت اجتماعی برخوردارند و مهارتهای ارتباطی متقابل شخصی پایینتر از متوسط دارند و متمایل به اجتناب از ارتباطند. این گروه از کارآفرینان معمولاً از سبک مدیریتی اتوکراتیک و یا پدرسالارانه استفاده میکنند و تفویض اختیار نمیکنند. چنین کارآفرینانی دوست ندارند که ریسک کنند و معمولاً فاقد انعطافپذیری و اعتماد به نفس هستند. کسب و کارهایی که به وسیله کارآفرینان صنعتگر انجام میگیرد، معمولاً برنامههای بلندمدت ندارند و نوعاً از نرخ رشد پایینی برخوردارند. معیار موفقیت کارآفرینان افزارمند یا صنعتگر، بیشتر رضایت مشتریان است.
-
- کارآفرینان فرصتگرا: با سطح عالی تحصیلات و تنوع وسیعی از تجربیات کاری تشخیص داده میشوند. آنها تمایل دارند که دارای زمینههای اجتماعی طبقه متوسط باشند. چنین کارآفرینانی از سبک مدیریت نامتمرکز استفاده میکنند و موافق با ارزیابی هستند. کارآفرینان فرصتطلب سطح بالایی از آگاهی اجتماعی دارند و از مشارکت اجتماعی بالایی برخوردارند. آنها گرایش زیادی به سمت آینده (با توجه به رویدادهای بازار و اقتصاد) و نرخ رشد سازمانشان دارند. سود کسب و کار، درآمد شخصی (برای کسب و کارهای تجاری) و رشد سازمان، معیارهای موفقیت بر کارآفرینان فرصتگرا است.
در یک مطالعه مشابه، باردن در سال ۱۹۷۷ میلادی همان نتایج را دریافت، اما به جای کارآفرینی افزارمند و فرصتطلبانه از سرپرست و مدیر استفاده نمود. محققان دیگری نیز دسته بندی دیگری از کارآفرینان ارائه نمودهاند. فیلی و آلداج در سال ۱۹۸۷ میلادی سه نوع کارآفرینی را مورد شناسایی قرار داده اند (مقیمی، ۱۳۸۳: ۵۲):
-
- افزارمندی[۲۵]
-
- ارتقایی[۲۶]
-
- اداری[۲۷]
با توجه به میزان فعالیت کارآفرینی، جانجا انواع مختلف کارآفرینی را به پنج دسته تقسیم میکند(اکبری، ۱۳۸۴: ۶۲):
-
- کارآفرینی اداری: در این نوع کارآفرینی، توسعه تولیدات، فرایندها و شیوههای جدید یا توسعه موارد موجود، اولویت بالایی دارد و به عنوان سرمایهگذاری جدید میان پرسنل فنی ـ علمی و مدیران ـ مجریان محسوب میشود. مدیریت باید منابع و امکانات را حفظ کند و تکنسینها باید برای عقاید جدید تلاش کنند. فرهنگ برای نوآوری، ارزشی به مراتب بالاتر از شرایط بوروکراسی قائل است.
-
- کارآفرینی فرصتگرایانه[۲۸]: این رویکرد بر ارزیابی و گسترش توسعه نوآوریهای تکنولوژیکی داخلی و خارجی تأکید میکند. وجود یک محصول برتر نشانه یک رویکرد فرصتگرایانه در قبال کارآفرینی داخلی است.
-
- کارآفرینی اکتسابی[۲۹]: در این مورد، کارآفرینی از طریق اکتساب توانائیهای فنی دیگر شرکتها و از طریق همکاری، مشاوره و یا انعقاد قرارداد با آنها صورت میگیرد تا به تکنولوژی های آنها دست یافته است.
-
- کارآفرینی پرورشگاهی[۳۰]: این امر نیازمند ایجاد واحدهای نیمه مستقل در شرکتهای موجود برای اندیشیدن، آغاز کردن و تقویت شرکتهای جدید است. با توجه به ریسک بالای نوآوری در فعالیتهای تجاری، واحدهای نیمه مستقل به کارآفرینی داخلی کمک میکنند.
- کارآفرینی تقلیدی[۳۱]: در این رویکرد، نوآوری محدود به تقلید یا ایجاد تغییرات ساده در بستهبندی یا طراحی است.
فرم در حال بارگذاری ...
[سه شنبه 1400-08-04] [ 09:14:00 ب.ظ ]
|