دانلود پژوهش های پیشین درباره بررسی رابطه سرمایه های فکری با کیفیت خدمات در زندان های استان آذربایجان ... |
![]() |
شکل(۲-۳): فرایند مدیریت سرمایه فکری(دستگیر،۱۳۸۸: ۳۰)
اولین گام، شناسایی سرمایه های فکری بنگاه است. این مرحله، شامل اندازه گیری ارزش آن می باشد. همه سرمایه های فکری بطور خودکار برای یک بنگاه ارزشمند نیستند. این سرمایه ها زمانی ارزشمند هستند که به پیشبرد اهداف بنگاه کمک کنند. سرمایه فکری را می توان از طریق انجام مصاحبه، کارگاههای آموزشی یا از طریق نظرسنجی های اینترنتی شناسایی کرد. زمانی که سرمایه فکری شناسایی شد، می توان ارزش آن را سنجید. هنگام ارزشگذاری سرمایه فکری باید به خاطر داشته باشیم که ارزش سرمایه فکری به راهبرد بنگاه بستگی دارد و بطور پویا با سایر منابع در تعامل و به آنها وابسته است.
گام بعدی، ترسیم نقشه ارزش زایی است. این تمثال دیدنی، دو کارکرد اولیه دارد: ایجاد اطمینان از این که راهبرد با همه عوامل ارزش سرمایه فکری منسجم و پیوسته است، و ایجاد امکان ارتباط دهی آسان راهبرد و نقش و اهمیت سرمایه فکری در پیشبرد راهبرد.
بعد از شناسایی و ترسیم عوامل ارزش سرمایه فکری، بنگاه می تواند سنجش آنها را شروع کند. ابزار و فنون زیادی برای سنجش سرمایه فکری موجود است.
زمانی که سرمایه فکری اندازه گیری شد، می توان آن را مدیریت کرد. به کمک ارزشیابی های مربوط می توانیم سطوح فعلی عملکرد را بشناسیم، بفهمیم که آیا سرمایه فکری بهتر شده یا رو به زوال رفته است و پی ببریم چه فعالیت ها یا برنامه هایی بر عملکرد اثر داشته اند. از این اطلاعات می توان در تصمیم گیری، بررسی و آزمون راهبرد و مدیریت مخاطرات مرتبط با سرمایه فکری استفاده کرد.
گام نهایی، گزارشگری سرمایه فکری است. هدف گزارشگری سرمایه فکری، ارائه اطلاعاتی درباره سرمایه فکری یک سازمان به ذی نفعان آن است. گزارشگری سنتی نمی تواند ارزش سرمایه فکری را توصیف کند. راه های مختلفی برای توجه به محدودیت های گزارشگری مالی سنتی در افشای اطلاعات درباره سرمایه فکری ایجاد شده، اما هنوز نسبت به هیچ استانداردی توافق نشده است. در نتیجه، سازمانهای مختلف گزارشهای داوطلبانه ای را ارائه کرده و به مزایای واضح آن از قبیل بهبود شناخت ذی نفعان از راهبرد بنگاه و بهبود تصویر از بنگاه و شهرت آن، پی برده اند.
با بهره گرفتن از اندازههای به دست آمده، سازمان قادر خواهد بود که سرمایه فکری خود را مدیریت کند. بدون داشتن ارزیابیهای مربوط به سرمایه فکری:
- درک سطح عملکرد جاری،
- دانستن اینکه آیا سرمایه فکری در طول دوره، افزایش یافته یا بر عکس کاهش پیدا کرده است،
- درک هر فعالیت و عاملی که عملکرد سازمان را تحت تأثیر قرار میدهد،
غیر ممکن خواهد بود (دستگیر، ۱۳۸۸، ص۳۰).
۲-۲-۸ - اصول مدیریت سرمایه فکری
برای مدیریت سرمایه فکری، ۱۰ اصل وجود دارند:
شرکت ها مالک سرمایه انسانی و سرمایه مشتری نیستند. تنها با سازماندهی ماهیت مشترک این دارایی ها، یک شرکت می تواند آنها را مدیریت کند و از آنها سود ببرد.
برای ایجاد یک سرمایه انسانی قابل استفاده، شرکت ها باید کار تیمی و دیگر شکل های اجتماعی یادگیری را تقویت کنند.
سرمایه سازمانی از طریق مهارت ها و استعدادهایی خلق می شود که نایاب و البته ارزشمند هستند. شرکت ها باید بدانند افرادی که دارای این استعدادها هستند، ارزش سرمایه گذاری را دارند.
دارایی های ساختاری ساده ترین نوع برای مدیریت هستند اما این همان موضوعی است که مشتریان کمترین توجهی به آن دارند.
حرکت از یک دانش گذرا به سمت اطلاعاتی که مشتریان واقعا به آنها نیاز دارند، اهمیت فراوانی دارد.
اطلاعات و دانش می توانند جایگزین دارایی های گران قیمت و پرهزینه فیزیکی و مالی شوند.
کارایی دانش، کارایی بهره مندی استفاده از مشتریان است.
هر شرکتی باید صنعت خود را از نو تجزیه و تحلیل نماید تا به مهم ترین اطلاعات دست یابد.
بر جریان اطلاعات تمرکز کنید نه بر جریان مواد.
سرمایه های انسانی، مشتری و ساختاری در کنار هم کارایی دارند. سرمایه گذاری مجزا بر روی افراد، سیستم ها و مشتریان کافی نیست.
سازمانهایی که اطلاعات معناداری در مورد عملکرد سرمایه فکری خود در طول دوره مالی داشته باشند، میتوانند از آن برای اطلاع پیدا کردن از تصمیمگیریها، آزمون و بررسی استراتژیها و مدیریت ریسکهای مربوط به سرمایه فکری استفاده کنند. ارزش واقعی ناشی از توانایی اکتساب و بکارگیری سرمایه فکری است. دارایی های دانشگر وجود دارند. شما نمی توانید دارایی های فکری را تعریف و مدیریت کنید مگر اینکه بدانید دقیقا می خواهید با آنها چه کنید(جامعی و صادقی،۱۳۹۱).
۲-۲-۹- دلایل اندازه گیری سرمایه فکری
موفقیت در دنیایی پیچیده، با رقابت روز افزون، تنها با برخورداری از دارایی های دانشی میسر نیست. بلکه شناسایی این دارایی ها نیز امری لازم است، اما کافی نیست. بلکه مهمترین و اثر بخش ترین کار این است که شرکت ها بتوانند علاوه بر شناسایی این دارایی ها، آنها را به خوبی مدیریت کنند. جهت مدیریت این دارایی ها، لازم است شرکت ها از وضعیت کنونی آنها مطلع شده و جهت رفع نقص و کمبود های آنان اقدامات لازمه را به عمل آورند. برای آگاهی از وضع کنونی دارایی های دانشی در شرکت ها، باید آنها را اندازه گیری کرد(زاهدی و لطفی زاده، ۱۳۸۸).
اگر چه متون مدیریتی، دیدگاه های فراوانی در باب فعالیت های مدیریت دانش[۱۹] ایجاد می کنند، اما تنها تعداد کمی معیار اندازه گیری درباره دارایی های دانشی سازمان بطور مستند وجود دارد. با توجه به این امر که مدیریت عواملی که قابل اندازه گیری نیستند مشکل است، سازمان ها به چارچوبی جهت اندازه گیری دارایی های دانشی شان نیاز دارند (مار و اسپیوما[۲۰]، ۲۰۰۴). رویکرد سنتی حسابداری اجازه و امکان تعریف دارایی های نامشهود جدید را نمی دهد، دارایی هایی مانند شایستگی کارکنان، ارتباطات مشتریان، سیستم های اداری، سیستم های پشتیبان تصمصم گیری و پایگاه های داده ها و مانند آنها. این دارایی های نا مشهود اهرم های جدید تولید ارزش در سازمان های دانشی هستند (پتی و گوتیره[۲۱]، ۲۰۰۰).
با بررسی بیش از ۷۰۰ مقاله در زمینه اندازهگیری سرمایه فکری، مار و همکارانش (۲۰۰۳) نشان دادند که پنج هدف کلی برای اندازهگیری سرمایه فکری وجود دارد که در ادامه به آنها اشاره میکنیم:
اندازه گیری سرمایه فکری می تواند به تدوین استراتژی تجاری برای یک سازمان کمک کند.
سازمان با شناسایی و توسعه سرمایه فکری اش می تواند یک مزیت رقابتی را به دست آورد.
ایجاد شاخص های کلیدی عملکرد که به ارزیابی اجرای استراتژی کمک خواهد کرد.
استفاده از ارزیابی های غیر مالی سرمایه فکری می تواند به طرح های باز پرداخت و پاداش شرکت ارتباط داده شود.
ارتباط با سهامداران خارجی که دارایی های فکری شرکت ها را در اختیار دارند.
سه هدف اول از این مجموعه، به تصمیمگیریهای داخلی مربوط میشوند و هدف از آنها حداکثر کردن عملکرد عملیاتی شرکتها، برای ایجاد درآمد از طریق حداقل هزینه و بهبود مستمر در روابط با مشتریان و تأمینکنندگان و سهم بازار است. مورد چهارم به ایجاد انگیزههای اجرایی مربوط میشود و هدف پنجم به ایجاد انگیزه برای سهامداران خارج از سازمان اشاره میکند. تحقیقات مختلف نشان دادهاند که اندازهگیری سرمایه فکری، هم برای حاکمیت مؤثر داخلی و هم برای روابط موفق با افراد خارج از سازمان، ضروری و سودمند است. کاملاً واضح است که اگر هدف اولیه شرکتهای انتفاعی، مدیریت مؤثر و کارآمد جریانهای نقدی آتی باشد، پس برای آنها مدیریت محرکهای نهایی این جریانهای نقدی یعنی همان داراییهای نامشهود نیز ضروری است. زیرا شما آنچه را که نمیتوانید اندازهگیری کنید، چطور میتوانید مدیریت کنید؟
دنیل اندریسن[۲۲] (۲۰۰۲) نیز اعتلای مدیریت داخلی، بهبود گزارشگری خارجی و انگیزههای قانونی و معاملاتی را از جمله دلایل اندازهگیری سرمایه فکری بر میشمرد.
در نهایت می توان گفت که دو مأموریت اصلی مدیریت دانش به شرح زیر است:
۱- تلاش مداوم در جهت گسترش و توسعه بهتر سیستم ها، برای ایجاد، ثبت و انتشار دانش درون سازمانها وجود دارد.
۲- آگاهی های رو به رشدی وجود دارد که دانش به طور قابل ملاحظه ای به ارزش تجارت می افزاید و در برخی موارد این دانش تقریباً نشان دهنده تمام شالوده ارزش است.
بدین جهت، ضروری است که مباحث سرمایه فکری با گرایش به سمت خلق معیارهای جدید که می تواند برای ضبط و گزارش ارزش ناشی از سرمایه فکری مورد استفاده قرار گیرد، همراه باشد. بنابراین وقت آن رسیده است که اندازه گیری سرمایه فکری و گنجاندن آن در گزارشات مالی حسابداری به طور چشمگیری مورد توجه سازمان ها قرار گیرد(زنجیر دار، ۱۳۸۷، ص ۱۱).
۲-۲-۱۰- روش های اندازه گیری سرمایه فکری
به طور کلی، دو روش اصلی برای تعیین ارزش یک شرکت بر اساس صورت های مالی شرکت (ترازنامه) یا بر مبنای ارزش بازار آن وجود دارد. امروزه، شکاف بین این دو ارزش بسیار زیاد شده و اغلب ارزش بازار بسیار بالاتر از ارزش دفتری شرکت هاست.
یکی از دلایل اصلی این شکاف، سرمایه فکری شرکت هاست که در صورت مالی شرکتی لحاظ نمی شود. به خاطر درک و تعیین ارزش پولی واقعی شرکت، ارزش سود و عوامل مرتبط مالی و سرمایه فکری باید برآورد گردد. در واقع، این ارزیابی باید دربرگیرنده سه جزء تجزیه و تحلیل استراتژیک، تجزیه و تحلیل صورت های مالی و پیش بینی توسعه آتی باشد. اساساً در سازمان های دانش محور، ارزش دفتری شاید فقط یک بخش کوچکی از ارزش واقعی آتی را ارائه نماید. این شرکت ها اغلب از دارایی های فیزیکی کمی برخوردار هستند. در حالی که، رقابت پذیری آن ها به طور قابل توجهی مبتنی بر سرمایه فکری شان است. بنابراین، ارزش این شرکت ها در بازار کمتر از واقع برآورد می گردد، مگر این که آن ها بتوانند ارزش واقعی شان را اثبات نمایند و حتی توانایی شان در انعکاس ارزش پولی سرمایه فکری می تواند به آنان در تأمین منابع مالی خارجی کمک نماید.
علاقه به مدیریت سرمایه فکری، باعث گسترش روش های مختلف ارزشیابی برای آن شده است. چندین گروه اصلی از روش های ارزشیابی سرمایه فکری وجود دارند که میتوانند به منظور تعیین ارزش این داراییها به کار گرفته شوند. بعضی از این روشها، روشهایی هستند که صرفاً برای استفاده در خود شرکتها طراحی شدهاند و یک روش جهانی و کلی نیستند، اما با این حال هنوز وجود دارند و مبنایی برای ایجاد روش های جدید هستند. از نظر ویلیام (۲۰۰۲) روش های مختلف را میتوان در قالب چهار گروه اصلی قرار داد:
-
- روش های مستقیم سرمایه فکری[۲۳]: عبارتاند از برآورد ارزش پولی داراییهای نامشهود یا سرمایه فکری، به وسیله شناسایی عناصر مختلف تشکیل دهنده آنها. طبق این روشها یک بار ارزش عناصر به صورت تک تک محاسبه میشود و سپس مجموع ارزش طبقات مختلف آنها بیانگر ارزش دارایی مربوطه است.
ویژگیهای این روشها عبارتاند از:
- چون براساس ارزشهای تاریخی هستند، پیشنهادهای بالقوهای برای ایجاد تصویر جامعتری از سلامت مالی مؤسسات ارائه میکنند.
- این روشها جزئیات بیشتری را در اختیار تحلیلگران قرار میدهند و به آسانی در هر سطحی از سازمان قابل استفاده اند
- در این روشها، منابع سرمایهای از پایین به بالا اندازهگیری میشوند و نسبت به روش های نرخ بازده داراییها و روش های بازار سرمایهگذاری، سریعتر و دقیقتر منابع را اندازهگیری میکنند.
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 03:32:00 ق.ظ ]
|