در داستانهای بیدپای نیامده است. ( البخاری، همان: ۲۶۰ )
در متن پنجاکیانه نیامده است.
همان گونه که رعیت را بر ملک حقی است که بعضی از آنها را بر شمردیم، ملک را نیز بر رعیت و خدمتکار حقی است.
- «بر بندگان تقدیم لوازم عبودیت و ادای فرایض طاعت واجب است، اگر توفیقی یابند برای محمدت چشم ندارند.» (منشی، همان: ۳۹۵)
پایان نامه - مقاله - پروژه
در متن عربی نیامده است. (ابن مقفع، همان: ۲۲۰)
در داستانهای بیدپای نیامده است. (البخاری، همان: ۲۷۱)
در پنجاکیانه نیامده است.
فصل چهارم
بررسی نقش وزیر در کتاب
«کلیله و دمنه»
وزیر
همواره گزینش کارگزاران حکومتی، یکی از موضوعات مهم و حساس بوده است. به گونه ای که بعضی معتقدند نزدیکان شاه باید از طبقات اصیل انتخاب شوند. اما خردمندان می دانندکه اصل مهم برای این انتخاب پرهیزگاری و تقوا و میزان خرد و دانش شخص است. کتاب «کلیله و دمنه» نیز بر این اصل تاکید دارد و در جای جای کتاب به عناوین مختلف به این موضوع اشاره کرده است. البته باید متذکر شد که این مقوله نه تنها در «کلیله و دمنه» بلکه حتی در میان مردم عادی نیز جایگاهی خاص دارد. از آنجایی که لفظ وزارت همیشه همراه با مشاورت می آید و همیشه وزیر را به عنوان یک مشاور در کنار پادشاه می دانند بنابراین چه در کتب مختلف و یا در میان مردم عادی برای وزیر ویژگی هایی همچون اخلاص، زیرکی و شجاعت ذکر می کنند. در کتاب « قابوسنامه» در باب آئین و شرط وزارت این گونه آمده است: «اگر چنان بود که به وزارت افتی محاسبت و معاملت شناس باش و با خداوند خویش راستی و انصاف کن و همه طریق راستی نگه دارد. » (عنصر المعالی، ۱۳۶۸: ۲۱۶) دیگر ویژگی که ذکر می کنند این است که وزرا در خدمت ملوک باید آنچه که به صلاح ملک و پادشاه است بیان کنند.کتاب «کلیله و دمنه» به این موضوع چنین پرداخته است و از زبان دمنه در مورد چگونگی خدمت به پادشاه این گونه می آورد: «اگر قربتی یا بم و اخلاق او را بشناسم خدمت او را به اخلاص عقیدت پیش گیرم و همّت بر متابعت رأی و هوای او مقصور گردانم و از تقبیح احوال و افعال وی بپرهیزم و چون کاری آغاز کند که به صواب نزدیک و به صلاح ملک مقرون باشد آن را در چشم و دل وی آراسته گردانم و در تقریر فواید و منافع آن مبالغت نمایم تا شادی او به متانت رای ورزانت عقل خویش بیفزاید، و اگر در کاری خوض کند که عاقبت و خیم و خاتمت مکروه دارد شر و مضّرت و فساد و معرّت آن به ملک او باز گردد پس از تأمل و تدبر به رفق هر چه تمام تر و عبارت هر چه نرم تر و تواضعی در ادای آن هر چه شامل ترغور و غایله ی آن با او بگویم و از وخامت عاقبت آن او را بیاگاهانم، چنان که از دیگر خدمتگاران امثال آن نبیند.» (منشی،۱۳۸۱: ۶۶) دیگر ویژگی مهم برای یک وزیر زیرکی و شجاعت او می باشد، زیرا گاهی اوقات یک وزیر کاردان به تنهایی می تواند نقش و کار یک لشکر را انجام دهد. یعنی همان اتفاقی که برای زاغان در حکایت (زاغان و بومان) رخ داد. همان طور که ذکر شد در کتاب «کلیله و دمنه» مکرراً و تقریباً در طی اکثر حکایات به نقش مشاور و وزیر اشاره شده است. حال این اشاره در بعضی از حکایات به صورت تنبیه است و در برخی دیگر به طور آشکارا ویژگیهای وزراء خوب و بد را ذکر کرده است. بنابراین انتخاب وزیر توسط پادشاه کاری بسیار مهم و حساس است به همین علت از جمله موضوعاتی که درکتاب «کلیله و دمنه» مورد بررسی قرار گرفته این است که پادشاه باید در برگزیدن وزیر نهایت دقت را داشته باشد، زیرا که شخصیت وزیر را شخصیتی مکمل برای پادشاه می داند که همیشه باید با اخلاص و وفاداری تمام در خدمت پادشاه و جامعه باشد، و از بازگویی آنچه که به صلاح ملک است سر باز نزند حتی اگرآن سخن و یا نظرمورد قبول پادشاه نباشد و برای ایشان خوشایند ننماید، وزیر باید وظیفه خود را به نحو احسن انجام دهد.
اما بابهایی که بیشتر به این امر اختصاص یافته اند، ابتدا باب «شیر و گاو»است. در این باب به نقش دمنه به عنوان یک مشاور بد و ناکار آمد نگاه شده است. و دلیل ما در این مورد این است که دمنه به خاطر آز و زیاده خواهی خود مصالح پادشاه را نادیده می گیرد. داستان دیگرباب «بوم و غراب»است. در این حکایت به پادشاهانی بر می خوریم که برای اخذ تصمیم بهتر از وزیران خود نظر سنجی می کنند، و قضیه وزیر از دو جهت مورد بررسی قرار می گیرد. در خلال این حکایت به معرفی ویژگیهای وزیر خوب و وزیر بد بر می خوریم. باب دیگر باب «شیر و شغال» و «پادشاه و برهمنان» است در این حکایات نیز به طرق دیگری به بحث وزیر و ویژگی های آن پرداخته شده است. در حکایت نخست پافشاری پادشاه را برای به دست آوردن وزیری کار آمد می بینیم و متوجه می شویم که اگر وزیر و مشاور درست انتخاب شود چه پیامدهای نیکی به همراه دارد، و چقدر می تواند به پادشاه در تصمیم گیری یاری رساند، همین امر را در حکایت دوم دوباره مورد تاکید قرار می دهد. که به طور جداگانه به تجزیه و تحلیل هر کدام می پردازیم.
نقش وزیر در داستان «شیر و گاو»
خلاصه ی این باب در فصل آورده ایم و نقش شاه در آن مورد بررسی قرار دادیم. در این جا قصد داریم به نقش دمنه به عنوان مشاوری ناکارآمد بپردازیم. دمنه مشاوری ناکارآمدو آزمند است و به خاطر مصالح خود برای شاه و گاو (شنزبه) دسیسه چیده است. او در پی به دست آوردن مقام و منصب بالاتر و هر چه بیشتر نزدیک شدن به شیر می کوشد ابتدا با معرفی گاو به شیر این خواسته را به دست آورد، اما هنگامی که می بیند کارها بر وفق مراد پیش نرفت و گاو مقام و منزلتی در دستگاه شیر به علت قابلیت های فردی به دست آورده است، دست به دسیسه و توطئه می زند و گاو را در در نظر شیر بد جلوه می دهد. در پایان در پی اینکه شیر به دمنه اعتماد می کند و چشم بسته فریفته ی سخنان او می شود کار به خونریزی می انجامد و شنزبه (گاو) بر اثر آز و فزون خواهی دمنه به دست شیر کشته می شود. و جامعه از بهره گیری موجودی کار آمد باز می ماند. اما در پایان حکایت پشیمانی شیر را می بینم از اینکه چشم بسته یار شفیق خویش را به دست خود از بین برده است. و همین مسأله یعنی وزیر ناکارآمد و غیر ناصح و مشاوره خواستن از کسی که لیاقت این سمت را ندارد، یکی از عوامل مخل در امر پادشاهی و حکومت معرفی می شود. در همان ابتدای در ضمن این حکایت به این امر تاکید شده است که اولا پادشاه باید در انتخاب اطرافیان خود و مخصوصاً شخصی که طرف مشورت قرار می دهد، نهایت دقت را به کار گیرد. و دیگر اینکه سعی شود که هر فردی را در جایگاهی که شایسته ی اوست قرار دهند، و اهل رای و تجربه را نومید نگرداند. «گویند آفت ملک شش چیز است: حرمان و فتنه و هوا و خلاف روزگار و تنگ خویی و نادانی. حرمان آنست که نیک خواهان را از خود محروم گرداند و اهل رای و تجربت را نومید فرو گذارد.» (منشی، همان: ۸۰)
اما دومین مساله ایی که بر آن تأکید شده این است که وزیر باید با تمام اخلاص خود در خدمت پادشاه و جامعه باشد. زیرا این مورد یکی از مهم ترین ویژگی های یک وزیر کارآمد است که حتی خود دمنه که نماد یک مشاور نا کارآمد است نیز به آن اشاره دارد، و در پاسخ سوالی که کلیله از او درباره ی چگونگی توانایی رسیدنش به منزلت نزد شیر می پرسد، دمنه در پاسخ اخلاص داشتن را یکی از پله های مؤثر در رسیدن به موفقیت می داند و این طور بیان می کند که: «اگر قربتی یا بم و اخلاق او را بشناسم خدمت او را به اخلاص عقیدت پیش گیرم همت بر متابعت رأی و هوای او مقصور گردانم و از تقبیح احوال و افعال وی بپرهیزم و چون کاری آغاز کند که به صواب نزدیک و به صلاح ملک مقرون باشد آن را در چشم و دل وی آراسته گردانم و در تقریر فواید و منافع آن مبالغت نمایم تا شادی او به متانت رای ورزانت عقل خویش بیفزاید، و اگر در کاری خوض کند که عاقبت وخیم و خاتمت مکروه دارد شر و مضّرت و فساد و معرّت آن به ملک او باز گردد پس از تأمل و تدبّر به رفق هر چه تمام تر و عبارت هر چه نرم تر و تواضعی در ادای آن هر چه شامل ترغور و غایله ی آن با او بگویم و از وخامت عاقبت آن او را بیاگاهانم، چنان که از دیگر خدمتگاران امثال آن نبیند. » (منشی،۱۳۸۱: ۶۶ ) و این سخن درست همان نکته ایی است که دمنه در طی داستان به آن عمل نمی کند و همین مسأله باعث به مخاطره افتادن شیر می شود. و باز هم همین مسأله باعث می شود که دمنه به عنوان نماد مشاوری بد در کتاب کلیله و دمنه شناخته شود. زیرا این کتای معتقد است که: «هیچ خردمند برای آسایش خویش رنج مخدوم اختیار نکند. » (همان، ۸۸)
خلاصه ی باب «بوم و غراب»
داستان از این قرار است که روزی ملک بومان که با زاغان دشمنی دیرینه داشت به زاغان حمله کرد و عده ایی از آنها را زخمی کرد و «کام تمام براند و مظفر و منصور و مؤید و مسرور بازگشت» (منشی، ۱۳۸۷ : ۱۹۲) بنابراین روز بعد ملک زاغان همه ی زاغ ها را جمع کرد و از آنها مشورت خواست که چه کاری انجام دهندکه بار دیگر بومان این اجازه و جرأت را در خود نبیند که به زاغان چنین خساراتی وارد کنند. در بین زاغان پنج زاغ بودند که به فضیلت رای و مزیت عقل از دیگران سرآمد بودند. بنابراین ملک از آنها مشورت طلبد. اولین وزیر چاره را در فرار می دید «چون کسی از مقاومت دشمن عاجز آمد ترک اهل و مال و منشأ و مولد بباید گفت و روی بتافت، که جنگ کردن خطر بزرگست، خاصه پس از هزیمت.»(منشی،۱۳۸۱: ۱۹۲ ) دومین وزیر چاره کار را جنگ کردن با دشمن می دانست. «از گریختن و مرکز خالی گذاشتن، من باری هرگز نگویم؛ و در خرد چگونه درخورد در صدمت نخست این خواری به خویشتن راه دادن و مسکن و وطن را پدرود کردن؛ به صواب آن نزدیک تر که اطراف فراهم گیریم وروی به جنگ آریم.
چون باد، خیز و آتش پیگار برفروز چون ابر، بار و روز ظفر بی غبار کن
که پادشاه کامگار آن باشد که براق همّتش اوج کیوان را بسپرد و شهاب صولتش دیو فتنه را بسوزد.» (همان،۱۹۳)
نظر وزیر سوم این است که «من ندانم که ایشان چه می گویند، لکن آن نیکوتر که جاسوسان فرستیم و منهیان متواتر گردانیم و تفحص حال دشمن به جای آوریم و معلوم کنیم که ایشان را به مصالحت میلی هست و به خراج از ما خشنود شوند و ملاطفت ما را به قبول استقبال نمایند. اگر از این باب مسیر تواند گشت، و به وسع طاقت و قدر امکان در آن معنی رضا افتد، صلح قرار دهیم و خراجی التزام نماییم تا از بأس ایشان ایمن گردیم و بیارامیم؛ که ملوک را یکی از راههایی صائب و تدبیرهای مصیب آنست که چون دشمن به مزید استیلا و به مزیّت استعلا مستثنی شد، و شوکت و قدرت او ظاهر گشت، و خوف آن بود که فساد در ممالک منتشر گردد، و رعیت در معرض تلف و هلاک آیند کعبتین دشمن به لطف باز مالند و مال را سپر ملک و ولایت و رعیت گردانند.» (همان، ۱۹۳)
نظر وزیر چهارم این است که نباید تن به زلت و خواری داد به علاوه اینکه «و هرگز ایشان از ما به خراج اندک قناعت نکنند؛ رأی ما صبر است و جنگ
تَحَرَّک بنا، اما لواءٌ وَمِنبَرٌ و إما حُسَامٌ کالعقیقهِ قاضِبُ
هر چند علما از محاربت احتراز فرموده اند، لکن تحرّز به وجهی که مرگ در مقابلۀ آن غالب باشد ستوده نسبت.» (همان، ۱۹۵) هنگامی که نوبت به وزیر پنجم رسید او این گونه بیان کرد که جنگ شایسته نیست زیرا ما از ایشان ضعیف تریم. پادشاه از او پرسید که اگر تو جنگ را نمی پسندی پس رای تو چیست و وزیر پنجم در جواب گفت «رأی ملوک به مشاورت وزیران ناصح زیادت نور گیرد، چنان که آب دریا را به مددجویها مادت حاصل آید. و بر خردمند اندازه ی قوّت و زورِ خود و مقدار مکیدت و رأی دشمن پوشیده نگردد، و همیشه کارهای جانبین برعقل عرضه می کند، و در تقدیم و تأخیر آن به انصار و اعوان که امین و معتمد باشند رجوع می نماید. چه هر که به رأی ناصحان مقبول سخن تمام هنر استظهار نجوید درنگی نیفتد تا آنچه از مساعدت بخت و موافقت سعادت بدو رسیده باشد ضایع متفرّق شود. چه اقسام خیرات بدالّت نسب و جمال نتوان یافت، لکن به وسیلت عقل و شنودن نصایح ارباب تجربت و ممارست به دست آید. » (همان، ۱۹۷) می توان گفت تمامی این حکایت بر محور این سخن می چرخد و در واقع در بیان و تأکید همین سخن است که پادشاه را وزیر و مشاور ناصح به کار آید. خلاصه نظر وزیر پنجم این است که با مکر و حیله می توان به هدف خویش رسید« … به حیلت و مکر ما را قدم در کار می باید نهاد، وانگاه خود نصرت هر آنیه روی نماید. و چنان صواب می بینم که ملک در ملا بر من خشمی کند و بفرماید تا مرا بزنند و بخون بیالانید و در زیر درخت بیفگنند، و ملک با تمامی شکر برود و به فلان موضع مقام فرماید و منتظر آمدن من باشد، تا من از مکر و حیلت خویش بپردازم و بیایم و ملک را بیاگاهانم» (همان،۲۱۱) همین کار را هم کردند، و وقتی بومان دوباره به محل زاغان حمله کردند فقط آن زاغ زخمی را دیدند. ملک بومان از وزراء خود پرسید که در باب این زاغ چه باید کرد یکی از وزراء گفت که باید هر چه زودتر از شر او راحت شد و او را کشت. اما وزیر دوم گفت که من کشتن او را صلاح نمی دانم بلکه معتقدم باید دشمن ضعیف را دستگیری و کمک کرد و هراسان را باید امان داد زیرا که بعضی از کارها دشمنان را مهربان می کند. سخنان وزیر دوم کارگر افتاد و هر چه وزیری که به کشتن اشارت کرده بود سعی کرد که به پادشاه بقبولاند که این کار بهتر است پادشاه حرف او را نپذیرفت و در مدد دلجویی از زاغ زخمی برآمدند. زاغ نیز از فرصت استفاده کرده و هر چه بیشتر خود را به پادشاه بومان نزدیک کرد، به نحوی که حتی در اسرار آنها نیز محرم شناخته شد. روزی زاغ مکار گفت که من می خواهم از زاغانی که این بلا را در حق من جایز شمرده اند انتقام بگیرم. اما تا روزی که من در هیأت زغانم به این هدف نمی توانم دست پیدا کنم و تنها راه حل این است که ملک بومان مرا بسوزاند و در آن وقت که من در حال سوختن هستم از خداوند بخواهد که مرا بوم گرداند. با این لفظ پردازی ها روز به روز به بومان نزدیک تر می شد و به اسرار آنها بیشتر پی می برد. در این بین هر چه وزیر ناصح بومان هشدار می داد پادشاه بومان به او گوش نمی داد و سخن او را قبول نمی کرد. تا اینکه روزی زاغ که تقریباً از تمام اسرار بومان آگاهی یافته بود به میان هم نوعان خود رفت و تمام اسرار بومان و محل زندگی آنها را به پادشاه زاغان اطلاع داد «تمامی بومان در فلان کوه اند و روزها در غاری جمله می شوند. و در آن نزدیکی هیزم بسیار است. ملک زاغان را بفرماید تا قدری از آن نقل کنند و بر در غار بنهند. و بَرَخت شبانان که در آن حوالی گوسپند می چراخند آتش باشد من فروغی از آن بیارم و زیر هیزم نهم ملک مثال دهد تا زاغان به حرکت پر آن را بچلانند. چون آتش بگرفت هر که از بومان بیرون آید بسوزد و هر که در غار بماند از دود بمیرد. بر این ترتیب که صواب دید پیش آن مهم باز رفتند، و تمامی بومان بدین حیلت بسوختند، و زاغان را فتح بزرگ برآمد و همه شادمان و دوست کام بازگشتند. و ملک و لشکر در ذکر مساعی حمید و مآثر مرضی آن زاغ علو مبالعت نمودند و اطناب و إسهاب واجب دیدند.»( همان: ۲۲۷)
در پایان علت اصلی شکست بومان را قبول نکردن سخن ناصحان و ناکارآمدی وزراء می داند «موجب هلاک بوم مرا بغی می نماید و ضعف رای وزرا. گفت همچنین است که می فرماید، و کم کسی باشد که ظفر می یابد و در طبع او بغی پیدا نیاید، و بر صحبت زنان حریص باشد و رسوا نگردد، و در خوردن طعام زیادتی شره نماید و بیمار نشود، و به وزیران رکیک رای ثقت افزاید و به سلامت ماند. و گفته اند که «متکبران را ثنا طمع نباید داشت، و نه بَد دِخلت را دوستان بسیار، و نه بی ادب را سمت شرف و نه بخیل را نیکوکاری ، و نه حریص را بی گناهی، و نه پادشاه جبّار متهاون را که وزیران رکیک رای دارد ثبات ملک و صلاح رعیت.»» (همان: ۲۲۹)
بررسی نقش وزیر در باب «بوم و غراب»
موضوعی که در این حکایت بیشتر به آن اشاره شده است اصل مشورت می باشد. البته اگر بهتر بگوییم مشورت خواستن و تقاضای مشورت کردن از کسانی که اهلیت آن را داشته باشند. در همان ابتدای داستان از پادشاهی سخن به میان می آید که برای رسیدن به هدف خویش از وزیران و عقلا کمک و مشورت می طلبد، و بعد سخن هر یک را بر عقل ملوکانه ی خویش گذر می دهد و بهترین را بر می گزیند. کلیت حکایت نیز حول این محور می چرخد که گاهی اوقات استفاده از وزیر و مشاور کارآمد از به کار بردن لشکر و عدت بسیار کارسازتر است، و می بینیم پادشاه زاغان از وزیران زیرک خود نظر خواهی می کند و بهترین ایده را بر می گزیند و بر دشمنان چیره ی خود، که هم از نظر تعداد و هم از نظر قدرت بر آنها سر آمد هستند پیروز می شود. «پادشاهان را به رای ناصحان آن اغراض اصل آید که به عدّت بسیار و لشکر انبوه ممکن نباشد.» ( منشی، همان: ۱۹۷)
در این داستان در نزاعی که بین زاغان و بومان در می گیرد زاغان با بهره گرفتن از مشاورت یک وزیر کاردان به پیروزی می رسند. عکس این اتفاق برای پادشان بومان رخ می دهد، و به علت اینکه از مشاورین خوب بهره نمی گیرند، و به علاوه به حرف کاردانان گوش نمی دهند شکست می خورند. یعنی از دو موضع متفاوت مسأله را بیان می کند. هر جا که پادشاهی پیروز می شود از مشاوره ی وزیری کار آمد استفاده کرده است و هرجا شکستی رخ می دهد، وزیر و مشاور کارآمد نبوده، یا پادشاه به حرف ناصحان گوش نداده است. پس می توان گفت نقش وزیر در این حکایت از دو جهت مورد بررسی قرار گرفته است، ۱- وزراء زیرک و کاردان ۲- وزراء نادان و نا کارآمد. و نقش هر یک در کامیابی و بهره مندی جامعه یا عدم آن را بررسی می کند. البته در ضمن آن نیز می توان ویژگی وزیر خوب را در یافت کرد. مثلاً در این حکایت وزیر پنجم زاغان که با بررسی همه ی جوانب و نقد و بررسی نظر دیگر وزیران ایده ی نهایی خویش را بر شاه عرضه می دارد، نماد یک مشاور زیرک و داناست. و از میان وزیران بومان وزیر زیرکی که رای به کشتن زاغ می دهد اما پادشاه به حرف او گوش نمی دهد، اما او هم چنان به خاطر صلاح ملک و پادشاه بر نظر خود پافشاری می کند نمونه ی وزراء کاردان و دانا معرفی می شود. و طرف مقابل آنها یعنی وزیرانی که فقط جنبه ی ظاهری مطلب را مد نظر دارند و ضعف رای آنها باعث از بین رفتن بومان می شوند، نمونه هایی از وزیران بد و ناشایست معرفی می شوند. پس می توان این گونه نتیجه گرفت که از ویژگی های یک وزیر خوب این است که اولاً برای بازگو کردن نظری ابتدا تمام جوانب امر را بسنجد و در نهایت تصمیم درست را اخذ کند. دوم اینکه آنچه را که می داند درست و به نفع پادشاه است بیان کند، حتی اگر برپادشاه یا اطرافیان او گران آید. اما باز هم تصمیم نهایی با پادشاه است و به نظر می رسد مهم ترین مسأله این است که پادشاه یا آن مقام تصمیم گیرنده قوه ی فهم ایده و نظر خوب را از نظر بد داشته باشد.
دیگرموضوعی را که می توان از ویژگی های یک وزیر و مشاور دانست، شجاعت یک وزیر چه در بیان حقایق یا عمل به آنها است. اگر وزیر پنجم زاغان شجاع نبود هیچ گاه خود را به خطر نمی انداخت و به میان دشمنان نمی رفت چه بسا اگر پادشاه بومان حرف وزیر دانای خود را مبنی بر مهلت ندادن به دشمن و از بین بردن او گوش می داد شرنوشت وزیر پنجم زاغان بسیار شوم می شد. و هم چنین وزیر زیرک بومان که اشاره به کشتن زاغ مکار می کرد و با زیرکی خود مکر زاغان را دریافته بود اگر شجاعت و جسارت نداشت مدام بر نظر دزست خویش پافشاری نمی کرد. اما اگر این کاررا نمی کرد و با دیگران هم صدا می شد، نام او در زمره ی وزیران و مشاوران خوب قرار نمی گرفت.
بررسی نقش وزیر در باب «شیر و شغال»
خلاصه ی این باب هم در فصل شاه و ویژگی های آن ذکر شده است. چیزی که در این جا حائز اهمیت است، نقش شغال به عنوان وزیر و مشاوری کارآمد است. همچنین تلاش و اصرار پادشاه برای یافتن چنین وزیری، و اصل نخبه گرایی در حکومت. و موضوع دیگری که انسان را به تفکر وا می دارد شجاعت شغال در پاسخ گویی به پادشاه است که بی باکانه آنچه درست می پندارد را بیان می کند. همین مساله را در باب«پادشاه و برهمنان» نیز پی می گیرد. پس می توان این طور نتیجه گرفت نخبه گرایی در جامعه یک اصل است و اگر این اتفاق بیفتد و حمایت پادشاه شامل حال نخبگان و خردمندان جامعه گردد، آنگاه خردمندان نیز شجاعت کامل برای بازگویی حقایقی که ممکن است برای جامعه مفید باشد را بدست می آورند.
هر چند که این باب در بیان فرو خوردن خشم پادشاه است و اینکه اگر پادشاه از نزدیکان و خدمتکاران نزدیک خویش سهوی یا گناهی دید اغماض نماید. و خشم خود را فرو خورد و در عفو و اغماض را بسته نگرداند. اما درکنار این پادشاه شغالی را می بینم که به عنوان وزیر در کنار اوست. و او را از نصایح خود بهره مند می سازد. پس مسأله ی دیگری که در این باب به آن پرداخته شده شناخت پادشاه از زیردستان خود و برگزیدن به موقع و به جای آنها است، و گواه این مطلب توصیفی است که از زبان برهمن بیان می شود. «… مهمات ملک را نهایت نیست و حاجت ملوک به کافیان ناصح که استحقاق محرمیت اسرار و استقلال تمشیت اعمال دارند همه مقرر است، و کسانی که به سداد و امانت و تقوی و دیانت، مُتحَزم اند اندک؛ و طریق راست در این معنی معرفت محاسن و مقابح اتباع است و وقوف بر آنچه از هر یک چه کار آید و کدام مهم را شاید؛ و چون پادشاه به اتقان و بصیرت معلوم رأی خویش گردانید باید که هر یک را فراخور هنر و اهلیت و براندازۀ رأی و شجاعت و به مقدار عقل و کفایت کاری می فرماید، و اگر در مقابلۀ هنرهای کسی عیبی یافته شود از آن هم غافل نباشد؛ که هیچ مخلوق بی عیب نتواند بوده و در این دقیقه احتیاط تا آن حدّ واجب است که اگر هنر کسی به مهمی که مقلّد آن باشد خللی راه خواهد داد او را از سر کار دور کرده شود، و جانب مهمّات را از آن خلل صیانت نموده آید. چه غرض از اصطناع کفات نفاذ کار است، و اگر جایی کفایت مانع خواهد گشت لابد از آن احتراز همچنان لازم باشد که از جهل و عجز. » (منشی،۱۳۸۱: ۳۰۷).
یکی از این زیردستان که پادشاه باید در انتخاب آن دقت کند، شخص وزیر به عنوان اولین مرجع و مشاور پادشاه می باشد. بابی که به این امر پرداخته است باب «شیر و شغال» می باشد.
شاه چون شغال را دارای خصوصیات ویژه ای از جمله اخلاص می بیند او را به عنوان وزیرخویش بر می گزیند. شغال هر چه برای نپذیرفتن این سمت اکراه می کند، شیر بیشتر اصرار می ورزد. و علت اصلی اصرار شیر نیز این امر است که او شغال را به هر نوعی آزموده و نهایت کفایت و کیاست شغال برای شیر واضح و مبرهن است.
نکته دیگری که در این باب به آن اشاره شده این است، که افراد نزدیک پادشاه و کسانی که در دستگاه پادشاه به منزلتی می رسند همیشه مورد سوء قصد حسودان و جاه طلبان خواهند بود. تقریباً در تمام حکایات کلیله و دمنه می بینیم که به نوعی به این امر پرداخته شده است. پس می توان گفت که زمینه ها و شاخصه های وزیر در باب «شیر و شغال» از این قرار می باشد: ۱- تأکید بر این مسأله که اخلاص و هنر و کفایت وزیر باید بر پادشاه مبرهن باشد. ۲- هر کسی براساس کفایتی که دارد باید به سمتی مناسب حال اوست برگزیده شود. ۳- تأکید بر اینکه ملوک به کافیان ناصح که استحقاق محرمیت اسرار داشته باشند نیازمندند.
نقش وزیر در باب «پادشاه و برهمنان»
این باب هم در پی آموزش صفت حلم به پادشاهان و ترجیح این صفت بر دیگر صفات ملوک است. اما در ضمن این موضوع می توان گفت در این باب به نوعی هم به مساله برگزیدن خدمتکاران شایسته و کارآمد پرداخته شده، و در آن این بار از زاویه ای دیگر به نقش وزیر ناصح در کنار پادشاه و خدماتی که می تواند این وزیر برای پادشاه و جامعه داشته باشد نگریسته شده است. در باب «شیر و شغال» به این نکته توجه شد که پادشاه باید خدمتکاران خود را درست و شایسته برگزیند. و هنگامی که این گزینش صحیح صورت گرفت، او را مورد حمایت خود قرار دهد تا دیگران مجال توطئه چینی علیه او را نداشته باشند. اما در این باب قصد دارد بیان کند، حال که وزیر و مشاور درست انتخاب شده اند، این انتخاب صحیح چه منافعی می تواند برای شخص شاه و همچنین جامعه در پی داشته باشد. و بیان می کند که اگر وزیر و مشاور یک پادشاه از زیرکی و فهم برخوردار باشد چگونه می تواند پادشاه را از اشتباه باز دارد، و حتی گاهی با فکر و درایت خود پادشاه را از ورطه ی شکست و نابودی نجات دهد. در این داستان بلار که نماد یک وزیر دانا و زیرک است تغییر حالت پادشاه را در می یابد و آن را با ایراندخت همسر پادشاه در میان می نهد، و با هم فکری این دو مشاور آگاه سوء نیت برهمنان دیو صفت بر ملا می شود، و پادشاه و جامعه از خطری جدی می رهند. اما قضیه به اینجا ختم نمی شود بلکه بلار وزیر این بار کارآزموده تر از قبل پادشاه را از خطای دیگری که می خواست مرتکب شود باز می دارد، و ناجی همسر پادشاه یعنی ایران دخت می شود و او را که در قضیه پیشین نقش مؤثری داشت، و به نوعی از مشاورین و یاران خوب پادشاه بود از دام مرگ نجات می دهد. و با این کار خود پادشاه را نسبت به کارآمدی و زیرکی خود بیشتر به تعجب وا می دارد. پادشاه در پی خطایی که از ایران دخت سر می زند به بلار دستور می دهد که او را گردن بزند. اما بلار زیرک که می داند پادشاه این تصمیم را از روی خشم گرفته است در این کار تأخیر می کند و طی گفت و شنود مفصلی که بین او و پادشاه رد و بدل می شود او را هر چه بیشتر مشتاق دیدار ایران دخت می کند، و در پایان خبر سلامت او را به پادشاه می دهد. و با این عمل خود حلم و بردباری و زود تصمیم نگرفتن و تسلیم خشم نشدن را به پادشاه آموزش می دهد. و بار دیگر بر این قضیه تأکید می کند که پادشاه، برای حکومت کردن نیاز به یاران و مشاورین مصلح و ناصح و کارآمد دارد، و دوباره بیان می کند اگر پادشاه خدمتکاران و اطرافیان خود را درست انتخاب کند در مواقع سختی و جایی که ممکن است لغزش و خطایی از پادشاه سر زند و یا اینکه توطئه ای در کار باشد این مشاورین آزموده و هشیار هستند که با هم کاری یکدیگر می توانند به پادشاه کمک رسانند و مشکلات را از میان برمی دارند.
موضوع دیگر اصل مشورت کردن است. اینکه طرف مشورت باید انسانی اهل خرد و تجربت باشد تا بتواندکمک و مشاوره های لازم را انجام دهد. زیرا که: «هر پادشاه را که همه ی ادوات ملک مجتمع باشد، چنان که نه در هنگام عفو و حلم و متابعت هوا جایز شمرد و نه در وقت عقوبت و خشم مطاوعت شیطان روا بیند، و بنای اوامر و نواهی او بر بنلاد تامّل و مشاورت آرامیده باشد ملک او از استیلای دشمنان مصون ماند و از تسلّط خصم مسلّم». (همان، ۳۴۹) پس اگر باز هم بخواهیم شاخصه هایی از نقش وزیر در باب «پادشاه و برهمنان» بیابیم باید بگوییم این شاخصه ها عبارتند از: ۱- تأکید بر اصل مشورت کردن ۲- تأکید بر اینکه همیشه پادشاه باید از وزیران کاردان و ناصح بهره بگیرد. ۳- گاهی عاقبت بینی وزیر خیلی از مسائل را حل می کند. ۴- تأکید بر اینکه اگر پادشاه اطرافیان خود را درست برگزیند در مواقع سختی و خطا این مشاورین، کارآمد خواهند بود که به پادشاه یاری رسانند.
بررسی نقش وزیر در باب «زر گرو سیاح»
یکی از ابوابی که غیر مستقیم به مسأله وزیر اشاره دارد، باب «زرگر و سیاح» است نکته ایی که در این باب به آن اشاره شده است، این است که پادشاه در برگزیدن خدمتکاران خود باید به محاسن ذات آنها که همان عقل و کفایت آنها می باشد توجه کند. «التفات رای پادشاهان آن نیکوتر که به محاسن ذات چاکران افتد نه به تجمّل و استظهار و تموّل بسیار، چه تجمّل خدمتگار به نزدیک پادشاه عقل و کیاست است و استظهار علم و کفایت.» (منشی، همان: ۴۰۰)
نکته ی دیگری که به آن اشاره می کند این است پادشاه نباید خدمتکاران و اطرافیان خود را بر اساس سلف و گذشتگان آنان انتخاب کند بلکه بهترین خصلت برای برگزیدن یک وزیر کافی دانش او و پرهیز کاری و کوتاه دستیش می باشد. زیرا خدمتکار و مشاوری که دارای این خصایل باشد، می تواند برای پادشاه خدمات شایانی انجام دهد. مسأله ی دیگر که در این حکایت به آن اشاره می شود این است که پادشاه بعد از برگزیدن خدمتکاران باید به کفایت آنها اعتماد داشته باشد. تا هیبت این برگزیدگان در جان و دل های بدخواهان جا بگیرد و حاسدان مجال دسیسه و توطئه در باب او را از سر بیرون کنند. «و ملوک را نیز این همّت باشد که پروردگان خود را کار فرمایند و اعتماد برانبای دولت خویش مقصور دارند، و آن هم از فایده ای خالی نیست، که چون خدمتگار از حقارت ذات خویش باز اندیشه شکر ایثار و اختیار لازم تر شناسد.» ( منشی، همان: ۴۰۱)
خلاصه اینکه این باب بر این مسائل تاکید دارد که: ۱- پادشاه در استخدام اطرافیان باید دقت کافی داشته باشد. ۲- پادشاه در برگزیدن وزیر و مشاور باید اول آنها را بیازماید. ۳- مهم ترین ویژگی یک خدمتکار این است که نسبت به پادشاه راز دار و با اخلاص باشد. ۴- و همچنین مهم ترین نعمت برای هر فردی برگزیده شدن او توسط پادشاه است. «اما عاقلان دانند که خاندان مرد خرد و دانش است و شرف او کوتاه دستی و پرهیزکاری و شریف و گزیده آن کس تواند بود که پادشاه وقت و خسرو زمانه او را برگزیند و مشرف گرداند.» (منشی، همان: ۴۰۰)
ویژگی های وزیران کار آمد
دیدگاه کتاب «کلیله و دمنه» را در مورد وزیر می توان این طور بیان کرد، که در این کتاب بعد از نقش شاه در حکومت سمت وزارت مهم ترین و حساس ترین مرتبه است. اگر پادشاه تمام وظایف خود را به خوبی انجام دهد، و کار ملک و رعیت را مهمل نگذارد بعد از پادشاه نقش وزیر پر رنگ است و ایشان است که می تواند با رهنمود های خود در مواقعی که ممکن است پادشاه یا کل حکومت در معرض خطا یا حادثه ایی قرار گیرند مفید باشد و قضایا را به سر انجام رساند. زیرا همیشه وزیر در تصمیم گیری های مهم نزدیک ترین فرد به پادشاه است. پس از جمله مهم ترین ویژگی برای یک وزیر، زیرکی و دانایی اوست و این که از قوه ی تجزیه و تحلیل بالایی برخوردار باشد. پس بنابراین وجود وزیری زیرک و دانا برای اداره ی مملکت لازم و ضروری است و مشاوره طلبیدن از چنین اشخاصی اصل حلم و دانایی است.
- « اصل حلم مشاورت است با اهل خرد و حصافت و تجربه و ممارست، و مجالست حکیمی مخلص و عاقلی مشفق و تجنّب از خائن غافل و جاهل موذی؛ که هیچ چیز را آن اثر نیست در مردم که هم نشین را.» ( منشی، همان: ۳۴۸)
این مطلب در متن عربی ذکر نشده است. ( ابن مقفع، همان: ۲۰۷ )
در داستانهای بید پای آمده است: « … که مردم اگر چه مردانه بود، چون بردبار و خردمند نبود و مشاورت او با زیرکان و راهبان نبود، باشد که در کار حقیر چنان فرو ماند که چاره ی آن به هیچ حال به جای نتوان آوردن.» ( البخاری، همان: ۲۴۶-۲۴۵ )
در پنچا کیانه نیامده است
دیگر این که کارهای ملک بدون کمک گرفتن از خدمتکاران صادق مهمل می ماند
- « کفایت مهمات و تمشیت اشغال بی یار و خدمتگار سعی باطل و نهمتی متعذّر است. » ( منشی، همان ۳۶۱)
این مطلب در متن عربی نیامده است. ( ابن مقفع، همان: ۲۰۹)
در داستانهای بید پای هم ذکر نشده است. ( البخار، همان: ۲۴۹)
در متن پنچاکیانه نیز نیامده است.
- « و خدمتگار، باید که به زیور وقار و حزم متحلی باشد تا استخدام او متضمن فایده گردد.» ( منشی، همان: ۳۳۹)
در متن عربی ذکر نشده است. ( ابن مقفع، همان: ۲۱۸)
در داستانهای بید پای نیز نیامده است. ( البخاری، همان: ۲۷۰)
در کتاب پنچا کیانه نیز ذکر نشده است.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...