منابع تحقیقاتی برای نگارش پایان نامه نقش و جایگاه خاندان ذوالقدر درتحولات سیاسی ایالت فارس در دوره ... |
![]() |
در اراضی ممالیک، حاکم از قدرت زیادی برخوردار بود و همه عایدات ایالت را به مصرف خود و مامورانش میرساند و تنها، مبلغ ناچیزی به صورت پیشکش برای شاه ارسال میکرد. درحالی که تمام عایدات اراضی خاصه برای شاه وصول میشد[۶۶].
در سیستم ممالیک، حاکم وظیفه داشت تعداد معینی سپاهیان چریک نگهداری کند تا در مواقع ضروری با دستور شاه به مرکز اعزام شوند. امام قلی خان حکمران فارس ملزم بود در هنگام احتیاج با ۱۰ هزار سرباز پیاده و سواره به یاری شاه برود[۶۷].
در بودجه ی دربار، بزرگ ترین رقم درآمد، متعلق به املاک خاصه بود. این عواید، مخارج قصر شاه و همچنین حقوق صاحب منصبان، لشکریان و عمال حکومتی را تامین میکرد[۶۸].
با توجه آنچه گفته شد در ادوار شاهان اولیه ی صفوی، اغلب اراضی به صورت ممالیک اداره میشده به این معنا که شاه صفوی حکومت ولایات مختلف را به شکل تیول به سران قزلباش واگذار میکرد. اما، پادشاهان بعدی صفوی که مشاهده کردند اراضی خاصه درآمد بیشتری در اختیارشان قرار میدهد، به سیاست تبدیل اراضی ممالیک و اراضی خاصه روی آوردند. شاردن معتقد است که تفکیک اراضی به خاصه و ممالیک پیش از شاه صفی معمول نبود و تنها از زمان او به توصیه ساروتقی صدر اعظم شاه صفی به منظور افزایش عواید شاه، معمول شد[۶۹].
اگرچه شکی نیست که در زمان شاه صفی جریان تبدیل اراضی ممالیک به خاصه تسریع شد و گسترش یافت، اما پذیرفتنی نیست که شاه صفی را مبتکر این سیاست بدانیم. چرا که اراضی خاصه حتی قبل از سلطنت شاه عباس اول نیز وجود داشت و تنها در دوره عباس با مشکل پرداخت مواجب سپاهیان این ارتش روبرو شد، به فکر توسعه اراضی خاصه افتاد[۷۰].
باتوجه به آنچه از منابع ذکر شد میتوان نتیجه گرفت که سیاست تبدیل اراضی ممالیک به خاصه همچنین قدرت سران ایلات قزلباش را که در سیستم ممالیک، عهده دار ادارهی ایالات بودند، به نفع غلامان شاهی که اغلب بعنوان پیشکار و وزیر در سیستم خاصه به کار گرفته میشدند کاهش میداد و این موضوع، جذابیت این سیاست را برای شاه عباس دو چندان کرد. زیرا او به دنبال راهکارهای مناسب برای محدود کردن قدرت قزلباش ها و تقویت دولت مرکزی بود.
تبدیل اراضی ممالیک به خاصه علی رغم منافعی که در کوتاه مدت داشت، در دراز مدت صدمات جبران ناپذیری را به اقتصاد و توان نظامی حکومت صفوی تحمیل کرد. شاردن از قول برخی از ایرانیان عنوان میکند که این کار، علاوه بر اینکه کشور را به لحاظ نظامی تضعیف میکند از نظر اقتصادی نیز خساراتی بر کشور وارد میآورد، زیرا پولی را که باید در سراسر کشور جریان داشته باشد به صندوق شاه میریزد و این کار به آن می ماند که آن را دوباره در زمین دفن کنند[۷۱].
علاوه براین و باتوجه به مطالبی که گفته شد در شیوه ی اداره ی اراضی به روش ممالیک، منافع شخصی حکام، منافعی ارعاب و تعدی بود اما درسیستم خاصه ناظر یا پیشکار شاه، تنها میکوشید تا با تحویل مبالغ بیشتری به مرکز شغل خود را حفظ کند و از آن جا که او هیچ منافعی در ایالت مورد نظر نداشت، اهمیتی نمیداد که فشار مالیاتی موجب تنزل سطح زندگی مردم آن ایالت شود.
تبدیل فارس به خاصه در زمان شاه صفی، خسارت جبران ناپذیری به اقتصاد آن وارد کرد و باعث تنزل جایگاه فارس در ساختار سیاسی، نظامی و اقتصادی دولت صفوی شد، چنانکه شاردن درباره ی تاثیرات منفی این اقدام بر جمعیت و توان اقتصادی فارس میگوید: «هنگامی که پارس حکام داشت(به سیستم ممالیک اداره میشد) ارزش آن به اندازه ی یک مملکت بود و شیراز مرکز آن ایالت، بسیار زیبا و ثروتمند و مانند پایتخت یک کشور بود. اما از زمانی که حاکم به پیشکار تبدیل یافت، تا کنون از ساکنان آن۸۰ هزار تن کاسته شده است[۷۲].»
فصل سوم
اصل و نسب
خاندان ذوالقدر
۳-۱- اصل و نسب خاندان ذوالقدر
خاندان ذوالقدر فارس از طوایف ترکمن و ترک نژاد بودند که در زمان های گذشته ازمناطق آسیای میانه به نواحی آسیای صغیر کوچ نموده بودند ودر این ناحیه مستقرشده بودند. محل استقرار اولیه طوایف ذوالقدر به گفته «نویسنده احسن التواریخ » نواحی البستان و مرعش درحاشیه امپراطوری عثمانی بوده وتعداد اعضای این طوایف هشتادهزار خانوار برآورد شده است[۷۳]. صاحب جهان آرای عباسی محل سکونت ذوالقدرها را ناحیه دیاربکر در آسیای صغیر دانسته وعلاءالدوله ذوالقدر را حاکم نواحی البستان ومرعش معرفی نموده است[۷۴]. میرزا حسن فسایی، اصل ذوالقدرها را ازایلات «مملکت روم» (که منظور نواحی امپراطوری عثمانی بوده) دانسته وتعدادآنها رابیشتر از هشتادهزار خانوار نوشته است[۷۵]. اما فاروق سومر، محل سکونت قبیله ذوالقدر را نواحی قفقاز ، آناطولی وقراباغ می داند ومعتقد است اکثریت این قبیله را شاخه های قبایل ساکن ناحیه یورذق (ایالت یوزقات امروزی ترکیه)تشکیل می دادند. وی به نام هشت «اوبه» (طایفه وخاندان) این قبیله به نامهای قورغلو(قراداغلو)، شمس الدینو، ایمور، حاجیلر، سوکلن ، شیخلو ، جاموسلو و چیچکلو اشاره می کند[۷۶].
رهبری قبیله ذوالقدر در زمان شاه اسماعیل اول برعهده علاءالدوله ذوالقدر بوده است که همزمان با روی کار آمدن شاه اسماعیل اول صفوی بر این قبیله حکومت داشته و صاحب عالم آرای صفوی بارها از رهبری او بر هشتاد هزار خانوار یا هشتاد هزار نفر از ذوالقدران یاد کرده است[۷۷].
اما خاندان ذوالقدر قبل از رهبری علاءالدوله دارای حکومت محلی بوده اند چنانکه روملو، مولف احسن التواریخ نام سه تن دیگر از سلاطین ذوالقدر که پیش از علاءالدوله حکومت کرده اند را ملک اصلان، ملک سلیمان و ملک ناصرالدین ذکر نموده است[۷۸]. این موضوع نشان می دهد قبیله ذوالقدر پیش از روی کار آمدن صفویان دارای حکومت نیمه مستقل در نواحی سکونت خود بوده اند. گروه های زیادی از طوایف ذوالقدر قبل از به قدرت رسیدن شاه اسماعیل در زمره ملتزمان شیح جنید و شیخ حیدر صفوی قرار داشتند و بعدا با پیوستن به شاه اسماعیل نقش مهمی در به قدرت رساندن صفویان ایفا نمودند.
مهم ترین محل استقرار طوایف ذوالقدر در ایران پس از روی کار آمدن خاندان صفوی ایالت فارس بود. به نوشته مولف عالم آرای عباسی، خاندان ذوالقدر به همراه خاندان قزلباش افشار در زمان لشکرکشی شاه اسماعیل به فارس نقش مهمی درحمایت از وی و پیروزی بر سلطان مراد آق قویونلو ایفا نمودند[۷۹]. شاه اسماعیل به پاداش حمایت طایفه ذوالقدر از صفویان ایالت فارس را تیول ایشان قرارداد وسپس اداره امور این ایالت مهم جنوبی در اختیار ایشان قرار گرفت. در اکثر منابع صفوی جمعیت قبیله ذوالقدر را هشتاد هزار نفر خانواده و ایشان را از قبایل ساکن نواحی ماراش و بوزوق درآسیای صغیرونواحی آناطولی ذکر کرده اند اکثریت این قبیله را شاخه های قبایل ساکن بوزوق تشکیل می دادند[۸۰].
خاندان ذوالقدر با در دست گرفتن قدرت، نزدیک به ۹۵ سال (ازسال ۹۰۹ ه- ق تا اوایل سلطنت شاه عباس اول ) همه امور ایالت فارس را در کنترل خود داشتند و پس از آن نیز تا پایان دوره صفوی در تحولات سیاسی اجتماعی و اقتصادی این ایالت کم و بیش تأثیر داشتند. منصب مهرداری صفویان که از مقامات مهم درباری و مورد اعتماد پادشاه بود[۸۱]، و به اعتقاد لوئی بلان، برابر با منصب وزیر دادگستری امروز بود[۸۲] که به طور سنتی و موروثی در اختیار خاندان ذوالقدر قرار داشت. از بزرگان این خاندان که سمت مهرداری این دوره را عهده دار بودند میتوان به ابراهیم خان ذوالقدر حاکم فارس و محمدقلی بیگ مهردار در دوره شاه طهماسب اول، شاهرخ بیگ ذوالقدر مهردار وشاهقلی خلیفه ذوالقدر حاکم دارابگرد در عهد شاه سلطان محمد خدابنده، اشاره نمود[۸۳]،
در تمام دوران حکومت خاندان ذوالقدر برفارس سپاهیان ایالت فارس که توسط برخی مورخان به نام لشکر ذوالقدر یا غازیان ذوالقدر نامیده شده اند[۸۴] که در نبردهای شاهان صفوی با عثمانی ها نقش مهمی ایفا نموده اند.
شاه اسماعیل اول صفوی چون قوایی مجهز ترتیب داد، در فکر حمله به نواحی مختلف افتاد و نیرویی عظیم از قبایل ذکر شده با او همراه و همدل بودند و هر جایی که فتح می شد غنایم آن به قزلباشان بخشیده می شد[۸۵].
در شرح تاسیس دولت اسماعیل صفوی، عناصر ترکمن جایگاه مهمی دارند، مسلما روابط خویشاوندی وی با آق قویونلو در این امر تأثیر داشت اما حداقل به همین اندازه نیز این مساله موثر بود که نیروی نظامی صفویه به پیروان ترکمن که به سرعت تعدادشان افزایش می یافت متکی بود و رهبران قبایل ذخایری بودند که اسماعیل برای مناصب نظامی دربار، در اداره ی حکومت و در نتیجه ادامه فتوحات برای اداره ی ایالات فتح شده به آنان رجوع کرد[۸۶].
جنابدی درکتاب روضه الصفویه در مورد نقش ذوالقدرها می گوید: «در آن مقام قشون قشون و فوج فوج از ارباب ادارات از روی اخلاص از دیار شام و ذوالقدر و دیار بکر و دیگر ولایات که پروانجات اشراف به طلب ایشان رفته به تقبیل بساط خلافت مناط استسعاد می یافتند تا هفت هزار سوار نامدار در ظل رایت صفوی آیت، حلقه ی بندگی در گوش و غاشیه ی فرمانبری بر دوش کشیدند[۸۷].»
طایفه ی ذوالقدر پس از سقوط سلطنت علاءالدوله از دیاربکر به ایران هجرت کرده و در زمره ی ارادتمندان صفویه در آمدند و در آغاز سلطنت صفوی به هشت قبیله ی معروف تکه لو، شاملو، استاجلو، ذوالقدر، افشار و قاجار و روملو و زنگنه لفظ قزلباش اطلاق می شد اما بعدها لفظ قزلباش عمومیت یافته بر جمیع ایرانیان اطلاق می شد. در ارزنجان و در جنگ شرور بالغ بر ۷۰۰۰ تن از صوفیان متعلق به قبایل استاجلو و شاملو و تکه لو و ذوالقدر و … در کنار شاه اسماعیل گرد آمدند[۸۸].
سیوری از شاهقلی خلیفه مهردار و ارادت او نسبت به شاه اسماعیل چنین یاد می کند: «از ثقات صحت شعار خصوصا از شاهقلی خلیفه مهردار، مرویست که در آن والا فرمان همیون به طلب صوفیان ذوالقدر میان آن قوم شرف ورود یافته و به حسب اتفاق شب زفاف یکی از اهل ارادت و اخلاص بوده و چون بر طلب آن قوم اطاع یافته، بی آنکه به خلوت عروس درآید بلا توقف بر مرکب اخلاص نشسته، متوجه درگاه خلایق پناه گردید[۸۹].»
۳-۲- اوبه های خاندان ذوالقدر :
ایالت بزرگ فارس در دوره صفوی مهم ترین محل استقرار طوایف ذوالقدر در ایران پس از روی کار آمدن خاندان صفوی بود. به نوشته منابع تاریخ صفوی خاندان ذوالقدر به همراه دیگر قزلباشان در زمان لشکرکشی شاه اسماعیل به فارس نقش مهمی درحمایت از وی ایفا نمودند. شاه اسماعیل به پاداش حمایت طایفه ذوالقدر از صفویان ایالت فارس را تیول ایشان قرارداد و سپس اداره امور این ایالت مهم جنوبی در اختیار ایشان قرار گرفت.
۳-۲-۱- قورغلو : از اوبه های مهم ذوالقدر میباشد. این اوبه شاخه ای از قبیله ی بزرگ قورغلو منسوب به ایل ذوالقدر در ترکیه میباشد. خود قبیله اصلی قورغلو در آناطولی به صورت شاخه های مختلف در نواحی مارش قدیرلی وینی ایل به زندگی خود ادامه میداد. از امرای قورغلوی ساکن ایران علیقلی سلطان ساکن قم است که علی قلی خان استاجلو او را به علت کمک و فداکاری بیش از حد به شاه عباس نصایح زیادی کرد که علیقلی سلطان به نصایح او توجه ننمود. او حتی به اندرز بیگ ها و صوفی های ذوالقدر می گفت (جوانمرد میمیرد لیکن اسمش باقی میماند). علیقلی خان پس از به تخت نشستن شاه عباس به حضور او آمده و از طرف شاه به مقام مهرداری رسید ولی طولی نکشید که به اتفاق سایر امراء به علت شرکت در توطعه ای بر علیه مرشد قلی خان به قتل رسید.[۹۰] به هنگام مرگ شاه عباس دو امیر از این اوبه را دردستگاه میبینیم: یکی ابراهیم سلطان والی سرخس و دیگری درگاه قلی سلطان نوه شاهقلی خلیفه مهردار که در فارس اقطاع داشت[۹۱].
۳-۲-۱- سوکلن : مسکن سوکلن ها منطقه بورزوق بوده است و شاخه ی اصلی در آنجا سکونت داشت. مسکن سوکلن ها در بوزوق در حوالی آق داغ بوده است.[۹۲] سوکلن ها نام خود را از اسم یکی از بیگ های خود گرفته اند. موسی سوکلن اوغلی از خانواده ی رئیس قبیله به سال ۱۵۲۶م. در بوزوق به اتفاق زونون اوغلی از فرزندان ذوالقدر در شورش خطرناکی علیه دولت شرکت کردند که احتمال دارد سوکلن ها بعدها وارد قبیله ذوالقدر ساکن ایران شده باشند. در زمان شاه عباس رستم سلطان والی کرمان در سال ۱۰۱۲ه.ق از طرف عثمانی ها اسیر شده بود[۹۳].
۳-۲-۳- شمس الدینلو : این اوبه ی ذوالقدر در زمان مورد بحث ما در قراباغ سکونت داشت و دلی محمد سلطان ریاست این اوبه را عهده دار بود. دلی محمد قبلا والی تفلیس بود. این امیر به علت خوش طبعی و نکته سنجی اش در میان امرای نزدیک شاه عباس جای داشت حتی به گفته پیتر دلاواله لقب دلی را شاه عباس به او داده بود و مقامش در اواخر سالهای عمرش به مقام خانی ارتقاء یافته بود و به علت زیاده روی در مشروبات الکلی در سال ۱۰۲۹ه.ق وفات یافت[۹۴] و مقامش به عنوان خانی به برادرش سلیم بیگ واگذار شد.[۹۵] علی خان بیگ[۹۶] و حسین بیگ[۹۷] نیز از همین اوبه بودند.
۳-۲-۴- حاجیلر : این اوبه شاخه ای قبیله ی آغچه لو ساکن نواحی بوزوق میباشد به سال ۱۵۸۶٫م شاه عباس از میان امرایی که بر ضد مرشد قلی خان توطعه کرده بودند مهدی قلی خان ذوالقدر را به دست یعقوب بیگ فرزند ابراهیم خان حاجیلر به قتل رساند و ایالت فارس را با رتبه خانی به او واگذار کرد. او یک شخصیت نا متعادل داشت لذا نتوانست موقعیت خود را در فارس مستحکم کند و با اختلافی که با امرای شاهی پیدا کرد به سختی سرکوب گردید و شاه عباس مقام بیگلر بیگی فارس را به بنیاد بیگ ذوالقدر داد.[۹۸] مستدام سلطان والی کبود جامه ی استرآباد از این اوبه بوده است[۹۹].
۳-۲-۵- ساری شیخلو : در زمان شاه اسماعیل خلیل سلطان امیر الامرای فارس از این اوبه بوده است اسم اصلی این امیر امت بوده و به دستور شاه اسماعیل به قتل رسید[۱۰۰].
۳-۲-۶- چیچکلو : این اوبه شاخه ای از قبیله ی چیچکلوی ساکن بغازیان بوده است و شاه اسماعیل پس از قتل خلیل سلطان ایالت فارس را به عزالدین رئیس این اوبه واگذار نمود[۱۰۱].
۳-۲-۷- جاموسلو : پس از وفات علی سلطان ایالت فارس در سال ۹۳۱ه.ق به حمزه سلطان از این اوبه واگذار گردید.[۱۰۲]
۳-۲-۸-شادی بگلو : اولین امیر از این اوبه محمد خان والی شیراز بوده است. شاه اسماعیل دوم این امیر را از مقام خود عزل و به جایش ولی خان قلقانچی اوغلی را منصوب کرد. در سال ۹۹۵ ه.ق مقام بیگلر بیگی فارس به علی خان شادی بگلو واگذار گردید اما علی خان در همان سال به دست فامیل خود مهدی قلی خان به قتل رسید. طهماسبقلی سلطان فرزند علی خان به سمت والی دارابگرد تعیین گردید و بیگلر بیگی مهدی قلی خان نیز در فارس تایید نگردید[۱۰۳].
۳-۳- استقرارخاندان ذوالقدر درایالت فارس
ایالت بزرگ فارس در دوره صفوی مهم ترین محل استقرار طوایف ذوالقدر در ایران پس از روی کار آمدن این خاندان بود. به نوشته منابع تاریخ صفوی خاندان ذوالقدر به همراه دیگر قزلباشان در زمان لشکرکشی شاه اسماعیل به فارس نقش مهمی درحمایت از وی ایفا نمودند. شاه اسماعیل به پاداش حمایت طایفه ذوالقدر از صفویان ایالت فارس را تیول ایشان قرارداد و سپس اداره امور این ایالت مهم جنوبی در اختیار ایشان قرار گرفت .
با بررسی منابع انجام شده می توان نتیجه گرفت که حکام ذوالقدر توانستند، حدود یک قرن از زمان شاه اسماعیل اول تا اوایل سلطنت شاه عباس اول همه امور ایالت فارس را در کنترل خود قرار دهند وحکومتی مستبدانه در این ایالت برقرار نمایند و پس از آن نیز تا پایان دوره صفوی در تحولات سیاسی اجتماعی و اقتصادی این ایالت کم و بیش تاثیر داشتند.
منصب مهرداری صفویان که از مقامات مهم درباری و مورد اعتماد پادشاه بود ، به طور سنتی وموروثی در اختیار خاندان ذوالقدر قرار داشت. در تمام دوران حکومت خاندان ذوالقدر برفارس سپاهیان ایالت فارس که توسط برخی مورخان به نام لشکر غازیان ذوالقدر نامیده شده اند[۱۰۴]، در نبردهای شاهان صفوی با عثمانی ها نقش مهمی ایفا نموده اند. ذوالقدرها درزمان شاه طهماسب در زمره مطیع ترین ایلات نسبت به خاندان صفوی بودند. درهنگام مرگ شاه عباس( ۱۰۳۸ ه.ق) شش امیر از طوایف ذوالقدر در دربارصفوی صاحب منصب بودند که نشان می دهد ذوالقدرها پس از شاملوها مقام دوم در دربار شاه عباس داشته اند[۱۰۵].
در این دوره برخی امرای ذوالقدر درایالت فارس صاحب اقطاع بوده اند. و خاندان ذوالقدر تا پایان سلطنت شاه طهماسب اول کاملا مطیع وتابع حکومت صفوی بودند اما از زمان شاه اسماعیل دوم به بعد تدریجا در مقابل سیاستهای خاندان صفوی به مقابله ومبارزه برخاستند ودر مواردی حتی حاکم منصوب دربار صفوی در زمان شاه محمد خدابنده را به قتل رساندند. سرانجام اوج این مقابله در دوران شاه عباس اول بود که برافراشتن پرچم استقلال طلبی حاکم ذوالقدر فارس، منجر به لشکر کشی پادشاه صفوی به فارس و برانداختن حکومت خاندان ذوالقدر از ایالت فارس گردید.
۳-۴- شورش علاءالدوله ذوالقدر
یکی از رهبران مهم قبیله ذوالقدر در آغاز اقتدارصفویان علاءالدوله ذوالقدر نام داشت که در مقابله و رویارویی با شاه اسماعیل نقش زیادی ایفا نمود. در این زمان علاءالدوله ذوالقدر به سبب مهاجرت جمع زیادی از افراد تحت حاکمیت خود به نزد اسماعیل دچار مشکلات فراوانی شده بود. از مناطق تحت نفوذ ذوالقدرها غیر از مناطق ماراش، البستان، خرپوت، منطقه پنارباشی و از همه مهمتر بوزوق[۱۰۶] تنها بعضی مناطق وابسته به نواحی شمال سیواس و قیصریه در قلمرو علاءالدوله قرار داشت. (جدا از تاتارهای سیاه، گامهای اولیه به سوی زندگی یکجانشینی در زمان او و پسرش شاهرخ بیگ ذوالقدر و از منطقه بوزوق برداشته شد. گذشته از این اکثر همراهان اسماعیل را از اهالی منطقه بوزوق می بینیم)[۱۰۷].
بر اساس منابع های تاریخی لشکر کشی شاه اسماعیل در بهار ۹۰۷ه.ق به ارزنجان و آلاداغ و سارویه به خاطر علاءالدوله ذوالقدر بوده و یکی از دلائل این لشکر کشی مانع شدن او از رفتن قزلباشان مقیم مناطق تحت نفوذ او به ایران بوده است[۱۰۸].
به نوشتهی فاروق سومر، علت این کار را توبیخ و به نمایش گذاردن سفیر اسماعیل به وسیله علاءالدوله بود. در واقع سفیر اسماعیل اوغلان امت استاجلو را در دریاچه ای به نام کوزگول حبس نموده بود و بعضی از مورخین عثمانی علت را موافقت نکردن علاءالدوله با ازدواج دخترش بنلو خاتون با شاه اسماعیل میدانند. بدین ترتیب شاه اسماعیل در سال ۹۱۳ه.ق به علاءالدوله حمله کرد. شاه اسماعیل برای حمله به مناطق ذوالقدرها راه ازروم و ارزنجان را انتخاب کرد. حاکم صفوی برای رفتن به این مناطق میبایستی از بایزید دوم امپراطور عثمانی کسب اجازه کند و بایزید شرط شاه اسماعیل را قبول کرد به شرط اینکه هنگام عبور از خاک عثمانی زیانی به کسی نرسد[۱۰۹].
علاءالدوله سعی کرد مناطق خود را در مقابل سپاهیان شاه اسماعیل حفظ کند و با پناه گرفتن در مناطق صعب العبور کوه درنا از مملوکان و عثمانی ها تقاضای کمک کرده باشد. قزلباشان تمام مناطق را تخریب و غارت کردند و ذوالقدر ها با وضع پریشانی به اطراف پراکنده شدند. شاه اسماعیل به علت فرا رسیدن زمستان منطقه ذوالقدر ها را ترک کرد و در راه برگشت ناحیه خرپوت متعلق به ذوالقدر ها را فتح کرد[۱۱۰].
امیر بیگ موصللو حاکم دیار بکر، بر اساس دعوت شاه اسماعیل به او پیوست و مقام مهرداری را به او اعطا کرد و محمد خان استاجلو را به سمت حاکم دیار بکر تعیین کرد[۱۱۱]. وی با وجود نیروی کم بعضی امرا را دستگیر کرد و به تبریز فرستاد. از طرفی دیگر نیز سپاه علاءالدوله را که به فرماندهی پسرانش قاسم ذوالقدر ملقب به ساروقپلان و دیگری اردوانه ذوالقدر بود مغلوب ساخت و پس از دستگیری به قتل رسیدند و بسیاری از امرای ذوالقدر در میدان نبرد کشته شدند. محمد خان استاجلو دومین موفقیت خود را در مقابل نیروهای ذوالقدر کسب نمود. در راس سپاه ذوالقدر فرزندان دیگرعلاءالدوله، شاهرخ ذوالقدر والی بوزوق و احمد بیگ ذوالقدر قرار داشتند. آنان مانند دیگر برادرانشان به قتل رسیدند. محمد بیگ و علی بیگ فرزندان شاهرخ نیز به نزد شاه اسماعیل فرستاده شدند. سلطان صفوی فرزندان شاهرخ ذوالقدر را آزاد کرد و به آنها مقام امیری داد[۱۱۲]. بعد ها دولت عثمانی نیز بعد علاءالدوله تلاش برای جلوگیری از مهاجرت اتباع خود به ایران کرد که شاه اسماعیل طی نامه ای از بایزید از او خواست مشتاقان زیارتگاه اجدادش را از آمدن به ایران محروم نکند. بایزید نیز در جواب وی گفت که اگر تعهد دهند که برگردند مانع آنها نشود[۱۱۳].
فصل چهارم
موقعیت خاندان ذوالقدر
در
دوره شاه اسماعیل اول
۴-۱- اقدامات شاه اسماعیل برای تثبیت حکومت
فرم در حال بارگذاری ...
[سه شنبه 1400-08-04] [ 09:27:00 ب.ظ ]
|