منابع پایان نامه با موضوع مطالعه ساختارهای هنجاری و تاثیر آن در رقابت منطقه ای ... |
![]() |
با توجه به اينكه اتحاديه اروپا مثل آمريكا بر اين نظرغلط است كه ايران درصدد دستيابي به تسليحات هسته اي است ، لذا مهمترين هدف اتحاديه اروپا در بحران هسته اي ايران ، هميشه اين بوده است كه از دستيابي ايران به سلاحهاي هسته اي جلوگيري كند . تا سال 1384 ، براي رسيدن به اين هدف فقط از روش ديپلماتيك استفاده مي كرد . ولي با روي كار آمدن دولت نهم ( دولت آقاي احمدي نژاد) به دليل اعمال بعضي سياستها از طرف اين دولت ، كه مهمترينش پايان دادن به تعليق غني سازي اورانيم بود ، اتحاديه اروپا براي رسيدن به هدف مزبور ، پرونده ايران را به شوراي امنيت سازمان ملل ارجاع داد ، ضمن اينكه استراتژي مذاكرات نيز به موازات آن تداوم داشته است . اتحادیه اروپا در راستاي هدف مزبور ، از سال 1382 تا 1384 ، بر خلاف آمريكا ، فقط معتقد به استفاده از مذاكرات و روشهاي ديپلماتيك بود . اما چون در سال 1384 دولت نهم به تعليق خاتمه داد ، لذا اتحاديه اروپا براي تحت فشار قرار دادن ايران با آمریکا همراه شده و كار را به شوراي امنيت سپرد . در نتيجه با همراهي با آمريكا به قطعنامه هايي بر عليه ايران رأي مثبت داد . ضمن اينكه مذاكرات در قالب جديد گروه 1+5 (5عضو دائمي شوراي امنيت + آلمان ) تداوم يافت . تاكيد اصلي اين گروه اين بود كه ايران بايد به تعليق برگردد . در نهايت به دليل عدم پذيرش تعليق از سوي دولت ايران ، و اصرار گروه مزبور در تعليق ، مذاكرات به بن بست رسيد.(عبدلی،3بهمن 1390)
اینک مدت زمان چندانی از آخرین مذاکرات در آلماتی قزاقستان نمیگذرد. ودر طول دو سال گذشته تحریمهای یکجانبه بیشتری از طرف آمریکا و اتحادیه اروپا طراحی واعمال شده است، که یکی از پرسروصداترین آنها تحریم خرید نفت ایران از سوی اتحادیه اروپا است؛ تحریمی که دوشنبه 3 بهمن – برابر با 23 ژانویه2012 از سوی وزرای 27 کشور عضو اتحادیه اروپا نهایی شد و اعمال شد که پیامد های زیانبار آن بر اقتصاد کشور ما مشهود است . بعد از قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد این تحریمها ماهیتی جهانی یافته است بگونه ای که درماههای اخیر(سه ماهه اول 92)در مبادلات ارز وحتی طلا با همسایگان خود هم دچار مشکل شده ایم.
2-1-4 گفتار دوم ، عربستان
1-2-1-4 توان اقتصادی (نفت زیر بنای قدرت عربستان)
عربستان سعودی با تولید روزانه 12/10782 بشکه در روز در سال 2008،رتبه نخست را در صادرات جهانی نفت احراز کرده است . به علاوه این کشور از نظر زخایر ثبت شده نیزبا داشتن 751/266 میلیارد بشکه ،رتبه ذنخست جهان را در این زمینه دارد. داشتن قدرت تولیدی نخست و بیشترین ذخایر ثبت شده نفت در جهان ،زیر بنای قدرت عربستان سعودی در سایر حوزه ها است . ذخایر عمده نفت ،عامل اصلی شکل دهی به سیاست نفتی پادشاهی عربستان بوده است. بدین ترتیب این کشور به فروش هر چه بیشتر نفت با تکیه بر استراتژی “سهم عادلانه بازار ” تا کید ورزیده و جز در برهه ای (نیمه نخست دهه 1970 )همواره فروش هر چه بیشتر نفت را دنبال می کرده است.
ظر فیت بالای تولید نفت به سعودیها این امکان را داده است که برای بیش از 25 سال به عنوان “تولید کننده شناور ” عمل کرده ،از این طریق در چندین جنگ و بحران اقتصادی به تثبیت قیمتهای جهانی کمک کنند. به عنوان مثال در در جنگ 1990-1991 خلیج فازس ،با توجه به توقف تولید بیش از 4 ملیون بشکه نفت در روز (نفت کویت و عراق) ،عربستان سعودی با افزلیش تولید خود از افزایش جهشی قیمت نفت جلو گیری کرد. عربستان سعودی همواره در تلاش بوده است با تثبیت قیمت نفت ،خود را به عنوان تولید کننده ای قابل اعتماد مطرح سازد.
نفت عامل پیوند عربستان با برقدرت نو ظهور یعنی آمریکا در نیمه اول قرن بیستم بود . این روابط ویژه و اهمیت نفت چنان بر تعامل دو کشور اثر گذار بود که به رغم بحرانهای متعدد و حتی تضاد دو کشور در برخی از برهه های قرن بیستم ،همچون دوره تحریم نفتی 1973 و یا دوره پس از 11 سپتامبر ،آمریکا و عربستان همچنان به عنوان دو متحد در عرصه های اقتصادی و دیپلماتیک کار می کنند. ریاض و واشنگتن منافع مشترکی در دفای استراتژیک از خلیج فارس و ثبات قیمت نفت دارند و حتی اگر ایالات متحده فشارهای بیشتری برای پیشبرد اصلاحات سیاسی بیاورند ،این منافع استمرار خواهند یافت.
عربستان سعودی از کشورهای موسس سازمان کشورهای صادر کننده نفت اوپک است و از زمان تاسیس این سازمان نقش رهبر و جهت دهنده به سیاستهای این سازمان را بر عهده دارد. به همین دلیل در اکثر مواقغ کشورهای عضو اوپک بدون همراه ساختن عربستان سعودی نمی توانند نظرات خود را پیش ببرند. این کشور علاوه بر نقش تاثیر گذار در اوپک ،میزبان دبیر خانه شورای انرژی است. این عوامل نقش مهمی در توانمندی اقتصادی و دیپلماتیکی عربستان دارند. تحت تاثیر همین عوامل قدرت نفتی و توان مالی ناشی از آن ،عربستان سعودی به عنوان کشوری اثر گذار در عرصه اقتصادی و مالی جهان به گروه (G20) دعوت شد ودر اجلاسهای آن شرکت جست. (صادقی ، پاییز 1389:ص145)
2-2-1-4 وضعیت صنایع در عربستان
توسعه صنعتی یکی از اهداف اصلی عربستان سعودی پس از اکتشاف نفت بوده است. تا پیش از اکتشاف و بهره برداری از نفت ،هیچگونه صنعت مدرنی در پادشاهی عربستان سعودی وجود نداشت. در حال حاضر صنعت نفت بزرگترین و موثرترین صنعت در اقتصاد این کشور است.
تا سال 1970 اقتصاد عربستان سعودی بدون هیچ گونه برنامه مدونی اداره می شد اما از این سال با در پیش گرفتن نخستین برنامه پنج ساله توسعه ،اقتصاد پادشاهی جهتی خاص به خود گرفت. از جمله اهداف برنامه نخست ،رشد GDP درراستای متنوع ساختن اقتصاد و کاهش وابستگی کشور به نفت ،رشد اقتصادی پایدار و توسعه منابع انسانی و نیز حرکت به سوی رشد اقتصادی بوده است. از دهه 1970 تا کنون 6 برنامه توسعه اقتصادی تدوین و به مرحله اجرا رسیده است. نکته قابل توجه آنکه برنامه های توسعه سعودی به تدریج از تاکید بر تنوع بخشی به اقتصاد به تاکید بر مزیت نسبی عربستان در بخش صنعت نفت تغییر یافته اند. به عنوان مثال در برنامه توسعه هفتم (2004-2000)برغم تاکید بر توسعه سایر بخشهای اقتصاد سعودی ،توجه ویژه ای به “جایگاه آینده پادشاهی در بازارهای جهانی انرژی” و توسعه صنعت نفت و صنایع پالایشگاهی شده است.
در سال 1975 با دستور ملک خالد ،تاسیس دو شهر صنعتی ینبع (در کرانه دریای سرخ)و جبیل (در کرانه خلیج فارس )آغاز شد. هدف از تاسیس ای دو شهر صنعتی ایجاد تنوع تجاری و صنعتی اقتصاد سعودی اعلام شد. بر مبنای دستور ملک خالد ،نخست خط لوله نفتی به طول 1200 کیلومتر این دو مر کز صنعتی را به یکدیگر مرتبط می ساخت. دیگر آنکه موسسه صنایع پایه سعودی برای توسعه صنعتی این دو مرکز تاسیس شد. در حال حاضر این دو مرکز صنعتی بسیار گسترش یافته اند و در صد قابل توجهی از نیروی کار سعودی را در خود جای داده اند. توسعه این دو شهر همچنان ادامه دارد و همچنان که سعود الفیصل تاکید می مند ،تو سعه صنعت پا لایشگاهی در این دو مر کز مورد توجه جدی پادشاهی سعودی است. کمیسیون پادشاهی جبیل وینبع در کنار موسسه اصلی صنایع سعودی برای توسعه هر چه بیشتر این مراکز ،وظیفه نظارت برآنها و جهت دهی به سیاستهای تو سعه ای در آنها را به عهده دارد.
مرکز صنعتی دیگری که گفته می شود یکی از مراکز صنعتی عمده خاورمیانه خواهد بود ،شهر صنعتی ملک عبدالله است . ساخت این شهر به دستور ملک عبدالله در سال 2006 آغاز شد و بنا به برنامه زمانی اعلام شده تا سال 2025 تکمیل خواهد شد . ساخت این شهر بر این نگرش مبتنی است که این مرکز را به مرکزی برای توسعه اقتصادی واجتماعی پادشاهی تبدیل کند. طراحان این شهر صنعتی ،که در مثلث سه شهر جده ،مکه و مدینه در کرانه دریای سرخ واقع شده است ،جهار شرکت بین المللی پارسونز، WATG،اسکیدمور اویجنز میدل و RSP می باشد. این شهر از شش قسمت بندرگاه ،جزیره مالی ،تفریح گا ههای ساحلی ،مناطق مسکونی و منطقه آموزشی تشکیل می شود. به باور صاحبنظران تکمیل این پروژه عظیم تحولی اساسی در اقتصاد صنعتی عربستان سعودی به بار خواهد آورد .(صادقی،1389:147)
3 -2-1-4 توان علمی
عربستان سعودی سرمایه گذاری گسترده ای در عرصه علمی انجام داده است. و این سرمایه کذاریها نتایج کاملا مشهودی در پی داشته است. بالا رفتن سطح سواد سعودیها ،یکی از شاخص های قابل ذکر در این زمینه است. بنا بر آما یو نیسف ،نرخ سواد جوانان (24-15) سال بین سالهای 2007 تا 2003 برای مردان 98 درصد و برای زنان 96 درصد بوده است. این در حالی است که تا دوره شکوفایی نفتی در دهه 1970 ،نرخ سواد در عربستان بسیار پایین بوده وزنان از حق تحصیل محروم بودند. عربستان در سه دهه اخیر در مقایسه با کشورهای خاور میانه ،کارنامه قابل دفاعی در زمینه افزیش سطح سواد به ویژه در میا جمعیت بانوان سعودی دارد . این کشور توانسته است از نظر نرخ با سوادی بسیاری از کشورهایی که پیشتر در منطقه خاورمیانه پیشتاز به حساب می آمدند را پشت سر بگذارد.
نتایج سرمایه گذاری در عرصه آموزشی ،تنها به رشد سواد سعودیها محدود نبوده است . نگاهی به رتبه بندی دانشگا ههای جهان ،نشان دهند ه جهش علمی دانشگاههای عربستان سعودی است. در رتبه بندی جهانی وبومتریکس ،پنج دانشگاه برتر جهان عرب همگی سعودی هستند. به علاوه از مجمع 100 دانشگاه برتر جهان عرب ،21 دانشگاه ،عربستانی هستند. این کشور از نظر رتبه بندی دانشگاهها در سطح جهان ،جایگاه 32 را از آن خود کرده است. نگاهی به رتبه بندی سالهای گذشته به روشنی نشان دهنده خیزش جایگاه علمی عربستان سعودی است ؛به علاوه با توجه به سرمایه گذاریهای گسترده پادشاهی بر دانشگاههای آن انتظار می رود در سالهای آتی این رشد و پیشرفت چشمگیر تداوم داشته باشد.
گفته می شود ملک عبدالله علاقه وافری به ارتقای جایگاه علمی پادشاهی سعودی دارد. وی در ژوییه 2006 دستور ساخت دانشگاه علم و صنعت ملک عبدالله را در شهر ثول طائف صادر کرد. این دانشگاه اولین دانشگاه مختلط در عربستان می باشد که در سپتامبر 2009 با حضور 9 تن از دولتمردان و رهبران سیاسی کشو.رهای مختلف افتتاح شد و مورد استقبال نخبگان و دانشجویان عربستانی قرار گرفت. ریاست دانشگاه ملک عبدالله به عهده پرفسور جون فونگ شی و رییس هیئت امنای آن علی النعیمی ،وزیر نفت عربستان است. دانشگاه علم و صنعت ملک عبدالله کار خود را با 400 دانشجو و 80 تن از اساتید برجسته جهان آغاز کرد . به باور بسیاری از صاحبنظران ،این دانشگاه در آینده ای نه چندان دور به یکی از برترین دانشگاههای منطقه و جهان تبدیل خواهد شد. به هر حال نگرش مثبت نخبگان ابزاری عربستان سعودی به گسترش و ارتقای علم و علم ورزی در این کشور ،عامل عمده پیشرفتهای علمی این کشور است. (صادقی،1389:ص148)
4-2-1-4 توان نظامی
توجه به الزامات قدرت منطقه ای بودن که هدف اصلی عربستان سعودی در منطقه خاورمیانه است موجب توجه فراوان این کشور به به افزایش توان نظامی اش شده است. خریدهای تسلیحاتی عمده و توسعه زیر ساختهای نظامی از جمله فعالیتهای عربستان در این زمینه است. بر این مبنا راهبرد اساسی عربستان سعودی در زمینه افزایش قدرت نظامی ،خرید تسلیحاتی جدید وتامین مدرنترین تسلیحات از منابع متعدد است. لذااین کشور جزء رتبه های نخست در بین کشورهای وارد کننده تسلیحات است. این کشور همچنین از نظر میزان سرمایه گذاری برای پرسنل نظامی ،که برای هر سرباز به 363 هزار دلار می رسد ،اغلب رتبه نخست را در سطح جهان دارد. بودجه نظامی عربستان درصد قابل توجهی از کل بودجه این کشور را به خود اختصاص می دهد. برای مثال در سال 2008 کل بودجه نظامی عربستان که شامل خرید های تسلیحاتی می شود 2/38 میلیارد دلار بوده که در مجموع 3/9 درصد از GDP این کشور را تشکیل می داد. در این سال عربستان رتبه نهم میزان هزینه نظامی جهان را از آن خود کرد. دو مساله مهم که به دکترین دفاعی و خط مشی استراتژیک عربستان شکل داد،خرید موشکهای CSS-2 در سال 1988 و جنگ خلیج فارس در سال 1991 بود . تا پیش از خرید موشکهای چینی CSS-2 تسلیحات سعودی عمدتا از ایالات متحده و فرانسه تامین می شد. این تسلیحات هیچ گاه به عربستان توان رقابت با قدرتهای منطقه ای را نمی داد.اما با خرید این موشکها که بردشان به 3500 کیلومتر می رسد و توان حمل کلاهک جنگی 3 تا 1 مگا تنی را دارند ،علاوه بر خروج زراد خانه عربستان از انحصار تسلیحات غربی ،این کشور به عنوان یک قدرت نظامی قابل توجه در منطقه مطرح شد. مساله دیگر جنگ 1991 بود با اشغال کویت از سوی عراق ،عربستان خود را در برابر خطر سهمگینی یافت که توان دفع آن را نداشت. لذا به سرعت با تقاضای ایالات متحده دمبنی بر اعزام نیروهای آمریکایی به خاک سعودی موافقت کرد. پس از آزاد سازی کویت ،تقویت ارتش سعودی به یکی از اولویتهای فوری نخبگان حاکم بر این کشور تبدیل شد . دو ماه پس از جنگ خلیج فارس ،در آوریل 1991 حکومت سعودی اعلام کرد تصمیمی مبنی بر گسترش نیروی زمینی پادشاهی اتخاذ شده است تا باز دارندگی قابل قبول تری در برابر تهدید ها علیه مرزهای پادشاهی به وجود آورد. بر اساس این تصمیم در طول دهه 1990 ،نود هزار سرباز به مجموع نیروهای نظامی عربستان اضافه می شد.
دو دهه 1990 و 2000 شاهد پیشرفت و توسعه ارتش عربستان سعودی بود. در حال حاضرارتش این کشور از چهار بخش نیروی هوایی ،نیروی دریایی ،نیروی زمینی و گارد پادشاهی تشکیل می شود و مجموع نیروهای مسلح سعودی در سال 2007 ،225 هزار نفر بوده است. (صادقی،153:1389)
2 - 4 فصل دوم : رقابت سیاسی دوکشور در منطقه خاورمیانه
مقدمه، ایران فعال در رقابت سیاسی منطقه
بروز انقلاب اسلامی ایران به نوعی نقطه عطفی در تمرکز بر منطقه گرایی با تقویت رویکرد ایدئولوژیک در سیاست خارجی ایران به حساب می آید . ماهیت انقلاب اسلامی به گونه ای بود که تمرکز بر ایدئولوژی شیعی و به تبع اتصال ایران به مسائل جهان عرب و اسلام را اجتناب ناپذیر میکرد. برخلاف گذشته ، تمرکز بر مسائل منطقه ای نوعی قوت در سیاست خارجی ایران به حساب آمد . مسائل اصلی خاورمیانه از جمله صلح اعراب و اسراییل و مبارزه با استکبار و به تبع مبارزه با حکومت های عربی وابسته به قدرت های بزرگ ، دو موضوعی بودند که جمهوری اسلامی ایران را مستقیماً به مسائل منطقه وصل می کرد . در این زمان نقش ایران از حالت حاشیه ای خارج و به عنوان فعال ترین بازیگر منطقه ای با شکل جدید مطرح گردید . البته همزمان با پایان جنگ ایران و عراق تمرکز بر رویکرد توسعه ای واقتصادی در سیاست خارجی ایران رفته رفته مطرح گردید.
همچنین، فروپاشی شوروی می تواند نقطه عطف دیگری از لحاظ تمرکز بر رویکرد تمدنی – فرهنگی و تاریخی درسیاست خارجی ایران به حساب آید . ظهور کشورهای تازه استقلال یافته در آسیای مرکزی و قفقاز که از لحاظ تمدنی – تاریخی و همچنین فرهنگ اسلامی به نوعی به ایران و خاورمیانه وصل می شدند ، شرایطی فراهم کرد تا ایران نگاه به مناطق شمالی و شرقی را برای اولین بار دراولویت سیاست خارجی خود قرار بدهد . در سرتاسر دهه 1990 صاحبنظران مطالعات سیاست خارجی ایران مشغول بحث و بررسی راه های نزدیکی ایران با کشورهای این منطقه و به طور کلی ضرورت حضور فعال ایران در این مناطق بودند . تمرکز سیاست خارجی ایران بر این مناطق در این دوران دور جدیدی از رقابت های اقتصادی ، سیاسی – امنیتی و فرهنگی را بین ایران و بازیگران منطقه ای و مهم دیگر همچون روسیه و ترکیه در مناطق آسیای مرکزی و قفقاز فراهم کرده و به همان اندازه نقش این بازیگران را در سیاست خارجی و منافع ملی ایران بازتعریف کرد.
نهایتاً ، نقطه عطف بعدی در منطقه گرایی مربوط به حوادث 11 سپتامبر و بحران عراق در سال 2003 می شود که به نوعی تمرکز بر رویکرد سیاسی – امنیتی را در سیاست خارجی ایران تقویت کرد . حضور نیروهای آمریکایی در عراق و خطرات ناشی از آن برای امنیت و منافع ملی ایران و همچنین شکل گیری نظم جدید سیاسی – امنیتی در عراق با تقویت نقش شیعیان و کردها در ساخت قدرت و سیاست این کشور ، نیاز به تمرکز بر ائتلاف ها با احزاب سیاسی و دولتهای دوست در منطقه را اجتناب ناپذیر کرد . تحولات سیاسی – امنیتی عراق به نوعی بر نظم سیاسی - امنیتی موجود در جهان عرب و به خصوص منطقه خلیج فارس تأثیر گذاشته و حضور فعال ایران درمسائل منطقهای را ضرورت بخشیده است. حضور فعال ایران درشرایط جدید برای ” تثبیت نقشهای سیاسی – امنیتی ” در دوران انتقالی خاورمیانه به نظم جدید صورت پذیرفت. بنابراین تمرکز بر سه رویکرد جغرافیایی و ژئوپلتیک ، تمدنی – تاریخی و سیاسی – امنیتی همواره زمینه های مفهومی ونظری ویژهای درسیاست خارجی دارد. ایران نیز به دلیل ژئوپلتیک حساس خود از جمله قرارگرفتن در بین بحرانهای منطقهای عراق و افغانستان و همچنین ماهیت مسایل سیاسی – امنیتی که با آنها روبرو است ،از جمله برنامه هستهای ، به نوعی با مسایل نظام امنیت بین الملل درارتباط مستقیم است . گسترش نقش و دامنههای منافع سیاسی- امنیتی و اقتصادی ایران درسطح منطقهای و جهانی با نیاز به تعامل و شناخت بیشتر از مناطق مختلف جهان به خصوص منطقه خاورمیانه و محیط اطراف ایران افزایش یافته است . حضور فعال ایران درمناطق مختلف جهان تا جایی که با اهداف اقتصادی و سیاسی – امنیتی و استراتژیک ایران هماهنگ باشد به نفع یک قدرت درحال رشد مانند ایران است . به عنوان یک واقعیت ، اهمیت جهانی ایران وابسته به اهمیت مسائل منطقه ای است که ایران در آن یک بازیگر اصلی است .هر چند ایران قبل از حوادث 11 سپتامبر و در دوران جنگ سرد حائز اهمیت بود ، اما افزایش نقش و نفوذ ایران بعد از حوادث 11 سپتامبر وبحران عراق درسال 2003 قابل مقایسه با دوران قبل نیست . افزایش اهمیت نقش ایران به دلیل قرارگرفتن ایران دریک محیط سیاسی – امنیتی است که برای نظام جهانی حائز اهمیت حیاتی است . مبارزه با تروریسم القاعده و جلوگیری از گسترش تسلیحات کشتار جمعی (WMD)و حل بحرانهای منطقهای در افغانستان ،عراق ، لبنان و فلسطین ، مسائلی هستند که در حال حاضر سرتیترهای اصلی امنیت بین الملل می باشند . جمهوری اسلامی ایران درتمامی مسائل مهمی که مربوط به منطقه می باشند اثرگذار است . اساساً بازیگری بالای ایران در مسائل خاورمیانه و همچنین برنامه هستهای ایران و تصمیم به حفظ ” چرخهی مستقل سوخت هسته ای ” زمینهی گفتگوهای استراتژیک ایران و آمریکا و مذاکرات احتمالی بین دو طرف از موضع برابر سیاسی در منطقه را فراهم کرده است.( برزگر، 25اسفند88)
1-2-4 گفتار اول ،افغانستان و پاکستان
1-1-2-4- نقش ایران در افغانستان
وجود حدود ۹۵۰ کیلومتر مرز مشترک بین ایران و افغانستان، حضور نیروهای خارجی معارض جمهوری اسلامی در مرزهای شرقی، کشت و تجارت بخش عمده مواد مخدر در همسایه شرقی ما و وجود ناآرامی های متعدد قومی و سیاسی و چندین پارامتر دیگردر این کشور، تبعا پیامدهای متعدد سیاسی – امنیتی برای جمهوری اسلامی ایران داشته و از این روی اهمیت این کشور را به لحاظ ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی نزد جمهوری اسلامی ایران دو چندان می کند. بعلاوه وجود روابط کهن تاریخی و فرهنگی، بر اهمیت ژئوکالچر افغانستان برای ایران اشاره دارد. در یک ارزیابی کلی می توان گفت که ایران به لحاظ فرهنگی و امنیتی نفوذ قابل توجهی در افغانستان دارد، اما طی سالهای اخیر از نفوذ سیاسی و بویژه اقتصادی ایران در این کشور کاسته شده است. مقایسه آمارهای مربوط به سطح روابط تجاری در دو مقطع زمانی مورد نظر در این زمینه به خوبی گویاست. (فرزاد رمضانی بونش ، 8مهر1391)
2-1-2-4 منافع موازي ایران وآمریکا در حذف طالبان
حادثه 11 شپتامبر تأثير عميق بر سياست خارجي آمريكا در افغانستان گذاشت انتساب حادثه 11 سپتامبر به طالبان و شبكه القائده كه در آن وقت دو نام متفاوت بودند ولي هويت واحدي داشتند باعث شد آمريكا سياستي در قبال افغانستان در پيش گيرد كه در هماهنگي كامل با سياست ايران بود حذف طالبان از صحنه سياسي افغانستان به هدف مشترك ايران و آمريكا تبديل شد دو كشور براي نيل به اين هدف همكاري نزديكي با هم صورت دادند نيروهاي ائتلاف شمال حلقه وصل ايران و آمريكا بودند اين نيروها از ايران حرف شنوي بيشتري داشتند چون سالها ايران از جمعيت اسلامي حمايت كرده بود لذا آمريكا ناچار بود براي استفاده از آنها در عمليات زميني با ايران وارد معمله شود اين معامله بسيار آسان حاصل شد در نهايت همكاري مشترك دو طرف منجر به فروپاشي گروه طالبان شد و شكل گيري اجلاس بن 2001 و مصوبات آن نتيجه اين همكاري را به نمايش گذاشت منافع ايران و آمريكا در اين مقطع از آن نظر موازي خوانده مي شود كه دو طف به رغم تضاد و حتي خصومتي كه با يكديگر داشتند در حوزه موضوع ديگر يعني سرنگوني طالبان داراي منافع مشترك بودند اما اين همكاري پس از تشكيل دولت جديد رو به سردي گذاشت دوستان ايران يكي پس از ديگري از ساختار قدرت دور شدند اما به نظر مي رسد ايران در شرايط فعلي منافع خود را در صلح و ثبات در افغانستان مي بيند زيرا:
با برقراري صلح و امنيت در افغانستان، مرز هاي شرقي ايران امن خواهد بود؛ با همكاري طرف افغاني بهتر مي تواند ايران مي تواند در خصوص مهار قاچاق مواد مخدر موفقتر عمل نمايد. هم چنين ايران مي تواند بازار هاي داخلي افغانستان را در اختيار خود گرفته و به سود سر شار اقتصادي دست يابد. و بالاخره تمايل بازگشت به وطن در ميان مهاجرين افغاني مقيم ايران افزايش يافته و دولت ايران مجبور نيست برنامه هايي جون عدم ثبت نام دانش آموزان افغاني در مدارس ايراني و يا ثبت نام با شهريه كلان را پياده سازد تا علاوه بر مخدوش نمودن چهره فرهنگي خويش در سطح بين المللي افغاني ها را نيز با خاطره تلخ از ايران اخراج نمايد.اما اگر چنانچه كشور افغانستان به دامان نا امني برگردد بدون ترديد اهداف مذكور براي ايران محقق نخواهد شد. البته نبايد از نظر دور داشت كه دولتين افغانستان و آمريكا هم نمي خواهند از طريق مرزهاي افغانستان دولت ايران را تهديد نمايند. آمريكا و ايران تضاد هاي خود را در خارج از افغانستان تحليل مي كنند به هيچ وجه در پي آن نيستند كه كه مسائل خود را در افغانستان حل كنند هرچند دولت ايران نگراني هایي دارد حضور نظامي آمريكا در مرز هاي شرقي ايران گسترش ناتودر غرب افغانستان و جدي نبودن آمريكا در مبارزه با مواد مخدر در افغانستان از طرف ديگر آمريكا هم نگراني هائي دارد از جمله دخالت ايران در اتمور افغانستان اما بازهم طرفين مي خواهند مسائل خودرا در خارج از آن كشور حل كند. (علی نوری ، سایت طلوع فجر )
ایران در افغانستان بعد از حذف طالبان از قدرت و اشغال این کشور توسط قوای ناتو، فرصتهای زیادی داشت و می توانست از اینها به خوبی استفاده کند که در مواقعی هم خوب استفاده کرد. اما با گذشت زمان به نظر می رسد کار برای ایران در افغانستان مشکل تر شده است. رقبای منطقه ای و فرا منطقه ای ایران در افغانستان نفوذ فراوانی یافته اند و سیاستمداران افغان نیز دریافته اند که باید از این رقابتها بیشتر به نفع خود استفاده نمایند. از طرفی دولت مستقر در این کشور چندان نیرومند نیست که بتواند در مقابل اعمال نفوذ و فشارهای خارجی ایستادگی نماید. متاسفانه وجود فساد گسترده در ساختار اداری و سیاسی اینکشور سبب شده تا زمینه برای نفوذگذاری قدرتهای رقیب بیشتر شود. همه این عوامل عرصه را برای پیشبرد سیاستهای جمهوری اسلامی ایران سخت تر نموده است. از سوی دیگر وجود مراکز متعدد تصمیم گیری در مورد افغانستان در دستگاه حکومتی ایران و نبود دیپلماتهای کارکشته و آشنا به شرایط ویژه در افغانستان در مراکز تصمیم گیر و اجرایی، اندکی کار را پیچیدهتر نموده است. البته باید اذعان کرد که موقعیت کلی ایران در افغانستان، بی تاثیر از فضای عمومی فشار و تحریم علیه این کشور در عرصه بین المللی نیست.در کنار عوامل متعدد همگرا در مناسبات بین دو کشور ایران و افغانستان طبیعی است که یکسری عوامل واگرایانه هم وجود داشته باشد. اگر بخواهیم به این عوامل بپردازیم باید به چند نکته اشاره نماییم. اولا تضاد منافع ما با قدرتهای خارجی حاضر در افغانستان که در راس آنها ایالات متحده امریکا قرار دارد و نفوذ زیادی هم بر حکومت افغانستان دارند، بدون شک بر نوع روابطمان با حکومت افغانستان تاثیر گذار است. درخواست اخیر مقامات امریکایی از مقامات افغان برای کاهش سطح روابط اقتصادیشان با ایران نمونه ای از این دست می باشد. وجود مراکز نظامی تحت کنترل غربیها در نزدیکی مرزهای ما یک چالش بزرگ است. ثانیا به دلیل وجود شکافهای زبانی ، قومی و مذهبی در جامعه افغانستان و با توجه به همسویی بیشتر سیاستهای جمهوری اسلامی ایران با برخی از گروه ها شکل گرفته در راستای این شکافها، این ذهنیت را در بین سایر گروه ها ایجاد نموده است که سیاستهای جمهوری اسلامی در افغانستان فرصت طلبانه و یک سو نگرانه است. این امر در مواقعی سبب شکل گیری مواضع ضد ایرانی در بین برخی گروه های افراطی شده و زمینه را برای سوء استفاده رقبای ایران فراهم نموده است. ثالثا از قدیم بین ایران و افغانستان بر سر مساله تقسیم آب رودهای مرزی بویژه هیرمند و هریررود اختلافاتی وجود داشته است و با توجه به اهمیت یافتن آب در آینده کشورها، احتمالا این مساله به عنوان یک مساله بحران زا در روابط دو کشور باقی خواهد ماند. رابعا کشت فراوان مواد مخدر در افغانستان و صدور و ترانزیت آن از طریق مرزهای ایران طبعا مساله امنیتی مهمی برای ایران محسوب شده و در صورت عدم همکاری مقامات افغانی در این زمینه، جمهوری اسلامی ایران همچنان در آینده از این ناحیه در معرض تهدید خواهد بود. و آخرین مساله تنش زا در روابط دو کشور مساله مهاجرین افغانی ساکن در ایران است که بیشترین میزان مهاجرین خارجی مستقر در کشور ما را تشکیل می دهد. حل این مساله که ابعاد انسانی فراوانی دارد احتمالا ساده نبوده و نیاز به رایزنی های بیشتر بین مقامات دو کشور دارد. بعضا مقامات ایرانی از حربه تهدید به اخراج مهاجرین افغان در مناسبات فی ما بین استفاده کرده اند که اثار و پیامدهای ناخوشایندی در پی داشته است.( رمضانی بونش، 8مهر1391)
3 - 1- 2 -4 نقش عربستان در افغانستان و رابطه عربستان با طالبان
بعد از كودتاي كمونيستي در كابل سياست خارجي عربستان در افغانستان بعد ديگري يافت و اين كشور در دهه ی هشتاد ميلادي در راستاي جهاد مجاهدین ميلياردها دلار را به افراد و گروه های مختلف مجاهدین به خصوص افراد و گروه های مورد نظر و علاقه ی خود پرداخت كرد.
ریاض در دهه 1990 هم در سطح گسترده اي مشغول تجهیز طالبان شد و اين گروه را به رسميت شناخت. چنانچه گفته ميشود عربستان پدر معنوي طالبان است. پس از رخداد 11سپتامبر و هنگامی که جنبش طالبان زير فشارهای بینالمللی قرار داشت، عربستان سعودی روابط رسمي خود را با این گروه قطع كرد، اما در زمینه همکاری کردن یا نکردن با آمریکا در جنگ با طالبان بر سر دو راهی ماند. در اين دوره سرنگوني طالبان و فشارهاي واشنگتن رياض را وادار كرد كه دولت نوين در كابل را بپذيد و جدا از گشايش سفارت در سال 2002، در كابل وعده ی كمك 268 ميليون دلاري به افغانستان دهد. در اين ميان دوران بود كه همكاري طالبان با عربستان و همچنين نگاه احزاب سياسي مخالف، افكار عمومي و رهبران نوين افغانستان مانع از حضور حداكثري عربستان در افغانستان ميشد. اما در سالهاي گذشته و بويژه يك سال گذشته نشانه ها و نمودهاي از تمايل حضور فزاينده عربستان در افغانستان به چشم مي خورد. در اين راستا از يك سو با حضور و ميل بيشتر عربستان در مذاكرات صلح طالبان با دولت افغانستان و همچنين امضاي معاهده استراتژيك با كابل و از سوي ديگر هم طرح ساخت یک مرکز بزرگ دینی تحت عنوان «مرکز اسلامی ملک عبدالله» با هزينه 100ميليون دلاري در کابل توسط عربستان كه به تازگی توسط مقامات افغانستان اعلام شده است نشان از توجه جدي تر رياض به افغانستان دارد. (رمضاني بونش، 21دیماه1391)
4-1-2-4 اهداف عربستان از حضور فزاينده در افغانستان
نخست اينكه عربستان سعودی هم چنان هم پیمان بزرگ پاکستان است، پشتيباني کننده گذشته طالبان بوده و اكنون نيز نفوذ زيادي در بين رهبران طالبان و جريان افراط داشته و حتي برخي از رهبران طالبان در اين كشور به سر مي برند. در اين بين افزايش تمايل رياض به نقش آفريني در گفتگوهاي صلح طالبان با كابل با توجه به درخواست گسترده افغانستان از اين كشور و حمايت امريكا از اين امر مي تواند به مثابه دريافت امتيارهايي از غرب و افغانستان نيز تلقي گردد. يعني هر چند واشنگتن از گذشته نيز از ابتکار جدید حامدكرزاي مبنی بر طرح مذاکره با گروه های مخالف به میزبانی عربستان پشتيباني مي كرد ولي اكنون نگاه امريكا به ميانجي گري قطر متمايل تر است. بنابراين رياض مي كوشد تا گذشته از رقابت با قطر در كسب و نقش عمده در گفتوهاي طالبان با دولت افغانستان نقش مهم خود را در نفوذ خود در بين رهبران طالبان به امريكا يادآور شود و همچنان كه در خروج آبرومندانه امريكا ار افغانستان به اين كشور كمك مي كند از اين كشور نيز امتيازتي را در ساير حوزه ها دريافت كند.
دوم اينكه عربستان همواره خود را کشوری تاثیر گذار و تعیین کننده در تحولات افغانستان مي داند. در اين راستا هر چند دولت رياض دو هفته بعد از حملات 11سپتامبر، در بیانیه ای اظهار داشت« رژیم طالبان هیچ نوع توجهی به خواست پادشاه عربستان سعودی مبنی بر عدم به پناه دهی، آموزش و ترغیب جنایت کاران، نشان نداده است»، اما اين كشور با توجه به نوع ارتباط با گروه هاي بنيادگرا در پاكستان و افغانستان همچنان توانسته ارتباط گسترده اي با اين گروه ها داشته باشد. در اين راستا رويكرد حضور افزاينده رياض در مذاكرات صلح با طالبان ميتواند از سويي منافع طالبان و احزاب و همپيمانان افغانستاني رياض را در افغانستان تامين كند و از سويي نيز منجر به دريافت امتيات گسترده تر از دولت كابل و حضور فزاينده در افغانستان گردد. چنانچه به نظر ميرسد ساخت بزرگترین مرکز دینی توسط عربستان سعودی در شهر کابل، یکی از مهمترین فرصتها و بسترهاي ايدئولوژيك است که دولت كرزاي در اختیار این کشور قرار داده است.
سوم اينكه بايد توجه داشت كه همواره يكي از مهمترين اهداف سیاست خارجی عربستان، گسترش نفوذ در كشورهاي اسلامی با ترویج آیین وهابیت و يادآوري نقش رهبری جهان اسلام بوده است. در اين ميان سیاست خارجی ریاض مي تواند با حفظ جايگاه نفوذ معنوي خود و حتي گسترش آن در افغانستان جدا از تثبيت مقام معنوي خود را در جهان اهل سنت نفوذ معنوي خود را در آسياي ميانه را نيز گسترش دهد. در همين رلستا نيز سعودی ها با راه اندازی مراکز آموزشی و دینی افکار و شریعت اسلامی را مطابق با تفسیر مورد نظر خود (وهابیت) را در كشورهاي اسلامی ترویج می کنند و طرح راه اندازي مركز بزرگ ديني«مرکز اسلامی ملک عبدالله» نيز به همين منظور است .
چهارم اينكه مشخص است كه پس از سرنگوني طالبان و حضور گسترده کشورهای غربی، به خصوص آمریکا در افغانستان نقش عربستان در اين كشور کمرنگ شده و بر نفوذ برخي از رقيبان عربستان در افغانستان افزوده شده است در اين بين اكنون عربستان با مشاركت در گفتگوهاي صلح در افغانستان و همچنين بستن معاهده استراتژيك با دولت افغانستان در آينده ( با محور هاي اقتصادي، امنيتي و سياسي ) و همچنين ساخت مركز مهم ديني خود در كابل از يك سو رياض بنا دارد تا نفوذ ایران در افغانستان را به عنوان رقيب ايدئولوژيك كاهش دهد و از سويي بعد از خروج نیروهای خارجی از افغانستان نقش منطقهای این کشور در افغانستان کمرنگ نگردد و برای دستیابی به جایگاهی ویژه و احیای نقش گذشته خود در افغانستان بكوشد.(رمضانی بونش،21 دیماه 1391)
5 - 1 - 2 - 4 چشم انداز حضور عربستان در افغانستان
هر چند شورای عالی صلح افغانستان از اعلان پشتيباني عربستان سعودی از فرايند مذاکرات صلح در افغانستان استقبال کرده و جدا از اين نيز عربستان با ساخت مركز ديني در كابل و توافقنامه استراتژيك با افغانستان حضور و نفوذ خود را در اين كشور تا حدي افزايش خواهد داد، اما بايد گفت همچنان چالشها و موانع زيادي بر سر راه افزايش اين نقش وجود دارد.
از نگاه مخالفان ايفاي نقش پررنگ تر عربستان در طول سي سال گذشته بیشتر از لحاظ ایدئولوژیک بوده است و در ده سال گذشته نیز کم و بیش این علاقمندی وجود داشته است. يعني با وجود توانايي رياض در ميانجي گري و فشار بر طالبان در ورود به مذاكره عملا تلاشهايي عمده از سوي رياض صورت نگرفته است. همچنين عربستان ثروتمند جدا از انجام ندادن بخشي از تعهدات خود در قبال افغانستان کمک اقتصادي قابل توجهی به دولت و مردم افغانستان نکرده و حتي اين برداشت وجود دارد كه نقش عربستان بیشتر تخریبی بوده تا کمک کننده صلح و ثبات در اين كشور. در اين راستا هر چند اكنون هر چند مقامات افغانستاني دست به همكاري هاي گسترده تري با رياض زده اند، اما نوع سياست خارجي عربستان بسياري از احزاب و شخصيت هاي افغانستاني را از آينده بازيگري عربستان نگران كرده است. چنانچه پيامدهاي رويكرد ايدئولوژيك رياض در پاكستان و موج آزار اقلیتها، به ویژه شیعیان اين نگراني را در بين احزاب گوناگون مذهبي، قومي و اقليتهاي افغانستان از افزايش داده است. همچنين نگاه جدي عربستان به حفظ و احياي نفوذ خود در افغانستان پس از سال 2014 و حضور بيشتر در آسياي مركزي و رقابت با روسیه، چین و ایران به نوعي موجب تشديد اين حس شده است. بنابراين بايد گفت هر چند اكنون دولت افغانستان از رويكرد شركت رياض در گفتگوهايي صلح عربستان و افزايش حضور سياسي و اقتصادي اين كشور در افغانستان حمايت ميكند اما نمي توان گفت اين نگرش به معناي پذيرش حداكثري نقش رياض است. چرا كه گذشته ايفاي نقش تاريخي رياض در افغانستان و نوع مخالفت هاي كنوني با افزايش بازي رياض و ترس غربيها و.. باعث شده است است تا بسياري از بازيگران داخلي، منطقه اي و بين المللي بيش از آنكه به افزايش نقش فرهنگي، مذهبي، سياسي و ژئوپلتيك رياض در افغانستان چشم بدوزند، از افزايش نقش اقتصادي اين كشور در افغانستان پشتيباني ميكنند. نقشي كه داراي پيامدهاي منفي كمتري در افغانستان است. (رمضانی بونش،21 دیماه 1391)
6-1-2-4 نقش عربستان در پاکستان
فعالیت هاى عربستان سعودى در جهت ترویج وهابیت که اوج ظهور و گسترش آن در دوران جهاد افغانستان بود، زمینه راهیابى این جریان در پاکستان را فراهم نمود. عربستان در دوران جهاد به واسطه درآمدهاى نفتى با ارسال کمک هاى مالى و اقتصادى به افغانستان و ایجاد هزاران مدرسه مذهبى در پاکستان که به آیین وهابیت پایبند بودند، زمینه رشد و گسترش هر چه بیشتر این اندیشه را فراهم آورد. عربستان، علاوه بر نگرانى از پیشروى شوروى با حمایت از اسلامگرایان در پاکستان تلاش داشت تا خودرا به عنوان رهبر جهان اسلام معرفى نماید.
در این دوره که همزمان با وقوع انقلاب اسلامى در ایران بود، ادعاى مذکور تا حدودى دستخوش تهدید گردید و تصور آل سعود هم این گونه بود. همچنین، حمایت ایران از گروه هاى شیعه و مناطق شیعه نشین نیز باعث شد تا عربستان متناسب با تحولات افغانستان، سیاست هاى مذهبى و ایدئولوژیکى خاص خود رادر قبال افغانستان اعمال نماید. وهابیان سعودى از شهریور ماه 1368، به بهانه کمک هاى آموزشى و انسان دوستانه به مهاجران افغان ایالات بلوچستان، مراکز متعددى تأسیس کردند و از طریق کمک هاى مالى، فرهنگ ضد شیعى و سیاست هاى خود را تبلیغ مى کردند. همچنین از طریق توزیع کتاب، جلسات سخنرانى، فیلم، نوار و عکس به آوارگان و مهاجران سنى مذهب مقیم این ایالت، آموزش هایى دادند و لذا وهابیان از این راه در پاکستان به ترویج افکار و اندیشه هاى محمد بن عبدالوهاب مى پردازند. احسان الهى ظهیر که تحصیلات خود را در عربستان و با حمایت هاى مالى وهابیان سعودى طى کرد، یکى از مهره هاى تفرقه انگیز و مبلغ فرقه وهابى و عامل قتل عام تعداد زیادى از شیعیان در مراسم عزادارى در پاکستان و کشورهاى دیگر است.
با نگاهى به سیاست هاى کلى عربستان در منطقه جنوب آسیا، مى توان به این دیدگاه دست یافت که عربستان حامى سیاست هاى امریکا بوده و در این راستا با امریکا در حمایت و تقویت طالبان گسترى همراهىنموده است. مشارکت عربستان با امریکا که از ابتدا براى تولید نسلى از جریان هاى فکرى سلفى و مقابله با ارتش شوروى فعال شده بود، امروزه به شکل آشکارترى براى فرسایش روسیه در قفقاز، آسیاى میانه و علیه انقلاب اسلامى و موازنه سازى در قبال چین مطرح است. عربستان سعودى علاوه بر ساخت مساجد، دانشگاه ها و مدارس مذهبى، مراکز تبلیغى متعددى نیز ایجاد نموده است که هدف اصلى این مراکز تبلیغ اندیشه وهابیت و مبارزه ایدئولودژیک با شیعیان مىباشد. این مراکز با توجه به امکانات خوبى که در اختیار دارند یکى از مهمترین عوامل مؤثر گسترش وهابیت در پاکستان مىباشند.
هم اکنون نیز احزاب و گروه هاى سیاسى و مذهبى نسبتاً زیادى در پاکستان وجود دارند، که به دلیل کمک هاى مالى عربستان طرفدار وهابیت مى باشند. از طرفى دیگر، مکتب دیوبندى در پاکستان که ریشه عمیق در سیاست و مذهب این کشور دارد و داراى طرفداران زیادى در میان مسلمانان اهل سنت مى باشد، تاکنون قریب به هزار مدرسه دیوبندى را در پاکستان ایجاد نموده و چندین هزار طلبه نیز فارغ التحصیل این مدارس شده اند.
بنابراین، دخالت هاى عربستان سعودى در منطقه و حمایت هاى مالى از گروه هاى افراطى و تزریق ایدئولوژى وهابیت در ذهن جوانان سنى افغان و پاکستان تأثیر تعیین کننده در رشد و گسترش روز افزون افراطى گرایى داشته است . (اقدس ، ثالثی ،مهر 1390)
7-1-2-4 عوامل موثر در رشد طالبان پاکستان
از مهم ترین مواردى که در ایجاد و توسعه طالبان موثر افتاده، مسئله قومیت و گروه قومى پشتون مى باشد، به ویژه اینکه طالبان پاکستان از مناطق قبیله اى پاکستان و قوم پشتون برخواسته اند. جنبش طالبان پاکستان به عنوان یک جنبش برخاسته از جامعه پشتون منطقه ى قبایلى فتا، آن هم از دل مردمان روستایى و غیرشهرى که داراى تعلقات سنتى و قبیله اى شدیدترى هستند، نمى تواند از تاثیرپذیرى فرهنگ قبیله اى به دور باشد. اساس تاثیرپذیرى طالبان از فرهنگ قبیله اى پشتون، در نوع تفسیر آنها از مفاهیم و قوانین دینى، کاملاً محسوس است.
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 04:35:00 ق.ظ ]
|