دانلود مطالب پژوهشی با موضوع مطالعه مردم شناختی کاربرد داروهای گیاهی در درمان مردم کرد کرمانج۹۳- فایل ۵ |
![]() |
ابنقیم جوزیه در شرح این حدیث میگوید غذا دارای سه مرحله است: مرحله اول، مرحله نیاز. مرحله دوم، مرحله کفایت و مرحله سوم مرحله دفع است. هرگاه شکم از خوردنیها پرشد جایگاه نوشیدنیها تنگ می شود. هرگاه نوشیدنیها بر آن اضافه شدف باعث تنگی نفس شده و انسان دچار ناراحتی میگردد». (نجیب الگیلانی، ۵۰:۱۳۸۳)
۲-۵) طب درجهان
هرعلم پیشینه و مبدا پیدایشی داشته که بهنسبت نیاز انسان قدمتی بهدرازای تمدن بشری دارد. شناخت ریشهها و تاریخچه هر علمی با مراجعه به ذخایر ارزشمند آن علم راهی است برای بهدست آوردن آگاهی در این مورد که چگونه انسان در زندگی با فرازها و فرودها کنار آمده و راهحل مناسبی جهت حل مشکلاتش می یابد و البته همین تدابیر ریشه شکل گیری علومی میگردد که بشر اولیه کاشف آن بوده است.
«به نظر میرسد قدیمیترین تاریخ ملل، تاریخ پزشکی است چراکه بشر از روزیکه خود را شناخته با درد همراه و با حوادث روبهرو بوده است. از همان روزیکه آدمی درصدد دفع شر و زحمت و درد از خود برآمده، تاریخ طب شروع می شود و قطعی است اولین فردی که توانسته دفع درد از خود یا دیگری بنماید اولین طبیب بشر بوده است. بدین مناسبت باید گفت تاریخ طب و اطباء و تاریخ پزشکی و پزشکان با هم توامند و چون آدمی جان خود را نفیسترین و عزیزترین گوهر میدانسته با علاقه کامل از اول درصدد رفع درد از خود برآمدهاست».(براون،۱۶:۱۳۶۴)
«هیچکس نمیداند که اولین درمانگران چه کسانی بودند یا دقیقا چه میکردند. به هرحال باستانشناسان احتمال می دهند که آنان درمان جسمی را با اعتقادات مذهبی میآمیختند. بیماری و جراحت اغلب غیرمترقبهاند، بههمین دلیل انسانهای نخستین، همانند مردم بسیاری از تمدنهای بعدی، به احتمال زیاد بر این عقیده بودند که عامل این بیماریها ارواح شیطانی یا خشم خدایان است. وظیفه برخورد با این موجودات ماوراءالطبیعی به عهده کاهنان یا شمنها بود. انسانهای نخستین علاوه براینکه برای سلامتی از ادعیه کاهنان و طلسم جادویی بهره میجستند، به احتمال زیاد از روشهای عملی هم استفاده میکردند».(یونت،۱۳:۱۳۸۶)
جیمز فریزر در کتاب «شاخه زرین» در مورد آمیختگی پزشکی با جادو و توسل انسان به اشیاء مادی در درمان بیماریها با ذکر نمونههایی چنین مینگارد: «بعضی سیاهان استرالیا برای شفای دنداندرد یک نیزهانداز داغ را روی گونه میگذارند و سپس دورش میاندازند و دنداندرد همراه آن به شکل سنگ سیاهی موسوم به هاریچ دور می شود. باهیماها قومی شبان در سرزمین تحتالحمایه اوگاندا، اغلب دملهای درشت ریشهدار دارند، شفایشان در این است که آنرا به شخص دیگری انتقال دهند و راهش این است که از پزشک جادوگر گیاه بخرند، آنرا بر محل دمل بمالند و در سر راه مردم خاک کنند. نخستین کسی که پا براین گیاهان خاک شده بگذارد به آن بیماری مبتلا می شود و بیمار اصلی شفا مییابد. واگوگوهای آفریقای غربی رسم مشابهی دارند؛ وقتی کسی بیمار است پزشک محل، او را سر راه میبرد و شروع می کند به درست کردن دارو و در ضمن ورد میخواند که برای افاغه داروها تاثیر دارد و بخش دیگر را زیر پیاله ای می گذارد و سرراه قرار میدهد به امید آنکه کسی پا روی آن بگذارد و دچار بیماری شود که در پیاله نهفته است و بدینترتیب بیمار اصلی رها شود».(فریزر،۵۹۷:۱۳۸۷)
«گروهی معتقد بودند جادوگران قدرت آن را دارند که با داخل کردن اجسام سخت و کوچک به درون بدن اشخاص باعث بیماری آنها شوند، برای معالجه این بیماران جادوگر یا شخص دیگری که دارای قدرت ویژهای است باید چیزی مثل یک سنگ یا یک قطعه بلور یا استخوان را از بدن بیمار خارج کند و آن را به بیمار و خویشاوندان او نشان دهد. قطعه سنگی که درمانگر در دهان یا دست خود پنهان میکرد، صرفا شیوهای برای کنترل درد بود و چیزی بود که همه میتوانستند ببینند و حس کنند، حتی در بعضی نقاط جهان نام این سنگها درد بوده است».(مید،۲۷۶:۱۳۸۷)
«اولین اطلاعات ثبت شده درباره پزشکی از ناحیهای درعراق امروزی بین رودهای دجله و فرات بهدست آمدهاست. این سرزمین بینالنهرین نامیده می شود. بیش از پنجهزار سال پیش، در این ناحیه تمدنهایی به وجود آمدهاند که در نوشته های باقیمانده از آنها به بیماری و درمان اشاره شدهاست. شاید قدیمیترین آنها، لوحی متعلق به ۲۱۵۰ سال قبل از میلاد است که شستشو و بانداژ کردن زخمها را شرح میدهد. لوحهای متعلق به تمدن آشوریان به شرح بسیاری از بیماریها و سرانجام احتمالی آنها می پردازد».(یونت، ۱۵:۱۳۸۶)
«به عقیده اغلب حکما و مورخین، اول کسی که از طب سخن راند، و خود را طبیب نامیده اسقلیبیوس (اسقولاب)اول است. زمان آن حکیم بنابر نوشته «ناسخالتواریخ» ۵۴۵ سال پیش از طوفان نوح بوده است. هشتصدوپنجاه سال بعد از وفات اسقلیبیوس، غورس طبیب ظاهر شد. آن دانشمند در عهد خود تجارب زیاد حاصل نمود و بر طب اسقلیبیوس بیفزود و چند نفر شاگرد تربیت کرد. پانصدوشصت سال بعد از وفات غورس، مینس طبیب به ظهور آمد و ملاحظه کرد که تجربه فقط در مسائل طبیه و امور معالجه کافی نیست، وی قیاس را با تجربه منضم نمود. هفتصدوپانزده سال از زمان او گذشت تا برمانیدس طبیب ظاهر گشت و تجربه را بالمره از طب برانداخت و فقط قیاس را مرعی داشت. هفتصدوسیوپنج سال بعد از برمانیدس کار بر این منوال گذشت که افلاطون طبیب به ظهور آمد، او عقیده برمانیدس و پیروان او را متروک گذاشت و قیاس و تجربه را تواما اختیار نمود. وی بعد از شصت سال زندگانی رخت به سرای دیگر برد.
یکهزاروچهارصدوبیست سال بعد از افلاطون، اسقلیبیوس ثانی ظاهر شد. صدوده سال زندگانی نمود و تابع رای افلاطون بود. بعد از وفات او سه نفر تلمیذ که هر سه از اهل خود بودند به جای ماندند؛ اولی بقراط، دویمی ماغارینوس و سیمی ارخس بودند. بعداز قلیل مدتی ماغارینوس و ارخس بمردند و طب منحصر به بقراط گردید».(زنوزیتبریزی،۳۷:۱۳۸۸)
سیریل الگود در مورد تاریخ طب در کتاب خود با عنوان «تاریخ پزشکی ایران» مینویسد: «برخی معتقدند که علم پزشکی با پیدایش بشر به وجود آمدهاست، برخی دیگر به پیروی از بقراط و جالینوس معتقدند که این علم مخلوطی از یک الهام الهی و اختیاری بشری است. بر طبق نظریه این افراد، مردم مستقیما از جانب خدا به قسمت نظری و اصول علم پزشکی آگاهی مییافتند و قسمت عملی و وسایل درمان را از منابع مختلف فرا گرفتهاند. گروهی معتقد بودند که این آگاهی مستقیماً و به صورت الهام از جانب ذات باریتعالی بوده است و دسته دیگر میگفتند این عمل از طریق مشاهده صورت پذیرفتهاست. درست همانگونه که قابیل پس از کشتن هابیل، دفن کردن او را از کلاغ فراگرفت و بههمین ترتیب مثلا نحوه استفاده از تنقیه بنابر گفته غیاثالدین به اینترتیب بوده است که شخصی بر کنار آبگیری مرغ سقایی را دید که به علت خوردن ماهی فراوان به دلدرد مبتلا شدهبود و برای رهایی از این بلیه منقار بزرگش را پر از آب کرد و آن را به داخل مقعد خود خالی نمود، به اینترتیب از بند درد رهایی پیدا کرد. آن شخص با دیدن این منظره اقدام به تنقیه مایعات به کسانی کرد که به دلدرد دچار میشدند و از این کار خود نتیجه بسیار خوبی گرفت».(الگود،۱۶:۱۳۵۲)
«امروزه با کشف و بررسیهای معتبری که روی جمجمهها و اسکلتهای انسانهای اولیه صورت گرفته از روی علاماتی که نشان دهنده عمل جراحی و شکستهبندی باشد میتوان به جرات ادعا کرد که عمل جراحی در دورانی پیش از آنچه به فکر آید وجود داشته است و این در دورانی است که مسلما علم پزشکی به پیشرفت قابلتوجهی دست یافته بوده است».(سارتن، ۹:۱۳۴۶)
«در مورد محلی که برای اولین بار دارو مورد استفاده قرار گرفتهاست، بین محققین و نویسندگان اختلاف نظر شدیدی وجود دارد. برخی عقیده دارند که افتخار این امر نصیب مصریها می شود زیرا هم آنها بودند که برای اولین بار در جهان از «راسن» برای درمان دردها استفاده بهعمل آوردند و این اولین دارویی است که مورد بهره برداری قرار گرفت. برخی از مورخین نقاط دیگری از شمال آفریقا را نام میبرند که دارو برای اولین بار درآنجا به بشر الهام شده، عدهای هم این عمل را جزایر رودس، کنیدوسو کس دانسته اند و معتقد بودند که این الهام از راه خواب دیدن صورت گرفتهاست».(الگود، ۱۷:۱۳۵۲)
«باستانشناسان طومارهایی از پاپیروس یافتهاند که حاوی نوشته های مصری زیادی درباره پزشکی است یکی از آنها، پاپیروس جورج ابرسgeorg ebers papyrus است که قدمت آن به سال ۱۵۵۰ قبل از میلاد میرسد که در آن شرح دهها بیماری و درمان آنها ازجمله طلسمهای جادویی و حدود هفتصد دارو از انار گرفته تا چربی کرگدن آمدهاست».(یونت، ۱۵:۱۳۸۶)
بخش دوم
مبانی نظری پژوهش
چهارچوب نظری به مجموعه ای از گزارهها اطلاق می شود که بهلحاظ نظری قادر به تبیین یا طبقه بندی متغیر وابسته یا اصلی تحقیق هستند. این گزارهها ممکن است از یک نظریه خاص گرفته شده باشند یا تلفیقی از نظریات مختلف باشند که همگرایی آنها بهلحاظ نظری توسط محقق ثابت شده باشد.
بر اساس موضوع مورد پژوهش نظریه های؛ کارکردگرایی، کاردگرایی ساختاری، محیطشناسی فرهنگی، تکاملگرایی و کنش متقابل بهعنوان پایه های اصلی تحقیق برگزیده شده اند.
۲-۶) نظریه کارکردگرایی
کارکردگرایی عبارت است از «بررسی هر عمل اجتماعی و یا هر نهاد با توجه به رابطهای که با تمامی کالبد اجتماعی دارد. این مکتب پدیده اجتماعی را واقعیتی میداند که درون یک کلیت قرار میگیرد این کلیت که(لزوما) ساخت کاملی ندارد، دارای مجموعه ای از عناصر است که به یکدیگر وابستگی متقابل دارند و یک پیکربندی را تشکیل می دهند و واقعیت مزبور با قرار گرفتن درون این پیکربندی، یک یا چند کارکرد را به انجام میرساند و با آن کلیت رابطه برقرار میسازد.
برطبق این نظریه هرگروه یا نهاد، کارکرد خاصی دارد، لذا سیستم در مجموع به بقای خود ادامه میدهد. بنیان کارکردگرایی براین واقعیت استوار است که کلیه سنن، مناسبات و نهادهای اجتماعی دوام و بقایشان به کار یا وظیفه ای بستگی دارد که در نظام اجتماعی، یعنی کل برعهده دارند. آنچه مطرح است فایده و سودمندی آنها در کل نظام است».(توسلی،۲۱۱:۱۳۸۵)
«کارکردگرایی در نیمه اول قرن بیستم همچون اشاعهگرایی یکی از نظریاتی بود که در واکنش به نظریه تطورگرایی به وجود آمد. از لحاظ تاریخی ریشه های کارکردگرایی را میتوان در نزد سه متفکر بزرگ یافت؛ اگوست کنت، هربرت اسپنسر و امیل دورکیم.
اما نظریهپردازان اصلی این گرایش که توانستند آنرا به یک ابزار در زمینه تحقیق تبدیل کنند، برانیسلاو مالینوفسکی و رادکلیف براون بودند».(فکوهی، ۱۵۸:۱۳۸۶)
«بازاندیشیهای مالینوفسکی او را به این نتیجه رساند که عناصر گوناگون هرجامعه کارکردی برای خود دارند، زیرا نیازهای فرهنگی مردم آن جامعه رابرآورده میسازند».(بیتس، پلاک، ۷۰:۱۳۸۶)
در این تحقیق از نظریات کارکردگرایان استفاده شده زیرا هر عنصری در طبیعت تا زمانی که باقی است دارای کارکرد است و هر زمان که کارکرد خود را از دست بدهد دیگر از طرف افراد مورد پذیرش نخواهد بود، طب سنتی به دلیل اثربخشی و تایید علمی آن روز بهروز بیشتر مورد توجه قرار میگیرد. کارکرد این نوع از روش درمانی بسیار گسترش یافته و از زوایای مختلف قابل بررسی است.
در واقع درمانگری سنتی بهمنظور درمان بیماری انجام میپذیرد؛ هرچند این کار همیشه منجر به درمان نمی شود؛ ولی افراد باز در مواقع بیماری بهنزد این افراد میروند. حال سئوال این است که؛ چرا بهرغم عدم درمان، این عمل تکرار میشود؟ در اینجا باید توجه داشت که هر چند این نوع درمان نیز گاهی نتایج مورد نیاز را بهبار نمیآورد، ولی کارکردهای ضمنی و پنهانی را سبب میشود. بدینمعنی که افراد، در آنروزهای بحرانی، بر حسب باورها یی که نسبت به این نوع از درمان و فرد درمانگر دارند، موجبات یگانگی بیشتر خود را فراهم می کنند. در حقیقت این باور مشترک آنها را به یکدیگر نزدیکتر کرده، در نتیجه در روزهای سخت بیماری، خود را تنها و درمانده احساس نمیکنند. در همان محل زندگی و نزد افرادی که میشناسند و به آنان اعتماد دارند بهدرمان میپردازند. همین نتایج ضمنی موجب شدهاست که بهرغم عدم تحقق نتایج مورد نظر، استفاده از این روشها همچنان جایگاه خود را حفظ کرده و تکرار شود.
۲-۷) کارکردگرایی ساختاری
«رادکلیف براون تحت تاثیر پیشینیان، ازجمله دورکیم قرار گرفت و روش کارکردگرایی ساختاری را پایهگذاری کرد. به نظر او، نظم اجتماعی از یک وحدت کارکردی برخوردار است. رادکلیف براون معتقد است، کارکرد اصلی نهاد نه برآوردن نیازهای افراد، بلکه حفظ و نگهداری ساختار و الگوهای روابط اجتماعی جامعه و نهادهاست».(فرخ نیا،۱۳۸۲: ۱۸۵)
بر این مبنا در این پژوهش از جمله کارکردهای درمانگری سنتی میتوان به حفظ و نگهداری ساختمان اجتماعی اشاره کرد. وقتی در فصل رویش گیاهان به صحرا یا کوه میروند، معمولا به صورت دستهجمعی به این کار میپردازند و خنده و شوخی هم ضمیمه این کار است و به صورت یک تفریح دستهجمعی درآمده و روحیه همدلی را در آنان تقویت کرده و موجب انسجام ساختار جامعه می شود. در ضمن به کوچکترها هم این مطالب آموزش عملی داده می شود و همه در این کار مشارکت دارند و از هم یاد میگیرند. درمانگر محلی همیشه در ساختار جامعه از احترام برخوردار بوده و وجودش باعث دلگرمی و اطمینان خاطر مردم.
۲-۸) نظریه تکاملگرایی
«مفهوم نظریه بقا از نظر ادوارد بارنت تایلر، تداوم رسوم و نهادهایی است که کارکرد خود را از دست دادهاند، اما برحسب عادت در جامعه بعدی در قالبهای گوناگون تداوم یافتهاند. او این مفهوم را در جوامع پیشرفته نیز شناسایی کرد. به طور خلاصه تایلر در نظریه بقا، باورها و رسوم غیرکارکردی عجیب و غریب مردم متمدن را بهعنوان مصنوعات باستانی یا آثار بقایا در نظر گرفت».(فرخنیا،۱۳۸۲: ۸۷)
طب سنتی و فرهنگ استفاده از گیاهان دارویی برای درمان بیماریها نیز از مواردی است که گسترش یافته و در بسیاری مناطق به صورت تغییر شکل یافته وجود دارد و بهکار برده میشود. با نگاهی به ایران، و کارکردی که درمانگری محلی در جوامع روستایی و شهری داشته و دارد، میتوان به این نکته پی برد که ادامه استفاده از روشهای درمانی سنتی تنها به دلیل نبود امکانات پزشکی نیست، بلکه در بسیاری از نقاط، این دیدگاه تکامل بیشتری یافته و کارکردهای گستردهتری پیدا کردهاست. گرچه نمیتوان نقش اصلی و کارکردی آنرا که درمان است، نادیده گرفت. برای مثال میتوان مردمی که در فصول رویش گیاهان دارویی معمولا به طور دستهجمعی به چیدن این گیاهان میپردازند، روحیه همدلی و همکاری در آنان تقویت می شود، زن و مرد و کودک و نوجوان حضور دارند و در واقع نوعی آموزش غیر رسمی برای نسل جوان و انتقال این دانش به آنان محسوب شده و در ضمن سبب پر کردن اوقات فراغت و سرگرمیشان نیز می شود.
بسیار اتفاق میافتد که افراد به ویژه زنان در هنگام گردآوری گیاهان در مورد خواص آن گیاه با هم گفتگو کرده و هر یک مطلب جدیدی را که از طریق افراد مسن فامیلش یا رسانه ها یاد گرفتهاند به آموختههای دیگری اضافه می کنند. در هنگام چیدن گیاهان دارویی به جوانان تذکر می دهند تا به ریشه گیاه آسیب نزنند و بتوانند تا آخر فصل رویش گیاه از آن و اجزای مختلف برگ و ساقه و غدههای زیر زمینی استفاده نمایند.
۲-۹) محیطشناسی فرهنگی
«محیطشناسی از لحاظ ریشهای به معنای گفتمانی درباره زیستگاه است و باید آنرا نه بهعنوان یک ایدئولوژی مدرن بلکه بهعنوان مطالعه ای علمی بر روابط انسانی و جوامع انسانی با محیط طبیعیشان در نظر گرفت که نهفقط بروز تاثیر عوامل محیط یعنی اقلیم، خاک، آب، گیاهان، جانوران و … برارگانیسم انسانی، بلکه همچنین برچگونگی انطباق فیزیولوژیک انسان با محیطهای مختلف و دگرگونیهایی که فنآوریهای مختلف در محیط ایجاد می کنند و سرانجام برتاثیر محیطهای گوناگون بر سطوح و شیوه زندگی انسان مطالعه وپژوهش می کند.
در یک پهنه جغرافیایی که تحت تاثیر شرایط فیزیکی، مکانیکی متجانسی قرار گرفته و بهوسیله گروه های گیاهی و جانوری که زندگیشان وابسته به یکدیگر است(گروه های همزیست)، اشغال شدهاست، ما با یک مجموعه پویا از عناصر روبهرو هستیم که آن را زیستبوم مینامیم و می تواند متغیر باشد.
بنابراین میتوان نتیجه گرفت که میان طبیعت، یعنی محیط طبیعی و میراث زیستی و فرهنگ، نفوذ متقابلی وجود دارد، به طوریکه فرهنگ، طبیعت را دگرگون می کند اما بعضی از الزامات طبیعی را نیز میپذیرد».(ریویر، ۱۲۷:۱۳۷۵)
«محیطشناسی فرهنگی را باید دنباله منطقی داروینیسم و تطورگرایی قرن نوزدهم قرار داد بدین معنا که توانست با نوآوری و کنار گذاشتن مشکلات نظریه تطور کلاسیک، اصول تطور را بار دیگر بهعنوان محوری اساسی در پژوهش انسان شناختی مطرح کند».(فکوهی،۲۱۵:۱۳۸۶)
دو شخصیت بنیانگذار محیطشناسی فرهنگی ژولین استیوارد و لسلی وایت هستند. از دیگر متفکران این نظریه میتوان از المان سرویس، مارشال سالینز، رویرا پاپورت و رابرت مکنتینگ می باشند.
از نظریه محیطشناسی فرهنگی در این تحقیق استفاده شد زیرا محیط طبیعی و انسانها با یکدیگر در ارتباط متقابل میباشند. انسانها بر محیط تاثیر میگذارند و از محیط طبیعیشان تاثیر میپذیرند. مردم کرمانجی که از محل زندگی خود انتقال یافته بودند با کولهباری از دانش و تجربه از محیط زیست قبلی خود به این منطقه که اقلیم متفاوتی داشت آمدند. آنان در تطبیق با طبیعت جدید، گیاهان جدید را شناسایی کرده و مورد آزمایش قارا دادند تا به نتایج درمانی توسط آنها اطمینان پیدا کنند و مورد استفاده قرار بدهند و نیز داروهای قدیمی خود را نیز وارد فرهنگ این منطقه نمودند.
۲-۱۰) کنش متقابل نمادین
«مباحث اساسی کنش متقابل نمادین را باید در آرا و نظریات جرج هربرت و هربرت بلومر جامعهشناس آمریکایی جستجو کرد. به طور کلیدیدگاه نمادی بر پویایی کنش متقابل اجتماعی بین فرد و جامعه و نتایج این فرایند تاکید دارد».(توسلی،۱۳۷۹: ۲۶۸)
«دیدگاه کنش متقابل، ارتباط نمادی(سمبلیک) تمامی اعمال اجتماعی و پایه روششناختی، برای درک آن میباشد. افراد در موقعیتهایی که قرار میگیرند و در برآیند سازگاری، کنشهای خود را از آن تعبیر نمادین می کنند. ارتباطات، در حین انجام کنشها برقرار میشود و باید متکی بر یک دیدگاه واقعی در قبال رویدادهای اجتماعی باشد. ارتباطات، به اشخاص کمک میکند که موقعیت خود را بهتر درک کنند. چنانکه میدانیم موضوع اصلی تئوری جامعه از دید هربرت مید، ارتباطات نمادین است، که بهاعتقاد او عبارت است از؛ مشارکت یک شخص در زندگیدیگری. نظریه ارتباطات، اساسیترین روندی است که در جوامع انسانی جریان دارد. ارتباط زمانی برقرار میشود که شرکتکنندگان از نمادهای معنادار استفاده میکنند. یعنی نمادهایی که برای استفاده کنندگان معنای یکسانیدارد». (همان،۳۰۲)
مردم منطقه معتقدند خداوند درد را از آسمان فرستاده و درمان آن را از زمین میرویاند. بههمین سبب هنگام بیماری روبه آسمان برای درمان دعا می کنند و در زمین بهدنبال داروهای گیاهی میگردند. در فصل رویش گیاهان افراد کهنسال بههنگام قدم زدن در دشتها همواره روی زمین را نگاه می کنند و اگر گیاهی مفید را ببینند آنرا میچینند. مثلا در مورد قارچ کوهی میگویند قارچ چیدن کار هر کسی نیست و قارچ تنها به چشم برخی افراد می آید.
«عوامل موثر در رفتار گروه، از نظر هومنز عبارتند از: کنش؛ یعنی آنچه افراد انجام میدهند. واکنش؛ یعنی کنشی که موجب برانگیختن فعالیت فرد مقابل میشود. عواطف و احساسات؛ یعنی مجموعه حالات درونی افراد گروه که در کنش متقابل با یکدیگر قرار دارند. عدهای، عنصردیگری را به این موارد افزودهاند، هنجارها؛ یعنی مقرارت گروه که آگاهانه یا ناآگاهانه در رفتار گروه رعایت میشود».(همان،۴۱۰)
اگر بوتهای گلپر در محلی رشد کرده بدون آنکه صاحبی داشتهباشد، با یک توافق پنهان کسی آنرا زودتر از موعد نمیچیند تا گیاه هدر نرود چون در نزد همه گیاهی مقدس محسوب می شود. همچنین به ریشه گیاهان آسیب نمیرسانند تا مدتی بتوانند از رویشهای مجدد آن استفاده کنند.
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 04:04:00 ق.ظ ]
|