تحقیقات انجام شده درباره طراحی بهینه ی اوراق بهادار سازی در رابطه ی کارفرما ... |
![]() |
در ایران، تاکنون مطالعه ای در زمینه مشکل مخاطره اخلاقی در فرایند اوراق بهادارسازی انجام نگرفته است. تنها پویانفر و صفابخش (۱۳۸۹) به بررسی مسئله حداکثر نمودن سود ناشر به ازای سررسیدها، تعداد و حجم دستههای متفاوت تعهدات وامی وثیقهای[۳۸۶] پرداختهاند. آنها از مدل ترکیبی برنامه ریزی پویا و شبیهسازی مونتکارلو برای بهینهسازی سررسید دستههای اوراق رهنی در جهت کاهش هزینه انتشار اوراق استفاده
نموده اند.
کاربردهای گستردهای از فرایند کافه هندی (IBP) نیز در ادبیات صورت گرفته است و هر کدام از آنها از توزیع احتمال پیشین مشابهی بر روی ماتریسهای باینری نامتناهی، ، استفاده می کنند. این مطالعات به کاربردهای بالقوه IBP در یادگیری ماشین دلالت دارند و الگوریتمهای استنباط آلترناتیوی را نتیجه می دهند که به طور خلاصه در ادامه معرفی خواهند شد. لازم به ذکر است که تاکنون در هیچ مطالعه ای کاربرد IBP برای ادبیات تأمین مالی ساختار یافته[۳۸۷] و بویژه برای اوراق بهادارسازی وامهای رهنی و مخاطره اخلاقی، مورد بررسی قرار نگرفته است و میتوان گفت که در این رساله، برای اولین بار کاربرد IBP در ادبیات اوراق بهادارسازی مورد مطالعه قرار گرفته است.
گرور و همکاران[۳۸۸] (۲۰۰۶) یک مدل بیزین ناپارامتریک را بر مبنای فرایند IBP برای داده های مربوط به انتخاب از میان گزینه های مختلف ارائه کردند که مشخصههای نهفته مربوط به گزینه های مختلف و وزنهای متناظر برای این مشخصهها را استنباط می کند. توجه شود که انتخاب هر فرد اغلب متأثر از گزینه های مختلف با ویژگیهای خاص خود، میباشد. برای مثال، هنگام انتخاب اینکه کدام اتومبیل خریداری گردد، ممکن است انتخاب فرد تحت تأثیر کارایی سوختی، هزینه، اندازه، ساختمان ماشین و غیره، قرار بگیرد. در این مقاله، یک تابع راستنمایی با نام حذف توسط جنبهها[۳۸۹] (تیورسکی[۳۹۰]، ۱۹۷۲) در نظر گرفته شده است. فرایند تصادفی IBP یک پیشین بر روی این مشخصههای نهفته باینری میباشد. گرور، یک الگوریتم مونت کارلو زنجیره مارکوف (MCMC) را برای یک پیشین غیر مزدوج، تعمیم داد. در مقابل در این رساله ما یک روش استنباط تغییر[۳۹۱] را برای فرایند IBP تعمیم دادهایم.
چو و همکاران[۳۹۲] (۲۰۰۶) یک رویکرد بیزین ناپارامتریک از فرایند تصادفی IBP برای شناسایی کمپلکسهای پروتئین و اجزاء آنها، بر اساس غربالهای فعال، پیشنهاد کردند. یک کمپلکس پروتئین یک گروه از چندین پروتئین است که با یکدیگر در فعل و انفعال هستند. کمپلکسهای پروتئین را میتوان به طور تجربی از طریق غربال کردن فعل و انفعالات پروتئینها تعیین کرد.
میدز و همکاران[۳۹۳] (۲۰۰۷) یک مدل گویاتر از داده های دوتایی[۳۹۴] را بر مبنای چارچوب دو پارامتری از فرایند IBP فراهم کردند. داده های دوتایی زمانی مطرح میشوند که دو مجموعه از اشیاء و مشاهدات، در قالب یک زوج مرتب ساخته شوند و هر عنصر از این زوج مرتب از هر کدام از این مجموعهها تعیین شده باشد. برای مثال، این دو مجموعه ممکن است شامل فیلمها و بینندگان باشند و مشاهدات در این مورد رتبه بندیهایی هستند که از سوی بینندگان نسبت به فیلمها صورت گرفته است. داده های دوتایی را اغلب میتوان به صورت ماتریسی نمایش داد و بسیاری از مدلها برای داده های دوتایی را میتوان بر حسب فاکتورگیری از این ماتریس بیان نمود. مدلها برای داده های دوتایی این امکان را فراهم می کنند که برای مثال رتبه بندیهایی که یک بیننده ممکن است به یک فیلم بدهد را بر مبنای رتبه بندیهای صورت گرفته از جانب سایر مشاهدهکنندگان پیش بینی نماید، این عمل را فیلتر کردن مشارکتی[۳۹۵] میگویند. در مدل میدز و همکاران، هر دوی فیلمها و بینندگان توسط بردارهای باینری نهفته با تعداد نامتناهی از عناصر، متناظر با مشخصههایی که ممکن است دارا باشند یا نباشند، نمایش داده میشوند. این دو ماتریس باینری نامتناهی متناظر، از طریق یک ماتریس وزنی با مقادیر حقیقی در تعامل هستند به طوریکه این ماتریس وزنی، مشخصههای فیلمها را به بینندگان، مرتبط می کند و منجر به فاکتورگیری ماتریس باینری[۳۹۶] از رتبه بندی مشاهدات می شود. نویسندگان به منظور استنباط در چنین چارچوبی، الگوریتم متروپولیز-هستینگ[۳۹۷] که با گامهای نمونهگیر گیبز[۳۹۸] آمیخته می شود را توسعه دادند.
میلر و همکاران[۳۹۹] (۲۰۱۰) یک دسته از مدلهای مشخصه نهفته ناپا
رامتریک را تعریف کردند که می تواند برای پیش بینی ارتباطات[۴۰۰] در علم زیست شناسی و آمار مورد استفاده قرار بگیرد. مشاهدات جمعآوری شده از یک شبکه، مشخص کننده ارتباط میان یک گروه از افراد یا یک گروه از اشیاء هستند. هدف اصلی این تجزیه و تحلیل پیش بینی وجود یا عدم وجود این دسته روابط غیرقابل مشاهده است. برای مثال، با مشاهده تعاملات دوستانه میان چندین جفت از افراد، یک جامعهشناس می تواند به جستجوی پیش بینی سایر افرادی باشد که احتمال دارد با آنها دوست باشند. این نوع مسئله پیش بینی ارتباطات می تواند با بهره گرفتن از یک مدل احتمالی و با در نظر گرفتن ساختار گرافها، حل شود.
نولز و قهرمانی[۴۰۱] (۲۰۰۷) راه حلی را برای مشکل تعیین تعداد واقعی علل پنهان، در مدل تحلیل مؤلفههای مستقل[۴۰۲] (ICA)، فراهم نمودند. نولز و قهرمانی یک مدل بیزین ناپارامتریک را برای ICA بر مبنای فرایند تصادفی IBP طراحی کردند.
وود و همکاران[۴۰۳] (۲۰۰۶) از فرایند IBP در مسائل مربوط به یادگیری ساختار مدلهای گرافیکی استفاده نمودند. آنها چارچوبی را درنظر گرفتند که در آن یک تعداد مجهول متغیر نهفته (پنهانی) (بیماری)، برای مجموعه ای از متغیرهای مشاهده شده (علائم مرض) علت محسوب میشوند. وود و همکاران یک رویکرد استنباط بیزین را بر مبنای IBP، برای مدلسازی گرافهای با تعداد نامتناهی از علل پنهانی، مورد استفاده قرار دادند. وود و همکاران، یک الگوریتم MCMC را برای استنباط با بهره گرفتن از یک تغییر در نمونهگیر گیبز با گامهای اضافی، تعمیم دادند. در مقابل، در این رساله ما یک روش استنباط تغییر را برای فرایند IBP در چارچوب داده های شمارشی[۴۰۴]، تعمیم دادهایم.
فصل سوم
چارچوب نظری و
روش تحقیق
-۱- مقدمه
در فرایند اوراق بهادارسازی با تفکیک دارایی ها (وامهای رهنی) از ترازنامه و استفاده از آنها به عنوان پشتوانه و ضمانت اوراق بهادار منتشر شده برای سرمایه گذاران، کیفیت این اوراق بهادار از وضعیت ریسک اعتباری بانی مستقل خواهد شد. از طرف دیگر، بانی با پیشآمدهای اعتباری وامهایی که ایجاد کرده، زندگی نمیکند. بنابراین عملکرد اوراق بهادار ایجاد شده مستقیماً به عملکرد قرضگیرندگان وامها در ایجاد جریانهای نقدی مرتبط می شود. اما نکته اینجاست که عملکرد دارایی پایه و از اینرو عملکرد اوراق بهادار تولید و منتشر شده با پشتوانه آنها را میزان تلاش صورت گرفته توسط بانی هنگام اعطای وامها در بازار رهن اولیه تعیین
می کند. روشن است که تلاش برای اعمال استانداردهای پذیرهنویسی در فرایند اعطای وام، هزینهبر است. بر عکس می تواند هیچگونه اطلاعاتی جمعآوری نگردد و به هر متقاضی رهنی، وام اعطا شود. اگر چه دومین رویکرد هزینه کمتری برای وامدهنده دارد، اما به رهنهای پذیرهنویسی شده با ریسکهای نکول بالا که به ضرر طرف دیگر یعنی سرمایهگذار است، منجر خواهد شد؛ زیرا با اوراق بهادارسازی وامها، ریسکهای مربوطه، به
سرمایه گذاران و نه به وامدهندگان، وارد میشوند. از طرف دیگر، بدتر آنکه برای سرمایهگذار در طرف مقابل بازار، مشاهده کامل میزان تلاش بانی در عمل غیرممکن یا حتی در صورت امکان می تواند بسیار پرهزینه باشد.
همه این موارد در کنار ویژگی برونترازنامهای بودن فرایند اوراق بهادارسازی، موجب میشوند که انگیزه کمتری برای ارزیابی دقیق کیفیت اعتباری قرضگیرندگان وجود داشته باشد و بنابراین استانداردهای
پذیرهنویسی کاهش مییابد.
آنچه در فرایند اوراق بهادارسازی اهمیت دارد میزان توانایی دارایی ها در ایجاد جریان نقدی است اما وجود مشکلات اطلاعاتی بین بازیگران که در ذات این فرایند قرار دارد می تواند منافع مالکان تجمیع وامها یعنی سرمایه گذاران را بشدت متأثر سازد. از این رو کنترل شفافیت جریان اطلاعات درباره رفتار پنهانی بانی، توسط سرمایه گذاران که تنها متحملین ریسک نکول دارایی های پایه (تجمیع وامها) اوراق بهادار با پشتوانه رهن (MBS) هستند، نیازمند بررسی و تحلیلهای بیشتری است.
از آنجاییکه سیستمهای اطلاعاتی، سرمایهگذار (طرف نامطلع) را درباره آن چیزی که بانی (طرف مطلع) انجام میدهد مطلع میسازند، احتمال میرود که مانع فرصت طلبیهای بانی نیز شوند زیرا او تشخیص خواهد داد که نمیتواند سرمایهگذار را فریب دهد. بنابراین زمانیکه سرمایهگذار جهت تشخیص و تأیید رفتار بانی دارای اطلاعات است، بانی به احتمال بیشتر در جهت منافع وی عمل می کند. در این رساله، به منظور حل مسئله مخاطره اخلاقی، بر این راه حل تمرکز شده است.
به هر حال بدیهی است که سرمایهگذار قادر به نظارت کردن بر نحوه رفتار بانی در جهت کنترل قرض گیرندگان از نظر ریسک نکول، نمی باشد. با این حال، سرمایهگذار می تواند پیشآمدهای این اقدامها را مشاهده کند که در زمینه اوراق بهادارسازی همان جریان عایدیهای نقدی حاصل از تجمیع وامها در اوراق MBS خواهد بود. همچنین سرمایه گذاران می تواند از این اطلاعات (مشاهدات) استفاده نموده به استنباط اقدامهایی که تو
سط بانی انجام گرفته است، بپردازد.
در چنین شرایطی، توجهات پیرامون استفاده از تخمینزنندهها[۴۰۵] از اقدامها و جمعآوری اطلاعات اضافی از این طریق، متمرکز شده است. شواهد مشخص می کنند که اطلاعات اضافی کاربرد گستردهای را در عمل برای کاستن مشکل مخاطره اخلاقی دارد؛ که می تواند ابزار مناسبی جهت کاهش بخشیدن به عدم تقارن اطلاعات میان بانی (وام دهنده) و سرمایهگذار و کم کردن تضاد منافع در مدیریت وامها، محسوب گردد. به طور کلی، اصل فراهم کردن اطلاعات[۴۰۶] میگوید که به منظور دادن انگیزه به پذیرهنویس جهت جلوگیری از شانه خالی کردن در انجام وظایف تعیین شده، قرارداد بین سرمایهگذار و بانی باید بر مبنای تمامی متغیرهایی که اطلاعاتی راجع به اقدامهای بانی فراهم می کنند، قرار داشته باشد. (کیم[۴۰۷]، ۱۹۹۵).
بر این اساس در ادامه با توجه به اهمیت موضوع و لزوم دستیابی طرف نامطلع به اطلاعات اضافی راجع به نحوه رفتار طرف مطلع در هر معاملهای از جمله معاملات اوراق بهادار MBS، در این رساله به دنبال تعمیم و کاربردی نمودن چارچوب استنباط بیزین در ادبیات اوراق بهادارسازی جهت استنباط اطلاعات راجع به تلاش پنهانی انتخابی بانی (طرف مطلع) در این فرایند، هستیم. سپس در قالب رابطه تئوریکی کارفرما-کارگزار یک برنامه جبران بهینه که اطلاعات مربوط به استنباط ابعاد مختلف تلاش انجام گرفته توسط بانی هنگام اعطای وام را شامل میباشد، استخراج میگردد. چنین جوابی می تواند در معاملات اوراق بهادارسازی جهت کاهش عدم تقارن اطلاعات میان طرفین، توسط طرف نامطلع، مورد استفاده قرار بگیرد. توجه شود که چارچوب کار در این رساله یک چارچوب تئوریکی است نه تجربی و می تواند جهت آشنایی خوانندگان جهت کاربردی کردن
تئوریهای استنباط و روشهای ریاضی بهینهسازی در ادبیات اقتصادی مفید واقع گردد.
۳-۲- مخاطره اخلاقی و تخصیص کارای منابع
در ادبیات مسئله مخاطره اخلاقی به شکل مسئلهای که رخ میدهد هر زمان افراد به تقسیم ریسک[۴۰۸]
میپردازند، در شرایطی که اقدامهای به طور محرمانه[۴۰۹] انتخاب شده آنها بر توزیع احتمال پیشآمدها تأثیرگذار باشد، درک شده است. (ارو[۴۱۰]، ۱۹۷۰، زکواسر[۴۱۱]، ۱۹۷۰، پولی[۴۱۲]، ۱۹۷۴، اسپنس و زکواسر[۴۱۳]، ۱۹۷۱) اقتصاددان مارک پولی[۴۱۴] نخستین کسی بود که در سال ۱۹۶۸ ادعا کرد که مخاطره اخلاقی نقش برجسته و فاحشی در پزشکی بازی می کند. وی مخاطره اخلاقی را نتیجه اطلاعات نامتقارن میداند؛ هنگامی که یک طرف با اطلاعات برتر[۴۱۵] رفتارش را در جهت نفع خویش تغییر میدهد در حالیکه هزینههایی را برای کسانی که اطلاعات کمتر[۴۱۶] دارند تحمیل می کند. این موقعیت در بیمه نامه ها[۴۱۷]، قراردادهای کار[۴۱۸]، واگذاری مسئولیت تصمیم گیری به فرد دیگر[۴۱۹] و نمونههای دیگر از این قبیل وجود دارد. در اینگونه موارد، به طور کلی امکان دستیابی به تقسیم بهینه-پارتو از ریسک وجود ندارد، زیرا ایجاد انگیزه مناسب برای اتخاذ اقدامهای صحیح، امکان پذیر نمی باشد.
با این حال، تخصیصها تحت چنین نااطمینانیای بهینه پارتو مقید[۴۲۰] نخواهند بود. (ارو، ۱۹۷۰، پولی[۴۲۱]، ۱۹۷۴). زیرا امکان بهبود پارتو توسط فردی که نمیتواند اطلاعات خصوصی یک کارگزار را مشاهده نماید، وجود دارد. اخیراً، اقتصاددانان به تحلیل سیستماتیک ویژگیهای تخصیصهای بهینه دوم[۴۲۲] پرداختهاند که تحت چنین شرایطی رخ خواهد داد. اکثر این تحلیلها توجه خود را به مسئله کارفرما-کارگزار در چارچوب تئوری قراردادها معطوف نموده اند. تحت چنین رابطهای، تنها میتوان به یک جواب بهینه دوم، از طریق بده بستان[۴۲۳] بخشی از منافع حاصل از تقسیم ریسک به منظور فراهم کردن انگیزه به انجام تلاش، آن هم با هزینه تحمیل ریسک، دست یافت.
بنابراین در ادامه این رساله، تئوری عاملیت (یا نمایندگی) در چارچوب تئوری قراردادها و در قالب ادبیات اوراق بهادارسازی مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیرد.
توجه شود که آشکار نمودن اطلاعات[۴۲۴] خصوصی از طریق پیشنهاد قرارداد، نخستین بار توسط مایرسان[۴۲۵] (۱۹۸۳) به طور رسمی در ادبیات وارد شد[۴۲۶]. اما هر دوی مایرسان و کراوفورد[۴۲۷]، رابطه کارفرما-کارگزار را در قالب تکنیکهای مربوط به تئوری بازیهای همکارانه[۴۲۸]، مورد مطالعه قرار دادهاند.
۳-۳- تئوری قراردادها
طی دهههای گذشته، توجهات به سمت تئوری قراردادها متمایل شده است. این توسعه تا حدودی در نتیجه واکنش به درک ناکامل ما از تئوری متعارف رقابت کامل تحت بازارهای کامل، صورت گرفته است.
مطالعه عمیق فرایند طراحی قراردادها بخصوص مخاطرهها و ناکامل بودنها، یک روش بدیهی برای غنی کردن و تعدیل نمودن مدل رقابتی ایدهآل در جهت انطباق بهتر آن با شواهد دنیای واقعی، میباشد. در حال حاضر، تئوری قراردادها، یک آلترناتیو مهم برای مدلهای رقابت ناکامل محسوب می شود. هرگونه معاملهای باید از طریق میانجیگری در قراردادها، چه به طور صریح و چه به طور ضمنی، صورت بگیرد. (هارت و هولمستروم، ۱۹۸۷)
واژه تئوری قرارداد به طور کلی به ایده ها درباره انگیزه، اطلاعات و نهادهای اقتصادی برمیگردد. این ایده ها برای سه دهه است که در رشته های حسابداری (دمنسکی و فلتم[۴۲۹]، ۱۹۷۸)، اقتصاد (اسپنس و زخوسر[۴۳۰]، ۱۹۷۱)، مالی (فاما[۴۳۱]، ۱۹۸۰)، بازاریابی (باسو و همکاران[۴۳۲]، ۱۹۸۵)، علوم سیاسی (میتنیک[۴۳۳]، ۱۹۸۶)، رفتار سازمانی (آیسنهاردت[۴۳۴]، ۱۹۸۵، ۱۹۸۸؛ کاسنیک[۴۳۵]، ۱۹۸۷) و جامعه شناسی (ایکلس[۴۳۶]، ۱۹۸۵؛ وایت[۴۳۷]، ۱۹۸۵) وارد شده اند. برندگان جایزه نوبل اقتصاد که در گسترش این تئوری کلی نقش داشته اند عبارتاند از: رونالد کوز[۴۳۸]، هربرت سیمون[۴۳۹]، ویلیام ویکری[۴۴۰]، جیمز میرلس[۴۴۱]، جورج آکرلوف[۴۴۲]، ژوزف استیگلیرساله[۴۴۳] و میکائیل اسپنس[۴۴۴].
تئوری قراردادها با موضوع جعبه اجورث کلاسیک[۴۴۵] در سال ۱۸۸۱ شروع و در دهه ۱۹۵۰ به موقعیتهایی که با نااطمینانی همراه هستند تعمیم داده شد. در دهه ۱۹۷۰، موقعیتهایی که با مشکل عدم تقارن اطلاعات (یا اطلاعات پنهانی) درگیر هستند شناسایی شدند. این موقعیتها در نهایت این تئوری را به یک تئوری غنی از طراحی قراردادها بر مبنای عاملیت (یا نمایندگی) و انگیزه، تبدیل نمود. در دهه ۱۹۸۰ بر موضوع قراردادهای تکرارشونده[۴۴۶] یا پویا تمرکز شد و همزمان با مطرح شدن ادبیات اقتصاد هزینه معاملاتی، چارچوب اقتصاد خرد کلاسیک تعمیم یافت.
این ادبیات بسیار گسترده است و در این رساله این تئوری در زمینهای خاص مد نظر قرار میگیرد. با توجه به موضوع این رساله، بر موقعیتهای دوجانبه بدون توجه به آثار خارجی[۴۴۷] که یک قرارداد ممکن است بر سایر افراد (مثل رقبا) تحمیل کند پرداخته می شود[۴۴۸].
چون آنچه که روابط بین کارفرما و کارگزار را کنترل می کند تئوری قراردادها هستند، با تعیین مفروضاتی راجع به افراد (نفع شخصی، عقلانیت محدود، ریسک گریزی)، سازمانها (تضاد منافع میان اعضاء) و اطلاعات (اطلاعات کالایی است که می تواند خریداری گردد)، تمرکز تئوری بر تعیین کاراترین قراردادی قرار دارد که رابطه بین کارفرما-کارگزار را کنترل می کند.
۳-۴- رابطه کارفرما-کارگزار
در این رساله بر پارادایم کارفرما-کارگزار تأکید شده است. مشخصه پارادایم کارفرما-کارگزار عبارت است از تصریح دقیق مفروضات که خود از استنتاجهای منطقی و اثباتهای ریاضی نتیجه میشوند. با شروع کار میررلس (۱۹۷۵)، نخستین بار مسئله کارفرما-کارگزار تحت شرایط مخاطره اخلاقی، مطرح شده است.
دو کارگزار اقتصادی در این مدل وجود دارند: طرف مطلع که اطلاعاتش بر رفاه مشترکشان تأثیرگذار است و طرف نامطلع. چون این مدل یک موقعیت انحصاری دوجانبه است نمی توان بیش ا
ز این جلو رفت مگر اینکه هدف تصریح این باشد که چگونه طرفین، بر اساس ضوابط معامله، به چانهزنی[۴۴۹] میپردازند. متأسفانه مطالعه مسئله چانهزنی تحت اطلاعات نامتقارن، بسیار پیچیده است. عمدهترین مشکل آن است که مفهوم تعادل بیزین کامل[۴۵۰]، به تعادل چندگانه[۴۵۱] منجر میگردد[۴۵۲]. مدل کارفرما-کارگزار یک ابزار سادهکننده است که این مشکلات را ندارد زیرا کل قدرت چانهزنی را به یکی از طرفین میدهد؛ به این صورت که این طرف مجاز است که یک قرارداد بپذیر یا رد کن[۴۵۳] را پیشنهاد نماید و طرف مقابل تنها اختیار پذیرفتن یا رد کردن این پیشنهاد را دارد.
بازی کارفرما-کارگزار بنابراین یک بازی استاکلبرگ است که در آن رهبر (کسی که قرارداد را پیشنهاد میدهد) کارفرما و پیرو (طرفی که تنها باید این قرارداد را بپذیرد یا رد کند) کارگزار نامیده می شود. توجه شود که واژه کارگزار به طور کلی به یک کارگزار اقتصادی اشاره دارد، پس تحت چنین مفهومی کارفرما نیز می تواند یک کارگزار باشد.
اگرچه انتخاب چنین روشی برای مدلسازی، مسائل را خیلی سادهتر میسازد اما باید توجه شود که
روشهای چانهزنی واقعی بسیار پیچیدهتر میباشند. برای مثال، تحت چنین چارچوبی، چنانچه کارگزار قرارداد را نپذیرد، تعاملات بین کارفرما و کارگزار متوقف می شود، در حالی که در دنیای واقعی انتظار میرود که تعاملات بین آنها همچنان ادامه داشته باشد.
پارادایم کارفرما-کارگزار بر پایه این واقعیت قرار دارد که به مجموعههای بهینه پارتو (نامقید[۴۵۴])، از طریق ماکزیممسازی مطلوبیت یک طرف در حالی که سطح مطلوبیت طرف مقابل ثابت و مفروض در نظر گرفته
می شود، میتوان دست یافت. بنابراین چنانچه تنها ویژگیهای معمول بهینه مورد توجه باشد و به بهینه خاصی توجه نداشته باشیم، این رویکرد از کلیت نخواهد کاست. از سوی دیگر، وجود گزینه های خارج از مدل است که ما را به تعیین یک قید برای مطلوبیت کارگزار در یک سطح معین، وادار می کند[۴۵۵]؛ اگر برای نمونه، کارفرما صاحب کار و کارگزار متقاضی باشد، سطح منافع بیکاری یا دستمزد بازار تعیین کننده این سطح مطلوبیت خواهند بود.
سرانجام، با چنین انتخابی از واژه های کارفرما و کارگزار نبایستی اینگونه تصور شود که یکی از طرفین برای دیگری کار می کند یا اینکه مدلساز تنها به این مورد علاقهمند است و نه به مدلهای دیگر. هر مدل منطق خاص خود را دارد و باید مطابق با آن تفسیر گردد. اصطلاحات کارفرما و کارگزار نخستین بار توسط راس[۴۵۶] (۱۹۷۳) به منظور اشاره به مشکل عاملیت (یا نمایندگی) که آن را یک مسئله مخاطره اخلاقی در نظر گرفته، اتخاذ شدند. اما استعمال پارادایم کارفرما-کارگزار به مفهوم ذکر شده در بالا، عمدتاً به معنای آن است که در چارچوب بازی استاکلبرگ قرار داریم.
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 08:02:00 ق.ظ ]
|