معنی و مفهومفرشتگان عرش نشین، شاه اخستان را سایه‌ی خدا می‌دانند و ستارگان او را نور مطلق می‌خوانند.
آرایه‌های ادبیبیت به حدیث « اَلسُلطانُ ظلُ اللهِ فی الارض» تلمیح دارد. عرشیان کنایه از فرشتگان.
۱۰۹ - چــون فـریــدون مظفـرش گـــوینــد
چــون ســکندر مـــوفقــش داننـــــد
واژگانفریدون: پسر آبتین، پادشاه باستانی شاهنامه. (فرهنگ لغات)توضیحات. سکندر: پادشاه معروف مقدونی، پسر فیلیب. (فرهنگ لغات) توضیحات (۲ /۴۱)
معنی و مفهوم(عرشیان) شاه اخستان را همچون فریدون، پیروز و مظفّر می‌خوانند و در فتح و کشورگشایی او را مانند اسکندر، موفّق می‌دانند.
آرایه‌های ادبیشاه در پیروزی و موفقیّت به فریدون و اسکندر مانند شده است.
توضیحات:
فریدونهنگامی که فریدون شیرخواره بود، ضحّاک پدرش را کشت و فرانک مادر او فرزند را برداشت و به مرغزاری فرار کرد و کودک را با شیر گاوی به نام «برمایه» بپرورد. چون ضحّاک از منجّمان شنیده بود که تباهی او به دست فریدون خواهد بود، همواره در جستجوی او بود. مادر فریدون از بیم ضحّاک، فرزند را برداشت و به کوه البرز پناه برد. چون فریدون شانزده ساله شد، نژاد خود را از مادر پرسید. فرانک داستان جمشید و ضحّاک را بدو باز گفت و گفت: چون ستاره شمر به ضحّاک گفته تباهی‌اش به دست فریدون خواهد بود، او پدرت را کشت و من تو را پنهان از او پرورده‌ام. مردم به متابعت از کاوه در پی درفش او روان شدند و به البرز کوه رفتند و فریدون را به شاهی برگزیدند. فریدون به جایگاه ضحّاک حمله برد و بر دژ او دست یافت. ضحّاک که در این ایّام به هندوستان رفته بود، خبر یافت و به دژ برگشت و به قصد کشتن فریدون با خنجر به او حمله ور شد؛ فریدون گرزی بر تارک او نواخت و خواست که او را بکشد امّا به راهنمایی سروش دست از این کار بداشت و او را مقیّد ساخت و در دماوند کوه در غاری به مسمار بست. (اردلان جوان، ۱۳۷۳: ۹۹-۹۸)
۱۱۰ - خــاطـب او را بـــه ملـک هفـت اقلیـم
گــر کــند خطـــبه، بـــر حقـش داننـد
واژگانخاطب: خطبه خوان، کسی که خطبه می‌خواند. (منتهی الارب) هفت اقلیم: هفت کشور، اقالیم سبعه، بخش‌های هفت‌گانه‌ی زمین. (فرهنگ لغات) توضیحات.
معنی و مفهوماگر خطبه خوان در خطبه‌ی خود، شاه را مالک هفت اقلیم بخواند، همگی حرف او را تأیید و تصدیق می‌کنند.
توضیحات:
هفت اقلیمقُدما، خشکی‌های قارّه‌ی زمین را به هفت منطقه و کشور و یا اقلیم تقسیم کرده بودند: ۱- هندوان ۲- عرب و حبشان ۳- مصر و شام ۴- ایران شهر ۵- سقلاب روم ۶- ترک و یأجوج ۷- چین و ماچین. هفت کشور یا هفت اقلیم… عبارت‌اند از هفت ملک که محل سلطنت کلان هستند. ظاهراً آن چین و ترکستان و هند و توران و ایران و روم و شام و بعضی به جای ترکستان، فرنگ را شمار کنند و بهتر آن است که هفت کشور مراد از هفت اقلیم باشد که حکما، هفت حصه‌ی ربع مسکون را قرار داده‌اند. (شمیسا، ۱۳۸۷: ۱۲۱۶)
۱۱۱ - ور گــواهــی بــه چــار حـــدّ جهــان
بگـــذرانــــد، مصـــدّقــش داننـــــد
معنی و مفهوماگر شاه اخستان، در مورد حاکمیّت بر تمام عالم، ادّعایی داشته باشد و در این باره شهادت بخواهد، همه‌ی مردم او را تأیید می‌کنند و ادّعایش را می‌پذیرند.
۱۱۲ - در کـــفِ بحـــر کـــفِّ او، گــــردون
گــر محیــط اســـت، زورقـــش داننـــد
واژگانمحیط: اقیانوس کبیر. (معین)
معنی و مفهومآسمان، اگر به بزرگی اقیانوسی نیز باشد در دریای دستان ممدوح، قایقی خُرد می کند.
آرایه‌های ادبیدو کف جناس تام ساخته‌اند. کف با محیط و زورق ایهام تناسب می‌سازد. دست ممدوح در جود و بخشندگی به دریا مانند شده است.
۱۱۳ - چـرخِ اخضـر چــو در شــود بــه شـفق
از خـــَمِ تیــــغِ ازرقـــــش داننـــــد
واژگاناخضر: سبز. (منتهی الارب) شفق: سرخی شام و بامداد. (غیاث) ازرق: نیلگون. (غیاث)
معنی و مفهومآسمان سبز رنگ، آن‌گاه که با سرخی شفق، سرخ فام می‌گردد، به شمشیر کبود رنگ شاه مانند می‌شود که با خون دشمن گلگون شده باشد.
آرایه‌های ادبیشمشیر کبود رنگ شاه که به خون دشمن سرخ فام گشته است به کبودی آسمان که به شفق آمیخته شده باشد، تشبیه گردیده است. بیت دارای تشبیه مرکب است.
۱۱۴ - دود آن آتــــشِ مجّســــم اوســــت
اینــکه چــــرخ مُطبّقــــش داننـــــد
واژگانمُطبّق: بر روی هم نهاده، طبقه طبقه. (معین)
معنی و مفهوماین چیزی که مردم آن را آسمان‌های طبقه طبقه می‌خوانند، دودی است که از آتش شمشیر شاه اخستان برخاسته و در بالا، آسمان‌ها را ساخته است.
آرایه‌های ادبیآتش مجّسم استعاره از شمشیر ممدوح است. بیت تلمیح دارد به این باور که آسمان از دود ساخته شده است.
۱۱۵ - چــرخ را خـــود همـین تفـــاخـر بـس
کــاخـــور خــــاصّ ابلقــش داننـــــد
واژگانتفاخر: مباهات، فخر کردن. (دهخدا) آخور: اسطبل. (دهخدا) ابلق: دورنگ، رنگی سفید که با آن رنگی دیگر باشد. (معین)
معنی و مفهومبرای آسمان همین قدر نازش و غرور کافی است، که آن را آخور و چراگاه اسب دورنگ شاه می‌خوانند.
پایان نامه - مقاله - پروژه
آرایه‌های ادبیآسمان به آخور اسب شاه تشبیه شده است. بیت دارای آرایه‌ی غلو است.
۱۱۶ - ایــن جهــان را ز رای او حصــنی اســت
کـــان جـــهان حــد خنـدقــش داننـــد
معنی و مفهومبا رای و تدبیر او گویی آن دنیا حکم خندقی دارد که حصار این جهان را تشکیل می‌دهد.
۱۱۷ - کـــــوه را ز اژدهـــــای بیــــرق او
لـــرزه‌ی بـــرقِ بیـــرقـــش داننـــــد
معنی و مفهومکوه از ترس اژدهایی که نقش بر علم ممدوح است به وحشت افتاده و مانند درخششی که از علم ساطع می‌شود، در حال لرزیدن است.
آرایه‌های ادبیکوه در لرزیدن به درخشش علم شاه تشبیه شده است. برق و بیرق جناس لاحق ساخته‌اند.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...