الف) نگاهی به تفاسیر
مهمترین آیات در زمینه ی ایمان حقیقی گروهی از یهودیان عبارت است از: «وَ الَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتَابِ وَ أَقَامُواْ الصَّلَوه إِنَّا لَا نُضِیعُ أَجْرَ المُْصْلِحِینَ »[۲۱۳]. علامه طباطبائی می گوید:[آیه ی«وَ الَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتابِ. . .»گرچه فى نفسه و با صرف نظر از آیات قبل و بعدش،عام و مستقل است، ولیکن از آنجا که در سیاق گفتار در باره ی بنى اسرائیل قرار گرفته، آن ظهور در عمومیت را از دست داده و تنها مربوط به بنى اسرائیل شده است، و بنابراین، مقصود از کتابى که در آن نامبرده شده نیز فقط تورات و یا تورات و انجیل خواهد بود][۲۱۴]. طبری در این باره به دو حدیث استناد نموده و گوید:[این آیه مربوط به کتابی است که خداوند به حضرت موسی۷داد. و در حدیث دیگری گوید: این آیه درباره ی بعضی از یهودیان یا مسیحیان است.][۲۱۵]«لَیْسُواْ سَوَاءً مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ أُمَّه قَائمَه یَتْلُونَ ءَآیات اللَّهِ. . .»[۲۱۶]طبری درباره ی این آیه گوید:[«اهل کتاب و امت محمّد۶مساوی نیستند»و همچنین بنابر حدیثی دیگر می گوید:«امت قائمه»عبدالله بن سلام و اصحاب او هستند.»و قول نزدیکتر به صواب آن است که این گروه که ایمان آوردند و تصدیق رسالت پیامبر۶نمودند و به اسلام روی کردند، احبار یهود و اهل کفر از بین ایشان گفتند: «ما ایمان بر پیامبر۶نیاورده و او۶را جز اشرار ما تبعیت نکردند و اگر از ما بودند دین پدرانشان را ترک نمی کردند.»پس خداوند متعال این آیه را نازل کرد و بدین واسطه اهل کتاب را بر دو قسم کرده است که گروهی اهل ایمان و گروهی اهل کفرند.][۲۱۷] شیخ طبرسی گوید:[کلمه«سواء»مصدرى است که معناى وصف از آن اراده شده، مى‏خواهد بفرماید: اهل کتاب همه مثل هم، و مساوى در وصف و درحکم نیستند، براى اینکه بعضى از آنان امتى هستند قائم به عبادت، و آیات خدا را مى‏خوانند و چنین و چنانند، و بعضى دیگر اینطور نیستند. و از اینجا معلوم مى‏شود که جمله:«مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ. . .»در مقام تعلیل است، و وجه عدم تساوى اهل کتاب را بیان مى‏کند. معناى«امت قائمه»چیست؟ مفسرین در معناى کلمه«قائمه»اختلاف کرده، بعضى گفته‏اند: «ثابت قدم بر امر خدا هستند.»بعضى دیگر گفته‏اند «عادل و معتدلند، به دو طرف افراط و تفریط گرایش ندارند.»بعضى دیگر گفته‏اند: «داراى امتى و مذهبى قائم و طریقه‏اى مستقیم‏اند»، ولى حق مطلب این است که لفظ«قائمه» مطلق است و هیچیک از این قیدها را ندارد، و در نتیجه همه این معانى را تحمل مى‏کند، چیزى که هست وقتى مى‏بینیم سخن از کتاب و اعمال صالحه آنان به میان آمده، بیشتر این معنا به ذهن مى‏رسدکه مراد از قیام بر ایمان و اطاعت باشد.][۲۱۸]وعلامه طباطبائی گوید:[کلمه ی «الخیرات» به معناى مطلق اعمال صالح است- چه عبادت، چه انفاق، چه عدل و. . .. این کلمه بدان جهت که هم جمع است و هم الف و لام بر سر دارد از نظر ادبیات استغراق را مى‏رساند. و شامل همه انحاى خیرات مى‏شود، و لیکن بیشتر در خیرات مالى اطلاق مى‏گردد. همانطور که کلمه«خیر»بیشتر در مورد مال استعمال مى‏شود. خداى سبحان در این آیه شریفه کلیاتى از صفات پسندیده نیکان از اهل کتاب را بر شمرده، اول ایمان به خدا، دوم امر به معروف و نهى از منکر، سوم مسارعت[۲۱۹] در کار خیر و چهارم این است که ایشان مردمى صالحند، و به همین جهت همنشینان انبیا و صدیقین و شهداء هستند. چون در آیات شریفه: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ. . .»[۲۲۰]، اهل صراط مستقیم را ازکسانى دانسته است که برآنان انعام شده و مورد غضب قرار نگرفته و گمراه نشدند. و درآیه ی شریفه«فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ. . .»[۲۲۱] فرموده است: آن هایى که مورد انعام خداى متعال قرار گرفته‏اند، با انبیا و صدیقین و شهدا و صالحین: هستند و بعضى از مفسرین گفته‏اند: مراد در این آیه عبد اللَّه بن سلام و اصحاب او هستند.«وَ ما یَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَلَنْ یُکْفَرُوهُ. . .»[۲۲۲] اینجا منظور از کفر، کفران در مقابل شکر است. مى‏فرماید: هر کار خیرى که مى‏کنند از ناحیه خداى متعال کفران نمى‏شوند، یعنى خداوند متعال شکرشان را بجا مى‏آورد و عمل خیرشان را به ایشان بر مى‏گرداند، بدون اینکه آن را ضایع و بى‏نتیجه بگذارد. هم چنان که در جاى دیگر فرموده است:«وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاکِرٌ عَلِیمٌ»و نیز فرموده:«وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنْفُسِکُمْ. . . وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ»][۲۲۳] این آیات تصویر گویا و روشنی از مؤمنان اهل کتاب است. ایمان راستین و ژرف وکامل و شاملی آورده اند، و به حقیقت به صف مسلمانان پیوسته اند و در راه نگهبانی از این آئین، سخت به تلاش و تکاپو ایستاده اند. . . بدین منظور به انجام خیرات و حسنات می کوشند و برای سبقت در آن بر دیگران تلاش می کنند و آنان به فرموده ی الهی از زمره ی صالحان و شایستگانند و به ایشان مژده داده می شود که حقی از آنان ضایع نمی گردد و پاداششان از میان نمی رود و به همراه آن خداوند اشاره می فرماید که خداوند سبحان می داند که آنان از زمره ی پرهیزگارانند.[۲۲۴]«کُنتُمْ خَیرَ أُمَّه أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ. . .»[۲۲۵] علامه طباطبائی اضافه می کند:[مراد از اخراج امت براى مردم، اظهار چنین امتى براى مردم است. کلمه«کُنتُمْ »همانطور که مفسرین گفته اند منسلخ از زمان است و آیه ی شریفه حال مؤمنین صدر اسلام را که در آغاز ظهور اسلام ایمان آوردند و به عبارتى دیگر حال سابقین اولین از مهاجر و انصار را مى‏ستاید، و مراد از ایمان در خصوص مقام، ایمان به دعوتى است که خداى متعال در آیه قبل کرد، و ایشان را به اجتماع و اتحاد در چنگ آویختن به حبل اللَّه خواند، و اینکه در وظیفه متفرق نشوند در مقابل کفر اهل کتاب که جمله«أَکَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ. . .» به آن اشاره دارد. و همچنین مراد از ایمان اهل کتاب هم ایمان به همین دستور چنگ آویختن است، در نتیجه برگشت معناى آیه به این مى‏شود که شما گروه مسلمانان در ابتداى تکون و پیدایشتان براى مردم بهترین امت بودید. چون امر به معروف و نهى از منکر مى‏کردید و مى‏کنید و با اتفاق کلمه و در کمال اتحاد به حبل اللَّه چنگ مى‏زنید. و عیناً مانند تن واحدى هستید، اگر اهل کتاب هم مثل شما چنین وضعى را مى‏داشتند برای آنان بهتر بود. ولى چنین نبودند بلکه اختلاف کردند. بعضى ایمان آورده و بیشترشان فسق ورزیدند.][۲۲۶]طبری مؤمنون از اهل کتاب را تصدیق کنندگان رسول اکرم۶و تابعین آنچه از جانب خدا آمده است می داند.[۲۲۷] سید قطب در این باره می گوید:[. . . شکل تمسّک به کتاب با نیرو و جدیّت و قاطعیّت است شکلی است که یزدان دوست می دارد که بدان شکل به کتاب او چنگ زده شود و به محتوای آن عمل گردد. چنگ زدن به کتاب در این عبارت همراه با انجام شعائر و مراسم، یعنی مدلول مشخص، بدین معنا که حکومت دادن بدین کتاب و فرمانروا کردن آن در زندگی مردمان برای اصلاح این زندگی، همراه با اقامه ی شعائر و مراسم عبادت، برای اصلاح دلهای مردمان، دو طرف برنامه ای هستند که زندگی و دلها بدان شایسته و روبراه می گردد و با چیزی جز آن اصلاح نمی شود؛ اصلاحی که خداوند پاداش آن را از اصلاحگران ضایع نمی گرداند و هدر نمی رود.][۲۲۸] فخر رازی نیز[این آیه را منسلخ از زمان دانسته و معتقد است که منظور از تمسک انجام هر گونه عبادتی است و از نظر وی بالاترین عبادات بعد از ایمان، نماز است.][۲۲۹]پس از میان اهل کتاب کسانی هستند که به رسالت پیامبرخاتم۶ایمان آورده ودر زمره ی مسلمانان قرارگرفته وعامل به فرمان های الهی می باشند.
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه
ب)نکات آیات جهت ایجاد الگو
با توجه به آنچه گذشت مطالب ذیل حاصل می گردد:
۱- مؤمنان اهل کتاب، دارای مقام والا هستند.
۲- اجر این گروه از بنی اسرائیل ضایع شدنی نیست.
۳- اهل کتاب راستین، بر اساس شعائر دین الهی، اهلِ امر به معروف و نهی از منکر هستندکه به واسطه ی این امور، بستری مناسب برای پذیرش دین درسطحی گسترده، حاصل می گردد.
۴- تمسّک بر ریسمان الهی، وحدت آفرین است و صفوف نیکان را یکدست نموده و موجب افزونی قدرت می گردد.
۵- پیروانِ حقیقی و معتقد به خدای یکتا و تمامی فرستادگانش،یاوران وحامیان یکدیگر در رسیدن به مدینه ی فاضله هستندکه موردحمایت الهی بوده و پاداش دنیوی و اخروی دارند.
۶- مؤمنان اهل کتاب، در پرداختن به خیرات و حسنات گوی سبقت را از یکدیگر می ربایند و به فرموده ی الهی از زمره ی صالحان و شایستگانند و هیچ حقی از ایشان ضایع نمی گردد.
۲-۷-۲- یهودی کافر
کفر در لغت پوشیده شدن چیزی است و شب را نیز به خاطر این که اشخاص و اجسام را با سیاهی اش می پوشاند و همچنین زارع را که پیوسته بذر و دانه را در زمین افشانده و در خاک پنهان می کند با واژه ی «کافر»وصف کرده اند.[۲۳۰] این گروه از یهودیان، درحقیقت بر هیچ دین و آئینی نیستند و هیچ گونه اعتقاد الهی و ربانی نداشته و هیچ دین و آئین پذیرفته شده ای ندارند. خداوند متعال، انبیا:را برای بنی اسرائیل فرستاد ولی اکثریت یهودیان، آن رسولان را تکذیب کردند و یا کشتند. همچنین کتاب آسمانی ازجانب خداوند منّان را تحریف کردند و خصوصیت بارز ایشان بهانه جوئی و پیمان شکنی است و نه تنها بندگانی مؤمن نبودند، بلکه کافرانِ ستمکار و فاسق و مفسد گشتند.
قرآن با این که مشرکان و اهل کتاب را کافر می داند و هر دو دسته را تا روز قیامت در آتش جهنم جاودان می شمرد، ولی بین مشرکان و اهل کتاب تمایز قائل است. از آنجا که قرآن در به کار بردن هر اصطلاح در توصیف افراد دقت نظر خاصی دارد، می بایست ما نیز در به کار بردن هر اصطلاح در توصیف افراد، دقت داشته و آن ها را در یکدیگر نیآمیزیم.
اهل کتاباصطلاحی قرآنی است که حداقل به هر دو گروه صاحب کتاب آسمانی یعنی یهود و نصاری اطلاق می شود.
مشرکان: اصطلاحی قرآنی است که بر اعرابی که وجود خداوند را قبول داشتند، ولی بت ها را به عنوان الهه خود می پرستیدند اطلاق می شود.[۲۳۱] آنان معتقد بودند که پرستش بتان آن ها را به خداوند نزدیک می سازد) [۲۳۲]
منافقاناین اصطلاح بر کسانی که ظاهراً اسلام آورده اند، ولی نفاق و ریا پیشه می کنند و در قلب خود و در باطن، حقیقتاَ کافر هستند اطلاق می شود. آن ها در جهنم جاویدان هستند.[۲۳۳]
ملحدان:اصطلاح قرآنی است در خصوص افرادی که خداوند را به کلی انکار می کنند و خلقت و تقدیر امور را به طبیعت و روزگار نسبت می دهند.[۲۳۴].
تمامی این چهار دسته: اهل کتاب، مشرکان، منافقان، ملحدان یک ویژگی واحد دارند و آن کفر است و تمامی آنان کافرند. اما یهودیان اهل کتاب کافرند، نه مشرک و نه منافق و نه ملحد. تمامی این گروه ها مادامی که به خداوند و رسول خاتم او۶و دین اسلام وارد نشوند در زمره ی کفار می باشند.[۲۳۵]
قرآن،کافران را به چند دسته تقسیم کرده است از جمله اهل کتاب و مشرکان و تمامی این گروه ها به طور کلی یک وجه اشتراک دارند و آن خلود در آتش جهنم است.[۲۳۶]«إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَ الْمُشْرِکِینَ فىِ نَارِ جَهَنَّمَ خَلِدِینَ فِیهَا أُوْلَئکَ هُمْ شَرُّ الْبرَِیَّه»[۲۳۷]کافران از اهل کتاب و مشرکان در آتش دوزخند، جاودانه در آن مى‏مانند آن ها بدترین مخلوقاتند!«لِّیُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنَافِقِینَ وَ الْمُنَافِقَاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکَاتِ وَ یَتُوبَ اللَّهُ عَلىَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ کاَنَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمَا»[۲۳۸]
الف) نگاهی به تفاسیر
بهترین وصف برای گمراهی یهود از جاده ی حق، توصیف قرآن کریم از آنان است و خداوند به رسولش دستور می دهد که قاطع و روشن و محکم با یهود و همراه آنان (یعنی) مسیحیان، برخورد کند. «قُلْ یَأَهْلَ الْکِتَابِ لَسْتُمْ عَلىَ‏ شىَ‏ْءٍ حَتىَ‏ تُقِیمُواْ التَّوْرَئه وَ الْانجِیلَ وَ مَا أُنزِلَ إِلَیْکُم مِّن رَّبِّکُمْ. . .»[۲۳۹] این آیه و تعدادی از آیات بعد از آن، متعرض حال اهل کتابند، چنان که در آیه«قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لَسْتُمْ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ. . .»دلیلى علیه یهودیان اقامه شده بود که جرائم و گناهان، باعث قطع رابطه با خداوند هستند. و علامه طباطبائی احتمال مى‏دهد[این آیات مربوط باشد به آیه«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا. . .»و در نتیجه تصدیق این معنا باشد که اسم و لقب، هیچ اثرى در سعادت آدمى ندارد، زیرا اگر اثرى داشت جلو این ها را از پیغمبرکشى و همچنین از تکذیب پیغمبران مى‏گرفت، و از هلاکتشان به وسیله ی فتنه‏هاى هلاک کننده و گناهان بزرگ مى‏رهانید.][۲۴۰]«لَّا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ. . .»[۲۴۱]علّت نهی از دوستی با ایشان (یهود و نصاری)خشم شدید ایشان به اسلام و دشمنی آشکار و پنهان آنان است.[۲۴۲] سپس قرآن کریم برای کسانی که مخالفت با این«نهی»می کنند، حکمش را صادر می کند:«وَ مَن یَتَوَلهَُّم مِّنکُمْ فَإِنَّهُ مِنهُمْ »[۲۴۳] و هر کس با آنان رابطه دوستى داشته باشد، ظالم و ستمگر است! طبری گوید:[اگر کسی با اهل کتاب دوستی کند و به آن ها (برعلیه مؤمنان) یاری رساند پس او از اهل دین و آئین ایشان است و قطعاً کسی با شخصی دوستی نمی کند مگر اینکه به دین این شخص راضی است و اگر از دینش راضی باشد پس دشمنی کرده با مخالفان او و حکم او همچون حکم آن شخص است][۲۴۴]و زمخشری گوید:[این شدّت و تغلیظ خدا، وجوب اجتناب مؤمنین از همنشینی با این گروه است که با دین خدا مخالفت داشته و وجوب منزوی نمودن چنین افرادی است.][۲۴۵] قرآن کریم آیات مربوط به ذکر کفر یهود را این گونه مطرح می سازد: «وَ ءَامِنُواْ بِمَا أَنزَلْتُ مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَکُمْ وَ لَا تَکُونُواْ أَوَّلَ کاَفِرِ بِهِ. . .»[۲۴۶] و به آنچه نازل کرده‏ام[قرآن‏]ایمان بیاورید! که نشانه‏هاى آن، با آنچه در کتابهاى شماست، مطابقت دارد و نخستین کافر به آن نباشید! «وَ قَالُواْ قُلُوبُنَا غُلْفُ بَل لَّعَنهَُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ. . .»[۲۴۷]در این چهار آیه شش بار به کفر یهود اشاره شده است و شش بار تکرار این مطلب در چهار آیه، نشان از اهمیت و روشنی این امر(= کفر یهود) دارد.[۲۴۸] علامه طباطبائی گوید:[«بِئْسَمَا اشْتَرَوْا»این آیه علت کفر یهود را با وجود علمى که به حقانیت اسلام داشتند، بیان مى‏کند، وآن را منحصراً حسد و ستم پیشگى می داند، «فَباؤُ بِغَضَبٍ عَلى‏ غَضَبٍ»حرف باء در کلمه «بِغَضَبٍ »به معناى مصاحبت و یا تبیین است و معناى جمله این است که ایشان با داشتن غضبى به خاطر کفرشان به قرآن، و غضبى به علت کفرشان به تورات که از پیش داشتند از طرفدارى قرآن برگشتند، و حاصل معناى آیه این است که یهودیان قبل از بعثت رسول خدا۶ و هجرتش به مدینه پشتیبان آن حضرت۶ بودند، و همواره آرزوى بعثت او و نازل شدن کتاب او را مى‏کشیدند، ولى همین که رسول خدا۶مبعوث شد، و به سوى ایشان مهاجرت کرد، و قرآن بر وى نازل شد، و با این که او را شناختند، که همان کسى است که سالها آرزوى بعثت و هجرتش را مى‏کشیدند با این حال، حسد بر آنان چیره گشت، و استکبار جلوگیرشان شد، از اینکه به وى ایمان بیاورند، لذا به وى کفر ورزیده، گفته‏هاى سابق خود را انکار کردند، همانطور که به تورات خود کفر ورزیدند، و کفرشان به اسلام، کفرى بالاى کفر شد.
«قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ. . .»، فاء در کلمه «فَلِمَ، پس چرا»فاء تفریع است چون سؤال از اینکه (پس چرا پیامبران خدا را کشتید؟) فرع و نتیجه دعوى یهود است، که مى‏گفتند: «نُؤْمِنُ بِما أُنْزِلَ عَلَیْنا»«تنها به تورات که بر ما نازل شده ایمان داریم»، و اگر این که مى‏گویید: (ما تنها به تورات ایمان داریم) حق است، و راست مى‏گوئید، پس چرا پیامبران خدا را مى‏کشتید؟، و چرا با گوساله‏پرستى به موسى۷کفر ورزیدید؟ و چرا در هنگام پیمان دادن که کوه طور بالاى سرتان قرار گرفته بود،گفتید:«سَمِعْنا وَ عَصَیْنا»شنیدیم و نافرمانى کردیم.«وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ. . .»،کلمه ی «أُشْرِبُوا»از ماده «اشراب»به معناى نوشانیدن است، و مراد از عجل، محبت عجل است، که خود عجل در جاى محبت نشسته، تا مبالغه را برساند و بفهماند، کأنه یهودیان از شدت محبتى که به گوساله داشتند، خود گوساله را در دل جاى دادند، و بنابراین در این کلام دو جور استعاره، و یا یک استعاره و یک مجاز به کار رفته است (یکى گذاشتن عجل به جاى محبت به عجل، و یکى نسبت نوشانیدن محبت با اینکه محبت نوشیدنى نیست).«قُلْ بِئْسَما یَأْمُرُکُمْ بِهِ إِیمانُکُمْ. . .»، این جمله به منزله ی اخذ نتیجه از ایرادهایى است که به ایشان کرد، از کشتن انبیاء، و کفر به موسى۷، و استکبار در بلند شدن کوه طور به اعلام نافرمانى، که علاوه بر نتیجه‏گیرى استهزاء به ایشان نیز هست مى‏فرماید: این ایمان شما، چه بد دستوراتى به شما می دهد][۲۴۹] و عجب ایمانى است که اثرش کشتن انبیاء، و کفر به موسى۷ و غیره است. در تفسیر عیاشى از امام صادق۷روایت آورده است که[در تفسیر جمله: «وَ لَمَّا جاءَهُمْ کِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ. . .»، فرمود: یهودیان در کتب خود خوانده بودند که محمّد۶، رسول خدا است، و محل هجرتش ما بین دو کوه«عیر»و«احد»است، پس از بلاد خود کوچ کردند، ولى وقتى خداى متعال حضرت محمّد۶را مبعوث کرد، اوس و خزرج که همان انصار باشند به وى ایمان آوردند، ولى یهودیان ایمان نیاورده، به وى کفر ورزیدند و این جریان همان است که خداوند در باره‏اش می فرماید: «وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا. . .».][۲۵۰] و در الدر المنثور آمده است که[از ابن عباس روایت کرده‏اند که گفت: یهود قبل از بعثت براى اوس و خزرج خط و نشان می کشید، که اگر رسول خدا۶، مبعوث شود به حساب شما مى‏رسیم، ولى همین که دیدند پیغمبر آخر الزمان از میان یهود مبعوث نشد، بلکه از میان عرب برخاست، به او کفر ورزیدند، و گفته‏هاى قبلى خود را انکار نمودند. معاذ بن جبل و بشر بن ابى البراء و داوود بن سلمه، به ایشان گفتند، اى گروه یهود ! از خدا بترسید، و ایمان بیاورید، مگر این شما نبودید که علیه ما به محمّد۶، خط و نشان مى‏کشیدید؟ با این که ما آن روز مشرک بودیم، و شما به ما خبر می دادید که: به زودى محمّد۶مبعوث خواهد شد، صفات او را براى ما مى‏گفتید؛ پس چرا حالا که مبعوث شده، به وى کفر مى‏ورزید ؟! سلام بن مشکم که یکى از یهودیان بنى النضیر بود، در جواب گفت: او چیزى نیاورده که ما بشناسیم، و او آن کسى نیست که ما از آمدنش خبر می دادیم، در باره این جریان بود که آیه ی شریفه: «وَ لَمَّا جاءَهُمْ کِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»، نازل شد.][۲۵۱] بنابر نظر اکثریت مفسرین مقصود از کافران اهل کتاب، یهودیان و مسیحیان است. ده آیه ی مذکور به صراحت بیان می کند یهودیان به خدا و رسول خدا ۶و کتاب آسمانی کافر هستند و در جهنم جاویدان باقی خواهند ماند.
ب) نکات آیات جهت ایجاد الگو
۱- جرایم و گناهان باعث قطع رابطه با خداوند هستند.
۲- اسم ولقب هیچ اثرى درسعادت آدمى ندارد و لازمه ی سعادت، ایمان به خدا و روز جزا و عمل صالح است‏.
۳- راه نجات یهود از آن سرنوشت شوم(= آتش جهنم)، ایمان و عمل صالح است.
۴- عدم دوستی مسلمین با یهودیان غیر عامل به فرمان های الهی(تورات، انجیل، قرآن).
۵- در صورت تبعیت یهودیان از قوانین اسلام و عدم عناد، تنها امر جزیه بر ایشان لازم است.
۶- خداوند به پیامبرش فرمان داده است تا با این عبارت محکم و قاطع«لَسْتُمْ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ. . .»، با یهود مواجه شود.
الگوسازی با توجه به نکات آیات درباره ی اعتقادات یهود در قرآن
۱- مسلمانان آگاه باشند که قرآن دشمنان خدا و فرشتگان الهی و پیامبران:را، دشمن اسلام معرفی کرده است و کسانی که(یهودیان یا پیروان عملکرد نادرست ایشان) به مقدسات الهی، توهین می کنند می خواهند از انجام تکالیف الهی شانه خالی کنند و لذا دشمنی با مقدسات الهی، موجب کفر است و قرآن تنها مایه ی هدایت کسانى است که بدان ایمان آورند.
۲- مسلمانان آگاه باشند که انسان می بایست به جاى دنبال کردن اساطیر و خرافات شیاطین در پی ایمان و تقوى باشد و سحر از نظر قرآن، تنها برای آزمایش انسان است؛ نه استفاده در طریق نادرست و ساحر هر وقت سحر کند رستگار نیست.
۳- مسلمانان آگاه باشند که دیدگاه یهود به انبیاء الهی:، با موازین الهی در قرآن هماهنگی ندارد و هر زمان معیار انسان، هوی و هوس گردد، هر حکم حقى تکذیب شده و پایمال می گردد و سراسر تاریخ، شاهد بهانه جویی و رفتار هوس جویانه ی انسان های نفس پرست است.
۴- مسلمانان آگاه باشند که علت اصلی انتخاب انبیاء:، الگو بودن ایشان برای هدایت یافتن مردمان است و تمام انبیاء الهی:، با تحمل سختی ها به هدایت انسان ها مبادرت ورزیدند و انسان ها به واسطه ی عدم پذیرش حق، اغلف القلب می گردند.
۵- مسلمانان آگاه باشند که ارتکاب معاصی و گناهان مختلف، با عقوبت در آخرت هماهنگ است و هیچکس اهل بهشت نیست مگر این که درمقابل خدا تسلیم و خاشع باشد وعمل نیکو انجام دهد وعمل پذیرفته شده نزد خداوند متعال دارای دو صفت شاخص است: تنها خالص برای خدا ، مطابق با شریعت اسلام.
۶- مسلمانان آگاه باشند که حریص ترین مردم نسبت به دنیا کسانی هستند که به رغم ناتوانی و فرتوت گردیدن و خوار و ذلیل شدن افراد در دوران کهولت، آرزوی هزار سال زندگی می کنند و به فرموده ی خداوند متعال افزایش طول عمر، فرد گنهکار را ازسرنوشت قطعی آتش جهنم نمی رهاند
و از سویی مجازاتهای خداوند با عواقب وخیم دنیوى و همچنین عواقب شوم اخروى همراه است.
۷- مسلمانان آگاه باشند که یهودیان در پذیرش حق، بر دو دسته اند: اکثریت و اقلیت.
۸- مسلمانان آگاه باشند که مؤمنان اهل کتاب، دارای مقام والا هستند و مؤمنان اهل کتاب، در پرداختن به خیرات و حسنات گوی سبقت را از یکدیگر می ربایند و به فرموده ی الهی از زمره ی صالحان و شایستگانند و هیچ حقی از ایشان ضایع نمی گردد زیرا اهل کتاب راستین، بر اساس شعائر دین الهی، اهلِ امر به معروف و نهی از منکر هستندکه به واسطه ی این امور، بستری مناسب برای پذیرش دین درسطحی گسترده، حاصل می گردد و از آنجا که تمسّک بر ریسمان الهی، وحدت آفرین است لذا صفوف نیکان را یکدست نموده و موجب افزونی قدرت می گردد.
۹- مسلمانان آگاه باشند که جرایم و گناهان کافران اهل کتاب باعث قطع رابطه با خداوند است و با تمسک به اسم ولقب(اسرائیل) نمی توانند به سعادتی دست یابند و لازمه ی سعادت، ایمان به خدا و روز جزا و عمل صالح است‏.
۱۰- مسلمانان آگاه باشند که نباید با یهودیان غیر عامل به فرمان های الهی(تورات، انجیل، قرآن) دوستی کنند.
بخش دوم
الگوسازی قرآن کریم در مواجهه
با
ادعاهای یهود
۱- ادعاهای یهودیان در قرآن
یهودیان ادعاهایی را مطرح کرده اند که به نوعی با اعتقادات آنان مرتبط است و قرآن کریم با ادله و کلام قاطع و مستند، به پاسخ گوئی به ادعاهای این یهودیان پرداخته است «وَ یَقُولُونَ عَلىَ اللَّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُون‏»[۲۵۲] و انگیزه های ایشان را در هر موردی که ادعا کرده اند برملا نموده است. در این قسمت به بررسی باورها وادعاهای یهودیان و تکذیب و ابطال آن توسط قرآن کریم پرداخته می شود.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...