همانطور که در موضوعات فوق آمده، یکی از مهمتری مباحث در ارزشیابی تأثیر یا نهایی، بررسی تحقق اهداف و برآورده شدن نیازها میباشد که در اینجا برآورده شدن نیازها در بحث انتظارات و رضایت مخاطبان مطرح میشود.
در ارزشیابی اثر، رهیافت های مختلفی به کار می رود. این رهیافت ها از لحاظ روش شناسی، ارزشیاب را هدایت می نمایند. این رهیافت ها عبارتند از : (Owen & Rogers,1999)
الف) ارزشیابی مبتنی بر اهداف: این رهیافت ارزش برنامه را بر مبنای اینکه تا چه حد اهداف بیان شدهی برنامه تحقق یافته اند، مشخص می سازد. این نوع ارزشیابی مبنای کار ارزشیابی را معرفی میکند.
ب) مطالعه فرایند – ستانده ها: این رهیافت نه تنها نتایج را تعیین میکند، بلکه اجرای برنامه را نیز بررسی میکند.
ج) ارزشیابی مبتنی بر نیاز: این رهیافت ارزش برنامه را بر این مبنا قضاوت میکند که تا چه حد برنامه، نیازهای اعضا را برآورده کرده است. این رهیافت اصلاح ارزشیابی مبتنی بر هدف را پیشنهاد می دهد و پیش فرض آن این است که اهداف برنامه ضرورتاً نیازهای اعضا را بیان نمیکند.
د) ارزشیابی هدف آزاد: این رهیافت نه تنها به تعیین اهداف بیان شده می پردازد، بلکه نتایج غیرمنتظره برنامه را نیز مشخص می سازد.
ه) بررسی عملکرد: بررسی عملکرد، تحلیل کارایی و اثربخشی برنامه میباشد. بررسی های عملکرد بر ستانده های برنامه تأکید داشته و معمولاً شاخص های اندازه گیری مالی و غیرمالی را شامل میشود.
به نظر می رسد در بحث عملکرد برنامه در صورتی که اثربخشی از بعد غیرمالی مورد بحث قرار گیرد و به دستیابی به اهداف معنی گردد، باید روشن شود منظور از اهداف چیست؟ آیا اهداف سازمان ارائه دهنده برنامه، یا دستیابی به اهداف مخاطبان، یا به بیانی برآورده نمودن نیازهای مخاطبان میباشد؟ آنچه به نظر بیشتر اهمیت دارد، رضامندی مخاطبان میباشد که نتیجه هماهنگی اهداف سازمان و مخاطبان است. در این زمینه پاول هرسی و بلانچارد (۱۳۷۵) دو واژه موفقیت و اثربخشی را از یکدیگر تفکیک میکنند. موفقیت با چگونگی رفتار فرد یا گروه رابطه دارد و ممکن است به دلیل اعمال قدرت مقام مدیریت و رهبری یک سازمان موفق عمل کند، ولی لزوماً این موفقیت در آینده ادامه نداشته باشد. به بیان دیگر، ادامه موفقیت در گرو اثربخشی فعالیتهاست. اثربخشی، وضع درونی یا آمادگی یک فرد یا گروه را توصیف میکند و ماهیتی گرایشی دارد. بین عملکرد و انتظارات، رابطه معنی داری وجود دارد.
۲-۸- ارزشیابی آموزشی
ارزشیابی آموزشی توجیه وجودی بخش آموزش و فراهم آوردن شواهدی برای هزینه وفایده سازمان است که هدف آن قضاوت درباره کیفیت و ارزش برنامه و شناسایی فواید آموزش است(Foxon,1991،Coopers & Lybrand ).
ارزشیابی چنانکه درارتباط با آموزش باشد به معنای فرایند قضاوت درباره جنبه هایی از رفتار یادگیرنده است و شامل مجموعه ای از مهارت هاست که به کمک آنها مشخص می شود یادگیرنده به اهداف تعیین شده دست یافته است یا خیر. ارزشیابی جز جدایی ناپذیر یک نظام آموزشی است (احمدی و حکیمی،).
ارزشیابی آموزشی فرایند تفسیر نتایج از طریق سنجش اطلاعات برای قضاوت در مورد اهداف کلی آموزش یا میزان موفقیت شرکت کنندگان در دوره آموزشی است. به طور کلی، ارزشیابی آموزشی رویکرد منظم برای جمع آوری داده است که به مدیران برای رسیدن به تصمیمات مفید و با ارزش در مورد برنامه آموزش کمک میکند. در اجرای یک برنامه آموزشی ارزشیابی از نتایج آن برنامه ها بسیار مهم است به اعتقاد «ترسی و تئو» (۱۹۹۵) برنامه آموزشی زمانی موفق خواهد بود که اطلاعات حاصل از ارزشیابی در مورد برنامه نشان دهند که:
-
- نیازهای زمانی، تیم یا افراد ذی نفع رفع شده باشد؛
-
- به بهترین ارزش ها رسیده باشد؛
-
- باعث بهبود مهارت و کسب نتایج مثبت در محل کار شود.
و اشاره می کنند که ارزشیابی یک روش ثابت و یک فرایند آسان برای انجام دادن نیست بلکه روش های پیچیده برای انجام آن وجود دارد.
ارزشیابی و ابراز آن به ما در تعیین اثربخش بودن برنامه های آموزشی کمک فراوان می کند، ارزشیابی از برنامههای آموزشی با توجه به یادگیری، انتقال و تأثیرات سازمانی شامل یک تعداد از فاکتورهای پیچیده است. این فاکتورها پیچیده با واکنش های پویا ابعاد گوناگون بوده که مشخصه هایی از اهداف آموزش، کارآموزان راه حل آموزشی و فناوری آموزشی را در بر می گیرد.
ارزشیابی آموزشی می تواند ابزار مهمی دربهبود کیفیت برنامه های آموزشی باشد اگر به صورت منسجم بعد از اجرای برنامه آموزشی انجام پذیرد.دست اندرکاران برنامه آموزشی احتمال دارد بیشترین استفاده را از ارزشیابی زمانی کنند که نقش یک تصمیم گیرنده را بازی می کنند، کرک پاتریک سه دلیل اساسی برای ارزشیابی آموزشی بیان می کند (Salvatore,1998).
-
- توجیه دلایل وجودی واحد آموزش با نشان دادن نقش و اهمیت آن در تحقق اهداف و رسالت های سازمان؛
-
- تصمیم گیری نسبت به ادامه برنامه آموزشی؛
-
- بهبود آموزش.
۲-۸-۱- اندازهگیری اثربخشی آموزشی
اثربخشی آموزش را میتوان به وسیله فرایند ساده اندازهگیری عکس العمل های فراگیران و یا با مقایسه هزینه و بازده آموزشی و نتایج سازمانی ارزشیابی کرد. اطلاعات لازم برای این نوع اندازهگیری را میتوان در روایتی در آموزش های فنی و حرفه ای بدست آورد یا اینکه از طرق مختلف جمع آوری اطلاعات بدست آورد. این سوابق عبارتند از: اثرات آموزشی بر میزان توانمند کردن فراگیران، کارایی افراد، کنترل کیفیت کار و نظایر آن.
از نظر کونتز و همکاران (۱۳۷۰) تغییرات حاصل در عقاید، دانش ها، نگرش ها، عواطف و کردار گروهی که دوره آموزشی را طی کرده اند میتواند میزان اثربخشی دوره آموزشی را مشخص سازد اما این فرایندی است بسیار دشوار و نیاز به معیارهای مشخص دارد به اعتقاد آنان تعیین اندازه اثربخشی دوره آموزش کاری دشوار است و نیازمند اندازهگیری آن با معیارها و شناخت منظم نیازهای آموزشی و هدف ها است.
موفقیت در برنامه ریزی آموزشی را باید با میزان دسترسی به اهداف آن سنجید اما این امر تنها به سنجش موفقیت محدود میشود در حالیکه مسایل و مشکلات دیگری نیز وجود دارد. برنامه ریزان باید راه حلی برای آنها بیابند تا بتوانند به فعالیتهای موجه و قابل ارائه دسترسی پیدا کنند. همانگونه که اندازهگیری اثربخشی برنامههای آموزشی با مقایسه رسیدن به اهداف آن برنامهها صورت میگیرد باید معیارهای انسانی نیز مورد توجه قرار گیرد. مقبول بودن این نظریه روز به روز افزایش می یابد، یعنی در هر دوره آموزشی – ترویجی و یا فنی – حرفه ای هم رضایت و رشد فردی فراگیران و هم کارایی بهره وری اقتصادی باید مدنظر قرار گیرد (پیله وریان، ۱۳۷۱).
در مورد اندازهگیری اثربخشی آموزشی آنچه که بیشترین منابع آموزشی به آن پرداخته اند نظریه کرک پاتریک میباشد او می گوید که میزان اثربخشی برنامههای آموزشی را میتوان از چهار عامل مهم انجام داد :
-
- ارزشیابی عکس العمل شرکت کنندگان در دورههای آموزشی: نخستین گام در فرایند ارزشیابی اثربخشی، اندازهگیری عکس العمل است یعنی اینکه فراگیران تا چه حد به برنامه تمایل دارند. به عبارت دیگر هدف اصلی از این نوع ارزشیابی اندازهگیری میزان احساس علاقه افراد نسبت به دوره آموزشی است این امر منوط به تهیه پرسشنامه ای برای فراگیران میباشد که بر اساس پاسخ های آنان دورههای موردنیازشان استخراج و طراحی میگردد.
-
- ارزشیابی میزان یادگیری شرکت کنندگان در دورههای آموزشی: در این نوع ارزشیابی تحلیل گر آموزشی به اندازهگیری اصولی واقعیت ها، فنون و نگرش هائی می پردازد که هدف های آن از نظر آموزشی مشخص شده است این اندازه ها باید به صورت کمی و عینی ارائه گردند و نشان دهنده آن تغییراتی باشند که در نتیجه یادگیری و طی دورههای آموزشی کسب شده اند. باید توجه داشت که این اندازه ها مربوط به عملکرد یا نحوه انجام دادن وظایف شغلی نمیباشند. بلکه به اندازهگیری یادگیری هدف های یادگیری که قبل از اجرای دوره تدوین شده است می پردازند.
-
- ارزشیابی رفتار شرکت کنندگان در دوره حین انجام کار: از این اصطلاح برای یادگیری عملکرد شغلی یا نحوه انجام وظایف شغلی توسط فرد استفاده شده است. همانطور که واکنش مطلوب شرکت کنندگان لزوماً بر یادگیری آنان در برنامههای آموزشی و نیز در همه موارد منتهی به عملکرد قابل توجه آنان در عمل به آموزشهای گرفته شده نمیگردد، به منظور اندازهگیری عملکرد افراد شرکت کننده در دورههای آموزشی از سرپرستان مستقیم آنان (یا آموزشگران و کارشناسان) سؤالات لازم پرسیده خواهد شد.
-
- ارزشیابی نتایج، که هدف اصلی دوره موردنظر بوده است: آخرین مرحله با بهره گرفتن از الگوی کرک پاتریک ارزشیابی نتیجه است و سؤال مهم در این مرحله این است که اجرای دوره چه نتایج محسوس و ملموسی را ارائه می دهد. به عبارت بهتر اثرات این دوره در مورد عواملی از قبیل کاهش هزینه ها، بهبود کیفیت، افزایش مقدار تولید، کاهش ضایعات، کاهش کم کاری و غیره چه بوده است (رضازاده گلی، ۱۳۷۳).
۲-۸-۲- رویکرد ارزشیابی آموزشی
در دیدگاه های صاحبنظران نسبت به ارزشیابی آموزشی اختلاف نظر وجود دارد. معمولاً رویکردهای متفاوتی برای ارزشیابی آموزشی (عمومی) در بسیاری از کتاب ها عنوان شده است که می تواند در ارزشیابی آموزشی (کارکنان) مورد استفاده قرار گیرد. این رویکردها توسط صاحبنظران در سال ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ پیشنهاد شده اند که در تحقیقات «جاجنی» و «بریگز» (۱۹۷۴) ، «گلدستان» (۱۹۹۳) و «میگر» (۱۹۴۲) نیز دیده می شوند.
در راستای اعتقادات این صاحبنظران «برملی» (۱۹۹۱) شش رویکرد عمومی برایارزشیابی آموزشی عمومی را شناسایی کرده است که عبارتند از :
-
- ارزشیابی هدف مدار؛
-
- ارزشیابی هدف آزاد؛
-
- ارزشیابی پاسخگو؛
- ارزشیابی سیستمی؛
[سه شنبه 1400-08-04] [ 10:17:00 ب.ظ ]
|