کی زبون همچو تو گیج گداست؟
­­­­­­­­

 

 

 

(مثنوی، ۳/۳۰۳۴، ۵/۲۸۳۹ـ۲۸۳۸).
۴ـ۴ـ۱ـ اعتدال و میانه‌روی در گفتار
«زبان از عجایب صنع حق تعالی است که به‌صورت پاره‌ی گوشت است و به حقیقت هرچه اندر وجودست اندر زیر تصرف وی است. ولایت زبان اندر همه روان است همچون ولایت دل: چون وی اندر مقابله‌ی دل است که صورت‌ها از دل همی گیرد و عبارت همی کند، همچنین صورت‌ها نیز بدل می‌رساند و از هر چه وی بگوید دل از آن صفتی می‌گیرد. مثلاً چون زبان تضرع و زاری کند، دل از وی صفت رقت و سوز و اندوه گرفتن گیرد و چون الفاظ طرب و صفت نیکوان کردن گیرد، در دل حرکات نشاط و شادی پدید آمدن گیرد و همچنین از هر کلمه‌ای که بر وی برود صفتی بر وفق آن در دل پیدا آید: تا چون سخن‌های زشت گوید دل تاریک شود و چون سخن حق گوید دل به روشن‌شدن ایستد و برای این رسول (ص) فرمود: ایمان مستقیم و راست نشود تا دل راست نباشد و دل راست نباشد تا زبان راست نباشد» (غزالی، ۱۳۵۲: ۴۷۲ـ۴۷۱).
پایان نامه
وقتی که زبان، به کلام نیک پردازد، خرمنی از حسنات پدید می‌آورد و چون به کژی تکلم کند، خرمن حسنات را به کام نیستی و آتش فرستد:

 

 

ای زبان هم آتشی هم خرمنی ای زبان، هم گنج بی‌پایان تویی
­­­­­­­­

 

 

 

چند این آتش درین خرمن زنی؟ ای زبان، هم رنج بی‌درمان تویی
­­­­­­­­

 

 

 

(مثنوی، ۱/۱۷۰۰ و ۱۷۰۲).
چون آفت زبان بسیار است و از جمله، سخنان بیهوده و غیرضروری، دروغ‌گویی، فحش گفتن و لعنت کردن، استهزاء و خندیدن بر کسی، سخن‌چینی و دورویی، غیبت و . . . و خود را از آن نگاه داشتن نیز دشوار است، هیچ تدبیری نیکوتر از خاموشی نیست. حق تعالی بیان فرموده است: «لا خَیرَ فی کَثیرٍ مِن نَجویهُم اِلَّا مَن اَمَرَ بِصَدَقَهٍ اَو مَعروفٍ اَو اصلاحٍ بَینَ النّاسِ» (نساء، ۱۱۴). «در سخن خیر نیست مگر فرمودن به صدقه و فرمودن به خیر و صلح دادن میان مردمان» و حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: «هر که به حق تعالی و به قیامت ایمان دارد، گو جز نیکویی مگو یا خاموش باش» (غزالی، ۱۳۵۲: ۴۷۳ـ۴۷۲). و از این جهت است که «اهل طریقت سخن جز به ضرورت نگفتند؛ یعنی، در ابتدا و انتهای سخن خود نگاه کردند اگر جمله حق را بود بگفتند و الا خاموش بودند» (هجویری، ۱۳۷۱: ۴۶۳).
بر اثر خاموشی و سکوت، جوهر روح آدمی، بسیار رشد می‌کند. سخن را در سینه حفظ کردن، خود ریاضتی است سازنده و تقویت‌کننده‌ی روح و عقل. و لذا عارف حقیقی با آنکه رازها در دل دارد، خاموش و ساکت است:

 

 

بر لبش قفل است و در دل رازها عارفان که جام حق نوشیده‌اند هر که را اسرار کار آموختند
­­­­­­­­

 

 

 

لب خموش و دل پر ز آوازها رازها دانسته و پوشیده‌اند مهر کردند و دهانش دوختند
­­­­­­­­

 

 

 

(مثنوی، ۵/۲۲۳۸ـ۲۲۴۰).
خداوند در سوره لقمان آیه ۱۹ می‌فرماید: واقصِد فی مَشیک وَاغضُض مِن صوتک ان انکر الصوات لِصوت الحَمیر «در رفتارت میانه‌روی اختیار کن و سخن آرام گو که زشت‌ترین صداها صوت الاغ است (الهی قمشه‌ای، ۱۳۸۲: ۴۱۲). میانه‌روی در گفتار آن است که از پرحرفی پرهیز شود، آنجا هم که نیاز هم که نیاز به کلام است، از سخن گفتن مضایقه نشود، چه در مقام ارشاد مردم و نهی از منکر، چه در جواب از آنچه می‌پرسند و دفاع از کسی که مظلوم است.
«امام علی (ع) علاوه بر اینکه زیاده‌روی در سخن را موجب افزایش خطا می‌داند، سکوت را موجب هیبت و وقار دانسته و می‌فرماید: «من کَثُرَ کلامُهُ کَثرَ خَطَوُه . . .» (نهج‌البلاغه: ۳۴۹).
رعایت اعتدال در سخن و سکوت یعنی شناختن اینکه کجا جای کلام است و کجا جای سکوت و در هر جا چه مقدار باید سخن گفت و کجاست که سکوت و دم فرو بستن، ناپسند است چرا که گاهی به تضیّع حقی می‌ انجامد.
آن‌که در سخن زیاده‌روی می‌کند، ناچار به هذیان‌گویی کشیده می‌شود، این مضمون کلام علی (ع) است که فرمود: «مَن اکثَرَ اهجَرَ» (نهج‌البلاغه، نامه ۳۱). «پرگوی، بیهوده‌گوی گردد» (محدّثی، ۱۳۹۱: ۴۱ـ۴۳).
سخن و بیان از نعمت‌های بزرگ الهی و مهم‌ترین عامل نقل و انتقال مکنونات ضمیر آدمی است که خداوند آن را مایه امتیاز انسان از موجودات دیگر قرار داده است با این حال، اگر حرف‌زدن از حد اعتدال خارج شود و به پرگویی مبدّل گشت به‌جای نعمت، نقمت خواهد شد. از این رو دانشمندان علم اخلاق در غیر موارد ضروری، سکوت را اولی از کلام می‌دانند.
سعدی «سخن گفتن و سکوت نابجا» هردو را محکوم می‌کند و موجب خفّت و سبکی عقل می‌شمارد:

 

 

«اگرچه پیش خردمند خاموشی ادب است دوچیز طیره عقل است: دم فرو بستن
­­­­­­­­

 

 

 

به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی»
­­­­­­­­

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...