کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

فروردین 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          


 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل



جستجو



 



معیارهای تعالی
Criteria
مفاهیم بنیادین تعالی
Fundamentals
رهیافت‏هایی به
خودارزیابی
Approaches to
Self-Assessment
شکل۲-۵٫ اجزاء مدل EFQM و ارتباط آنها با یکدیگر (نجمی، حسینی،۱۳۸۸، ۱۸).
۲-۲۹٫ مفاهیم بنیادین
مفاهیم بنیادین سرآمدی، مفاهیمی هستند که این مدل بر آنها بنا شده است و در واقع پایه و اساس مدل‏اند. این مفاهیم، از اعتقادات و باورهای محوری[۵۰] شرکت‏ها و سازمان‏های سرآمد هستند. سازمان‏هایی که در عمل و باور به این مفاهیم، شرکت‏هایی ساخته‏اند که در تاریخ کسب ‏و کار ماندگار شده‏اند. از سویی، تحقیقات نشان می‏دهد که این مفاهیم‏، با نظریات متفکران و صاحب‏نظران علم مدیریت، در مورد اهدافی که یک سازمان باید به آنها دست یابد همخوانی و (نجمی،۱۳۹۱، ۴۶) سازگاری دارد. به عبارت دیگر، نظر اندیشمندان و عملکرد سازمان‏های سرآمد، تصویری از یک سازمان سرآمد رقم زده است که در این مفاهیم گنجانده شده است لذا شرط اساسی سرآمدی، اعتقاد و عمل به این مفاهیم در تمامی سازمان و بویژه در بین مدیران ارشد آن است. در مدل EFQM این مفاهیم به شرح زیر هستند (نجمی،۱۳۹۱، ۴۶):
مفاهیم بنیادین تعالی(سرآمدی)
The Fundamental Concepts of Exccellence
ارزش‏افزایی برای مشتریان
دانلود پایان نامه
Adding Value for Customers
پایداری نتایج برجسته
Sustaining Outstanding Results
هدایت خلاقیت و نوآوری
Harnessing Creativity & Innovation
رهبری با دوراندیشی، الهام‏بخشی و درستی
Leading With Vision، Inspiration & Integrity
توسعه‏ی قابلیت سازمانی
Developing Organisational Capability
ایجاد آینده‏ی پایدار
Creating Susainable Future
موفقیت از طریق استعداد کارکنان
Succeeding through the Talent of People
مدیریت چابک
Managing With Agility

شکل۲-۶٫ مفاهیم بنیادین تعالی (پورآقا و ابراهیمی‏جمارانی، ۱۳۹۲، ۱۱).
۲-۳۰٫ تشریح مفاهیم بنیادین سرآمدی در مدل تعالیEFQM
ارزش افزایی برای مشتریان

 

سازمان‏های متعالی دائماً برای مشتریان از طریق درک، پیش‏بینی و برآورده‏سازی نیازها، انتظارات و فرصت‏ها ارزش افزایی می‏کنند.

در عمل، ما پی می‏بریم که سازمان‏های متعالی:
گروه‏های مختلف مشتریان خود را شناخته، نیازها و انتظارات بالفعل و بالقوه متفاوت آنها را پیش‏بینی می‏کنند.
نیازها، انتظارات و الزام‏های بالقوه را به پیشنهادهای ارزشی پایدار و جذاب برای مشتریان بالفعل و بالقوه تبدیل می‏کنند.
با مشتریان خود گفتمانی مبتنی بر صمیمیت و شفافیت برقرار نموده و آن را حفظ می‏کنند.
تلاش می‏کنند تا برای مشتریان خود نوآوری کرده و ارزش خلق نموده و آنها را در موقعیت مناسب در توسعه محصولات، خدمات و تجارب نوآورانه و جدید مشارکت می‏دهند.
اطمینان حاصل می‏ نمایند که کارکنانش منابع، شایستگی‏ها و توانمندی‏های لازم برای بیشینه‏سازی تجربه مشتری را در اختیار دارند.
تجارب و برداشت‏های مشتریان خود را به طور مداوم پایش و بازنگری نموده و به هر بازخوردی به صورت مناسب پاسخ می‏دهند.
عملکرد خودشان را با الگوهای مرتبط مقایسه نموده و از نقاط قوت و فرصت‏هایی برای بهبود به منظور بیشینه‏سازی ارزش خلق شده برای مشتریان، یاد می‏گیرند (پورآقا و ابراهیمی‏جمارانی، ۱۳۹۲، ۱۳).
ایجاد آینده‏ی پایدار

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 02:54:00 ق.ظ ]




gāh [gˀs | Paz. gāh | Av. gāϑā-, gāthā- | M, N gāh]
(نجوم؛ تقسیمات روز و سال؛ تنجیم: تقسیمات آسمان)
* گاه: (اسم مکان، اسم زمان، اسم ذات، اسم معنی، اسم خاص)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیحات: واژه gāh در پهلوی دارای معناهای زیر است: ۱) جا و مکان؛ ۲) تخت، سریر پادشاهی، کرسی؛ ۳) جایگاه، مرتبه، رتبه، پایه؛ ۴) پایه آسمان، طبقۀ سپهر، فلک و سپهر، عرش (رک. pāyag)؛ ۵) سرود، نیایش، دعا، بخشی از کتاب مقدس؛ ۶) بخش، قسمت، بهره؛ ۷) زمان، هنگام، بخش زمانی؛ ۸) هر یک از بخشهای پنج‌گانه از روز؛ ۹) هر یک از روزهای پنج‌گانه از پنجه دزدیده یا خمسه مسترقه؛ ۱۰) هر یک از پنجه های گاهنباری شش‌گانه؛ ۱۱) (اسم خاص) ستارۀ قطبی، ستارۀ جُدَی، ستارۀ میخ گاه.
ریشه شناسی: واژه gāh صورت پهلوی واژۀ اوستایی gāϑā- به معنی «سرود، دعا و یک بخش از کتاب مقدس» از ریشه gā- به معنی «خواندن، سرودن» بوده که طی یک سری فرایندهای زبانی، معناهای «بهره، بخش، قسمت» را نیز به خود گرفته است. از مشتقات این واژه، واژۀ پهلوی gāhān معادل واژۀ اوستایی gāϑanąm به معنی «نیایشها، سرودها» است که به کتاب گاهان، گاثها، یا اوستای متقدم، یعنی قسمت اول اوستا که منسوب به زردشت است، اشاره دارد. واژۀ تقویمی gāhānīg به معنی «گاهانی» صفت نسبی از همین واژه است و از آنجا که نام پنج روز آخر سال از پنج بخش کتاب گاهان گرفته شده است، در حوزۀ تقویم به معنی «پنجۀ دزدیده» بکار رفته است. بسط زبانشناختی این واژه و نزدیکی آن با واژۀ اوستایی gātauu-, gāϑauu- به معنی «جای، جایگاه، تخت، سریر پادشاهی» (بارتولومه، ۱۹۰۴: ۵۱۷) موجب شده است تا این واژه دارای معناهای مختلفی از جمله «کرسی، عرش، فلک، آسمان» گردد. برای توضیحات بیشتر رجوع شود به مقاله دوبلوا (۱۹۹۵: ۶۱-۶۵)، تحت عنوان «گاه و تخت در فارسی»: صورت هند و ایرانی آغازین: *gaH-tHa- (لوبوتسکی، ۲۰۰۹: ۴۴)؛ سانسکریت: gâthá- (مونیرویلیامز، ۱۹۶۰: ۳۵۲؛ مایرهوفر، ۱۹۹۲: ۴۸۴)؛ اوستایی: gāϑā- «سرود، نیایش؛ بطور خاص، اوستای متقدم، پنج کتاب گاهان» (بارتولومه، ۱۹۰۴: ۵۱۷-۵۱۹)؛ فارسی میانه: gāh (مکنزی، ۱۳۷۳: ۷۶؛ نیبرگ، ۱۹۷۴: ۷۶؛ دوبلوا، ۱۹۹۵: ۶۱-۶۵)؛ پازند: gāh (نیبرگ، ۱۹۷۴: ۸۰)؛ فارسی نو: گاه؛ معادل عربی: وقت، زمان، بهره، قسمت؛ مکان، کرسی، عرش.
پایان نامه - مقاله - پروژه
ترکیبات:
gāh ī rōz, ayaranąmča asnyanam «نیایشهای روزانه، یعنی سی روزه و پنجگاهی»
šaš gāh ī gāhānbār «شش گاه گاهنبار، شش جشن پنج روزۀ گاهنبار»
gāhānīg «گاهانی: مربوط به گاهان»
panǰ gāh ī gāhānīg «پنج گاه گاهانی، پنجه دزدیده»
Mēx ī gāh «ستارۀ میخِ گاه، میخ فلک، ستارۀ قطبی، ستارۀ گاه»
gāh ī Amahrāspandān «گاه امشاسپندان»
bāmdād gāh «بامداد گاه، هنگام بامداد».

 

    • §§

 

gāh ī Amahrā̆spandān [gˀs y ˀmhrsp̄ndˀn’]
(تنجیم: تقسیمات آسمان)
* گاه امشاسپندان: گاه اَبَرگران، پایۀ ششم آسمان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیحات: با در نظر گرفتن کلیه بندهای بندهشن که در آن از امشاسپندان سخن رفته است، به این نتیجه می‌رسیم که امشاسپندان، عبارتند از همه پدیده ها و موجودات مینوی نیک سرشت و اهورایی. در یک کلمه، همه اسامی معنی مثبت که کلیه کیفیات و ویژگی های نیک را شامل می‌شوند، امشاسپند نامیده شده‌اند. ساخت خودِ واژه امشاسپند نیز گواه این مطلب است، چراکه اسامی معنی (مانند: شادی، راستی، درستی، پایداری، فداکاری، …)، واژهایی هستند که برخلاف اسامی مادی بر اثر زمان از بین نمی‌روند یعنی «aməša = نامیرا» هستند و می‌توانند در هر ذهنی، و در هر زمان و مکان، زندگی کنند. از طرفی، امشاسپندان فقط شامل اسامی معنی «spənta» یعنی «پاک و مثبت» اند. این نکته که بیشتر مواقع منظور از امشاسپندان فقط شش امشاسپند است، به شیوایی در بندهشن توضیح داده شده است. بنا بر بندهشن (۱: ۵۲)، امشاسپندان موجوداتی مینوی‌اند که به شش بن آفریده شده‌اند. این شش بن، همان شش امشاسپند معروف اند: بهمن، اردیبهشت، شهریور، سپندارمذ، خرداد، و امرداد. مابقی امشاسپندان زیرمجموعه این شش مینو هستند. همچنین، در بندهشن (۲: ۱۶) آمده است: همانگونه که آفرینش گیتی بر شش بن است، گاه امشاسپندان (که آفرینش مینوی است) نیز بر شش بن آفریده شده است.
در بندهشن (۱: ۵۲)، بجز شش امشاسپند اصلی، از سیزده امشاسپند دیگر نیز نام برده می‌شود. در فرگرد ۱-الف، بند ۲۸ مشخص می‌شود که اسامی روزها نیز برگرفته از نام امشاسپندان است. در فرگرد ۲۶، بند ۳۴ و ۱۰۷، معلوم می‌شود «همه نیکیها از گاه ابرگران به گیتی فرستاده می‌شود» و در فرگرد ۴، بند ۲۷، آمده است که گاه ابرگران، جایگاه همه مینوهایِ ایزدی یا پدیده های اهورایی (یعنی، اسامی معنی مثبت) است. از آنجا که هنگام تقسیم بندی افلاک، سخنی از گاه ابرگران نیست و تنها گاهی که می‌توان با آن یکی دانست گاه امشاسپندان است، امشاسپندان و ابرگران یکی بوده و امشاسپندان عبارتند از همان مینوهای ایزدی.[۱۵] با این اوصاف، تلاش پژوهشگران برای مشخص کردن تعداد امشاسپندان، کاری عبث است چراکه تعداد اسامی معنیِ نیکو بی نهایت است. (برای توضیحات بیشتر رک. pāyag)
ریشه شناسی: ترکیب amahraspandān gāh مرکب از amahraspandān به معنی «نامیرایانِ پاک» و gāh به معنی «گاه، جایگاه، پایه» می‌باشد (رک. gāh). بررسی واژه amahraspand در زیر آمده است: هند و ایرانی آغازین: *Ha-marta-suHan-ta- (لوبوتسکی، ۲۰۰۹: ۳، ۶۵، ۱۰۶)؛ سانسکریت: svanta- «نیک، خوش-یمن» + á-marta «نامیرا» (مونیرویلیامز، ۱۹۶۰: ۱۲۸۰، ۸۰)؛ اوستایی: aməša-spəṇta- (بارتولومه، ۱۹۰۴: ۱۴۵)؛ spənta- (مایرهوفر، ۱۹۹۶: ۶۷۸)؛ فارسی باستان: جزء اول این ترکیب برگرفته از پیشوند منفی ساز a- + mar- «مردن» (کنت، ۱۹۵۳: ۲۱۶) + پسوند صفت ساز –ta می‌باشد؛ فارسی میانه: amahre/ē/āspandān (دورکین-مایسترارنست، ۲۰۰۴: ۲۲۸)؛ a-mahrà-spendān (انکلساریا، ۱۹۵۶: ۳۴)؛ amahrispandān (بهار، ۱۳۴۵: ۳۵۲-۳۵۳)؛ از amahraspand (نیبرگ، ۱۹۷۴: ۱۴؛ دوبلوا، ۲۰۰۶: ۱۰۷)؛ amahraspand «بی مرگ مقدس» (مکنزی، ۱۳۷۳: ۳۶؛ بهار، ۱۳۴۵: ۵۱)؛ فارسی میانه ترفانی: amahrāspandān (بویس، ۱۹۷۷: ۱۰-۱۱)؛ فارسی میانه کتیبه ای: amahrspandān (ژینیو، ۱۹۷۷: ۱۵)؛ فارسی میانه مانوی: [ˀmhrspndˀn] کنایه از «پنج عنصر نور» (نیبرگ، ۱۹۷۴: ۱۴)؛ [(ˀ)mhrˀspnd] (مکنزی، ۱۳۷۳: ۳۶)؛ پازند: amešāspand (نیبرگ، ۱۹۷۴: ۱۴)؛ فارسی نو: امشاسپند؛ اَ «پیشوند منفی ساز» + مُرده + اسپند «پاک»؛ معادل انگلیسی: immortal purities/divinities .

 

    • §§

 

gāh ī Ohrmazd [gˀs y ˀwlmzd, gˀs y ˀwhrmz̠d]
(تنجیم: تقسیمات آسمان)
* گاه هرمزد: پایه هفتم آسمان، روشنی ازلی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیحات: (رک. pāyag)
ریشه شناسی: رک. gāh و Ohrmazd).

 

    • §§

 

gāhānbār [gˀsˀnbˀl | Paz. gahąn-bār | N gāhanbār]
(تقسیمات سال)
* گاهنبار، گهنبار؛ فصل دینی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیحات: در بندهشن (۱-الف: ۱۸ تا ۲۶) از شش بخش سال سخن به میان می‌آید که شش آفرینش اصلی گیتی توسط اهورامزدا در آنها رخ داده است. نام این بخشها گاهنبار است و در پایان هر یک جشنی پنج روزه قرار دارد که به آن «پنج روز گاهنبار» می‌گویند. این نوع تقسیم بندیِ سال کاملاً دینی بوده بطوری که می‌توان عبارت «فصول دینی» را برای اشاره به گاهنبارها بکار برد. در بندهشن (۲۶: ۸) آمده است: «همانگونه که اهورامزدا نام چهار روز از ماه را «دی» نهاد، هر شش گاهِ گاهنبار را نیز، «رتوبرزت»(Ratwōbarzat) نام نهاد». رتوبرزت، به معنی «سرور بزرگ»، یکی از امشاسپندان محسوب می‌شود. در اوستا، نام دیگر رتوبرزت yāiriia ratauuō به معنی «سرور فصول» گاهنبارها (رایشلت، ۱۹۱۱: ۱۶۱). در ریگ ودا نیز برای انجام مناسک دینی و مراسم قربانی، سال دینی را به شش بخش بنام ṛtú- «گاه، دوره، فصل» تقسیم بندی می‌کنند (مونیرویلیامز، ۱۹۶۰: ۲۲۴).[۱۶]
نامهای این فصول دینی یا شش گاهنبار، که در پایان هر یک، پنج روز جشن است، به ترتیب عبارتند از:
۱) مدیوزرم: این واژه برگرفته از معادل اوستایی آن یعنی maiδiiōi.zarəmaiia- به معنی «میانه بهار» است. بر طبق بندهشن (۱-الف: ۲۰)، فصل مدیوزرم، از ۱ فروردین تا ۱۰ اردیبهشت است و پس از آن بمدت پنج روز (از ۱۱ تا ۱۵ اردیبهشت) جشن «مدیوزرم گاه» است و در این پنجۀ گاهنبار، آفرینش آسمان را جشن می‌گیرند.
۲) مدیوشم: این واژه برگرفته از معادل اوستایی آن یعنی maiδiiōi.šam- به معنی «میانه تابستان» است. بر طبق بندهشن (۱-الف: ۲۱) فصل مدیوشم، از ۱۶ اردیبهشت تا ۱۰ تیرماه است و پس از آن بمدت پنج روز (از ۱۱ تا ۱۵ تیرماه) جشن «مدیوشم گاه» است و در این پنجه گاهنبار، آفرینش آب را جشن می‌گیرند. مطابق بندهشن (۲۵: ۳)، انقلاب تابستانی در مدیوشم گاه (۱۱ تیرماه) رخ می‌دهد و از آن به بعد تا مدیاریم گاه، که انقلاب زمستانی است، «روز کاهد و شب افزاید».
۳) پدیشهه: نام این گاه برگرفته از معادل اوستایی آن یعنی paitiš.hahiia- به معنی «گردآوری غله» است. بر طبق بندهشن (۱-الف: ۲۲) فصل پدیشهه، از ۱۶ تیرماه تا ۲۵ شهریور است و پس از آن بمدت پنج روز (از ۲۶ تا ۳۰ شهریورماه) جشن پدیشهه گاه است و در این پنجه گاهنبار، آفرینش زمین را جشن می‌گیرند. پدیشهه گاه، زمان اعتدال پاییزی است و در این هنگام روز با شب برابر می‌شود.
۴) ایاسریم: نام این گاه برگرفته از معادل اوستایی آن یعنی aiiāϑrima- به معنی «بازگشت به خانه» و مقصود از آن کوچ زمستانی به گرمسیر و شروع پائیز است. بر طبق بندهشن (۱-الف: ۲۳) فصل ایاسریم، از ۱ تا ۲۵ مهرماه است و پس از آن بمدت پنج روز (از ۲۶ تا ۳۰ مهرماه) جشن ایاسریم گاه است و در این پنجه گاهنبار، آفرینش گیاه را جشن می‌گیرند.
۵) مدیاریم: نام این گاه برگرفته از معادل اوستایی آن یعنی maiδiiāiriia- به معنی «میانۀ سال» است. بر طبق بندهشن (۱-الف: ۲۴) فصل مدیاریم، از ۱ آبان تا ۱۵ دیماه یعنی بین تابستان دینی و زمستان دینی، و به عبارتی از «میانۀ سال دینی» آغاز می‌شود و پس از آن در «میانۀ زمستان دینی» بمدت پنج روز (از ۱۶ تا ۲۰ دیماه) جشن مدیاریم گاه است و در این پنجه گاهنبار، آفرینش گوسفند را جشن می‌گیرند. مطابق بندهشن (۲۵: ۳)، انقلاب زمستانی در مدیاریم گاه (۲۰ دیماه) رخ می‌دهد و از آن به بعد تا مدیوشم گاه، که انقلاب تابستانی است، «شب کاهد و روز افزاید».
۶) همسپهمدیم: : نام این گاه برگرفته از معادل اوستایی آن یعنی hamaspaϑmaēdaiia- به معنی «حرکت همه سپاه» است. بر طبق بندهشن (۱-الف: ۲۵) فصل همسپهدیم، از ۲۱ دیماه تا ۳۰ اسفند است و پس از آن بمدت پنج روز (از ۳۱ تا ۳۵ اسفند) جشن همسپهدیم است و در این پنجۀ گاهنبار، آفرینش انسان نخستین (=کیومرث) را جشن می‌گیرند. مطابق بندهشن (۲۵: ۶)، اعتدال بهاری مصادف است با همسپهدیم گاه و در این هنگام روز با شب برابر می‌شود.
ریشه شناسی: واژه gāhān-bār مرکب است از gāhān + bār (قسمت، بخش، دفعه)؛ که روی هم به معنی «قسمتهای زمانی» است. ترکیب gāhān تشکیل شده است از: «گاه» + پسوند مزید زمان «ـان»( (دهخدا): بر طبق نیبرگ (۱۹۷۴: ۸۰)، واژه gāhān معادل با واژه اوستایی gāϑanąm حالت اضافی و جمع اسمِ gāϑā- . (رک. gāh): فارسی میانه: gāhānbār (بهار، ۱۳۴۵: ۳۵۲؛ مکنزی، ۱۳۷۳: ۷۶؛ نیبرگ، ۱۹۷۴: ۸۰)؛ پازند: gahąn-bār (نیبرگ، ۱۹۷۴: ۸۰)؛ فارسی نو: گاهنبار، گاهانبار، گهنبار، گاهبار.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 02:54:00 ق.ظ ]




در فصل اول اختیار معاملات توأم با مانع نیز تعریف شد، حال بازده سرمایه گذاری در این نوع اختیار معاملات به زیر است:
اگر زمان سررسید قرارداد باشد، فرایندهای ماکزیمم و مینیمم را به صورت زیر تعریف می‌شود:
بازده‌ی حاصل از اختیار خرید به صورت زیر است:
رابطه‌ی بالا، این واقعیت را نشان می‌دهد که اگر ماکزیمم قیمت دارایی بنیادین به سطح مشخص رسید، اختیار معامله بی ارزش می‌شود و نمی‌توان آن را اعمال کرد و در غیر این صورت اگر ماکزیمم قیمت دارایی به سطح مشخص نرسد، اختیار معامله دارای ارزش است و می‌توان آن را اعمال کرد. در واقع همان اختیار خرید اروپایی رسمی است. به همین ترتیب بازده‌ی حاصل از اختیار فروش به صورت زیر است:
بازده‌ی حاصل از اختیار خرید به صورت زیر است:
این رابطه، نشان می‌دهد که اگر ماکزیمم قیمت دارایی به سطح معین برسد، اختیار معامله دارای ارزش می‌شود و می‌توان آن را اعمال کرد، در غیر این صورت اختیار معامله بی ارزش است. به همین صورت بازده‌ی حاصل از
اختیار فروش به صورت زیر است:
بازده‌ی حاصل از اختیار خرید به صورت زیر است:
این رابطه نشان می‌دهد که اگر مینیمم قیمت دارایی به سطح مشخص برسد، با ارزش می‌شود. در غیر این صورت نمی‌توان آن را اعمال کرد. به همین منوال بازده‌ی حاصل از اختیار فروش به صورت زیر است:
بازده‌ی حاصل از اختیار خرید به صورت زیر است:
رابطه‌ی بالا نشان می‌دهد که اگر مینیمم قیمت دارایی به سطح مشخص برسد، بی ارزش می‌شود و نمی‌توان آن را اعمال کرد و بازده‌ی حاصل از اختیار فروش به صورت زیر می‌شود:
می‌توان بازده‌ی اختیار معاملات توأم با مانع مضاعف را نیز به دست آورد. که در واقع جمع دو نوع از اختیار معاملات توأم با مانع منفرد است، که در بالا بازده‌ی آن ها را تعریف شده است.
برای مثال بازده‌ی دو نوع مشهور از اختیار معاملات توأم با مانع مضاعف به صورت زیر است: الف) بازده‌ی حاصل از جمع اختیارخرید بامانع و اختیارخرید با مانع به صورت زیر تعریف می‌شود:
پایان نامه - مقاله - پروژه
اگر مانع های و برابر باشند، آن گاه بازده‌ی این اختیار معامله همان بازده‌ی اختیار خرید اروپایی رسمی است.
ب) بازده‌ی حاصل از جمع اختیار خرید بامانع و اختیار خرید با مانع به صورت زیر است:
اگر مانع های و برابر باشند، آن گاه بازده‌ی این اختیار معامله، همان بازده‌ی اختیار خرید اروپایی رسمی است.
۳-۱-۱ قضیه (رابطه‌ی برابری اختیار فروش و اختیار خرید[۴۸]): فرض کنیم ارزش یک اختیار خرید اروپایی و ارزش یک اختیار فروش اروپایی باشند. دو سبد سرمایه‌‌ی زیر را در نظر می‌گیریم: سبد سرمایه‌ی (الف) شامل یک اختیار خرید اروپایی به علاوه‌ی مبلغ دلار (که در آن قیمت توافقی و زمان سررسید اختیار خرید هستند.) و سبد سرمایه‌ی (ب) که شامل یک اختیار فروش اروپایی به علاوه‌ی یک سهام است. هر دو سبد سرمایه‌ی فوق در زمان ، دارای ارزش معادل زیر خواهند بود:
با توجه به این که هر دو اختیار، اروپایی‌اند و نمی‌توان آنها را قبل از تاریخ سررسید به اجرا گذاشت، پس در حال حاضر نیز این دو سبد سرمایه ارزش‌های یکسانی دارند، یعنی این که:
به این رابطه، اصطلاحاً «رابطه‌ی برابری اختیار فروش و اختیار خرید» می‌گویند[۳۶و۴۸]. رابطه‌ی فوق نشان ‌می‌دهد که می‌توان قیمت یک اختیار خرید اروپایی با قیمت توافقی و سررسید معین را از قیمت یک اختیار فروش اروپایی با همان قیمت توافقی و همان سررسید به دست آورد و بر عکس. اگر رابطه‌ی بالا برقرار نباشد، فرصت‌های آربیتراژی[۴۹] ایجاد خواهد شد. (اگر در جریان یک معامله بتوان بدون گذاشتن سرمایه با احتمال مثبت پولی را به دست آورد و با احتمال صفر ضرری متحمل شد، در این صورت می‌گویند که در این معامله فرصت آربیتراژ وجود دارد[۴۹].)
۳ ارزش گذاری اختیار معامله لوییس بشیلیه[۵۰] در پاریس هنگام مطالعه‌ی رفتار پویای بازار بورس پاریس در سال ۱۹۰۰، الگویی برای حرکت سهام ارائه داد. به همین علت بسیاری، بشیلیه را بنیان گذار ریاضیات مالی می‌دانند. در واقع بشیلیه مدل سهام را به صورت زیر بیان کرد:
یک حرکت براونی با میانگین صفر و واریانس یک ، نوسان پذیری قیمت سهام و قیمت اولیه‌ی سهام می‌باشند.[۱۰و۱۱]
پاول ساموئلسن[۵۱] نشان داد، که الگوی مناسب برای تغییرات قیمت کالاها در بازار بورس آن چیزی است که امروز، حرکت براونی هندسی نام دارد. ساموئلسون شرح می‌دهد که الگوی بشیلیه از تضمین مثبت بودن قیمت کالاها قاصر است و به ناسازگاری آشکار با اصول اقتصادی منجر می‌شود، در حالی که حرکت براونی هندسی با چنین دردسرهایی مواجه نیست[۳۷و۴۶]. این مدل به صورت زیر است:
که حرکت براونی با میانگین صفر و واریانس یک، نرخ بازده مورد انتظار سهام و نوسان پذیری قیمت سهام می‌باشند. یعنی دارای توزیع لگاریتم نرمال است. به کمک حساب دیفرانسیل ایتو ثابت می‌شود [۴۳و۴۹] که این در واقع جواب معادله‌ی دیفرانسیل تصادفی
می‌باشد.
۳-۲-۱ مفروضات مدل- بلک- شولز: مفروضات اصلی مدل ارائه شده توسط بلک- شولز جهت قیمت گذاری اختیار معامله عبارتند از: ۱) رفتار قیمت سهام با مدل تابع لگاریتم نرمال( میانگین وانحراف معیار) مطابقت دارد. (در واقع حرکت براونی هندسی). ۲) هیچ گونه هزینه‌ی معاملاتی یا مالیاتی وجود ندارد. ۳) سهام مورد نظر در طول عمر اختیار معامله‌ی آن سود پرداخت نمی‌کند. ۴) هیچ گونه فرصت آربیتراژی وجود ندارد. ۵) معاملات اوراق بهادار در هر زمانی امکان پذیر می‌باشد. ۶) سرمایه گذاران می‌توانند با نرخ یکسانی (نرخ بهره‌ی بدون ریسک) وام بگیرند یا وام بدهند. ۷) نرخ بهره‌ی بدون ریسک کوتاه مدت ، ثابت است.[۳۶]
۳-۲-۲ فرمول‌های قیمت گذاری(ارزش گذاری تحت حرکت براونی): اگر یک دارایی کم خطر (شاید بدون ریسک) و ارزش اولیه‌ی این دارایی باشد با توجه به نرخ بهره‌ی مرکب ارزش این دارایی در زمان برابر است با
این یک فرایند معین است. همچنین اگر یک دارایی توأم با ریسک داشته باشیم(در واقع یک سهم داریم)، ، که به وسیله‌ی حرکت براونی زیر مدل شده است:
که یک حرکت براونی استاندارد، نوسان پذیری سهم و بازده‌ی مورد نظر انتظار سهم هستند. به طور کلی برای پوشش ریسک موجود در سرمایه گذاری ناچاریم یک استراتژی را در نظر بگیریم و برای این منظور در زمان به اندازه‌ی از بورس (دارایی توأم با ریسک) و به اندازه‌ی از دارایی بدون ریسک را در سبد سرمایه برای پوشش ریسک قرار می‌دهیم. یعنی در لحظه‌ی ‌ ارزش سبد سرمایه عبارت است از:
در اینجا هدف پیدا کردن دستوری (احتمالاً صریح) برای تابع است. با بهره گرفتن از دیفرانسیل تصادفی ایتو به معادله‌ی زیر خواهیم رسید[۴۱]:
که به معادله‌ی بلک- شولز معروف است. در نظریه‌ی معادلات با مشتقات جزئی می‌دانیم که با داشتن شرایط مرزی متفاوت جواب‌های متفاوت برای معادله ی بالا به دست می‌آید. برای معادله‌ی بالا هر شرط مرزی بیان کننده‌ی یک مشتق مالی است و جواب تحت آن شرط ارزش مشتق مالی را در هر لحظه ارائه می‌دهد. بنابراین اگر تابع جبرانیه‌ی یک اختیار معامله باشد، آن گاه با حل معادله‌ی بلک- شولز و شرط مرزی ارزش این اختیار معامله به دست می‌آید. ارزش اختیار خرید اروپایی با تابع جبرانیه‌ی با بهره گرفتن از معادله‌ی بلک‌-شولز به صورت زیر به دست می‌آید [۴۱] :
که در آن
منظور از تابع توزیع تجمعی نرمال استاندارد است. به همین ترتیب ارزش اختیار فروش اروپایی به صورت زیر است[۴۱]:
به همین منوال ارزش اختیار معاملات توأم با مانع به صورت زیر به دست می آید [۴۱]: اگر مانع ،
اگر ،

که در معادلات بالا
۳-۲-۳ ارزش گذاری نسبت به اندازه ی ریسک-خنثی: یکی از نتایج مهم در قیمت گذاری اختیارمعاملات بر روی سهام «ارزش گذاری نسبت به اندازه ی ریسک-خنثی» می باشد. می‌توان آن را به صورت زیر بیان کرد: «ارزش گذاری اوراق مشتقه صادره بر روی اوراق بهادار پایه مبتنی بر این فرض است که سرمایه گذاران نسبت به ریسک بی تفاوتند.»[۳۶]
اصل فوق بیان نمی‌کند که سرمایه گذاران بی تفاوت به ریسک هستند. آن چه که این اصل می‌گوید این است که مشتقاتی همچون اختیار معامله را با این فرض می‌توان ارزش گذاری کرد که سرمایه گذاران نسبت به ریسک بی تفاوتند. به بیان دقیق تر، ترجیحات مربوط به ریسک سرمایه گذاران در ارزش اختیار معامله‌ی سهام، که به صورت تابعی از قیمت دارایی پایه است، تأثیری ندارد و به همین دلیل است که در معادله‌ی بلک- شولز از بازده‌ی مورد انتظار سهام یعنی استفاده نمی‌شود. فرض ارزش گذاری نسبت به اندازه ی ریسک-خنثی، یک ابزار قوی برای به دست آوردن قیمت مشتقات است. زیرا زمانی که از جهان بی تفاوت نسبت به ریسک به دنیای ریسک گریزی وارد می‌شویم، دو نتیجه‌ی مهم به دست می‌آید:

 

    1. نرخ بازده‌ی مورد انتظار اوراق بهادار مساوی نرخ بهره‌ی بدون ریسک می‌شود.

 

    1. نرخ مناسب تنزیل به کار برده شده جهت هر گونه پرداختن در آینده ،معادل نرخ بهره‌ی بدون ریسک می‌شود.[۳۶]

 

می‌توان اختیار معاملات و سایر مشتقات را که نرخ بازده‌ی معینی در یک دوره‌ی زمانی خاص دارند، با بهره گرفتن از فرض « ارزش گذاری نسبت به اندازه ی ریسک-خنثی» به ترتیب زیر قیمت گذاری کرد:

 

    1. نرخ بازده‌ی مورد انتظار دارایی پایه را نرخ بهره‌ی بدون ریسک، فرض کرد. (یعنی ).

 

    1. ارزش اختیار معامله یا عایدی مورد انتظار اختیار معامله در زمان سررسید را محاسبه کرد.‌

 

  1. بازده‌ی مورد انتظار فوق را با نرخ بهره‌ی بدون ریسک تنزیل داد.[۳۶]
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 02:53:00 ق.ظ ]




و فی لَحظۀ
شعرتُ بجسمیَ المحمومِ یَنبِضُ مِثلَ قلبِ الشمسِ
شعرتُ بأننی امتلأت شِعابُ القلبِ بالحِکمۀِ
شعرتُ بأننی اصبحتُ قِدیسَاً
و أن رسالَتی
هی أن أقدَسَکُم
( عبدالصبور ؛ ۱۹۹۸ :۱/۱۷۷،۱۷۸ )
ترجمه :
این گونه بود
و یک روز صبح
حقیقت دنیا را دیدم
ستاره و آبها و گلها را موسیقی شنیدم
خدا را در دلم دیدم
زیرا یک روز صبح که بیدار شدم
کتاب ها را در آتش افکندم و پنجره را گشودم
و در نفس معطر بامدادان
بیرون شدم تا روندگان در راه ها را ببینم ، که در طلب روزی تلاش می کنند …
……..
در یک لحظه
در تن تبدار خود ضربانی چون دل خورشید را حس کردم
حس کردم که قلبم از حکمت انباشته شده
حس کردم که به قدیس تبدیل شده ام
و رسالتم آن است
که شما را از آلودگی برهانم .
عائشه تیموریه نیز از آن چنان ایمان عمیقی برخوردار بود که حتی مشکلات جسمانی و تلخی های روزگار هیچ گونه خدشه ای از شک و تردید بر پیکره ی اعتقاداتش وارد نساخت . این امید و اعتماد به رحمت الهی تا آن جا ادامه یافت که وی به طور کلی بینایی خود را به دست آورد . شاعر در ابیات زیر تنها خود را ملامت می کند و این سرنوشت و بیماری را عقوبت کار خویش می داند و در مقابل چشم امیدش را به عظمت و بخشش الهی می دوزد و خداوند را به خاطر صفات اعظمش و دانایی متناهی اش ستایش می کند . وی سلامتی و شفای بیماری اش را تنها از قدرت مطلق الهی طلب می کند . این نمونه از ابیات عائشه به وضوح بیانگر این مطلب است که انسان هر چه قدر در این کره ی خاکی توانمند و بی نیاز باشد باز هم نیازمند به نیرویی ماوراء نیروی بشری است و تنها امید و ایمان به این قدرت است که انسان را به ادامه ی حیاتش تشویق می کند :
إن کَانَ عَصـیانی وَ سُــوءِ جِـــنایَتی عَظمــاً ، وَ صِــرتُ مـــهدداً بِجــَزائی
فَقَضاءُ عَفــوکَ لا حُــدودَ لُوســـعِهِ وَ عَـــلیهِ مُعــتَمِدی وَ حُسن رَجــــائی
یَا مَن یَری مَا فِی الضَــمیرِ و لا یَری إنَّی رَجـــوتک أن تُجـــیب دَعـــــائی
یَا عـالِمَ الشَــکوی وَ حَرَّ تَوجَــــعی دائی عَظــیمُ الــقرحِ ، جِــد بِــــدوائی !
بِحَبیبِکَ الهــادی سَألتـــُکَ دَلَنــی لِعَـــلاجِ أمراضٍ و جـــلب شِفـــــائی !
( تیموریه ؛ بی تا : ۶۰ )
ترجمه :
اگرچه گناه و جنایت زشت من بزرگ است و تهدید به جزا و عقوبت شدم .
لکن بخشش تو ( ای خداوند ) مرز و محدودیتی ندارد و من اعتماد و امید به آن دارم .
ای کسی که ضمایر ما را می دانی ، اما خود دیده نمی شوی ، من امید دارم که دعایم را اجابت کنی .
ای کسی که دانا به شکایتی و گرمای درد مرا می دانی ، درد من زخمی بزرگ است ، پس داروی مرا عنایت فرما .
قسم به محبوب هدایتگر از تو می پرسم مرا به علاج مرض و جلب شفا راهنمایی کن .
نتیجه
پس نتیجه می گیریم دو شاعر مذکور در مسیر زندگی ، ایمان به خداوند را سرلوحه ی کار خویش قرار داده اند ، با این تفاوت که عبدالصبور قسمت کوتاهی از زندگی اش را در سردرگمی و بی اعتقادی سپری کرده است ؛ اما با تلاش ها و کنکاش های وی غبار کفر از چهره ی اعتقاداتش رخت بر بست و بار دیگر انوار ایمان بر قلب شاعر تابیدن گرفت . ایمان به خداوند از بارزترین و ضروری ترین حاجات آدمی است که نیاز انسان به این ستون استوار در ابیات عائشه تیموریه به خوبی پیدا می شود . پس با بررسی آثار هر دو شاعر به طور کلی می توان که عبدالصبور سه مرحله ی اعتقادی را در زندگی اش پشت سر می نهد ؛ حال آن که تیموریه ایمان و اعتقاد خویش را از ابتدای زندگی تا پایان عمرش حفظ نموده است ، پس او ایمان به خداوند را تنها راه رهایی انسان از هر گونه درد و اندوه بشری می داند و این امر یکی از وجوه افتراق این دو شاعر در زمینه ی اومانیسم می باشد .
۵-۲-۲ ۰ انسانیت یا شرارت
آوردن دو واژه ی فوق در کنار یکدیگر در برگیرنده ی معنای عام خصلت های انسان دوستانه در میان اقشار گوناگون یک جامعه است خواه اسلامی و خواه غیر اسلامی . به طور کلی در تمامی فرهنگ ها و آیین ها و زبان ها برای ستایش این خصلت ها ، مثل ها ، حکایت ها و اصطلاحات گوناگونی دیده می شود . برای مثال در زبان و ادبیات فارسی جمله ی « آدمی را آدمیت لازم است » از شهرت کم نظیری برخوردار است . توجه و نگاه ویژه بر واژه های انسانیت و شرارت نشان دهنده ی میزان اهمیت این امر در زندگی اجتماعی انسان است .
پایان نامه - مقاله - پروژه
صلاح عبدالصبور به وضوح در ابیاتی انزجار خویش را از دنیای خالی از خصلت های آدمیت بیان می دارد و به توصیف جامعه ای می پردازد که در کوچه و بازار آن انسانیت لگدمال شده و جای آن عادات حیوانی به صورت بارز در چهره و منش انسان نمود پیدا کرده است . شرارت و خوی حیوانی تا آن جا به اوج رسیده که شاعر انسان را با صفات حیوانیت پست وصف می کند و مقام وشأن آدمی را در باطن گروهی خاص از جامعه پست تر از شأن حیوانیت عرضه می دارد :
و نَزَلنا نحوَ السُوقِ أنا و الشیخُ
کانَ الإنسانُ الأفعی یَجهَدُ أن یَلتَفَ عَلی الأنسانِ الکُرکیِ
فمشَی مِن بینَهُما الإنسانُ الثعلبُ

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 02:52:00 ق.ظ ]




«حَملِ شواهِقِ الجِبال الشُّمَّخِ البُذَّخ عَلَی أکتافِها، فجَّرَ یَنابیِعَ العُیُونِ من عرانِینِ أنُوافِها وَ فَرَّقَها فِی سُهُوب بیدِها وَ أخادِیدِها وَ عَدَّلَ حَرَکاتِها بالرّاسِیاتِ مِن جَلامِیدِها وَ ذَواتِ الَّناخِیب الشَّمِّ مِن صَیاخِیدها»
در قرآن هرگاه از جوشیدن آب از زمین سخن می‌آید از فعل «فجر» استفاده شده است امام(ع) نیز به تبعیت از قرآن از فعل «فجر» به همین معنا استفاده می‌کند. «وَ فَجَّرنا الأرضَ عُیوناً»(قمر۱۲) «و در زمین چشمه‌ها جاری ساختیم.» امام نیز از فعل (فجر) برای جوشش آب از زمین استفاده کرده است. از نکات جالب این عبارت تشبیه بلندیهای کوههای زمین و نقاطی که دسترسی به آن مشکل است به بینی انسان است زیرا تقریباً آن هم در بالاترین قسمت بالای انسان قرار دارد و دسترسی به آن مشکل است و در قالب «عرانین أنوفها» به صورت تشخیص به کار رفته است.
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه
میان واژه‌های «اکتافها» و «أنوفها» و «أخادِیدها» و «جَلامِیدها» و «صَیاخیدها» سجع مطرف وجود دارد.
«و لا تَجِدُ جداوِل الأنهَارِ ذِرِیعَه إلَی بُلُوغِهَا أنشألَهَا نَاشِئهَ سَحَابٍ تُحِی مَوَاتَهَا و تَستَخرِجُ نَبَاتَهَا» در این عبارت سر سبز شدن و روییدن گیاهان به زنده شدن (تُحی) تصویر شده است زیرا که نبود گیاه و سرسبزی موجب نابودی و از بین رفتن حیات انسان می شود و آشکار است که سر سبزی و رشد گیاهان سبب ادامه زندگی آدمی است و این تصویر زیبا به صورت استعاره مصرحه به کار رفته است. میان «تحی» و «موات» تضاد وجود دارد که این تضاد راهی برای رهاندن کلام از زبان روزمره و عادی است و موسیقی آن را افزایش می‌دهد.
«فَهِیَ تَبهَجُ بِزینَهِ رِیاضِهَا و تَزدَهِیَ بِمَا اُلبِسَتهُ مِن رَیطِ أزاهِیرها وَ حِلیَهِ مَا سُمِطَت بِهِ مِن نَاضِرِ أنوَارِهَا وَ جَعَلَ ذَلِک بُلاغاً لِلأنامِ وَ رِزقاً لِلأنعَامِ» در این تصویر زمین چون انسانی تصویر شده است که از داشتن باغ‌های زیبا شادمان گشته است که به صورت استعاره مکنیه به کار گرفته شده است و با آوردن فعل «تبتهج» نمود پیدا میکند میان واژه‌های «لِلأنام» و «لِلأنعَام» جناس مضارع به کار رفته است.
«وَ قَدَّرَ الأرزاقَ فَکَثَّرَهَا و قَلَّلَها وَ قَسَّمَهَا علی الضّیقِ و السِّعَه فَعَدل فِیها لِیَبتَلِی مَن أرَادَ بِمَیسُورِهَا وَ مَعسورِها و لِیَختَبِرَ بذلک الشُکرَ وَ الصَّبرَ مِن غَنِیِّها وَ فَقیرها.» در این عبارت حضرت در مورد خداوند سخن میگوید که روزی ها را تقسیم نموده و آدمی را به سختی و آسایش آزموده است تا آدمیان خود را بهتر بشناسند و ایشان برای آن که کلام خود را در جان مخاطب بنشاند از موسیقی استفاده میکند میبینیم که میان «کَثَّرَ» و «قَلَّلَ» و «ضَّیقِ» و «سِّعَه» و «مَیسُورها» و «مَعسُورها» و «غَنی» و «فقیر» تضاد وجود دارد و این بازی لفظی منجر به ایجاد نوعی نظم و تناسب در متن ادبی و پدیدار شدن پیوندهای مستحکم و موسیقی در بافت سخن می‌شود.
«وَ حَضَنَت عَلَیه أمواجِ البِحارِ وَ ما غُشیَنهُ شدفَهُ لَیلٍ أوذَرَّ عَلَیهِ شارِقُ نَهارِ»
انسان هرگاه به چیزی علاقه مند شود با جان و دل از آن محافظت میکند و آن را می پروراند خواه فرزند او باشد یا گیاه یا … امواج دریا چون انسانی تصویر شده است که موجودی را پرورش می‌دهد و «حَضَنَت» به عنوان ابزار مشبه به ذکر شده است که به صورت استعاره مکنیه به کار رفته است.
«وَ أثَرِ کِلِّ خُطوَهٍ و حِسهِ کِلِّ حَرَکَه وَ رَجعِ کُلِّ کَلمَهٍ و تَحرِیکَ کُلِّ شَفَهٍ وَ مُستَقَرِّ کُلِّ نَسَمَه وَ مِثقالِ کُلِّ ذَرِّهٍ وَ هَماهِمِ کِلِّ نَفسٍ هَامِّهٍ»
«اللَّهُمَّ أنت أهل الوَصِفِ الجَمیل و التَّعداد الکثَیر وَإن تُؤمَّل فَخَیرُ مُؤَمَّلٍ وَ إن تُرجَ فَأکرَمُ مَرجُوٍّ»
حضرت آنجا که در مورد خداوند و نعمت‌های الهی سخن می‌گوید کلامش به نرمی و سهولت می‌گراید یعنی انتخاب واژه‌ها با معنا هماهنگ است و آنگاه که مخاطب سرزنش می‌کند کلامش بوی تندی و خشونت می‌دهد. در این عبارت واژه «کل» و مضاف‌الیه‌های آن هفت بار تکرار شده است ایجاد هیجان تنها با محتوا مضمون صورت نمی‌گیرد تکرار موجب جنب و جوش و تحرک بیشتر کلام می‌شود تکرار نه تنها عاملی برای افزایش موسیقی به شمار می‌رود بلکه موجب افزایش جنبه‌های عاطفی و تأثیرگذاری بیشتر آنها می‌شود.
در خطبه اشباح به موضوع‌های زیر می‌پردازد.
۱- خداوند را با نعمت‌های بی‌شمارش وصف می کند.
«وَلَو وَهَبَ ما تَنَفَّسَت عَنُه معادنُ الجبالِ وَ ضَجَکَت عَنهُ أصدافُ البِحارِ مِن فِلزِّ اللَّجینِ و العقیان و نَثارَهِ الدُّرِّ وَ حَصِیدِ المَرجانِ ما أثَّرَ ذلک فِی جُودِهِ»
«و اگر ببخشد آنچه را که معدن‌های کوهها نفس زنان ظاهر می‌سازد و آنچه را که صدفهای دریاها خنده‌کنان آشکار نماید از قبیل نقره خالص تأثیری و طلای ناب و در و مروارید غلطان و خوشه‌ی مرجان و بخشش او ندارد.»
۲-به چگونگی آفرینش آسمان می‌پردازد
«وَ نَظَمَ بِلا تَعلِیقٍ رَهَواتِ فَرَجِها وَلاحَمَ صَدوعَ انفُرِاجِها وَ وَشَّجَ بَینَهما وَ بَین أزواجِها»
«و راه های گشاده آسمان را بی‌آنکه آویخته باشد منظم و برقرار نمود و شگفتیهای وسیعش به هم پیوست و میان آن و مانندهایش را به هم ربط داد.»
۳- به چگونگی آفرینش فرشتگان و گونه‌های مختلف فرشتگان و صفات آنان می‌پردازد.
«ثُم خَلَقَ سبحانه لِإسکانِ سَمَواتِهِ وَ عِمارَهِ الصَّفیح الاعلَی مِن مَلَکوتِهِ خَلقاً بََدیعاً مِن مَلائکتِهِ وَ مَلَأبِهِم فروجَ فِجاجها وَ حَشَابِهِم فُتُوقَ أجوائها»
«خداوند سبحان پس از ایجاد آسمانها که از جمله ملکوت او هستند برای ساکن کردن در آنها و معمور ساختن قسمت اعلای آن جمعی از ملائکه را که مخلوق بدیع و شگفت می‌باشد آفرید و آنان را در راه های وسیع میانه آسمانها و گشادگی‌های فضای آنها جای داد.»
۴- و به آفرینش زمین و شرایط آب و هوائی می‌پردازد.
«کَبَسَ الأرضَ عَلَی مَورِ أمواجِ مُستَفحِلَه . لُجَحِ بحِارٍ زاخِرَهٍ تَلتَطِمُ أواذِیُ أمواجِها»
«خداوند متعال زمین را فرو برد در جنبش موجها که مانند حیوان نر و ماده خود هنگام صولت و هیجان می‌باشد و دریاهای که مملو و پر از آب است در حالتی که موجهای با عظمت آن دریاها متلاطم بوده دیگری را از خود دفع می کند.»
«وَ فَسَحَ بَینَ الجَوِّ و بَینَها وَ أعَدَّ الهَواءَ مُتَنَسَّماً لِساکِنِها وَ أخرَجَ إلیها أهَلَها عَلَی تَمامِ مَرافِقِها»
«حق تعالی میان فضا و زمین را فراخ نموده هوا را برای تنفس ساکنین آن مهیا فرمود و اصل زمین را با جمیع به آن نیازمندند (برای زندگی به روی آن) بیافرید.»
اما در بررسی اندیشه امام(ع) کلام خود را با مدح و ستایش الهی شروع می‌کند و شاید بخواهد این اندیشه را برساند که آدمی به هر درجه از مقام سیاسی و علمی برسد همواره بنده خداوند است و وظیفه انسان سپاسگذاری از خداوند است و به آفرینش آسمانها می‌پردازد و قدرت نامنتها خداوند را مطرح می‌کند که چگونه آسمانها و فرشتگان و زمین را آفریده است و آن را تسخیر آدمیان در آورده است همه اینها را مطرح می‌کند تا شناخت آدمی را نسبت به خداوند بیشتر می‌کند و امام(ع) تمام فصاحت و بلاغت خود را به کار گیرد تا آدمی را به این اندیشه برساند که باید در برابر خداوند خضوع و خشوع داشته باشد.
۴-۳-خطبه قاصعه
اما در مورد علت صدور خطبه قاصعه گفته‌اند در اواخر خلافت حضرت اهل کوفه به فتنه و فساد گرویده بودند بسیار اتفاق می‌افتاد که شخصی از سرزمین قبیله‌ی خود خارج شده و گزارش به قبیله دیگری می‌افتاد در این جا گاهی از بعضی افراد اندکی ناراحتی می‌دید در این هنگام با سروصدای زیاد و داد و فریاد قبیله خود را به مدد می‌طلبید. در این هنگام چند نفر از جوانان قبیله بیرون می‌ریختند و اهل قبیله خود را صدا می‌زند، عده‌ی دیگر جمع می‌شدند پس از رد و بدل کردن سخنان زشت او را مجروح می‌کردند و به این سبب فتنه و آشوب برپا می‌شد و عده‌ای بی‌دلیل کشته می‌شدند و چون این عمل بارها تکرار شد امام علی(ع) به میان مردم آمدند و این خطبه را ایراد فرمودند. در دلیل نامگذاری این خطبه دو وجه تسمیه ذکر کرده‌اند ۱- مناسبترین دلیل آن است که حضرت هنگامی که این سخنان را بیان می‌فرماید سوار بر ناقه‌ای بود که در حال نشخوار کردن بود. ۲- چون نصایح و امر و نهی‌ها در این خطبه پشت سرهم و منظم به کار رفته و شباهت دارد به حالتی که شتر مرتب غذایی که خورده نشخوار می‌کند.
۳- به دلیل این که در این خطبه شیطان متکبر و هر ستمکاری در هم کوبیده و تحقیر شده است زیرا قصع به معنای توسری زدن و تحقیر کردن است. (ابن میثم، ۱۳۵۷، ۶۷۹)
و من الناس سمن یسمى هذه الخطبه بالقاصعه و هی تتضمن ذم إبلیس لعنه اللّه على استکباره و ترکه السجود لآدم علیه‌السلام و إنه أول من أظهر العصبیه و تبع الحمیه و تحذیر الناس من سلوک طریقته اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِی لَبِسَ اَلْعِزَّ وَ اَلْکِبْرِیَاءَ وَ اِخْتَارَهُمَا لِنَفْسِهِ دُونَ خَلْقِهِ وَ جَعَلَهُمَا حِمًى وَ حَرَماً عَلَى غَیْرِهِ وَ اِصْطَفَاهُمَا لِجَلاَلِهِ وَ جَعَلَ اَللَّعْنَهَ عَلَى مَنْ نَازَعَهُ فِیهِمَا مِنْ عِبَادِهِ ثُمَّ اِخْتَبَرَ بِذَلِکَ مَلاَئِکَتَهُ اَلْمُقَرَّبِینَ لِیُمَیِّزَ اَلْمُتَوَاضِعِینَ مِنْهُمْ مِنَ اَلْمُسْتَکْبِرِینَ فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ هُوَ اَلْعَالِمُ بِمُضْمَرَاتِ اَلْقُلُوبِ وَ مَحْجُوبَاتِ اَلْغُیُوبِ (إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ فَسَجَدَ اَلْمَلائِکَهُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلاَّ إِبْلِیسَ) اِعْتَرَضَتْهُ اَلْحَمِیَّهُ فَافْتَخَرَ عَلَى آدَمَ بِخَلْقِهِ وَ تَعَصَّبَ عَلَیْهِ لِأَصْلِهِ فَعَدُوُّ اَللَّهِ إِمَامُ اَلْمُتَعَصِّبِینَ وَ سَلَفُ اَلْمُسْتَکْبِرِینَ اَلَّذِی وَضَعَ أَسَاسَ اَلْعَصَبِیَّهِ وَ نَازَعَ اَللَّهَ رِدَاءَ اَلْجَبَرِیَّهِ وَ اِدَّرَعَ لِبَاسَ اَلتَّعَزُّزِ وَ خَلَعَ قِنَاعَ اَلتَّذَلُّلِ أَلاَ تَرَوْنَ کَیْفَ صَغَّرَهُ اَللَّهُ بِتَکَبُّرِهِ وَ وَضَعَهُ اَللَّهُ بِتَرَفُّعِهِ فَجَعَلَهُ فِی اَلدُّنْیَا مَدْحُوراً وَ أَعَدَّ لَهُ فِی اَلْآخِرَهِ سَعِیراً وَ لَوْ أَرَادَ اَللَّهُ أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ مِنْ نُورٍ یَخْطَفُ اَلْأَبْصَارَ ضِیَاؤُهُ وَ یَبْهَرُ اَلْعُقُولَ رُوَاؤُهُ وَ طِیبٍ یَأْخُذُ اَلْأَنْفَاسَ عَرْفُهُ لَفَعَلَ وَ لَوْ فَعَلَ لَظَلَّتْ لَهُ اَلْأَعْنَاقُ خَاضِعَهً وَ لَخَفَّتِ اَلْبَلْوَى فِیهِ عَلَى اَلْمَلاَئِکَهِ وَ لَکِنَّ اَللَّهَ سُبْحَانَهُ اِبْتَلَی خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا یَجْهَلُونَ أَصْلَهُ تَمْیِیزاً بِالاِخْتِبَارِ لَهُمْ وَ نَفْیاً لِلاِسْتِکْبَارِ عَنْهُمْ وَ إِبْعَاداً لِلْخُیَلاَءِ مِنْهُمْ فَاعْتَبِرُوا بِمَا کَانَ مِنْ فِعْلِ اَللَّهِ بِإِبْلِیسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ اَلطَّوِیلَ وَ جَهْدَهُ اَلْجَهِیدَ وَ کَانَ قَدْ عَبَدَ اَللَّهَ سِتَّهَ آلاَفِ سَنَهٍ لاَ یُدْرَى أَمِنْ سِنِی اَلدُّنْیَا أَمْ مِنْ سِنِی اَلْآخِرَهِ عَنْ کِبْرِ سَاعَهٍ وَاحِدَهٍ فَمَنْ ذَا بَعْدَ إِبْلِیسَ یَسْلَمُ عَلَى اَللَّهِ بِمِثْلِ مَعْصِیَتِهِ کَلاَّ مَا کَانَ اَللَّهُ سُبْحَانَهُ لِیُدْخِلَ اَلْجَنَّهَ بَشَراً بِأَمْرٍ أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَکاً إِنَّ حُکْمَهُ فِی أَهْلِ اَلسَّمَاءِ وَ أَهْلِ اَلْأَرْضِ لَوَاحِدٌ وَ مَا بَیْنَ اَللَّهِ وَ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ هَوَادَهٌ فِی إِبَاحَهِ حِمًى حَرَّمَهُ عَلَى اَلْعَالَمِینَ فَاحْذَرُوا عِبَادَ اَللَّهِ عَدُوَّ اَللَّهِ أَنْ یُعْدِیَکُمْ بِدَائِهِ وَ أَنْ یَسْتَفِزَّکُمْ بِنِدَائِهِ وَ أَنْ یُجْلِبَ عَلَیْکُمْ بِخَیْلِهِ وَ رَجْلِهِ فَلَعَمْرِی لَقَدْ فَوَّقَ لَکُمْ سَهْمَ اَلْوَعِیدِ وَ أَغْرَقَ لَکُمْ بِالنَّزْعِ اَلشَّدِیدِ وَ رَمَاکُمْ مِنْ مَکَانٍ قَرِیبٍ وَ قَالَ (رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی اَلْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ) قَذْفاً بِغَیْبٍ بَعِیدٍ وَ رَجْماً بِظَنٍّ غَیْرِ مُصِیبٍ صَدَّقَهُ بِهِ أَبْنَاءُ اَلْحَمِیَّهِ وَ 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 02:52:00 ق.ظ ]