یکی زن بیامد به پیش غلام که اکرم چه کردست در این زمان
چه گفتار آن زن غلام را رسید بماند از تعجب و خیره بدید
بزد دست بر زن یکی ارمنی منم سید سادات شاه قاسمی
قسم خورد بر جد خود در زمان که نابود سازیم گردن کشان
فشنگ راند میان تفنگ قوام به اکرم بگفتا که عمرت تمام» (حسینی، ۱۳۸۱: ۱۳۱ .
اشعار مزبور را خواننده ای به نام گودرزی در نوار کاستی خوانده و احتمالا خود واژه هایی را کم و زیاد کرده است.
در خصوص درگیری میرغلام و حاجی خان ارمنی ابیاتی نیز گفته شده که به برخی اشاره می شود.
« … که از او خروشی ز لشکر رسید که باید کنی غلام را دستگیر
بگیرید بیارید به پیشم غلام خبر من نمایم به گردن کشان
بدارش زنم من مثال بره که کارش بگردد تباه یکسره
نشد حاجی پیروز در رزمگاه بشد جان پاکش یه یکسر فدا
بزد تیر، جنگی غلام آن دلیر بیفتاد از اسب به روی زمین[؟]
چه دید او غلام را، آهی کشید که امید من را مکن نا امید »
(همان: ۱۳۲).
ظاهراً در جوابش میرغلام چنین می گوید:
«بکردند بر تو بسی التماس تو رحمی نکردی بر میر عباس
زنان را تو بردی به اردوی شاه تو بد کرده بودی بد آمد به راه
بیامد به بالین حاجی، غلام ببرید عورات و جان شد تمام
پراکنده گشتند در آن دیار غلام شد بر اسب حاجی سوار
چو غلام پیروز شد در کارزار سپاهی ز حاجی نگشت پایدار..
(همان: ۱۳۳-۱۳۲).
علاوه بر اشعار مرتبط با میر غلام و مقتولین او، ابیاتی نیز در توصیف شخصیت میرغلام و توجیه مبارزه او با نظامیان- که مثل بسیاری جنگجویان و قهرمانان دیگر، از « بهر ناموس و ننگ» است- سروده شده که در ذیل ارائه می شود:
« غلام سید سادات شا قاسمی غلام مرد جنگی و دشمن کشی
غلام یک نفر بود و تنها چه کرد سر سید شا قاسمی زنده کرد
که از شاه و از خان و گردن کشان نبودیش ترس آن دلیر جوان
که از شاه و از خان مبرید نام منم مرد جنگی، منم میرغلام
غلامی که از بهر ناموس و ننگ نخوابید یک شب به سان پلنگ
غلامی که بودش در آن پهن کوه و از جنگ جنگان نبودش ستوه….
چو شاهین بپرید بر تیغ کوه تعجب بکردند گروه ها گروه »
(همان: ۱۳۲)
۳-۸- یاغی گری دو برادر
بعد از قتل کی لهراس در اواخر آذر ماه ۱۳۰۹ هیبت رزمی بویر احمد درهم شکست و خوانین باقی مانده تسلیم حکومت شدند . از همین زمان((حکومت بهبهان کهگیلویه )) رسمیت یافت و نیروهای نظامی در تل خسروی بویراحمد مستقر گشت.
نظامیان حکومت مرکزی رضا شاه با استقرار واحد های اداری در تل خسرو و تاسیس شهرک ، مرکز مهمی برای تسلط و مراقبت بر عشایر بویر احمد تشکیل دادند و در نبود مبارزان نامدار ، بی محابا عمل کردند . نخستین حاکم نظامی بویراحمد که در تل خسرو مقیم گشت ، سرهنگ جهانبانی بود ، که از همان آغاز ، تغییر هویت مردم و منطقه را وجهه همت قرار داد . وی اسامی دهات را نیز تغییر داد و در مکانهای مختلف بویر احمد نظیر دشت روم دستور اسکان عمومی صادر کرد و برخی دهات را به نام خود و فرزندان گذاشت : ))جهان آباد ، امیر آباد ، حسین آباد و منصور آباد)) (حسینی خواه ، ۲۶۸:۱۳۷۸).
پایان نامه - مقاله - پروژه
او در نامه ای به کدخدای دشت روم،به صراحت نوشت که : ((از این به بعد طایفه سپرده به شما دیگر نام قایدگیوی نداشته بلکه رعیت جهان آباد دشت روم است)) (غفاری،۲۲۷:۱۳۶۸/ صفی نژاد،۲۹۷:۱۳۶۸-۲۹۸ ). به علاوه، سرهنگ نظامی با رفتار خشن و نادرست خویش، به اعدام های بیرحمانه و بی دلیل اشخاص ذلیل و فقیر دست یازید تا شاید رعب و وحشت شگفت در دل عامه اندازد. جانشینان سرهنگ جهانبانی، غالباً نظیر او عمل می کردند تا بدین طریق سلطه حکومت نظامی را قطعی و بلامنازع سازند. یک نویسنده بومی، تعداد۲۱تن را نام می برد که در سال های نخستین حاکمیت نظامی در بویراحمد، اعدام گردیدند.(غفاری،۱۳۷۸: ۲۶۷-۲۶۶). جرم برخی از آنها بسیار سبک و عادی بوده و یقینا جهت ترس و توهم دیگران تیرباران شدند. مثلا، یک نفر به نام«گدا» به جرم دزدی یک میش؛ دیگری به اسم «ملاعلی مردان» به اتهام «اغتشاش و تیراندازی»، سدیگر به نام« خانبابا سی سختی» به علت فروش«هشت تیر فشنگ» محکوم و اعدام گردیدند. (همان:۲۶۷). عطا طاهری که خود شاهد عینی اعدام بعضی از آنها بود، داستان اعدام«کاگدا» را تحت عنوان«میشی و آدمی» نگاشته و به زیبایی و سوزناکی آن را تصویر و تشریح نموده است(طاهری، ۱۳۸۸: ۴۱-۲۵).
با این گونه سخت گیری ها و بی رحمی ها، کاملا آشکار بود که باز مردانی از بویراحمد فراری و یاغی خواهند شد و در صورت امکان دست به اسلحه و پیکار خواهند گشود. خیلی زود همین گونه نیز شد و تعداد یاغیان بویراحمد چندین برابر عهد قاجار گردید. در میان یاغیان و جنگجویان بویراحمد از ۱۳۱۰ به بعد، دو برادر ناتنی به نام های علی خان و ولی خان ایزدپناه- که چون از طایفه کی گیوی بودند لقب کَی داشتند- از همه مشهورتر شدند. شروع تواری و یاغی گری آنان، تنها در نتیجه ترس از برخورد های ظالمانه و غیرقانونی حکومت نظامی منطقه بود. آنها که در اوان جوانی بودند و سنشان حدود ۲۰تا۲۵ سال بود، وقتی خشونت و اجحاف حاکمان نظامی را به عینه دیدند، از محل سکوت خویش-در دشتروم بویراحمد- چند کیلومتری مقر حکومت- متواری و در نزد دایی های خود در ناحیه لوداب(که از مرکز نظامی فاصله داشت) توطن گزیدند.آنها در طی مدتی که در حال یاغی گری بودند، چند درگیری مستقیم با ماموران حکومت و سیاره های محلی انجام دادند که مشهورترین آن عبارت است از:
۱-درگیری در کوههای امیر ایوب ممسنی که چندتن از تعقیب کنندگان دولتی به اسامی عیوضی و خاقانی کشته و مجروح و مصدوم شدند و ناکام بازگشتند. در این باره ابیاتی نیز سروده شده است.
۲-نبرد با رئیس و درجه داران پاسگاه کاکان و قتل چند نفر از آنها. مشهور است که فردی کتیرازن در کوه به یاغیان بر می خورد و با غم و اندوه فراوان داستان ازدواج خود و اسارت همسرش به دست رئیس پاسگاه کاکان را عرضه می دارد. گویا وی چند روز پیش عروسی کرده بود و اندکی پس از عروسی، زن زیبایش به زور از دستش گرفته می شود و در ساختمان پاسگاه بازداشت و بالاجبار هم بستر رئیس پاسگاه می گردد. این قصه واقعی موجب نفرت و غَضب یاغیان گشته، بعد از چند روز، موفق به قتل رئیس پاسگاه و همراهان او و آزادی زن می گردد.
نکته جالبی در خاطرات ارزشمند«شیخ عبدالرسول نیرشیرازی» در خصوص اوضاع وخیم و فجیع ساکنان«کاکون»(=کاکان) آمده که بی ارتباط به موضوع نیست. وی می نویسد، در سال های تخته قاپو(=اسکان عشایر) از۱۳۱۰ به بعد-«بر حسب اتفاق سفری به جانب کُمهر و کاکون نموده، اوضاع فلاکت بار پاره ای از ایل قشقایی را به معاینه مشاهده کرده… در باغی از باغات کاکون چند زن قشقایی را دیدم به بافتن پرده ای از گلیم…مشغول می باشند… یکی از آنها… آهسته گفت: آقاجونی می بینی به ما چه ظلم ها می کنند؟ ما آنچه که داشتیم به اسمی از دستمان به در بردند. گرسنه و حیرت زده گرفتار شده، تمام مردها باید یا راه پاک کنند یا خدمات دیگری انجام دهند. تمام زن ها باید در فرمایشات مشروع و غیر مشروع حاضر باشیم… پشم و رنگ و رشتن و بافتن از ماست؛ خطاب و عقاب و دشنام و شلاق از آن هاست. مگر ما مسلمان نیستیم؟ یا رعیت دولت ایران نیستیم؟ چرا یک نفر به فریاد ما نمی رسد؟ ما که قادر به نفس کشیدن نیستیم…» (نیر شیرازی، ۱۳۸۷: ۲۳۲)
اطلاعاتی که شیخ نیر ارائه می دهد، بسیار جالب و دست اول است. به گفته وی، «خان نایب» نظامی، بر تمام اموال و نوامیس مردم محل حاکم و همه«ملک طلق خان نایب است… رفتن، آمدن، نشستن، برخاستن، خوردن و خوابیدن همه به امر خان نایب صورت می گیرد.کار بی شرمی و بی حیایی به جایی رسید که زیر جامه از پای زن های پریشان ایلی به نام اتحاد شکل بیرون کردند و بی پرده دست خیانت به نوامیس آن بیچارگان دراز نمودند. هر دختر یا زنی که مورد توجه واقع می شد باید بدون هیچ چون و چرا تسلیم گردد…» (همان:۲۳۳-۲۳۲)
۳-کشتن رئیس پاسگاه فهلیان به دلیل تجاوز و هتک حرمت نوامیس مردم(حسینی خواه، ۱۳۷۸: ۲۷۵-۲۷۴).
۴-قتل فرمانده هنگ امنیه بهبهان- سروان سپاهی- در یک درگیری اتفاقی در نزدیکی های گچساران.- با وجود اقدامات و درگیری های متعدد برادران ایزدپناه با نظامیان و سیاره های محلی، اشعار منقول و مضبوط در باب آنها اندک است و یا در خاطره ها نمانده و روایت نشده است.
در این باره، پنج بیت معروف در منابع محلی مکتوب گشته، که ابتدا یعقوب غفاری به ضبط آنها همت گماشته، سپس دیگران به تکرار آن پرداخته اند.جالب است که در سه بیت آن، به همسر کی علی خان به نام«خان قزی»- که مدتها همراه آنان در کوه و کمر زندگی و مبارزه می کرد-اشارت رفته و شاعران گمنام قوم نشان داده اند که نقش زنان جنگجو را نیز در نظر داشته اند.
یک نویسنده بومی، علاوه بر این پنج بیت، اشعار زیادی را در کتاب خویش منسوب به این دو برادر نموده، که به نظر می رسد برخی از آنها تغییر یافته ابیات دیگران و یا تحریف شده هستند(مجیدی، ۱۳۸۱: ۶۸۷-۶۸۶).در اینجا ابتدا به ابیات قدیمی و مورد وثوق پرداخته می شود، سپس برخی ابیات کمتر تغییر یافته ارائه می گردد.
۱-«یِه کَکَی مِن فَوُج زَنُم، یِه هَم سه تیرُم خِذمَتَی شا نِیکُنُم غیر از بِمیرُم» (غفاری،۱۳۶۲: ۲۰)
Ya kakey men fowj zanom, ye ham setirom / xezmatey sa nike(o)nom, qeyr az bemirom

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...