برق آیینه است لامه از نمد

 

 

 

گر نماید آینه تـــــا چون بود

 

 

 

از هزاران من نمی‌گویم یکی

 

 

 

زآن که آکندست هر گوش از شکی

 

 

 

(مولوی، ۱۳۸۴: ۴۱۵)
اگر مولانا، عقل، آن هم عقل‌کمال‌طلب و خداجو را می‌پذیرد، انکار او بر فلسفه مسئله‌ای است که به هیچ وجه در آن فتوری راه نمی‌یابد و مولانا به هیچ وجه فلسفه را شایسته این نمی‌داند که اساس یک شهر آرمانی قرار گیرد.

۳-۴- اجتماع و جامعه آرمانی مثنوی معنوی

بخش دیگر اندیشه اجتماعی مولانا، مأخوذ از روابط اجتماعی موجود (وضع موجود) است این بخش از اندیشه اجتماعی مولانا، بایدها ونبایدهای واقع‏گرایانه جامعه است و مولانا آن‌ها را برای اصلاح و ضابطه‏‌مند ساختن روابط انسانی بیان داشته‌است. در ذیل به نمونه‏‌هایی از این‏گونه دیدگاه‏های مولانا، اشاره می‏شود.
دانلود پروژه
اندیشه آرمان‌گرایانه مولوی در باب مسائل اجتماعی، آنگاه که معطوف به انسان «بما هو انسان» می‏شود، کمال‏گرا و ستایش‏گرا است. او انسان را مانند قرآن و عصای موسی و نفس عیسی، مجموعه‏ای از حقایق متعالی و رمز اندر رمز می‏داند؛ مرغ باغ ملکوتش می‏خواند که چند روزی در کنده و زنجیر تن گرفتار آمده است؛ اما آنگاه که انسان را در موجودیت اجتماعی‏اش مورد ارزیابی قرار می‌دهد، او را موجود مسخ شده‏ای می‏یابد که از فطرت و جبلّت قدسی و عرشی خود خارج شده و به صورت دیو و دد و گرگ آدمخوار، درآمده و جواب خوبی را با بدی می‌دهد.
اندیشه‌های اصلاحی مولانا در باب اجتماع و جامعه را، می‏توان، به دو بخش تقسیم کرد:

۴-۳-۱- نگرش‌های آرمانی

در قسمت نخست از اندیشه‌های آرمان‌گرایانه مولوی، با دیدگاه‏ها و نگرش‏‌هایی که جهت‏گیری آرمان ‏گرایانه دارد و انسان‏آرمانی و مدینه فاضله او را ترسیم می‏کند مواجه ایم؛ یعنی مدینه و جامعه‏ای که مولانا برای مصور ساختن آن‌ها از تعبیرات نمادینی همچون دریا، بالا، مطلع شمس، نیستان، باغ ملکوت و… کمک می‏گیرد.
این مدینه فاضله، جامعه‏ای ورای وضع موجود و حتی دارای طبیعتی است، ورای طبیعت موجود. جامعه مدنی مولانا جامعه‏ای است، اثیری که با نمونه ‏برداری از دنیای مثالی و با تکیه بر آیه کریمه«ان من شی‏ء الا عندنا خزاینه و ماننزله الا بقدر معلوم» (حجر: ۲۱)، باز پروری و بازآفرینی شده است.
در آرمان‌شهر مولانا، مواد و مصالح و عناصر طبیعت و جامعه، نه براساس واقعیات موجود، بلکه آن‌گونه که مولانا می‏خواسته است با هم ترکیب‏شده و مدینه فاضله مولانا را تشکیل داده است. انسان‏آرمانی مولانا نیز انسانی است آراسته به همه فضیلت‏ها و منزه از همه رذیلت‏ها. مولانا در نگاه آرمان ‏گرایانه، آنچه که می‏بیند، دیو و دد و همراهان سست عنصر است و آنچه که می‏خواهد، شیر خدا و رستم دستان. او این حقیقت تلخ را باور کرده‌است که انسان مورد جستجو و مورد آرزویش، یافت می‏نشود؛ زیرا دیگران نیز در طلبش روزان و شبان را در نوردیده و سرانجام دست از جستجو کشیده و جز غبار راه، دست‏آوردی نداشته‏اند، اما مولانا با این همه دست از طلب نمی‏دارد و چراغ دستان انسان پژوه وی، خاموش نمی‏گردد و کسانی که قطع امید کرده‌اند و انسان و جامعه آرمانی را دست نایافتنی می‌دانند، نهیب می‌زند:

 

 

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

 

 

 

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

 

 

 

گفتند یافت می نشود جسته‌ایم ما

 

 

 

گفت آنچه یافت می‏نشود، آنم آرزوست

 

 

 

(کلیات شمس، ۱۳۷۱: ۱۷۴)
انسان‏آرمانی مولانا با جارویی جاودانه و حیرت برانگیز، به امر دوست، دریا را غبار می‏روبد، سجده بی‏ساجد اقامه می‏کند، گردن به شمشیر دوست می‏سپارد تا از هر رگ بریده‏اش صد هزار چراغ بروید.
حلقه‏های اتصال جامعه‏ای که مولانا از آن سخن می‏گوید، چه جامعه‏آرمانی و چه جامعه واقع‏گرا، عشق و حکمت است. عشقی که از دل می‏جوشد و مرده را زنده، گریه را خنده و هشیار عافیت جوی را سرمست شوریده و مجنون را زنجیر بریده می‏کند و حکمتی که از سر می‏جوشد و ریشه در اندیشه دارد و ودیعه‏های الهی است که هر کس باید به قدر توان وجودی خود از آن برخوردار گردد، که«من لم یذق لم یدر».

 

 

طالب اویی نگردد طالبت

 

 

 

چون بمردی طالبت شد مطلبت

 

 

 

زنده‌ای کی مرده‌شو شوید ترا

 

 

 

طالبی کی مطلبت جوید ترا

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...