راهنمای نگارش پایان نامه درباره فرهنگ اصطلاحات عرفانی گلشن راز و شرح آن ها بر ... |
![]() |
۱- علم ظاهر ۲- علم باطن[۹۱۸]
به اعتقاد نجم الدین رازی علم لاینفع نیز بر دو نوع است: ۱- علم شریعت ۲- علم نجوم و کهانت
«۱- علم شریعت: چون بدان کار نکنند نافع نباشد اگر چه آن فی نفسه نافع بود.
۲- علم نجوم و کهنات، و انواع علوم فلسفه که آن را حکمت می خوانند، و بعضی با کلام بر آمیخته اند و آن را اصول نام کرده تا به نام نیک و کفر و ضلالت در گردن خلق عاجز کنند. واین نوع غیر نافع است فی
ذاته، و اگر بدان عمل کنند مهلک و مغوی و مضل بوند».[۹۱۹]
خداوند سبحان می فرماید: «و علم فراوانی از نزد خود به او آموخته بودم[۹۲۰]». علم چیزی است که با دلیل و برهان استوار می گردد و با عقل حاصل می شود و جهل و نادانی را از وجود انسان می زداید، زیرا تا هنگامی که دلیلی درست بر امری ذکر نشود، انسان، طرف مخالف آن را محال و غیر ممکن نمی شمارد و در نتیجه جهلش بر طرف نمی گردد.[۹۲۱]
علم ظاهر
«یکـی را عـالـم ظاهـر بود حـاصل نشــانـی داد از خشکــی ســاحـل»
شرح گلشن راز، بیت۲۶، ص۲۷
«بلی بی پوست ناپخته است هر مغز ز علـم ظـاهـر آمــد علـم دین نغــز»
همان، بیت۵۸۱، ص۳۸۶
«علم ظاهر، در مقابل علم باطن است. علم شریعت را نیز در برابر علم طریقت، علم ظاهر گویند».[۹۲۲]
عنقا
«همه آن است و این مانند عنقـاست جز از حقّ جمله اسمی بی مسمّاست»
همان، بیت۷۰۵، ص۴۵۶
در شرح گلشن راز آمده است که:
«عنقا» نام دیگر سیمرغ است به این علت به این نام خوانده شده که در بال او رنگ های گوناگون مرغان وجود دارد.[۹۲۳]
دکتر سجّادی می گوید: «عنقا، مرغ افسانه ای، در ادب عرفانی فراوان به کار رفته است. کاشانی گوید: هیولی را از آن جهت که دیده نمی شود، و جز با صورت دیده نمی شـود و از معقولات به شمـار است، عنقـا
گویند.»… انسان کامل را نیز عنقا گویند که یافت نشدنی است. اشاره به بی نشانی صرف نیز هست. [۹۲۴]
به اعتقاد برتلس، عنقا مطلق وجود است و همان سیمرغ است و بر مرتبه ی کلیه غیبیه که نسبت به مادون خود اصل و حقیقت باشد گویند.
عنقا شکار کس نشود دام باز چیـن کاینجا همیشه باد به دست است دام را[۹۲۵]
۲-۲۰ . «غ»
غمزه
«ز غمـزه می دهد هستی به غـارت بـه بـوسـه مـی کنـد بـازش عمـارت»
شرح گلشن راز، بیت۷۵۱، ص۴۸۲
«به غمـزه چشـم او دل می ربـایـد بـه عشـوه لعـل او جــان مـی فـزاید»
همان، بیت۷۵۳، ص۴۸۲
لاهیجی می گوید: غمزه اشاره به استغنا و عدم التفات است که از ابزار و آلات چشم می باشد.[۹۲۶]
دکتر سجّادی می گوید: «غمزه، حالتی است که از بر هم زدن و گشادن چشم محبوبان در دل ربایی و عشوه گری پدید می آید. بر هم زدن چشم کنایه از عدم التفات، و گشادن چشم اشاره به مردمی و دلنوازی است. آثار این دو صفت است که موجب خوف و رجاء می شود. تکثرات جلوه های حق را نیز غمزه گویند»[۹۲۷].
برتلس معتقد است «غمزه تجلی صوری است که سالک را فانی گرداند و به مجرد تجلّی صوری که بی فنا باشد هم اطلاق نمایند و بر جذبه که در بدایات حال پیش آید اطلاق کنند ».[۹۲۸]
غواص
«بـه قعـر انـدر رود غـوّاص دریا از او آرد بــرون لــؤلــؤی لالا»
همان، بیت۵۷۲، ص۳۸۴
«خـرد غـوّاص آن بحر عظیم است که او را صـد جـواهـر در گلیـم است»
شرح گلشن راز، بیت۵۷۴، ص۳۸۴
غوّاص در کلام عارفان به سلوک سالک اطلاق می شود که با راهنمایی پیر و مرشد کامل انجام می گیرد و آن عبارت است از سلوک آفاقی و انفسی و کشف آن ها و جمیع موجودات عالم.[۹۲۹]
غَیم
«کلامی کـو نـدارد ذوق توحیـد بـه تـاریکـی در است از غیـم تقلیــد»
همان، بیت۱۰۷، ص۷۲
در لغت به ابر و ابر رقیق گفته می شود. از نظر دکتر سجّادی غَیم در ادبیات عرفانی کنایه از حجاب طبیعت است.[۹۳۰]
غین
«تعیّن نقطه ی وهمی ست بر عیـن چو عینت گشت صافی غین شد عیـن»
همان، بیت۳۰۵، ص۱۹۹
به اعتقاد لاهیجی مراد از غین، کثرات و تعیّنات است.[۹۳۱]
به نظر هجویری، غین در میان عرفا حجابی است بر دل با استغفار بر خیزد و آن بر دو گونه است:
۱- غلیظ ۲- خفیف
۱- غلیظ: حجابی است که متعلق به اهل غفلت و آنان که مرتکب گناهان کبیره می شوند، می باشد .
۲- خفیف: متعلق به عامه ی مردم و حتی نبی و ولی می باشد. [۹۳۲]
پیامبر اکرم (ص) فرمود: «انّه لیغان علی قلبی و انّی لاستغفر اللّه فی کلّ یوم مائه مرّه »[۹۳۳] بر دلم پرده ای کشیده می شود که برای برداشتن آن هر روز صد مرتبه استغفار می کنم. پس شرط حجاب غلیظ، توبه، و خفیف، رجوع صادق به حقّ تعالی است.
غین، در لغت، ابری است که آسمان را می پوشاند. تیرگی و حجاب را نیز گویند. چون غین بر اساس
حروف ابجد معادل با عدد هزار می باشد، هزار دستان را نیز به این نام خوانده اند.[۹۳۴]
۲-۲۱. «ف»
فسخ
فرم در حال بارگذاری ...
[سه شنبه 1400-08-04] [ 11:57:00 ب.ظ ]
|