مقالات و پایان نامه ها درباره :ارزیابی تأثیر وفور منابع طبیعی پایان پذیر (با تاکید بر نفت) بر فساد ... |
![]() |
ماخذ: یافته های پژوهش
۶٫۲ نهاد
تورستین وبلن[۱۵](۱۸۹۹) بیان میکند سرتاسر تمدن بشری یک نهاد اجتماعی است و رفتار انسانها سرانجام در چارچوب نهادها گسترش می یابد. او معتقد است که تکامل بنیادی اجتماعی، فرایند بقای مطلوب نهادهاست. پیشرفت را می توان به بقای مناسب ترین عادت های تفکر و انطباق اجباری افراد با شرایط متغیر اقتصادی اجتماعی تعبیرکرد. در واقع، مؤسسات و نهادها باید با اوضاع متغیر جامعه تغییرکنند و توسعه و پیشرفت این گونه مؤسسات و نهادهاست که پیشرفت و توسعه جامعه را نشان می دهد. وی معتقد است مؤسسات و نهادهای موجود تا حدودی نادرست هستند، زیرا از نظر جریان تکامل با سرعت کافی به زمان تغییر نمی یابند. وبلن معتقد است برای اصلاح نظام موجود یکی از انقلاب های زیر به وقوع می پیوندد و نظام اقتصادی را از بیخ و بن تغییر میدهد،
- انقلاب مالکیت: جدایی کامل مالکیت از مدیریت، با تحمیل عقاید مدیران، صنایع بزرگ به صورت شرکت سهامی با موفقیت به کارخود ادامه خواهند داد. با این وضع، مالکیت به طور کامل از مدیریت جدا میشود.
- انقلاب فاشیستی: دست راستی به وسیله مؤسسههای تجاری، در این وضع، بازرگانان و فروشندگان عقاید خود را به صنایع مختلف تحمیل کرده و آنها را مجبور می کنند که به پیشنهادهای آنها برای تولید بهتر و بازده بیشتر توجه نمایند.
جان راجر کامونز[۱۶](۱۸۹۹) توجه زیادی به ترکیب علوم اجتماعی نظیر جامعه شناسی، روانشناسی، علوم سیاسی و تاریخ با علم اقتصاد داشته است. وی در زمره آن دسته از طرفداران اصلاحات اجتماعی قرار دارد که برای دخالت دولت در جریان تعدیل منافع متضاد گروه های مختلف نقش مؤثر قائل است. کامونز معتقد است که هرمکتب اقتصادی محصول تضاد منافع اقتصادی بوده و خود به از میان بردن تضادی پرداخته که ازآن ناشی شده است. به نظر کامونز، تضاد اقتصادی که منجر به تضادهای سیاسی و نظامی میشود بر مبنای کمیابی شکل میگیرد، چرا که طبقات اجتماعی از رفتار موجود میان افراد برای بدست آوردن و نگهداری سهمی از مالکیت کوشش میکند .به نظرکامونز، اعمال افراد از نظر رفتار فردی یا تصمیم برای خرید کالا، تصمیماتی است که نسبت به شرایط زمان و مکان گرفته میشود. بنابراین، به خاطر ماهیت تغییر اعمال فردی است که توجه اقتصاددانان از مطالعه اقتصاد کلاسیک سلب و به مطالعه اقتصاد نهادی جلب شده است. به عبارت دیگر، اقتصاددانان کلاسیک، نظریههای خود را بر اساس رابطه میان بشر و طبیعت طرح کردند و بنابراین کوچکترین واحد مورد توجه آنان کالا است که به وسیله نیروی کار تولید میشود ولی اقتصاددانان نهادی رابطه بین بشر و بشر را مورد مطالعه قرار میدهند. سپس کوچکترین واحد مورد توجه این اقتصاددانان را تصمیم یا فعالیت فردی تشکیل میدهد.کامونز، ضمن تشخیص سه نوع معامله یا تصمیم، معتقد است که هر معامله متضمن تأمین خواستهها بوده و منجر به انتقال کالا و تعیین قیمت میشود. انواع سه گانه معاملات و یا تصمیمات بدین شرح است:
- تصمیمات مربوط به خرید وفروش(چانه زنی) که مالکیت را انتقال میدهد.
- تصمیمات مربوط به جیرهبندی که مالکیت را انتقال میدهد.
- تصمیمات مربوط به مدیریت که مالکیت را اداره میکند.
او معتقد است که این سه نوع معامله درهرجامعه انجام میشود. اما ترکیب این معاملات در زمانها و مکانهای مختلف تغییرمییابد.کامونز، میان ارزش از دو دیدگاه جامعه و فرد تفاوت قائل میشود. به نظر او مفهوم اجتماعی ثروت بستگی به میزان فراوانی و ارزش استفاده دارد، در حالی که مفهوم فردی دارایی بستگی به ارزش کمیابی داشته و به وسیله قیمتها اندازهگیری میشود. سرمایهداری به فرایند ایجاد ارزش استفاده و محدود کردن آن به صورتی که منجر به ارزش کمیابی گردد، کمک میکند.
رونالدکوز [۱۷] (۱۹۸۸) هم اقتصاددانی نهادگرا محسوب میشود که بیشتر بر مباحث حقوقی تأکیددارد. او بحث بنگاه و کارکرد اقتصادی آن درجامعه را مطرح کرد. بحث هزینههای معاملاتی را بیان کرد و اظهار داشت درجامعهای که هزینههای معاملاتی بالا است رشد اقتصادی کم است و تعریفی ازهزینههای معاملاتی داردکه برای کشورهای درحال توسعه و جهان سوم بسیار مهم است.
او میگوید بر خلاف آنچه که اغلب اقتصاددانها تصور میکنند هزینههای یک بنگاه هزینههای تولید نیست، بلکه هزینه انجام است. هزینههای انجام معاملات، انواع و اقسامی دارد که کوز آنها را توضیح میدهد. وی تئوری دیگری هم راجع به هزینههای اجتماعی دارد که باز هم به نهادهای حقوقی برمیگردد و میگوید: اگر نهادهای حقوقی درست ایجاد شوند هزینه های اجتماعی پائین میآید. اما اگراین نهادهای حقوقی مناسب نباشند هزینههای اجتماعی بالا رفته و سطح رفاه اجتماعی پایین میآید.
جان کنت گالبرایت[۱۸](۲۰۰۶) با نوشتن کتاب سرمایهداری آمریکا،عقاید اقتصاددانان کلاسیک را مورد انتقاد قرارداد و در سال۲۰۰۸ در کتاب جامعه متنعم متذکر شد که اقتصاددانان معاصرهرچه ازآنها به صورت تفکر پذیرفته شده رایج به ارث بردهاند در عالم واقع کاربردی ندارد .اوبه طور کلی معتقد بود که نقش دولت باید دراقتصاد آمریکا وسیعتر شود و وظایف دولت گسترش یابد. اهم پیشنهادهای گالبرایت بدین شرح است:
- دولت باید نقش اساسی در بخشهایی از اقتصاد که درآن احتیاجات جامعه به طور کافی ارضا نشده است. مانند: مسکن، حمل ونقل و بهداشت به عهده بگیرد و اقدامهای لازم را به عمل آورد.
- دولت باید از بنگاههای کوچک که در بازارهای کوچک نمیتوانند در برابر شرکتهای بزرگ رقابت کنند،حمایت نمایند.
- دولت باید برای همه مردم درآمد سالانه تضمین شده در نظر بگیرد.
- نقش دولت باید دراموربرنامهریزی و وارسی وبازبینی شرکتهای بزرگ از نظر قیمتگذاری و تعیین دستمزد گسترش یابد.
- دولت باید مناقصههای بزرگی را که در بخش نظامی و دفاعی جامعه صورت میگیرد ملی اعلام کند و خود به عهده بگیرد.
از پیشنهادهای گالبرایت چنین برمیآید که جامعه مطلوب گالبرایت، جامعهای است که درآن صنایعی که باکارایی لازم نمیتوانند به فعالیت ادامه بدهند باید به وسیله دولت تحت حمایت قرار گیرند.
یکی از مهمترین نمایندگان نهادگرایی، داگلاس نورث [۱۹](۱۹۸۸)است او میگوید: نهادها قید وبندهایی هستند که شرایط فعالیت اقتصادی در جامعه را تعیین میکنند. نورث و توماس، شکست ناحیه هایی از اروپا را در گسترش نهادهای کارا، با بهره گرفتن از عامل نیازهای کوتاهمدت حاکمان تبیین و تفسیر میکنند. ایده نهادها که در آن نهادها به قیمتهای نسبی واکنش نشان میدهند هر گونه تأثیر حقیقی نهادهای پیشین را درسرعت و جهت تغییرات نادیده میانگارد. با این وجود، دربرخی موارد نورث و توماس در تبیین اینکه چرا برخی از نهادها به چالش کشیده نشدهاند و یا آنکه چرا تغییرات در این سبک وسیاق انجام پذیرفته است، اشاراتی به اثر محافظه کاری داشته اند. ممکن است تعصبات در برابر تغییرات مقاومت نشان دهد و یا آنکه تغییرات نهادی سریع و یا حساس، مشروعیت نهادها را کاهش داده، هزینههای اعمال حق مشروعیت را افزایش دهد. اما مشکل درآنجاست که اشاره به اصل محافظه کاری موردی است و در تضاد با الگوی تلویحی تغییرات نهادی قرار دارد.
نورث نظریه نئوکلاسیکی دولت را با توجه پیوسته خود به نقش وجایگاه ایدئولوژی درخلال تغییرات نهادی، مورد تعدیل قرار میدهد. درنگاه نورث، ایدئولوژی عاملی است که دردامنه انتخاب های قابل قبول انسانها جای میگیرد؛ از اهداف انسانها درزندگی به شمار میآید، در ایجاد تفکر بیطرفی و مشروعیت نهادها نقش بسزایی دارد؛ قادر است بدون هزینه بر مشکلات فائق آید؛ منجر به شکلگیری گروههایی میشود که قادر به اعمال فشارهای سیاسیاند و در نهایت عاملی است که بر تصمیمات سیاستمداران و قضات، تأثیرات بنیادی میگذارد.
اگر به ریشههای اندیشه نهادگرایی رجوع کنیم به آدام اسمیت و دیگر بنیانگذاران علم اقتصاد میرسیم. آدام اسمیت میگوید: اگر در جامعه نهادهای آزاد مشوق تولید وجود داشته باشد، ثروت تولید شده در جامعه بیشتر میشود و جامعه رشد میکند وثروت ملل افزایش مییابد. اقتصاددانهای اولیه، اقتصاددانهایی نهادگرا بودند؛ اما به تدریج که علم اقتصاد در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم دقیقتر میشد توجه به نهادها در بخشی ازعلم اقتصاد کمتر میشود. در اوایل قرن بیستم، مکتب جدیدی به خصوص در آمریکا به وجود آمد که در تاریخ اقتصاد به عنوان «نهادگرایی اولیه» معروف است. نهادگراهای جدید در سی یا چهل سال اخیر به وجود آمدند. نهادگراهای اولیه پیروان مکتب تاریخی اقتصادی هستند که در آلمان و انگلستان قرار داشت وبا فرمالیزه وریاضی شدن اقتصاد مخالف بود و اقتصاد را علمی مربوط به چند قضیه میدانستند(حسین امامی ۱۳۸۶).
فرم در حال بارگذاری ...
[سه شنبه 1400-08-04] [ 09:17:00 ب.ظ ]
|