جانسون (۱۹۹۹) مدلی را ارائه داده است که در آن تعهد زناشویی به سه نوع تعهد شخصی ، تعهد اخلاقی و تعهد ساختاری تقسیم میشود. این سه قسمت تعهد مربوط به رضایت از رابطه میباشند. تعهد شخصی به معنی علاقه و تمایل فرد برای تداوم رابطه زناشویی است. این تعهد منعکس کننده تلقیهای فرد نسبت به شریک زندگی و رابطه اش و همین طور میزان اهمیت رابطه برای هویت فرد است (رامیرز[۳۴]، ۲۰۰۸). منظور از تعهد اخلاقی میزان احساس تعهد فرد به ادامه رابطه است. ارزشها و باورهای بنیادین فرد درباره مسیر رفتار صحیح در رابطه، در محوریت تجربه تعهد اخلاقی است (جانسون، ۱۹۹۹). این تعهد منعکس کننده باور فرد به قداست و حرمت رابطه، میل به سازگاری ارزش های طرفین و حس تعهد اخلاقی نسبت به شریک زندگی و رابطه است (نلسون، ۲۰۱۱). تعهد ساختاری به معنای میزان احساس شریک زندگی نسبت به تعهد به ادامه رابطه عاشقانهشان است. تعهد ساختاری به این معناست که فرد احساس میکند به دلیل عوامل خارجی باید در رابطه باقی بماند (تانگ و کوران ، ۲۰۱۲). تأثیر موانع یا محدودیت ها در اتمام رابطه، سرمایه گذاری های مادی و معنوی مربوط به گذشته و حال، وجود جایگزین های قابل قبول برای رابطه، همه و همه به عنوان عوامل محوری تعهد ساختاری تلقی میشوند (جانسون، ۱۹۹۹).
پایان نامه - مقاله - پروژه
تعهد در ازدواج چندین جزء دارد: چگونگی درک زن و شوهر از نوع رابطه در گذشته و طول مدت رابطه، انتخاب رفتارهای ادامه زندگی مشترک، درجه و وسعت یک رابطه خوب و علاقه به ماندن در این رابطه به مدت طولانی و گرفتن تشویق به سبب ماندن در رابطه توسط هر دو زوج. تعهد چه به صورت اجباری و چه به صورت فداکارانه برای کیفیت رابطه زناشویی و ثبات در ازدواج مهم است. البته باید اشاره کرد که تعهد فداکارانه به طور فزاینده ای در مقایسه با تعهد اجباری با رضایت زناشویی مرتبط است (اریاگا و اگنیو[۳۵]، ۲۰۰۱).
تبعه امامی (۱۳۸۲) در پژوهش خود مفاهیمی همچون مسؤلیت، وفاداری، ایمان داشتن، اعتماد و در زمان خوبی و بدی در کنار هم بودن را به عنوان مفاهیم مرکزی تعهد و مفاهیمی چون احساس در دام گرفتار آمدن، تفکر درباره طرف مقابل در هر زمان و توجه را متمرکز طرف مقابل کردن را به عنوان مفاهیم پیرامونی تعهد مطرح کرده است. در این رابطه، آنجلیس (۲۰۰۳؛ به نقل از تبعه امامی، ۱۳۸۲) نیز تعهد زناشویی را مشتمل بر ویژگی های زیر می داند:
۱) مسؤلیت: درجه تعهدی که یک فرد در مقابل پیمان بسته شده یا جهت انجام یک کار نشان میدهد. مسؤلیت پذیری به عنوان یکی از ویژگیهای اصلی تعهد، معیاری فراهم میآورد تا زن و شوهر خود را با آن بسنجند.
۲) گذشت و فداکاری: گذشت یعنی گذشت از حق خود و امتیاز را به شخص مقابل واگذاشتن.
۳) وفاداری به قول و عهد: یکی از بارزترین ویژگیهای تعهد، وفاداری و وفای به عهد بسته شده است. ازدواج یکی از محکم ترین عهدهایی است که در طول زندگی بسته میشود.
۴) اعتماد: یعنی درجه ایمان و قابلیت اتکا در یک فعالیت یا موقعیت و یا نسبت به رفتار افراد حاضر در آن موقعیت. به طوری که اعتماد و اطمینان به محکم شدن پایه های ازدواج کمک میکند و هرچه ریشه های یک زندگی زناشویی مستحکمتر باشد، تعهد و پایبندی به حفظ آن زندگی بیشتر خواهدشد.
۵) عشق و دوست داشتن: یک رابطه عاشقانه بالغانه در افزایش میزان تعهد و پایبندی به زندگی زناشویی به طور قطع مؤثر است. واقعیت آن است که بعد از شیدایی اوایل ازدواج و پس از آن که شور روزهای نخست ازدواج فروکش میکند، توجه به رفاه و خوشبختی همسر مهم ترین نیرویی است که میتواند روابط زناشویی را حفظ نماید و زوجین در هر شرایطی در قبال آسایش، ناراحتی، ثروت وفقر یکدیگر مسؤل اند (تبعه امامی، ۱۳۸۲).
بسیاری از مردم تعهد زناشویی را در حضور فیزیکی زوجین در کنار یکدیگر جستجو میکنند. در نظر آنان تعهد یعنی آنکه همسرشان را ترک نکنند. اما این مفهوم جزء کوچکی از تعهد به ازدواج است. تعهد زناشویی مفهومی بسیار وسیعتر دارد. معنای آن این است که همسرتان را دوست بدارید، به او وفادار باشید و از انتخاب هر همسر دیگری به هر شکل و شمایل که باشد اجتناب کنید. تعهد به همسر و ازدواج، حالتی مشروط ندارد و تابع قید و شرط نیست. اقدام متقابل به مثل نیست، به این بستگی ندارد که همسرتان تا چه اندازه متعهد است. شما متعهد به دوست داشتن هستید، متعهدید که تا پایان عمر به همسر و ازدواجتان وفادار بمانید و مهم نیست که چه اتفاقاتی در زندگی زناشوییتان میافتد. متأسفانه در جامعه امروز، بسیاری از افراد برای حفظ آزادیهای فردی خودشان معتقدند که تعهد به ازدواج مربوط به گذشته ها و منسوخ است. آنها به افراد جامعه القا میکنند که پایبندی و وفاداری به ازدواج، برخوردی به شدت ایده آلیستی و آرمان گرایانه در ازدواج است، هر وقت به سودشان باشد به آن استناد میکنند و به آن پایبند میمانند و هر وقت که ازدواج مطابق با میلشان نیست، به راحتی به آن خاتمه میدهند (کلارک، ۲۰۰۰؛ ترجمه قراچه داغی، ۱۳۸۸).
به طور کلی مطالعات پیرامون مفهوم تعهد در ازدواج از دهه ۱۹۹۰ آغاز شد و پژوهشگران از طریق مدل ها و نظریههای گوناگون، به مفهوم سازی و تبیین آن پرداختند. اسونسون و تراهاگ[۳۶] (۱۹۸۵) بیان داشتند که برای تداوم زندگی مشترک، دو نوع تعهد لازم است: تعهد ذاتی و تعهد ابزاری. تعهد ذاتی یا شخصی به عوامل درونی تداوم بخش در رابطه زناشویی اطلاق می شود در حالی که تعهد ابزاری به عوامل بیرونی که باعث تداوم ازدواج میشوند، اشاره دارد (عباسی مولید، ۱۳۸۸). گالتز و لارسون[۳۷] (۱۹۸۹) از طریق تحلیل عوامل تأثیرگذار بر تعهد زناشویی، دو نوع تعهد را شناسایی و مطرح کردند. اولین نوع تعهد، تعهد شخصی است که به دلیل وجود جذابیت رابطه و همسر به تداوم رابطه مشترک کمک میکند و دومین نوع تعهد، تعهد ساختاری است که بدون توجه به عوامل شخصی و درونی بلکه به دلایل بیرونی و فرافردی باعث تداوم ازدواج میشود (امانی و بهزاد، ۱۳۹۰). آرتیگا[۳۸] (۱۹۹۱) با بهره گرفتن از تحلیل بررسیهای انجام شده، سه نوع تعهد را در روابط زناشویی شناسایی نمود. این سه نوع تعهد شامل تعهد فردی (عشق و علاقه به تدوام رابطه)، تعهد شخصی (اعتقادات و تقیدات اخلاقی به حفظ رابطه) و تعهد اجتماعی (محدودیت ها و موانع موجود برای ترک رابطه) است (استرچمن و گابل[۳۹]، ۲۰۰۶).
جانسون[۴۰] (۱۹۹۹) مدلی اجتماعی را ارائه داد که در آن تعهد زناشویی به صورت سه نوع مستقل تعهد شخصی، تعهد اخلاقی و تعهد ساختاری مطرح شده است. تعهد شخصی به معنای علاقه و تمایل فرد برای تداوم رابطه زناشویی است. تعهد اخلاقی بیانگر وفاداری اخلاقی فرد به تداوم رابطه است و تعهد ساختاری نیز به موانع و محدودیت های موجود در ترک یک رابطه و احساس اجبار به تدوام آن رابطه اشاره دارد.
استنلی و مارکمن[۴۱] (۱۹۹۲) در یک تلاش جهت توسعه یک مدل معتبر از تعهد زناشویی، آن را مشتمل بر دو مؤلفه از خودگذشتگی و فداکاری برای همسر و ناتوانی در ترک رابطه زناشویی دانستند.
کاسلو و رابینسون[۴۲] (۱۹۹۶) نیز مشابه با برخی از محققان، تعهد زناشویی را به دو نوع تعهد نهادی و تعهد فداکاری شخصی تقسیم کردند. لیدون و کولیجو[۴۳] (۱۹۹۷) در یک بررسی برای مفهوم سازی تعهد زناشویی، دو نوع تعهد مشتاق و اخلاقی را مطرح نمودند. منظور از تعهد مشتاق، علاقه و اشتیاق به حفظ رابطه زناشویی، لذت بردن از رابطه، احساس آرامش در زندگی مشترک و پذیرش مسؤلیت برای حفظ و تداوم آن است. اما تعهد اخلاقی نیز در این مدل عبارت است از، مجموعه ای از اعتقادات و ارزش های شخصی که به تبعیت از آن ها فرد خود را ملزم میداند تا به همسر و ازدواجش پایبند بماند (عسگری و همکاران، ۱۳۹۰).
آدامز و جونز (۱۹۹۷) در یک تلاش برای ارائه مدل جامع از تعهد زناشویی، کلیه مدل های موجود را مورد بررسی قرار دادند. مدل پیشنهادی آن ها توانست در آن زمان کلیه مدل ها را تحت پوشش قرار دهد. مطابق با این مدل، تعهد زناشویی مشتمل بر سه بعد تعهد نسبت به همسر (جاذبه زناشویی)، تعهد نسبت به ازدواج (التزام اخلاقی) و محدودیت اجتماعی (احساس به دام افتادگی) است. تعهد نسبت به همسر شامل عشق، رضایت، فداکاری و سرسپردگی میباشد. تعهد نسبت به ازدواج به مسئولیت پذیری زوجین برای حفظ ازدواج و احترام به آن گفته میشود. محدودیت اجتماعی نیز به پیامدهای عاطفی، مالی و اجتماعی خاتمه دادن به روابط زناشویی اشاره دارد.
استرچمن و گابل (۲۰۰۶) نیز با تحلیل و بررسی مدل های مختلف تعهد زناشویی، مدل جدیدی از تعهد را ارائه نمودند که در آن دو نوع، تعهد گرایش (نزدیکی) و تعهد اجتناب (دوری) قرار داشت. تعهد گرایش بیانگرعلاقه و تمایل فرد به حفظ و تداوم رابطه زناشویی است در حالی که تعهد اجتناب به تمایل فرد برای اجتناب از فسخ رابطه مشترک اشاره دارد (سفرچی تیل، ۱۳۹۱).
نگاهی گذرا به مدل های ارائه شده، نشان میدهد که اکثریت این مدل ها با یکدیگر همپوشی دارند (چیت ساززاده، ۱۳۹۱). هم چنین به طور کلی میتوان گفت که حیطه تعهد زناشویی در حال حاضر با فقدان یک دیدگاه نظری جامع و منسجم روبروست و همچنان تلاش برای یکپارچه سازی مدل های موجود و ارائه یک مدل جامع جدیدتر ادامه دارد (آماتو، ۲۰۰۴).
۲-۱-۱-۲ ابعاد تعهد زناشویی
اگر چه تا کنون در پژوهش های مختلف، تعهد زناشویی با اسامی و مؤلفه ها، ابعاد و طبقهبندیهای گوناگون مطرح شده اند، ولی همه آن ها در این عقیده مشترکند که تعهد زناشویی یک انگیزه برای ثبات و تداوم رابطه زناشویی است. به ویژه که این انگیزه در احساسات فرد مبتنی بر علاقه و تعهد به ماندن در ازدواج ریشه دارد و یا فرد مجبور است و یا نیاز دارد به رابطه اش ادامه دهد (هارمون، ۲۰۰۷).
۲-۱-۱-۲-۱ تعهد شخصی
اولین بعد تعهد زناشویی، تعهد شخصی است که تحت عناوین مختلف از جمله، تعهد جاذبه، تعهد عاطفی، تعهد نسبت به همسر (آدامز و جونز، ۱۹۹۷)، تعهد مشتاق (استرچمن و گابل، ۲۰۰۶ )، سطح رضایتمندی (راسبالت[۴۴]، ۱۹۸۶)، تعهد شخصی(جانسون، ۱۹۹۹) و تعهد گرایش (استرچمن و گابل، ۲۰۰۶) توسط محققان مختلف ارائه شده است. تعهد شخصی به معنی علاقه و تمایل فرد برای تداوم رابطه زناشویی است که مبتنی بر جاذبه و رضایت زناشویی است (سفرچی تیل، ۱۳۹۱).
تعهد شخصی تحت تأثیر سه مؤلفه قرار دارد: ۱- جذابیت همسر (عشق و علاقه به همسر) ۲- جذابیت رابطه زناشویی (علاقه و رضایت از رابطه زناشویی) ۳- هویت زناشویی (میزان و درجه ای که مشارکت یک شریک در رابطه زناشویی به عنوان خودپنداره شخصی وی در نظر گرفته می شود) (جانسون، ۱۹۹۹). تعهد شخصی به عنوان یک متغیر کلیدی است که باعث ایجاد معیاری در تعهد زناشویی میباشد (کریمیان و همکاران، ۱۳۹۰).
۲-۱-۱-۲-۲ تعهد اخلاقی
دومین بعد تعهد زناشویی، تعهد اخلاقی است که تحت عناوین مختلف از جمله: تعهد نسبت به ازدواج، تعهد ضمانت، التزام اخلاقی (آدامز و جونز، ۱۹۹۷) و تعهد اخلاقی (استرچمن و گابل، ۲۰۰۶، جانسون، ۱۹۹۹) توسط محققان مختلف ارائه و تبیین شده است (تبعه امامی، ۱۳۸۲). بسیاری از مدل های نظری تعهد بر این عقیده اند که تعهد زناشویی بر یک احساس وفاداری اخلاقی به ازدواج و رابطه زناشویی و این عقیده که ازدواج یک نهاد مقدس است، مبتنی است (شیلدز[۴۵]، ۱۹۹۱). یک نهاد اجتماعی مهم که تضمین کننده مراقبت و حمایت بوده و وفاداری و پایبندی به آن ارزش شناخته میشود (هارمون، ۲۰۰۷). تعهد اخلاقی اشاره به تعهدی دارد که افراد احساس میکنند که باید در رابطه باقی بمانند و شامل موارد مربوط به اخلاق پیرامون روابط (به عنوان مثال ازدواج)، احساس تعهد شخصی فرد به دیگری و رفتارهای نگهدارنده رابطه میباشد (جانسون، ۱۹۹۹).
به طور کلی تعهد اخلاقی تحت تأثیر سه مؤلفه قرار دارد: ۱- تقدس بنیان و نهاد ازدواج ۲- وفاداری به نوع رابطه زناشویی که به ارزش ها و اصول اخلاقی فرد اشاره دارد و فرد میتواند مطابق با اعتقاداتش به ازدواج خود خاتمه داده و یا همچنان به آن متعهد باشد و ۳- احساس دین و مرهونیت نسبت به یک همسر (هین اوم[۴۶]، ۲۰۰۳؛ به نقل از عباسی مولید، ۱۳۸۸). تحقیقات گوناگون نشان داده است که اعتقادات مذهبی و گرایش به معنویت با تعهد اخلاقی همبستگی بالایی دارد. به نظر می رسد که اعتقادات مذهبی از طریق ارزش گذاری روی حفظ و بقای نهاد ازدواج و همچنین از طریق فراهم سازی حمایت های معنوی باعث تقویت و تحکیم تعهد اخلاقی زوجین در ازدواج میگردد (رضایی، ۱۳۸۹). لیچتر و کارمالت[۴۷] (۲۰۰۹) در پژوهشی نشان دادند که اعتقادات مذهبی به عنوان منبعی است که در تقویت و پایداری رابطه زناشویی در زوجین آمریکایی نقش مهمی دارد (تبعه امامی، ۱۳۸۲).
۲-۱-۱-۲-۳ تعهد ساختاری
تعهد ساختاری به عنوان سومین بعد تعهد زناشویی در بسیاری از مدل های نظری با عنوان جنبه اجبار آور تعهد زناشویی با اسامی گوناگون مطرح شده است که عبارتند از: تعهد اجباری (استنلی، ۱۹۸۶) نیروهای مانع شونده، فشار بیرونی (گرین[۴۸]، ۱۹۸۳)، احساس به دام افتادگی (آدامز و جونز، ۱۹۹۷) و تعهد ساختاری (جانسون، ۱۹۹۹). تعهد ساختاری در ازدواج به موانع و محدودیت های موجود در ترک رابطه زناشویی و احساس اجبار به تدوام آن رابطه اشاره دارد (هارمون، ۲۰۰۷).
در هسته مرکزی این بعد، این عقیده وجود دارد که عوامل بیرونی ازدواج اعم از عوامل خیالی یا واقعی ممکن است از فسخ رابطه زناشویی و اختتام ازدواج جلوگیری کنند حتی اگر انگیزه فرد برای اقدام به طلاق و جدایی قوی باشد (رضایی، ۱۳۸۹). برعکس تعهد شخصی، تعهد ساختاری به عنوان جنبه اجبار آور تعهد زناشویی زمانی آشکار میشود که رضایتمندی وجود ندارد یا کاهش یافته است. در این رابطه، فرد علی رغم فقدان رضایت زناشویی به دلیل اجتناب از پیامدهای طلاق و از بین رفتن سرمایه هایی که در ازدواج صرف کرده است، همچنان تمایل دارد تا به همسر و ازدواجش متعهد بماند. علاوه بر این زوجین ممکن است بعد از طلاق نتوانند همسر مناسب پیدا کنند و از نظر اقتصادی نیازمند باشند (شیلدز، ۲۰۰۱).
۲-۱-۱-۳ عوامل مؤثر بر تعهد زناشویی
۲-۱-۱-۳-۱ نگرش نسبت به ازدواج
نگرش های مطلوب مهم ترین سرمایه در ازدواج و زندگی زناشویی هستند. در واقع نگرش های افراد به ازدواج میتواند سازنده یا مخرب باشد (امیدوار، ۱۳۸۶). نگرشها بر احتمال ازدواج، تعیین زمان آن و همچنین دوام و پایداری آن تأثیر میگذارند. در قرن حاضر تغییر در ارزش های فرهنگی و اجتماعی جوامع، تغییر در نگرش نسبت به ازدواج و روابط زناشویی را به دنبال داشته است. حرکت به سوی فردگرایی دنیوی، مطلوبیت یک تعهد دائمی به ازدواج را کاهش داده است و در نتیجه ازدواج به عنوان یک سنت و نهاد مقدس جای خود را به ازدواج به عنوان یک رابطه داده است (هاسیو[۴۹]، ۲۰۰۳؛ به نقل از شاکرمی، ۱۳۹۳).
در حال حاضر تغییر جهت از فردگرایی اخلاقی به فرد گرایی عمل گرا وجود دارد. فردگرایی عمل گرا بر خودمختاری و آزادی تأکید دارد که در رشد جنبه های فمینیستی سهیم است و زنان سعی دارند به مدارج تحصیلی بالا و محیط های کاری وارد شوند. فردگرایی عمل گرا در تضاد با خانواده است و اگر زندگی خانوادگی رشد فردی را محدود کند و نیازهای فردی برآورده نشود، طلاق راهی برای آزادی محسوب میگردد (رینولد و منسفیلد ، ۱۹۹۹).
۲-۱-۱-۳-۲ نگرش نسبت به طلاق
نگرش های مرتبط با سازگاری با نقش های جنسیتی جدید و مسئولیت های جنسیتی جدید و تغییر انتظارات مرتبط با ازدواج همه در بی ثباتی ازدواج نقش بزرگی دارند. با وجود این که تحقیقات اندکی در مورد گستره تغییر نگرش نسبت به طلاق وجود دارد. شواهد در دسترس نشان میدهند که پذیرش پدیده طلاق، در سالهای ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ در آمریکا رشد سریعی داشته است به گونه ای که ۵۲ درصد ازدواج ها به طلاق منجر می شده است. در سال ۱۹۹۴ بیشتر از نیمی از افراد با این جمله موافق بودند که “هنگامی که زوجین نتوانند مشکلاتشان را حل کنند، بهترین راه طلاق است". که این امر نشان میدهد در قرن حاضر نگرش نسبت به طلاق تغییر کرده است (بلقان آبادی، ۱۳۹۱).
نرخ رشد طلاق در کشور ما نیز در طی سال های ۸۰ تا ۸۵ به ۲/۹ درصد رسیده است در حالی که نرخ ازدواج در کشور ۹۶/۳ درصد بوده است. این امر نشان میدهد که رشد طلاق در این سال ها بیشتر از رشد ازدواج بوده است (سفرچی تیل، ۱۳۹۱).
۲-۱-۱-۳-۴ تجارب همخانگی بدون ازدواج
تجارب همخانگی بدون ازدواج رسمی[۵۰] که منجر به ازدواج نشده است، نشان دهنده جهت گیری ضعیف نسبت به ازدواج یا داشتن مشکل در حفظ یک رابطه موفقیت آمیز است که باعث احتمال بروز نگرش منفی نسبت به ازدواج میشود و احتمال اقدام به ازدواج و یا پایبندی به آن را کاهش میدهد. این مسئله بیشتر در کشورهای اروپایی و به ویژه آمریکا رواج دارد. رشد فعالیت های جنسی پیش از ازدواج منجر به ظهور این پدیده شد که زوجینی که با هم رابطه جنسی داشتند، بدون ازدواج رسمی در یک منزل با هم زندگی کنند (رینولد و منسفیلد، ۱۹۹۹). مشابه این نوع ازدواج ها در کشور ما، نیز رواج پیدا کرده است. امروزه فاصله بین بلوغ جنسی و بلوغ اقتصادی در ایران به بیش از ده سال رسیده است. فاصله ای که روز به روز نیز در حال افزایش است. این در حالی است که ازدواج تنها راه مشروع رابطه جنسی در ایران است و اکنون این راه موانع بسیاری در پیش دارد. از سویی دیگر تغییرات ارزشی در سال های اخیر نیز بر مناسبات اجتماعی در ایران تأثیرگذار بوده است، تغییراتی که تبعات متعددی برای جامعه به همراه داشته است. ورود و گسترش رسانه های ارتباط جهانی نظیر ماهواره و اینترنت، در ایران سبک های زندگی متفاوتی را آفریده و ارزش های گوناگونی را شکل داده است. در این میان با بغرنج شدن مسائل اقتصادی، افزایش سن ازدواج و همچنین ورود ارزش های جهانی از طریق ابزارهای جدید ارتباطی، به تدریج رفتارهای جدیدی نیز در میان جوانان ایرانی شکل گرفته که از مهم ترین آنها، گسترش روابط جنسی پیش از ازدواج است. در این میان یکی از افراطی ترین شکل های روابط پیش از ازدواج، پیدایش الگوهای همخانگی است؛ که این الگو نیز خود شامل دو الگوی “همخانگی پیش از ازدواج” و “همخانگی بدون ازدواج” می شود. در الگوی اول، همخانگی بیشتر مرحله ای مقدماتی و آزمایشی است برای رسیدن به ازدواجی بهتر اما در الگوی دوم همخانگی اساساً ازدواج را به حاشیه رانده و خود بر مسند آن نشسته است. همخانگی پیش از ازدواج به تأخیر ازدواج ها انجامید اما همخانگی بدون ازدواج به انکار آن انجامید. از طرفی دیگر در الگوی اول معمولاً همخانگی کوتاه تر اما در الگوی دوم همخانگی دارای زمان طولانی تری می باشد. یکی از علل گسترش همخانگی در ایران و در سایر کشورها، تضعیف شدن بنیان های فلسفی مربوط به ازدواج است. امروزه در نظر جوانان، دو مفهوم “تعهد به زندگی با یکدیگر” و “تعهد به ازدواج” با یکدیگر تفاوت دارند؛ که تا حدودی می توان آن را زاده لیبرالیسم اخلاقی و بازاندیشی سنت دانست. مشخصه لیبرالیسم گرایی اخلاقی، نسبیت گرایی شدید آن بود. یکی از نتایج این نسبیت گرایی، پیدایش الگوهای متعدد روابط جنسی پیش از ازدواج در فضاهای شهری ایران بوده است. الگوهایی که با سست کردن بنیان های ارزشی از هنجارهای اجتماعی پیشین، مانند ازدواج و راه های مشروع رفع نیازهای جنسی، تأکید بر اهمیت میل و اراده آزاد سوژه در ارضای متفاوت نیازهایش را در کانون توجه خود قرار میداد. در مرحله تغییرات فرهنگی، لیبرالیسم اخلاقی بنیانی فلسفی برای توجیه الگوهای رفتاری جدید آفریده است که بر اساس آن هیچ قانون کلی اخلاقی وجود ندارد بنابراین معیار تشخیص دهنده خوب و بد، فرد است (آزاد ارمکی، شریفی ساعی، ایثاری و طالبی، ۱۳۹۱). این پدیده (همخانگی های بدون ازدواج) نیز از تأثیرات مخرب فرد گرایی افراطی است که نگرش نسبت به تعهد را تغییر داده است (رینولد و منسفیلد، ۱۹۹۹).
۲-۱-۱-۳-۵ کیفیت زندگی زناشویی
در برخی از پژوهش ها، تعهد زناشویی به عنوان یکی از شاخص های کیفیت زناشویی مطرح شده است (میلز[۵۱]، ۲۰۰۰). روشن است که تحکیم و تداوم زندگی زناشویی نیازمند توسعه نگرش های مطلوب زن و شوهر نسبت به یکدیگر است. اگر زوجین یکدیگر را پذیرا باشند، به یکدیگر وفادار و متعهد باشند و بر روابط آنان عشق و مودت حکمفرما باشد، طبق گفته “آبراهام مازلو” روانشناس معروف، حتی سنین پیری که زیبایی ها و شادابی جوانی را از دست داده اند نیز یکدیگر را زیبا درک میکنند. این نحوه ادراک زن و شوهر از یکدیگر قطعاً ناشی از یک ادراک روانی و عاطفی طرفین است که هر دو از ابتدای ازدواج در ایجاد زمینه های آن نقش داشته اند و در زمان حاضر نتیجه آن را با کیفیت زناشویی مطلوبی تجربه میکنند (شاه سیاه، ۱۳۸۷).
بر این اساس، کیفیت زناشویی را میتوان به عنوان موفقیت و عملکرد مطلوب یک ازدواج در نظر گرفت که نتیجه عوامل مختلفی از جمله سازگاری زناشویی و احساس تعهد زوجین نسبت به یکدیگر است و از آن به عنوان یکی از پیشبینی کنندههای مهم تداوم و ثبات زناشویی یاد میشود (کریمی ثانی و احیائی، ۱۳۹۰).
۲-۱-۱-۳-۶ ویژگی های شخصیتی
شکلفورد و باس[۵۲] (۲۰۰۷) در پژوهش خود دریافتند که ویژگیهای شخصیتی افراد میتواند به برآورد میزان تعهد یا عهدشکنی آنان در ازدواج کمک نماید. آنها دریافتند افراد دارای سبک های شخصیتی تکانشی، دارای اعتماد پذیری پایین و وجدان گرایی کم به احتمال بیشتری درگیر روابط فرازناشویی میشوند. اسکو و همکاران[۵۳] (۱۹۸۸) دریافتند که همسران با اصول جنسی بی بند و بار احتمال بیشتری دارد تا معطوف به عهدشکنی زناشویی شوند و این امر در میان مردان، سیاهان آمریکا و افراد بسیار تحصیلکرده بیشتر است (چیت ساززاده، ۱۳۹۱). عهدشکنی زناشویی در افراد دارای اعتقادات مذهبی ضعیف، افراد کم سن و سال و افراد با بیش از دوازده سال تحصیل بیشتر به چشم میخورد. باید توجه داشت که رواج عهدشکنی زناشویی در سنین بالاتر و افراد کمتر تحصیل کرده کاهش دارد (گلس و رایت[۵۴]، ۱۹۹۷؛ به نقل از حیدری، فاتحی زاده و اعتمادی، ۱۳۸۸).
باس و شکلفورد[۵۵] (۲۰۰۷) در پژوهشی دریافتند که بالا بودن نمرات افراد در پرسشنامه شخصیتی نئو در ابعاد تجربه گرایی، خودشیفتگی و روان رنجوری میتواند پیشبینی کننده عهدشکنی در ازدواج باشد (حیدری و همکاران، ۱۳۸۸). از سویی دیگر پیرامون ویژگی های شخصیتی زوجین متعهد نیز تحقیقاتی انجام شده است. پژوهش جارویس[۵۶] (۲۰۰۶) نشان داد که از بین عوامل شخصیتی نئو، وظیفه شناسی و وجدان گرایی بالا، تعهد زناشویی افراد را پیشبینی میکنند (احدی، ۱۳۸۶). هم چنین فوروکاو و همکاران[۵۷] (۲۰۰۲) نیز نشان دادند که زنان وظیفه شناس، شوهرانشان را با صفاتی مانند حمایت کننده، شریف و کمتر کنترل کننده توصیف میکنند و همواره تلاشی هدفمند برای حفظ و ثبات روابط زناشوییشان نشان میدهند (احدی، ۱۳۸۶). گودفرند و آگنیو[۵۸] (۲۰۰۸) ویژگی های شخصیتی و روانی فرد را از مهمترین عوامل پیشبینی کننده تعهد زناشویی دانسته اند و بیان داشته اند که هر چه فرد از سلامت روانی بالاتری برخوردار باشد انتظار میرود تعهد زناشویی در او بیشتر باشد.
۲-۱-۱-۳-۷ ساختار اجتماعی
معیارهای تعهد در روانشناسی اجتماعی به پژوهشگران در زمینه فهم عوامل مؤثر بر متعهد شدن افراد کمک میکند، اما به ندرت بین تعهد بین فردی و تعهد زناشویی تمایز قائل میشود و این مطلب، فرایند و مفاهیم مربوط به ازدواج و خانواده را به طور مستقیم ارزیابی مینماید. تغییرات در نقش های خانوادگی زنان و مردان، افزایش و توسعه فرصت های آموزشی و تغییرات شگرف در بازار کار جوانان امروز را دچار چالش کرده و فرصت های زیادی را پیش روی آنها قرار داده است. ابعاد زندگی، مسائلی همچون فعالیت افراد، زمان، بافت و شرایط و فرایند ازدواج را برجسته میسازد. این ابعاد توجه انسان را به نقش رویدادهای گذشته در زندگی، الزامات وضعی و ارتباط با دیگران در شکلگیری روابط فردی مرتبط با تعهد زناشویی یا مجزا از آن معطوف میکند (چیت ساززاده، ۱۳۹۱).
در الگوهای ارتباطی، تعهد زناشویی تابعی از جذابیت و مقایسه با عوامل جایگزین و موانع پیش روی طلاق است. جذابیت شامل ارزیابی فردی پاداشها و هزینه های مرتبط با یک ارتباط خاص میشود و بنابراین خاص ارتباط نیست. از این رو محدودیتها و موانع پیش روی قطع ارتباط باعث ایجاد تعهد میشود. نیازهای مادی، عوامل نمادین (اعتقاد هنجاری یا اخلاقی نسبت به دوام ازدواج) یا نیازهای عاطفی (پیوند عاطفی با فرزندان) از جمله موانع قطع ارتباط است. مفهوم موانع به طور خاص با تعهد ساختاری ارتباط دارد (جانسون، ۱۹۹۹).
نظریههای پیرامون هویت مشخص میسازند که تعهد منعکس کننده یک تمایل است (استرایکر و سرپ[۵۹]، ۱۹۹۴؛ به نقل از رضایی، ۱۳۸۹). شامیر[۶۰] (۱۹۸۸) بین تعهدات درونی و بیرونی تمایز قائل میشود. تعهد بیرونی دربردارنده نیرویهای اجتماعی، هنجاری، روانی و مادی است که شخص را به ادامه ی یک فعالیت وا میدارد. تعهد درونی یک گرایش یا حالت انگیزشی است. مورد دوم یعنی تعهد درونی تنها تا حدی استوار و موجود میماند که فعالیت ها، نقش یا ارتباط برای فرد مهم باشد و این اهمیت جزئی از شخصیت و هویت او باشد و بطور مثبت این موارد ارزشمند باقی بماند. این امر باعث متمایز شدن تعهدات پایدار و بادوام به خاطر اهمیت ارزش داشتن آنها (تعهدات اخلاقی و فردی) از تعهداتی میشود که به خاطر محدودیت های به وجود می آیند و پایدار میمانند (تعهد ساختاری) (عباسی مولید و همکاران، ۱۳۹۰).
مذهب برای معنا بخشیدن به زندگی فرد جهان بینی منسجمی را ارائه میدهد (رضایی، ۱۳۸۹). مکاتب مذهبی افراد را به انجام فعالیت های سنتی تشویق میکند، بنابراین افراد بسیار مذهبی باید در زمینه تعهدزناشویی اطمینان و یقین زیادی داشته باشند (شریعتی، ۱۳۹۰).

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...