کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

فروردین 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          


 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل



جستجو



 



SC : سرمایه ی اجتماعی
روش پیشنهادی تودا-یوماموتو (۱۹۹۵) چند مزیت عمده دارد:

 

    1. سادگی آزمون و توانایی فایق آمدن بر بسیاری از نواقص و ضعف های روش های آلتر ناتیو اقتصاد سنجی

 

    1. استفاده از آماره والد تعمیم یافته (MWALD) که عملکرد قابل مقایسه ای در اندازه و توان نسبت به آزمون های نسبت درست نمایی(LR) و والد (WALD) دارد.

 

    1. عدم نیاز به اطلاعاتی درباره خواص همجمعی و ارضای شرایط ثبات و مرتبه.

 

    1. انجام مقایسه ی بهتر بین انتخاب راهکار از نوع"استخراج از تئوری” و استخراج از اطلاعات"(صمدی، ۱۳۸۰: ۲۱۹-۲۱۸).

 

در روش تودا-یوماموتو از آماره ی آزمون والد تعمیم یافته[۱۵۴] استفاده می شود که برای آزمون محدودیت خطی یا غیر خطی بر ضرایب در الگوی VAR استفاده می شود.
دانلود پروژه
برای مثال، بر اساس روش تودا-یاماموتو (۱۹۹۵) در انجام آزمون علیت اول (یعنی از SC بهGDPG) فرضیه زیر را آزمون خواهیم کرد. فرضیه ی صفر این است که سرمایه ی اجتماعی علت رشد اقتصادی نیست و بر مبنای آزمون والد می باشد که آماره ی والد یک توزیع ۲χ با درجه ی آزادی K می باشد.[۱۵۵]
H0۱۱۲۲۱۲=…..= βk12=0
که درآن βi12 ضرایب متغیر SC برای i=1,2,…,k وقفه در معادله اول سیستم معادلات در الگوی VAR و K مقدار بهینه ی طول وقفه می باشد. مرتبه (VAR) بر اساس این روش (K+DMax) است که در آن dMax حداکثر مرتبه ی جمع بستگی موجود در سیستم معادلات می باشد. وجود علیت ازSC به GDPG را می توان با رد فرضیه ی صفر یعنی
=۰ β۱= β۲=…. =βk (SC علت گرنجر GDPG نیست) بر اساس آماره والد تعمیم یافته (MWALD) برای گروهی از متغیرهای مستقل با وقفه تعریف شده در سیستم بالا، استنباط کرد. این آزمون با VAR(k+dMax) توزیع مجانبی ۲χ خواهد داشت. آزمون های علیت سایر متغیرها نیز به همین شیوه قابل انجام است.
فصل چهارم
نتایج تجربی و تحلیل نتایج
۴-۱- مقدمه
در فصل پیشین به مباحث نظری مربوط به رابطه میان رشد اقتصادی، سرمایه ی انسانی و سرمایه ی اجتماعی پرداخته شد و بیان شد که سرمایه ی انسانی از طریق توسعه ی آموزش می تواند روابط و تعاملات اجتماعی میان افراد را توسعه دهد و به اصطلاح، افراد را اجتماعی کند. بنابراین سرمایه ی انسانی می تواند باعث توسعه ی سرمایه ی اجتماعی گردد. این رابطه نیز می تواند به صورت عکس برقرار باشد یعنی با توسعه ی سرمایه ی اجتماعی و گسترش ارتباطات اجتماعی میان افراد، می توان به انتشار هرچه بیشتر سرمایه ی انسانی(مهارت و توانایی کارکنان) کمک کرد و این امر می تواند باعث بهبود سرمایه ی انسانی گردد.
همچنین سرمایه ی اجتماعی از طریق کاهش هزینه های مبادله و جستجو و سرمایه ی انسانی از طریق افزایش مهارت نیروی کار و توانمند کردن آنها باعث افزایش رشد اقتصادی می شوند؛ رشد اقتصادی بر بافت های اجتماعی جامعه و مهارت نیروی کار نیز می تواند تأثیر بگذارد یعنی رشد اقتصادی بر سرمایه ی اجتماعی و سرمایه ی انسانی نیز می تواند مؤثر باشد.
هدف این پایان نامه، بررسی رابطه علّی میان متغیرهای رشد اقتصادی، سرمایه ی انسانی و سرمایه ی اجتماعی می باشد. سؤالات مورد نظر این است که ۱- آیا سرمایه ی انسانی علت سرمایه ی اجتماعی می باشد یا سرمایه ی اجتماعی علت سرمایه ی انسانی می باشد و یا ارتباط علیت دو طرفه ای میان این دو متغیر وجود دارد؟ ۲- آیا سرمایه ی انسانی علت رشد اقتصادی می باشد یا رشد اقتصادی علت سرمایه ی انسانی می باشد و یا ارتباط علیت دو طرفه ای میان این دو متغیر وجود دارد؟ ۳- آیا سرمایه ی اجتماعی علت رشد اقتصادی می باشد یا رشد اقتصادی علت سرمایه ی اجتماعی می باشد و یا ارتباط دو طرفه ای میان این دو متغیر وجود دارد؟
در این فصل به سؤالات اشاره شده پاسخ داده می شود.
برای رسیدن به جواب این سؤالات، قبل از هر تحلیل اقتصاد سنجی به بررسی مانایی سری های زمانی مورد نظر و وجود شکست ساختاری پرداخته شده و در این مطالعه از آزمون زیوت-اندریوز(۱۹۹۲) استفاده شده است. سپس به بررسی رابطه علیت میان این متغیرها پرداخته شد که این امر توسط آزمون علیت تودا-یوماموتو (۱۹۹۵) انجام شد.
۴-۲- داده های مورد استفاده
با توجه به جدول ۳-۳ در فصل سوم، از متغیرهای کمک های خیریه کمیته ی امداد امام خمینی(ره)، نرخ بیکاری جوانان ۲۴-۱۵ساله، میزان دسترسی به آب آشامیدنی، برق و تلفن، میزان مرسولات پستی، حمل و نقل ریلی، جاده ای و آبی، نرخ طلاق، کلاهبرداری، خودکشی، صدور چک بلامحل، درصد مشارکت در انتخابات، تعداد مطبوعات بر حسب محل و فاصله ی انتشار، مدت پخش برنامه های تولیدی تلویزیون درون مرزی از شبکه های مراکز استانی، درصد عضویت افراد در کانون های فرهنگی هنری و باشگاه های ورزشی، توزیع نابرابر درآمدها و تعداد تماشاگران فیلم های سینمایی به هزار نفر می توان به عنوان متغیرهای نماینده سرمایه ی اجتماعی استفاده کرد و داده های مربوطه را می توان از سالنامه آماری مرکز آمار ایران استخراج کرد اما بعضی از این داده ها به میزان محدودی از سال ها موجود هستند برای مثال بیشتر این متغیرها از سال ۶۳ به بعد یا از سال ۷۵ به بعد موجود است و این مسئله مشکلات ما را دوچندان می کند و ما حداقل برای تخمین به ۳۵ سال داده نیازمندیم. بنابراین مشکل عمده ما در این تحقیق وجود محدودیت در سری های زمانی داده هاست و اگر ما داده های بیشتری را در دوره ی زمانی ۳۵ ساله در دسترس داشتیم به پیشرفت کار کمک شایانی می کرد.
در نهایت از داده های نسبت پزشک به جمعیت، ضریب جینی، نسبت ۱۰ درصد ثروتمندترین افراد به ۱۰ درصد فقیرترین افراد (سهم ۱۰ درصد ثروتنمندترین افراد کشور از کل درآمد کشور به سهم ۱۰ درصد فقیرترین افراد از کل درآمد کشور)، نسبت کارکنان اداری و آموزشی بخش آموزش به جمعیت، نرخ باسوادی، نسبت تعداد سینما به جمعیت، نسبت طلاق به ازدواج و نسبت تعداد مطبوعات بر حسب محل و فاصله ی انتشار به جمعیت برای سنجش سرمایه ی اجتماعی استفاده شده است که داده های این متغیرها از سال ۱۳۵۰ به بعد موجود است.
متغیرهای مورد مطالعه به شرح زیر می باشند:

 

    1. رشد اقتصادی با در نظر گرفتن نفت(GDPG)

 

    1. رشد اقتصادی بدون در نظر گرفتن نفت(GDPWG)

 

    1. سرمایه ی انسانی(HC)

 

    1. نسبت طلاق به ازدواج(DIVORSTOMARI)

 

    1. نسبت تعداد پزشک به جمعیت(DRTOPOP)(سرانه ی پزشک)

 

    1. ضریب جینی(GINI)

 

    1. نسبت سهم ۱۰ درصد ثروتمند ترین افراد به سهم ۱۰ درصد فقیرترین افراد از کل درآمد کشور(INCDIS)

 

    1. نسبت کارکنان اداری(بخش آموزش) و آموزشی به جمعیت(KLERKTOPOP)

 

    1. نرخ باسوادی(LITRASY)

 

۱۰- نسبت مطبوعات به جمعیت(NEWSTOPOP)(سرانه ی مطبوعات)
۱۱- نسبت تعداد سینما به جمعیت(CINEMATOPOP)(سرانه ی سینما)
متغیرهای ۱۱-۴ شاخصی از سرمایه ی اجتماعی می باشند که در فصل پیشین در بخش شاخص های اندازه گیری سرمایه ی اجتماعی به آنها اشاره شده است.
سرمایه ی انسانی
آمار مربوط به سرمایه ی انسانی برای سال های ۱۳۷۹-۱۳۵۰ از نیلی و نفیسی(۱۳۸۴) و برای سال های ۱۳۸۵-۱۳۸۰ از هوشمند و همکاران(۱۳۸۷) استخراج شده است که در هر دو مطالعه از روش یکسانی برای تخمین سرمایه ی انسانی استفاده شده است.[۱۵۶]
سرمایه ی اجتماعی
برای داده های سرمایه ی اجتماعی از شاخص هایی استفاده کرده ایم که می توانند تا اندازه ای میزان سرمایه ی اجتماعی را نشان دهند. این داده ها از سالنامه ی آماری مرکز آمار ایران و سری های زمانی بانک مرکزی ایران از سال ۱۳۸۵-۱۳۵۰ استخراج شده است.
رشد اقتصادی با نفت و بدون آن
برای اندازه گیری رشد اقتصادی( بانفت و بدون آن) به روش معمول از درصد تغییر در تولید ناخالص داخلی به قیمت سال پایه ۱۳۷۶ استفاده شده است. این داده ها از سایت بانک مرکزی ایران استخراج شده است.
۴-۳- آزمون شکست ساختاری و آزمون مانایی( ریشه ی واحد)
قبل از اجرای آزمون های ریشه ی واحد، آزمون شکست ساختاری را جهت بررسی وجود یا نبود شکست ساختاری در سری های زمانی مورد مطالعه، باید انجام دهیم.
۴-۳-۱- نتایج آزمون ریشه ی واحد زیوت – اندریوز(شکست ساختاری در زمان نامعلوم)
به دلیل ضعف آزمون ریشه ی واحد سنتی دیکی-فولر تعمیم یافته(ADF) و احتمال زیاد صوری بودن ریشه ی واحد بودن بعضی از متغیرها در این آزمون، از آزمون ریشه ی واحد زیوت- اندریوز (آزمونی معتبر با وجود شکست ساختاری) استفاده شده است که در این آزمون دو الگو تخمین زده شده است. در الگوی اول(A) یک شکست ساختاری در عرض از مبدأ و در الگوی سوم©، شکست ساختاری در روند و عرض از مبدأ بررسی شده است. این آزمون، زمان شکست ساختاری را بصورت درون زا تعیین می کند و کمترین مقدار آماره ی t به عنوان زمان شکست ساختاری تعیین می شود.
در جدول ۴-۱ مقادیر بحرانی را در سطح ۱%، ۵% و ۱۰% برای آزمون شکست ساختاری زیوت- اندریوز ارائه داده شده است:

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[سه شنبه 1400-08-04] [ 09:56:00 ب.ظ ]




۱ـ بی قدرتی شامل:عدم توانایی اقتصادی فکری ـ محرومیت نسبی
۲ـ بی هنجاری شامل: عدم رضایت و پذیرش قوانین مدون
پذیرش هنجارهای گروهی منفی و مخالفت هنجارهای جامعه
۳ـ بی معنایی شامل:بی هدفی یافقدان آرزوی ناشی از عدم تحقق اهداف
۴ـ جداافتادگی یا انزوا فرهنگی شامل جدا شدن از ارزش های جامعه و بی تفاوتی نسبت به آنها و بیشتر در میان روشنفکران مطرح است.
۵ـ خودبیزاری شامل: به معنای پرستیژ منزلت اجتماعی و احساسی تحقیرهای ناشی از آن
(توسلی، ۱۳۸۲: ۳۵).
ادگار فردینبرگ[۸۹]
فردینبرگ “بیگانگی” را مترادف با مفهوم “نارضایتی"به کار گرفته و معتقد است که فرد ناراضی در خود نوعی احساس انفصال و جدائی از موضوعات پیرامون خود می­ کند و با هر آنچه که قبلا پیوندی داشت خود را جدا و منفک می­بیند. فرد هم در چنین حالتی به خود به عنوان موضوعاتی خارجی نگریسته، این خود و موضوع عینی پیرامون خود نوعی احساس کشمکش، تضاد، ستیز، و عدم ارتباط و شناخت تصور می­نماید. فردی که به احساس نارضایتی دچار است خود را ناتوان­تر از آن می­بیند که بتوان تغییری در وضعیت خود و شرایط محیطی به وجود آورد، از این رو احساس نارضایتی به احساس بی یاوری[۹۰] و ناامیدی[۹۱] منجر می­گردد.« فردینبرگ در بررسی علل نارضایتی توجه خود را عمدتاً معطوف به علل نارضایتی نسل جوان می­ کند، به نظر وی محیط آموزشی و تجارت تحصیلی فرد، زندگی خانوادگی و ارتباطات فامیلی و نیز کسان که فرد با آنها در تعامل و کنش مستمر است. نظیر گروه همسال، از علل و عوامل عمده در بروز احساسات نارضایتی نسل جوان است([۹۲]فردینبرگ,۱۹۸۳).
در تحقیقات تجربی خود در باب علل بیگانگی نسل جوان، بر این فرض کلی تأکید دارد که فرد نارضایتی خود را به صورت رفتار ناسازگارانه در قبال ارزش­ها، هنجارها و ضوابط اجتماعی نهادی شده بروز می­دهد و در مقابل آن، ژستی دفاعی همراه با احساس تنفر، بدبینی و انفعال نشان می دهد(محسنی تبریزی، ۱۳۷۰: ۳۶۹).
دیوید رایزمن[۹۳]
دیوید رایز من در تحلیل و تفسیر تحولات اجتماعی به “عوامل جمعیتی” اشاره کرده است. او در اثر خود «انبوه تنها»[۹۴]، جوامع بر حسب تغییرات جمعیتی به سه دسته تقسیم نموده و در نتیجه سه دوران را در تاریخ اجتماعی از هم تفکیک نموده است. بر مبنای گونه شناسی وی، نوع اول این جوامع، جامعه سنتی است که در آن انسان به صورت«سنت نگر»[۹۵]. در دورانی که سنن بر رفتار و روابط وی حاکم بوده ­اند می­زیسته که افراد توسط سنت­ها و آداب و رسوم رهبری می­شوند و بدون چون و چرا به آنها گردن می نهند. به همین دلیل وی این مرحله را « جبر سنتی» نام نهاده است.
نوع دوم که در جامعه در حال گذر است که طی آن، فرهنگ جامعه گرایش به خلق انسان­هایی دارد که از درون هدایت می­شوند. و لذا ضمن کاهش اهمیت سنن در هستی اجتماعی انسان نوین،دورانی خردگرایانه برای وی آغاز می­ شود. در این دوره که از مشخصه­های بارز آن عقل گرایی،حسابگری و کنش منطقی است، از لحاظ اجتماعی افراد جامعه دچار نوعی فرد گرایی شدید هستند و بی ­تفاوتی در آن به اوج خود می­رسد. دوران آخر، عصر پیدایی انسان«دگر نگر»[۹۶] است که به لحاظ اجتماعی در آن، نوعی جمع گرایی حاکم می شود. به سوی توده ای شدن[۹۷] حرکت می­ کند و عامل گرایش فرد به واسطه محافل و مؤسسات مختلفی که به ٱنها وابسته است هدایت می­شوند و دورانی که فنونی همچون تبلیغات تجاری فرا آگاهی[۹۸]با برجسته سازی در لا به لای پیامهای خبری موجبات مسخ انسان ها را فراهم می سازند(روشه، ۱۳۷۲: ۱۱۵).
دانلود پایان نامه
این همان دوران­هایی است که در درون آن انبوه های تنها در شهرهای بزرگ پدید می­آیند و علیرغم همه تراکم انسانی که وجود دارد، انسان تنها است و اطلاق انبوه تنها از سوی رایزمن هم اشاره به همین تنهایی انسان در درون جمعیت کثیری انسانی دارد که به عقیده وی رشد جمعیت و شهر نشینی است. آن چه از نظر رایزمن استنباط می شود آن است که در حالی که انسان درون راهبرد در جامعه فرد گرا، موجودی است که داوطلبانه به تهذیب اخلاق می ­پردازد، انسانی که ساکن شهرهای بزرگ است خود را به لاابالیگری می­زند و از هر گونه بیان عقاید شخصی احتراز جوید. این افراد توده­ای جز در وقت رأی گیری در جامعه و سیاست مشارکتی ندارند و اگر هم داشته باشند آگاهانه و خودجوش نیست بلکه برانگیخته است(مسعودنیا، ۱۳۸۰: ۱۶۴).

۲ـ۱۱ـ نظریه برابری

طبق نظریه برابری[۹۹] کارکنان آنچه را با انجام کار خود بدست می­آورند، با آنچه برای انجام وظایف شغلی ارائه می­ کنند مقایسه می­ کنند. اگر به این نتیجه برسند که داده ­های آنها به سازمان در مقایسه با دیگران بیشتر است گرفتار تنش می­شوند. برای مثال، اگر فردی احساس کند به اندازه کافی به او دستمزد پرداخت نمی شود از کار خود ناراضی می­ شود. این نظریه بر این فرض استوار است که افراد تمایل دارند با آنها به عدالت رفتار شود و آیا با آنها در مقایسه با دیگران با انصاف رفتار شده است یا نه(مورهد و گریفین، ۱۳۷۴: ۱۱۵).

۲ـ۱۲ـ نظریه عدالت سازمانی

نظریه عدالت سازمانی می ­تواند پیش ­بینی کند که کارکنان در قبال کار یا عدم وجود عدالت سازمانی در محل کار واکنش­ها افزایش یا کاهش برونداد است.
عدالت در سازمان بیانگر ادراک کارکنان از برخورد های منصفانه در کار است. نظر مورمن سه جزء متفاوت از عدالت در سازمان یعنی عدالت توزیعی،رویه ای،عدالت تعاملی یا مراوده ای تشخیص می دهد(اسکاندورا،۱۹۹۹).
۱-عدالت توزیعی
عدالت توزیعی بیانگر ادراک فرد از میزان رعایت عدالت در توزیع وتخصیص منابع و پاداش هاست به عبارتی حدی که افرادپاداش ها را با عملکردها مرتبط می دانند عدالت توزیعی می نامند قواعد عدالت توزیعی شامل مساوات، دریافت یکسان نتایج ـ نیاز،نیازمند ترین فرد بیشترین میزان جبران را دریافت می کند(رضاییان،۱۳۸۴:۴۳).
در حدود۴۰سال پیش روانشناسی به نام"آدامز” نظریه برابری اش را ارائه کرد و در این نظریه نشان داد که افراد مایل اند، در قبال انجام کار پاداش دریافت کنند([۱۰۰]گرینبرگ,۲۰۰۲). برابری طبق نظر آدامز زمانی حاصل می­ شود که کارکنان احساس کنند که نسبت­های ورودی ها (تلاشها) به خروجی­هایشان (پاداش) با همین نسبت­ها در همکارانشان برابر باشد (ماتسن و لوانسویج[۱۰۱](.۱۷۱,۱۹۹۶
براساس نظر آدامز، به طورکلی افراد تمایل دارند که به صورت یکسان و عادلانه با آنان رفتار شود و پیوسته به دنبال مقایسه بین خود ودیگران هستند(مورهد وگریفن،۱۳۷۴: ۱۱۵).
۲- عدالت رویه ای
عدالت رویه ای رهیافت نسبتا جدیدی در زمینه انگیزش است همین که افراد با این رویه ها سرو کار پیدا می کنند درباره عادلانه بودن آنها به قضاوت می نشینند.این نظریه در پی یافتن علل عادلانه یا ناعادلانه دانستن رویه ها وآثار ناشی از آن است(رضاییان،۱۳۸۴: ۴۹).به نظر"لونتال"شش قانون وجود دارد که هنگام که بکار گرفته شوند، رویه های عادلانه به وجود می آورند:۱- قانون ثبات:حالتی که تخصیص رویه ها بایستی برای همه در طی زمان ثابت باشد۲- قانون جلوگیری از تعصب و غرض ورزی:حالتی که از کسب منافع شخصی تصمیم گیران بایستی در طول فرایند تخصیص ممانعت به عمل آید۳- قانون درستی:اشاره سودمندی اطلاعات مورد استفاده در فرایند تخصیص دارد۴- قانون توانایی اصلاح:به وجود فرصت­هایی برای تغییر یک تصمیم ناعادلانه اشاره دارد ۵- قانون نمایندگی:بیانگر تمام نظرات افراد ذی نفع ۶- مطابق ارزش های اخلاقی باشد(حسین زاده،۱۳۸۶: ۲۱).
۳- تعاملی یا مراوده ای
“گرینبرگ"(۱۹۹۳)عدالت مراوده­ای،را به دو عال مجزای بین فردی و اطلاعاتی[۱۰۲]تقسیم بندی می­ کند. عدالت بین فردی: رفتار توأم با احترام، مهربانی و بدور از سیاسی کاری قدرت در سازمان است؛ عدالت اطلاعاتی: با اتخاذ تصمیمات روشن و ارائه توضیحات و دلایل کافی درباره صاحبان قدرت اشاره دارد. توضیحات باید دارای اطلاعات مورد نیاز برای ارزیابی جنبه ساختاری فرآیندهای تصمیم گیری و چگونگی اتخاذ آنها باشد. این توضیحات باید صادقانه و بدون هیچ قصد و انگیزه دیگری، بر مبنای اطلاعات مرتبط و منطقی بوده و از مشروعیت کافی برخوردار باشد. تا باعث تقویت ادراک عدالت در افراد گردد (نباتچی، ۲۰۰۷: ۱۵۱).

۲ـ۱۳ـ نظریه محرومیت نسبی

از جمله نظریه ­هایی که می­توان در باب سلامت و فرسودگی ناشی از کار در نظر گرفت، نظریه"محرومیت نسبی"است. براساس این نظریه انسانها عموماً به مقایسه خود با دیگران می­پردازند و وقتی احساس فقر و بی­ عدالتی کنند، واکنش­های شدید عاطفی(افسردگی، تعویض شغل، کارشکنی، خودکشی و…) از خود بروز می دهند. احساس محرومیت نسبی حالتی است روانی و احساس کمبودی است که فرد با گروه یا فردی که برای او الگو و مرجع است بروز می دهد. چنانچه فرد خود را با فرد یا گروهی که دوست دارد شرایط مشابهی با وی داشته باشد مقایسه کند و به این ارزیابی ذهنی برسد که شرایط وی با مرجع مقایسه ناهماهنگ است، دچار احساس محرومیت نسبی و در نتیجه گرفتار ناکامی و سرخوردگی می­ شود(دوچ و کراوس، ۱۳۸۶: ۲۰۷). مفهوم محرومیت نسبی توسط جامعه­شناسان جودیس بلاو و پیتر بلاو(۱۹۸۲) مطرح شده است. آن­ها مفاهیمی را از تئوری آنومی با مفاهیمی که در مدل­های بی­سازمانی اجتماعی یافت شده است، ترکیب کرده ­اند. بر طبق نظر آن­ها، افراد طبقات پایین ممکن است هنگام مقایسه شرایط زندگی خود با افراد ثروتمند، احساس محرومیت نمایند. این احساس محرومیت منجر به احساس بی­ عدالتی و نارضایتی گردیده وعدم اعتماد را در آن­ها پرورش می­دهد. در نتیجه شانس پیشرفت آن­ها از طریق معیارهای مشروع مسدود می­گردد و احساس ناتوانی را به ­وجود می ­آورد که دشمنی و پرخاشگری و سرانجام خشونت و جرم را به دنبال خواهد داشت(مبارکی،۷۴:۱۳۸۳).
هولندر
به نظر هولندر محرومیت نسبی نوعاً به منزله تفاوت بین آنچه مردم دارند وآنچه آرزوی داشتن آن را دارند قلمداد می­ شود. اما این رویه دو پیش شرط اساسی دیگرِ محرومیت نسبی، یعنی استحقاق و تقصیر را به حساب نمی آورد(هولندر،۱۳۷۸: ۳۸۵).
هولندر معتقد است که محرومیت نسبی زمانی اتفّاق می­افتد که مردم:
- به چیزی میل کنند که آن را ندارند.
ـ خودرا مستحق به دست آوردن آن بدانند.
به خاطر ناتوانی در تمّلک آن،خود را مقصر ندانند(هولندر،۱۳۷۸:۳۸۳).
تد رابرت گر
محورهای نظری گر را به شرح زیر مطرح می کنیم:
۱-مدل محرومیت نسبی
تد رابرت گر که به عامل انتظارات فزاینده انسان ها در بروز ناخرسندی اشاره دارد. با این تفسیرحتی در وضعیت فقدان محرومیت واقعی،انتظارات فزاینده می­توان به عنوان عاملی در بروز رفتارهایی نامتعارف عمل کند.نظریه"سرخوردگی– پرخاشگری ورفتار نامتعارف"که مبنای نظریه محرومیت نسبی است این ادعا را دارد که عمدتاً سرخوردگی افراد در دستیابی به اهداف باعث ایجاد رفتار های نامتعارف در آن ها می شود.نتیجه وضعی این تعبیر این است که هر چه سرخوردگی شدیدتر باشد بر شدت کمیت وکیفیت عکس العمل علیه سرخوردگی افزوده می­ شود. به علاوه، ادعای گر حاوی این پیام است که تاکتیک برخورد با منابع سرخوردگی می ­تواند به تعدیل یا تشدید این کمیت و کیفیت بینجامد.مقایسه دستاورده ها با فرصت پاداش و بیم از مجازات در تعیین نوع اقدام مؤثر است. به موجب این نظریه هر چه سرخوردگی شدیدتر باشد، کمیت عکس العمل شدیدتر خواهد بود واین نارضایتی گسترده است که انگیزه هایی را برای خشونت جمعی فراهم می­نماید(گر،۱۳۷۸: ۴۹).
۲-الگوهای محرومیت نسبی:
تد رابرت گر سه الگوی تعادل و محرومیت ناشی از آن را به شرح زیر فهرست می کند:
الف)محرومیت نزولی: محرومیت نزولی زمانی ایجاد می شود که انتظارات ارزشی یک گروه نسبتاً ثابت باقی می­کاهند، اما این تصور وجود دارد که توانایی­های ارزشی نسبتاًرو به کاهش گذاشته، و در عوض انتظارات افزایش می­یابد.در این صورت، وضعیت ارزشی کل جامعه ممکن است به دلیل کاهش تولید کالاهای مادی،کاهش توان نخبگان سیاسی در تأمین نظم و امنیت یا حل بحران­ها سقوط کند.همچنین افول توانایی­های ارزشی ممکن است به دلیل آن باشد که اعظای یک یا چند بخش از جامعهدر تعارض با دیگر گروه ها بر سرارزش­هایی کمیاب در وضعیتی نامطلوب قرار می گیرد.
ب)محرومیت آرزومندانه یا بلند پروازانه :در این حالت آرزوها وانتظارات ارزشی ممکن است حاکی از تقاضایی بیشتر از ارزش­ها باشد که پیش از این نیز تا حدودی موجود بوده است.به عنوان مثال،تقاضا برای کالاهای مادی بیشتر عدالت ونظم سیاسی می ­تواند به عنوان مصداقی از این نوع محرومیت باشد.
پ)محرومیت صعودی:الگوی محرومیت صعودی بر گرفته از الگوی دیویس است که در آن بهبود طولانی مدت و کم و بیش پیوسته ارزشی مردم، انتظاراتی را درباره استمرار این بهبود پدید می آورد.فشار اقتصادی در یک اقتصادرشد یابنده می تواند همین تأثیررا به بار آورد.حتی طرح یک ایدئولوژی نوساز در جامعه­ای که عدم انعطاف ساختاری روبرو است همین تأثیر را دارد (مرادی،۱۳۸۴: ۸۳).
نظریه مقایسه اجتماعی لئون فستینگر[۱۰۳]
به نظر می رسد که مقایسات اجتماعی مبنای نظریه محرومیت نسبی را تشکیل می دهد. بنا به نظریه مقایسه اجتماعی لئون فستینگر هرگاه افراد به معیارها و استانداردهای عینی دست پیدا نکنند، عقاید و استعدادهای خود را با عقاید و استعدادهای دیگران مقایسه می­ کنند؛ در فرایند این مقایسه، افراد تمایل خواهند داشت که خود را با اشخاص که عقاید و استعداد آنها شبیه خود آنهاست. مقایسه کنند نه با اشخاصی که عقاید و استعدادهایشان با آن هاتفاوت فاحش دارد(محسنی تبریزی،۱۳۸۷: ۸۷-۸۳).
نظریه مقایسه اجتماعی سه اصل مهم دارد: -۱ فرد نیاز دارد که مهارت ها و نگرش های خود را مناسب ارزیابی کند.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 09:55:00 ب.ظ ]




شرکت‌های که مدیریت سود داشته اند، دارای رشد سود بیشتر و بازده کمتری بوده اند.

 

 

 

۴۴

 

خواجوی و همکاران

 

۱۳۹۰

 

بررسی رابطه بین مدیریت سود و مسئولیت پذیری اجتماعی شرکت ها

 

بین مسئولیت پذیری اجتماعی شرکت و مدیریت سود رابطه منفی وجود دارد و همچنین عملکرد مالی شرکت با مدیریت سود رابطه مثبت داشته ومسئولیت پذیری اجتماعی شرکت در کنار مدیریت سود باعث کاهش اثر معکوس مسئولیت پذیری اجتماعی شرکت بر عملکرد مالی شرکت شده است.

 

 

 

۴۵

 

بولو و همکاران

 

۱۳۹۱

 

بررسی تأثیر جریان نقدی آزاد بر سیاست‌های تقسیم سود طی چرخه عمر شرکت

 

بین سود تقسیمی و جریان نقد آزاد شرکت‌ها در مرحله رشد و افول رابطه مثبت وجود دارد، در حالی که در مرحله بلوغ بین سود تقسیمی و جریان نقد آزاد رابطه منفی وجود دارد.

 

 

 

۴۶

 

مشکی و نوردیده

 

۱۳۹۱

 

بررسی تاثیر مدیریت سود در پایداری سود

 

پایداری سود شرکت‌های هموارساز بیش از پایداری سود شرکت‌های غیر از هموار ساز است. از طرفی آزمون‌ها نشان می‌دهد شرکت هایی که اقدام به هموارسازی سود نموده اند، در مقایسه با سایر شرکت ها، سود سهم پایدارتری در آینده اعلام نموده اند.

 

 

 

۴۷

 

خدامی پور و همکاران

 

۱۳۹۲

 

اثر کیفیت افشا بر انواع مدیریت سود

 

رابطه معنادار و منفی بین سطح کیفی افشا و مدیریت سود اقلام تعهدی و واقعی سود است.

 

 

 

۴۸

 

احمدپور و همکاران

 

۱۳۹۲

 

رابطه بین عدم تقارن اطلاعاتی و مدیریت واقعی سود

 

بین عدم تقارن اطلاعاتی و هزینه های اختیاری غیرعادی رابطه معناداری مشاهده نشده است.

 

 

 

۲-۳-۲۲) خلاصه فصل
در فصل حاضر، ابتدا به بیان مبانی نظری و پیشینه پژوهش پرداخته شد، سپس نظریه ها، تعاریف و انواع مدیریت سود ، سپس انگیزه و ابزارهای مدیریت سود و در آخر قسمت اول فصل دوم روش های مختلف کشف مدیریت سود بر مبنای اقلام تعهدی بیان گردید.
در قسمت دوم فصل حاضر، شکل گیری عدم تقارن اطلاعات، اقسام آن و علل وقوع پدیده عدم تقارن اطلاعاتی و بلاخره اختلاف قیمت پیشنهادی خرید و فروش ومبانی نظری آن بیان شد.
در قسمت سوم این فصل تعریف چرخه عمر شرکت و نحوه تفکیک شرکتها به مراحل چرخه عمر و شرح مختصر در مورد هر کدام از آنها انجام شد، بعد از آن ارتباط بین مدیریت سود و عدم تقارن اطلاعات در چرخه عمر شرکت گفته شد و در پایان خلاصه ای از پژوهش های انجام شده در ارتباط با موضوع پژوهش بیان گردید.

فصل سوم
روش شناسی پژوهش
۳-۱) مقدمه
اعتبار و ارزش قواعد در هر شاخه از علم به روش شناخت آن بر می‌گردد. مفهوم تحقیق در ادبیات روش شناسی به صورت یک عمل منظم به منظور حصول پاسخ برای پرسش‌های مطرح شده در موضوع تحقیق تعریف شده است. به این ترتیب در روش تحقیق مجموعه ای از قواعد، ابزارها و راه‌های معتبر و نظام یافته برای بررسی واقعیت ها، کشف مجهولات و دستیابی به راه حل مشکلات بیان می‌شود. هر چند تحقیق علمی دارای چارچوب معینی نیست، ولی آن را می‌توان چنین تعریف نمود: فرآیندی که به کمک آن می‌توان روابط پنهان در پس یک پدیده را که مبهم به نظر می‌رسند، کشف نمود. در روش علمی ابتدا الگوها یا نظریه هایی که به نظر می‌رسد ماهیت پدیده را تبیین می‌کنند، قبول می‌شود و سپس نتایج منطقی از الگوهایی پذیرفته شده به دست می‌آید و آنها را با توجه به نتایج یافته‌های واقعی می‌سنجد، الگو تعدیل می‌شود و جستجو به منظور یافتن تبیین بهتر برای پدیده ادامه می‌یابد. البته ویژگی‌های فرایند کسب آگاهی به اندازه انواع زمینه‌های تحقیق متفاوتند.
پایان نامه
دراین فصل روش تحقیق، قلمرو مکانی و زمانی و موضوعی تحقیق جامعه و نمونه و مدل آماری، روش آزمون فرضیه ها، روش گردآوری داده‌ها و در نهایت روش‌ها و محدودیت ها‌ی گردآوری و اندازه گیری متغیرهای تحقیق تشریح خواهد شد.
۳-۲) روش پژوهش

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 09:55:00 ب.ظ ]




موج دوم تاسیس بانک‌های نوین در دوران دولت‌های نهم و دهم در چارچوب روند و منطق فعلی سرمایه‌داری ایران قابل تبیین است. وظیفه این بانک‌ها -در شرایطی که بحران پولی و مالی و دشواری‌ها در کسب اعتبار بانکی حاد شده ­اند- تأمین نیازهای مالی شرکت‌های مختلف صنعتی، مالی و تجاری است که در درون گروه‌های بزرگ وابسته به این نهادهای دولتی، شبه دولتی، عمومی- غیر دولتی و خصوصی شکل گرفته‌اند.
از این لحاظ، این بانک‌ها، از دید “نهاد مادر” خود، رسالتی “تدافعی” دارند. اما رسالت دیگر این بانک‌ها “تهاجمی” است، چرا که به فرایند تمرکز سرمایه صنعتی، مالی و تجاری در درون این گروه‌های بزرگ یاری می‌رسانند. گروه‌هایی که بر تولید محصولات مختلف و توزیع آن­ها -از جمله از طریق ایجاد فروشگاه‌های زنجیره‌ای و نیز کنترل بخشی از صادرات و واردات- چیره شده‌اند و به این ترتیب به بازارهای انحصاری دست یافته‌اند. با توجه به این ویژگی‌ها، ساختار و عملکرد نظام بانکی و اقتصادی ایران امروز، از جهاتی یادآور سیستم بانکی و اقتصادی آلمان غربی، از آغاز قرن بیستم تا سال‌های۱۹۳۰ است (تاریخ اقتصاد آلمان، دانش­نامه ویکی­پدیا). چرا که به ویژه بین سال‌های ۱۹۱۸و۱۹۲۴، اقتصاد آلمان غربی صحنه انفجار تورم بود، به طوری که ارزش واحد پولی آن دوره این کشور-رایشسمارک[۹۱]- هم­چون ارزش ریال که از ابتدای سال۱۳۹۰ تا کنون سراشیب سقوط را از جمله نسبت به دلار طی می‌کند، تقریبأ از بین رفت و بانک مرکزی آلمان غربی[۹۲] از کمک به شرکت‌های بزرگ صنعتی باز ماند. شرکت‌هایی که در نتیجه، هم­چون ایران کنونی، به ایجاد بانک‌های وابسته به خویش دست زدند، تا هم قدرت انحصاری خود را بر بازارهای مختلف افزایش دهند و هم از طریق این بانک‌ها، به واسطه‌گری و بهره­ برداری از شرایط تورمی روی آورند و هم از کمبود نقدینگی محفوظ بمانند. به این دلیل است که تنها در سال ۱۹۲۳ میلادی -که اوج بحران اقتصادی و پولی در آلمان سال‌های دهه۱۹۲۰ قلمداد می‌شود- حدود ۴۰۱ بانک جدید تأسیس شدند[۹۳] (بانک جهانی،۲۰۱۰: ۱۲۴) و حتی کار به آن­جا رسید که بسیاری از نهادهای بزرگ صنعتی همچون کروپ[۹۴] به چاپ اسکناس‌های ویژه خود دست زدند(همان:۱۴۳). اسکناس‌هایی که بیان­گر “پول‌های خصوصی[۹۵] "ای بودند که مشروعیت واحد پولی ملی آلمان غربی آن دوران را زیر سوأل می‌بردند(اگلیتا و اورلئان،۱۹۸۲: ۲۶۸).
ساختار اقتصادی ایران امروز، از منظری دیگر، بافت و ساختار گروه‌های بزرگ انحصاری سرمایه‌داری روسیه سال‌های ۱۹۹۰ تا کنون[۹۶] را تداعی می‌کند. در جامعه روسیه نیز از ژانویه ۱۹۹۲ تا کنون، اقشار متوسط و زحمت­کش به تناوب تحت فشار آثار منفی سیاست‌های تعدیلی بوده‌اند و هم­چون ایران فعلی به سوی فقر رانده شده‌اند. در آن سوی جامعه روسیه، گروه‌های بزرگ “صنعتی ـ مالی” بانک‌های خویش را تأسیس کرده‌اند- همچون “گازپروم[۹۷]“که"گازپروم­بانک[۹۸]“را پایه گذاشت- و به یمن تحولاتی که به بهانه اصلاحات اقتصادی، منجر به خصوصی سازی شرکت‌های دولتی، “واقعی سازی قیمت‌ها[۹۹]” و حذف یارانه‌ها شدند، مسیر انباشت بدون وقفه سرمایه را طی می‌کنند(کلاین،۲۰۰۷: ۴۳۶).
در مجموع سرمایه‌داری ایران، هم­چون آلمان دهه۱۹۲۰و روسیه امروزی، از یک سو کانون بحران‌های متناوبی است که گروه‌های کوچک اقتصادی تولید-­محور را تضعیف و حتی ویران می‌سازد و در عوض، قدرت انحصاری گروه‌های بزرگ غالبا غیر مولد را تقویت می‌کند. از سوی دیگر، سرمایه‌داری ایران صحنه تمرکز شکل‌های مختلف سرمایه در درون این گروه‌های بزرگ صنعتی، مالی، تجاری و نظامی است. در فرایند این تمرکز-همان‌گونه که پیش­تر گفته شد- واسطه‌ها و دلالان نقشی اساسی دارند، زیرا آن­ها هستند که همان‌طور که برودل می‌گوید، دست­یابی این گروه‌ها به مراکز مختلف قدرت - برای دسترسی به حمایت‌های سیاسی و اداری- و به تبع آن، بهره بردن از رانت­های متعدد- مثل دسترسی به سهام شرکت‌های دولتی یا اعتبارهای هنگفت بانکی- و از این رهگذر، برقراری انحصارهای گوناگون را ممکن می‌سازند (برودل،۱۳۸۸: ۱۱۴). واسطه‌هایی که بر این پایه، مدارهای مختلف سرمایه -اعم از صنعتی، پولی، مالی، تجاری و نظامی- را در درون گروه‌های بزرگ سازمان می‌دهند و به یکدیگر متصل می‌کنند. توسعه نهادهای بزرگ مالی و سرمایه‌گذاری در دوران دولت­های نهم و دهم و هم­چنین شکل­ گیری بورس کالای ایران[۱۰۰] -که در آن شرکت­های کارگزاری وابسته به گروه‌های بزرگ اقتصادی، انحصار بخش اعظم معاملات محصولاتی چون طلا، مس، آلومینیوم، روی، کنسانتره فلزات گران­بها، آهن، فولاد، محصولات کشاورزی و فرآورده‌های پتروشیمی و نفتی را در اختیار دارند- از جمله، از این منظر قابل بررسی و توضیح است.
پایان نامه - مقاله - پروژه

وضعیت فعلی

ملاحظات پیشین حاکی از آن­اند که بین آغاز سال‌های۱۳۴۰ تا دوره فعلی، در طول سه مرحله از تغییر و تحول سرمایه‌داری در ایران -که در بخش‌های پیشین مورد تحلیل قرار گرفتند- این نظام اقتصادی کانونِ تحولات کیفی عمیقی شد. گذار از مرحله اول به مرحله دوم عبارت بود از گذار از سرمایه‌داری حکومتی در زمان پهلوی دوم به سرمایه‌داری اداری و بوروکراتیک در دوران “سازندگی". در این دو دوره، به ویژه در طول دهه۱۳۷۰، روابط اساسی نظام سرمایه‌داری، یعنی روابط کالایی، پولی و مزد-محوری، در چارچوب تصاحب خصوصی محصولِ کار اجتماعی، بر ساختار اجتماعی ایران حاکم شدند. اما با وجود آن­که منطق و نظام سرمایه‌داری از همان دهه ۱۳۷۰به کل زیربنای اقتصادی ایران تعمیم یافتند، تا سال‌های میانی دهه۱۳۸۰، هنوز طبقه سرمایه‌دار خودمختار و منسجمی شکل نگرفته بود، چرا که اولیگارشی ظاهرا “سرمایه‌دار” دهه‌ های ۱۳۶۰و۱۳۷۰، هم­چون روسیه، “از بالا” شکل گرفته بود و به اعتبار “حمایت‌ها” و روابط اداری و سیاسی، به حوزه سرمایه‌داران راه یافته بود. از همین رو، تا اوایل دهه۱۳۸۰، طبقه سرمایه‌دار، که بهتر است آن را قشر ثروتمند یا اشرافیت اقتصادی نامید، هنوز به حکومت و دستگاه‌های اداری وابسته بود. واقعیت این است که همان­طور که ماکس وِبِر به درستی اشاره می‌کند، باید ثروت و سرمایه را از هم تمیز داد و پذیرفت که ثروتمند شدن با سرمایه‌دار بودن مترادف نیست (وبر،۱۳۷۳: ۱۴۷). تولد یک طبقه سرمایه‌دار امری نیست که به طور آمرانه، از طریق گذار یک­ شبه به “بازار[۱۰۱]” و “رقابت آزاد[۱۰۲]” قابل تحقق باشد. تحکیم یک طبقه سرمایه‌دار، فرایندی است تاریخی و اجتماعی، که همان‌گونه که ماکس وِبِر نشان می‌دهد، به تدریج با “هضم کردن” و “نهادینه کردن” ارزش‌ها، روحیه، پیش­آمادگی[۱۰۳] و منش‌های سرمایه‌دارانه شکل می‌گیرد (همان:۱۴۹). همان‌طورکه قرن‌ها طول کشید[۱۰۴] تا در اروپای غربی، بخشی از تجار آن دوران، “از پایین"، برخلاف روسیه دهه۱۹۹۰و ایران۱۳۴۰ تا کنون، منش­های سرمایه‌دارانه را از آن خود کنند. از این حیث، روند “عقلانی شدن[۱۰۵]” وِبِری در سرمایه‌داری ایران به تأخیر افتاد.­
در مرحله سوم، یعنی در حدود یک دهه اخیر، به نظر می‌رسد بخشی از سهام­داران و مدیران گروه‌های کوچک و بزرگ اقتصادی-چه در بخش دولتی، چه در بخش شبه دولتی، چه در بخش عمومی-غیر دولتی و چه در بخش خصوصی- در مسیر تحولی قرار گرفته‌ و با توجه به شرایط عینی کنونی، به نوعی از سازمان­دهی سرمایه‌داری روی آورده‌اند که با شرایط فعلی ایران و تضییقات آن سازگار و همخوان باشد. سرمایه‌داری دوره فعلی، درصدد تشکیل سازمان‌های اقتصادی متمرکزی است که از حمایت‌هایی غیرعقلانی برخوردارند -قبلاً گفتیم که این شیوه‌ها در کشورهای دیگر نیز در دوره‌های متفاوت به کار گرفته شدند-. این روند باعث شده عده‌ای معتقد باشند که سرمایه‌داری در ایران وجود ندارد و آن­چه هست تنها تقسیم دل­خواهانه رانت و ثروت، در چارچوب یک شبه “سرمایه‌داری رفاقتی[۱۰۶]“، میان گروه‌های ذی­نفع است.
آن­چه می‌توان نتیجه گرفت، این­که سرمایه‌داری ایران فعلی نه خصوصی است نه دولتی؛ چرا که بر خلاف دیدگاه بسیاری از تحلیل­گران، دولت در عرصه اقتصادی با دشواری‌های مختلفی روبه­رو است. دولتی که در عرصه مدارهای مالی خود قادر به کسب مالیات نباشد و در نتیجه ناچار به حذف یارانه‌ها شود، دولتی که قادر به پرداخت بدهی‌های هنگفت خود به نهادهای مختلف -از جمله به بانک‌های خصوصی و دولتی، بانک مرکزی، سازمان تأمین اجتماعی، شهرداری تهران، وزارت نیرو و صدها شرکت پیمانکاری- نباشد و در نتیجه بحران عدم پرداخت مطالبات را به همه عرصه‌های اقتصاد اشاعه دهد، دولتی که در عوض بخشی از این بدهی‌ها، امتیازهای متعددی از جمله سهام بسیاری از شرکت‌های دولتی را -به بهانه خصوصی سازی- به بهای نازل به بخشی از طلبکاران خویش[۱۰۷] واگذار نماید و بدین­ سان بخش فزاینده‌ای از دارایی‌های خود را از دست دهد و بالاخره دولتی که به علت کسری بودجه هنگفت خود، محتاج سرمایه‌های خارجی یا داخلی باشد، دولتی نیرومند نیست. بر خلاف گذشته (تا پایان دهه ۱۳۷۰)، که اشرافیت اقتصادی ایران به نهادهای مختلف اداری و دولتی وابسته بود، از نیمه دهه ۱۳۸۰، دولت نیز، به نوبه خود، به دارندگان سرمایه و سهام­داران و مدیران گروه‌های بزرگ اقتصادی (شبه دولتی‌ها) وابسته شده است، چرا که هم به بخشی از آنها بدهکار است و هم نیازمند سرمایه اقتصادی آن­هاست تا در عرصه‌های مختلف همچون صنعت نفت، سرمایه‌گذاری کنند. به این ترتیب، بین سرمایه‌داران و سهام­داران و نهادهای خصوصی از یک ­سو و نهادهای مختلف اداری- عمومی، دولتی و شبه دولتی از سوی دیگر، وابستگی‌های متقابلی شکل گرفته‌ که منافع آنها را به یکدیگر گره زده‌ است. وابستگی‌های متقابلی که در شبکه‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی گوناگونی تبلور می‌یابد و گروه‌های بزرگ صنعتی، مالی، تجاری و نظامی در درون این شبکه‌ها -و نه فقط در بازارهای مختلف- با یکدیگر به همکاری مقطعی و به ویژه به رقابت مشغول هستند. در مجموع می‌توان گفت که سرمایه‌داری ایرانِ امروز نه دولتی است نه بازارمحور، بلکه نظامی اقتصادی است که بخش‌های مختلف آن (سرمایه صنعتی، تجاری، پولی، بانکی، مالی، سرمایه مستغلات و نیز سرمایه واسطه­گر) حلقه‌هایی از یک زنجیره منسجم و تفکیک ناپذیر را تشکیل می‌دهند؛ یک سرمایه‌داری “شبکه­ ای[۱۰۸]“، “انحصاری[۱۰۹]” و”سازمان یافته[۱۱۰]” که اوتوپیای “اقتصاد آزاد” قادر به تبیین آن نیست. برای تبیین تفصیلی این اقتصاد سرمایه‌داری باید به گونه‌ای دیگر عمل کرد. در این زمینه، آرای کسانی هم­چون برودل، چندلر، شومپتر و کینز می ­تواند بسیار کارا باشد.

سه شوک نفتی و سه نوع مواجهه

در دو بخش قبل تلاش شد تا مبتنی بر یک نگاه تاریخی، چارچوبی برای اقتصاد سیاسی گروه ­های مولد و نامولد و سیر اجمالی تطور سرمایه داری مولد و نامولد در ایران، تبیین گردد. در این بخش کوشش می‌شود تا بر مبنای شواهد ایران و بر اساس چارچوب تبیین شده فوق، نحوه مواجهه نظام تصمیم گیری و تخصیص منابع با سه شوک نفتی، به اختصار بررسی شود.

شوک نفتی دهه ۱۳۵۰ – یک مواجهه کوته نگرانه

سرمایه دیگر در کشور ما یک کالای کمیاب نیست”(مجیدی،۱۳۵۱: ۴)؛ این جمله تاریخی عبدالمجید مجیدی، ریاست وقت سازمان برنامه و بودجه در مقدمه برنامه تجدیدنظر شده عمرانی پنجم در فاصله‌ای کوتاه پس از وارد آمدن شوک نفتی و معروف ۱۳۵۲شمسی(۱۹۷۳میلادی)‌ به بازار بین‌المللی نفت، شاید فارغ از ماهیت، فلسفه وجودی و مسئولیت ­ها و کارکردهای بین‌المللی و منطقه‌ای رژیم پهلوی، می‌تواند یک سرفصل در حیات اقتصاد ایران قلمداد شود.
به نظر می‌رسد این گفته مجیدی نه نظر کارشناسی او-که بنا به اذعان خودش در کتاب خاطراتش حتی از میزان دقیق درآمد نفت اطلاع دقیقی نداشت(مجیدی،۱۳۸۷: ۱۷۳)- بلکه بازتاب نظر شخص اول مملکت بوده است که پس از افزایش یک­باره بهای نفت به میزان چهار برابر، علی­رغم نظر طیفی محدود از کارشناسان سازمان برنامه و بودجه وقت، حجم مالی برنامه پنجم تجدیدنظر شده را به بیش از دو برابر حجم مالی برنامه اولیه افزایش داد و در یک فعل و انفعال “یک روزه” در نشست رامسر، حجم مالی برنامه تجدیدنظر شده پنجم به دو برابر مجموع حجم مالی برنامه‌های اول تا چهارم عمرانی رسید.
فراوان شدن دلارهای نفتی-که محصول گردش داخلی اقتصاد نبود- هم­زمان با تزریق خارج از ظرفیت به زیربناها، مصارفِ تا سر حد اشباع نظامی و امنیتی و ترتیب دادن “جشن واردات” و به صف کردن چندین هفته‌ای کشتی­های حامل انواع کالاها در بندرگاه­ها با پرداخت دموراژ[۱۱۱] کلان، این امکان تاریخی را نیز فراهم ساخت تا شاه، به عنوان “صاحب دلار"، در عرصه بین‌المللی به حاتم بخشی­های بزرگوارانه، دست زند.
کمک به صندوق اوپک، کمک به صندوق بین‌المللی پول، کمک به سازمان ملل متحد[۱۱۲] و کمک به کشورهای در حال توسعه[۱۱۳]، از جمله این بخشش‌هاست، که به خوبی حاکمیت توهم قدرت ناشی از فراوانی منابع را در شخص اصلی تصمیم­گیر نشان می‌دهد[۱۱۴].
مدیریت منابع این­چنینی-که دریافت کنندگان کمک­ها را نیز شگفت زده کرده بود- در آبان ماه ۱۳۵۵، در نقطه برجسته بحران­های اقتصادی به‌ وجود آمده در ایران، تندباد انتقادات دولت­های غربی و افکار عمومی بین‌المللی را خصوصاً در دوران مبارزات انتخاباتی جیمی کارتر در ایالات متحده، علیه شاه و سیاست­هایش روانه کرد. واکنش شخص شاه از موضع دوگانه “تدافعی-تهاجمی” به‌سان مدیریت منابع مالی وی، تاریخی بود؛ وی در گفت‌‌وگوی سوم آبان ماه ۱۳۵۵ با روزنامه کیهان عنوان می­دارد:
“از این پس چنانچه ریالی اضافی گیرمان بیاید دیگر آن را آتش نخواهیم زد.” (پهلوی، محمدرضا،۱۳۵۵)

شوک دوم- یک مواجهه متفاوت

اگر در مهرماه ۱۳۵۲، بهای نفت به ۱۲ دلار رسید، در تابستان ۱۳۵۸، نفت تک محموله ایران بشکه‌ای ۴۵دلار معامله می‌شد؛ باز هم جهشی قریب به ۴برابر. آن هنگام در وضعیت میل به تحول، در زمان حضور نیروهای فکری-سیاسی و مجلس صدر انقلاب، در دوران گرایش حاکمیت به دگرگونی و بالاخره در شرایط ابراز موضع عمومی ضد رانت- ضد مصرف، فضا و فرصتی برای “ریخت و پاش” وجود نداشت. خاصه آن­که دولت موقت -بنا به سیاست متخذه‌اش- میزان تولید و صادرات نفت را نیز در سطح نیاز، کاهش داده بود و در نهایت به نظر می‌رسد شرایط خاص سیاسی و انقلابی، اجازه فعال شدن ساز وکارهای برآمده از شرایط نهادی-تاریخی مساعد ایران برای دیالکتیک عرضه-تقاضای رانت را نمی‌داد. در چنین وضعیتی، پاسخ به برخی مطالبات بلند قامت تاریخی، رسیدگی به نیازهای ضروری و حیاتی اقتصادی-اجتماعی و بالاخره آغاز جنگ هشت ساله -که پس از فتح خرمشهر به فاز کلاسیک و پرهزینه خود وارد شد- مازاد حاصله را می‌بلعید و از سال ۱۳۶۱ نیز بهای نفت سیر نزولی خود را طی کرد تا آن­جا که در تابستان ۱۳۶۵شمسی(۱۹۸۶میلادی)، به ۶ تا ۷ دلار سقوط کرد.

شوک سوم-تکرار تاریخ

چنان­چه از کسری بودجه‌های فاحش دولتِ سالهای ۶۰-۶۸[۱۱۵] و نیز از نوع مواجهه کابینه سال­های ۶۸-۷۶ با درآمد نفت[۱۱۶] بگذریم، به شوک سوم نفتی که از سال۱۳۸۲شمسی (۲۰۰۳میلادی) آغاز و منجر به جهش قیمت نفت تا بالاترین سطوح تاریخی خود -آستانه ۱۴۰ دلار در هر بشکه- شد، می‌رسیم.
پیش از آن­که روند شوک سوم نفتی در سال ۱۳۸۲ آغاز شود، هم­زمان با افزایش تدریجی بهای نفت، یک اقدام عاقلانه توسط دولت هشتم رقم خورد؛ تأسیس حساب ذخیره ارزی؛ اقدامی که کویتی­ها در دومین شوک نفتی به سال۱۹۸۰، در چارچوبی حساب شده‌تر و قانون­مندتر بدان دست یازیده بودند؛ تشکیل"حساب نسل­های آینده” که ماهیت سرمایه‌گذاری داشت و در عمل امکان استفاده‌های جاری و برداشت­های موردی از آن را مسدود می‌کرد (افکارنیوز،۱۳۹۰).
این‌گونه اقدامی، تضمینی به دست می‌دهد برای آن­که روش های درون­ریز، منتفی شده و میزان مازاد، در مسیر بهینه و کارای خود جریان یابد. از این­رو، مخاطراتی چون شکاف بودجه ناشی از افزایش هزینه‌های جاری، افزایش نقدینگی و روند تورمی محصول آن، منتفی می‌شود. آن زمان که دولت با اتکاء به میزان مازاد درآمد، تبدیل به دستگاه هزینه‌کن و خرّاج شود و مازاد را به مجاری غیرجاری و در آینده ثمربخش هدایت نکند، بحران تورمی را فراروی جامعه قرار می‌دهد. اما پس از تأسیس حساب ذخیره ارزی و بر خلاف روح و فلسفه وجودی آن، ابتدا برداشت­هایی بعضا به قصد سرمایه‌گذاری از آن صورت گرفت و سپس برداشت‌هایی متعدد به منظور پرکردن برخی حفره‌ها که در عمل ماهیت برداشت­های جاری به خود می‌گرفت؛ بخشی برای جبران کسری بودجه و بخشی نیز برای پرداخت بدهی­های خارجی. این مسیر به انفعال اعضای هیئت امناء صندوق و سپس به اعتراضات آرام و محافظه‌کارانه آنان انجامید. حساب ذخیره ارزی، در دو سال پایانی دولت هشتم چنان تهی شد که صندوق بین‌المللی پول در گزارشی از “نحوه مصرف مازاد درآمدهای نفتی در کشورهای خاورمیانه و شمال افریقا” در سال­های۲۰۰۳-۲۰۰۵، ایران را دارای ضعیف­ترین عملکرد در قبال مدیریت مازاد درآمدهای نفتی در میان این کشورها معرفی کرد. بنا به همین گزارش “ایران تنها کشور منطقه خاورمیانه و شمال افریقا بوده است که تمامی مازاد درآمدهای نفتی خود را طی این مدت به مصرف رسانده و هیچ مبلغی را به عنوان اندوخته، حفظ نکرده است."(روزنامه مردم سالاری،۳/۷/۱۳۸۴: ۷). براساس گزارش صندوق، دولت وقت ایران ۵۳ درصد از مازاد درآمد نفتی خود را برای جبران کسری بودجه و ۴۷ درصد را برای پرداخت بدهی­های خود مصرف کرده بود. در همین دوره زمانی، افزایش هزینه‌های جاری دولت از حجم سرمایه‌گذاری­ها به طور جدی کاست تا آن­جا که نرخ رشد ۱۳درصدی سرمایه‌گذاری در سال۸۱ به ۱۰درصد در سال۸۲، به ۷ درصد در سال۸۳ و به ۵ درصد در سال ۸۴ تقلیل یافت (همان:۸).
شکاف بودجه در این سال­ها از محل پیشی گرفتن سریع هزینه‌ها، عمیق و عمیق­تر می‌شد. گزارش سال ۲۰۰۵ بانک جهانی -که چندی قبل از انتشار گزارش پیش ذکر شده صندوق ارائه شد- با تخمین میزان ۱۰میلیارد دلاری کسری برای بودجه سال‌های۸۳-۸۴ ایران -که حدودا معادل ۱۰هزار میلیارد تومان بود- این میزان را بالاترین میزان کسری بودجه در میان کشورهای خاورمیانه و شمال افریقا معرفی کرد (روزنامه توسعه، ۲۴/۳/۱۳۸۴: ۱۱و۱۲) .
آن هنگام که دولت در قامت دولت پرهزینه ظاهر گردید و شکاف بودجه‌اش فراخ شد، فواره امواج تورمی نیز قامت افراشت؛ در اولین ماه استقرار دولت نهم، صندوق بین‌المللی پول، در گزارش جدید خود اقتصاد ایران را با ۵/۱۸درصد تورم در صدر کشورهای خاورمیانه و در رده ششم جهان معرفی کرد (روزنامه آفتاب یزد،۲۰/۴/۱۳۸۴: ۶). بدین ترتیب اقتصاد ایران پس از زیمبابوه، گواتمالا، کنگو، آنگولا و میانمار، عنوان ششمین اقتصاد متورم جهان را به خود اختصاص داد (همان:۶).
در این اوان که متوسط بهای نفت ۳۰ دلار بود، دولت جدید در شرایط تورم ۵/۱۸ درصدی و حساب ذخیره ارزی دست‌ خورده، با یک شمشیر و یک شعار بر مسند اجرا قرار گرفت؛ شمشیر آخته در برابر فساد اداری-مالی و شعار"نفت بر سر سفره” مردمان. در وضعیتی که نزدیک به نیمی از کل مصرف و درآمد در ایران از سوی دو دهک بالای درآمدی بلعیده می‌شد و دهک پایین درآمدی تنها دو درصد مصرف و درآمد را نصیب می‌برد، بورژوازی ضد تولید برج­ساز، ماشین و زمین و سکه ‌باز، نوکیسه‌ها، لمپنهای نوظهور اقتصادی، یقه سپیدهای سابقاً یقه چرک و چروک، شکرخواران، مونوپولیست­های واردات­چی و … از مجرایی به قطر لوله‌های نفت و خیل فرودستان چپیده در دهک تحتانی نیز با قطره‌چکان از درآمد و مصرف سهم داشتند (صابر،۱۳۸۷). در شرایط نبرد ۲درصدی­ها با ۵۰درصدی­ها، هم برکشیدن شمشیر “بی‌لبه” بر پیشارخ نوکیسه‌های سیری‌ناپذیر و “مافیا"ها، رأی‌آور بود و دل خنک‌کن و هم شعار"نفت بر سر سفره"، عام‌پسند بود و دل­ربا (همان). گرچه نرخ تورم چشم­گیر و آهنگ شتابان مصرف مازاد ارزی، یک سوی وضعیت اقتصادی به هنگام استقرار دولت جدید بود، اما سوی مهم­تر، تند آهنگی افزایش بهای نفت بود . اما چه باک که دولت جدید در مصرف مازاد درآمد، از سرعت کم نیاورد. دولت خوش نفس -که گویی تنها برای مصرف مازاد “برنامه” داشت- از بدو استقرار با منطق “هرچه در آوردیم، مصرف می‌کنیم"، دست به کار هزینه‌ ‌شد. در پرتو این منطق که بارها از سوی رئیس دولت مطرح شد، سرعت مصرف مازاد درآمد، دم افزون شد؛ شش ماه پس از آغاز به کار دولت، صندوق بین‌المللی پول اعلام کرد “ایران با سرعت بیشتری نسبت به تولیدکنندگان نفت حاشیه خلیج‌فارس، درآمدهای نفتی خود را مصرف می­ کند."(روزنامه مردم­سالاری، ۳/۱۰/۱۳۸۴: ۷). در این شش ماهه، رویکرد ویژه به واردات، سهم اصلی از مصرف مازاد را به خود اختصاص می‌داد. میل نهایی به واردات ایران در این زمان از همه کشورهای نفتی حوزه خلیج فارس و نیز از تمامی کشورهای عضو اوپک افزون‌تر بود. اندکی بعد، در آوریل ۲۰۰۶ صندوق -که در دهه اخیر بخشی از مأموریت خود را به عرضه توصیه‌های تصحیحی به کشورهای مختلف تعریف کرده است- به دولت نهم چنین توصیه کرد که “برای تحقق هدف تعیین شده در برنامه چهارم توسعه مبنی بر تک رقمی کردن نرخ تورم، هزینه‌های خود را کاهش داده و سیاست‌های انقباضی اتخاذ کند". صندوق در گزارش ۲۱ بندی خود که به گزارش «مشاوره ماده چهار» مشهور بود، با تأکید بر این مهم که “حجم عمده‌ای از درآمدهای نفتی ایران توسط دولت در سال­های ۸۳-۸۴ هزینه شده و سیاست­های خاص پولی در سال۱۳۸۳، باعث شده تا رشد اعتبارات بانکی در این سال به ۳۸ درصد و رشد نقدینگی به ۳۰ درصد برسد"، به دولت جدید توصیه کرد تا “سیاست­های انبساطی را کنار گذاشته و هزینه‌های خود را کاهش دهد و از منظر تشکیلاتی نیز استقلال بانک مرکزی را رعایت و مانع دست‌ اندازی نهادهای مختلف به حوزه فعالیت­های این بانک شود."(روزنامه اطلاعات، ۱۱/۲/۱۳۸۵: ۱۱و۱۲)
توصیه یک نهاد بین‌المللی و خیل گوش­زدهای کارشناسان داخلی، “هیچ” مانع از کاهش مصرف بس شتابان مازاد نبود و برعکس، مجاری مصرف متعددی بر سر راه آن تعبیه شد. سیاست­های کوته نگرانه‌ای که با انحلال سازمان برنامه و بودجه و حذف نقش تخصیصی-نظارتی آن و چندین شورای عالی -به عنوان نماد نظام تصمیم گیری مبتنی بر خرد جمعی که ماهیتی بلند نگر دارد- زمینه برای اجرای آنها آماده شد:
سفرهای استانی هزینه­بر-شامل هزینه‌های حمل و نقل و اسکان، تعهدات غیر عرف خارج از بودجه مصوب با زنجیره‌ای از وعده‌ها، اعطای وجه نقد در مقابل تقاضاهای بی­شمار مردم در جریان سفرهای استانی[۱۱۷]- ، پروژه بنگاه­های زود بازده[۱۱۸] و از همه اسفناک‌تر صدور دستور واردات افسارگسیخته.

خروجی­های عینی کوته نگری

 

“ولع” واردات

در شرایطی که در سال­های پایانی دهه ۱۳۴۰، ارزش واردات ایران به کمتر از ۲ میلیارد دلار بالغ می‌شد، با شوک نفتی۱۳۵۲(۱۹۷۳)، ارزش واردات در سال ۱۳۵۴ به ۱۶ و در سال ۱۳۵۶ به ۱۸میلیارد دلار رسید. یک فرصت “رؤیایی” و “دل‌انگیز” برای پرکردن “همه بازار” از اجناس وارداتی. از آن زمان تا این زمان، اولین واکنش فوری گردانندگان اقتصاد کشور در برابر مازاد درآمد حاصل از شوک نفتی، هرچه فراخ­تر کردن دهانه‌های وارداتی بوده است. همین سیاست در سال‌های۸۲ و۸۳ و شدیدتر و جدی تر از آن در سال­های ۸۵ و ۸۶ اتخاذ شد. در سال ۱۳۸۵ براساس داده‌های گمرک ایران، قریب به ۴۲ میلیارد دلار کالا به کشور وارد شد و در سال ۱۳۸۶ این میزان با ۸/۱۵ درصد رشد، به ۳/۴۸ میلیارد دلار بالغ شد (گمرک ایران، فروردین ماه ۱۳۸۷) که ۱۲میلیارد دلار از پیش‌بینی ارزش واردات در این سال در برنامه چهارم افزون‌تر است. به عبارتی حدود ۷۰ درصد درآمد حاصل از فروش نفت خام در سال ۸۶، از دروازه دیگر خارج شده است. در این میان بخش کشاورزی کشور از رکورد دارانی است که در شکسته شدن “رکورد ملی واردات"، سهمی قابل توجه ایفا کرده است[۱۱۹].
بنابراین به نظر می‌رسد تخصیص بیش از ۷۰ درصد درآمد نفت به واردات، در سال­های اوج شکوفایی درآمدهای نفتی در شوک سوم، اصلی‌ترین مجرای خروجی منابع درآمدی است. میل ویژه به واردات -که برگرفته از استراتژی اتکاء به واردات برای مهار تورم از سوی دولت است- تا بدان­جا پیش رفت که در آخرین روزهای سال ۸۶ با برداشت بدون مجوز ۸۴۰ میلیون دلاری از حساب ذخیره ارزی اقدام به واردات “میوه” شد[۱۲۰] (روزنامه سرمایه،۳۱/۱/۱۳۸۷: ۵). مهم آن­که با وجود توسل به واردات انبوه به قصد مهار تورم داخلی، امواج تورم کماکان ارتفاع گرفته و مشابه شوک نفتی دهه ۱۳۵۰، به رکوردهای تاریخی رسید.

هزینه‌های پنهان، وجوه مفقوده و فساد

از هنگام طراحی بودجه سال ۱۳۸۵ -به عنوان نخستین بودجه دولت نهم- و در کوران سرمستی از دلارهای بادآورده نفتی و در غیاب ترتیبات نهادی ضد رانت و فساد، روش‌های غیرشفاف و هزینه پنهان آن، از جمله در توزیع میزان تنخواه رئیس دولت در ردیف‌های مختلف به چشم می‌خورد[۱۲۱].
اما نکته بسیار مهم آن­که، تکه بزرگی از درآمدهای بزنگاه شوک سوم، در تراز کلان و ملی منابع و مصارف کشور لحاظ نیست. تکه مفقوده‌ای که برخی مطبوعات و تک عناصری از کارشناسان و یا مسئولان سال‌های قبل از ۱۳۸۴، تنها به گوشه­هایی از آن اشاره کرده‌اند[۱۲۲].
در نهایت، همان­گونه که در فصول گذشته آمد، در یک ساخت رانتی، یکی از ساز وکارهای تاثیرگذاری عارضه کوته­نگری بر دیالکتیک عرضه-تقاضای رانت، فعال شدن چرخه­های عدم شفافیت، فساد و تخلف است. درپیوست شماره۲ این تحقیق، به عنوان ذکر چند نمونه، به برخی از شواهد تخلف و فساد در اوج بزنگاه شوک نفتی دهه ۱۳۸۰ اشاره شده است.

جمع بندی و نتیجه گیری فصل

در این فصل، مبتنی بر نتایج تحلیلی دو فصل گذشته و با بهره‌گیری از یک مرور تاریخی بر سیر تحول سرمایه‌داری مولد و نامولد در ایران از بعد از مشروطه، یک چارچوب تحلیلی از اقتصاد سیاسی سرمایه‌داری نامولد ایران ارائه شد. به طور کلی سیر تکوین سرمایه‌داری نامولد در ایران به سه دوره اصلاحات ارضی دهه ۱۳۴۰ تا پایان جنگ تحمیلی در سال ۱۳۶۸ با حاکمیت سرمایه‌داری تجاری غیر مولد، دوره سازندگی با محوریت یک سرمایه‌داری اداری و بوروکراتیک رانتی غیر مولد و دوره پس از ۱۳۸۴ با محوریت یک سرمایه‌داری نظامی-رانتی غیر مولد تقسیم شد و ویژگی‌های هر دوره بررسی شد.
در مرحله اول از سیر تکوین سرمایه­داری نامولد در ایران که از اصلاحات ارضی دهه ۱۳۴۰ تا پایان جنگ تحمیلی در سال ۱۳۶۸ را در یر می­گیرد، شاهد دو موج مهاجرت روستاییان به شهرها –یکی در اثر اصلاحات ارضی و دیگری جنگ تحمیلی- هستیم. این دو موج مهاجرت، از سویی به افزایش شمار گروه ­های صنعتی، و از طرفی به استیلای روابط مزد-محوری در ساختار اقتصادی-اجتماعی ایران انجامید که در نتیجه شاهد رشد و نمو گونه ­ای از طبقه متوسط مدرن وابسته شهری در این مرحله هستیم.
در وجه دیگر ماجرا، ماهیت پاتریمونیال رژیم پهلوی و در نتیجه وابستگی سرمایه­داری صنعتی دهه­های ۴۰ و ۵۰ به حکومت در مقطع قبل از رویداد انقلاب اسلامی، وقوع انقلاب اسلامی و دولتی شدن بخش عمده­ای از گروه ­های صنعتی و وقوع جنگ ایران و عراق و شرایط و مقتضیات خاص دوران جنگ، همگی باعث عدم شکل گیری یک بورژوازی صنعتی مستقل و منسجم در این مرحله ساختاری از سیر تکوین سرمایه­داری در ایران شد. در نتیجه می­توان گفت “سرمایه­داری تجاری” یگانه لایه منسجم سرمایه­دار در این مقطع به شمار می­رود.
طبقه سرمایه­دار تجاری که سابقه حضور جدی و پر رنگ در ساختار اقتصادی-سیاسی ایران -حداقل از دوران مشروطه- را با خود یدک می­کشید، هم­چون گذشته نظام مالی غیر رسمی خود را در قالب صندوق­های قرض­الحسنه حفظ می­کرد و در عین حال به دلیل داشتن روابط ویژه با برخی حامیان حکومتی، به سیستم پولی و بانکی دسترسی نسبی داشت. امری که در کنار برخورداری از حمایت گرو­ه­های ذی­نفع، اعتبارات ارزی و ریالی مورد نیاز این لایه برای “تجارت” را تامین می­کرد.
مرحله دوم از سیر تطور سرمایه­داری مدرن غیر مولد در ایران، از پایان جنگ ایران و عراق تا پایان دهه ۱۳۷۰ را شامل می­ شود. در این مرحله، طرح ایده ضرورت بازسازی اقتصاد ایران، رشد انفجاری دستگاه­های اداری و غلبه تفکر نئولیبرال اقتصادی بر نظام تصمیم گیری و تخصیص منابع –به دلایل تاریخی، سیاسی و اجتماعی متعدد- منجر به شکل گیری نوعی “اشرافیت جدید اداری” از یک سو و تولد نطفه­های ایجاد یک “سرمایه­داری بوروکراتیک وابسته” از سوی دیگر شد.
تولد اشرافیت اداری جدید که از موهبت برخوردهای حمایت­گرا از سوی برخی مقامات اداری و دولتی برخوردار بود، منجر به انحصار واگذاری پروژه­ ها به پیمانکاران “خودی” نهادهای خصوصی، دولتی و شبه دولتی از یک طرف و کسب امتیازهای مختلف اقتصادی و سیاسی از این پیمانکارن از طرف دیگر شد. امری که به شکل گیری گروه ­های صنعتی و غیر صنعتی رانتی جدیدی انجامید. گروه­هایی که هیچ فرصتی را برای ورود به عرصه ­های مختلف سوداگری –چه در بخش­ دولتی و چه غیر دولتی- از دست نمی­دادند. از جمله این عرصه ­ها، تاسیس شرکت­های سرمایه ­گذاری، نهادهای مالی و موسسات مالی و اعتباری بود. با بهره گرفتن از فضای به وجود آمده ناشی از خصوصی سازی بعد از جنگ، تسهیلات و مجوزهای رانتی برای برج­سازی و شهرک­سازی به این گروه­ ها اعطا شد، با بازگشایی بورس از رانت­های مالی و اطلاعاتی در بورس برخوردار شدند، به سبب چند نرخی شدن ارز و با بهره گرفتن از دسترسی به اعتبارات ارزی گزینشی، سودهای فراوان بردند و به سبب تورم افسار گسیخته نیمه نخست دهه ۱۳۷۰ و نرخ بهره حقیقی منفی وام­های رانتی دریافتی از نظام بانکی، به ثروت­های کلان دست یافتند. رویداد مهم دیگر این مرحله باز شدن پای نهادهای نظامی، اطلاعاتی و شبه دولتی به عرصه ­های مختلف سوداگری بود، که در عین این­که عموما برای اشرافیت جدید اداری نوعی “حمایت” تلقی شده و در مقابل از رانت­های اداری و دولتی برخوردار می­شدند، به تدریج در حال تبدیل شدن به یک “رقیب” جدی بودند.
مرحله سوم سیر تحول سرمایه­داری غیر مولد در ایران، از سال­های ابتدایی دهه ۱۳۸۰ تا حال حاضر را شامل می­ شود. در این مرحله پیوند اشرافیت اداری- اقتصادی شکل گرفته در مرحله قبل با نیروهای نو نفس نظامی-امنیتی به شدت عمیق­تر شده و شاهد ورود جدی و همه جانبه مجتمع جدید صنعتی- نظامی به عرصه اقتصاد و سوداگری هستیم. مجتمع صنعتی-نظامی که به دنبال دست­یابی به بهره هر چه بیشتر از سرمایه صنعتی، مالی و تجاری انباشته از از مرحله قبل و در جست و جوی کانون­های جدید و وسیع­تر برای سودآوری و سوداگری است. تاسیس انفجاری بانک­های خصوصی از سال ۱۳۷۹ به بعد با هدف جذب سپرده­های مردم با نرخ بهره حقیقی ناچیز و فعال کردن آن­ها در عرصه سوداگری مالی را می­توان در این راستا ارزیابی کرد.
برآمدن دولت­های نهم و دهم –که به نوعی نماینده تمام قد مجتمع صنعتی-نظامی-رانتی تلقی می­ شود- ، اجرای برنامه شوک درمانی گسترده، شبه دولتی و شبه خصوصی سازی بخش مهمی از اموال دولتی – و در واقع عمومی- ، تقویت و حمایت از گروه ­های بزرگ شبه دولتی غیر شفاف و غیر پاسخ­گو و تمرکز سرمایه در درون آن­ها، اتخاذ سیاست­های تعدیلی افراطی و حذف یارانه­ها، افزایش قیمت نهاده­های تولید و اجتماعی سازی هزینه­ها و در نتیجه تعمیق رکود اقتصادی و افزایش بیکاری در کنار تورم افسار گسیخته، همگی به لاغر و نحیف شدن معدود گروه ­های مولد موجود و بازتوزیع رانت به نفع “اولیگارشی جدید رانتی-صنعتی-مالی-تجاری-نظامی” انجامید. اولیگارشی­ای که حالا تبدیل به طبقه نوخاسته­ای شده بود که از سیاست­های تعدیلی افراطی به اجرا گذاشته شده از طریق ویژگی ذاتی خود یعنی واسطه­گری و دلالی نهایت استفاده را می­برد، همزمان با موج جدید تاسیس بانک­ها و با برخورداری از حمایت ویژه بانک­های خصوصی، دولتی و شبه دولتی به عنوان “وام گیرندگان سیاسی” به سودهای سرشار دست یافت و با بهره گرفتن از فضای غیر شفاف مبتنی بر زور و اسلحه موجود، به تجارت انحصاری و بدون پرداخت عوارض گمرکی انواع کالاهای قانونی و غیر قانونی پرداخت.
در مقام جمع بندی می­توان گفت که وجه غالب سرمایه­داری شکل یافته در ساخت رانتی اقتصاد ایران از خلال سه مرحله ساختاری فوق، دلالی و سوداگری است. وجهی که در ترکیب با عارضه ساختاری کوته نگری، به صورت بنیادین و نهادی، ساختار نظام تصمیم گیری و تخصیص منابع را به سمت تشویق دلالی و سوداگری و تنبیه و تضعیف تولید سوق می­دهد. تبلور اتخاذ رویه­های کوته نگر و سوداگرانه را در مواجهه نظام تصمیم گیری و تخصیص منابع با وفور منابع نفتی به وضوح می­توان ردیابی کرد -که در این فصل برای دو بزنگاه شوک­های نفتی دهه ۱۳۵۰ و ۱۳۸۰بررسی شد- جایی که به سرعت - و گویی به صورت غریزی- فرمان افزایش واردات صادر می­ شود، رویه­های غیر شفاف و فساد آلود آغاز شده و شدت می­گیرد و تولید و گروه ­های مولد به شدت تنبیه می­شوند.

مراجع فصل

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 09:54:00 ب.ظ ]




«میرمذکور تنبون سفی، جومه گرامی تا صد سال دال بخره لاش نظامی»
Mir mazkur tonbun safi, juma gerami / ta say sal dal bexare lase nezami
(میر مذکور تنبان سفید، جامه(=پیراهن) گرامی تا صد سال دال بخورد لاشه نظامی) .
یکی از برادران میر مذکور، میر غارتی نام داشت که فردی جنگجو و زبان آور بود. وی نیز به همراه پدر و دیگر برادران، بارها با ماموران قاجار و پهلوی نبرد کردند و از قلاع خویش در حوزه همایجان اردکان دفاع نمودند. درباره او نیز بیتی سروده شده، که در میان عشایر فارس- از جمله کوهمره سرخی- تداول داشته، و مؤلف کتاب «ایل ناشناخته» آن را آورده است.
«غارتی دو رو قطار، پیشتومن شال کم بکن یاغی گری، بیو من مال»
(شهبازی، ۱۳۶۶: ۱۷۰)
Qarati de row qatar, pistow mene sal / kam bekon yaqigari, biyo men mal
(غارتی قطار دو ریس(ردیف) پیشتو زیر شال کم بکن یاغی گری، بیا درون آبادی) .
نقل است ، پس از دستگیری میر مذکور و انتشار خبر آن ، میرغلام خویشاوند وی، در مسیر راه یاسوج به کاکان گردنه ای را بست تا مگر میر مذکور را از بند نجات دهد . ظاهرا این آگاهی نیز به میرمذکور رسیده بود و هر لحظه منتظر حمله میر غلام و آزادی خود بود . اما این اتفاق هیچ گاه عملی نشد ، زیرا ماموران محافظ میر مذکور از راه دیگری به سمت شیراز حرکت کرده بودند . شاعری نا شناس بر اساس این واقعه اشعار زیر را سرود و ناکامی میرمذکور را به تصویر کشید.
«رسییم و گردنه شیر لمه نی یم شاقاسم چی سیم نکه زونی بری یم»
(حسینی ، ۱۳۸۱: ۱۳۰) .
rasiyom va gardana sir lama neyom / sa qasom ci sim nake zuni beriyom
(رسیدیم به گردنه ، شیر در کمین را ندیدم شاه قاسم چیزی برایم نکرد ، زانو بریدم ) .
پایان نامه - مقاله - پروژه
«مو سییه شاقاسمم کر میرعباسم تش گرو ریشی دلم بگر تقاصم» (همانجا )
Mo seye saqasemom, ker-e mir abasom / tas gero risey delom beger taqasom
( من سید شاه قاسمم پسر میرعباسم آتش گرفت ریشه دلم ، بگیر تقاصم ) .
۳-۳- جنگ داخلی « دره سرد »
رقابت های خانگی خوانین بویراحمد ، که از همان اوان شکل گیری و قدرت یابی _مثل هر خانواده حکومتگر_ مرسوم و معمول شده بود ، در مواقع مختلف موجب جدل های خونین و ویرانگر می شد . در سال ۱۳۰۵ ، به دنبال اختلاف و تعارض طرفین _و نقار و کینه جویی_ چند درگیری میان بخش هایی از بویراحمد علیا و سفلی رخ داد . در بهار سال مذکور ، سرتیپ خان بویراحمدی و نیروهایش به سی سخت _مقر ملا قباد سی سختی_ یورش بردند که تعدادی از دو طرف کشته شدند . مدتی پس از این جنگ ، نیروهای بویراحمد سفلی به سرپرستی شکرالله خان ضرغام پور ، به روستای «گنجه ای» _در نزدیکی یاسوج_ که جزو بویراحمد علیا بود ، حمله کردند و به قتل و غارت پرداختند . ظاهراً به تلافی این اقدام ، در زمستان ۱۳۰۵ جمعی از طرفداران سرتیپ خان به حوزه استحفاظی شکرالله خان در لوداب _که محل زندگی طایفه معروف تامرادی بود_ هجوم بردند و به غارت و کشتار دست زدند (اکبری، ۱۳۶۸ : ۳۹-۳۸ / تابان سیرت، ۱۳۸۰ : ۴۱۵-۴۱۰) . جنگ مزبور به «دره سرد» شهرت یافت و در آن افراد نامی چندی از فریقین به قتل رسیدند . اشعار نسبتاً زیادی در این باب سروده شده ، که چون شیخ علی مراد برخی از آنها را خوانده ، نظر بر این است که خود سراینده آنهاست . چون در بیشتر این اشعار نام اشخاصی مذکور است ، جهت آگاهی و شناخت بهتر به طور مختصر معرفی می گردند .
۱-کَی لهراس(=لهراسب) : مشهورترین و نامدارترین جنگجوی بویراحمدی در دوره رضاشاه که در نبردهای متعدد پیروز و کامیاب بود و در واقع فرمانده و رهبر اصلی و اطمینان بخش بویراحمدی ها در حملات داخلی و خارجی یا مدافعات منطقه ای بود .
۲-کَی قباد : کدخدای مشهور طایفه قاید گیوی که قسمتی از طایفه مذکور را رهبری و کدخدایی می‌کرد و در نبرد دره سرد کشته شد.
۳-جانی :از همراهان کی لهراس و مقتول در نبرد مزبور .
۴-نجف : یکی دیگر از همراهان کی لهراس ومقتول جنگ .
۵-کی نصر(=نصیر) : کدخدای معروف طایفه تامرادی .
۶-ملا کریم : از جنگجویان بنام طایفه تامرادی ، که در نبرد دره سرد رزم جانانه ای نمود و عاقبت به تیر کی لهراس کشته شد .
اشعاری که در توصیف جنگ دره سرد و شخصیت های مؤثر و مقتول آن سروده شده به شرح زیر است :
«لُهراسِ بَوُ باتولی ، دَی اردشیری کیِ گُهته وَ دَره سرد پنج یَک بگیری»
Lohrâs-e bow bâtuli, dey ardaširi / ki gohte va darah sard panj yak begiri
(لهراسِ پدر باتولی و مادر اردشیری کی گفته از دره سرد پنج یک بگیری)
کی لهراس ، از طایفه ای بنام «باتولی» بود ، که از طوایف تشکیل دهنده اتحادیه دشت موری به شمار می‌رفتند و طبق نوشته مؤلف کتاب «کهگیلویه و ایلات آن» ، شش تیره (=طایفه) «جلیل ، باتولی ، برآفتابی ، تاس احمدی(=اَمَدی) ، اولاد میرزا علی و شیخ» به دشت موری مشهور بودند . زیرا محل سکونت و مرتع آنها سابقاً دشت مور بوده است . (باور، ۱۳۲۴ : ۱۰۱)
مادر کی لهراس از آقایی های بابکانی بوده ، که البته برخلاف گفته شاعر ، از اردشیری ها محسوب نمی شود . محمود باور جهار تیره «تامرادی ، قاید گیوی ، گودرزی ، و اولاد علی مؤمن» را «اردشیری» ذکر می کند (همانجا).
« آرمُونُم سیِ کَی قُباد ، نجف وُ جانی جُوخُونَه چُوشُو زَیِن تا چِیش و جانی »
Ârmunom si key qebây, najaf vo jâni / joxunaĉušu zayen tâĉiš va jani
( آه و افسوس برای کی قباد ، نجف و جانی در جوخانه ، چوب شمارشان کردند تا چیزی بر جایشان نمانده )
اشاره شاعر به قتل سه نفر از نزدیکان کی لهراس است ، که در محلی به نام جوخونه (جوخانه = جای خانه؟) کشته شدند . مقصود از چوب شمار ، شمردن با چوب است که ، غالبا چوبدستی را بر بدن اشخاص می‌گذاشتند و یک به یک شماره می کردند . بعد از قتل این افراد، گویا اسبان آنها به دست تامرادی ها و قاتلان آنها افتاده است. ولی بخشی از گله های بز و گوسفند از تامرادی ها به یغما برده شد . شاعر در بیت زیر مقایسه می کند که ارزش آنها کمتر و ناچیزتر از اسب هایزین زرد است .
« تو کِه بُردی بُزِگَرَ مُووَش نَمُردُم کُشتِمِ زین زَردَلَ ، اسپَلَ بُردُم »
To ke bordi beze gara mo vaš namordom/ košteme zin zardala, aspâla bordom
(تو که بردی بزهای گر را ، ما نمردیم کشتیم صاحبان زین زردها و اسپها را بردیم). در جنگ دره سرد ، چون مهاجمان تعداد بیشتری کشته دادند و موفقیت چندانی کسب نکردند ، شاعر نیز در چند بیت به هزیمت و ناکامی آنها اشاره دارد .
« کُهیِه نیر مازه دراز ، رِیش وَوُلِوا بی بَیبَختیِ وَ کَی گیوی پاک شالَه نا بی »
Kohye nir mâza derâz riš vow lewâbi / bay baxti va key givi pak šâla na bi
( کوه نیر مازه دراز ، رویش به طرف لوا(=لوداب( بود / بدبختی کی گیوی ها کاملاً شال به گردن بود )
منظور شاعر ، برگشته بختی قایدگیوی ها و عدم موفقیت آنهاست . شال به گردن ، کنایه از ناکامی و تسلیم و انقیاد است .
« تامِرایی نَرسی پاچَی دَری سرد چِیشَ کُشت ، چیشَ گِرُهت ، باقِیشَ دال خَرد »
Tâmerâyi narasi pâĉey darey sard / ĉiša košt ĉiša geroht, baqiša dâl xard
(همه تامرادی ها نرسیدند پاچه دره سرد/جمعیشو کشتند ، جمعیشوگرفتند ،باقی اش را دال خورد ).
« تامِرایی نَوُمَیِه غَیرَه سِه بُر مال کَی قُبای وَ دَکمَیَه سیِ تاشَ خَه دال »

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 09:54:00 ب.ظ ]