ابن­قیم جوزیه در شرح این حدیث می­گوید غذا دارای سه مرحله است: مرحله اول، مرحله نیاز. مرحله دوم، مرحله کفایت و مرحله سوم مرحله دفع است. هرگاه شکم از خوردنی­ها پرشد جایگاه نوشیدنی­ها تنگ می­ شود. هرگاه نوشیدنی­ها بر آن اضافه شدف باعث تنگی نفس شده و انسان دچار ناراحتی می­گردد». (نجیب الگیلانی، ۵۰:۱۳۸۳)
۲-۵) طب درجهان
هرعلم پیشینه و مبدا پیدایشی داشته که به­نسبت نیاز انسان قدمتی به­درازای تمدن بشری دارد. شناخت ریشه­ها و تاریخچه هر علمی با مراجعه به ذخایر ارزشمند آن علم راهی است برای به­دست آوردن آگاهی در این مورد که چگونه انسان در زندگی با فرازها و فرودها کنار آمده و راه­حل مناسبی جهت حل مشکلاتش می یابد و البته همین تدابیر ریشه شکل­ گیری علومی می­گردد که بشر اولیه کاشف آن بوده ­است.
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه
«به نظر می­رسد قدیمی­ترین تاریخ ملل، تاریخ پزشکی است چراکه بشر از روزی­که خود را شناخته با درد همراه و با حوادث روبه­رو بوده ­است. از همان روزی­که آدمی درصدد دفع شر و زحمت و درد از خود برآمده­، تاریخ طب شروع می­ شود و قطعی است اولین فردی که توانسته دفع درد از خود یا دیگری بنماید اولین طبیب بشر بوده ­است. بدین مناسبت باید گفت تاریخ طب و اطباء و تاریخ پزشکی و پزشکان با هم توامند و چون آدمی جان خود را نفیس­ترین و عزیزترین گوهر می­دانسته با علاقه کامل از اول درصدد رفع درد از خود برآمده­است».(براون،۱۶:۱۳۶۴)
«هیچ­کس نمی­داند که اولین درمان­گران چه کسانی بودند یا دقیقا چه می­کردند. به هرحال باستان­شناسان احتمال می­ دهند که آنان درمان جسمی را با اعتقادات مذهبی می­آمیختند. بیماری و جراحت اغلب غیرمترقبه­اند، به­همین­ دلیل انسان­های نخستین، همانند مردم بسیاری از تمدن­های بعدی، به احتمال زیاد بر این عقیده بودند که عامل این بیماری­ها ارواح شیطانی یا خشم خدایان است. وظیفه برخورد با این موجودات ماوراءالطبیعی به عهده کاهنان یا شمن­ها بود. انسان­های نخستین علاوه براین­که برای سلامتی از ادعیه کاهنان و طلسم جادویی بهره می­جستند، به احتمال زیاد از روش­های عملی هم استفاده می­کردند».(یونت،۱۳:۱۳۸۶)
جیمز فریزر در کتاب «شاخه زرین» در مورد آمیختگی پزشکی با جادو و توسل انسان به اشیاء مادی در درمان بیماری­ها با ذکر نمونه­هایی چنین می­نگارد: «بعضی سیاهان استرالیا برای شفای دندان­درد یک نیزه­انداز داغ را روی گونه می­گذارند و سپس دورش می­اندازند و دندان­درد همراه آن به شکل سنگ سیاهی موسوم به هاریچ دور می­ شود. باهیماها قومی شبان در سرزمین تحت­الحمایه اوگاندا، اغلب دمل­های درشت ریشه­دار دارند، شفایشان در این است که آن­را به شخص دیگری انتقال دهند و راهش این است که از پزشک جادوگر گیاه بخرند، آن­را بر محل دمل بمالند و در سر راه مردم خاک کنند. نخستین کسی که پا براین گیاهان خاک شده بگذارد به آن بیماری مبتلا می­ شود و بیمار اصلی شفا می­یابد. واگوگوهای آفریقای غربی رسم مشابهی دارند؛ وقتی کسی بیمار است پزشک محل، او را سر راه می­برد و شروع می­ کند به درست کردن دارو و در ضمن ورد می­خواند که برای افاغه داروها تاثیر دارد و بخش دیگر را زیر پیاله ای می­ گذارد و سرراه قرار می­دهد به امید آن­که کسی پا روی آن بگذارد و دچار بیماری شود که در پیاله نهفته است و بدین­ترتیب بیمار اصلی رها شود».(فریزر،۵۹۷:۱۳۸۷)
«گروهی معتقد بودند جادوگران قدرت آن را دارند که با داخل کردن اجسام سخت و کوچک به درون بدن اشخاص باعث بیماری آن­ها شوند، برای معالجه این بیماران جادوگر یا شخص دیگری که دارای قدرت ویژه­ای است باید چیزی مثل یک سنگ یا یک قطعه بلور یا استخوان را از بدن بیمار خارج کند و آن را به بیمار و خویشاوندان او نشان دهد. قطعه سنگی که درمانگر در دهان یا دست خود پنهان می­کرد، صرفا شیوه­ای برای کنترل درد بود و چیزی بود که همه می­توانستند ببینند و حس کنند، حتی در بعضی نقاط جهان نام این سنگ­ها درد بوده است».(مید،۲۷۶:۱۳۸۷)
«اولین اطلاعات ثبت شده درباره پزشکی از ناحیه­ای درعراق امروزی بین رودهای دجله و فرات به­دست آمده­است. این سرزمین بین­النهرین نامیده می­ شود. بیش از پنج­هزار سال پیش، در این ناحیه تمدن­هایی به ­وجود آمده­اند که در نوشته­ های باقی­مانده از آن­ها به بیماری و درمان اشاره شده­است. شاید قدیمی­ترین آن­ها، لوحی متعلق به ۲۱۵۰ سال قبل از میلاد است که شستشو و بانداژ کردن زخم­ها را شرح می­دهد. لوح­های متعلق به تمدن آشوریان به شرح بسیاری از بیماری­ها و سرانجام احتمالی آن­ها می ­پردازد».(یونت، ۱۵:۱۳۸۶)
«به عقیده اغلب حکما و مورخین، اول کسی که از طب سخن راند، و خود را طبیب نامیده اسقلیبیوس (اسقولاب)اول است. زمان آن حکیم بنابر نوشته «ناسخ­التواریخ» ۵۴۵ سال پیش از طوفان نوح بوده ­است. هشتصدوپنجاه سال بعد از وفات اسقلیبیوس، غورس طبیب ظاهر شد. آن دانشمند در عهد خود تجارب زیاد حاصل نمود و بر طب اسقلیبیوس بیفزود و چند نفر شاگرد تربیت کرد. پانصدوشصت سال بعد از وفات غورس، مینس طبیب به ظهور آمد و ملاحظه کرد که تجربه فقط در مسائل طبیه و امور معالجه کافی نیست، وی قیاس را با تجربه منضم نمود. هفتصدوپانزده سال از زمان او گذشت تا برمانیدس طبیب ظاهر گشت و تجربه را بالمره از طب برانداخت و فقط قیاس را مرعی داشت. هفتصدوسی­وپنج سال بعد از برمانیدس کار بر این منوال گذشت که افلاطون طبیب به ظهور آمد، او عقیده برمانیدس و پیروان او را متروک گذاشت و قیاس و تجربه را تواما اختیار نمود. وی بعد از شصت سال زندگانی رخت به سرای دیگر برد.
یک­هزاروچهارصدوبیست سال بعد از افلاطون، اسقلیبیوس ثانی ظاهر شد. صدوده سال زندگانی نمود و تابع­ رای افلاطون بود. بعد از وفات او سه نفر تلمیذ که هر سه از اهل خود بودند به جای ماندند؛ اولی بقراط، دویمی ماغارینوس و سیمی ارخس بودند. بعداز قلیل مدتی ماغارینوس و ارخس بمردند و طب منحصر به بقراط گردید».(زنوزی­تبریزی،۳۷:۱۳۸۸)
سیریل الگود در مورد تاریخ طب در کتاب خود با عنوان «تاریخ پزشکی ایران» می­نویسد: «برخی معتقدند که علم پزشکی با پیدایش بشر به ­وجود آمده­است، برخی دیگر به پیروی از بقراط و جالینوس معتقدند که این علم مخلوطی از یک الهام الهی و اختیاری بشری است. بر طبق نظریه این افراد، مردم مستقیما از جانب خدا به قسمت نظری و اصول علم پزشکی آگاهی می­یافتند و قسمت عملی و وسایل درمان را از منابع مختلف فرا گرفته­اند. گروهی معتقد بودند که این آگاهی مستقیماً و به­ صورت الهام از جانب ذات باری­تعالی بوده ­است و دسته دیگر می­گفتند این عمل از طریق مشاهده صورت پذیرفته­است. درست همان­گونه که قابیل پس از کشتن هابیل، دفن کردن او را از کلاغ فراگرفت و به­همین ترتیب مثلا نحوه استفاده از تنقیه بنابر گفته غیاث­الدین به این­ترتیب بوده ­است که شخصی بر کنار آبگیری مرغ سقایی را دید که به علت خوردن ماهی فراوان به دل­درد مبتلا شده­بود و برای رهایی از این بلیه منقار بزرگش را پر از آب کرد و آن را به داخل مقعد خود خالی نمود، به این­ترتیب از بند درد رهایی پیدا کرد. آن شخص با دیدن این منظره اقدام به تنقیه مایعات به کسانی کرد که به دل­درد دچار می­شدند و از این کار خود نتیجه بسیار خوبی گرفت».(الگود،۱۶:۱۳۵۲)
«امروزه با کشف و بررسی­های معتبری که روی جمجمه­ها و اسکلت­های انسان­های اولیه صورت گرفته از روی علاماتی که نشان دهنده عمل جراحی و شکسته­بندی باشد می­توان به جرات ادعا کرد که عمل جراحی در دورانی پیش از آن­چه به فکر آید وجود داشته­ است و این در دورانی است که مسلما علم پزشکی به پیشرفت قابل­توجهی دست یافته بوده ­است».(سارتن، ۹:۱۳۴۶)
«در مورد محلی که برای اولین بار دارو مورد استفاده قرار گرفته­است، بین محققین و نویسندگان اختلاف نظر شدیدی وجود دارد. برخی عقیده دارند که افتخار این امر نصیب مصری­ها می­ شود زیرا هم آن­ها بودند که برای اولین بار در جهان از «راسن» برای درمان دردها استفاده به­عمل آوردند و این اولین دارویی است که مورد بهره ­برداری قرار گرفت. برخی از مورخین نقاط دیگری از شمال آفریقا را نام می­برند که دارو برای اولین بار درآن­جا به بشر الهام شده، عده­ای هم این عمل را جزایر رودس، کنیدوسو کس دانسته ­اند و معتقد بودند که این الهام از راه خواب دیدن صورت گرفته­است».(الگود، ۱۷:۱۳۵۲)
«باستان­شناسان طومارهایی از پاپیروس یافته­اند که حاوی نوشته­ های مصری زیادی درباره پزشکی است یکی از آن­ها، پاپیروس جورج ابرسgeorg ebers papyrus است که قدمت آن به سال ۱۵۵۰ قبل از میلاد می­رسد که در آن شرح ده­ها بیماری و درمان آن­ها ازجمله طلسم­های جادویی و حدود هفتصد دارو از انار گرفته تا چربی کرگدن آمده­است».(یونت، ۱۵:۱۳۸۶)
بخش دوم
مبانی نظری پژوهش
چهارچوب نظری به مجموعه ­ای از گزاره­ها اطلاق می­ شود که به­لحاظ نظری قادر به تبیین یا طبقه ­بندی متغیر وابسته یا اصلی تحقیق هستند. این گزاره­ها ممکن است از یک نظریه خاص گرفته شده باشند یا تلفیقی از نظریات مختلف باشند که همگرایی آن­ها به­لحاظ نظری توسط محقق ثابت شده باشد.
بر اساس موضوع مورد پژوهش نظریه­ های؛ کارکردگرایی، کاردگرایی ساختاری، محیط­شناسی فرهنگی، تکامل­گرایی و کنش متقابل به­عنوان پایه­ های اصلی تحقیق برگزیده شده ­اند.
۲-۶) نظریه کارکردگرایی
کارکردگرایی عبارت است از «بررسی هر عمل اجتماعی و یا هر نهاد با توجه به رابطه‌ای که با تمامی ‌کالبد اجتماعی دارد. این مکتب پدیده اجتماعی را واقعیتی می­داند که درون یک کلیت قرار می­گیرد این کلیت که(لزوما) ساخت کاملی ندارد، دارای مجموعه ­ای از عناصر است که به یکدیگر وابستگی متقابل دارند و یک پیکربندی را تشکیل می­ دهند و واقعیت مزبور با قرار گرفتن درون این پیکربندی، یک یا چند کارکرد را به انجام می­رساند و با آن کلیت رابطه برقرار می­سازد.
برطبق این نظریه هرگروه یا نهاد، کارکرد خاصی دارد، لذا سیستم در مجموع به بقای خود ادامه می­دهد. بنیان کارکردگرایی براین واقعیت استوار است که کلیه سنن، مناسبات و نهادهای اجتماعی دوام و بقایشان به کار یا وظیفه ­ای بستگی دارد که در نظام اجتماعی، یعنی کل برعهده دارند. آنچه مطرح است فایده و سودمندی آن­ها در کل نظام است».(توسلی،۲۱۱:۱۳۸۵)
«کارکردگرایی در نیمه اول قرن بیستم همچون اشاعه­گرایی یکی از نظریاتی بود که در واکنش به نظریه تطورگرایی به وجود آمد. از لحاظ تاریخی ریشه ­های کارکردگرایی را می­توان در نزد سه متفکر بزرگ یافت؛ اگوست کنت، هربرت اسپنسر و امیل دورکیم.
اما نظریه­پردازان اصلی این گرایش که توانستند آن­را به یک ابزار در زمینه تحقیق تبدیل کنند، برانیسلاو مالینوفسکی و رادکلیف براون بودند».(فکوهی، ۱۵۸:۱۳۸۶)
«بازاندیشی­های مالینوفسکی او را به این نتیجه رساند که عناصر گوناگون هرجامعه کارکردی برای خود دارند، زیرا نیازهای فرهنگی مردم آن جامعه رابرآورده می­سازند».(بیتس، پلاک، ۷۰:۱۳۸۶)
در این تحقیق از نظریات کارکردگرایان استفاده شده زیرا هر عنصری در طبیعت تا زمانی که باقی است دارای کارکرد است و هر زمان که کارکرد خود را از دست بدهد دیگر از طرف افراد مورد پذیرش نخواهد بود، طب سنتی به­ دلیل اثربخشی و تایید علمی آن روز به­روز بیشتر مورد توجه قرار می­گیرد. کارکرد این نوع از روش درمانی بسیار گسترش یافته و از زوایای مختلف قابل بررسی است.
در واقع درمان­گری سنتی به­منظور درمان بیماری انجام می­پذیرد؛ هرچند این کار همیشه منجر به درمان نمی­ شود؛ ولی افراد باز در مواقع بیماری به­نزد این افراد می­روند. حال سئوال این است که؛ چرا به­رغم عدم درمان، این عمل تکرار می‌شود؟ در این‌جا باید توجه داشت که ‌هر چند این نوع درمان نیز گاهی نتایج مورد نیاز را به­بار نمی‌آورد، ولی کارکردهای ضمنی و پنهانی را سبب می‌شود. بدین­معنی که ‌افراد، در آن‌روزهای بحرانی، بر حسب باورها یی که نسبت به این نوع از درمان و فرد درمان­گر دارند، موجبات یگانگی بیشتر خود را فراهم می­ کنند. در حقیقت این باور مشترک آن‌ها را به یکدیگر نزدیک‌تر کرده، در نتیجه در روزهای سخت بیماری، خود را تنها و درمانده ‌احساس نمی‌کنند. در همان محل زندگی و نزد افرادی که می­شناسند و به آنان اعتماد دارند به­درمان می­پردازند. همین نتایج ضمنی موجب شده­‌است که به­رغم عدم ‌تحقق نتایج مورد نظر، استفاده از این روش­ها همچنان جایگاه خود را حفظ کرده و تکرار شود.
۲-۷) کارکردگرایی ساختاری
«رادکلیف براون تحت تاثیر پیشینیان، ازجمله دورکیم قرار گرفت و روش کارکرد‌گرایی ساختاری را پایه‌گذاری کرد. به نظر او، نظم اجتماعی از یک وحدت کارکردی برخوردار است. رادکلیف براون معتقد است، کارکرد اصلی نهاد نه برآوردن نیازهای افراد، بلکه حفظ و نگهداری ساختار و الگوهای روابط اجتماعی جامعه و نهادهاست».(فرخ نیا،۱۳۸۲: ۱۸۵)
بر این مبنا در این پژوهش از جمله کارکردهای درمان­گری سنتی می‌توان به حفظ و نگهداری ساختمان اجتماعی اشاره کرد. وقتی در فصل رویش گیاهان به صحرا یا کوه می­روند، معمولا به­ صورت دسته­جمعی به این کار می­پردازند و خنده و شوخی هم ضمیمه این کار است و به­ صورت یک تفریح دسته­جمعی درآمده و روحیه همدلی را در آنان تقویت کرده و موجب انسجام ساختار جامعه می­ شود. در ضمن به کوچکترها هم این مطالب آموزش عملی داده می­ شود و همه در این کار مشارکت دارند و از هم یاد می­گیرند. درمان­گر محلی همیشه در ساختار جامعه از احترام برخوردار بوده و وجودش باعث دلگرمی و اطمینان خاطر مردم.
۲-۸) نظریه تکامل­گرایی
«مفهوم نظریه بقا از نظر ادوارد بارنت تایلر، تداوم رسوم و نهادهایی است که کارکرد خود را از دست داده‌اند، اما برحسب عادت در جامعه بعدی ‌در قالب­های گوناگون تداوم یافته‌اند. او این مفهوم را در جوامع پیشرفته نیز شناسایی کرد. به­ طور خلاصه تایلر در نظریه بقا، باورها و رسوم غیرکارکردی عجیب و غریب مردم متمدن ‌را به­عنوان مصنوعات باستانی یا آثار بقایا در نظر گرفت».(فرخ‌نیا،۱۳۸۲: ۸۷)
طب سنتی و فرهنگ استفاده از گیاهان دارویی برای درمان بیماری­ها نیز از مواردی است که گسترش یافته و در بسیاری مناطق به­ صورت تغییر شکل یافته وجود دارد و به­کار برده می‌شود. با نگاهی به ایران، و کارکردی که درمان­گری محلی در جوامع روستایی و شهری داشته و دارد، می‌توان به این نکته پی برد که ادامه استفاده از روش­های درمانی سنتی تنها به­ دلیل نبود امکانات پزشکی نیست، بلکه در بسیاری از نقاط، این دیدگاه تکامل بیشتری یافته و کارکردهای گسترده­تری پیدا کرده­است. گرچه نمی‌توان نقش اصلی و کارکردی آن‌را که درمان است، نادیده گرفت. برای مثال می‌توان مردمی که در فصول رویش گیاهان دارویی معمولا به­ طور دسته­جمعی به چیدن این گیاهان می­پردازند، روحیه همدلی و همکاری در آنان تقویت می­ شود، زن و مرد و کودک و نوجوان حضور دارند و در واقع نوعی آموزش غیر رسمی برای نسل جوان و انتقال این دانش به آنان محسوب شده و در ضمن سبب پر کردن اوقات فراغت و سرگرمی­شان نیز می­ شود.
بسیار اتفاق می­افتد که افراد به­ ویژه زنان در هنگام گردآوری گیاهان در مورد خواص آن گیاه با هم گفتگو کرده و هر یک مطلب جدیدی را که از طریق افراد مسن فامیلش یا رسانه ­ها یاد گرفته­اند به آموخته­های دیگری اضافه می­ کنند. در هنگام چیدن گیاهان دارویی به جوانان تذکر می­ دهند تا به ریشه گیاه آسیب نزنند و بتوانند تا آخر فصل رویش گیاه از آن و اجزای مختلف برگ و ساقه و غده­های زیر زمینی استفاده نمایند.
۲-۹) محیط­شناسی فرهنگی
«محیط­شناسی از لحاظ ریشه­ای به معنای گفتمانی درباره زیستگاه است و باید آن­را نه به­عنوان یک ایدئولوژی مدرن بلکه به­عنوان مطالعه­ ای علمی بر روابط انسانی و جوامع انسانی با محیط طبیعی­شان در نظر گرفت که نه­فقط بروز تاثیر عوامل محیط یعنی اقلیم، خاک، آب، گیاهان، جانوران و … برارگانیسم انسانی، بلکه همچنین برچگونگی انطباق فیزیولوژیک انسان با محیط­های مختلف و دگرگونی­هایی که فن­آوری­های مختلف در محیط ایجاد می­ کنند و سرانجام برتاثیر محیط­های گوناگون بر سطوح و شیوه زندگی انسان مطالعه وپژوهش می­ کند.
در یک پهنه جغرافیایی که تحت تاثیر شرایط فیزیکی، مکانیکی متجانسی قرار گرفته و به­وسیله گروه ­های گیاهی و جانوری که زندگی­شان وابسته به یکدیگر است(گروه ­های هم­زیست)، اشغال شده­است، ما با یک مجموعه پویا از عناصر روبه­رو هستیم که آن را زیست­بوم می­نامیم و می ­تواند متغیر باشد.
بنابراین می­توان نتیجه گرفت که میان طبیعت، یعنی محیط طبیعی و میراث زیستی و فرهنگ، نفوذ متقابلی وجود دارد، به­ طوری­که فرهنگ، طبیعت را دگرگون می­ کند اما بعضی از الزامات طبیعی را نیز می­پذیرد».(ریویر، ۱۲۷:۱۳۷۵)
«محیط­شناسی فرهنگی را باید دنباله منطقی داروینیسم و تطورگرایی قرن نوزدهم قرار داد بدین معنا که توانست با نوآوری و کنار گذاشتن مشکلات نظریه تطور کلاسیک، اصول تطور را بار دیگر به­عنوان محوری اساسی در پژوهش انسان شناختی مطرح کند».(فکوهی،۲۱۵:۱۳۸۶)
دو شخصیت بنیان­گذار محیط­شناسی فرهنگی ژولین استیوارد و لسلی وایت هستند. از دیگر متفکران این نظریه می­توان از المان سرویس، مارشال سالینز، روی­را پاپورت و رابرت مکنتینگ می باشند.
از نظریه محیط­شناسی فرهنگی در این تحقیق استفاده شد زیرا محیط طبیعی و انسان­ها با یکدیگر در ارتباط متقابل می­باشند. انسان­ها بر محیط تاثیر می­گذارند و از محیط طبیعی­شان تاثیر می­پذیرند. مردم کرمانجی که از محل زندگی خود انتقال یافته بودند با کوله­باری از دانش و تجربه از محیط زیست قبلی خود به این منطقه که اقلیم متفاوتی داشت آمدند. آنان در تطبیق با طبیعت جدید، گیاهان جدید را شناسایی کرده و مورد آزمایش قارا دادند تا به نتایج درمانی توسط آن­ها اطمینان پیدا کنند و مورد استفاده قرار بدهند و نیز داروهای قدیمی خود را نیز وارد فرهنگ این منطقه نمودند.
۲-۱۰) کنش متقابل نمادین
«مباحث اساسی کنش متقابل نمادین را باید در آرا و نظریات جرج هربرت و هربرت بلومر جامعه‌شناس آمریکایی جستجو کرد. به­ طور کلی‌دیدگاه نمادی بر پویایی کنش متقابل اجتماعی بین فرد و جامعه و نتایج این فرایند تاکید دارد».(توسلی،۱۳۷۹: ۲۶۸)
«دیدگاه کنش متقابل، ارتباط نمادی(سمبلیک) تمامی ‌اعمال اجتماعی و پایه روش­شناختی، برای ‌درک آن می­باشد. افراد در موقعیت‌هایی که قرار می‌گیرند و در برآیند سازگاری، کنش‌های ‌خود را از آن تعبیر نمادین می­ کنند. ارتباطات، در حین انجام کنش‌ها برقرار می‌شود و باید متکی بر یک دیدگاه واقعی‌ در قبال رویدادهای اجتماعی باشد. ارتباطات، به ‌اشخاص کمک می‌کند که موقعیت خود را بهتر درک کنند. چنان‌که می‌دانیم موضوع اصلی تئوری جامعه ‌از دید هربرت مید، ارتباطات نمادین است، که به‌اعتقاد او عبارت است از؛ مشارکت یک شخص در زندگی‌دیگری. نظریه ‌ارتباطات، اساسی‌ترین ‌روندی است که در جوامع انسانی جریان دارد. ارتباط زمانی برقرار می‌شود که شرکت‌کنندگان از نمادهای معنادار استفاده می‌کنند. یعنی نمادهایی که برای استفاده‌ کنندگان معنای یک‌سانی‌دارد». (همان،۳۰۲)
مردم منطقه معتقدند خداوند درد را از آسمان فرستاده و درمان آن را از زمین می­رویاند. به­همین سبب هنگام بیماری روبه آسمان برای درمان دعا می­ کنند و در زمین به­دنبال داروهای گیاهی می­گردند. در فصل رویش گیاهان افراد کهنسال به­هنگام قدم زدن در دشت­ها همواره روی زمین را نگاه می­ کنند و اگر گیاهی مفید را ببینند آن­را می­چینند. مثلا در مورد قارچ کوهی می­گویند قارچ چیدن کار هر کسی نیست و قارچ تنها به چشم برخی افراد می ­آید.
«عوامل موثر در رفتار گروه، ‌از نظر هومنز عبارتند از: کنش؛ یعنی آن‌چه ‌افراد انجام می‌دهند. واکنش؛ یعنی کنشی که موجب برانگیختن فعالیت فرد مقابل می‌شود. عواطف و احساسات؛ یعنی مجموعه حالات درونی افراد گروه که در کنش متقابل با یکدیگر قرار دارند. عده‌ای، عنصردیگری را به این موارد افزوده­اند، هنجارها؛ یعنی مقرارت گروه که ‌آگاهانه یا ناآگاهانه در رفتار گروه رعایت می‌شود».(همان،۴۱۰)
اگر بوته­ای گلپر در محلی رشد کرده­ بدون آن­که صاحبی داشته­باشد، با یک توافق پنهان کسی آن­را زودتر از موعد نمی­چیند تا گیاه هدر نرود چون در نزد همه گیاهی مقدس محسوب می­ شود. همچنین به ریشه گیاهان آسیب نمی­رسانند تا مدتی بتوانند از رویش­های مجدد آن استفاده کنند.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...